یک شب در استانبول عاشق می‌شوم
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > کتاب و کتابخوانی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

کتاب و کتابخوانی کتابشناسی - نقد کتاب و بحث پیرامون کتاب هایی که خوانده اید

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 02-13-2018   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

ماهنامه تجربه - داریوش فروتن: نثر نویسی همواره از حوزه های جذاب ادبیات فارسی بوده است. از نمونه های درخشانی مثل «گلستان سعدی» در ادبیات کلاسیک تا نمونه های شاخص دیگری در ادبیات معاصر مثل «سوگ مادر» نوشته شاهرخ مسکوب. آنچه نثرنویسی دوره معاصر را از دوره کلاسیک متمایز می کند، درون مایه این آثار است. نثرهای دوره کلاسیک غالبا عرفانی، الخاقی یا آموزشی بوده اند اما نثرهای دوره معاصر عمدتا به احوالات درونی و علایق شخصی نویسنده اختصاص دارند. نثرهایی با محوریت زندگی که تجربیات فردی نویسنده را روایت می کند و از آن ها با عنوان «روز نوشت» نیز یاد می شود.

یکی از قدرتمندترین کتاب هایی که اخیرا در این زمینه منتشر شده، «دختری که اشک های مرا پاک می کرد» نوشته فاضل ترکمن است. ترکمن به درستی روی جلد کتاب و ذیل عنوان اثر خودش نوشته: «روایت های حساس از زندگی یک وسواس». تاکید او به ویژه از این جهت ارزشمند است که بسیاری این گونه از آثار را با ادبیات داستانی اشتباه می گیرند. هرچند که نثرهای ترکمن همگی در دل خود داستان ها یا خرده داستان هایی را روایت می کنند، اما او به درستی نام مجموعه نثرهای خود را «روایت» گذاشته است.
یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

این کتاب از لحاظ روایت شاعرانه اش با مجموعه نثرهای محمد صالح علا از جمله کتاب های «دست بردن زیر لباس سیب» و «اجازه می دهید گاهی خواب شما را ببینم؟» و از لحاظ نثر ویژه، زبان سالم و بیان بی پیرایه اش با روایت های پرویز دوایی از جمله در کتاب «درخت ارغوان» قابل قیاس است، اما روایت های فاضل ترکمن امضای مختص به خودش را دارد و بهره مندی از تمام ویژگی های فنی یک نثر خوب، کتاب او را به اثری ویژه در این حوزه تبدیل کرده است: «گم کردم. شعرهای خودم را گم کردم. شاید چهارشنبه. غروب، خیابان گاندی، مطب دکتر روان کاو. اما نه! آن جا همه چیز طبقه بندی شده و چیزی گم نمی شود. شعرهای من باید جایی همین اطراف باشد. شاید پشتِ در، کنار کفش هاست. شاید کفش ها به احترام شعرهایم شاید پشت پنجره باشند؛ «پنجره عقبی»... و هیچکاک همسایه من است. شعرهای من پیش هیچکاک است. همین طور پیش خودش نگه داشته و می گوید تا وقتی خوبِ خوب «روانی» نشدی، این شعرها را به تو پس نمی دهم. (آلفرد هیچکاک همسایه شعرهای من است، ص 9)».


روایت های فاضل ترکمن در کتاب تازه اش اگرچه درون مایه ای تلخ و فضایی تراژیک دارند، اما به خاطر نوع نگاه لطیف راوی اثر به دنیا و زندگی، باعث شده که حسی سرشار از اشک ها و لبخندها را به خود بگیرند و زندگی را آن گونه که هست و بدون تقلب و دروغ، پیش روی مخاطب خودش بگذارد: «به مادرم گفتم: همه مُردند. همه دارند می میرند. مادرم گفت: آدم ها همیشه می میرند. تو آدم های دنیای خودت را بیشتر می بینی. گفتم: خب! آدم های دنیای من بیشتر می میرند. محمدعلی سپانلو هم مُرد. سپانلو خودش کلی آدم بود. گفت: دوستان من هم مُردند. تو ندیدی. دو برادرم و یک خواهرم هم در جوانی مُردند. حتی من مُردم... بعد دیدم که چشم هایش التماس اشک دارد، اما خشک خشک است. به مادرم گفتم: تو بمان! ای که چون تو پا نیست... (آدم های دنیای من بیش تر می میرند؟، ص 15)».


