مساله خودکُشی
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 6 روز پيش   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض مساله خودکُشی

مساله خودکُشی
« اندیشه خود کشی زندگی های بسیاری را حفظ کرده است . » نیچه


خود کشی مذهبی در میان گلها و ژرمن ها شایع بود . در هند گاه شیفتگان نیروانا در جشن ها ی مذهبی خود کشی می کردند . بعدها نیز در پیکره مسیحیت برخی ار فرقه های الحادی اعضای خود را به خودکشی ترغیب می نمودند .

در قلمرو فلسفه نیز خود کشی تفکرات گوناگونی را بر انگیخته است . گرایش مسلط در فلسفه تمام اعصار محکومیت و ممنوعیت آن بود ولی از همان دوران باستان نیز خودکشی در میان فلاسفه پیروانی داشت . گفته اند « دیوژن » معروف با حبس کردن نفس خود در سینه زندگی خویش را پایان داد و « دموکریتوس » به خاطر افول و زوال قوای ذهنی اش با امتناع از خوردن و آشامیدن خود را به دست مرگ سپارد . فیلسوف کلبی یونانی « هجزیاس » عمر خود را صرف تبلیغ خودکشی کرد وبسیاری از شاگردانش تحت تاثیر او دست به خودکشی زدند . جالب آنکه خود وی در هشتاد سالگی و به مرگ طبیعی مرد و وقتی از او سوال کردند که چرا به تعالیم خود عمل نمیکند پاسخ داد که او باید برای آموزش دیگران زنده بماند و نشان دهد که مرگ چقدر لذتبخش است . « شوپنهاور » بدبین که معتقد بود در خودکشی سرانجام فکر و تخیل به نحوی شگفت آور بر غریزه پیروز میشوند، می گفت که خودکشی به شی ء فی ذاته یعنی انواع ، حیات و اراده کلی صدمه ای نمی زند و در برابر هر مرگ هزاران تولد غیر عمدی روی می دهد . در قرن ما نیز «آلبر کامو» معتقد بود که « تنها یک مسئله فلسفی واقعا جدی وجود دارد و آن خودکشی است».

در قلمرو جامعه شناسی ، « دورکیم » ، گروههای اجتماعی را دارای « تمایل جمعی » خاص خود به خودکشی میداند و بر این اساس به تبیین رویکرد خود به خودکشی میپردازد .

با این ملاحظات ، طبیعی است هنر که تجلیگاه تناقضات روح انسان بوده است بارزترین منعکس کننده ی انواع واکنشهای عاطفی او در برابر پدیده ی خودکشی خواهد بود . بسیاری مانند « وان گوگ » ، « مایاکوفسکی » ، « ژراردو نروال » و « صادق هدایت » با جادوی خودکشی به عمر خویش پایان دادند . « بالزاک » معتقد بود که هر خودکشی شعری عالی از غمزدگی است و برخی از هنرمندان نیست انگار ( نیهلیست ) خودکشی را شکل ناامیدانه ی آزادی می دانستند .« داستایفسکی » میگوید : « انسان خدا را برای این اختراع کرده است که بتواند بدون خودکشی زندگی کند . »

منبع
__________________



به افتخار دیوانه‌ها، سرکش‌ها و دردسرسازان. کسانی که دنیا را جور دیگری می‌بینند. ممکن است بعضی‌ها آن‌ها را دیوانه پندارند، ولی به چشم ما نابغه‌اند. چون دنیا را همان‌هایی تغییر می‌دهند که آنقدر دیوانه‌اند که فکر می‌کنند از پس این کار بر می‌آیند.



