داستان خوابهاے عجیب من - صفحه 3
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > داستان و داستان نویسی > داستانهای کاربران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 07-06-2017  
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض داستان خوابهاے عجیب من

من خاب عجیب غریب زیاد میبینم ک دوس دارم اونارُ همون جور ک هس ب رشته تحریر در ارم
داستان خوابهاے عجیب من
__________________
زمین دیار غربت است
از این دیار خسته ام
قمار بی برنده ای ست قمار تلخ زندگی
چه برده و چه باخته از این قمار خسته ام
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي يك هفته پيش   #31 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hosseincheraghi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله gorbat نمايش نوشته ها
این کارولین ي انگل متوهمه
کلا خدا و دین و بهشتو واس خودش می دونه و ارث باباش. بعد اونوخ زقوم و آتیش و سرب مذابو واس ما
اون اصن ارزش نقل گرفتن نداره
من هم بهشت و زدم بنامش
__________________
داستان خوابهاے عجیب من
hosseincheraghi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك هفته پيش   #32 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
setare72's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله hosseincheraghi نمايش نوشته ها
من هم بهشت و زدم بنامش
بهشتی ک یه عده باشن جهنمه
+
کنسرت زنده تو جهنم بهتره
__________________
]داستان خوابهاے عجیب من
setare72 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك هفته پيش   #33 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hosseincheraghi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله setare72 نمايش نوشته ها
بهشتی ک یه عده باشن جهنمه
+
کنسرت زنده تو جهنم بهتره
اره واقعا با شادی مشکل دارن
این یه مشکل روحیه باید درمان بشه
جامعه مارو بیمار بار اودن
hosseincheraghi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك هفته پيش   #34 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
setare72's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله hosseincheraghi نمايش نوشته ها
اره واقعا با شادی مشکل دارن
این یه مشکل روحیه باید درمان بشه
جامعه مارو بیمار بار اودن
با چی مشکل ندارن؟
این یه نفررو نمیگما
درکل منظورمه
مشکل ادمای مذهبی نیستن،مذهبی نماهان....وب سرعت در حال تکثیرن.....
افکار،عقاید،رفتارشون همه چیشون ازار دهندس
setare72 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك هفته پيش   #35 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hosseincheraghi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله setare72 نمايش نوشته ها
با چی مشکل ندارن؟
این یه نفررو نمیگما
درکل منظورمه
مشکل ادمای مذهبی نیستن،مذهبی نماهان....وب سرعت در حال تکثیرن.....
افکار،عقاید،رفتارشون همه چیشون ازار دهندس
من هم با همین ها مبارزه میکنم
اجرکم عندالله

البته حیف این همه انرزی و نیروی که دارم هدر میدم
hosseincheraghi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك هفته پيش   #36 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
nazi-nazanin's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

تو اصلا کی بیداری؟؟
nazi-nazanin آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #37 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله nazi-nazanin نمايش نوشته ها
تو اصلا کی بیداری؟؟
شاید الان همه ما خابيم
و زندگی کلا ي خابه تلخه
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك هفته پيش   #38 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mohandes.davoudi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله gorbat نمايش نوشته ها
شاید الان همه ما خابيم
و زندگی کلا ي خابه تلخه
انسان ها خوابند و هنگام مرگ تازه بیدار خواهند شد...
mohandes.davoudi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك هفته پيش   #39 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

دیشب خاب دیدم تو ي خونه خعلي قدیمی زندگی میکنم حياطش خعلي خعلي. بزرگ بود و من لباساي کهنه و پاره پوشیده بودم و تو حیاط با حالت آواره واساده بودم بعد اونجا ي مردی عم هم خونمون بود با زن و. بچش
زن و بچش کتک زد و زنش گریه کرد و اومد بمن گف می رم زنم طلاق بدم بیام با تو ازدواج کنم منم گفتم تو غلط میکنی مرتیکه هوس باز ، چ گلی ب سر زنت زدي ک ب سر من بزنی گمشو ديه پیدات نشه ي دونه عم ماواشی بهش زدم در رف ههههه خعلي باحال بود
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #40 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

خابی دیدم بسی غیرمنتظرانه
حال پريشبم خعلي دپ و داغون و خسته بود
خابيدم
خاب دیدم تو همون حال دپ و داغون و خسته منو بردن ي خونه خعلي قدیمی
ک توش ایت الله مجتهدی بود
خونه خعلي ساده و از خشت بود
فقط ي زیر انداز داش و ي تاقچه خالی و دوتا کتاب بزرگ و قطور پیش آیت الله مجتهدی
من نشستم روبروش
سرش پایین بود و مدام مينوشت و گاهی ي جمله میگف
تا میومدم دهن باز کنم حرف بزنم ، با اینکه سرش پایین بود ميفهمید و سریع با لبخند ميگف حرف نزن حالا ک کنار ما قرار گرفتی حرف نزن، بخان و بنویس مثل من
خاسم بگم حال ندارم بخونم و بنویسم دوباره تا خاستم بگم برگش گف گفتم ک حرف نزن سوال نپرس گوش بده بخان و بنویس
باز تا اومدم بگم آخه با این بیحالی چجور ، تا اومدم لب بگشایم گفت وقت ناهاره
بلند شد سفره محقري پهن کرد توی ي سبد خیلی کوچولو سبزی و نون گذاشت با ي کم انگور
جلو منم ي کاسه ي چیزی گذاش شیر نبود رنگش کرمی لود مث ارده ولی ارده عم نبود
گیر داد بخور
گفتم نمتونم
گف من ببین کم ميخورم ولی ب موقع ميخورم توام باید بخوری مومن کاراش حساب کتاب داره خوراکش عبادتش همه چيش سرجاشه
با اصرار زيادش من دو تیکه نون زدم ب اون محتویات داخل کاسه و خوردم و چنان انرژی گرفتم ک وختي بیدار شدم فک کردم تو واقعیت خوردم و هنو اون انرژی داشتم
خلاصه ک بعد از نااار وضویی ساخت و سجاده ای پهن کرد و مشغول عبادت شد تا اذان گفت و همينچور مشغول عبادت بود
ي چن تا دختر باحجاب با نشاطم تو همون خاب شاگردی استادو میکردن بقيش یادم نیس...
اها ي نکته مهم

