نهج البلاغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 05-18-2018   #1 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
nasr12's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نهج البلاغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

نهج البلاغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان
کسانی که فقط یک بار متن نهج البلاغه حضرت علی (ع) راخوندند درمی یابند سخنان امام علی (ع) درنهج البلاغه عمیق ترین مطالب فلسفی تاریخ بشریت است..
__________________
نهج البلاغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان
nasr12 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-18-2018   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
rahg0zar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

یک سوالی که پیش میاد نهج البلاغه آیا واقعا کتاب امام علی است یعنی سید رضی بعد از چند صده سخنان و خطبه‌های ایشان را بدون دستکاری نقل کردن؟
rahg0zar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 05-18-2018   #3 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
cl0ver's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

شما خودتون تاحالا چقدر فلسفه خوندین که اینو ارزشمند ترین کتاب فلسفی خطاب میکنید ؟
cl0ver آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-18-2018   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mahmood976's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

نوشته اصلي بوسيله nasr12 نمايش نوشته ها
کسانی که فقط یک بار متن نهج البلاغه حضرت علی (ع) راخوندند درمی یابند سخنان امام علی (ع) درنهج البلاغه عمیق ترین مطالب فلسفی تاریخ بشریت است..
حالا چرا فلسفه؟
بنظرم فلسفه تازه سطحش پایین تره.
بیانات حضرت علی (ع) از سطح بالاتری است.

فلسفه از فکر و استدلال و منطق میاد و محدودتر و خطاپذیره.
__________________
The poorer we are inwardly, the more we try to enrich ourselves outwardly

Bruce Lee

هرچه ما از نظر درونی فقیرتر باشیم بیشتر تلاش میکنیم تا از نظر برونی خود را غنی کنیم

بروس لی

mahmood976 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-18-2018   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
moony's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

نوشته اصلي بوسيله rahg0zar نمايش نوشته ها
یک سوالی که پیش میاد نهج البلاغه آیا واقعا کتاب امام علی است یعنی سید رضی بعد از چند صده سخنان و خطبه‌های ایشان را بدون دستکاری نقل کردن؟
سلام
سىد رضى اىن کتاب را از کتب دىگرى که اون زمان بودن و بعضا الان هم نسخ هاى خطى،شون هست جمع اورى کردن
اىشون اون مقدارى از سخنان را که در بلاغت مورد توجه بود جمع اورى کردن
__________________
می گویند حکومت ایران از قدرت امریکا هراس دارد؛ در پاسخ می گوییم اگر ما از شما هراس داشتیم، چگونه در دهه پنجاه شما را از ایران بیرون ریختیم و در دهه نود نیز شما را از کل منطقه بیرون راندیم.



انسانى ترىن کتاب در مورد امام حسين

نهج البلاغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان
moony آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-18-2018   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mbk1's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

"باسم اَللّه اَلرّحمن اَلرّحیم
...ﻭَﺭَﺑُّﻚَ ﻳَﺨْﻠُﻖُ ﻣَﺎ ﻳَﺸَﺎﺀُ ﻭَﻳَﺨْﺘَﺎﺭُ ۗ ﻣَﺎ ﻛَﺎﻥَ ﻟَﻬُﻢُ ﺍﻟْﺨِﻴَﺮَﺓُ ۚ ﺳُﺒْﺤَﺎﻥَ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﻭَﺗَﻌَﺎﻟَﻰٰ ﻋَﻤَّﺎ ﻳُﺸْﺮِﻛُﻮﻥَ 68.."
"به شناسه خداوند پرمهر بسیار مهرآور
..نیز بالاکشاننده ات میافریند چه میخواهدُ چندبهترمیسازد، چه بود تاشان بهترشده؟ پاکی رهاییِ خداوندُ، چندبرتری دوربارهء چه همبازمیگذارند ۶۸.."
بینید بنده های خداوند‏! "اَللّه" میداند چه پنهان میدارند همبازگذارها در دلهاشان،،
خداوند اگر خاموش شب را تا روز برپایی پیوسته کند، کدام بی کمبود دار خدایی میآوردمان به روانه ساز روز که درش بینیم،،نمونه اگر راستای چرخش زمین گرد خودش را ایستاده عمود بر چرخش گرد خورشید کند،یک نیمه تا روز برپایی شب خواهد ماند، یک نیمه تا روز برپایی روز،،برای خداوند اینها کاری ندارد،،یا گرمای تابستان را اندکی بیشتر کند همه ناخوش شوند یا تشنه گرسنه مانند،،،
نباید جور قارون شد که سرمایه اش را از دانش خودش میدانست، برخی دلارامها بهش میگفتند شادمان نشو که خداوند شادمانها را دوست ندارد،به آنها که آرزومند سرمایه قارون داشتند میگفتند بهرهء نکویی از خداوند یگانه در دگرسرا بهترهست، سرانجام در زمین فرو بردشُ آنهایی که آرزومند جایگاه قارون داشتند،پشیمان شدند،که خداوند گسترده میکند توش افزا برای کسی میخواهدُ، سخت پوشاننده ها شکوفا نمیشوند،،،
"اَللّهم""خداوندا" گرنه تو بهتری پیدا نمیشود،مرا سرنگون در برابرت دار که چرک برآمده در روی زمین نشوم،
__________________
بسم الله الرحمن الرحیم " وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ165 البقره"
خداوندا مرا دوست داشته تر به خودت کن نه دیگری که ناگواراییت از همه سخت تر است هم توانایت از همه بیشتر
mbk1 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-18-2018   #7 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
azadah's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

نوشته اصلي بوسيله nasr12 نمايش نوشته ها
کسانی که فقط یک بار متن نهج البلاغه حضرت علی (ع) راخوندند درمی یابند سخنان امام علی (ع) درنهج البلاغه عمیق ترین مطالب فلسفی تاریخ بشریت است..
شما چه دليل و سندي بر ادعاي خود داريد ؟ انسان خردمند ابتدا تحقيق و بررسي و مطالعه مي كند . بعد يك موضوعي را قبول مي كند . اما مومن متعصب ابتدا ايمان مي آورد . بعد از باور خود به شدت دفاع مي كند . شما جزو كدام گروه هستيد ؟
azadah آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-19-2018   #8 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
nasr12's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

نوشته اصلي بوسيله mahmood976 نمايش نوشته ها
حالا چرا فلسفه؟
بنظرم فلسفه تازه سطحش پایین تره.
بیانات حضرت علی (ع) از سطح بالاتری است.

فلسفه از فکر و استدلال و منطق میاد و محدودتر و خطاپذیره.
سلام
نهج البلاغه امام علی(ع) بالاترانجیل عیسی وزبور دادود علیه سلام وتورات موسی است ..
اگرسخن ارفلسفه اوردیم غرض شنخات درک عقلی ازمطالب گهربار وپیچده پرنغر بزرگ ترین متفکر واندیشمندتاریخ بشریت است ..
انجيل امت مسلمان



http://www.m-nasr.com/category/%d9%8...85%d8%a7%d9%86

ويرايش توسط nasr12 : 05-19-2018 در ساعت 08:26 PM
nasr12 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 05-19-2018   #9 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
nasr12's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

چنـانچه بتوان به کسی که مسـائل فلسفی را جمع آوری کرده و در کتاب مستقلی به ترتیب وتنسیق آن هاپرداخـته یا به کسی که آن ها را شرح می دهد یا بر آن ها تعلیقه می زند یا برای شاگردانش تدریس می کند، عنوان «فیلسوف» داد، به طریق اولی می توان بر امام علی(علیه السلام)که در شناخت هستی و اسرار آن در همه قرون و بر همه نسل ها پیشی گرفته است، عنوان «سرور فیلسوفان»
و «نخستین استادفیلسوفان» اطلاق کرد.
همچنین اگر فیلسوف کسی باشد که عالَم را بشناسد و آن را برای عالَمیان معرفی کند، پس از پیامبر(ص)کسی را عالم تر، ژرف اندیش تر، صائب الرأی تر، پرآوازه تر و بزرگوارتر از امیرالمؤمنین نمی شناسیم؛ همو که در مناسبت های گوناگون فرمود: «سَلُونی قَبْلَ اَن تَفْقِدُونی»؛ پیش از آن که مرا از دست بدهید، از من بپرسید.
در این جمله، حضرت(علیه السلام) پرسش از علم خاص یا باب خاصی را مطرح ننموده و این خود دلیل روشنی است بر این که ایشان «سرور فیلسوفان»، «پیشوای حکیمان» و بزرگ ترین دانشمندی است که به همه علوم و ظرایف و اسرار آن ها احاطه داشته و شارح و مفسر آن ها بوده و در همه علوم، از الهیات گرفته تا تفسیر و قرائت ها تا فقه و حدیث و اخلاق و قضا و رفع دعاوی تا فصاحت و بلاغت و دیگر علوم ادبی تا ریاضیات و طب و شیمی تا مجادله و مناظره برای اثبات حق و ساکت نمودن معاندان و منکران، به بالاترین مراتب رسیده بود. در ذیل، بعضی از دلایل و شواهد را متذکر می شویم:
nasr12 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 05-19-2018   #10 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
nasr12's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