ويرايش توسط deepnorth : 6 روز پيش در ساعت 01:43 AM
deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 6 روز پيش   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

من همیشه از کلمه خودکشی متنفرم از عمل خودکشی عم متنفرم
خیلی کلمه تاریکیه حالم بد میکنه اما خیلی میاد تو ذهنم مثلا شده شب خاب عمیق فرو رفتم یهو با فکر خودکشی بیدار شدم خیلی اون لحظات دعا میکنم ک خدا کمکم کنه و خودم ب دست خودم نميرم
متاسفانه هر جام ميرم دور برم خودکشی اتفاق ميفته و ذهنم تحریک میکنه
مثلا همین پری روز ي مرد جوان و خیلی خیلی خوب خودکشی کرد
و من هر ماه یکی دو نمونه ازین نوع مرگا میبینم و احساس بد دس میده بهم
قبلا هيلي دلم میسوخت اما الان هر کی میاد میگه فلانی خودکشی کرد میگم ب درک بمن نگو
عصبی میشم وختي میفهمم کسی خودکشی کرد
گاهی میترسم خیلی میترسم
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 6 روز پيش   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

بله...من هم خودکشی را یک عمل سطح پایین فلسفی تصور میکنم؛ یعنی فکر میکنم کلاس فلسفی ندارد. فلسفه بیشتر در باب وجود و نوع برخورد بشر با آن به بررسی می پردازد، اما خودکشی مثل این می ماند که کسی بیاید سر کلاس فلسفه بگوید کلاس را تعطیل کنید یا بیاید یک بنای باشکوه را با لگد خراب کند چون نمی تواند چیزی از آن درک کند.

خودکشی را من «ضد فلسفه» می دانم و معتقدم تجلی ای از پیروزی وهم بر غریزه است. غریزه مرگ هم به خودکشی فرمان نمی دهد بلکه یاریگر زندگی و عوامل حیاتی است. خودکشی ناشی از توهم است.
deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 6 روز پيش   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله deepnorth نمايش نوشته ها
بله...من هم خودکشی را یک عمل سطح پایین فلسفی تصور میکنم؛ یعنی فکر میکنم کلاس فلسفی ندارد. فلسفه بیشتر در باب وجود و نوع برخورد بشر با آن به بررسی می پردازد، اما خودکشی مثل این می ماند که کسی بیاید سر کلاس فلسفه بگوید کلاس را تعطیل کنید یا بیاید یک بنای باشکوه را با لگد خراب کند چون نمی تواند چیزی از آن درک کند.

خودکشی را من «ضد فلسفه» می دانم و معتقدم تجلی ای از پیروزی وهم بر غریزه است. غریزه مرگ هم به خودکشی فرمان نمی دهد بلکه یاریگر زندگی و عوامل حیاتی است. خودکشی ناشی از توهم است.
خ آدم دس خودش نیس
اگ عقل اون لحظه درست کار کنه اینکار صورت نميگیره
حالا من با اینا ک تو پست اول گفتی کاری ندارم اینا ي جورایی خل چل بودن ولی اونايي ک تخت فشار بالا هستن و مغزشون خسته شده و کشش نداره واقن دس خودشون نیس
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 6 روز پيش   #5 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
porsche's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله deepnorth نمايش نوشته ها
بله...من هم خودکشی را یک عمل سطح پایین فلسفی تصور میکنم؛ یعنی فکر میکنم کلاس فلسفی ندارد. فلسفه بیشتر در باب وجود و نوع برخورد بشر با آن به بررسی می پردازد، اما خودکشی مثل این می ماند که کسی بیاید سر کلاس فلسفه بگوید کلاس را تعطیل کنید یا بیاید یک بنای باشکوه را با لگد خراب کند چون نمی تواند چیزی از آن درک کند.

