داستان خوابهاے عجیب من
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > داستان و داستان نویسی > داستانهای کاربران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 07-06-2017   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض داستان خوابهاے عجیب من

داستان خوابهاے عجیب من
من خاب عجیب غریب زیاد میبینم ک دوس دارم اونارُ همون جور ک هس ب رشته تحریر در ارم
داستان خوابهاے عجیب من
__________________
داستان خوابهاے عجیب من
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-06-2017   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

چن شب پیش خاب دیدم همه دوستام زندانی شدن
تو ی اتاق ک انگار کلاس درس بود
اونا وضعیتشون داغون بود همه دست پاشون شکسته بود و مجروح بودن
در این بین من با ی مرد قوی هیکل ک تمام بدنش خونی بود میجنگیدم او میخواست منُ بکشه ولی من با تمام وجود مقاومت میکردم و میزدمش آخر سر از رو زمین عاجر پیدا کردم انقد کوبیدم سرش ک اون مَرد مُرد.... و من نجات پیدا کردم اما بقیه دوستام نتونستن آزاد شن ، با اینکه دست پاشون ازاد بود و در باز بود ولی قدرتُ اراده فرار نداشتن
بعد ک فک کردم دیدم اون مرد تو خابم نفْسم بود.... یا شاید نفس دوستم بود ک داش با رفتاراش توی دنیای واقعی بمن اسیب میزد و من ازش فاصله ک گرفتم این خابُ دیدم، چ میدونم
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-06-2017   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
abdolhossein's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله gorbat نمايش نوشته ها
چن شب پیش خاب دیدم همه دوستام زندانی شدن
تو ی اتاق ک انگار کلاس درس بود
اونا وضعیتشون داغون بود همه دست پاشون شکسته بود و مجروح بودن
در این بین من با ی مرد قوی هیکل ک تمام بدنش خونی بود میجنگیدم او میخواست منُ بکشه ولی من با تمام وجود مقاومت میکردم و میزدمش آخر سر از رو زمین عاجر پیدا کردم انقد کوبیدم سرش ک اون مَرد مُرد.... و من نجات پیدا کردم اما بقیه دوستام نتونستن آزاد شن ، با اینکه دست پاشون ازاد بود و در باز بود ولی قدرتُ اراده فرار نداشتن
بعد ک فک کردم دیدم اون مرد تو خابم نفْسم بود.... یا شاید نفس دوستم بود ک داش با رفتاراش توی دنیای واقعی بمن اسیب میزد و من ازش فاصله ک گرفتم این خابُ دیدم، چ میدونم
نه فکر کنم همون یارو بوده که چند وقت پیش گذاشته بودی تو آواتارت. خواب ها معمولا جزئیاتش متاثر از حافظه بلند مدت هست. حالا اینکه تو کله ت چی می گذره رو نمی دنم اما مرد قوی هیلکش رو تا همین حد ردگیری کردم
abdolhossein آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 07-06-2017   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hamvatansalam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

منم یه خوابی دیدم گرگا ما رو احاطه کرده بودن.بعد من یکیشونو کشتم اما آبکی بود و بچه.و به راحتی کشته شد
hamvatansalam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-16-2017   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

خاب جون دادن داییم دیدم
دیدم ک حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها اومدن پيشش
حضرت علی علیه السلام ایستاده بود و نگاش میکرد و حضرت زهرا سلام الله علیها با پهلوی شکسته و کمر خم و چادری ک سیاه نبود و همش از جنس نور بود نشسته بود اينور روبرو ، کمی سمت راست دايي جون

بعدم ک خونه دایی جون پر از مهمون شد اونها تا عاخر موندن اونجا بعد اومدن خونه ما
حضرت زهرا سلام الله علیها با همون حالت ک توصیف کردم نشست رو همین مبل رويروييم و حضرت علی علیه السلام باز ایستاد کنار ايشون و من در این لحظه از خاب بیدار شدم و رفتم سمت مبل .. فک کردم این اتفاقات تو بیداری بوده، ولی ب خودم اومدم دیدم خاب بوده
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-08-2017   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

خاب مشهد دیدم
سوریه و کربلا و نجف
آخر سر دروازه بهشت تو آسمون دیدم
سلیم (مداح معروف) از بهشت اومد جلو دروازه با تیپ و بوی خوش و عالی نوحه حضرت علی اکبر خوند و صداش بین زمین و آسمون پیچید
نوحه ای خوند ک هیچ وخ تو تلوزیون و جای دیگه نشنیده بودم غم حاصل از مصیبت عاشوراییان دلم سنگین کرد از خاب با غم اون مصیبت بیدار شدم
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-08-2017   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hosseincheraghi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله gorbat نمايش نوشته ها
خاب مشهد دیدم
سوریه و کربلا و نجف
آخر سر دروازه بهشت تو آسمون دیدم
سلیم (مداح معروف) از بهشت اومد جلو دروازه با تیپ و بوی خوش و عالی نوحه حضرت علی اکبر خوند و صداش بین زمین و آسمون پیچید
نوحه ای خوند ک هیچ وخ تو تلوزیون و جای دیگه نشنیده بودم غم حاصل از مصیبت عاشوراییان دلم سنگین کرد از خاب با غم اون مصیبت بیدار شدم
اگر قراره تو بهشت باز مداحی بشنویم
این دیگه بهشت نیست
همون جهنم بهتره
__________________
دفاع کردن بعضی از افراد از یک سیستم غرق در فساد خیلی عجبیه!جدی نگیرید
ببینید شغل و منافع این افراد در چیست؟

hosseincheraghi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-08-2017   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
julian's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله hosseincheraghi نمايش نوشته ها
اگر قراره تو بهشت باز مداحی بشنویم
این دیگه بهشت نیست
همون جهنم بهتره

