حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 06-27-2017   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
avesta159's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت
قصد ما یافتن محل ایران باستان است و همچنین تعیین زمان زندگی زرتشت. می‌دانیم که برخی وقایع ایران باستان در متون کهن، در مجموعه‌ی اوستا و همچنین کتب نوشته‌شده به زبان پهلوی، عمدتاً به شکل افسانه و اسطوره ثبت و ضبط گردیده‌اند. در این جستار قصد دارم تا اتفاقات و اسطوره‌های ایران باستان را با اشخاص و حوادث تاریخی مقایسه کنم تا ارتباط بین تاریخ و اسطوره مشخص‌تر شود.
نقطه‌ی آغاز حرکت ما متون پهلوی هستند که مکان ایران باستان را ما‌د آتروپاتن، که عمدتاً شامل آذربایجان کنونی می‌شود، معرفی کرده‌اند. می‌دانیم که در ایران باستان زبان اوستایی رایج بوده است. امروزه دانشمندان این قسمت از متون پهلوی، مبنی بر ایرانویج بودن آذربایجان، را اشتباه قلمداد می‌کنند زیرا با توجه به آنچه که از اسامی مادی ثبت شده در الواح میخی آشوری به دست ما رسیده است می‌دانیم جز برخی واژگان مذهبی به زبان اوستایی، اسامی افراد عمدتا غیر اوستایی هستند یعنی بر اساس واژگان اوستاییِ شناخته شده قابل تفسیر و معنادار نیستند. این تحلیل با اشتباه بسیار بزرگی همراه است. مادهای اولیه که آشوری‌ها در الواح خود در مورد آنها نوشته‌اند از لحاظ سرزمین هیچ نقطه‌ی اشتراکی با سرزمینی که بعدها آتروپاتن نامگذاری شد، نداشتند و این استدلال از اساس اشتباه است. همچنین با مراجعه به اسامی محل‌های ذکر شده در متون کلاسیک، به اسامی محل‌هایی در شرق ایران برمی‌خوریم و بر همین اساس دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که ایران باستان در شمال شرقی ایران کنونی بوده است که در ادامه نشان داده خواهد شد این استدلال نیز اشتباه است.
من استدلالات خود را بر اساس اینکه متون پهلوی به درستی آتروپاتن را ایرانویج معرفی کرده‌اند شروع می‌کنم. اگر به منطقه‌ی آذربایجان پیش از تشکیل حکومت ماد رجوع کنیم در خواهیم یافت که درخشان‌ترین تمدن در این منطقه تمدن ماننایی بوده. مانناها ترکیبی از مردم هوری‌زبان و آریایی‌زبان بودند که البته تقریباً جز سه یا چهار نام هیچ چیز در مورد آریایی‌زبان‌های ماننا نمی‌دانیم.
از کشور ماننا شروع می‌کنیم و اسطوره و واقعیت را با هم مقایسه می‌کنیم. به شاهنامه و به دوران پادشاهی «زو تهماسب» در اواخر دوران پادشاهی پیشدادیان رجوع می کنیم.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

زوتهماسب: پادشاهی زو در دورانی بود که ایران به سبب فقدان اتحاد و همبستگی دچار ضعف شدید و در فقدان پادشاه قانونی، هر قوم و قبیله در اینسو و آنسوی کشور ادعای پادشاهی می‌نمود مضاف بر این بروز قحطی نیز بر مشکلات عدیده افزوده شد. گزارش قحطی دوران زوطهماسب به غیر از شاهنامه در متون عبری نیز ذکر شده است، منابع عبری شاه مزبور را ارفکشاد نام می‌برند.

ایران‌زو(شاه ماننا): ایرانزو (Iranzu) پیشوای نخست قبایل ماننایی یعنی یکی از شش قبیلهٔ ساکن در سرزمین آذربایجان فعلی در سال -۷۲۸ پ.م. - بود. دولت نیمه مستقل ایرانزو در آن زمان تحت محاصره و فشار دول مقتدر آن دوران یعنی آشور، اورارتو، و عیلام قرار داشت.
...بار اول آشوریان به خواهش ایران‌زو در سال ۷۱۹ پ.م. در امور داخلی ماننا مداخله کردند. دو دژ ماننایی بنام شوآن‌داخول و دور دوکّا از تحت فرمان ایران‌زو بدر شده بودند. پیادگان و سواران متاتی زیکرتویی به آنها در این شورش کمک کرده بودند. گذشته از این سه قلعهٔ سوکا، بالا و آبی‌تیکنا با روسای یکم پادشاه اورارتو پیمان بستند.

زوتهماسب=ایران‌زو

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

پس از زو پسرش گرشاسب به تخت می‌نشیند و او آخرین پادشاه سلسله‌ی پیشدادیان است و سپس کی‌قباد اولین پادشاه سلسله‌ی کیانیان بر تخت می‌نشیند. ما از گرشاسب و کی‌قباد صرف نظر می‌کنیم و مستقیماً سراغ دومین پادشاه کیانی، یعنی کی‌کاووس می‌رویم.

کی‌کاووس(دومین شاه کیانی): بنا بر باورهای ایرانیان کهن، کیکاووس بر دیوان و آدمیان هفت کشور فرمانروایی مطلق می‌یابد. او بر سر کوه البرز هفت کاخ می‌سازد: یکی از زر، دو از سیم، دو از پولاد و دو از آبگینه. او از این کاخ‌ها بر همه حتی بر دیوان مازندران فرمان می‌راند.
کیکاووس پس از آن‌که فریب دیوان را می‌خورد، با وجود مخالفت‌های پهلوانان و بزرگان به ویژه زال، آهنگ جنگ مازندران کرده تا آنجا را فتح کند.
کیکاووس در سر شور نبرد داشت وصف مازندران توسط دیو، عظم او را برای تصرف آن کشور مضاعف نمود. تا زمان کیکاووس پادشاهان بزرگ همچون جمشید، فریدون و منوچهر خیال تسخیر مازندران را نیز در سر نه پرورانده بودند. مطرح کردن جنگ با مازندران در میان سرداران و بزرگان ایران برای همه شوک‌آور بود ولی کیکاووس اظهار نمود که ما در عیش و بزم غوطه‌ور گشته و سپاه راه کاهلی و تنبلی را پیشه کرد است.
چون زال از پَهلو خارج شد کاووس کشور را به میلاد سپرد و توصیه کرد هنگام تعرض دشمن در صورت ناتوانی در مقابله از زال و رستم کمک بگیرد. سپس روز بعد جنگجویان ایرانی را مهیای حرکت بسوی سرزمین مازنداران نمود.

دیاکو(اولین شاه ماد): بنابر الواح میخی آشوریان، دیاکو حاکم منطقه‌ای کوچک از کشور ماننا بود و جزو شاهکانی بوده که علیه ایران‌زو قیام کرده بودند.
دیاکو یا دیااُکو بنیان‌گذار و نخستین شاه حکومت ماد بود. نام وی در منابع گوناگون، به صورت‌های مختلفی ذکر شده‌ است؛ از جمله هرودوت که نام وی را به صورت «دِیوکِس» نوشته‌ است. نام دیاکو برگرفته از واژهٔ ایرانی -Dahyu-ka به‌معنی سرزمین است.

بنابر بر روایات هرودوت: «... دياآکو نيز تقاضا کرد که قصرى به نام او و برازندهٔ‌ مقامش بسازند و گارد شخصى به او بدهند. مادها هم قبول کردند و براى او قصرى محکم و بزرگ در محلى که خود او نشان داده بود، ساختند. همچنين به او اختيار دادند که خود نگهبانانى از ميان تمام افراد ملت انتخاب نمايد. بدين ترتيب بر تخت نشست و باز از ايشان خواست که شهر بزرگى بسازند و از شهرهاى (دهکده‌ها) کوچکى که سابقاً مى‌زيستند، صرف‌نظر کرده و پايتخت جديد را مورد توجه اصلى خود قرار دهند. مادها باز هم اطاعت کردند و شهرى را که اکنون اکباتان نام دارد، برپا ساختند که ديوارهاى آن بلند، ‌ محکم، دايره‌وار و تودرتو ساخته شده است ...»
هرودوت توضیح می‌دهد که این مجتمع پادشاهی، توسط هفت دیوار متحدالمرکز که هر دیوار داخلی از دیوار بیرونی بلندتر بود و بر آن اشراف داشت، ساخته شد. این هفت دیوار، هرکدام به رنگ خاصی تزیین شده بود، دیوار اول (بیرونی) سفید، دومین دیوار به رنگ سیاه، سومی به‌رنگ سرخ تند، چهارمین آبی، پنجمی سرخ باز، ششمین دیوار به‌رنگ مسی و هفتمین و درونی‌ترین دیوار نیز طلایی‌رنگ بود. این نوع رنگ‌آمیزی در بابل، نشانهٔ سیارات هفتگانه بودند ولی در هگمتانه، تقلیدی از بابل بود.
سارگون دوم شاه آشور در سال ۷۱۵ پیش از میلاد، متوجه شد که دیاکو با روسای اول، شاه اورارتو متحد شده است. او دیاکو را زیر نظر گرفت و در طی جنگ خود با منائیان — که از خویشاوندان نژاد مادی بودند و در آذربایجان و جنوب دریاچهٔ ارومیه سکونت می‌کردند — بار دیگر وارد ماد شد تا چنانکه مدعی بود، به «هرج‌ومرج» آن‌جا پایان دهد. وی در آن‌جا توانست دیاکو را اسیر کند ولی برخلاف عادت همیشگی آشوریان جانش را به او بخشید و در نبشته‌ای تشریفاتی در کاخ خود در خُرس‌آباد اعلام می‌کند: «دیاکو را به‌همراه قبیله‌اش به حمات تبعید کردم.»

دیاکو به همراه قبیله‌اش توسط آشوری‌ها به حما تبعید شد و پس از بازگشت از تبعید، زمینه را برای تشکیل پادشاهی ماد فراهم کرد. کی‌کاووس به مازندران رفت و قصد جنگ با دیوان کرد. دیوها نمادی از آشوری‌ها هستن.
نکته‌ی جالب توجه این است که در قلمرو ماننای باستان یک کاخ ماننایی در قلایچی بوکان پیدا شده که دارای هفت دیوار رنگ‌آمیزی شده است که دقیقاً به همان رنگ‌هایی هستند که هرودوت آنها را برشمرده است.

کی‌کاووس=دیاکو


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

سیاوش(پسر کی‌کاووس): سیاوُش یا سیاووش یا سیاوَخْش از شخصیت‌های افسانه‌ای و بی‌گناهِ شاهنامه، مردی جوان و خوش‌چهره و فرزندِ پهلوان و برومندِ کاووس است. سیاوش، یکی از چهره‌های مظلوم و مغمومِ شاهنامه است.
خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران و توران می‌باشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کی‌کاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود می‌رسد.

فرورتیش(پسر دیاکو): در جریان یک کشمکش داخلی در آشور، فرورتیش فرصت را برای حملهٔ دوباره به آشور مناسب دید و بدین ترتیب در سال ۶۵۳ پیش از میلاد مجدداً به آشور یورش برد ولی کشته شد.

سیاوش=فرورتیش


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

هووخشتره (پسر فرورتیش): هووخشتره سومین و تواناترین شاه ماد و نخستین پادشاه در دوران باستان است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. او را می‌توان بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.
در سال ۶۱۲ پیش از میلاد هووخشتره و نبوپولاسار توانستند با حمله به نینوا پایتخت آشوریان و فتح آن، به عمر امپراتوری آشور خاتمه دهند.

کیخسرو (پسر سیاوش):
کیخسرو در اساطیر و حماسه‌های ایرانی و شاهنامه‌ٔ فردوسی، فرزند سیاوش و فرنگیس و نوهٔ کیکاووس و افراسیاب و یکی از نامدارترین شهریاران و دلاوران است. واژه کیخسرو به معنی «شاه نیکنام» است.
در زمان پادشاهی کیخسرو جنگ های بزرگی میان ایران و توران در می گیرد که در نهایت به پیروزی ایران می انجامد . یکی از این جنگ ها جنگ دوازده رخ است . در این جنگ دوازده پهلوان بزرگ ایران مانند گیو و گودرز با دوازده نامدار تورانی به جنگ تن به تن می پردازند.

جنگ بزرگ کیخسرو:
منابع میخی آغاز «قیام مادی‌ها» را از سال - ۷۱۳ - و ادامهٔ آن را تا سال - ۶۱۲ پ. م. - که نتیجهٔ قطعی قیام منجر به تسخیر نینوا و انهدام دولت آشور بود گزارش می‌کنند، در این مقطع صد ساله رهبری قیام را دیاکو و سلالهٔ او به سرانجام رساند. الواح میخی خبر می‌دهند که دیاکو در سال ۷۱۳ پ. م. بدست سارگون دوم پادشاه وقت آشور اسیر و با خانواده خویش به هامات تبعید شد.