خودکشی را من «ضد فلسفه» می دانم و معتقدم تجلی ای از پیروزی وهم بر غریزه است. غریزه مرگ هم به خودکشی فرمان نمی دهد بلکه یاریگر زندگی و عوامل حیاتی است. خودکشی ناشی از توهم است.
سلام

هر انسانی در زندگی یک سرمایه بزرگ دارد و آن خودکشی است . اگر اشتباه نکنم جمله صادق هدایت میباشد
این جمله خیلی تلخه و همیشه من و ناراحت میکنه .
فشار و عذاب ناتمام ، حداقل برای مدتی ، ذهن رو به سمت پایان زندگی سوق میدهد .
ممکنه اون فشار و عذاب پیامی داشته باشد یا شخصیت فرد را Shape دهد ولی گاهی بیشتر طاقت فرد میباشد.
افرادی که در این وضعیت قرار میکیرند و به خودکشی فکر میکنند احساس به تله افتادن و یا بدتر شدن اوضاع
یا احساس ناتوانی و عدم کنترل میکنند و زندگی رو دیگر بنای با شکوه نمی بینند .
خودکشی نقطه مقابل تلاش برای بقا است و یک پارادوکس تلخ میباشد .
__________________
By the power of truth, I, while living, have conquered the universe.
porsche آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 6 روز پيش   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله porsche نمايش نوشته ها
سلام

هر انسانی در زندگی یک سرمایه بزرگ دارد و آن خودکشی است . اگر اشتباه نکنم جمله صادق هدایت میباشد
این جمله خیلی تلخه و همیشه من و ناراحت میکنه .
فشار و عذاب ناتمام ، حداقل برای مدتی ، ذهن رو به سمت پایان زندگی سوق میدهد .
ممکنه اون فشار و عذاب پیامی داشته باشد یا شخصیت فرد را shape دهد ولی گاهی بیشتر طاقت فرد میباشد.
افرادی که در این وضعیت قرار میکیرند و به خودکشی فکر میکنند احساس به تله افتادن و یا بدتر شدن اوضاع
یا احساس ناتوانی و عدم کنترل میکنند و زندگی رو دیگر بنای با شکوه نمی بینند .
خودکشی نقطه مقابل تلاش برای بقا است و یک پارادوکس تلخ میباشد .
من ریشه بنیادی و روانی خودکشی را در آموزش های کودکی و خانوادگی و اوایل زندگی فرد می دانم. خودکشی یک مساله فلسفی نیست، یک مساله روانی و عاطفی است. که فرد را در دنیای عاطفی خود گرفتار میکند.

صادق هدایت و امثال او به نظر من تحت تاثیر تعالیم معاد که در کودکی یاد گرفته بودندو جامعه و خانواده به آنها القا کرده بودند زندگی را پوچ تصور می کردند. او در نمایشنامه که الان عنوانش یادم نیست جهان ارواح را به تصویر می کشد. فضایی مه آلود و مبهم که ارواح به طرز سرگردان با هم در باب هویت و سرانجام خود بحث می کنند. هدایت از اول نسبت به جاودانگی زندگی متوقع بار آمده بود. اما تفاوت بزرگی که با خیام داشت این بود که زیاد این توقع را جدی گرفته بود. خیام هم نسبت به معاد بی شک آموزش هایی را دیده بود اما خیلی راحت با تلقی تبدیل شدن به کوزه و سبزه و گل و خاک و ...به زیباترین شکل ممکن با آن کنار امده بود. این آن "کلاس فلسفی" است که یک ستاره شناس و ریاضی دان بزرگ را متمایز می کند. یا حافظ هم همین طور. من نمی دانم چطور هدایت از خیام و حافظ تعریف و تمجید میکند اما خود شدیدا غریزه زندگی را مورد انکار قرار می دهد، چیزی که در خیام و حافظ به بالاترین حد ممکن تمجید شده.

به هر رو، من در بُعد عاطفی هدایت را از سلاح فلسفه تا حد زیادی محروم می بینم، و فکر می کنم تلقی کودکی و جامعه را زیاد جدی گرفته بوده و سعی نکرده راه های دیگر را امتحان کند.

ويرايش توسط deepnorth : 6 روز پيش در ساعت 02:47 AM
deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 6 روز پيش   #7 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
porsche's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله deepnorth نمايش نوشته ها
من ریشه بنیادی و روانی خودکشی را در آموزش های کودکی و خانوادگی و اوایل زندگی فرد می دانم. خودکشی یک مساله فلسفی نیست، یک مساله روانی و عاطفی است. که فرد را در دنیای عاطفی خود گرفتار میکند.