الهیات
در این جا مقصود ما این است که وجه شباهت روش امام و روش فیلسوفان مسلمان را در اعتماد بر عقل و استدلال، از وجود لازم و اثر بر وجود ملزوم و مؤثر و از وجود یکی از ضدین بر نفی ضد دیگر و به نتیجه رسیدن از طریق قیاس های منطقی، بیان نماییم، علی(علیه السلام) در بیش تر سخنان خود، با لفظی کـوتاه و روشـن، قضایا را با هم ترکیب نموده و همانند فیلسوفانواهل منطق، حدوسط رادرهمه آن هارعایت نموده است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام)درتمجیدخداوند واستدلال بروجود و قِدَم او می فرماید: «اَلْحَمدُلِلّهِ الدالَّ عَلی وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بمُحدَثِ خَلْقِهِ عَلی اَزَلّیتِهِ»؛ حمد و سپاس خدای را که با مخلوقات خود بر وجود خود، و با حدوث آن ها بر ازلیت خود راهنمایی کرد. این استدلال از طریق وجود فعل بر وجود فاعل است که اصطلاحاً فیلسوفان به آن «دلیل انّی» می گویند. فرمود: از طریق مخلوقات خداوندبراواستدلال می شود و از طریق عقل ها، شناخت او حاصل و از طریق تفکر، حجّت خدا ثابت می گردد. خداوند معروف به دلالت ها و مشهور به عنایت و براهین است.
علی(علیه السلام)درباره حدوث کلام الهی می فرماید: «لَوْ کانَ قدیماً لَکانَ اِلهاً ثانیاً»؛([4])اگرکلام خداوند قدیم می بود، کلام او خدای دوم بود. این از باب قیاس استثنایی است وتتمیم آن به این جمله که و لکنَّه لَیسَ اِلهاً ثانیاً فَهُوَلَیسَ بِقدیم؛

.................................................. ..........


اما کلام او،خدای دوم نیست. پس کلام خدا قدیم نیست.
حضرت درباره این که خداوند در مکانی قرار نمی گیرد، می فرماید: «و کلُّ قائم فی سِواهُ مَعْلُولٌ»؛([5]) هر چیزی که در غیرخودش جای گیرد،معلول است،وخداوند معلول نیست. پس درمکانی قرار نمی گیرد.
و درباره نفی صفات زاید بر ذات می فرماید: «مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّه و مَنْ عَدَّه فَقَد اَبْطَل اَزَلیتَه»؛([6]) کسی که خداوند را توصیف کند، او را محدود کرده است و کسی که او را محدود کند، او را شمرده است و کسی که او را بشمارد، ازلیت او را باطل کرده است. یعنی کسی که خداوند را با صفات زاید، توصیف نماید، او را محدود کرده و به واسطه آن صفات، تعریف کرده و آن صفات را اجزای او قرار داده است و در این صورت، واجب الوجود، مرکّب می شود. و مرکّب، ممکن است؛ چون به اجزای خود محتاج می باشد و همه لازم ها باطل است. پس ملزوم که عبارت است از زیادت صفات بر ذات، باطل می باشد. این شیوه استدلال اساساً همان شیوه ای است که فیلسوفان به کار می برند و همین طور است سایر قیاس هایی که اهل منطق به کار می گیرند و درکلام آن حضرت به کار رفته است.
به عنوان مثال، می فرماید: «اَصْدِقاؤک ثَلاثَهٌ و اَعْداؤک ثَلاثه؛ فَاَصْدقاؤک: صدیقُکَ وصدیقُ صدیقِکَ و عدوُّ عدوِّکَ. و اَعْداؤک: عدوُّکَ و عدوُّ صدیقِک و صدیقُ عدوِّکَ»؛([7]) دوستانت سه دسته اند و دشمنانت نیزسه دسته؛دوستانت عبارتند از: دوست تو و دوست دوست تو و دشمن دشمن تو. و دشمنانت عبارتند از: دشمنت ودشمن دوستتودوست دشمنت.بازگشت این جمله به قیاس مساوات است.
در جای دیگری حضرت(علیه السلام) در بطلان قیاس چنین استدلال می کند: «اَما لَو کان الدّینُ بِالقیاسِ لَکان باطنُ الرّجْلَین اَوْلی بِالمَسحِ مِن ظاهِرِهما»؛([8]) اگر دین با قیاس اثبات می شد، مسح زیر پاها بر مسح روی پاها اولویت داشت.
این نوع جدل، همان است که فیلسوفان در نقض و ابطال مدعای مخالفان خود به کار می برند. از همین جا روشن می شود که امام، اولین کسی است که روحیه و گرایش عقلانی موجود در اسلام را نشان داده و با منطق عقل به دفاع از آن پرداخته است، نه معتزله ـ چنان که برخی گفته اند ـ زیرا معتزله در این کار به تقلید از امام پرداخته و روش او را پی گرفته اند.
کره زمین
بسیاری از مردم معتقد بودند که زمین بر شاخ گاو استوار است. بعضی دیگر می گفتند: زمین بر روی آب، شناور و مانند کشتی توخالی است. و عده ای دیگر می گفتند: زمین ستون ها دارد که بر کوه قاف استوار می باشد. اما امام(علیه السلام)، حقیقت روشنی را که امروزه آن را از بدیهیات می دانیم، بیان نمود. آن حضرت در عصری که بشر نه از دانشی برخوردار بود و نه از نظریه جاذبه خبری داشت در یکی از خطبه هایی که در نهج البلاغه آمده است، فرمود: «و اَنْشَأَ الاَرضَ فَاَمْسَکَها مِنْ غَیرِ اشتِغال وَ اَرْساها عَلی غَیر قرار و اقامَها بغیرِ قوائم و رَفَعها بغیر دَعائم»؛([9]) خداوند، زمین را آفرید وآن رابدون این که اورامشغول سازدنگه داشت وآن را در عین بی قراری قراربخشید وبدون پایه برپانمود وبدون ستون برافراشت.
و در خطبه ای که شیخ هادی کاشف الغطاء در مستدرک روایت می کند، می فرماید: «و رَفعَ السَّماءَ بغیر عَمَد و بَسطَ الارضَ علی الهواءِ بغیرِ اَرْکان»؛ و خداوند آسمان را بدون ستون بالا برد و زمین را بدون پایه بر هوا بسط داد.
در برخی از خطبه های نهج البلاغه، فضای محیط زمین را، که راه هایی برای هوای حامل بخار آب گشته و جزر و مد را توسط آن به وجود می آورد، توصیف می کند و می فرماید؛ «ثُمَّ اَنْشَأَ سُبحانَهُ فَتْقَ الْاجْواءِ و شَقَّ الْاَرْجاءِ و سَکائِکَ الْهواءَ فَاَجْری فیها ماءً مُتَلاطِماً تَیارهُ مُتَراکِماً زَخّارُه علی مَتْنِ الرّیحِ الْعاصِفَهِ و الزَّعْزَعِ الْقاصِفَهِ فَاَمَرَها بِرَدّهِ و سَلَّطَها علی شَدِّهِ»؛([10]) و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ایجاد نمود و در آن آبی که امواج متلاطم آن روی هم می غلتید، جاری ساخت و آن را بر پشت بادی شدید وطوفانی کوبنده حمل نمود. پس از آن، باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و برنگه داری اش مسلّط ساخت.
این سخن به روشنی بیان می دارد که هوا بر زمین احاطه دارد و بین زمین و غیر آن، منطقه ای وجود دارد که چیزی جز باد، باران، ابر و طوفان در آن نیست.
این مطلب، عین همان چیزی است که در جلد اول کتاب العلم فی حیاتنا الیومیه، ص 38 آمده است: «کره زمین را پوششی از هوا احاطه نموده است به نام «پوشش هوایی جوی» و محیط هوایی به طبقه های بزرگی تقسیم می شود که بعضی فوق بعضی دیگر است و در طبقه اول همه تغییرات جوّی صورت می گیرد و باد و باران و ابر و طوفان در آن جا به وجود می آید.»([11])
گرچه امام(علیه السلام) صریحاً نفرمودند که هوا مشتمل بر طبقاتی است که بعضی فوق بعضی دیگراست ولی عبارت«سکائک الهواء» در فرمایش حضرت، بدان اشعار دارد و می توان بر آن حمل کرد.
حرکت زمین
بطلمیوس، فیلسوف یونانی، کتابی درباره ساکن بودن زمین و گردش خورشید به دور آن، تألیف کرد و مکتبش شیوع یافت و

.................................................. .......... معرفت » شماره 37 (صفحه 58)