شاهنامه نیز این قیام عظیم را با عنوان «جنگ بزرگ» به تصویر می‌کشد و می‌گوید که پیشوای استقلال خواهی ایرانیان در مقابل دشمنی چون توران کیکاووس بود. طبق متون رهبری قیام را پس از کیکاووس پسرش سیاوش ادامه داد و سپس به ثمر نشاندن قیام را کیخسرو تکمیل نمود. یعنی وی توانست حیات دولت توران را با قتل افراسیاب برای همیشه خاتمه دهد.

مقایسه‌ی روایت شاهنامه با روایت هرودوت:

یک بیت از شاهنامه شاهنامه:
از آن پس بگردید گِرد سپاه
بیاراست بر هر سوی رزمگاه


روایت هرودوت:
هرودت دربارهٔ هوخشتره مطلبی می‌گوید که از لحاظ تاریخی واجد اهمیت خاص می‌باشد. « می‌گویند او ... اول کسی بود که اقوام ساکن آسیا را به قسمت‌های نظامی تقسیم کرد و نخستین بار مقررات جنگی بر قرار کرد که هر نیزه‌دار و کمان‌دار و سوار جدا باشد. پیش از آن ایشان بی‌نظم و مخلوط بودند.»

مقایسه‌ای دیگر: کین به معنی کینه، انتقام و جنگ تعبیر شده و مراد از آن قصاص است، در شاهنامه کین سیاوش موضوعی بسیار برجسته و مشخصی بود. سیاوش که بیگناه و بطرز فجیعی در توران کشته شد عاقبت بهانه‌ای شد تا کیخسرو کین پدر را دست‌آویز جنگ با افراسیاب قرار دهد. واژهٔ کین پس از آن دوران به عبارتی مقدس مبدّل شد و آنچنان مهم بود که حتا مورخی چون هرودوت نا آگاهانه این موضوع را در آثار خود گزارش نموده است. اصطلاح «کین» مندرج در شاهنامه و کتاب هرودوت بدون تردید قصهٔ کیخسرو را با قیام مادها که در سال - ۶۱۲ پ. م. - با پیروزی پایان یافت پیوند می‌دهد و شبهه‌ای باقی نمی‌گذارد که « جنگ بزرگ کیخسرو » و « قیام مادها » حادثه‌ای واحد، از دو منبع متفاوت هستند. بدین منوال این قسمت از شاهنامه از فرض تخیلی بودن خارج و به یک حادثهٔ تاریخ مستند می‌گردد.

مطلب دیگری که حائز اهمیت است این است که هرودوت اسم هووخشتره را بصورت «کیاخسارس» ثبت کرده است.

کیخسرو=هووخشتره


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

لهراسب: در شاهنامه بعد از کیخسرو، لهراسب به سلطنت می‌رسد. لهراسب پدر کی گشتاسب از پادشاهان کیانی است ، بنابه روایت فردوسی چون کیخسرو از کار جهان سته شد و آهنگ جهان دیگر کرد، تخت شاهی را به لهراسب که در درگاه کیخسرو مردی گمنام بود بخشید. بزرگان و پهلوانان خلاف آوردند و گفتند که او از تخم شاهان نیست . اما کیخسرو، نژاد او آشکار کرد و گفت که از پشت کی پشین و از تخمه ٔ قباد و صاحب فر کیانی است . پس بزرگان به پادشاهی وی تن دردادند و او در روز مهر از ماه مهر تاج شاهی بر سر نهاد ودر بلخ شارسانی برآورد و آتشکده ای به نام برزین ساخت (آذربرزین ).

مادیای سکایی: پس از کشته شدن فرورتیش، سکاها در ماد شورش کردند و مادیای سکایی، که از تبار مادها نبود، به فرمانروایی رسید تا اینکه توسط هووخشتره به زیر کشیده شد.

در اینجا با نادیده گرفتن تقدم و تاخر اسامی پادشاهان می‌توان پذیرفت که:
لهراسب=مادیای سکایی


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

گشتاسب: چون سی سال از سلطنت گشتاسپ گذشت زرتشت از آذربایجان به دربار او رفت و دین جدید را در آنجا اظهار کرد و کتاب موسوم به اوستا که با خط زرین بر روی دوازده هزار پوست گاو نر نوشته شده‌بود، بر پادشاه عرضه کرد. گشتاسپ‌شاه دین زرتشت را پذیرفت و آتشکده‌ها بنا کرد.

در شاهنامه فردوسی چهره گشتاسب بکلی با آنچه در اوستا میبینیم ناسازگار است. در حماسه فردوسی گشتاسب شاهی خودکامه و ستمگر است که نمی‌تواند از ایران در برابر تاخت و تاز تورانیان پدافند کند و به سیستان می‌گریزد. اینگونه که پیداست دو روایت درباره گشتاسب‌شاه در دست بوده‌است. یکی روایت موبدان زرتشتی و دیگری روایتی از زندگی و کارکرد گشتاسب در میان مردم ایران. همین روایت دوم است که در شاهنامه بازتاب یافته‌است.

ایشتوویگو (پسر هووخشتره و آخرین پادشاه ماد): ایشتوویگو، فرزند هووخشتره است. وی پس از مرگ پدرش، به‌جای او بر تخت نشست و بنا به گفتهٔ هرودوت، به‌مدت ۳۵ سال یعنی احتمالاً در بین سال‌های ۵۸۴ تا ۵۵۰ پیش از میلاد حکومت کرد. هرودوت می‌گوید: «ایشتوویگو نسبت به مادی‌ها بی رحم بود»، ولی بی‌درنگ همانجا روشن می‌شود که منظور وی بزرگان ماد یا «نخستین کسان میان مادی‌ها»، یعنی بازماندگان شاهان و روسای دهکده‌ها بوده است. او ایشتوویگو را به عنوان فردی که مغان را طرف مشورت قرار می داده، توصیف می‌کند.
منابع بابلی می‌گویند که ایشتوویگو به کوروش حمله کرد، ولی سپاهش بر او شورید و او را دستگیر کرده، به کوروش تحویل داد. بدین ترتیب حکومت ۱۲۸ ساله ماد پایان یافت و امپراتوری هخامنشی بنیان نهاده شد.

اهمیت گشتاسب از نظر تاریخی ظهور زرتشت در زمان او و پناه بردن به دربار وی است. همچنانکه دیده می‌شود هرودوت برای ایشتوویگو یک ویژگی ممتاز را برمی‌شمرد و آن مشورت با مغان در کارها است. یک سر نخ دیگر هم، که از اسناد کلاسیک برای تعیین زمان زندگی زرتشت است، ما را به دوره‌ی حکمرانی ایشتوویگو می‌رساند:
در کتاب بندهشن آمده‌است که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر می‌شود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کرده‌است، تاریخ تولد زرتشتدر حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد. طبق محاسبه‌ی کتاب بندهشن هم به تاریخ 588 پیش از میلاد(یعنی سه سال پیش از آغاز سلطنت ایشتوویگو) برای بعثت زرتشت و پادشاهی گشتاسب خواهیم رسید.

دلیل اینکه هرودوت به گفتن اینکه «ایشتوویگو مغان را طرف مشورت قرار می‌داده است» اکتفا کرده و نامی از زرتشت یا آیین او نیاورده، احتمالا این بوده که زرتشت تا آن زمان نسبتاً ناشناس بوده و آیین او نیز از طرف هرودوت صرفاً به عنوان آیین مغان شناخته شده است و در آن دوران هنوز هنوز آیین او در میان مردم رواج پیدا نکرده بوده.

گشتاسب=ایشتوویگو



ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ

بهمن: بهمن، پسر اسفندیار، از پادشاهان کیانی بود. او پس از گشتاسپ شاه ایران شد. در تواریخ سنتی او را به اردشیر یکم پادشاه هخامنشی نسبت داده اند. بهمن با اینکه پسر اسفندیار بود امّا آیین متفاوتی با پدر و نیاکانش داشت دلیل این تغییر عقیده هنوز آشکار نیست.

بین اسامی «بهمن» و «هخامن-ش» یعنی جد بزرگ هخامنشیان، شباهت وجود دارد. می‌دانیم که ایشتوویگو آخرین پادشاه ماد بود و پس از وی کوروش هخامنشی به سلطنت رسید و در شاهنامه هم بهمن پس از گشتاسب به سلطنت می‌رسد. اما ویژگی‌های بهمن هم به کوروش و هم به اردشیر اول شباهت دارد و بدون شک نمادی از آغاز سلطنت هخامنشیان نیز می‌باشد.

چو بهمن به تخت نیا بر نشست
کمر با میان بست و بگشاد دست

سپه را درم داد و دینار داد
همان کشور و مرز بسیار داد

یکی انجمن ساخت از بخردان
بزرگان و کار آزموه ردان

ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ

همای(دختر بهمن): همای چهرزاد (چهرآزاد) نام شهبانویی کیانی است؛ دوران زندگی همای نقطه تلاقی میان مستندات تاریخی با متون شاهنامه است. بعضی از محققان همای را به سلاله هخامنشیان ربط می‌دهند. این برهه از تاریخ بویژه دوران همای بسیار مغشوش و آمیخته به روایات جعلی و غرض‌آلود است.
فردوسی همای را با عناوین هنرمند، بادانش، و نیک رای، وصف می‌کند و دربارهٔ او این داستان را ارائه می‌دهد: همای محبوب پدر خود بود و مطابق با سنت و عقاید خویش با بهمن با او ازدواج کرد و او را وارث تاج و تخت پس از خود برگزید. بهمن هم‌ چنین صاحب پسری بنام داراب از همای شد، پس از مرگ بهمن، همای نوزاد خود را جهت حفظ سلطنت خویش به انواع لعل و گوهر بیاراست و در گهواره‌ای نهاد و آن را به رود فرات افکند. سپس اعلام کرد که مولود مرده به دنیا آمده است.

آتوسا (دختر کوروش): آتوسا دختر کوروش بزرگ، ملکه پادشاه هخامنشی داریوش یکم، و مادر خشایارشا بود. به گواهی مورخین یونانی، او بانفوذترین همسر داریوش بزرگ بود. به گفته مورخین یونانی، آتوسا خصلت‌های نظیر قدرت‌طلبی، درایت و اقتدار داشت. گرچه پسر آتوسا (خشایارشا) پسر ارشد داریوش یکم نبود، ولی به دلیل زیرکی و نسب پدری او (کوروش بزرگ)، توانست که پسرش را جانشین همسرش کند.

به احتمال قریب به یقین شخصیت همای دختر بهمن از شخصیت آتوسا دختر کوروش و برجسته‌ترین زن در تاریخ هخامنشیان الهام گرفته شده است. بنابرین:

همای=آتوسا


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

دارا و داراب: در اینجا به مطالب نگاشته شده توسط جناب پهلوان استناد می‌کنم:

بعدها که داراب بزرگ میشود و پادشاه ایران میگردد او عملکردی فوق‌العاده در برخورد
با زیردستان نشان میدهد سپس فرزند استوره‌ایش دارا را داریم که پادشاه میشود اما به شدت
خشن است و بسیار با دیسیپلین. چنین شخصیتیهایی یعنی کورش بزرگ و داریوش اول هستند!

ممکن است پرسید شود که اگر دارا همان داریوش اول است پس چرا با اسکندر میجنگد. پاسخ این
است که جوانی و کودکی هر استوره نشان از آغاز سلسله است و مرگ هر استوره هم نشان از
پایان سلسله. پس جوانی دارا یعنی داریوش اول و مرگ او یعنی داریوش سوم و پایان هخامنشیان.
قسمتی از روایت شاهنامه در مورد تولد کیخسرو به گزارش هرودوت از تولد کوروش شباهت دارد:

بنا بر روایت شاهنامه، چند ماه پس از کشته شدن سیاوش در توران به فرمان افراسیاب، فرنگیس، زن سیاوش و دختر افراسیاب، فرزندی می‌زاید به نام کیخسرو. افراسیاب به علت پیشگوییهایی که درباره کیخسرو کرده اند، از او بیمناک است(دفتر دوم، 367/2398 به جلو)، ولی سرانجام از کشتن کودک چشم می‌پوشد، بدین شرط که پیران او را به شبانان سپارد تا در میان آنان بزرگ شود تا مگر از نژاد خود چیزی نداند.
بنا بر گزارش هردوت (کتاب یکم، بخش 107 - 122) پادشاه ماد آستیاگ شبی در خواب می‌بیند که از شکم دخترش، ماندانه، چندان آب روان شد که نه تنها پایتخت او، بلکه سراسر آسیا را گرفت. چون تعبیر خواب را از مغان می‌پرسد، از پاسخ آنان به هراس می‌افتد و از این رو دختر خود را نه به یکی از نژادگان مادی، بلکه به یک نژاد گمنام پارسی به نام کامبیز می‌دهد تا از سوی داماد خطری کشورش را تهدید نکند.
ولی پس از آن، باز آستیاگ شبی در خواب می‌بیند که از دامان دخترش تاکی روییده که بر سراسر آسیا سایه افکنده است. و چون این بار تعبیر خواب را از مغان می‌پرسد و باز همان پاسخ پیشین را می‌شنود، دختر خود را از پارس پیش خود می‌خواند و او را در آن جا تا هنگام زادن کودکی که در شکم دارد نگه می‌دارد. پس از آن که در ماد کودک ماندانه به نام کوروش به جهان می‌آید، آستیاگ به یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ که در کشور ماد مردی صاحب قدرت است، فرمان می‌دهد که کودک را با خود برده سربه نیست کند. هارپاگ خود بدین کار دست نمی‌زند و این وظیفه را به یکی از سرشبانان پادشاه به نام میتراداد واگذار می‌کند.