صادق هدایت و امثال او به نظر من تحت تاثیر تعالیم معاد که در کودکی یاد گرفته بودندو جامعه و خانواده به آنها القا کرده بودند زندگی را پوچ تصور می کردند. او در نمایشنامه که الان عنوانش یادم نیست جهان ارواح را به تصویر می کشد. فضایی مه آلود و مبهم که ارواح به طرز سرگردان با هم در باب هویت و سرانجام خود بحث می کنند. هدایت از اول نسبت به جاودانگی زندگی متوقع بار آمده بود. اما تفاوت بزرگی که با خیام داشت این بود که زیاد این توقع را جدی گرفته بود. خیام هم نسبت به معاد بی شک آموزش هایی را دیده بود اما خیلی راحت با تلقی تبدیل شدن به کوزه و سبزه و گل و خاک و ...به زیباترین شکل ممکن با آن کنار امده بود. این آن "کلاس فلسفی" است که یک ستاره شناس و ریاضی دان بزرگ را متمایز می کند. یا حافظ هم همین طور. من نمی دانم چطور هدایت از خیام و حافظ تعریف و تمجید میکند اما خود شدیدا غریزه زندگی را مورد انکار قرار می دهد، چیزی که در خیام و حافظ به بالاترین حد ممکن تمجید شده.

به هر رو، من در بُعد عاطفی هدایت را از سلاح فلسفه تا حد زیادی محروم می بینم، و فکر می کنم تلقی کودکی و جامعه را زیاد جدی گرفته بوده و سعی نکرده راه های دیگر را امتحان کند.
خب من تقریبا موافقم ولی این و نمیشه به همه تعمیم داد .
دنیای کودکی اکثر آدما خیلی شیرین و زیباست و طرز برخورد افراد هم با کودکان زیباست
قصه ها ، حرف ها و تعریفی که از دنیا برای کودکان هم میشود بسیار زیباست
اما وقتی بزرگ میشیم مجبوریم به تنهایی با واقعیت روبرو بشیم
این خود جز اولین سقوط باورهای ماست ، تضاد شنیده ها با واقعیت !
در مورد معاد ، خب راحت حرف بزنیم .
دو حالت کلی وجود دارد
یا جهان دیگری وجود دارد و نتایج کارها رو به هر شکل دریافت خواهیم کرد
یا اخلاق رو ضعفا اختراع کردند برای مهار ظالمین و دین اختراع ظالمین برای سرکوب مظلومین هست .

اما یک موضوع که وجود دارد که خیلی ها به خاطر پوچ بودن زندگی دست به خودکشی نمیزنند ، بلکه برای خلاصی از وضعیت فعلی این کار و میکنند و حتی ممکنه میل به زندگی در اون وجود داشته باشد و حتی امید به زندگی بعد از مرگ یا قرار گرفتن در چرخه تناسخ ، اما فرد فکر میکند ادامه دادن وضع فعلی به صلاح نیست یا خارج از توان فرد است . در چنین وضعیتی دید زیبا به زندگی ، یا کنار آمدن با نابودی یا جاودانگی اصلا مساله اصلی نیست .
porsche آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 5 روز پيش   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله porsche نمايش نوشته ها
خب من تقریبا موافقم ولی این و نمیشه به همه تعمیم داد .
دنیای کودکی اکثر آدما خیلی شیرین و زیباست و طرز برخورد افراد هم با کودکان زیباست
قصه ها ، حرف ها و تعریفی که از دنیا برای کودکان هم میشود بسیار زیباست
اما وقتی بزرگ میشیم مجبوریم به تنهایی با واقعیت روبرو بشیم
این خود جز اولین سقوط باورهای ماست ، تضاد شنیده ها با واقعیت !
در مورد معاد ، خب راحت حرف بزنیم .
دو حالت کلی وجود دارد
یا جهان دیگری وجود دارد و نتایج کارها رو به هر شکل دریافت خواهیم کرد
یا اخلاق رو ضعفا اختراع کردند برای مهار ظالمین و دین اختراع ظالمین برای سرکوب مظلومین هست .