فیلسوفان اسلام همچون فارابی و ابن سینا و دیگر علما و مفسران و محدثان آن را پذیرفته و در کتب خود نقل کردند و این دیدگاه بر همه جا سایه افکند تا این که در قرن شانزدهم کوپرنیک ظهور کرد و اثبات نمود که زمین به دور خورشید می گردد که در نتیجه، مجمع کلیسای روم به گمراهی و الحاد او حکم داد.([12])
اما امام(علیه السلام) و فرزندان او صدها سال پیش از تولد کوپرنیک، از این حقیقت پرده برداشته بودند؛ امیرالمؤمنین(علیه السلام)در یکی از خطبه های نهج البلاغه، در توصیف زمین می فرماید: «فَسَکنَتْ علی حرکتِها مِنْ اَن تَمید بِاَهْلها اَوْ تَزوُلَ عَن مواضِعها»؛([13]) پس آن گاه در عین متحرک بودن، آرام گرفت تا اهل خویش را در سقوط و اضطراب قرار ندهد یا آن را از جای خویش زایل نسازد.
و در خطبه دیگری می فرماید: «و عدَّلَ حرکاتِها بالرّاسیاتِ مِنْ جَلامیدِها»؛([14]) و حرکات زمین را با صخره های عظیم و قله کوه های بلند و محکم تعدیل کرد.
فرزند او، امام صادق(علیه السلام)، نیز چنانچه در کتاب الاحتجاج طبرسی آمده است، فرمود: «اِنّ الاشیاءَ تَدلُّ علی حدوثِها مِن دورانِ الفلکِ بما فیه و هی سبعهُ افلاک و تُحرّکُ الارضَ و مَن علیها و انقلابَ الاَزمنهِ و اختلافَ الوقتِ»؛ چرخش افلاک هفت گانه و حرکت زمین و زمینیان و دگرگونی زمان ها و گذشتن وقت بر حدوث زمین دلالت می کند.
زمین حرکت های گوناگونی دارد که بعضی از منجّمان آن ها را تا 14 حرکت شمرده اند. بعضی از آن ها 26 هزار سال و بعضی 3 هزار سال طول می کشد، بعضی نیز 24 ساعت به طول می انجامد که همان حرکت روزانه است و بعضی 365 روز که همان حرکت سالانه استوتفاوت فصل های بهار، زمستان، پاییز و تابستان در نتیجه حرکت سالانه و تفاوت ساعت های روز ـ صبح، ظهر، مغرب، عشا و سحر ـ در نتیجه حرکت روزانه است. اشاره امام صادق(علیه السلام)به حرکت زمین شامل همه این ها می شود.
خورشید
در یکی از خطبه های نهج البلاغه آمده است: «و جَعلَ شمسَها آیهً لِنهارِها و قمَرها آیهً ممحُوَّهً مِن لیلِها و اَجراهما فی مناقِل مَجراهما و قَدّرَ مَسیرَهما فی مَدارج دَرَجِهما لیمیزَ بینَ الّلیلِ و النّهارِ بهما و لِیعلَمَ عددُ السِّنینَ و الحسابِ بمَقادیرِهما»؛([15]) و خورشید را نشانه روشنی بخش روز در تمام ایام، و ماه را نوری کم رنگ برای زدودن شدت تیرگی شب ها قرارداد و آن دو را در مجرای خودشان به جریان انداخت و مراحلی را که باید بپیمایند اندازه گیری نمود تا میان شب و روز تفاوت حاصل شود و با رفت و آمد آن ها شماره سال و حساب آن را بتوان فهمید.
ستاره شناسان جدید می گویند: خورشید و ماه، هر کدام، دارای حرکت ویژه ای است؛ همان گونه که زمین دارای حرکت های ویژه خود می باشد. در کتاب اللّه و العلمُ الحدیث، اثراستاد نوفل، ص 170 آمده است که سیمون، دانشمند ستاره شناس می گوید: یکی از بزرگ ترین اکتشافات عقل بشر در طول اعصار این حقیقت است که خورشید و ستارگان سیار و قمرهای آن ها در فضا به سمت برج عقاب در حرکتند.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در یکی از جنگ ها به منجّمی برخورد که به حضرت گفت: دراین وقت، هرگز پیروز نخواهی شد. حضرت به او فرمود: «ستارگان نه نافع اند و نه زیان آور، بلکه فقط مسافران به مدد آن ها راه خود را در خشکی یا دریا می یابند.»
مخلوقات دیگر
از حضرت صادق(علیه السلام)، که علمش به جدّش امیرالمؤمنین(علیه السلام)می رسد، پرسیدند: آیا در آسمان مخلوقی هست؟ فرمود: «بله و در فضای بین دوآسمان نیز مخلوق هست.»([16])
و در حدیث دیگری فرمود: «خداوند دوازده هزار عالَم دارد که هر یک از آن ها بزرگ تر از هفت آسمان و هفت زمین است و هیچ یک از این عوالم برای خداوند، عالَم دیگری غیر از خودشان نمی شناسند.»([17])
امروزه دانشمندان فن معتقدند عوالمی وجود دارد که قابل شمارش نمی باشد و بعید نیست که دوازده هزار عالَم در سخن امام صادق(علیه السلام)، کنایه از کثرت آن عوالم باشد، نه انحصار آن ها در دوازده هزار.
سید هبه الدین شهرستانی در کتاب الهیئه و الاسلام، چاپ دوم، ص 278 از مجله الهلال المصریه، ج 11، ص 78 نقل می کند که هوف امریکایی، اعتقاد خود را چنین ابراز کرد: «در مریخ و زهره و عطارد، امکان حیات برای انسان ها و دیگر حیوانات وجود دارد و ساکنان آن ها از ساکنان زمین بلندقدتر و عاقل ترند.»([18])
استاد نوفل در کتاب القرآن و العلم الحدیث، چاپ اول، ص 177 نقل می کند که دو دانشمند روسی به نام های، اوبارین و فسنکوف کتابی تحت عنوان الکون تألیف کرده اند و در آن می گویند: «بسیاری از ستارگان عالم، مسکونی هستند.»
اگراین سخنان صرفاً مستندبه استنتاج عقلی باشد، در آینده نزدیک یا دور، علم راه سفر به فضا را از ستاره ای به ستاره دیگر با هواپیما میسّر می کند و فرزندان آدم با پسر عموهایشان در مریخ یا عطارد در کنار یکدیگر گرد هم خواهند آمد.
وزنِ نور، تاریکی و هوا
سید هبه الدین شهرستانی در کتاب الهیئه و الاسلام از شیخ حرّ عاملی در صحیفه دوم سجّادیه و سید نعمه الله جزائری در شرح بر تعلیقات صحیفه سجادیه، دعایی از امام زین العابدین(علیه السلام) نقل می کنند که در آن آمده است: «سُبحانکَ تَعلمُ وزنَ السّمواتِ، سُبحانکَ تَعلمُ وزنَ الارضینَ، سُبحانکَ تَعلمُ وزنَ الشّمسِ و القَمرِ، سُبحانکَ تَعلمُ وزنَ النُّورِ و الظُّلمهِ، سُبحانکَ تَعلمُ وزنَ الفیءِ و الهواءِ، سُبحانکَ تَعلمُ وزنَ الرّیحِ کَم هِی مِن مِثقال»؛ خداوندا،تو منزّهی، وزن آسمان ها و زمین ها، خورشید و ماه، نور و تاریکی،سایه و هوا و باد را ـ به هر مقدار هم که باشد ـ می دانی.
در کتاب العلم فی حیاتنا الیومیه، ج 1،

.................................................. .......... معرفت » شماره 37 (صفحه 59)