بنابرین می‌توان گفت شخصیت کوروش به سه شخصیت کیخسرو، بهمن و داراب تعمیم داده شده است. اگر دارا همان داریوش باشد، شخصیت او نیز به کل شاهان هخامنشی پس از خود بسط داده شده و در نهایت همچنانکه با حمله‌ی اسکندر عمر حکومت هخامنشیان به پایان رسید، در شاهنامه نیز اسکندر آخرین پادشاه در این سلسله محسوب می‌شود.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

جمع‌بندی: همانطور که مشاهده می‌شود درون‌مایه‌ی اسطوره‌های ایران باستان در سرزمین ماننا که بعدها ماد آتروپاتن نام گرفت شکل گرفته و بعد از آن به مرور زمان مرزهای این قلمرو گسترش یافته و کل مناطق غربی و سپس مناطق شرقی ایران امروزی را در بر گرفته است. هرودوت از مادها نقل می‌کند که در دوران باستان همه‌ی مردم به آنها آریایی می‌گفتند اما وقتی مدئای کولخیسی از آتن نزد آنها آمد نامشان را به ماد تغییر دادند. این داستان به احتمال قریب به یقین به اتحاد آریایی‌های کشور ماننا با مادها که همسایه‎ی ماننا بودند، اشاره دارد. اتحاد ماننا و مردم سایر قبایل با مادها در زمان کشتریته یا فرورتیش پسر دیاکوی ماننایی صورت گرفت. دلیل برتری مادها و انتخاب نام ماد برای اتحادیه‌ی قبایل قابل بحث است. زبان‌های اوستایی، مادی و هوری از جمله زبان‌های رایج در میان مادها بوده‌اند. می‌دانیم که زبان به کار رفته در مجموعه‌ی اوستا در دورانی کهن‌تر در همسایگی ماننا و در سرزمین میتانی رواج داشته و احتمالاً سخنوران به زبان اوستایی مهاجرانی از سرزمین میتانی بوده‌اند.
بسیار بعید است که مشابه اتفاقات غرب در زمانی کهن‌تر در شرق ایران عیناً اتفاق افتاده باشند و سپس تاریخ در غرب تکرار شده باشد. دلیل وجود اسامی مناطقی از شرق ایران در روایات و متون کهن، بازنویسی روایات و اسطوره‌ها و رواج گسترده‌ی آیین زرتشتی در شرق ایران بوده. متون پهلوی به درستی آتروپاتن را به عنوان ایرانویج یا جایگاه ایرانیان باستان دانسته‌اند. همچنین زمان زندگانی زرتشت در اواخر پادشاهی ماد و در دوران حکومت ایشتوویگو بوده است و در کتاب بندهشن به درستی زمان بعثت زرتشت حوالی 588 قبل از میلاد و مصادف با به تخت نشستن ایشتوویگو (گشتاسب در متون مذهبی و روایات اسطوره‌ای) محاسبه شده است. محل زندگی مغ‌ها شهر مادی رَغَه بوده و در نسکِ یسنایِ اوستا نوشته شده که روحانی اعظم زرتشتی در رَغَه اقامت دارد. احتمال اینکه شهر رَغَه شهر ری در نزدیکی تهران امروزی بوده باشد نزدیک به صفر است زیرا ری خارج از مرزهای ماد کوچک قرار دارد و طبق متون پهلوی رَغَه یکی از شهرهای ماد کوچک بوده. اینکه رَغَه در کدام قسمت از ماد کوچک قرار داشته احتمالاً معمایی است که هیچگاه حل نخواهد شد ولی شاید شهری بوده در حوالی شهر تکاب و مجموعه‌ی تخت سلیمان.
avesta159 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
10 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 06-28-2017   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
avesta159's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

زمانبندی وقایع زندگی زرتشت:


زرتشت در سال 588 پیش از میلاد به بعثت رسید و در آن هنگام 30 سال داشت:
588+30=618
تولد زرتشت = 618 پیش از میلاد

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

گفته می‌شود زرتشت در 40 (یا 42) سالگی به دربار گشتاسب رفت و گشتاسب آیین وی را پذیرفت. در آن هنگام 30 سال از به تخت نشستن گشتاسب می‌گذشت. با فرض درست بودن تاریخ به تخت نشستن ایشتوویگو در 585 پیش از میلاد، زرتشت 3 سال پیش از آغاز پادشاهی ایشتوویگو به بعثت رسید و 10 (یا 12) سال بعد از بعثتِ زرتشت، تنها 7 (یا 9) سال از آغاز پادشاهی ایشتوویگو گذشته بود و نه 30 سال. ظاهراً این تناقضی است که باید بپذیریم:
588-10=578
رفتن زرتشت به دربار ایشتوویگو = 578 پیش از میلاد

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

زرتشت در 77 سالگی درگذشت:
618-77=541
وفات زرتشت = 541 پیش از میلاد

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

در سال 550 پیش از میلاد عمر حکومت ایشتوویگو و سلسله‌ی ماد توسط کوروش هخامنشی به پایان رسید و از آنجایی که جایگاه مغان در دربار هخامنشیان حفظ شد بنابرین احتمالاً 9 سال آخر عمر زرتشت در دربار کوروش سپری شده است.
avesta159 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 06-28-2017   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
avesta159's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

نوشته اصلي بوسيله avesta159 نمايش نوشته ها
دلیل برتری مادها و انتخاب نام ماد برای اتحادیه‌ی قبایل قابل بحث است.
سران ماننا متحد آشور بودند ولی دیاکو با آنها و البته با آشوری‌ها دشمن بود و این دشمنی را برای پسرش به ارث گذاشته بود. در آنسوی ماجرا مادها نیز با آشور دشمن بودند. احتمالاً همین مساله نقطه‌ی اشتراک دیاکو و فرورتیش با مادها بوده که نهایتاً منجر به تشکیل پادشاهی ماد شد. طبق الواح آشوری این اتحاد در زمان خشتریته یا فرورتیش صورت گرفته است و در این زمان استقلال کشور ماننا از بین می‌رود و بخشی از اتحادیه‌ی قبایل ماد می‌شود و فرورتیش رهبری مبارزه‌ی مادها بر علیه آشور را بر عهده می‌گیرد. شاید دیاکو پیشتر زمینه‌ی اتحاد با مادها را فراهم کرده بود.
avesta159 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 06-29-2017   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
fuzuli's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

دلیلی بر آریایی بودن مانناها وجود ندارد؛ زیرا مانناها از بومیان آذربایجان بودند و مثل آریایی ها مهاجر نبودند.
بنظرم مادیای سکایی همان افراسیاب / آلپ ارتونقا خاقان ترکان است. واژه افراسیاب و آلپ ارتونقا صفت است نه نام او. آلپ در ترکی ، یل و پهلوان و ار / ایر به معنای جنگجو و تونقا به معنای ببر است، البته ارتونقا را ارابه سوار نیز معنی کرده اند.
همانطوری که فرمودید ، هگمتانه واقعی در آذربایجان غربی بود نه همدان. قبل از آمدن مادها و آریایی ها ؛ مردم بومی آذربایجان در مقابل حملات اورارتو و آشور به قلعه پناه می بردند که قلعه معروف یاد شده در قرن هشتم قبل از میلاد یعنی تارماکیس همان تربیز / تبریز و قلعه اوش کایا همان اسکوی فعلی است . اوش در ترکی به معنی سه و کایا به معنی کوه و صخره است.
البته زمانی که من دانش آموز دبیرستانی بودم و فارسنامه ابن بلخی را می خواندم ؛ فکر می کردم که بهمن همان داریوش اول است.

انتساب زردشت به آذربایجان درست نیست. زیرا زبان اوستایی از زبان های شرق ایران است نه غرب و شمالغرب و منطقه محل زندگی التصاقی زبانان.
محل تولد و زادگاه زردشت و وفات او معلوم نیت. چیزی که شما می گویی شبیه نظری هرتسفلد آلمانی است. زردشتیان زمان تولد او را بسیار زودتر از دوره داریوش حدس می زنند.
__________________
اللهم صل علي محمد و آل محمد
fuzuli آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
2 نفر نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 06-29-2017   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pahlavan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

درود
البته زبانشناسان تاریخ زرتشت را 3200 تا 3500 سال پیش میدانند. مری بویس میگوید
فرضیه ناکام تاریخ ظهور زرتشت در قرن ششم پیش از میلاد دیگر طرفداری نمیشود.
pahlavan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-29-2017   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
avesta159's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

نوشته اصلي بوسيله fuzuli نمايش نوشته ها
دلیلی بر آریایی بودن مانناها وجود ندارد؛ زیرا مانناها از بومیان آذربایجان بودند و مثل آریایی ها مهاجر نبودند.
بنظرم مادیای سکایی همان افراسیاب / آلپ ارتونقا خاقان ترکان است. واژه افراسیاب و آلپ ارتونقا صفت است نه نام او. آلپ در ترکی ، یل و پهلوان و ار / ایر به معنای جنگجو و تونقا به معنای ببر است، البته ارتونقا را ارابه سوار نیز معنی کرده اند.
همانطوری که فرمودید ، هگمتانه واقعی در آذربایجان غربی بود نه همدان. قبل از آمدن مادها و آریایی ها ؛ مردم بومی آذربایجان در مقابل حملات اورارتو و آشور به قلعه پناه می بردند که قلعه معروف یاد شده در قرن هشتم قبل از میلاد یعنی تارماکیس همان تربیز / تبریز و قلعه اوش کایا همان اسکوی فعلی است . اوش در ترکی به معنی سه و کایا به معنی کوه و صخره است.
البته زمانی که من دانش آموز دبیرستانی بودم و فارسنامه ابن بلخی را می خواندم ؛ فکر می کردم که بهمن همان داریوش اول است.

انتساب زردشت به آذربایجان درست نیست. زیرا زبان اوستایی از زبان های شرق ایران است نه غرب و شمالغرب و منطقه محل زندگی التصاقی زبانان.
محل تولد و زادگاه زردشت و وفات او معلوم نیت. چیزی که شما می گویی شبیه نظری هرتسفلد آلمانی است. زردشتیان زمان تولد او را بسیار زودتر از دوره داریوش حدس می زنند.
چرا عجله می‌کنید؟ شاید زرتشت ترک بوده:

دولت تاجیکستان می کوشد تا زرتشت را زاده این کشور معرفی کند. این در حالی است که به نا بر تحقیقات اکثر محقاق زرتش متولد آذربایجان است.

نام مادرزرتشت

نام مادر زرتشت "دوغدو" بوده است که این کلمه در هیچ زبانی به جز زبان ترکی معنی خاصی ندارد.دوغدو از مصدر دوغماق (زائیدن)است که این کلمه را میلاد معنی کرده اند.جالب است که این اسم علاوه بر اینکه یک کلمه ترکی است اسمی است که فقط مناسب یک زن میباشد چون همانطور که اشاره شد از مصدر دوغماق(زاییدن) میباشد.

آتشکده و امامزاده

امروزه زنان مردان آذربایجانی اماکن مقدس و یا به قولی امامزاده ها را " اوجاق" مینامند.لازم به ذکر است که کلمه اوجاق یک کلمه ترکی به معنی آتشدان یا آنشکده هست.(اود=آتش+جاق=محل).برای اطمینان از ترکی بودن این کلمه به فرهنگ لغت معین یا دهخدا مراجعه کنید.جالب است که هنوز هم پس از گذشت 1400 سال از مسلمان شدن مردم آذربایجان از اماکن مقدس آنشکده تام برده میشود و جالب تر اینکه ترکی این کلمه استفاده میشود.یعنی مردم آذربایجان چند هزار سال قبل زرتشتی و تورک بوده اند.

ساوالان

در كتاب آثار البلاد و الخبار والعباد ذكریا بن محمد بن محمود المكمونی القزوینی آمده است: زرتشت از آذربایجان بود و چندی از مردم كناره گرفت و در كوه سبلان به سر برد و از آنجا كتابی آورد.

کلمه ساوالان مرکب از دو کلمه "ساو" در ترکی قدیم به معنی حرف و سخن و "آلان" در ترکی امروزی به معنی گیرنده و دریافت کننده است.یعنی محلی که در آن به زرتشت وحی شده است.