اما یک موضوع که وجود دارد که خیلی ها به خاطر پوچ بودن زندگی دست به خودکشی نمیزنند ، بلکه برای خلاصی از وضعیت فعلی این کار و میکنند و حتی ممکنه میل به زندگی در اون وجود داشته باشد و حتی امید به زندگی بعد از مرگ یا قرار گرفتن در چرخه تناسخ ، اما فرد فکر میکند ادامه دادن وضع فعلی به صلاح نیست یا خارج از توان فرد است . در چنین وضعیتی دید زیبا به زندگی ، یا کنار آمدن با نابودی یا جاودانگی اصلا مساله اصلی نیست .
اینجا روی حرف با کسانی است که حرف های کودکی را جدی گرفته اند. نمی خواهم نگاه خیلی نخبه گرایانه یا اشرافی گرایانه ای داشته باشم، اما به هر حال اکثرا در دوران کودکی تعالیمی را که دریافت می کنند آنقدرها جدی در روح و روانشان حک نمی شود که بعدا در بزرگسالی با حجم انبوه آن دست به گریبان بشوند.

اما نکته ای که هست آنها که کم و بیش با هر درجه ای از فراوانی با این تلقی -معاد - درگیر می شوند به هر رو میل به تجربه مرگ و سنگین شدن کفه ترازو برای جهان پس از مرگ را حس می کنند. برای این افراد هر چقدر هم کسی از مضامینی مثل "دنیا مزرعه آخرت است" حرف بزند باز وزن چنین حرف هایی صرفا نوعی نگاه سلبی به زندگی را تقویت می کند که مثلا فلان و بهمان کار را نکنم که گناه است یا فلان چیز زندگی را فدا کنم که ثواب دارد. اما ارزشی از نظر تقویت حس آفرینش گرانه در فرد در اکثر قریب به اتفاق موارد ایجاد نمی کند. هرگز کسی را دیده اید که بگوید من عاشق زندگی هستم که عاشق خلق و آفرینش و کشف و خلاقیت و نُوی و تازگی ام چون می خواهم جای خوبی در جهان بعد داشته باشم؟ خیر. اصلا خیلی بعید است!

مخلص کلام اینکه خودکشی نوعی عارضه با مرض جانبی است که از این تلقی آخرت گرایانه ناشی می شود، نه که بگوییم واقعا عامل آن است. نوعی جوشش فکری و عاطفی است که از آن سر می زند، و حتی ممکن است کسی آن را با مفاهیمی مثل شهادت، ایثار یا جان فشانی توحیه کند و رنگ الهی و مذهبی بخواهد به آن بزند.
deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 5 روز پيش   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله porsche نمايش نوشته ها

اما یک موضوع که وجود دارد که خیلی ها به خاطر پوچ بودن زندگی دست به خودکشی نمیزنند ، بلکه برای خلاصی از وضعیت فعلی این کار و میکنند و حتی ممکنه میل به زندگی در اون وجود داشته باشد و حتی امید به زندگی بعد از مرگ یا قرار گرفتن در چرخه تناسخ ، اما فرد فکر میکند ادامه دادن وضع فعلی به صلاح نیست یا خارج از توان فرد است . در چنین وضعیتی دید زیبا به زندگی ، یا کنار آمدن با نابودی یا جاودانگی اصلا مساله اصلی نیست .
درباره این بخش از سخنانتان یک نکته را فراموش کردم بیان کنم: این گزاره که در بالا بیان کردید یک وضیعت عاطفی است. اما اینکه چطور عواطف ما جهان را برای ما تیره و تار نمایش می دهند تا حد زیادی به جهان بینی ما وابسته است. یعنی ممکن است کسی در وضعیت سختی نیز قرار داشته باشد اما نوع تفسیر درونی او از "جایگاه بشری" اش با کس دیگر متفاوت باشد. ایتجا آن "سلاح فلسفه" که گفتم بکار می آید. کسی ممکن است بگوید من از زندگی خود راضی نیستم و دلایل عدم رضایتش را یک سری نداشته ها معرفی کند. او در ذهن خود این نداشته ها را یک نقص وجودی انگاشته و این تصور توسط جامعه، دوستان یا خانواده در او شکل گرفته. کس دیگری ممکن است در جایگاه بگوید ارزش وجودی من به این چیزها نیست و فلسفه شخصی اش در این مسیر به او "انرژی مثبت عاطفی" بدهد. فلسفه در اینجا می تواند روی ساختار عاطفی فرد موثر باشد اما اینکه فرد تا چه آن فلسفه را باور پذیر بداند به میزان محسوس بودن و ملموس بودن آن در درون او باز می گردد.