ص 41 و 42 چنین آمده است:
«توپ فوتبال یا توپ بسکتبال را پر از هوا کنید، سپس آن را بر کفه ترازویی گذاشته، وزن کنید. پس از آن، کاملاً هوای آن را خالی کنید و آن گاه دوباره وزنش کنید. با این آزمایش،خواهید دانست که هوا وزن دارد.»
در کتاب غدنا و الذرّه، تألیف کوننت، ترجمه عفیف البعلبکی، فصل «المشهد العلمی المتبدّل» آمده است: «قول به این که نور همچون سیلی از ذرّات برانگیخته و اخذ می گردد و همچون مجموعه ای از موج ها منتقل می شود، در نظر دانشمندان از چهل سال پیش، همانند قول به این است که صندوقی دریک زمان، هم پر است و هم خالی. به اعتقاد آنان، محال است نور در یک زمان، هم جسم باشد، هم موج.»
آری، وزن داشتن نور از نظر دانشمندان حتی در اوایل قرن بیستم نیز محال بود، اما نزد آل پیامبر(علیه السلام) از صدها سال پیش بدیهی. اما وزن سایه و تاریکی را باید بگویم در هیچ کتاب جدیدی به دست نیاوردم و نمی دانم آیا علم به آن رسیده است یا نه، ولی به ناچار، روزی بدان دست خواهد یافت.
باد و باران
شخصی از امیرالمؤمنین، علی(علیه السلام) پرسید: مقصود از آیه «و الذاریات ذَرْواً» چیست؟ فرمود: بادها. پرسید: مقصود از «الحاملاتِ وَقْراً» چیست؟ فرمود: ابرها. پرسید منظور از آیه «فالجاریات یسراً» چیست؟ فرمود: کشتی ها. پرسید: مقصود از «فالمُقسِّماتِ اَمراً» چه؟ فرمود: ملائکه. و فرمود «ابرها بدان سبب که پر از آب اند، سیر کُند و سنگینی دارند.»
حضرت(علیه السلام)از کسی شنید که می گوید: رنگین کمان. فرمود:«نگویید رنگین کمان، بلکه بگویید: کمان خدا و امان از غرق شدن.»
توصیف امام(علیه السلام) از زمین، آسمان، نظام هستی،اسرار وجود و عجایب مخلوقات آن مانند طاووس، خفاش، مورچه، زنبور، کلاغ، ملخ و دیگر چیزها، دارای چنان صداقت، عمق، دقت تصویر و بلاغت تعبیر است که آن حضرت را برتر از همه فیلسوفان و دانشمندان و ادیبان قرار می دهد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره دوران رشد انسان می فرماید: «اَم هذا الّذی انشأَه فی ظُلماتِ الاَرحامِ و شُغُف الاَستارِ نُطفهً دِهاقاً و عَلَقهً مِحاقاً و حنیناً و راضعاً و ولیداً و یافِعاً، ثُمَّ مَنحَهُ قلباً حافِظاً و لِساناً لافِظاً و بَصَراً لاحِظاً لِیفْهَمَ مُعْتَبِراً و یقَصِّرَ مُزْدَجِراً»؛([19]) مگر این همان نطفه و خون نیم بند نیست که خداوند او را در تاریکی های رحم و غلاف های تو در توی شکم مادر آفرید تا به صورت جنین درآمد، سپس کودکی شیرخوار شد، به تدریج، بزرگ تر گردید تا نوجوانی خوش منظر گردیدو به او قلبی حافظ و زبانی گویا و چشمی بینا بخشید تا درک کند و عبرت گیرد و از بدی ها بپرهیزد؟
و نیز می فرماید: «عُلِّق بنیاطِ هذا الانسانِ بَضْعَهٌ هی اَعْجبُ منه و ذلکَ الْقلبُ و ذلکَ اَنّ له مَوادَّ مِن الحِکمه و اَضداداً مِن خلافِها فاِنّ سَنَح له الرجاءُ اَذَلَّه الطّمعُ و اِنْ هاجَ به الطَّمعُ اَهلکُه الْحِرصُ و اِنْ مَلَکه الیأسُ قَتَله اْلاَسَفُ و اِن عَرَض لَه الغَضبُ اِشْتَدَّ بِه الغیظُ و اِنْ اَسْعَده الرّضی نَسِی التّحفُّظَ و اِنْ غالَه الخوفُ شَغَله الحذرُ و اِن اتَّسعَ له الاَمنُ استلبتْه الغیرهُ و اِن اَفادَ مالاً اَطغاهُ الغِنی و اِن اصابتْه مُصیبهٌ فَضَحه الجزعُ و اِنْ عضَّتْه الفاقهُ شَغَله البلاءُ و اِن جَهده الجوعُ قَعدَ به الضَّعفُ و اِن اَفرط بِه الشَّبَعُ کظّتْه الْبِطْنَهُ فَکُل تَقْصیر به مُضِرٌّ و کُلُّ افراط له مُفْسدٌ»؛([20]) در درون سینه انسان، قطعه گوشتی آویخته است که عجیب ترین اعضای وجود اوست و آن قلب او می باشد و این شگرفی از آن روست که عناصری از حکمت و اضداد آن در آن جمع است. هرگاه آرزوها در آن ظاهر شود، طمع او را ذلیل خواهد کرد و هنگامی که طمع در او به هیجان آید، حرص او را هلاک می کند و هنگامی که یأس بر او غالب آید، تأسف او را از پای درمی آورد و هرگاه غضب بر او مستولی گردد، خشمش فزونی می گیرد و هرگاه از چیزی راضی شود، جانب احتیاط را از دست می دهد و اگر ترس بر او غالب آید، احتیاط کاری او را به خود مشغول می دارد و اگر کار او آسان گردد، در غفلت و بی خبری فرو می رود؛ اگر مالی بیابد، بی نیازی، او را به طغیان وا می دارد و اگر مصیبتی به او رسد، بی تابی رسوایش می کند و اگر فقر دامنش گیرد، مشکلات او را به خود مشغول می دارد و اگر گرسنگی پیدا کند، از ناتوانی، زمین گیر شود و اگر پرخوری کند، راه نفس بر او می بندد و به طورکلی،هرگونه کمبود، به اوزیان می رساند وهرگونه زیادی،او را فاسد می کند.([21])
قلب اولین عضوی است که در بدن انسان به حرکت درمی آید و آخرین عضوی است که از حرکت باز می ایستد و با توقف آن زندگی صاحبش پایان می پذیرد؛ دارای ویژگی های متناقض و متخالفِ شیطانی و انسانی است و با همین ویژگی هاست که از سایر مخلوقات متمایز می شود؛ چرا که هیچ واحدی را نمی شناسیم که آثار آن مختلف و درکنه و حقیقت متباین باشد؛ چنان که قلب چنین است؛ زیرا انگیزه های خیر و شرّ و فضیلت و رذیلت را یکجا در خود گردآورده. بنابراین، موضع گیری در قبال این انگیزه ها از سخت ترین و مهم ترین موضع گیری هایی است که فقط انسان حکیم عاقلی که بتواند موضع گیری میانه و اعتدال آمیز و بدون هیچ گونه افراط و

.................................................. .......

تفریطی داشته باشد، درآن ثابت قدم می ماند.
حضرت علی(علیه السلام) درباره ضعف انسان می فرماید: «ما لابنِ آدم و الْفَخْرَ؟ اوَّلُه نُطفهٌ و آخِرهُ جیفَهٌ و لا یرْزقُ نَفْسَه و لا یدفْع حَتْفَه»؛([22]) انسان را با تکبر چه کار؟ در آغاز، نطفه بود و سرانجام، مرداری است؛ نه می تواند به خود روزی دهد و نه مرگ را از خود براند.
و نیز می فرماید: «مسکینٌ ابن آدم! مکتومُ الاَجلِ، مکنونُ الْعِللِ، محفوظُ العملِ، تُؤلِمُه البَقَّهُ و تَقتلُه الشَّرْقهُ و تُنْتنه الْعَرْقهُ»؛([23]) بیچاره آدمی زاد! سرآمد زندگی اش نامعلوم، علل بیماری اش ناپیدا، کردارش درجایی محفوظ، پشه او را می آزارد، گلوگیری آب و غذا او را می کشد و عرق او را متعفّن می سازد. و درباره عظمت و قدرت انسان می فرماید: «اَلْانسانُ یشارِکُ السّبعَ الشَّدادَ»؛([24]) انسان با هفت آسمان استوار برابری می کند. یعنی استعدادوتوانایی اومنحصر به همان مقدار وضع موجوداو نمی شود،بلکه ازآن فراتر رفته و به بالاترین مرتبه می رسد و حتی باماه و زهره ومریخ و سایر ستارگان برابری می کند و آن ها را برای برآورده ساختن نیازهاومقاصد خودتحت فرمان خویش درمی آورد.
علی(علیه السلام) به ضعف انسان اشاره می کند تا به قدرت خود تکیه نکند و بدان مغرور نگردد و طغیانگر نشود و به قدرت او اشاره می کند تا تسلیم ضعف و ناتوانی خود نگردد و از کار و کوشش باز نماند. و عاقل کسی است که در عین مبارزه، از مسائل پنهانی و یورش های ناگهانی خود را برحذر می دارد.
پزشکی
علی(علیه السلام) درباره طب می فرماید: «اِمْش بدائکَ ما مَشی مَعکَ»؛ با بیماری ات همراه باش، مادام که با تو همراه است. یعنی تا وقتی که بدنت تحمل بیماری را دارد، از دارو اجتناب کن و چنانچه تحمل نداشت، به دارو و درمان روی آور. طب جدید نیز این نظریه را تأیید می کند.
از وصایای آن حضرت به فرزندش، امام حسن(علیه السلام)این است: «لا تَجلسْ علی الطَّعامِ اِلّا و انتَ جائعٌ و لا تقم عنه اِلّا و انتَ تَشتهیه و جوَّد المضْغَ و اذا نِمْتَ فَاَعْرِضْ نَفْسَکَ علی الخَلاءِ»؛ تا وقتی گرسنه نشده ای بر سفره طعام منشین و در حالی که هنوز اشتها داری از سفره برخیز و غذا را خوب در دهان بگردان و هرگاه خواستی بخوابی خود را تخلیه کن.
معنای نشستن بر طعام در حال گرسنگی این است که طعام سابق هضم شده باشد و اما هدف از برخاستن از طعام در حالی که هنوز اشتها باقی است، عدم اضطراب معده و راحتی آن است تا هضم غذا را به خوبی و آسانی انجام دهد.
خوب جویدن غذا کاری است که همه پزشکان به آن توصیه می کنند. دکتر اس. سلمون در کتاب الصحه و الحیاه، چاپ 1932، ص 29 می گوید: «برای این که معده بتواند به وظیفه خود، خوب عمل کند،باید غذاپخته وخوب جویده شود.»
دکتر کیال و دکتر صوّاف در کتاب علم التشریح ص 204، چاپ 1947 می گویند: «خوب جویدن غذاها را برای هضم آسان می کند چون خوب می دانیم که جویدن ناقص باعث بروز بسیاری از امراض معده و سوء هاضمه می گردد.»
علی(علیه السلام) می فرماید: «استجادهُ الحذاءِ وِقایهٌ لِلبدنِ»؛ کفش خوب موجب حفظ بدن است. در کتاب جسم الانسان اثر کیال و صوّاف و مزّا، چاپ 1945، ص 183 آمده است: «مهم ترین شرط بهداشتی کفش این است که به هیچ قسمتی از پا فشار نیاورد تا آن را زشت نموده و موجب آسیب های پوستی شود و به قدری تنگ نباشد که انگشتان در هم فرو رود.»
حضرت علی(علیه السلام) همچنین می فرماید: «انظُروُا مَنْ یرضِعُ اَولادَکم اللبَنَ، فَاِنَّ الوَلَد یشبُّ عَلَیه وَ ما مِنْ لَبَن اَعْظَمُ بَرَکَهً عَلی الصَّبی مِنْ لَبَن اُمِّه»؛ بنگرید چه کسی به فرزندانتان شیر می دهد؛ چرا که فرزند با آن رشد می کند و هیچ شیری برای فرزند پربرکت تر از شیر مادر نیست.
پزشکان در این که شیر مادر بهترین غذا برای فرزند است، متفق القول اند. در پایان کتاب علم وظائف الاعضاء، اثر دکتر محمد طلعت و دکتر احمد حسن آمده است: «مادری که در شیر دادن فرزندش سستی می کند، نسبت به تندرستی فرزندش خیانت غیرقابل بخششی مرتکب می شود؛ چرا که او به جای غذایی که خداوند سبحان در اختیارش گذاشته است تا به فرزندش بخوراند، غذایی غیرطبیعی به خوردش می دهد.»
در کتاب الصحه و الحیاه آمده است: «هر گاه مادر به سبب مرضی که پس از ولادت فرزندش بدان دچار شده است، نتواند فرزندش را شیر دهد، خوب است فرزند خود را به دایه ای بسپارد و یکی از شرایطی که در انتخاب دایه باید رعایت کند آن است که او از بنیه ای سالم برخوردار و خالی از بیماری های معدوی باشد.»
علی(علیه السلام) می فرماید: «الحمّی رائدُ الموتِ»؛ تب راهنمای مرگ است. این اشاره است به آن که با بالا رفتن درجه حرارت بدن احتمال خطر مرگ نیز بالا می رود. و می فرماید: اِکْسرُوا الحمّی بالبنفسَجِ و الماءِ الباردِ»؛ تب را با بنفشه و آب سرد از بین ببرید.
دکتر شریف عسیران در کتاب علم الصحه، چاپ اول، ج 1، ص 210، درباره تب تیفوس می گوید: «این تب با نظافت و هوای پاک و مسح بدن مریض با آب خنک معالجه می شود. و وقتی حرارت به بیش از 40 درجه رسید، باید مریض را با پارچه مرطوب به آب خنک پوشاند.»
علی(علیه السلام) می فرماید: «العقلُ فی الدّماغِ و الضَّحکُ فی الکبدِ و الرأفَهُ فِی الطّحالِ و