کلمه "ساو "امروزه به " سوز " تغییر شکل یافته است.ولی شکل قدیمی ان در کلمه "ساوجی" = سخنگو و ساووج = پیامبر و "ساواش" = بحث و جدل همچنان باقی مانده است.

درباره ساوالان و وابستگی زرتشت به این كوه در اغلب مآخذ جغرافیا و تاریخ و نیز نوشته های قدیمی به مناسبت های مختلف ذكری به میان آمده از آن سخن ها گفته اند. طبق اسناد موجود و روایات، زرتشت پیامبر در ۶۴۰ سال قبل از میلاد (۲۶۴۸ سال پیش) در آذربایجان تولد یافت و هنگامی كه به ۳۰ سالگی رسید، زادگاه خود را ترك گفته و به كوهی رفت. در این كوه بود كه او از خرد خویش برخوردار شد و درآن ۱۰ سال، از تنهایی خسته نشد تا این كه دلش دگرگون شد. زرتشت بعد از سال ها عبادت و ریاضت كشی در سبلان، زادگاه خویش را ترك گفته و به بلخ عزیمت كرد.

کلمات ترکی در اوستا

اوستا از ترکی به زبان پهلوی ترجمه شده است. چندی پیش از یکی ازخود متعصبان فارس شنیدم که کلمات ترکی " هاچان=چه زمان " و "کند=روستا " در اوستا استفاده شده است. اگر کسی در این مورد اطلاعاتی دارد لطفا در بخش نظرات با ذکر منبع بنویسد
البته از نظر من زرتشت نه ترک بوده نه کرد. مردم ماننا هوری‌زبان و آریایی‌زبان بودند و این را می‌توان از روی الواح آشوری فهمید. هم زبان هوری و هم زبان اوستایی منقرض شده‌اند و این زبان‌ها نه کردی هستند و نه ترکی. شما مختارید فکر کنید که ترک بوده‌اند.
avesta159 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 06-29-2017   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
avesta159's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

نوشته اصلي بوسيله pahlavan نمايش نوشته ها
درود
البته زبانشناسان تاریخ زرتشت را 3200 تا 3500 سال پیش میدانند. مری بویس میگوید
فرضیه ناکام تاریخ ظهور زرتشت در قرن ششم پیش از میلاد دیگر طرفداری نمیشود.
درود بر شما
پارسی باستان رابطه‌ی نزدیکی با زبان اوستایی دارد و وقتی واژه‌های مادی ثبت‌شده در سنگ‌نبشته‌های پارسی باستان را با واژه‌های اوستایی بررسی می‌کنیم این رابطه بسیار نزدیک‌تر می‌شود:

ویژگی زبان مادی بدین صورت است:

/tsv/ ایرانی> sp مادی (مانند sp اوستایی در مقابل s پارسی باستان):
spaka مادی (یعنی سگ).(اوستایی span)
aspa مادی (یعنی اسب).(اوستایی aspa)
vispa مادی (یعنی همه، پارسی باستان visa، اوستایی vīspa، هندو ایرانی ṵíćṷa> ودایی víśva؛ از جمله در مادی (وامواژه پارسی باستان) به صورت vispa-zana یعنی «دارای همه نژادها» در مقابل visa-dana پارسی باستان) و vispa-dahyu مادی (یعنی (دروازه) همه ملت‌ها) در مقابل پارسی باستان visa-dahyu پارسی باستان. مورد آخر توسط هرودوت بیان شده است.

/dz/ ایرانی> z مادی است(مانند z اوستایی در مقابل d پارسی باستان):
عبارت zana (یعنی نژاد،dana پارسی باستان، jána هندوایرانی jána ودایی) آشکارا مادی است، چرا که در ترکیب vispa-zana آمده است.

/ts/ ایرانی> s مادی (مانند s اوستایی در برابر ủ پارسی باستان):
کلمه suxra(یعنی «درخشان، روشن، سرخ) نام شخصی است (پارسی باستان θuxra، اوستایی suxra،هندوایرانی ćukrá> ودایی śukrá) که به علت وجود جفت های معادل مادی است.

/θr/ ایرانی> ůr مادی (مانند ůr اوستایی در برابر ç فارسی باستان) :
čiůra مادی «چهر، نژاد» (= čiça فارسی باستان، čiůra اوستایی) در نام خاص čiůra-taxma در برابر čiçantaxma فارسی باستان
xšaůra مادی «شهریاری» (= xšaça فارسی باستان، xšaůra اوستایی، kšatrá هندوایرانی -> kșatrá ودایی)، از جمله در نام xšaůr-ita خاص یکی از مادها در dbe6 مادی است که به علت وجود جفت های معادل و به ویژه به علت بافت مادی.
.
.
.
ینکه تا چه اندازه، واژه ها و به ویژه نام‌جای هایی را (که داده های ریشه شناختی آنها را به درستی از لحاظ معنایی و منطقی پذیرفت) که در روایات فرعی یونانی، ایلامی، بابلی و غیره دوران هخامنشی ثبت شده اند، تنها بر پایه معیارهای زبانی از جمله sp، z مادی و مانند آن می توان به طور قطع مادی دانست، مطلبی است که باید در جزئیات آن تصمیم گیری شود. در این میان نام های پادشاهان محلی ماد از زاگرس و جای نام های مربوطه که در منابع آشوری از زمان شلمنصر سوم (میانه سده نهم پ.م) ذکر شده، استثنا است.

زبان مادی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
با تشکیل حکومت ماد زبان اوستایی از حالت ایزوله‌ و دست‌نخورده‌ی خود خارج شد و به دلیل قرار گرفتن در معرض سایر زبان‌ها (مادی، پارسی باستان و ...) سرعت طبیعی تحولات این زبان بیشتر از پیش شد تا جایی که می‌دانیم مغ‌ها در دوران هخامنشیان نسک‌های اوستا را به زبان نسک‌های قدیمی‌تر اوستا نگارش می‌کردند ولی این زبان نسبت به زبان نسک‌های اولیه‌ دچار تحولات قابل توجهی شده بود. این رابطه دو طرفه است. زبان مادی هم در اثر اختلاط با زبان اوستایی و پارسی باستان و سایر زبان‌ها دچار تحول شد تا جایی که اسامی پادشاهان محلی ماد و جای‌نام‌های ثبت‌شده در الواح آشوری پیش از تشکیل پادشاهی ماد با اسامی و جای‌نام‌های مادی بعد از تشکیل پادشاهی ماد گویا به زبان‌های متفاوتی نگاشته شده‌اند و اسامی و واژگان دچار تحول چشمگیری شده‌اند.
البته من در این زمینه تخصص ندارم و شایستگی این را ندارم که در زمینه‌ی زبان‌شناسی اظهار نظر قطعی بکنم. دلیل اصلی من برای شناسایی زمان تولد زرتشت در اواخر قرن هفتم پیش از میلاد مقایسه‌ی حوادث ایران باستان با حوادث تاریخی غرب کشور و تطبیق دادن آنهاست.

ويرايش توسط avesta159 : 06-29-2017 در ساعت 05:22 PM دليل: Bold
avesta159 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 06-29-2017   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
fuzuli's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

اوستاهای موجود مربوط به ق. 13 / 14 میلادی است و شاید زبانشان هم تحریف شده و دچار تغییرات آوایی شده.
از زبان های ماننای و هرری و ... چیزی جز چند واژه آنهم با تلفظ های نامطمئن آشوری باقی نیست ، پس نمی توان رابطی میان این زبان ها با اوستایی برقرار کرد.
تقدس گاو مربوط به هندوان است و شاید زردشت در منطقه ای نزدیک به هندوستان بوده.
نام مادر زردشت هم عجیب است و شباهت به نام دوغدو در ترکی دارد.
fuzuli آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 06-29-2017   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pahlavan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

نوشته اصلي بوسيله avesta159 نمايش نوشته ها
با تشکیل حکومت ماد زبان اوستایی از حالت ایزوله‌ و دست‌نخورده‌ی خود خارج شد و به دلیل قرار گرفتن در معرض سایر زبان‌ها (مادی، پارسی باستان و ...) سرعت طبیعی تحولات این زبان بیشتر از پیش شد تا جایی که می‌دانیم مغ‌ها در دوران هخامنشیان نسک‌های اوستا را به زبان نسک‌های قدیمی‌تر اوستا نگارش می‌کردند ولی این زبان نسبت به زبان نسک‌های اولیه‌ دچار تحولات قابل توجهی شده بود.
درود
در زبانشناسی قوانینی وجود دارد که دانشمندان با بررسی متنهای کهن بدست آورده‌اند. برپایۀ این
قوانین زبان اوستای موجود یکسان نیست و بخشهای کهن و بخشهای تازه دارد که 3300 تا 2800
سال پیش قدمت دارند. البته کسی منکر این نیست که اوستا بارها بازنویسی شده منتها ساختار
زبانی آن از 2800 سال پیش تاکنون تغییر نکرده است.
برای نمونه واژۀ یووخْشْمای اوستایی کهن به یوژما یا یوشماه در متنهای تازه‌تر اوستایی نغییر یافته
است. درحالی که بعدها بخش نخست آن «یو» you به اروپا رفت و بخش پایانی آن «شما» در ایران
ماند. اگر روند ساده و دگرگون شدن زبان اوستایی ادامه داشت باید واژههای تازه‌تر نیز در متن آن
می‌ماند که نیست.

روابط میان واژههای اوستایی و شیوه دستور زبان و ساختار آوایی آن نشان میدهد که از 3300 سال
پیش تا 2800 سال پیش تغییرات وجود داشته‌اند و این دگرگونیها و تغییرات دقیقا با اصول زبانشناسی
سازگارند اما از 2800 سال پیش تاکنون هیچ تغییراتی دیده نشده و این نشان میدهد بازمانده های
متون اوستایی که پس از حمله اسکندر هنوز در دست مردم و در پستوها بود و در زمان اشکانیان
دوباره گرداوری شد هیچ کدامشان زبانی نزدیکتر از 2800 سال پیش نداشته‌اند.

این را دانش زبانشناسی میگوید. حالا یک زبانشناس ممکن است اوستای کهن را 3500 ساله بداند
که در نتیجه زرتشت 3500 ساله میشود یکی دیگر ممکن است 3300 یا 3200 ساله بداند که قدمت
زمان زرتشت کمتر میشود. همچنین ممکن است زمان اوستای متاخر زا 2900 ساله یا 2800 ساله
بدانند اما تقریبا همه متفق هستند که زبان اوستایی متاخر نمیتواند مثلا مربوط به 2600 یا 2500
و... باشد.

ويرايش توسط pahlavan : 06-29-2017 در ساعت 09:46 AM
pahlavan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 06-29-2017   #10 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pahlavan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

نوشته اصلي بوسيله fuzuli نمايش نوشته ها
اوستاهای موجود مربوط به ق. 13 / 14 میلادی است و شاید زبانشان هم تحریف شده و دچار تغییرات آوایی شده.
از زبان های ماننای و هرری و ... چیزی جز چند واژه آنهم با تلفظ های نامطمئن آشوری باقی نیست ، پس نمی توان رابطی میان این زبان ها با اوستایی برقرار کرد.
تقدس گاو مربوط به هندوان است و شاید زردشت در منطقه ای نزدیک به هندوستان بوده.
نام مادر زردشت هم عجیب است و شباهت به نام دوغدو در ترکی دارد.
ما انسانها جایی بنام دانشگاه داریم. پس اگر میخواهید در میان انسانها
جدی گرفته شوید باید درس بخوانید و یا سخن دانشمندان را نقل کنید.
pahlavan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-29-2017   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
avesta159's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

نوشته اصلي بوسيله pahlavan نمايش نوشته ها
درود
در زبانشناسی قوانینی وجود دارد که دانشمندان با بررسی متنهای کهن بدست آورده‌اند. برپایۀ این
قوانین زبان اوستای موجود یکسان نیست و بخشهای کهن و بخشهای تازه دارد که 3300 تا 2800
سال پیش قدمت دارند. البته کسی منکر این نیست که اوستا بارها بازنویسی شده منتها ساختار
زبانی آن از 2800 سال پیش تاکنون تغییر نکرده است.
برای نمونه واژۀ یووخْشْمای اوستایی کهن به یوژما یا یوشماه در متنهای تازه‌تر اوستایی نغییر یافته
است. درحالی که بعدها بخش نخست آن «یو» you به اروپا رفت و بخش پایانی آن «شما» در ایران
ماند. اگر روند ساده و دگرگون شدن زبان اوستایی ادامه داشت باید واژههای تازه‌تر نیز در متن آن
می‌ماند که نیست.