مثال می زنم. یک متفکر خیامی ممکن است آنچه را امروز نزد عده ای "زنده مانی" تصور می شود کاملا قابل کنار آمدن بداند و با نوعی وجد فلسفی به آن نگاه کند:

قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن

با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده و پالوده هر خس بودن

نگاه کنید: گوینده این شعر دارد از تلقی خود "حظ فلسفی" می برد. هرگز رباعی بالا را توجیه تصور نکنید. گویند این رباعی به درک درستی از جایگاه وجودی خود دست یافته و توانسته خلا عاطفی خود را با فلسفه به بهترین نحو ممکن پر کند. او آنتی تز مادی خود را "ناکس" می داند و به باوری آنچنان قوی در فلسفه رسیده که می گوید من اگر نان بازوی خود را مانند یک مجاهد فلسفی و در اینجا یک کرکس به تلاش خودم کسب کنم بهتر از آن است که بخواهم از فلسفه خودم محروم بشوم و به یک "فاز" بشاش بلغمی مزاجِ "بدون فلسفه" وارد بشوم.

خیال می کنم مثال هایی از این دست تاثیر فلسفه بر نوع جهت گیری عاطفی را بتواند بخوبی نشان بدهد. البته نمی خواهم از شرایط حادی که معمولا خیلی نادر است و به "نکبت" معروف است چشم پوشی کنم. اما به هر رو، درصد بالایی از بحران های عاطفی از نقص ها و خلأهای فلسفی ناشی می شود.

ويرايش توسط deepnorth : 5 روز پيش در ساعت 03:54 AM
deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 5 روز پيش   #10 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
porsche's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله deepnorth نمايش نوشته ها
اینجا روی حرف با کسانی است که حرف های کودکی را جدی گرفته اند. نمی خواهم نگاه خیلی نخبه گرایانه یا اشرافی گرایانه ای داشته باشم، اما به هر حال اکثرا در دوران کودکی تعالیمی را که دریافت می کنند آنقدرها جدی در روح و روانشان حک نمی شود که بعدا در بزرگسالی با حجم انبوه آن دست به گریبان بشوند.

اما نکته ای که هست آنها که کم و بیش با هر درجه ای از فراوانی با این تلقی -معاد - درگیر می شوند به هر رو میل به تجربه مرگ و سنگین شدن کفه ترازو برای جهان پس از مرگ را حس می کنند. برای این افراد هر چقدر هم کسی از مضامینی مثل "دنیا مزرعه آخرت است" حرف بزند باز وزن چنین حرف هایی صرفا نوعی نگاه سلبی به زندگی را تقویت می کند که مثلا فلان و بهمان کار را نکنم که گناه است یا فلان چیز زندگی را فدا کنم که ثواب دارد. اما ارزشی از نظر تقویت حس آفرینش گرانه در فرد در اکثر قریب به اتفاق موارد ایجاد نمی کند. هرگز کسی را دیده اید که بگوید من عاشق زندگی هستم که عاشق خلق و آفرینش و کشف و خلاقیت و نُوی و تازگی ام چون می خواهم جای خوبی در جهان بعد داشته باشم؟ خیر. اصلا خیلی بعید است!

