[ داستان های جمشید و دلبر ! ]
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > داستان و داستان نویسی > داستانهای متفرقه
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 2 هفته پيش   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض [ داستان های جمشید و دلبر ! ]

[ داستان های جمشید و دلبر ! ]
.
.

16 اُمِ مهرِ 96


__________________

اگه پاييز انقدري كه تو ميگي خوبه ،
چرا ما هر سال روز اول پاييز دلمون خالي ميشه،
همه به اين زردي و نارنجي نگاه ميكنن حالشون جا مياد ،
چرا ما بلد نيستيم
؟!
چرا همه رفته بودناشون رو ميزارن واسه پاييز،
چرا پاييز هيچكي برنميگرده
؟!
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 2 هفته پيش   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : [ داستان های جمشید و دلبر ! ]

- میگم حبیب، این آدمم جونور عجیبیه‌ها...
باید فرار کرد ازش هان، نظرت؟
- آره جمشید، فرار کن... فرار کن که من، خیلی وقته فرار کردم از جنگلشون.
- بی‌دلبر؟ بی‌دلبر که نمیشه!
- میشه، دیوونه... ببین قبرستونو، ببین شده ؛)
- اِ ، آره چقدرم زیادن، پس وقتی رفتنی شدم میگم که بیای بدرقه.
- دِ نه، نشد... لو میری آدم ساده، لو میری
- باشه پس بی‌خبر برم؟ فرار بی‌خبر، دلبر دق نکنه؟
- برو، بی‌خبر... بی‌خدافظی. دلبر هم دلش گشاد میشه برات، نخور غصه اونو... تنها نمیمونه... دیر یا زود یادش میره


_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 2 هفته پيش   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : [ داستان های جمشید و دلبر ! ]

از فردا دیگه نشد از یادش منفک بشیم. هی نگاش کردیم، نشستیم رو به روش، هی از دور پاییدیم، واسش زیر لبی دو بیتی گفتیم، رفت و اومد کردیم، طنز پارسی انداختیم در جلوت و خلوت.
راه‌رفتیم‌رو‌ریل، نی لبک که مهره های پشت، کودکانه توامان آغوش خویش وقتی کسی حواسش نبود، تو گرما سرما، شبان و روزا، پشت خط موزاییکا، جلو شمشادا، وایساده خوابیدنا، نیمه شبا، قمر ها، عقرب ها، دو سیگار یه کبریتا، تورم خیلی اسیر کردیم، باس ببخشی اما نحسی افتاده بود. هر چی آب می جُستیم تشنگی گیرمون می اومد واسه چی!؟ تو فهمیدی؟
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : [ داستان های جمشید و دلبر ! ]

یادته هف‌هش ده سال پیشا، این زن و شوهر اتاق بغلیه رُ؟
یارو سیبیل از بناگوش دررفته‌ رُ می‌گم، واسه خودش هیبتی داشت قدیما، خوب باهم چسبیده بودن،
آبان بود یا آذر، ماه آخر پاییز، که مدیریت قدیمی درُ با لگد شکست رفت توو، دید دست همُ گرفتن، تیکه و پاره، رفتن که رفتن.
پاییز نبود؟
یه قلپ چای می‌خوره، می‌گه: آره یادمه.

_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : [ داستان های جمشید و دلبر ! ]

گفتیم :شمایلت چ نیکوست!.
خندید؛گف:مال شما بیتره!!
رفت..
هفته بعد باز دیدیمش؛
گفتیم:راستی اسمت چی بود¿
گف: دلبر که جان فرسود از او..
گفتیم:مگ توام بلدی¿
گف:اسممَه،
رفت..

_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : [ داستان های جمشید و دلبر ! ]