روابط میان واژههای اوستایی و شیوه دستور زبان و ساختار آوایی آن نشان میدهد که از 3300 سال
پیش تا 2800 سال پیش تغییرات وجود داشته‌اند و این دگرگونیها و تغییرات دقیقا با اصول زبانشناسی
سازگارند اما از 2800 سال پیش تاکنون هیچ تغییراتی دیده نشده و این نشان میدهد بازمانده های
متون اوستایی که پس از حمله اسکندر هنوز در دست مردم و در پستوها بود و در زمان اشکانیان
دوباره گرداوری شد هیچ کدامشان زبانی نزدیکتر از 2800 سال پیش نداشته‌اند.

این را دانش زبانشناسی میگوید. حالا یک زبانشناس ممکن است اوستای کهن را 3500 ساله بداند
که در نتیجه زرتشت 3500 ساله میشود یکی دیگر ممکن است 3300 یا 3200 ساله بداند که قدمت
زمان زرتشت کمتر میشود. همچنین ممکن است زمان اوستای متاخر زا 2900 ساله یا 2800 ساله
بدانند اما تقریبا همه متفق هستند که زبان اوستایی متاخر نمیتواند مثلا مربوط به 2600 یا 2500
و... باشد.
با درود مجدد
این تحلیل‌ها بر چه اساسی صورت گرفته‌اند؟ زبان‌شناسان چگونه می‌توانند تشخیص دهند که کدام قسمت از اوستا و زبان به کار رفته در آن متعلق به چه دوره‌ای از زمان است؟ قاعدتاً باید معیاری برای مقایسه وجود داشته و معیار مقایسه‌ی ما باید متونی به زبان اوستایی باشد که تاریخ دقیق نگارش آنها مشخص باشد و سپس زبان به کار رفته در نسک‌های اوستا با زبان استفاده شده در آن متون مقایسه گردد. آیا در این مورد چنین معیاری برای مقایسه وجود دارد؟ شاید زبان‌شناسان، زبان اوستا و تحولات آن را با زبان سانسکریت و تحولات آن زبان مقایسه می‌کنند. این در حالی است که در دو منطقه‌ی جغرافیایی متفاوت سیر تحولات زبان می‌توانند متفاوت باشند. بسته به شرایط سرعت تحولات می‌تواند تند و یا کند شود. بدون شک در کتاب بندهشن و سایر متون پهلوی زمان زندگی زرتشت و محاسبات مربوط به آن از روی منابعی قدیمی‌تر کپی شده‌اند و بر اساس محاسبات آنها به اواخر قرن هفتم پیش از میلاد برای تولد زرتشت می‌رسیم. این موضوع با شواهد تاریخی نیز سازگاری کامل دارد. تنها نکته‌ای که برای من مبهم است این است که استدلال زبان‌شناسان برای تخمین زمان نوشته شدن بخش‌های مختلف اوستا بر چه اساسی است و مرجع مقایسه‌ی آنها چیست. شاید زبان اوستایی تا اواخر دوران ماد تا حدودی ثابت بوده و بعد از آن تحولات گسترده‌ی این زبان شروع شده است. بسیاری از زبان‌شناسان مدعی هستند که زبان اوستایی جزو زبان‌های شرقی ایران بوده و در بسیاری از منابع با همین قاطعیت ویکی‌پدیا (که البته ویکی‌پدیا هم از همان منابع استفاده می‌کند) این مساله را ابراز می‌کنند:
زبان اوستایی از شاخهٔ زبانهای ایرانی باستان و جزو زبان‌های شرقی ایران است.
در حالیکه اثبات غربی بودن زبان اوستایی و رد شرقی بودن آن با دلایل بسیار ساده امکان‌پذیر است. بر اساس این نظر از زوطهماسب (و پیش از آن) گرفته تا پایان سلسله‎ی پادشاهی کیانیان همه ساکنان شرق ایران بوده‌اند در حالی که به سادگی هرچه تمام‌تر می‌توان نشان داد که همگی آنها ساکنان غرب ایران بوده‌اند و حوادث مربوط به آنها نیز در غرب اتفاق افتاده است. در مورد نحوه‌ی تخمین قدمت بخش‌های مختلف اوستا توسط زبان‌شناسان آگاهی ندارم. همانطور که گفتم اطلاعات من در مورد علم زبان‌شناسی در حد بسیار ابتدایی و آماتور است و مطالبم را عمدتاً بر اساس سایر شواهد تاریخی نوشته‌ام. اگر در این مورد من را راهنمایی کنید ممنون می‌شوم.
avesta159 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 06-29-2017   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pahlavan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

نوشته اصلي بوسيله avesta159 نمايش نوشته ها
زبان‌شناسان چگونه می‌توانند تشخیص دهند که کدام قسمت از اوستا و زبان به کار رفته در آن متعلق به چه دوره‌ای از زمان است؟
درود
واژهها در درازای زمان سبک و ساده میشوند. این روندی است که در سراسر جهان وجود دارد.
بنابراین اگر متنهای کهن را داشته باشیم میتوانیم تقدم و تاخر واژهها را دریابیم. همچنین ساده
شدن دستور زبان گاهی 1000 سال زمان میبرد! با بررسی این تغییرات میتوان تا اندازه‌ای قدمت
را تشخیص داد و اگر متن همزمان وجود داشته باشد دقت بالا میرود. بجز این میتوان رخدادهای
طبیعی و گفتارهای عینی را سنجید. البته بنده دانش زیادی در این زمینه ندارم و به گفتار استادان
بسنده میکنم.
pahlavan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-31-2017   #13 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
avesta159's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

نوشته اصلي بوسيله avesta159 نمايش نوشته ها
زوتهماسب: پادشاهی زو در دورانی بود که ایران به سبب فقدان اتحاد و همبستگی دچار ضعف شدید و در فقدان پادشاه قانونی، هر قوم و قبیله در اینسو و آنسوی کشور ادعای پادشاهی می‌نمود مضاف بر این بروز قحطی نیز بر مشکلات عدیده افزوده شد. گزارش قحطی دوران زوطهماسب به غیر از شاهنامه در متون عبری نیز ذکر شده است، منابع عبری شاه مزبور را ارفکشاد نام می‌برند.

ایران‌زو(شاه ماننا): ایرانزو (iranzu) پیشوای نخست قبایل ماننایی یعنی یکی از شش قبیلهٔ ساکن در سرزمین آذربایجان فعلی در سال -۷۲۸ پ.م. - بود. دولت نیمه مستقل ایرانزو در آن زمان تحت محاصره و فشار دول مقتدر آن دوران یعنی آشور، اورارتو، و عیلام قرار داشت.
...بار اول آشوریان به خواهش ایران‌زو در سال ۷۱۹ پ.م. در امور داخلی ماننا مداخله کردند. دو دژ ماننایی بنام شوآن‌داخول و دور دوکّا از تحت فرمان ایران‌زو بدر شده بودند. پیادگان و سواران متاتی زیکرتویی به آنها در این شورش کمک کرده بودند. گذشته از این سه قلعهٔ سوکا، بالا و آبی‌تیکنا با روسای یکم پادشاه اورارتو پیمان بستند.

زوتهماسب=ایران‌زو
پیش از زوطهماسب نوذر شاه ایران بود و پس از زوطهماسب زوگرشاسب به پادشاهی رسید. همانطور که نشان داده شد اسطوره‌ی پادشاهی زوطهماسب برگرفته از دوران پادشاهی ایرانزوی ماننایی است. همچنین آخسری پسر ایرانزو را با نوذر و او آلّی یا او آلکی پسر آخسری را می توان با گرشاسب شاهنامه تطبیق داد.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

نوذر(پدر زوطهماسب): به دلیل بی‌تدبیری او ایران دچار وضعیت بحرانی شد. پشنگ پادشاه توران پس از اطلاع از مرگ منوچهر پسر خود افراسیاب را به کین‌خواهی تور به جنگ ایرانیان فرستاد. در جنگی که در پای حصار دهستان در گرفت نوذر گرفتار افراسیاب گشت و کشته شد. نوذر پس از اینکه بر تخت سلطنت نشست روش اعتدال را پیشه نمود ولی بزودی قدرت او را به تکبّر و شقاوت وا داشت بسیار خودسر و بیرحم شد و فرّهٔ ایزدی از سیمایش پر کشید و چهره‌اش تیره شد. شاهنامه پادشاهی نوذر را هفت سال ذکر می‌کند و در این مدت شاه توران از مرگ منوچهر خبر یافت و دانست که شاه جدید تدبیر و توان مقابله با سپاه توران را نخواهد داشت لذا سران و فرماندهان کشور را فرا خواند و موضوع حمله به ایران و انتقام تــور - نیا زادشم - را مطرح و اجماع به حمله شد. پشنگ در پایتخت ماند و سپهسالاری لشکر را به پسرش افراسیاب سپرد. تصویری که شاهنامه به نمایش می‌گذارد یک ترادژی برای نوذر و ایرانیان است.

آخسری(پسر ایرانزو): پس چندی از قِبل قیام مردم ماد ماننا نیز توانست نیروی بسزایی بدست آورد، آخسری شاه ماننا بالاستحقاق می‌توانست خویشتن را در ردیف روسای دوم شاه کشور بزرگی بداند. خاک ماننا از سمت مغرب به زیان آشور بسط یافته بود. مسلماً آشور پس از شکستی که بر او وارد آمد آرام ننشست چیزی نگذشت که آشوریان باری دیگر در مشرق کشورشان اظهار وجود و فعالیت کردند. نخستین هدف حملهٔ ایشان ماننا بود و دولت آشور تحت فرمان نابو شارو سور سردار خویش در سال ۶۶۰/۶۵۹ پ.م. از جبال زاگروس گذشتند، آخسری کوشید تا هنگام استراحت لشکر آشور شبانه به ایشان شبیخون زند ولی موفق نشد. حملهٔ لشکریان ماننا دفع شد و ایشان به عقب‌نشینی مجبور شدند و آشوریان هشت دژ را که در فاصلهٔ مرز جنوبی ماننا و تختگاه آن ایزیرتا قزار داشت تصرّف کردند.

آخسزی مقرّ خویش را از ایزیرتا که در خطر بود به قلعه ایشتاتو منتقل ساخت؛ ولی آشوریان که پانزده روز در ایزیرتا (سقز) و قلاع مجاور زی‌بیا و آرمائیت را محاصره کردند از تسخیر عاجز گشتند و به ویران کردند نقاط پیرامون و بردن مردم به اسارت و گرفتن اسبان و خران و دام‌های بزرگ شاخدار اکتفا کردند.

شکست آخسری تناقضات داخلی ماننا را شدیدتر ساخت. در متن آشورباناپال آمده است که در سرزمین ماننا قیام مردم کشور آغاز شد آخسری را کشتند و نعش او را در کوچه افکندند و تقریباً تمام افراد خاندانش را نابود کردند. او آلکی پسر آخسری که زنده مانده بود بی‌درنگ ولیعهد خود اریسی‌نی را به نزد پادشاه آشور فرستاد و علیه قوم خود از او کمک خواست.


= آخسری همانند نوذر قدرت‌طلب بود و در نهایت همانگونه که نوذر بعد از شکست خوردن از تورانیان بدست افراسیاب کشته شد آخسری نیز پس از شکست خوردن از آشوریان بدست مردم خودش کشته شد. تکبّر و شقاوت نوذر و پر کشیدن فرّهٔ ایزدی از سیمای او نیز می تواند با کشته شدن آخسری به دست مردم خودش که نشان از نارضایتی مردم از او دارد، مرتبط باشد. همچنین حمله‌ی تورانیان در شاهنامه و حمله‌ی آشوریان هر دو به قصد انتقام‌جویی صورت گرفته‌اند. بنابرین می توان شباهت‌هایی کلی را بین اسطوره‌ی نوذر با شخصیت تاریخی آخسری پیدا کرد.

آخسری = نوذر
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

گرشاسب‌زو(پسر زو): ایرانیان در دوران گرشاسپ‌زو و پدرش زوطهماسپ به سبب شکست سختی که در زمان نوذر از تورانیان خورده بودند و حتا نوذر به دست افراسیاب کشته گشته بود، هرگز نتوانستند قد راست نمایند. نوذر هنگام محاصره پایتخت کشور توسط افراسیاب، مستظهر به قارن شاه ری بود اما قارن نیز در آنزمان توان مقابله با افراسیاب را نداشت به همین سبب ایرانیان چشم یاری و کمک به زابلیان دوخته بودند.

زوطهماسپ که در گذشت و گرشاسپ‌زو بر تخت ایران جلوس نمود خبرش به توران رسید، افراسیاب که در آن زمان سپهسالار توران بود نه شاه توران، درنگ را جایز ندانست علی‌رغم بی‌میلی پشنگ نیایش، از طریق خوار ری به ایران هجوم آورد و ایرانیان نزد زال شتافتند زال از پیری و کهولت شکوه نمود امّا نوید رستم را در مشارکت و دفاع به ایرانیان داد، ولی رستم نوجوانی است که هنوز لب‌اش بوی شیر می‌دهد.