الصّوتُ فِی الرِئهِ»؛ «عقل در مغز، خنده در کبد، رأفت در طحال و صدا در ریه است. چیزی که قابل توجه است آن که امام(علیه السلام)برای مغز وظیفه ای خاص قایل است؛ همان گونه که چشم، گوش و دیگر اعضا وظایف خاص خود را دارند. در کتاب علم التشریح، ص 122 آمده است: «مغز مرکز فکر و ذکاوت و اراده است.»
در کتاب الحکماء السبعه، تألیف فان وسب ص 181 آمده است: «دانشمند انگلیسی بل و دانشمند فرانسوی ماجنری و دانشمند آلمانی مولر، دو نوع اعصاب کشف کردند: اعصاب حسّی و اعصاب حرکتی. مغز به نوبه خود، پیامی را که اعصاب حس به مغز انتقال می دهد، به عضلات ویژه ای می رساند.
مردی به حضرت علی(علیه السلام)عرض کرد: همسرم جوان است و دوشیزه، ولی در ماه نهم حاملگی. من از او جز نیکی چیز دیگری سراغ ندارم و خودم پیرمرد هستم و پرده بکارتش را پاره نکرده ام. امام به او فرمود:آیادرفرج اومنی ریخته ای؟ گفت: بله.
فرمود: «هر فرجی دو سوراخ دارد: سوراخی که آب مرد در آن می ریزد و سوراخی که ادرار از آن خارج می شود و رحم زیر سوراخی است که آب مرد در آن داخل می شود. وقتی یک آب وارد شود، زن به یک فرزند حامله می شود و وقتی دو آب وارد گردد، به دو فرزند، وقتی سه آب وارد شود به سه فرزند و وقتی چهار آب واردشود،به چهارفرزندحامله می شودو غیر ازاین نیستوفرزند اومتعلق به توست.([25])
و می فرماید: «یعیشُ الحَملُ لِستّهِ اَشهر و لِسبعهِ اَشهر و تسعهِ اشهر و لا یعیشُ لِثمانیهِ اَشهر»؛ جنین شش ماهه و هفت و نه ماهه زنده می ماند، ولی جنین هشت ماهه زنده نمی ماند.
و می فرماید: «ینتهی طولُ الصَّبی لِاحدی عشرینَ سنَه و فَیتهی عَقلهُ لثمان و عشرینَ الّا التجاربُ»؛ قد طفل تا 21 سالگی و عقل او تا 28 سالگی کامل می شود، به جز تجربه ها که همواره ادامه می یابد. و می فرماید: «مَن ارادَ البَقاءَ و لابَقاءَ فلیباکِر بِالغداءِ و یقلّلُ غشیانَ النِّساءِ»؛ هر کس می خواهد همواره زنده باشد ـ که البته نشدنی است ـ صبحگاهان غذا بخورد و با زنان کم نزدیکی کند. و می فرماید: «کم اَکْله مَنَعت اَکَلات»؛([26]) چه بسا لقمه ای که مانع لقمه هایی شود.
و می فرماید: «اِعْجَبوا لهذَا الانسانِ ینظرُ بَشحم و یتَکلَّمُ بلَحْم و یسمعُ بعظم و یتنفَّسُ مِن حَزْم»؛([27]) عجیب است این انسان که با تکه ای پیه می بیند، با قطعه ای کوشت سخن می گوید و با استخوانی می شنود و از شکافی نفس می کشد.
و می فرماید: «لا تُمیتوا القلبَ بِکثره الطّعامِ و الشَّرابِ فانَّ القلبَ یموتُ کالزَّرعِ اِذَا کَثُر علَیه الماءُ»؛ با خوردن و آشامیدن زیاد قلب را نمیرانید؛ چرا که قلب همانند زراعتی که آبش زیاد شده باشد، می میرد.
یکی از دانشمندان می گوید: «علی(علیه السلام)چهار جمله در طب دارد که اگر آن ها را بقراط می گفت، مقامی عظیم داشت. ایشان می فرماید: «تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فی اَوَّلِه و تَلَقَّوه فی آخِرِه، فاِنّه یفْعَل فِی الابَدانِ کفِعلهِ فی الاَشجارِ؛ اوّلُه یحْرِقُ و آخِرهُ یورِقُ».([28])از سرما، در آغازش (در پاییز) بپرهیزید و از آن، در آخرش استقبال کنید؛ زیرا سرما با بدن ها همان کاری را می کند که با درختان؛ آغاز آن خشک می کند و آخرش برگ می آورد.
دو زن که در زمان واحد و در یک خانه، یکی پسر و دیگری دختر به دنیا آورد خدمت حضرت علی(علیه السلام)آمدند و هر یک ادعا کردند که مادر پسرند. حضرت کاسه ای به یکی از آن دو داد فرمود از شیر خود در آن بدوش تا پر شود. زن نیز اطاعت کرد. علی(علیه السلام)شیر او را وزن نمود و کاسه را خالی کرد. سپس کاسه را به دیگری داد و فرمود از شیر خود پر کن. بعد آن را وزن نمود. وزن یکی از شیرها از دیگری کم تر بود. حضرت به آن کهوزن شیرش سبک بود فرمود: دختر را بردار و به دیگی که شیر سنگینی داشت فرمود: پسرت را بردار.
در جلد اول کتاب علم وظائف الاعظاء، ص 376 آمده است: «شیرها با اختلاف اطفال (یعنی شیرخواران) مختلف می شود.» و بعید نیست که سنگینی شیر پسر و سبکی شیر دختر علت قوی تر بودن پسر باشد.
ریاضیات
دو نفر مشغول غذا خوردن شدند؛ یکی پنج قرص نان داشت و دیگری سه تا. مردی از کنار آن ها می گذشت، گفتند: بنشین و با ما غذا بخور. نشست و با آن ها غذا خورد. وقتی غذا به پایان رسید، هشت درهم گذاشت و گفت: این به عوض غذایی که خوردم. صاحب پنج قرص نان به دیگری گفت: پنج درهم مال من است و سه درهم مال تو. ولی صاحب سه قرص نان گفت: فقط در صورتی راضی می شوم که هشت درهم را به طور مساوی به دو قسمت تقسیم کنیم. چون اختلافشان بالا گرفت، نزد علی(علیه السلام)آمدند و ماجرا را نقل کردند. حضرت به صاحب سه قرص نان فرمود: به سه درهم راضی شو. گفت: جز به حق راضی نمی شوم. حضرت فرمود: حق تو فقط یک درهم است. گفت: چطور؟ حضرت فرمود: تو سه قرص نان داشتی و دوستت پنج قرص نان که مجموعاً می شود هشت قرص نان. این هشت قرص نان را به 24 ثلث تقسیم می کنیم. سهم تو از این 24 ثلث، 9 ثلث می شود و سهم دوستت 15. تو 8 ثلث را خوردی، بنابراین، فقط 1 ثلث از تو رفته و دوستت نیز 8 ثلث خورده، بنابراین، 7 ثلث از او رفته و مرد سوم هم 8 ثلث خورده که هشت درهم ـ یعنی به عوض هر ثلث یک درهم ـ پرداخت کرده است. پس در عوض 1 ثلث که از تو رفته یک درهم مال توست

.................................................. .......... معرفت » شماره 37 (صفحه 62)

و در عوض 7 ثلث که از دوست تو رفته هفت درهم مال اوست. این همان حق است که می خواهی. صاحب سه قرص نان به یک درهم راضی شد و سه درهمی را که ادعا می کرد از دست داد.
زنی خدمت حضرت علی(علیه السلام) آمد، عرض کرد: ای امیرالمؤمنین، برادرم مرد و ششصد دینار باقی گذاشت، ولی به من تنها یک دینار دادند. از شما می خواهم در این زمینه منصفانه حکم نمایید.
حضرت بدون تأمّل فرمود: شاید برادرت دو دختر داشت که32 از 600 دینار ـ یعنی 400 دینار ـ به آن ها می رسد و مادری دارد که 61 ـ یعنی 100 دینار ـ به او می رسد و زنی دارد که 81 ـ یعنی 75/12 دینار به او می رسد و 12 برادر دارد که 24 دینار ـ هر کدام دو دینار ـ مال آن هاست و سهم تو هم یک دینار است. آن زن گفت: آری، درست است.([29])
در این باره، موارد متعددی از علی(علیه السلام)وجود دارد که در کتاب عجائب احکام امیرالمؤمنین، اثر سیدمحسن امین و در پایان جزءدوم کتاب التکامل فی الاسلام، اثر احمد امین عراقی می یابید.
nasr12 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-19-2018   #11 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
nasr12's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