کتاب سرشار است از اشارات ادبی و سینمایی. راوی داستان با به تصویر کشیدن خودِ واقعی اش در قامت شاعر و نویسنده و روزنامه نگار، کتاب ها و فیلم هایی را که دوست دارد، در لا به لای روایت هایش با مخاطب به اشتراک می گذارد و بدون آن که فخرفروشی داشته باشد، با گیرایی خاصی، دنیای درونی کتابش را با دنیای درونی شاعران، نویسندگان و فیلم سازان دیگر آمیخته می کند: «پاییز می آمد. من در خیابان ولیعصر پیاده روی می کردم و به فریم عینک دختر و پسرهای روشنفکر خیره می شدم. کتاب فروشی انتشارات مولی همیشه بزرگ بود، اما کتابی که من می خواستم، نداشت. «ناتور دشت» با ترجمه محمد نجفی را خیلی وقت پیش تمام کرده بود و کتاب های ریموند کارور را هم نداشت. دکه های روزنامه فروشی حتی اسم مجله جهان کتاب را نشنیده بودند و تند و تند نیازمندی های روزنامه همشهری را می فروختند. من دلم برای هفته نامه بچه ها... گل آقا تنگ می شد و یاد حرص خوردن های پوپک صابری می افتادم. عکس سیمین دانشور هنوز پشت شیشه کتاب فروش انتشارات خوارزمی بود و یادم می انداخت که چقدر «سووشون» را دوست دارم. چقدر به کتاب فروشی انتشارات جیحون می رفتم و درباره «وسواس فکری» کتاب می خریدم و یاد خواهرم می افتم که می گفت: نیچه هم مثل تو وسواس داشته، «وقتی نیچه گریست» را بخوان. (پشت گنبد پاییز هیچ کس نبود... ص 45 و 46)».

یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

نویسنده در جای جای کتابش اشارات روانشناختی زیادی دارد و راوی خرده قصه های کتاب همان طور که روی جلد اثر اشاره کرده است، از اختلال «وسواس فکری» و رنجی که بابت داشتن این بیماری می برد، حرف می زند. او در به اشتراک گذاشتن زندگی، بدون پرده و بی محابا عمل می کند و حتی با به اشتراک گذاشتن بیماری اش، به نوعی دیگران را به جسارت و رهایی از قضاوت مردم دعوت می کند: «وقت هایی هست که دنیا عجیب دور سرم می چرخد. نمی دانم چه جوری بگویم. یعنی فکر می کنم کاملا روح از بدنم جدا شده وارد یک دنیای دیگر شده ام. جدی می گویم. دنیایی که نه زمان دارد، نه مکان و هیچ چیز منسجم و معناداری در آن نمی بینم. تصویرهایی بریده بریده، از خاطراتی تلخ، اما به صورت اغراق شده... بیشتر شبیه به کابوس است. اغلب تصویر کسانی جلوی چشم هایم می آید که از آن ها بیزارم و هر کاری می کنم، نمی توانم از آن رهایی پیدا کنم. این جور مواقع دارم خواب می بینم، خواب های طولانی که همگی در ژانر وحشت و سورئال هستند و بعد از کلی آزار ذهنی و تعرق جسمی، اغلب با کشیدن یک داد از من دور می شود و من بیدار می شوم و آن موقع سنگین ترین و غمگین ترین و حتی سهمگین ترین آدم روی زمین شده ام... (وقت هایی که در ژانر وحشت نفس می کشم، ص 21)».


بخش پررنگ دیگر کتاب که روایت های زیادی را به خود اختصاص داده، روایت های زیادی را به خود اختصاص داده، روایت های عاشقانه کتاب است که بدون این که در دام سانتی مانتالیسم بیفتد با ترسیم فضایی انسانی، عاشقانه هایی آرام را بازگو می کند. عاشقانه هایی سرشار زندگی اما تلخ. عاشقانه های صادقانه عاشقی که در نهایت عشقش به شکست منجر می شود: «دیدی چه غمگین شدم؟! دیدی چه تنها...؟! می بینی؟! هزار دفتر خالی کنار صندلی مانده است و دیگر برای سنجاق نقره ای موهای هیچ دختری شعر نمی گویم. حالا نشسته ام و تنها گاهی به یاد تو «حرمانِ» یاسمینا رضا را می خوانم. حالا چشم های من هیچ اشتهایی به زندگی ندارد. وقتی که دیگر تو رفتی و کسی نیست تا شب ها دوتایی توی خیابان سهروردی قدم بزنیم و مثل دیوانه ها، دست در دست هم اَدِل بخوانیم. ترانه someone like you را بخوانیم و آن قدر غلط غلوط داشته باشیم که یک دفعه بزنیم زیر خنده و تمام دنیا به ما نگاه کنند. اخم کنند و از این که این قدر سبک هستیم، برای مان تاسف بخورند. چقدر دلم برای نچ نچ آدم های سنگین تنگ شده است. (دلتنگی خیس...، ص 63)».