سوی زابلستان نهادند روی
جهان شد سراسر پر از گفت‌وگوی


بگفتند با زال چندی درشت
که گیتی بس آسان گرفتی به مشت

پس از سام تا تو شدی پهلوان
نبودیم یک روز روشن روان

سپاهی ز جیحون بدین سو کشید
که شد آفتاب از جهان ناپدید

او آلّی یا او آلکی: اوآلکی در شرح لشکر کشی سال‌های ۸۳۴ تا ۷۲۷ پ.م. سلمنسر سوم و سردارش دایان‌آشور به اراضی دریاچه اورمیه و پارسوا از شاهکان ماننا قلمداد شده. در حملهٔ سال ۸۲۸ پ.م. به اراضی مزبور، اوآلکی به همراه قبیله‌اش به کوه‌ها پناه برد و پنهان شد. آشوریان دام‌های بیشماری از دهکده‌های خالی از سکنه به یغما بردند. از آنجمله دهکدهٔ ایزیرتو که به منزلهٔ دژ و مقّر وی بود.

بخشی از کتاب تاریخ ماد نوشته‌ی ایگور دیاکونوف
«... او آلّی پسر آخسری که زنده مانده بود بیدرنگ ولیعهد خود اریسی‌نی را به نزد پادشاه آشور فرستاد و علیه قوم خود از او کمک خواست. نیای وی اولّوسونو نیز در گذشته چنین کرده بود. وی برای جلب حمایت آشورباناپال دختر خود را به حرم او فرستاد. آشورباناپال خراجی بر ماننا وضع کرد ولی از متون موجود معلوم نیست که واقعا کمکی به او آلّی کرده و لشکریان آشور را به یاری وی اعزام نموده باشد. به هر حال شاهانن ماننا تا پایان متحد آشور باقی ماندند - و بدین سبب حدس زده می شود که به طریقی به ایشان کمک می‌شده است. به احتمال قوی مادیا شاه اسکیتها که داماد آشوربناپال بود به توصیه‌ی وی به ایشان کمک می‌کرد و این خود سبب شد که بین اسکیت‌ها و پادشاهی ماد که در جنوب ماننا بود - بعدها برخورد صورت گیرد.»


= در زمان پادشاهی گرشاسب، بدلیل حمله‌ی تورانیان، ایرانیان نزد به زابلستان رفتند و زال نوید کمک رستم را به آنها داد. به طریقی نسبتاً مشابه، در زمان پادشاهی او آلّی ماننایی‌ها، بدلیل هجوم آشوری‌ها، به کوه‌ها گریختند و اوآلّی ولیعهد خود را نزد آشور بانیپال فرستاد و از او کمک خواست. بعقیده‌ی دیاکونوف به احتمال قوی پس از این واقعه مادیا پادشاه سکاها (رستم را تیپ اسطوره‌ای جنگاوران سکایی می‌دانند) به آنها کمک می‌کرد. بنابرین در اینجا نیز می‌توان شباهت‌هایی کلی بین تاریخ و اسطوره یافت.

گرشاسب‌زو=اوآلّی
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

مشکلی که درباره‌ی مطالعه‌ی تاریخ مانناها وجود دارد این است که گویا منابع مختلف (مدرن) اندکی در نگاشتن تقدم و تاخر وقایع و اسامی دقت کافی به خرج نداده‌اند.

اما نکته‌ای را هم در مورد سیاوش به مطالب پیشین اضافه می‌کنم:
سیاوش(پسر کی‌کاووس): سیاوُش یا سیاووش یا سیاوَخْش از شخصیت‌های افسانه‌ای و بی‌گناهِ شاهنامه، مردی جوان و خوش‌چهره و فرزندِ پهلوان و برومندِ کاووس است. سیاوش، یکی از چهره‌های مظلوم و مغمومِ شاهنامه است.
خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران و توران می‌باشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کی‌کاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود می‌رسد.

فرورتیش(پسر دیاکو): در جریان یک کشمکش داخلی در آشور، فرورتیش فرصت را برای حملهٔ دوباره به آشور مناسب دید و بدین ترتیب در سال ۶۵۳ پیش از میلاد مجدداً به آشور یورش برد ولی کشته شد.

سیاوش=فرورتیش
کی‌کاووس سیاوش را برای یادگیری فنون رزمی به رستم سپرد و رستم او را با خود به زابلستان برد و بدین ترتیب سیاوش سال‌ها از خانه دور ماند. از طرف دیگر می‌دانیم که به دلیل تبعید شدن دیاکو به حما توسط آشوری‌ها، فرورتیش در خاک آشور رشد و پرورش یافت و در اینجا نیز اسطوره در پیوند با واقعیت شکل گرفته است. همچنین فرنگیس همسر سیاوش دختر افراسیاب تورانی بوده و بدین ترتیب کیخسرو نواده‌ی کی‌کاووس ایرانی و افراسیاب تورانی بوده و به همین دلیل این احتمال وجود دارد که فرورتیش از آشوریان نیز زنی اختیار کرده باشد ولی احتمال اینکه مادر هووخشتره آشوری بوده باشد بسیار اندک است زیرا در اینصورت مورخین یونانی همچون هرودوت به احتمال فراوان آن را در گزارشات خود ذکر می‌کردند.

در صورت‌ جستجوی بیشتر می‌توان هر چه بیشتر به شباهت‌ و پیوند بین اسطوره با واقعیت پی بُرد.
avesta159 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-31-2017   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mehdiali's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

نوشته اصلي بوسيله avesta159 نمايش نوشته ها
قصد ما یافتن محل ایران باستان است و همچنین تعیین زمان زندگی زرتشت. می‌دانیم که برخی وقایع ایران باستان در متون کهن، در مجموعه‌ی اوستا و همچنین کتب نوشته‌شده به زبان پهلوی، عمدتاً به شکل افسانه و اسطوره ثبت و ضبط گردیده‌اند. در این جستار قصد دارم تا اتفاقات و اسطوره‌های ایران باستان را با اشخاص و حوادث تاریخی مقایسه کنم تا ارتباط بین تاریخ و اسطوره مشخص‌تر شود.
نقطه‌ی آغاز حرکت ما متون پهلوی هستند که مکان ایران باستان را ما‌د آتروپاتن، که عمدتاً شامل آذربایجان کنونی می‌شود، معرفی کرده‌اند. می‌دانیم که در ایران باستان زبان اوستایی رایج بوده است. امروزه دانشمندان این قسمت از متون پهلوی، مبنی بر ایرانویج بودن آذربایجان، را اشتباه قلمداد می‌کنند زیرا با توجه به آنچه که از اسامی مادی ثبت شده در الواح میخی آشوری به دست ما رسیده است می‌دانیم جز برخی واژگان مذهبی به زبان اوستایی، اسامی افراد عمدتا غیر اوستایی هستند یعنی بر اساس واژگان اوستاییِ شناخته شده قابل تفسیر و معنادار نیستند. این تحلیل با اشتباه بسیار بزرگی همراه است. مادهای اولیه که آشوری‌ها در الواح خود در مورد آنها نوشته‌اند از لحاظ سرزمین هیچ نقطه‌ی اشتراکی با سرزمینی که بعدها آتروپاتن نامگذاری شد، نداشتند و این استدلال از اساس اشتباه است. همچنین با مراجعه به اسامی محل‌های ذکر شده در متون کلاسیک، به اسامی محل‌هایی در شرق ایران برمی‌خوریم و بر همین اساس دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که ایران باستان در شمال شرقی ایران کنونی بوده است که در ادامه نشان داده خواهد شد این استدلال نیز اشتباه است.
من استدلالات خود را بر اساس اینکه متون پهلوی به درستی آتروپاتن را ایرانویج معرفی کرده‌اند شروع می‌کنم. اگر به منطقه‌ی آذربایجان پیش از تشکیل حکومت ماد رجوع کنیم در خواهیم یافت که درخشان‌ترین تمدن در این منطقه تمدن ماننایی بوده. مانناها ترکیبی از مردم هوری‌زبان و آریایی‌زبان بودند که البته تقریباً جز سه یا چهار نام هیچ چیز در مورد آریایی‌زبان‌های ماننا نمی‌دانیم.
از کشور ماننا شروع می‌کنیم و اسطوره و واقعیت را با هم مقایسه می‌کنیم. به شاهنامه و به دوران پادشاهی «زو تهماسب» در اواخر دوران پادشاهی پیشدادیان رجوع می کنیم.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

زوتهماسب: پادشاهی زو در دورانی بود که ایران به سبب فقدان اتحاد و همبستگی دچار ضعف شدید و در فقدان پادشاه قانونی، هر قوم و قبیله در اینسو و آنسوی کشور ادعای پادشاهی می‌نمود مضاف بر این بروز قحطی نیز بر مشکلات عدیده افزوده شد. گزارش قحطی دوران زوطهماسب به غیر از شاهنامه در متون عبری نیز ذکر شده است، منابع عبری شاه مزبور را ارفکشاد نام می‌برند.

ایران‌زو(شاه ماننا): ایرانزو (iranzu) پیشوای نخست قبایل ماننایی یعنی یکی از شش قبیلهٔ ساکن در سرزمین آذربایجان فعلی در سال -۷۲۸ پ.م. - بود. دولت نیمه مستقل ایرانزو در آن زمان تحت محاصره و فشار دول مقتدر آن دوران یعنی آشور، اورارتو، و عیلام قرار داشت.
...بار اول آشوریان به خواهش ایران‌زو در سال ۷۱۹ پ.م. در امور داخلی ماننا مداخله کردند. دو دژ ماننایی بنام شوآن‌داخول و دور دوکّا از تحت فرمان ایران‌زو بدر شده بودند. پیادگان و سواران متاتی زیکرتویی به آنها در این شورش کمک کرده بودند. گذشته از این سه قلعهٔ سوکا، بالا و آبی‌تیکنا با روسای یکم پادشاه اورارتو پیمان بستند.

زوتهماسب=ایران‌زو

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

پس از زو پسرش گرشاسب به تخت می‌نشیند و او آخرین پادشاه سلسله‌ی پیشدادیان است و سپس کی‌قباد اولین پادشاه سلسله‌ی کیانیان بر تخت می‌نشیند. ما از گرشاسب و کی‌قباد صرف نظر می‌کنیم و مستقیماً سراغ دومین پادشاه کیانی، یعنی کی‌کاووس می‌رویم.

کی‌کاووس(دومین شاه کیانی): بنا بر باورهای ایرانیان کهن، کیکاووس بر دیوان و آدمیان هفت کشور فرمانروایی مطلق می‌یابد. او بر سر کوه البرز هفت کاخ می‌سازد: یکی از زر، دو از سیم، دو از پولاد و دو از آبگینه. او از این کاخ‌ها بر همه حتی بر دیوان مازندران فرمان می‌راند.
کیکاووس پس از آن‌که فریب دیوان را می‌خورد، با وجود مخالفت‌های پهلوانان و بزرگان به ویژه زال، آهنگ جنگ مازندران کرده تا آنجا را فتح کند.
کیکاووس در سر شور نبرد داشت وصف مازندران توسط دیو، عظم او را برای تصرف آن کشور مضاعف نمود. تا زمان کیکاووس پادشاهان بزرگ همچون جمشید، فریدون و منوچهر خیال تسخیر مازندران را نیز در سر نه پرورانده بودند. مطرح کردن جنگ با مازندران در میان سرداران و بزرگان ایران برای همه شوک‌آور بود ولی کیکاووس اظهار نمود که ما در عیش و بزم غوطه‌ور گشته و سپاه راه کاهلی و تنبلی را پیشه کرد است.
چون زال از پَهلو خارج شد کاووس کشور را به میلاد سپرد و توصیه کرد هنگام تعرض دشمن در صورت ناتوانی در مقابله از زال و رستم کمک بگیرد. سپس روز بعد جنگجویان ایرانی را مهیای حرکت بسوی سرزمین مازنداران نمود.

دیاکو(اولین شاه ماد): بنابر الواح میخی آشوریان، دیاکو حاکم منطقه‌ای کوچک از کشور ماننا بود و جزو شاهکانی بوده که علیه ایران‌زو قیام کرده بودند.
دیاکو یا دیااُکو بنیان‌گذار و نخستین شاه حکومت ماد بود. نام وی در منابع گوناگون، به صورت‌های مختلفی ذکر شده‌ است؛ از جمله هرودوت که نام وی را به صورت «دِیوکِس» نوشته‌ است. نام دیاکو برگرفته از واژهٔ ایرانی -dahyu-ka به‌معنی سرزمین است.