اون خونه از تو حياطش ي گنبدی ملوم بود
نمیدونم گنبد کدوم یکی از زیارتگاها بود
شبیه نجف بود
ولی من نگا ک کردم خعلي آروم شدم و سلام دادم ولی یادم نیس ب کی سلام دادم

ويرايش توسط gorbat : يك هفته پيش در ساعت 04:31 PM
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #41 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mbk1's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

به شناسه خداوند پرمهر بسیار مهربان
بینید بندهء خداوند تو این امامزاده ها پیوستن نماز برپا نمیکنم چون شده گمانخانه، همتراز گذاری به خداوند، بتخانه،بجاش سرنگون گاه مسجد ها دوست دارم پیوستن نماز برپا سازم، یکسره بد جوریش کردند رو درُ دیوار همه جا پارچه چسبانیدند، برخی زمانها میروم هر چی پارچه که رو منبر هاُ دستگیره ها چسباندند میکَنم ، بسیار زشت شد، چراغ ها را که بیخودی روشن میگذارند تا روز شود همش بیهوده میسوزد، خداوند دوست ندارد اینکارها را هم روز برپایی پیدا آدمها را با اینکارهاشان بازخواستُ آتشچال میافکند، بدیدم پرسرکش پری پنهان جنهایی شبها میآیند تو خوابُ مغز بنده های خداوند تا گمراهشان سازند، این بنده خداوند بیشتر این خواب ها را مفت میدانم ، چه خودم بینم چه دگران بینند،،
"خداوندا""اللهم" مرا به یادت گفتن دار با برپایی پیوستن نماز تویی که روزُ شب گذاشتی برای زیست ما نه روگردانی هم گمانپردازی، پناه بر "اَلله"
__________________
بسم الله الرحمن الرحیم " وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ165 البقره"
خداوندا مرا دوست داشته تر به خودت کن نه دیگری که ناگواراییت از همه سخت تر است هم توانایت از همه بیشتر
mbk1 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #42 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله mbk1 نمايش نوشته ها
به شناسه خداوند پرمهر بسیار مهربان
بینید بندهء خداوند تو این امامزاده ها پیوستن نماز برپا نمیکنم چون شده گمانخانه، همتراز گذاری به خداوند، بتخانه،بجاش سرنگون گاه مسجد ها دوست دارم پیوستن نماز برپا سازم، یکسره بد جوریش کردند رو درُ دیوار همه جا پارچه چسبانیدند، برخی زمانها میروم هر چی پارچه که رو منبر هاُ دستگیره ها چسباندند میکَنم ، بسیار زشت شد، چراغ ها را که بیخودی روشن میگذارند تا روز شود همش بیهوده میسوزد، خداوند دوست ندارد اینکارها را هم روز برپایی پیدا آدمها را با اینکارهاشان بازخواستُ آتشچال میافکند، بدیدم پرسرکش پری پنهان جنهایی شبها میآیند تو خوابُ مغز بنده های خداوند تا گمراهشان سازند، این بنده خداوند بیشتر این خواب ها را مفت میدانم ، چه خودم بینم چه دگران بینند،،
"خداوندا""اللهم" مرا به یادت گفتن دار با برپایی پیوستن نماز تویی که روزُ شب گذاشتی برای زیست ما نه روگردانی هم گمانپردازی، پناه بر "اَلله"
مفت حرفای مزخرف توعه پسرجان
بلد نیستی حرف بزنی حرف نزن
بدیدم بدیدم را انداخته واس من
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #43 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
afsaneh61's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

خدا راه راست رو به سمت همه کج کنه!
__________________

حتی اگر دشمنی هم نداری، وانمود کن که کشور درخطر است، زیرا وقتی مردم بترسند، برای برده شدن آماده میشوند و آماده اند تا از سیاستمدارها پیروی کنند▪️آدولف_هیتلر
afsaneh61 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #44 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

این شبا خعلي مشهد میبینم تو خاب
یا ضامن آهو
دلتنگتم
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #45 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

بازم خاب دیدم
این بار ي خونه رو ب حرم امام رضا
توی خاب داشتمش
خعلي باحال و آرامبخش بود
یا امام رضا علیه السلام
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 06:40 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.