علم شیمی
در بخش دوم کتاب منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه آمده است که از حضرت علی(علیه السلام) در مورد کیمیا سؤال شد. فرمود: کیمیا آب جامد، هوای راکد، آتش گردان و زمین سیال است. بار دوم از حضرت پرسیده شد، کیمیا از چیست؟ فرمود: از جیوه، سرب، زاج([30])، آهن و رنگار مس سبز می باشد.
در کتاب عجائب الکیمیاء، تألیف اوت مکدوچل، ترجمه دکتر احمد ریاض و دکتر یوسف صلاح الدین آمده است: این چیزها اجسام اولیه و مواد خام کیمیاست.
دکتر زکی نجیب محمود در کتاب جابر بن حیان، دانشمند شیمیدان، ص 46 می گوید: «جابر بن حیان در چند جا تصریح می کند که منبع علم او پیامبر(صلی الله علیه وآله)و علی بن ابی طالب و جعفر صادق و یا سایر اعضای این خاندان شریف است.([31]) او می گوید: از کتب من دانش پیامبر و علی و مولایم امام صادق و سایر فرزندان این خاندان شریف از علم سابق و حال و آینده تا قیامت را برگیرید.»
شکی نداریم که جابر بن حیان اولین کیمیاگر عرب و شاگرد امام جعفر صادق، نوه علی(علیه السلام)، است و در این علم بیش از سیصد کتاب دارد که بسیاری از آن ها به لاتین و آلمانی ترجمه شده و غرب از این کتاب ها استفاده های زیادی کرده است. خود جابر تصریح می کند و قسم می خورد که هر چه از علم کیمیا دارد، از امام علی(علیه السلام) و فرزندان او دارد.
علم نحو
علما اتفاق نظر دارند که امام علی(علیه السلام)نخستین پایه گذار علم نحو است. ابوالقاسم زجاجی در امالی به نقل از ابوالاسود دوئلی می گوید: «امام علی(علیه السلام)صحیفه ای به من داد که در آن چنین آمده بود: به نام خداوند بخشنده مهربان. کلام یا اسم است یا فعل و یا حرف. اسم بیانگر خود مسمّاست، فعل بیانگر حرکت و کار مسمّاست و حرف از معنایی خبر می دهد که نه اسم است و نه فعل ... و بدان ای ابوالاسود، چیزها سه قسم است: ظاهر، ضمیر و آنچه نه ظاهر است و نه ضمیر.
اخلاق
امام علی(علیه السلام) معتقد است که اخلاق مردم به اختلاف کشورها و شهرها مختلف می شود و این کاملاً موافق نظریه ای است که می گوید: تحقیق و بررسی کامل در مورد هر انسانی مستلزم بررسی و تحقیق محیط و سرزمینی است که در آن زندگی کرده؛ زیرا محیط هر کس در اخلاق و روش او تأثیرزیادی دارد و در او شعور خاصی ایجاد می کند که گرایش خاصی به وی می دهد و هر قدر هم اخلاق مردم یک سرزمین، متفاوت باشد، قدر مشترکی خواهند داشت.
امام علی(علیه السلام) می فرماید: «انّما فَرَّقَ بینهم مبادِیءُ وَطَنِهم و ذلکَ اَنّهم کانوا فِلْقهً مِنْ سَبَخِ ارض و عَذْبِها و حَزْنِ تُرْبه وَسهِلها فَهمُ علی حَسَبِ قُرْبِ ارضِهم یتَقاربونَ و علی قدرِ اختلافِها یتفاوَتون»؛ آنچه بین مردم تفاوت به وجود آورده آغاز سرزمین آن هاست؛ چه این که آن ها از قطعه ای از زمین شور و شیرین، سفت و سست ترکیب یافته اند و بر حسب نزدیک بودن خاکشان با هم نزدیکند و به مقدار فاصله خاکشان با یکدیگر متفاوتند.
علم و علما
علی(علیه السلام) در تقسیم و تصنیف و بیان موضوعات علوم زمان خود می فرماید: «الفقهُ للادیانِ و الطبُّ لِلابدانِ و النحوُللّسانِ و النّجومُ لمعرفهِ الزّمانِ»؛ فقه برای ادیان، طب برای بدن ها، نحو برای زبان و نجوم برای شناخت زمان است. اما علما را به سه قسم تقسیم می نماید:
امّا الاول، فانّکَ تَراهُ مُماریاًلِلرّجالِ فی اندیه المقالِ قد تَسربل بالتَّخشع و تَخلّی عنِ الورعِ فَدقَّ اللّهُ خیز و مَهُ و قطَعَ مِنه خَیشومَه.
و اَمّا الثانی فاِنّه یستطیلُ علی اشباهِه مِن اَشکالِه و یتواضعُ لِلاغنیاءِ مِن دُونِهم فَهو لِحلوائهم هاضمٌ ولدینه حاطمٌ فاَعمی اللّهُ بَصرهُ و محی مِن العلماءِ اَثرهُ.
اَمّاالثالث، فتراهُ ذاکآبه و حزن،قامَ للَّیل فی حندسِهوانحنی فی بُرنُسهِ،یعملُویخشی، فشَدَّ اللّهُ ارکانَه و اَعطاهُ یومَ القیامهِ اَمانه»؛
عده ای علم را برای بحث و جدل فرا می گیرند، گروهی علم را برای برتری جویی و حیله گری فرا می گیرند گروهی علم را برای فهم و عمل فرا می گیرند.
گروه اول را می بینی که در گفتوگو با افراد، بحث و جدل می کنند، اظهار خشوع می نمایند و از تقوا خالی اند، خداوند سینه آن ها را می کوبد و بینی شان را قطع می کند.
گروه دوم بر هم قطاران خود برتری می جویند و برای ثروتمندان غیردانشمند

.................................................. .......... معرفت » شماره 37 (صفحه 63)

