تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

شعر و شاعران شعر بخوانید ، شعر بنویسید و شاعری کنید !

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 09-06-2007  
شمع جمع
 
MerJiL's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

آسمان دلم آنچنان ابری و غم زده است که می خواهم طوفان شود تا شاید خانه دلم ویران شود ...
می دانم ..
خوب می دانم ..
تا که من هستم و تو , تا که دنیا دنیاست باید پی ذره ای هم دلی دوید ......
خانه ام بی تو سرد و تاریک است ..
شاید قرار است طوفان شود ..
__________________
فرزند ایران
چو ایران نباشد تن من مباد
MerJiL آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-03-2007   #136 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر
نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه
تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه
من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه
آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي
مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه
من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني
زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟
مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن
قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه
حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه
ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه
تو مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني
اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه
چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت
تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه
__________________
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

با آنکه تنها بودم ولی چشمانم به دنبال آشنا یی می گشت...
انسانم آرزوست...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-03-2007   #137 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...


زمانه از من و تو چشم كور ميخواهد
و آرزوي مرا از تو دور ميخواهد
چگونه باز درين دشت گام برداريم
كوير خاطره رد عبور ميخواهد
هنوز قايق دل در تلاطم احساس
براي موج تو عشقي جسور ميخواهد
اميد بال گشودن ز خاطرش رفته ست
دلي كه در قفس غم حضور ميخواهد
ز دست خسته ما كار بر نميآيد
كه روز واقعه مردي غيور ميخواهد
از آسمان صداقت سقوط خواهد كرد
كسي كه بال و پرم را به زور ميخواهد
براي آنكه بتابد شعاع شعله عشق
حضور آينه را اين سطور ميخواهد
__________________
رویاها تجدید نشدنی است ؛ مهم نیست سن و شرایط ما چیست ، مهم آنست که هنوز توانائی های دست نخورده ای در درون ما وجود دارند و زیبائی تازه ای در انتظار ظهور است!
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-03-2007   #138 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

بخدا من قولم را فراموش نکرده بودم
اصلا ً مگر می شود به چشمهای تو
قول سکوت داد و چیزی گفت ؟!
آنروز واپسین تب زده
با مشتی از ستاره و سوگند آمده بودم
و کوله بارم
همه پر بود از آنچه تو خواسته بودی
سنجاقکی که برای تو کشته بودم
شب بوهایی که برای تو چیده بودم
و بوسه هایی برای خلوت دلخواه خانهء یواشکی
همه یافته هایم
پر بود ازعطر نازهای وحشی ِ تو
پُر بودم از نیاز ترانه های ندیده ات
از آوازهای تنهایی نشنیده ات
اما نفهمیدم گلم
چه کسی سنجاقکم را دزدید ؟
چه کسی شب بوها راپرپر کرد ؟
چه کسی خانهء یواشکی ما را لو داد ؟
و تو رنجیدی و گفتی :
(( با شب از اینجا می روم ))
دست به دامن هر که شد م
گفت: نمی دانم
و نفهمیدم چرا هر چه از ته ته دل دعا کردم
مثل همیشه شب ته کشید
هر چه ابر کشیدم
باران نیامد که نروی
نمی دانم شاید آنشب خدا خواب بود
و شاید دست دعاهایم هرچه بلند
به آسمان او نمی رسید
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-03-2007   #139 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

مرا از چه می ترسانی!
که سال هاست تنهايم
و به تنهايی،مانوس ،تا ابد
می خواهی بروی؟
ـ ملالی نيست
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-03-2007   #140 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ashk's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

نه او با من
نه من با او
نه او با من نها عهدي ، نه من با او
نه ماه از روزن ابري بروي بركه اي تابيد
نه مار بازويي بر پيكري پيچيد
نه
شبي غمگين
دلي تنها
لبي خاموش
نه شعري بر لبانم بود
نه نامي بر زبانم بود
در چشم خيره بر ره سينه پر اندوه
باميدي كه نوميديش پايان بود
سياهي هاي ره را بر نگاه خويش مي بستم
و از بيراهه ها راه نجات خويش مي جستم
نه كس با من
نه من با كس
سر ياري
نه مهتابي
نه دلداري
و من تنهاي تنها دور از هر آشنا بودم
سرودي تلخ را بر سنگ لبها سخت مي سودم
نواي ناشناسي نام من را زير دندانهاي خود بشكست
و شعر ناتمامي خواند
بيا با من
از آن شب در تمام شهر مي گويند
...
او با تو ؟
ولي من خوب مي دانم
نه او با من
نه من با او

__________________

از میان جمع یاران من چه تک افتاده ام قطره
ای اشکم که از چشم فلک افتاده ا م
ashk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-03-2007   #141 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

ماهم که رخش روشنی خور بگرفت

گرد خط او چشمه‌ی کوثر بگرفت

دلها همه در چاه زنخدان انداخت

وآنگه سر چاه را به عنبر بگرفت
__________________
در زمینی که زمان کاشت مرا
گل زیباش بجزء خار نبود
پستی و هرزگی و هرزه دری
حسرتها بهر کسی عار نبود
زارو بدبخت و گرفتار کسی
که به این عار گرفتار نبود
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-03-2007   #142 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