بنابر بر روایات هرودوت: «... دياآکو نيز تقاضا کرد که قصرى به نام او و برازندهٔ‌ مقامش بسازند و گارد شخصى به او بدهند. مادها هم قبول کردند و براى او قصرى محکم و بزرگ در محلى که خود او نشان داده بود، ساختند. همچنين به او اختيار دادند که خود نگهبانانى از ميان تمام افراد ملت انتخاب نمايد. بدين ترتيب بر تخت نشست و باز از ايشان خواست که شهر بزرگى بسازند و از شهرهاى (دهکده‌ها) کوچکى که سابقاً مى‌زيستند، صرف‌نظر کرده و پايتخت جديد را مورد توجه اصلى خود قرار دهند. مادها باز هم اطاعت کردند و شهرى را که اکنون اکباتان نام دارد، برپا ساختند که ديوارهاى آن بلند، ‌ محکم، دايره‌وار و تودرتو ساخته شده است ...»
هرودوت توضیح می‌دهد که این مجتمع پادشاهی، توسط هفت دیوار متحدالمرکز که هر دیوار داخلی از دیوار بیرونی بلندتر بود و بر آن اشراف داشت، ساخته شد. این هفت دیوار، هرکدام به رنگ خاصی تزیین شده بود، دیوار اول (بیرونی) سفید، دومین دیوار به رنگ سیاه، سومی به‌رنگ سرخ تند، چهارمین آبی، پنجمی سرخ باز، ششمین دیوار به‌رنگ مسی و هفتمین و درونی‌ترین دیوار نیز طلایی‌رنگ بود. این نوع رنگ‌آمیزی در بابل، نشانهٔ سیارات هفتگانه بودند ولی در هگمتانه، تقلیدی از بابل بود.
سارگون دوم شاه آشور در سال ۷۱۵ پیش از میلاد، متوجه شد که دیاکو با روسای اول، شاه اورارتو متحد شده است. او دیاکو را زیر نظر گرفت و در طی جنگ خود با منائیان — که از خویشاوندان نژاد مادی بودند و در آذربایجان و جنوب دریاچهٔ ارومیه سکونت می‌کردند — بار دیگر وارد ماد شد تا چنانکه مدعی بود، به «هرج‌ومرج» آن‌جا پایان دهد. وی در آن‌جا توانست دیاکو را اسیر کند ولی برخلاف عادت همیشگی آشوریان جانش را به او بخشید و در نبشته‌ای تشریفاتی در کاخ خود در خُرس‌آباد اعلام می‌کند: «دیاکو را به‌همراه قبیله‌اش به حمات تبعید کردم.»

دیاکو به همراه قبیله‌اش توسط آشوری‌ها به حما تبعید شد و پس از بازگشت از تبعید، زمینه را برای تشکیل پادشاهی ماد فراهم کرد. کی‌کاووس به مازندران رفت و قصد جنگ با دیوان کرد. دیوها نمادی از آشوری‌ها هستن.
نکته‌ی جالب توجه این است که در قلمرو ماننای باستان یک کاخ ماننایی در قلایچی بوکان پیدا شده که دارای هفت دیوار رنگ‌آمیزی شده است که دقیقاً به همان رنگ‌هایی هستند که هرودوت آنها را برشمرده است.

کی‌کاووس=دیاکو


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

سیاوش(پسر کی‌کاووس): سیاوُش یا سیاووش یا سیاوَخْش از شخصیت‌های افسانه‌ای و بی‌گناهِ شاهنامه، مردی جوان و خوش‌چهره و فرزندِ پهلوان و برومندِ کاووس است. سیاوش، یکی از چهره‌های مظلوم و مغمومِ شاهنامه است.
خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران و توران می‌باشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کی‌کاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود می‌رسد.

فرورتیش(پسر دیاکو): در جریان یک کشمکش داخلی در آشور، فرورتیش فرصت را برای حملهٔ دوباره به آشور مناسب دید و بدین ترتیب در سال ۶۵۳ پیش از میلاد مجدداً به آشور یورش برد ولی کشته شد.

سیاوش=فرورتیش


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

هووخشتره (پسر فرورتیش): هووخشتره سومین و تواناترین شاه ماد و نخستین پادشاه در دوران باستان است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. او را می‌توان بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.
در سال ۶۱۲ پیش از میلاد هووخشتره و نبوپولاسار توانستند با حمله به نینوا پایتخت آشوریان و فتح آن، به عمر امپراتوری آشور خاتمه دهند.

کیخسرو (پسر سیاوش):
کیخسرو در اساطیر و حماسه‌های ایرانی و شاهنامه‌ٔ فردوسی، فرزند سیاوش و فرنگیس و نوهٔ کیکاووس و افراسیاب و یکی از نامدارترین شهریاران و دلاوران است. واژه کیخسرو به معنی «شاه نیکنام» است.
در زمان پادشاهی کیخسرو جنگ های بزرگی میان ایران و توران در می گیرد که در نهایت به پیروزی ایران می انجامد . یکی از این جنگ ها جنگ دوازده رخ است . در این جنگ دوازده پهلوان بزرگ ایران مانند گیو و گودرز با دوازده نامدار تورانی به جنگ تن به تن می پردازند.

جنگ بزرگ کیخسرو:
منابع میخی آغاز «قیام مادی‌ها» را از سال - ۷۱۳ - و ادامهٔ آن را تا سال - ۶۱۲ پ. م. - که نتیجهٔ قطعی قیام منجر به تسخیر نینوا و انهدام دولت آشور بود گزارش می‌کنند، در این مقطع صد ساله رهبری قیام را دیاکو و سلالهٔ او به سرانجام رساند. الواح میخی خبر می‌دهند که دیاکو در سال ۷۱۳ پ. م. بدست سارگون دوم پادشاه وقت آشور اسیر و با خانواده خویش به هامات تبعید شد.

شاهنامه نیز این قیام عظیم را با عنوان «جنگ بزرگ» به تصویر می‌کشد و می‌گوید که پیشوای استقلال خواهی ایرانیان در مقابل دشمنی چون توران کیکاووس بود. طبق متون رهبری قیام را پس از کیکاووس پسرش سیاوش ادامه داد و سپس به ثمر نشاندن قیام را کیخسرو تکمیل نمود. یعنی وی توانست حیات دولت توران را با قتل افراسیاب برای همیشه خاتمه دهد.

مقایسه‌ی روایت شاهنامه با روایت هرودوت:

یک بیت از شاهنامه شاهنامه:
از آن پس بگردید گِرد سپاه
بیاراست بر هر سوی رزمگاه


روایت هرودوت:
هرودت دربارهٔ هوخشتره مطلبی می‌گوید که از لحاظ تاریخی واجد اهمیت خاص می‌باشد. « می‌گویند او ... اول کسی بود که اقوام ساکن آسیا را به قسمت‌های نظامی تقسیم کرد و نخستین بار مقررات جنگی بر قرار کرد که هر نیزه‌دار و کمان‌دار و سوار جدا باشد. پیش از آن ایشان بی‌نظم و مخلوط بودند.»

مقایسه‌ای دیگر: کین به معنی کینه، انتقام و جنگ تعبیر شده و مراد از آن قصاص است، در شاهنامه کین سیاوش موضوعی بسیار برجسته و مشخصی بود. سیاوش که بیگناه و بطرز فجیعی در توران کشته شد عاقبت بهانه‌ای شد تا کیخسرو کین پدر را دست‌آویز جنگ با افراسیاب قرار دهد. واژهٔ کین پس از آن دوران به عبارتی مقدس مبدّل شد و آنچنان مهم بود که حتا مورخی چون هرودوت نا آگاهانه این موضوع را در آثار خود گزارش نموده است. اصطلاح «کین» مندرج در شاهنامه و کتاب هرودوت بدون تردید قصهٔ کیخسرو را با قیام مادها که در سال - ۶۱۲ پ. م. - با پیروزی پایان یافت پیوند می‌دهد و شبهه‌ای باقی نمی‌گذارد که « جنگ بزرگ کیخسرو » و « قیام مادها » حادثه‌ای واحد، از دو منبع متفاوت هستند. بدین منوال این قسمت از شاهنامه از فرض تخیلی بودن خارج و به یک حادثهٔ تاریخ مستند می‌گردد.

مطلب دیگری که حائز اهمیت است این است که هرودوت اسم هووخشتره را بصورت «کیاخسارس» ثبت کرده است.

کیخسرو=هووخشتره


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

لهراسب: در شاهنامه بعد از کیخسرو، لهراسب به سلطنت می‌رسد. لهراسب پدر کی گشتاسب از پادشاهان کیانی است ، بنابه روایت فردوسی چون کیخسرو از کار جهان سته شد و آهنگ جهان دیگر کرد، تخت شاهی را به لهراسب که در درگاه کیخسرو مردی گمنام بود بخشید. بزرگان و پهلوانان خلاف آوردند و گفتند که او از تخم شاهان نیست . اما کیخسرو، نژاد او آشکار کرد و گفت که از پشت کی پشین و از تخمه ٔ قباد و صاحب فر کیانی است . پس بزرگان به پادشاهی وی تن دردادند و او در روز مهر از ماه مهر تاج شاهی بر سر نهاد ودر بلخ شارسانی برآورد و آتشکده ای به نام برزین ساخت (آذربرزین ).

مادیای سکایی: پس از کشته شدن فرورتیش، سکاها در ماد شورش کردند و مادیای سکایی، که از تبار مادها نبود، به فرمانروایی رسید تا اینکه توسط هووخشتره به زیر کشیده شد.

در اینجا با نادیده گرفتن تقدم و تاخر اسامی پادشاهان می‌توان پذیرفت که:
لهراسب=مادیای سکایی


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

گشتاسب: چون سی سال از سلطنت گشتاسپ گذشت زرتشت از آذربایجان به دربار او رفت و دین جدید را در آنجا اظهار کرد و کتاب موسوم به اوستا که با خط زرین بر روی دوازده هزار پوست گاو نر نوشته شده‌بود، بر پادشاه عرضه کرد. گشتاسپ‌شاه دین زرتشت را پذیرفت و آتشکده‌ها بنا کرد.

در شاهنامه فردوسی چهره گشتاسب بکلی با آنچه در اوستا میبینیم ناسازگار است. در حماسه فردوسی گشتاسب شاهی خودکامه و ستمگر است که نمی‌تواند از ایران در برابر تاخت و تاز تورانیان پدافند کند و به سیستان می‌گریزد. اینگونه که پیداست دو روایت درباره گشتاسب‌شاه در دست بوده‌است. یکی روایت موبدان زرتشتی و دیگری روایتی از زندگی و کارکرد گشتاسب در میان مردم ایران. همین روایت دوم است که در شاهنامه بازتاب یافته‌است.

ایشتوویگو (پسر هووخشتره و آخرین پادشاه ماد): ایشتوویگو، فرزند هووخشتره است. وی پس از مرگ پدرش، به‌جای او بر تخت نشست و بنا به گفتهٔ هرودوت، به‌مدت ۳۵ سال یعنی احتمالاً در بین سال‌های ۵۸۴ تا ۵۵۰ پیش از میلاد حکومت کرد. هرودوت می‌گوید: «ایشتوویگو نسبت به مادی‌ها بی رحم بود»، ولی بی‌درنگ همانجا روشن می‌شود که منظور وی بزرگان ماد یا «نخستین کسان میان مادی‌ها»، یعنی بازماندگان شاهان و روسای دهکده‌ها بوده است. او ایشتوویگو را به عنوان فردی که مغان را طرف مشورت قرار می داده، توصیف می‌کند.
منابع بابلی می‌گویند که ایشتوویگو به کوروش حمله کرد، ولی سپاهش بر او شورید و او را دستگیر کرده، به کوروش تحویل داد. بدین ترتیب حکومت ۱۲۸ ساله ماد پایان یافت و امپراتوری هخامنشی بنیان نهاده شد.

اهمیت گشتاسب از نظر تاریخی ظهور زرتشت در زمان او و پناه بردن به دربار وی است. همچنانکه دیده می‌شود هرودوت برای ایشتوویگو یک ویژگی ممتاز را برمی‌شمرد و آن مشورت با مغان در کارها است. یک سر نخ دیگر هم، که از اسناد کلاسیک برای تعیین زمان زندگی زرتشت است، ما را به دوره‌ی حکمرانی ایشتوویگو می‌رساند:
در کتاب بندهشن آمده‌است که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر می‌شود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کرده‌است، تاریخ تولد زرتشتدر حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد. طبق محاسبه‌ی کتاب بندهشن هم به تاریخ 588 پیش از میلاد(یعنی سه سال پیش از آغاز سلطنت ایشتوویگو) برای بعثت زرتشت و پادشاهی گشتاسب خواهیم رسید.

دلیل اینکه هرودوت به گفتن اینکه «ایشتوویگو مغان را طرف مشورت قرار می‌داده است» اکتفا کرده و نامی از زرتشت یا آیین او نیاورده، احتمالا این بوده که زرتشت تا آن زمان نسبتاً ناشناس بوده و آیین او نیز از طرف هرودوت صرفاً به عنوان آیین مغان شناخته شده است و در آن دوران هنوز هنوز آیین او در میان مردم رواج پیدا نکرده بوده.