این کتاب نثری بدون دست انداز دارد. انگار تمامی کلمات مثل شعری سپید یا نه حتی شعری موزون در کنار هم قرار گرفته اند. تمامی جملات با دقت خاصی کنار هم چیده شده اند. نمی شود جملات را پیش و پس کرد و در روایت ها نظم و ترتیب خاصی دیده می شود: «دریا بغل کردم. گفتم: برویم تهران، هوا آلوده است. نیامد. از لا به لای دست هایم بیرون زد و برگشت سر جای اولش. دریا خسیس است. برای همین بزرگ شده. خودش را قطره قطره جمع کرده تا رسیده به این جا... (زندگی در دهان نهنگ، ص 69)». کتاب آخر فاضل ترکمن، کتاب مدرن و به‌روزی است. راوی کتاب عاشق تهران است. عاشق کافه نشینی و کتاب و سینما و در این بین بازتاب شفافی از زندگی امروز را به نمایش می گذارد.

* تیتر نام یکی از روایت های کتاب است.
__________________

راه میرفتیم گردن افراشته اینور حیاط به اونور !
تو بگی اگه اینقده محل به دنیا میزاشتیم !

یادته … ؟
یادت رفته از بس دیگه نبودیم !

+ یادت بود :)
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2018   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

نیچه چقدر بدبخت است که تا درباره او با کسی میخواهی حرف بزنی سریع از کتاب کذایی "وقتی نیچه گریست" سخن به میان می آورد. کتابی که تقریبا هیچ چیز مهمی از فلسفه اصلی نیچه در دل خود ندارد و صرفا چند تا اندیشه فرویدی را به شکل بازاری و نازل در خودش جا داده.

یالومِ دلّال...
__________________


زن کامل نوع انسانی والاتری از مرد کامل است، هر چند بسیار کمیاب تر از مرد است.

نیچه، انسانی بسیار انسانی، پاره 377



deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 02-14-2018   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

در شیادی یالوم همین بس که در کتابش نقل قولی دارد به این مضمون:

حقیقت خود مقدس نیست، آنچه مقدس است، جستجویی است که برای یافتن حقیقت خویش می‌کنیم.
حال جالب است که نیچه در کتاب "غروب بت ها" یک سرفصل را به این عنوان اختصاص داد: چگونه جهان حقیقی افسانه از کار در آمد، داستان یک خطا.

و در آخر این فصل می نویسد:
حال از دست جهان حقیقی نیز آزاد شدیم. دیگر کدام جهان مانده است...جهان نمود؟ اما نه! با آزاد شدن از جهان حقیقی از جهان نمود نیز آزاد شدیم. پایان درازترین خطا...اوج بشریت!!!
بعد جناب یالوم در عین خیانت مخاطبان را از زبان نیچه به این خیالات واهی و گشتن دنبال حقیقت فرا می خواند. کدام حقیقت؟ نیچه از افرادی که قائل به موهوماتی به نام حقیقت اند که آدم باید تمام زندگی خود را برای آن قربانی کند متنفر است. امثال افلاطون و سقراط.

عین متن فصل در مذمت حقیقت:

یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

ويرايش توسط deepnorth : 02-14-2018 در ساعت 02:34 AM
deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-14-2018   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ramin23's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

نوشته اصلي بوسيله deepnorth نمايش نوشته ها
نیچه چقدر بدبخت است که تا درباره او با کسی میخواهی حرف بزنی سریع از کتاب کذایی "وقتی نیچه گریست" سخن به میان می آورد. کتابی که تقریبا هیچ چیز مهمی از فلسفه اصلی نیچه در دل خود ندارد و صرفا چند تا اندیشه فرویدی را به شکل بازاری و نازل در خودش جا داده.