من چه ساده ام و از صداقت سرشار ....
اما...
دنيا پر از ريا ودروغ و مرا نيز اينگونه مي خواهد...
امروز بر سادگي خود گريستم ...و يا نه....خنديدم
وقتي ديدم چه راحت به اتهام ساده دلي ،
دل ديگري را رنجاندم...
آيا گناه از من بود که بي ريا بودم؟...يا نه....
يا گناه از نگاه ديگران است که مرا رياکار مي خواهند...
چگونه تاب آورم اين نگاههاي سنگين را...
مي گريزم و خود را تنها مي يابم.
در تنهايي غرق سکوت مي شوم...
سکوتي سنگين که راه فرياد را بر من مي بندد
و چه زجرآور است فريادي که در درون
سينه ام حبس شده است...
کاش ميمردم
ديگر طاقت اين زندگي را ندارم
کاش مي شد امشب که مي خوابم ديگر بيدار نمي شدم
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-04-2007   #143 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
shahriar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
روزی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا کشید پی خویش دربدر
این خوش پسند دیده زیباپرست من
شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
در دورگاه دیده من جلوه می نمود
در وادی خیال مرا مست می دواند
وز خویش می ربود
از دور می فریفت دل تشنه مرا
چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود
وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب
دیدم سراب بود
بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز
می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟
کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟
بنما کجاست او
__________________
حتا اگر نباشي، مي‌آفرينمت
چونانكه التهاب بيابان سراب را
shahriar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-04-2007   #144 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

به دیدارت نمی آیم
که هر دیدار
بهانه ای می شود برای دلتنگی
وقتی من آن قدر عاشقم
که در تلاقی با چشم های تو
تمام سلول هایم به حرف می آیند
وتو آن قدر خسته ای از شنیدن
که من از چشم های پر ستاره ام احساس شرم می کنم
مگر حرارت کوره انتظار
چند هزار درجه است ؟
که من وقتی به دست های تو می رسم
بریان بریانم
وتو همیشه فکر می کنی
شاعری با دل تب زده
هذیان می گوید
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-04-2007   #145 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

ساکن نمانده ام!
وشب را در تلاوت روز خواندم ...
در ازای ماندنت ...
ماندم ...
ای سنگ صبور آتشکده ای د ل سخت تنهای من
برایت شمع خواهم شد
آب میشوم
اشک میشوم
خاک میشوم
و بارانی ترین روزها میشوم
آفتابی میشوم
سخت میشوم
نرم می شوم
شوق میشوم
پاک میشوم
همان گونه که میخواهی ...
و تو پیش از اینها برایم خواسته بودی
همان میشوم که هم اکنون ماندنم را
در خود به جستجوی تو گشتم
در افسانه نبودی در آب نبودی در ستاره نبودی در خاک نبودی
در شب نبودی که در دل بودی و این صداقت بی پایان تو ..!
در کشمکشهای گفتن های تو
در آتشکده این دل به زنجیر در آمدهء تو ....
باز تداعی تکرار شد
صداقت گفتار شد
حماقت نیست عشق است ...
و عشق است و دوست داشتن ...!
نه دردست قلب عروسکی بلکه در دستان محبت های تو!



بگو با من از من، با من از خود، با من از ماندن بگو...!

با من از شمارش نفسهایت ...!
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-04-2007   #146 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

هی خورد میشوم لای کتابی
هی مشت میشوم تا انقلابی
تکرار...تکرارمیشوم
عزیزم بیدارم نکن!
عزیز را بیدار نکن بدخواب میشود
روزی در خوابهای تو راه راه میشود
یک لنگه کفش و پاکتی سیگار
دارایی من...من بی تو هیچ میشوم
پیامهایم را نخوانده ای هنوز؟
هلاک عشق مدرنی هنوز؟
سیبهای مربع مال حوا بود یا مادام نوردهن نوزدهم؟؟
دندان مصنوعیش گم میشود...لال میشود خورد میشود زیر پتویش
اصلا مرا ندید بگیرید..به...د...رررک
اصلا مرا...در را ببند...خفه ام کرده اند
این انسانهای مدرن درگیرم کرده اند
ب...بین پشت سرم چقدر حرف گفته اند
من را نثار هر گرگ کرده اند
خوشگل شدم؟به به چه زیبایی
پنیر یا اواز من را؟؟
روباه میشوی در قصه هایم
می دزدیم با سایه هایم
پنیرم کو؟
دارد میافتد اخرین اشک نگاهم
من دلهره دارم
دارد هوا یخ میشود زیر صدایم
گم میشود دندان مادر-مرسی بی اشتهایم
الو خوبی...؟قطع میشود
الو خوبم...!قطع میکنم
عشق من تب کرده است
دیوار را از جا کنده است
من...
من که هنوز...
خیره ام به سقفی که..
کله ام میان این همه طناب گیر کرده است .


چراغ ها را خاموش کن


.
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-05-2007   #147 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

تو پنداری جهان خود هست قائم

به ذات خویشتن پیوسته دائم

کسی کو عقل دوراندیش دارد

بسی سرگشتگی در پیش دارد

ز دوراندیشی عقل فضولی

یکی شد فلسفی دیگر حلولی

خرد را نیست تاب نور آن روی

برو از بهر او چشم دگر جوی
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-05-2007   #148 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...


بی کسی .....

نفس پژمرده در تنگ گلویم

شده زنجیر غم هر تار مویم

نمیدانم گناه از چیست از کیست ؟؟؟؟

خدایا درد خود را به که گویم ...به که گویم...؟؟؟؟
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-05-2007   #149 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ruya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد واكردم.
نمي دانم چرا رفتي...؟
نمي دانم چرا...؟
شايد خطا كردم و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا...؟
تا كي...؟
براي چه...؟
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از
رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت.
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد .
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد.
و بعد از رفتنت آسمان چشم هايم خيس باران بود.
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد
من بي تو تمام هستم از دست خواهد رفت.
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد.
و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد.
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد.
و من با آن كه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد.
ruya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-06-2007   #150 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوست هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد
وارد خانه ی پرعشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که او نپرسد دیگر

خانه ی دوست کجاست؟؟؟
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
فریاد, نکن, احساستو, بزنبغض, غريبه

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 02:41 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.