گشتاسب=ایشتوویگو



ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ

بهمن: بهمن، پسر اسفندیار، از پادشاهان کیانی بود. او پس از گشتاسپ شاه ایران شد. در تواریخ سنتی او را به اردشیر یکم پادشاه هخامنشی نسبت داده اند. بهمن با اینکه پسر اسفندیار بود امّا آیین متفاوتی با پدر و نیاکانش داشت دلیل این تغییر عقیده هنوز آشکار نیست.

بین اسامی «بهمن» و «هخامن-ش» یعنی جد بزرگ هخامنشیان، شباهت وجود دارد. می‌دانیم که ایشتوویگو آخرین پادشاه ماد بود و پس از وی کوروش هخامنشی به سلطنت رسید و در شاهنامه هم بهمن پس از گشتاسب به سلطنت می‌رسد. اما ویژگی‌های بهمن هم به کوروش و هم به اردشیر اول شباهت دارد و بدون شک نمادی از آغاز سلطنت هخامنشیان نیز می‌باشد.

چو بهمن به تخت نیا بر نشست
کمر با میان بست و بگشاد دست

سپه را درم داد و دینار داد
همان کشور و مرز بسیار داد

یکی انجمن ساخت از بخردان
بزرگان و کار آزموه ردان

ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ

همای(دختر بهمن): همای چهرزاد (چهرآزاد) نام شهبانویی کیانی است؛ دوران زندگی همای نقطه تلاقی میان مستندات تاریخی با متون شاهنامه است. بعضی از محققان همای را به سلاله هخامنشیان ربط می‌دهند. این برهه از تاریخ بویژه دوران همای بسیار مغشوش و آمیخته به روایات جعلی و غرض‌آلود است.
فردوسی همای را با عناوین هنرمند، بادانش، و نیک رای، وصف می‌کند و دربارهٔ او این داستان را ارائه می‌دهد: همای محبوب پدر خود بود و مطابق با سنت و عقاید خویش با بهمن با او ازدواج کرد و او را وارث تاج و تخت پس از خود برگزید. بهمن هم‌ چنین صاحب پسری بنام داراب از همای شد، پس از مرگ بهمن، همای نوزاد خود را جهت حفظ سلطنت خویش به انواع لعل و گوهر بیاراست و در گهواره‌ای نهاد و آن را به رود فرات افکند. سپس اعلام کرد که مولود مرده به دنیا آمده است.

آتوسا (دختر کوروش): آتوسا دختر کوروش بزرگ، ملکه پادشاه هخامنشی داریوش یکم، و مادر خشایارشا بود. به گواهی مورخین یونانی، او بانفوذترین همسر داریوش بزرگ بود. به گفته مورخین یونانی، آتوسا خصلت‌های نظیر قدرت‌طلبی، درایت و اقتدار داشت. گرچه پسر آتوسا (خشایارشا) پسر ارشد داریوش یکم نبود، ولی به دلیل زیرکی و نسب پدری او (کوروش بزرگ)، توانست که پسرش را جانشین همسرش کند.

به احتمال قریب به یقین شخصیت همای دختر بهمن از شخصیت آتوسا دختر کوروش و برجسته‌ترین زن در تاریخ هخامنشیان الهام گرفته شده است. بنابرین:

همای=آتوسا


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

دارا و داراب: در اینجا به مطالب نگاشته شده توسط جناب پهلوان استناد می‌کنم:



قسمتی از روایت شاهنامه در مورد تولد کیخسرو به گزارش هرودوت از تولد کوروش شباهت دارد:

بنا بر روایت شاهنامه، چند ماه پس از کشته شدن سیاوش در توران به فرمان افراسیاب، فرنگیس، زن سیاوش و دختر افراسیاب، فرزندی می‌زاید به نام کیخسرو. افراسیاب به علت پیشگوییهایی که درباره کیخسرو کرده اند، از او بیمناک است(دفتر دوم، 367/2398 به جلو)، ولی سرانجام از کشتن کودک چشم می‌پوشد، بدین شرط که پیران او را به شبانان سپارد تا در میان آنان بزرگ شود تا مگر از نژاد خود چیزی نداند.
بنا بر گزارش هردوت (کتاب یکم، بخش 107 - 122) پادشاه ماد آستیاگ شبی در خواب می‌بیند که از شکم دخترش، ماندانه، چندان آب روان شد که نه تنها پایتخت او، بلکه سراسر آسیا را گرفت. چون تعبیر خواب را از مغان می‌پرسد، از پاسخ آنان به هراس می‌افتد و از این رو دختر خود را نه به یکی از نژادگان مادی، بلکه به یک نژاد گمنام پارسی به نام کامبیز می‌دهد تا از سوی داماد خطری کشورش را تهدید نکند.
ولی پس از آن، باز آستیاگ شبی در خواب می‌بیند که از دامان دخترش تاکی روییده که بر سراسر آسیا سایه افکنده است. و چون این بار تعبیر خواب را از مغان می‌پرسد و باز همان پاسخ پیشین را می‌شنود، دختر خود را از پارس پیش خود می‌خواند و او را در آن جا تا هنگام زادن کودکی که در شکم دارد نگه می‌دارد. پس از آن که در ماد کودک ماندانه به نام کوروش به جهان می‌آید، آستیاگ به یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ که در کشور ماد مردی صاحب قدرت است، فرمان می‌دهد که کودک را با خود برده سربه نیست کند. هارپاگ خود بدین کار دست نمی‌زند و این وظیفه را به یکی از سرشبانان پادشاه به نام میتراداد واگذار می‌کند.

بنابرین می‌توان گفت شخصیت کوروش به سه شخصیت کیخسرو، بهمن و داراب تعمیم داده شده است. اگر دارا همان داریوش باشد، شخصیت او نیز به کل شاهان هخامنشی پس از خود بسط داده شده و در نهایت همچنانکه با حمله‌ی اسکندر عمر حکومت هخامنشیان به پایان رسید، در شاهنامه نیز اسکندر آخرین پادشاه در این سلسله محسوب می‌شود.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

جمع‌بندی: همانطور که مشاهده می‌شود درون‌مایه‌ی اسطوره‌های ایران باستان در سرزمین ماننا که بعدها ماد آتروپاتن نام گرفت شکل گرفته و بعد از آن به مرور زمان مرزهای این قلمرو گسترش یافته و کل مناطق غربی و سپس مناطق شرقی ایران امروزی را در بر گرفته است. هرودوت از مادها نقل می‌کند که در دوران باستان همه‌ی مردم به آنها آریایی می‌گفتند اما وقتی مدئای کولخیسی از آتن نزد آنها آمد نامشان را به ماد تغییر دادند. این داستان به احتمال قریب به یقین به اتحاد آریایی‌های کشور ماننا با مادها که همسایه‎ی ماننا بودند، اشاره دارد. اتحاد ماننا و مردم سایر قبایل با مادها در زمان کشتریته یا فرورتیش پسر دیاکوی ماننایی صورت گرفت. دلیل برتری مادها و انتخاب نام ماد برای اتحادیه‌ی قبایل قابل بحث است. زبان‌های اوستایی، مادی و هوری از جمله زبان‌های رایج در میان مادها بوده‌اند. می‌دانیم که زبان به کار رفته در مجموعه‌ی اوستا در دورانی کهن‌تر در همسایگی ماننا و در سرزمین میتانی رواج داشته و احتمالاً سخنوران به زبان اوستایی مهاجرانی از سرزمین میتانی بوده‌اند.
بسیار بعید است که مشابه اتفاقات غرب در زمانی کهن‌تر در شرق ایران عیناً اتفاق افتاده باشند و سپس تاریخ در غرب تکرار شده باشد. دلیل وجود اسامی مناطقی از شرق ایران در روایات و متون کهن، بازنویسی روایات و اسطوره‌ها و رواج گسترده‌ی آیین زرتشتی در شرق ایران بوده. متون پهلوی به درستی آتروپاتن را به عنوان ایرانویج یا جایگاه ایرانیان باستان دانسته‌اند. همچنین زمان زندگانی زرتشت در اواخر پادشاهی ماد و در دوران حکومت ایشتوویگو بوده است و در کتاب بندهشن به درستی زمان بعثت زرتشت حوالی 588 قبل از میلاد و مصادف با به تخت نشستن ایشتوویگو (گشتاسب در متون مذهبی و روایات اسطوره‌ای) محاسبه شده است. محل زندگی مغ‌ها شهر مادی رَغَه بوده و در نسکِ یسنایِ اوستا نوشته شده که روحانی اعظم زرتشتی در رَغَه اقامت دارد. احتمال اینکه شهر رَغَه شهر ری در نزدیکی تهران امروزی بوده باشد نزدیک به صفر است زیرا ری خارج از مرزهای ماد کوچک قرار دارد و طبق متون پهلوی رَغَه یکی از شهرهای ماد کوچک بوده. اینکه رَغَه در کدام قسمت از ماد کوچک قرار داشته احتمالاً معمایی است که هیچگاه حل نخواهد شد ولی شاید شهری بوده در حوالی شهر تکاب و مجموعه‌ی تخت سلیمان.
تشکر از تحلیل بسیار خوبتان
مطالب شما یک نوع مطالعه تطبیقیبینتاریخ اسطوره ایی و یا شاید حماسی ومنابع و متون تاریخی است که انصافا هم برخی مقایسه هات به واقعیت هم نزدیک بود.
اما دو تا مبحث باید از هم جدا کنیم یکی فرهنگ ها و تمدن های این سرزمین که وجود داشتند و با زبان هایی غیر زبان مورد نظر برخی .
مبحث دوم آمدن اقلیت پارس که معمولا در قالب شخصیتی داریوش به بعد خود را نمایان می سازد و این ملت پارس هم شدیدا تحت تاثیر بومیان و با شاکله زبان خودشان کم کم زبانی را به وجود آورده اند که به اصطلاح پارسی است و نه آن چیزی که خلوص آریایی مد نظر برخی. این خلوص اصلا قبل حرکت قالب تهی کرده بود.

اما مطلب شما ماننا ها و اوراتوها جانشینان تمدن کورا- ارسی ها یا اصطلاح باستان شناسان ایرانی تمدن یانیکی ها هستند که طبق داده باستان شناسی بسیار تحول معنی دار و قاعده مندی را در شمال غرب و بخش هایی از غرب نشان داده اند.
ایرانزو و ایزرتو و غیره ماننایی هستند و ما واقعا بدون اغراق از زبان ماد هیچ نمی دانیم و اسامی آنها را نیز طبق همان قاعده توهم تکرار باوری به کلمات امروزی شبیه کرده می گوییم مثلا کی دارند پس با کی خسرو شباهت دارد. بله تا اینجا درست است اما خود کی تاریخ اسطوره ایی و متون ربطی به اقلیت پارس ندارند بلکه مرتبط با تمدن های بومیان هستند مثلا کی در منابع عیلامی به معنای سرزمین است. یا خشتره را می بینیم دیگه یاد خسرو و خشیار و اففتیم بله درست است ولی همان شاه یا شارو عیلامی -اکدی است. یا بخشید کیدن هوتران و یا هومان عیلامی را بعد ها در اسامی می بینیم یاد نژاد خالصی می افتیم که در طول تاریخ دره ها شکافته امروزه آریایی- ژرمن به دست ما رسیده است.
بله درست است ولی اینها تمدن بومیان هستند که در میانه راه اقلیت هایی بر آن سوار شده اند.
مثال عینی می زنم کلمه اوت و یا اود و یا اودر از کلمات سومری دخیل در تمام فرهنگ ها است که ترکان اولیه هم دارند و بعد ماه اودر یا همان آذر اکدها(عرب باستان) را شکل می دهد و حتی بعضا ریشه آدورپاتکان نیز همان است. جالب در ترکی اوت جاق یعنی اوجاق همان آتشکده است.
خدای خورشید یا همان اوتو سومری بعد ها مکتبی در دین زردشت به وجود آورده است.

نتیجه بحثتان جالب است و تقریبا کم غرض تر از آریایی بازان و آریایی سازان است و فقط خواهشا متن را بخوان و اگر منظور را متوجه نشدی در مورد خود متن جواب خواستی بده نه حواشی.
mehdiali آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-31-2017   #15 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
spica's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حل دقیق و قطعی مساله‌ی مکان جغرافیایی ایرانویج و تعیین مکان و زمان زندگی زرتشت

ویچوون یعنی شباهت و ویچ یعنی عمل بیختن و ویچه یعنی به اینجا در زبان کوردی
پس ایران ویچه صحیحه و تا زمان اشور بانیپال جنوب ایران عمدتا کورد بودن و سرزمین اصلیشون اطراف کوههای دنا و زرد کوه بود پس ایران ویچ همون جا بود
سیستان زادگاه رستم شامل لرستان و کرمانشاه فعلی بود که سرزمین سکاها هم گفته میشه و توران هم شهر توژ و اطراف اون در بوشهر فعلی بود
spica آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را نپسندیده اند :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 10:12 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.