-اینم تحت تاثیره پروپاگاندای صداوسیمای ایرانه

+

-حاج حسین ببند برا جهنم که بهشت جا همیناس تا ی حوریُ میبینی صدا دعا بلند میشه باس بری پی دعا با مصیب بزنی بیرون
__________________
-تواین راه کنارمن 80میلیون ستاره
julian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-08-2017   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hosseincheraghi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله julian نمايش نوشته ها
-اینم تحت تاثیره پروپاگاندای صداوسیمای ایرانه

+

-حاج حسین ببند برا جهنم که بهشت جا همیناس تا ی حوریُ میبینی صدا دعا بلند میشه باس بری پی دعا با مصیب بزنی بیرون
والا اگر بهشت اینها توش باشن رفتن نداره
مارو ببرن یه جای دیگه
hosseincheraghi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-08-2017   #10 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله hosseincheraghi نمايش نوشته ها
اگر قراره تو بهشت باز مداحی بشنویم
این دیگه بهشت نیست
همون جهنم بهتره
معنی خابم اينه ک راه ورود ب بهشت اتصال ب اهل بیت هس بچه
تو مداحی نشنو حتما لیاقت نداری
قرار نیس چون چهارتا مداح بد دیدی کلا مداحی بد باشه
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-08-2017   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hosseincheraghi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله gorbat نمايش نوشته ها
معنی خابم اينه ک راه ورود ب بهشت اتصال ب اهل بیت هس بچه
تو مداحی نشنو حتما لیاقت نداری
قرار نیس چون چهارتا مداح بد دیدی کلا مداحی بد باشه
خیلی پرروی ها بچه....
خرافاتیه که وارد مغز امثال تو کردن
خدا در حد خودشون اوردن پایین
hosseincheraghi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-08-2017   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله hosseincheraghi نمايش نوشته ها
خیلی پرروی ها بچه....
خرافاتیه که وارد مغز امثال تو کردن
خدا در حد خودشون اوردن پایین
وارد مغز من خرافاتی نکردن
من خعلي چیزایی ک میدونم ک از عالم معنا دریافت کردم
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-08-2017   #13 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hosseincheraghi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله gorbat نمايش نوشته ها
وارد مغز من خرافاتی نکردن
من خعلي چیزایی ک میدونم ک از عالم معنا دریافت کردم
خواب نمیشه عالم معنا خواب ها به ضمیر نا خود اگاه ما ارتباط دارن
هرچیزی که در خواب می بینیم دلیل بر درست بودنش نیست
hosseincheraghi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-08-2017   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله hosseincheraghi نمايش نوشته ها
خواب نمیشه عالم معنا خواب ها به ضمیر نا خود اگاه ما ارتباط دارن
هرچیزی که در خواب می بینیم دلیل بر درست بودنش نیست
نگفتم ک خاب عالم معناس
من خعلي شهود داشتم تا الان
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-08-2017   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mostafa_1366's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان خوابهاے عجیب من

نوشته اصلي بوسيله gorbat نمايش نوشته ها
چن شب پیش خاب دیدم همه دوستام زندانی شدن
تو ی اتاق ک انگار کلاس درس بود
اونا وضعیتشون داغون بود همه دست پاشون شکسته بود و مجروح بودن
در این بین من با ی مرد قوی هیکل ک تمام بدنش خونی بود میجنگیدم او میخواست منُ بکشه ولی من با تمام وجود مقاومت میکردم و میزدمش آخر سر از رو زمین عاجر پیدا کردم انقد کوبیدم سرش ک اون مَرد مُرد.... و من نجات پیدا کردم اما بقیه دوستام نتونستن آزاد شن ، با اینکه دست پاشون ازاد بود و در باز بود ولی قدرتُ اراده فرار نداشتن
بعد ک فک کردم دیدم اون مرد تو خابم نفْسم بود.... یا شاید نفس دوستم بود ک داش با رفتاراش توی دنیای واقعی بمن اسیب میزد و من ازش فاصله ک گرفتم این خابُ دیدم، چ میدونم
اون مرد به احتمال زیاد پدرتون هستن که اجازه ازدواج به شما نمیدن و تعبیرش اینه که بالاخره شما موفق میشید پدرتون رو راضی کنید و با اون شخص مورد نظر م-ج به قول خودتون مزدوج بشید و از خونه پدرتون فرار کنید اما بقیه دوستانتون مچنان باید زیر سایه پدرشون زتدگی کنن.
خوب بید؟
mostafa_1366 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 10:14 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.