تواضع می کنند، حلوای شیرین آنان را می بلعند و دین خود را می سوزانند، خداوند چشمان آنان را کور و اثر آن ها را در بین علما محو می کند.
گروه سوم را می بینی که با حزن و اندوهند، در تاریکی شب به پا می خیزند و با شب کلاهشان رکوع می کنند، عمل می نمایند و می هراسند. خداوند ارکان آن ها را محکم نموده، در روز قیامت در امان خود قرار می دهد.
سخنان امام(علیه السلام) در این باب قابل احصا نیست. غرض ما در مثال هایی که در این فصل ذکر کرده ایم، صرفاً اشاره به این بود که امام(علیه السلام) به زندگی و مسائل آن نظری کلی و جامع نموده و همانند فلاسفه به دنبال اسباب و انگیزه ها بوده است، اگرچه است که شمارش همه جهاتی را که کلام امام(علیه السلام)شامل آن است،بسیارسخت می نماید.
برای اثبات این که علی(علیه السلام) پیشوای فیلسوفان و نخستین مرجع آن ها بوده همین کافی است که هر فیلسوف مسلمانی ادعا می کند که به نظر علی(علیه السلام)اشاره کرده است.
استاد عقّاد در کتاب عبقریه الامام می گوید: «علی(علیه السلام) دارای ویژگی منحصر به فردی است که هیچ امامی غیر او دارا نیست و آن این که او به هر مذهبی از مذاهب فرقه های اسلامی (از بدو پیدایش آن ها در صدر اسلام) مرتبط است؛ او پایه گذار یا محور این فرقه هاست و به ندرت فرقه ای در اسلام یافت می شود که علی(علیه السلام) از بدو پیدایش، معلم آن یا موضوع و محور مباحث آن نباشد. بین او و بین علمای کلام و توحید و نیز بین او و علمای فقه و شریعت و علمای ادب و بلاغت زنجیره ای متصل برقرار است. بنابراین، او استاد همه آن هاست.»
استادعقّاد درجای دیگری می گوید: «در توحیداسلامی، قضای اسلامی،فقه اسلامی، علم نحو عربی و فن کتابت عربی نخستین هدایت و جهت دهی از آنِ علی(علیه السلام) است؛ به گونه ای که می توانیم او را شالوده و بنیانی شایسته برای دائره المعارف علوم اسلامی در همه اعصار یا دائره المعارفی برای همه علوم اسلامی در صدر اسلام بنامیم. در عین حال، علی(علیه السلام)دارای حکمت های نابی است که موجب می شود نه تنها فرهنگ امّت اسلام در اعصار گوناگون، بلکه فرهنگ همه امّت های دیگر نیز به نام او ثبت گردد. n
پی نوشت ها
* این مقاله از کتاب فلسفات اسلامیه، چاپ مکتبه الهلال، 1421 هـ. ق گرفته شده و زیر نظر «واحد ترجمه عربی» مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)ترجمه شده است.
1ـ این را از باب مسامحه می گوییم؛ چرا که کلمه «فیلسوف» و مانند آن بر کسی اطلاق می شود که حقایق را از طریق عقل و تجربه بشناسد، اما امام، که علومش برخاسته از وحی از طریق پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) است، فوق همه فلاسفه می باشد.
2 و 3ـ سیدکاظم محمدی، المعجم المفهرس الالفاظ نهج البلاغه، چاپ دوم، نشر امام علی، 1369، خطبه 189، ص 109 / خطبه 152، ص 78
4 الی 8ـ همان، خطبه 186، ص 106 / ص 105 ـ ص 78 / همان / کلمات قصار، ش. 295
9ـ مرحوم صدرالمتألهین شیرازی در تفسیر آیه «جعل لکم الارْضَ فراشا»، از بعضی فیلسوفان نقل می کند که «فلک، از همه اطراف، زمین را به یک میزان به طرف خودجذب می کند» وملاّصدرا،متوفای سال 1050 ق، بیش از دویست سال پیش از نیوتن که نظریه جاذبه را به او منسوب می کنند، می زیسته است.
10 و 11ـ سیدکاظم محمدی،پیشین، خطبه 186، ص 105 / خطبه 1، ص 2
12ـ به دلیل اهمیت علمی این کتاب، به آن اعتماد کردیم؛ زیرا در تألیف آن سه تن از دانشمندان بزرگ غربی ـ اوربون، وهیس، و مونت گمری ـ همکاری نموده، دو نفر به نام های دکتر احمد حماد حسینی و دکتر صلاح الدین عبدالسلام، آن را ترجمه کرده اند، دکتر عبدالحلیم منتصر به بررسی و تحقیق آن پرداخته و «مکتبه النهضه المصریه» با همکاری «مؤسسه فرانکلین» آن را منتشر کرده است.
13ـ خواجه نصیرالدین طوسی، متوفای 672 ق و بهاءالدین عاملی، متوفای سال 1301 ق گفته اند: «هیچ مانعی از این که زمین متحرک باشد، وجود ندارد.» (شهرستانی، الهیئه والاسلام) عجیب تر از آن، این که احمد امین مصری در کتاب یوم الاسلام، چاپ 1958 م، ص 89 می گوید: خواجه نصیرالدین طوسی در فهم زمینه از انیشتین سابقه دارتر است؛ یعنی نظریه نسبیت که شکاف اتم مبتنی بر آن است. خواجه نصیرالدین طوسی پیش از انیشتین به نظریه نسبیت که شکستن و خرد کردن اتم را براساس آن بیان داشته، پی برده است.
14الی16ـ سیدکاظم محمدی، پیشین، خطبه 211، ص 130 / خطبه 91، ص 39 / خطبه 91
17ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، چاپ 1305 ق، ج 14، ص 113
18ـ آنچه را دانشمندان از ماهواره های فضایی دریافت کرده اند حاکی از آن است که درجه حرارت در زهره به 425 درجه سانتیگراد می رسد. بنابراین، زندگی در آن جا محال است.
19 و 20ـ سیدکاظم محمدی، پیشین، خطبه 83 / همان، خطبه 108
21ـ ادیب معاصر فرانسوی، هنری لوفیفر، تعبیر دیگری از این معنا دارد؛ می گوید: انسان همانند جامعه ای که در آن زندگی می کند، مجموعه ای از متناقضات است و همان گونه که جامعه متناقضی که فرد در آن زندگی می کند، باید تجزیه گردد، ترکیب فردی نیز باید تجزیه شود. پاسکال می گوید: انسان موجود نادر و عجیب الخلقه ای است که راهی برای شناخت او نیست.
22 و 23ـ سیدکاظم محمدی، پیشین، کلمات قصار، ش. 454
24ـ همان، کلمات قصار، ش. 419
25ـ محمدباقرمجلسی، پیشین، ج السماء والعالم، ص381؛ فؤاد ادیب خلیفه به من گفت: حامله شدن زن به چهار فرزند، بسیار اتفاق افتاده است.
26ـ سیدکاظم محمدی، پیشین، قصار، ش. 171
27ـ28ـ همان، کلمات قصار، ش. 8 / ش. 128
29ـ این تقسیم بر اساس مذهب اهل سنّت که قایل به تعصیب هستند، صحیح است، نه بر اساس مذهب شیعه؛ زیرا شیعه با وجود دختران و مادر به برادران ارثی نمی دهند و در این مسأله 81 را به زوجه و 61 را به مادر و بقیه را به دو دختر می دهند.
30ـ زاج نوعی نمک است
nasr12 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-19-2018   #12 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
nasr12's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

نوشته اصلي بوسيله azadah نمايش نوشته ها
شما چه دليل و سندي بر ادعاي خود داريد ؟ انسان خردمند ابتدا تحقيق و بررسي و مطالعه مي كند . بعد يك موضوعي را قبول مي كند . اما مومن متعصب ابتدا ايمان مي آورد . بعد از باور خود به شدت دفاع مي كند . شما جزو كدام گروه هستيد ؟
انسان متعصب شایدتحقیق کند امابدلیل کبروتعصب نخواهدایمان بیاورداینجاست که به گواه پروردگاربردلهای کافران مهری گذاشته شده تاایمان نیاورند..
بیشترکافران صدراسلام به حقانیت پیامبر ودین اسلام معترف بودندولی ایمان نیاوردندچون تعصبات قبیله ای وکبرغرورشیطانی مانع درک انسان ازحقایق وایمان به معنویات الهی شده است
nasr12 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-05-2018   #13 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
nasr12's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : نهج الباغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان

فکری به حال غربت علی (ع) کنیم



یکی از مسایل دردناک که هرگز نمی‎توان انکار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به برکت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انکار نیست که نهج‎البلاغه مهجور است همان‎طور که امیرمؤمنان، مظلوم بلکه مهجور بود.

نهج البلاغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان
ما شیعیان علی علیه السلام هستیم خود را شیفته آن حضرت می دانیم و با این حال بسیاری از ما با منش و سیره عملی ایشان غریبه ایم ما پیرو ایشان نیستیم بلکه پیرو یک اسم هستیم بدون هیچ بصیرتی اگر ما شیفته علی علیه السلام بودیم اینگونه آلوده به نفسانیات نبودیم .
واقعا اگر الان از ما بپرسند یک سخن از امام علی علیه السلام مثلا در فلان زمینه بگو بسیاری از ما حتی یک حدیث از ایشان در خاطر نداریم .
نمونه بارزش همین نهج البلاغه که این قدر در میان ما غریب است ما اگر علی دوست بودیم سخنان گهربارش را در عمق دل و جان و خاطرمان قرار می دادیم نه اینکه اصلا ندانیم این کتاب شریف شامل چه مباحثی است . بعضا اینرا بهانه می کنیم که وقت نداریم،متنش را نمی فهمیم ، و به دردمان نمی خورد و ... و همه خوب می دانیم که این ها بهانه های بیش نیست .
با خود صادق باشیم وقتی برای فرمایشات گرانقدر کسی که قرآن ناطق است و سخنانش کلید فهم قرآن است و سیره اش راه روشن انسانیت و کمال است کوچکترین ارزش قائل نیستیم چگونه با بی شرمی دم از علی و علوی بودن میزنیم ،چگونه میخواهیم علی را بشناسیم .چگونه می خواهیم از مقام حضرتش پیروی کنیم و مدافع آرمان هایش باشیم ؟ با کدام آگاهی و از کجا ؟

گنجی که از آن غافلیم

بسیاری از اهل بصیرت و دقت که سیری در ساحل دریای بی‎کران نهج‎البلاغه کرده و قدحی از زمزم زلال معارف آن بر داشته و پرتویی از نور حقایق آن را دیده باشند، در تعریف نهج‎البلاغه سخنی گفته و نکته‎ای نگاشته‎اند که در این جا به چند نمونه از آن ها اشاره می‎شود:
وقتی برای فرمایشات گرانقدر کسی که قرآن ناطق است و سخنانش کلید فهم قرآن است و سیره اش راه روشن انسانیت و کمال است کوچکترین ارزش قائل نیستیم چگونه با بی شرمی دم از علی و علوی بودن میزنیم ،چگونه میخواهیم علی را بشناسیم .چگونه می خواهیم از مقام حضرتش پیروی کنیم و مدافع آرمان هایش باشیم ؟ با کدام آگاهی و از کجا ؟


1ـ کلام امیرمؤمنان ـ علیه‎السلام ـ بارقه‎ای از علم الهی و عطری از سخنان رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است.[ سید رضی، مقدمه نهج البلاغه ، صفحه 15]