مخلص کلام اینکه خودکشی نوعی عارضه با مرض جانبی است که از این تلقی آخرت گرایانه ناشی می شود، نه که بگوییم واقعا عامل آن است. نوعی جوشش فکری و عاطفی است که از آن سر می زند، و حتی ممکن است کسی آن را با مفاهیمی مثل شهادت، ایثار یا جان فشانی توحیه کند و رنگ الهی و مذهبی بخواهد به آن بزند.
خودکشی هم نوعی خودخواهی است ، نپذیرفتن شرایط فعلی ، این مغایر با باور به معاد و آخرت است زیرا یک باورمند به روز رستاخیز شرایط را یا ظلم ، امتحان یا عذاب کارهای خود در نظر میگیرد و احتمال بسیار کمی برای خودکشی یک باورمند وجود دارد .

خودکشی از دیرباز وجود داشته است و گاهی جلوگیری از شرایط اسف بار است
سینوهه در کتاب خود به خودکشی زنان قوم شکست خورده برای اجتناب از افتادن به دست سپاهیان و برده جنسی شدن سخن میراند . در واقع ترس از قفس . یا کشتار خانواده و خودکشی برای به دست دشمن نیافتادن در تاریخ بسیار است .
porsche آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 5 روز پيش   #11 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
north's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

خودکشی هم خوبه کی میگه بده
من تو فامیل کسانی که خودکشی کردم دیدم
بنظرم کار خوبی کردن
چون آینده همون فرد هم دیدم صد درصد کارشون درست بوده...
کسی که به نقطه صفر میرسه کارش تمامه
دلیل نداره بیهوده تلاش کنه که ثابت کنه می‌جنگنه...
انسان گاهی پیروز میشه گاهی شکست می‌خوره
و کسی هم که دیگه تصمیم به نابودی خودش گرفته برای خودش دلایل
قانع کننده داره و قابل حضم
من به کسانی که خودکشی میکنن احترام میزارم
چون به دنیا آمدن دست خود انسان نیست
ولی حداقل رفتن دست خودته
زندگی بیهوده و بی هدف صد بار از مردن بدتره
سگ مرگی چه ارزشی داره
حتی برخی حیوانات هم خودکشی میکنن
من که همیشه دیدم انسان های قوی خودکشی میکنن
ظعیف ها همیشه دوست دارن زندگی انگل وار خودشان ادامه بدن...
البته منظورم ظعیف انسان های هستند که مرگ براشون بهتره
ولی ذلت زیستن رو ترجیح میدن....
north آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
2 نفر نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 5 روز پيش   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله north نمايش نوشته ها
خودکشی هم خوبه کی میگه بده
من تو فامیل کسانی که خودکشی کردم دیدم
بنظرم کار خوبی کردن
چون آینده همون فرد هم دیدم صد درصد کارشون درست بوده...
کسی که به نقطه صفر میرسه کارش تمامه
دلیل نداره بیهوده تلاش کنه که ثابت کنه می‌جنگنه...
انسان گاهی پیروز میشه گاهی شکست می‌خوره
و کسی هم که دیگه تصمیم به نابودی خودش گرفته برای خودش دلایل
قانع کننده داره و قابل حضم
من به کسانی که خودکشی میکنن احترام میزارم
چون به دنیا آمدن دست خود انسان نیست
ولی حداقل رفتن دست خودته
زندگی بیهوده و بی هدف صد بار از مردن بدتره
سگ مرگی چه ارزشی داره
حتی برخی حیوانات هم خودکشی میکنن
من که همیشه دیدم انسان های قوی خودکشی میکنن
ظعیف ها همیشه دوست دارن زندگی انگل وار خودشان ادامه بدن...
البته منظورم ظعیف انسان های هستند که مرگ براشون بهتره
ولی ذلت زیستن رو ترجیح میدن....
تو فلن عصبی هستی همينجور ي چی میگی
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 5 روز پيش   #13 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
north's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله gorbat نمايش نوشته ها
تو فلن عصبی هستی همينجور ي چی میگی
از کجا میدونید عصبی هستم...
من پسر عمم خودکشی کرده و مرد
بنظرم هم کار درستی کرد
چون الان زنده بود باید همش زجر میکشید...