يادته ميگفتي پاييز يوهو مياد تو يه روز مثل بهار و بقيه ؟؟؟
آره راست ميگفتي
مثل بقيه ...
همون بقيه كه يوهو اومد
ميگفتي صبح زود بيدار ميشي ميبيني حياط شده طوفان رنگ و رنگ كه برپا بر ديده ميكند ؟
راست ميگفتي ...
طوفان شدش يوهو تو دلمون
ميگفتي عقيده داري پاييز دلگيره شباش صدا بوف مياد ...
اين كه هر روزه
هروز دلگيره وقتي دلت گير نباشه همه جا صدا بوف مياد وقتي صداي اون نياد ...
يادته به جمشيد گفتي سرمرگي مهمون نميخواي دلمون گرفته
دم مرگ كه دل نميگيره دم دل تنگي آدم مرگش ميگيره
فقط خدا كنه هركي يه جمشيد داشته باشه كه دلش ميگيره دو پر نارنجي بگير جلوت بگه رها كن اين حرفارو
يادته جمشيد گفت ؛ بابا كجاش دلگيره نيگاه نارنگيارو نيگا نارنجي هارو
كاش زبونت ميچرخيد و بهش ميگفتي به رنگ نيست كه إدمِ ساده
آدم يوهو تو باهار هم دلش رنگ پاييز ميشه
يادته گفتي بابا جمشيد نارنجي چيه مهر،آبان، واي از آذر ؟
چرا دونه دونه ماه هارو اسم نبردي؟ فقط اين سه تا چيجوري بگذروني؟؟؟
مثلا دي خوبِ ، كسي تو بهمن نميره ؟ اسفند راحته وقتي نيست؟ چجوري بگذرونيم كُل سال رو ...
يادته جمشيد راه ميرفت ميگفت دنيا يعني محاسن پاييز؟
يادته گفت دلبر لباس قشنگارو از تو گنجه در مياره ؟؟؟
كاش بهش ميگفتي محاسن دنياي ما سفيده ، خاكستريه ، دوديه ،
نارنجي نيست نارنجي واسه همين تو غصه هاست و تنها چيزي كه تو گنجه مونده واسه درومدن خاطره هاس
خاطره هايي كه از گنجه در مياد و پدره آدمم باهاش ...
يه چايي ريخت گذاشت جلوت و شبا رو گفت عاشق شبا بود گفت پاييز همش شبه
تاحالا تو وسط ظهر تابستون دنياش مثل شب نشده بوده بفهمه فقط خودش ديوونه نيست
يادته گفتي بهش اگه انقدر كه تو ميگي پاييز خوبه چرا ما هرسال اول پاييز دلمون خالي ميشه؟
يادته ميگفتي همه به زرد و نارنجا نيگا ميكنن حالشون جا مياد و چرا ما بلد نيستيم ؟
يادته گفتي چرا همه رفته بودناشونو ميزارن واسه پاييز؟ چرا تو پاييز هيشكي برنميگرده
يادته هيچي جواب نداد ؟
ميدونست داري چي ميگي ميفهميد
ديوووونه بود ولي ازون ديوونه ها ك ميفهمن
ميدونست منظورت فقط پاييز ني
ميدونست داري ميگي هر كي هر موقع بره پاييزه
مثل بهمن ...
ميدونست ديوونه اي ولي حق داري
آخه هر كي ميره باهارو ميبره و همون موقع ميشه پاييز و شباش كش مياد
ميدونست يوهو دلت خالي ميشه
ميدونست تو پاييز هيشكي برنميگرده
فقط سيگار كشيد ...
ولي آخرش هم نه تو فهميدي نه جمشيد نه ماها كه چرا زرد و نارنجيا بند دل آدم و پاره ميكنن نفهميديم كدوم رنگا قراره حالمون و خوب كنن و مرخص شيم بريم پي كارمون
راستي بالاخره فهميدي آدم به دلش چطوري حالي كنه كه اشتباه شده ؟
اگه فهميدي بيا بهمون بگو
ما همش داره واسمون اشتباه ميشه
نميتونيم حاليش كنيد
ما همينجا ميشينيم رو زمين كناره ديوار تكيه داديم خيره به روبرو مثل جمشيد
ولي نه نارنجي و نارنگي تعارف كرد نه ديگه حرفي زد ، مديريت هم اسمش و رو كاغذ ننوشته بود ...
تولدش آبان بود و هي در زديم باز نكرد ،
خودش و لوس كرده بود
ولي ما همينجا ميشينيم تا پاييز هرسال،
حالا يا جمشيد يا يه ديوونه مثل جمشيد بياد و جوابمونو بگيريم ازش
هرچي باشه ما هم ديوونه ايم
عاقلها و سالم ها به كار ماها نميان
ما ديوونه ها خيلي يادش ميكنيم حالا چه پاييز چه باهار چه هرچي..
هواي فردا زرده
نارنجيه
مهم نيست چه فصليه
وقتي اوني كه بايد باشه نيست
هروزمون زرده
هرروزمون نارنجيه
هرروزمون دلتنگيه
دلمون تنگه ...

تو بيا

_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 01:02 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.