من به هنگام مطالعه این کتاب گاه خود را در جهانی می‎یافتم که ارواح بلند معانی، با زیور عبارت‎های پرفروغ آن را آباد ساخته است، و گاهی می‎یافتم که عقل نورانی از عالم الوهیت جدا گشته است و به روح انسانی اتصال یافته او را از لابه‎لای پرده‎های طبیعت بیرون آورده و تا سراپرده ملکوت اعلی بالا برده است و تا شهودگاه فروغ فروزنده آفرینش رسانده است.[ شیخ محمد عبده، مقدمه شرح نهج البلاغه، صفحه 10]
نهج البلاغه کتابی است که نسیم دل‎انگیز آن اگر به قبری بوزد، صاحب قبر از عطر جان‎فزای آن زنده می‎شود.[ علامه حسن‎زاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، صفحه 5]
4ـ نهج البلاغه فروتر از کلام خالق و فراتر از کلام مخلوق است.[ ابن‎ابی‎ الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، صفحه 24]
بدلیل این ویژگی‎‎ها است که به آسانی می‎توان گفت: نهج البلاغه کتابی است که گویا با مسایل و رویدادهای هر زمان همراه و همگام است و با تمامی ویژگی‎‎ها و ریزه کاری‎ها و جریان‎های هر عصر آشناست، چه این که نهج البلاغه تجلی‎گاه عشق، معرفت، سیاست، انسانیت، حکومت، عدالت، حکمت، تربیت، عبادت، فصاحت، بلاغت است چه اینکه صدها مسئله مبهم معرفتی درباره توحید، نبوت، امامت، معاد، انسان شناختی و جهان شناختی و مانند آن را به زیباترین بیان و دل‎انگیزترین روش طرح و تحلیل کرده است و رمز اصلی وجود این همه زیبایی در نهج البلاغه آن است که امیرمؤمنان شاگرد بزرگ قرآن در پرتو تعلیمات پیامبر اکرم(ص)، اول قرآن را خوب فهمید و به آن عمل کرد آنگاه همه معارف وحی در کلمات او به صورت نهج البلاغه تجلی کرده است.
عجیب این است که نهج البلاغه در دیار خودش در میان شیعیان علی ـ علیه‎السلام ـ در حوزه‎های علمیه شیعه غریب و تنهاست هم چنان که خود علی ـ علیه‎السلام ـ غریب و تنهاست، بدیهی است که اگر محتویات کتابی و یا اندیشه‎ها و احساسات و عواطف شخصی با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد این کتاب و یا آن شخص عملاًَ تنها و بیگانه می‎ماند هر چند نام‎شان با هزار تجلیل و تعظیم برده شود، ما باید اعتراف کنیم که با نهج البلاغه بیگانه‎ایم




مهجوریت نهج البلاغه

یکی از مسایل دردناک که هرگز نمی‎توان انکار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به برکت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انکار نیست که نهج‎البلاغه مهجور است همان‎طور که امیرمؤمنان، مظلوم بلکه مهجور بود، برخی از بزرگان نکته‎آموز درباره مهجوریت نهج البلاغه این گونه نالیده‎اند: (... عجیب این است که نهج البلاغه در دیار خودش در میان شیعیان علی ـ علیه‎السلام ـ در حوزه‎های علمیه شیعه غریب و تنهاست هم چنان که خود علی ـ علیه‎السلام ـ غریب و تنهاست، بدیهی است که اگر محتویات کتابی و یا اندیشه‎ها و احساسات و عواطف شخصی با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد این کتاب و یا آن شخص عملاًَ تنها و بیگانه می‎ماند هر چند نام‎شان با هزار تجلیل و تعظیم برده شود، ما باید اعتراف کنیم که با نهج البلاغه بیگانه‎ایم، دنیای روحی که برای خود ساخته‎ایم دنیای دیگری است غیر از دنیای نهج البلاغه.[ شهید مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، صفحه 9]

شیوه انس و بهره‎مندی از نهج البلاغه

بدون تردید داشتن تعهد و احساس نیاز دردمندانه برای کار، برخورداری از اخلاص و نیت پاک، توکل همه جانبه به خدا، ایمان داشتن به هدف، دارا بودن پشتکار و شکیبایی و بردباری در جریان کار، انسان را وادار می‎کند که به دنبال پیدا کردن راههای هدایت و نجات و رسیدن به کمال و عزت باشد، در این راستا غنی‎ترین گنجینه الهی و آسمانی قرآن مجید است که بعد از قرآن نهج البلاغه که مفسر و متمّم قرآن بوده و به عنوان اخ القرآن شهرت گرفته، بهترین استفاده‎ها و بهره‎مندی از معارف نهج البلاغه را می‎توان برد که ممکن است در این رابطه روش‎های متعدد و گوناگونی برای بهره‎مندی از نهج البلاغه وجود داشته باشد اما از جمله دو شیوه تاکنون مفید آزموده شده و کارساز بوده است:
نهج البلاغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان
1ـ یکی روش فراگیری آزاد که انسان برای اساس عشق و علاقه خود، کتاب نهج البلاغه را تهیه نماید و به صورت منظم از اوّل تا به آخر آن را مطالعه کند، البته این روش وقتی جواب خواهد داد که پیش زمینه هایی برای بهره‎گیری از نهج البلاغه فراهم شده باشد مثلاً انسان با برخی علوم نظیر ادبیات عرب، فلسفه، کلام، عرفان اسلامی، تاریخ اسلام تا اندازه‎ای آشنا باشد و در ضمن از شرح‎هایی که تاکنون برای نهج البلاغه و درباره برخی خطبه‎های آن نگارش یافته است مانند شرح ابن‎میثم بحرانی، شرح ابن‎الحدید، شرح علّامه شوشتری و شرح علّامه جعفری نیز استفاده نماید تا بتواند نکات ظریف و نهفته معارف نهج البلاغه را به‎طور کامل درک کند. (برای اطلاع بیشتر از نحوه استفاده از این روش به منبع ذیل مراجعه شود.)[ دكتر سید محمد مهدی جعفری، آموزش نهج البلاغه، ج 1]
2ـ شیوه دوم که به‎طور یقین کارآمدتر و مفیدتر خواهد بود آن است که انسان نهج البلاغه را به عنوان یک متن علمی تخصصی در محضر فردی که کارشناس معارف نهج البلاغه در محورهای مختلف باشد به‎طور دقیق و منظم تحصیل کند و دوره آموزشی و فراگیری برایش تدارک ببیند این روش در صورتی بهتر عمل خواهد شد که در مراکز علمی نظیر حوزه و دانشگاه نهج البلاغه به عنوان متن درسی دانش‎پژوهان قرار داده شود. چنان‎که در گذشته برخی از بزرگان نه تنها متن نهج البلاغه بلکه بعضی شرح‎های آن را در محضر بزرگان تحصیل می‎کرده‎اند که از جمله در اجازه نامه‎ای که فخرالمحققین برای سید حیدر آملی داده آمده است که سید حیدر آملی از جمله کتاب‎هایی را که نزد فخرالمحققین فراگرفته است نهج البلاغه و شرح میثم بحرانی به نهج البلاغه بوده است.[ سید حیدر آملی، تفسیر المحیط الاعظم والبحر الخفم، ج 1]
ما معتقدیم اندیشه و نظر نهج البلاغه شهامت و مردانگی و عظمتِ روح به انسان می‎دهد، زیرا این کتاب از روح بزرگ و نیرومندی صادر شده که با همه مشکلات و مصائب هم چون شیری پولادین اراده روبه‎رو گردیده است


این مسئله دو نکته اساسی را می‎رساند یکی این که بزرگان از علمای شیعه در قدیم بر اساس عنایت و اهمیت خاصی که به نهج البلاغه می‎داده‎اند آن را جزء متون درسی طلاب قرار داده بوده‎اند. و دیگر این که بهترین روش بهره‎مندی از نهج البلاغه همان است که نزد متخصصی فن فراگرفته شود.


جلوه‎ای از آثار انس با نهج البلاغه

از آن‎جا که نهج البلاغه نازله روح بلند امیرمؤمنان ـ علیه‎السلام ـ است و در حقیقت نموداری از کمالات وجودی و اوصاف الهی آن حضرت است که در کلام او تجلی کرده است، لذا انس و حشر مداوم با نهج البلاغه گذشته از درک معارف الهی به انسان، روحیه ایثار، فداکاری، عدالت‎خواهی، آزادمنشی، جوان‎مردی، شجاعت، سخاوت، ستم‎ستیزی، گرایشات معنوی، تقواطلبی، و صدها صفت برجسته‎ای دیگر می‎بخشد. چنانکه از برخی از محققان برجسته معاصر نقل شده که گفته است: (ما معتقدیم اندیشه و نظر نهج البلاغه شهامت و مردانگی و عظمتِ روح به انسان می‎دهد، زیرا این کتاب از روح بزرگ و نیرومندی صادر شده که با همه مشکلات و مصائب هم چون شیری پولادین اراده روبه‎رو گردیده است)[ دكتر زكی مبارک، نقل از نهج البلاغه و گردآورنده آن، صفحه 166]
نهج البلاغه ارزشمند ترین کتاب فلسفی جهان
آموزنده‎تر از این سخنی است که شهید مطهری از استاد نهج البلاغه خود نقل کرده است او می‎گوید: «... بزرگ مردی که مرا اولین‎بار با نهج البلاغه آشنا ساخت، میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی بود، نهج البلاغه به او حال می‎داد و روی بال و پر خود می‎نشاند و در عوالمی که ما نمی‎توانیم درست درک کنیم سیر می‎داد، او با نهج البلاغه می‎زیست، با نَفَس نهج البلاغه تنفس می‎کرد، روح او با این کتاب همدم بود، نبضش با این کتاب می‎زد و قلبش با این کتاب می‎طپید، جمله‎های این کتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد می‎نمود، غالباً جریان کلمات نهج البلاغه بر زبانش با جریان سرشک از چشمانش به محاسن سپیدش همراه بود، او وقتی به نهج البلاغه می‎پرداخت از همه چیز بریده می‎شود منظره‎ای تماشائی و لذت‎بخش و آموزنده بود.[ مطهری ، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، صفحه 10]
ـ این بود گذری بر ساحل پهناور نهج البلاغه، امید است که بتوانیم در این آشفته بازار دنیاپرستان، با انس و ارتباط و مطالعه مداوم و هدفمند آن، بهره‎های وافر برده و از نورانیت آن به کمال و حقیقت نزدیک شویم و پرده از غربت و مهجوریت آن برداریم. (انشاء الله)
nasr12 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 05:28 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.