بنظرم مرد خیلی قوی بود
جدا تا لحضه مرگ من ندیدم ظعفی از خودش نشون بده تو زندگی
ولی نامه که نوشته بود من خوندم
دیدم واقعا حق داشته طفلی
امیدوارم جسمش به آرامش رسیده باشه خیلی من و اون رفیق بودیم
حتی روز قبل مرگش آمده خونه ما
من قصدش ندونستم ولی خداحافظی گرمی کرد...
north آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 5 روز پيش   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله porsche نمايش نوشته ها
خودکشی هم نوعی خودخواهی است ، نپذیرفتن شرایط فعلی ، این مغایر با باور به معاد و آخرت است زیرا یک باورمند به روز رستاخیز شرایط را یا ظلم ، امتحان یا عذاب کارهای خود در نظر میگیرد و احتمال بسیار کمی برای خودکشی یک باورمند وجود دارد .

خودکشی از دیرباز وجود داشته است و گاهی جلوگیری از شرایط اسف بار است
سینوهه در کتاب خود به خودکشی زنان قوم شکست خورده برای اجتناب از افتادن به دست سپاهیان و برده جنسی شدن سخن میراند . در واقع ترس از قفس . یا کشتار خانواده و خودکشی برای به دست دشمن نیافتادن در تاریخ بسیار است .
من هم دقیقا گفتم یک "عارضه یا مرض جنبی" ناشی از معاد است. یعنی معاد با خشکاندن شور و وجد هستی شناسانه و طرح یک هستی آلترناتیو و "اصلی" زمینه را برای ناامیدی شخص از زندگی امروزی فراهم میکند. فرد معادباور در حالت نرمال نمی بایست خودکشی کند، اما وقتی از معاد ناامید شد ته نشین ها و رسوبات آن یعنی تجلی خودکشی. مثل اینکه شما کسی را با یک مَشک آب راهی بیابان کنی، و او به امید مشک شما هیچ مشک دیگری با خود همراه نکند. اما در نهایت مشک شما سوراخ بشود اما جای آن را نتوانی با چیزی دیگر پُر کنی.

خلاصه تر بگویم معاد وعده "نجات و رهایی" برای فرد محسوب می شود و تنها در چنین حالتی است که فرد هرگز در جهان به رهایی و نجات نمی سد و نومید می شود؛ اما اگر وعده رهایی را بشود در دنیا محقق کرد یا تفکری آن را در دنیا عرضه کند، اساسا خودکشی محلی از اعراب ندارد.
deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 5 روز پيش   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gorbat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مساله خودکُشی

نوشته اصلي بوسيله north نمايش نوشته ها
از کجا میدونید عصبی هستم...
من پسر عمم خودکشی کرده و مرد
بنظرم هم کار درستی کرد
چون الان زنده بود باید همش زجر میکشید...

بنظرم مرد خیلی قوی بود
جدا تا لحضه مرگ من ندیدم ظعفی از خودش نشون بده تو زندگی
ولی نامه که نوشته بود من خوندم
دیدم واقعا حق داشته طفلی
امیدوارم جسمش به آرامش رسیده باشه خیلی من و اون رفیق بودیم
حتی روز قبل مرگش آمده خونه ما
من قصدش ندونستم ولی خداحافظی گرمی کرد...
چ راحت در موردش حرف میزنی
خودکشی واقن بده واقن تاريکه خدا پسر عمت بيامرزه
عايا دلت براش تنگ نشده؟
gorbat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 03:12 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.