یالومِ دلّال...
آخر این کتاب را خوانری برادر؟
ramin23 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-14-2018   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ronas.ara's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

نوشته اصلي بوسيله deepnorth نمايش نوشته ها
نیچه چقدر بدبخت است که تا درباره او با کسی میخواهی حرف بزنی سریع از کتاب کذایی "وقتی نیچه گریست" سخن به میان می آورد. کتابی که تقریبا هیچ چیز مهمی از فلسفه اصلی نیچه در دل خود ندارد و صرفا چند تا اندیشه فرویدی را به شکل بازاری و نازل در خودش جا داده.

یالومِ دلّال...
درود بزرگوار
یک انسان هر چقدر قدش بیشتر بشه و
بدنش پهن تر ،،،،‌آن وقت قسمت های خیلی کمتری از بدن او
برای دیگران قابل دید و رویت می شود ،،،

علم هم همین طور است یه وقتایی
تنها 1 درصد علمِِ بعضیا ، قابل درک است ،
مثلا شما فرض کن یه نفر از کارکرد ماشین تنها
1 درصد بلد باشه آن وقت چه اتفاقی می افته ؟‌
یعنی فقط بلد است ماشین را گاز بدهد
در علم این اتفاق ها را خیلی می بینم
خیلی ها هستند که امروز نیچه را تفسیر می کنند ،
در حالی که الفبای علمِ نیچه را هنوز یاد نگرفته اند.
+
یعنی یه وسیله نقلیه هر چقدر پیچیده تر و
امکاناتش بیشتر باشد ، آن وقت آدم ها ، از
آن کمتر سر در می آورند.


__________________
آوای عدالت - صدای یک ایرانی

زمانی که به این نتیجه می رسم ، همه چیز به خودم بستگی دارد ، آرامش عجیبی سراسر وجودم را فرا می گیرد....روناس آرا

یک شب در استانبول عاشق می‌شوم
ronas.ara آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-14-2018   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

نوشته اصلي بوسيله ramin23 نمايش نوشته ها
آخر این کتاب را خوانری برادر؟
نه بابا. مگر می شود چنین کتاب چرندی را تحمل کرد. نقل هایش را خواندم. ببین نیچه را "دلباخته حقیقت" معرفی میکند:

«دلباختگان حقیقت، از دریای توفانی و چرکین نمی‌هراسند. آنچه ما را می‌ترساند، آب کم ژرفاست!»
نچ ..نچ.

یا این را ببین:

«اغلب شب‌ها در بستر بیدار می‌مانم و فکر مرگ مرا می‌ترساند، در این حال گفته لوکرتیوس را با خود تکرار می‌کنم: «جایی که من هستم، مرگ نیست؛ جایی که مرگ هست، من نیستم.» این جمله به‌غایت منطقی و به طرز انکارناپذیری درست است؛ ولی وقتی حقیقتاً ترسیده‌ام، به کارم نمی‌آید، اصلاً ترسم را فرونمی‌نشاند. اینجاست که فلسفه کم می‌آورد. تدریس فلسفه و به کار بردن آن در زندگی، دو مقوله متفاوت است.»
حالا خود نیچه در کتاب "فراسوی نیک و بد" میگوید:

فکر خودکشی آرام بخشی قوی است؛ با آن چه شبهای بدی را که بخوبی می توان گذراند
آن چرندی هم که روزی در وبلاگت نوشتی از همین کتاب نقل کردی:

«ایمن زیستن خود خطرناک است. خطرناک و مهلک.»
مثلا خواسته تفکر آزاده جانی و سرشاری وجود را ساده بیان کند اما در عمل ر...ده بهش.
deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-14-2018   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ramin23's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

نوشته اصلي بوسيله deepnorth نمايش نوشته ها
نه بابا. مگر می شود چنین کتاب چرندی را تحمل کرد. نقل هایش را خواندم. ببین نیچه را "دلباخته حقیقت" معرفی میکند:



نچ ..نچ.

یا این را ببین:



حالا خود نیچه در کتاب "فراسوی نیک و بد" میگوید:



آن چرندی هم که روزی در وبلاگت نوشتی از همین کتاب نقل کردی:



مثلا خواسته تفکر آزاده جانی و سرشاری وجود را ساده بیان کند اما در عمل ر...ده بهش.
این کتاب زهر آگین را هم بخوانی بد نیست...من نیچه کم خوندم و در موردش کم میحرفم تو هم این کتاب و نخوندی پس بهتر است مثل متعصبین از ترس ایمانت آنرا تکفیر نکنی

نقل اولیت حدودا در مورد نیچه صدق میکند...گمانم مضمونی اینچنین هست که میگه من خوشم از تنک آب نمیاد من عاشق دریا و اینام...شایدم تو همین کتاب خوندمش

اما نقل دوومیت به کاهدون زدی برادر!!!!
تا جایی که من یادم است(چون یکی دو سال پیش این کتاب و خوندم)این گفته دکتر برویر است نه نیچه!!!!دکتر برویر(یا همچین اسمی)از مرگ میترسه و میگه چرندیات فلسفی نمیتونه کمکم کنه...بعد نیچه مثلا کمکش میکنه و میگه زندگی ما تا ابد تکرار میشع!!

نقل سومت...آسودگی و آرامش زیاد خطرناکه...بهش میاد اینو نیچه گفته باشه من خودم یادمه نیچه تو چنین گفت زرتشت در ملامت مردم میگه"ما راه خوشبختی و کشف کردیم،چه حرفآ"بعد اونا رو حقیر میشماره..حیف کامل یادم نیست..ینی تو همه ی نوشته های نیچه رو خوندی؟!....


این یه رمان عزیزم...یه رمان..برا جذابیت شاید بر اساس چیزی که یالوم از نیچه و امثالش درک کرده شخصیت سازی کرده و حرفایی از زبان نیچه بگه که تو هیچ کتابی نباشه....لکن تو مقدمش گفته بسیاری از جملات نیچه از کتاب های خودشه!!
ramin23 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-14-2018   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یک شب در استانبول عاشق می‌شوم

نوشته اصلي بوسيله ramin23 نمايش نوشته ها
اما نقل دوومیت به کاهدون زدی برادر!!!!
تا جایی که من یادم است(چون یکی دو سال پیش این کتاب و خوندم)این گفته دکتر برویر است نه نیچه!!!!دکتر برویر(یا همچین اسمی)از مرگ میترسه و میگه چرندیات فلسفی نمیتونه کمکم کنه...بعد نیچه مثلا کمکش میکنه و میگه زندگی ما تا ابد تکرار میشع!!
نیچه اندیشه بازگشت جاودان را از ترس مرگ نگفته. بازگشت جاودان بیشتر ناظر به غنیمت شمردن دم است. من که جایی ندیدم نیچه از مرگ بنالد.

نقل سومت...آسودگی و آرامش زیاد خطرناکه...بهش میاد اینو نیچه گفته باشه من خودم یادمه نیچه تو چنین گفت زرتشت در ملامت مردم میگه"ما راه خوشبختی و کشف کردیم،چه حرفآ"بعد اونا رو حقیر میشماره..حیف کامل یادم نیست..ینی تو همه ی نوشته های نیچه رو خوندی؟!....
اینکه مفهوم سرشاری وجود و زندگی سرشار را آنقدر خنک بیان کند نوبر است. آرامش خطرناک است اصلا ربطی به سرشاری و وجد دیونیسوسی ندارد. اتفاقا وجد دیونیسوسی باعث ارامش فرد می شود و لذت برای او دارد. نحوه انتقال مفهوم درست نیست. همان چیزی که جناب رناس ارا گفت. درک نادرست و یاد نگرفتن الفبای نیچه.

این یه رمان عزیزم...یه رمان..برا جذابیت شاید بر اساس چیزی که یالوم از نیچه و امثالش درک کرده شخصیت سازی کرده و حرفایی از زبان نیچه بگه که تو هیچ کتابی نباشه....لکن تو مقدمش گفته بسیاری از جملات نیچه از کتاب های خودشه!!
صرف بریدن یک بخش بدون بیان پیش زمینه باعث بدفهمی است؛ همین جمله ایمن بودن خطرناک است نمونه آن. مخاطبی که نیچه نخوانده باشد فکر میکند نیچه می گوید مثلا پاشید بروید صخره نوردی کنید یا کارهای خطرناک انجام بدهید. اما منظور نیچه سرشاری و ستایش زندگی با تمام جوانب بد و خوب آن است. اصلا کسی که باور به "حقیقت" دارد دنبال ایمنی است و اینکه نیچه را حقیقت جو و از طرفی ضد آرامش و ایمنی معرفی کنند بر خلاف هم است.

ويرايش توسط deepnorth : 02-14-2018 در ساعت 04:28 AM
deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 12:16 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.