تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

شعر و شاعران شعر بخوانید ، شعر بنویسید و شاعری کنید !

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 09-06-2007  
شمع جمع
 
MerJiL's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

آسمان دلم آنچنان ابری و غم زده است که می خواهم طوفان شود تا شاید خانه دلم ویران شود ...
می دانم ..
خوب می دانم ..
تا که من هستم و تو , تا که دنیا دنیاست باید پی ذره ای هم دلی دوید ......
خانه ام بی تو سرد و تاریک است ..
شاید قرار است طوفان شود ..
__________________
فرزند ایران
چو ایران نباشد تن من مباد
MerJiL آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-10-2008   #1501 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

هرچی ميخوای بگی بگو اما نگو دوستت ندارم
هر كار ميخوای بكن ولی بگو نميری از كنارم
بخدا من میمیرم از این جدایی
بخدا من میمیرم اگه تو نیایی
__________________
گفتمش بايد بري نامم زیاد
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

گفت آري مي برم اما ز یاد

Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-10-2008   #1502 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

میخوام برم تنها بشم
تنها فقط با سایه ام
ساعت تلخ رفتنت
من خوبم میدونم ساعتش
دو روز تلخ زندگی
قصه ی تلخ مردنم
دو روز خوشی زندگی
......
ای دل دیگه دورغم نده
من بیشتر...
این سفر دیگه برگشت نداره
تو رو باخودم نمی برم
تو رو باخودم نمی برم
آدم پوچی مثل من
کجا بره که جاش بشه
با چه زبانی صحبت کنه
تا یکی آشناش بشه
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-10-2008   #1503 (لینک نوشته)
A girl made ​​of glass
 
masiha's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Post پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

روشنی چشات نداره مرزی
تو خیلی بیشتر از اینا می ارزی
__________________
تورا برای تو دوست دارم و زندگی را برای نفسهای تو
masiha آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-10-2008   #1504 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

تور خدا گریه نکن
اینقدر نگو نرو نرو
رو كي قسم ميخوردي اي دل تنها
واسه ي كي ميمردي اي دل تنها
هيجي ازت نمونده اي دل تنها
اي دل تنها
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-10-2008   #1505 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

نوشته اصلي بوسيله masiha نمايش نوشته ها
روشنی چشات نداره مرزی
تو خیلی بیشتر از اینا می ارزی

ببین از راه رسیدم ، ببین از همه بریدم

از همه دل کندم باز تا به عشق تو رسیدم

Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-10-2008   #1506 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

ماهی توی خواب
دل من و حرفای بچه گونه
تو باز می گی برو بابا دیوونه
شب و غم و یه آسمون ستاره
من و تو و حرفای نیمه کاره
دلم میگه که گردش زمونه اس
نگاه تو دنبال یه بهونه اس
یادم باشه بندازمت توی آب
شاید بشی ماهی من توی خواب
قلاب عشقو می ندازم توی آب
شاید به چنگت بیارم توی خواب
بیا بگرد دور دلم حسابی
منم شدم ماهیگیر قلابی
بهونه اونجاست سر اون قلابه
قلاب همون جاست سر اون مردابه
بدو زرنگ باش توی این زمونه
نگو دلم روی زمین می مونه
یه وقت نگی من بی وفایی کردم
یا که خودم دلمو هوایی کردم
تو دنبال بهونه بودی منم
فقط برات بهونه پیدا کردم


Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-10-2008   #1507 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

نفرين به دست سرنوشت
قسمت من رو بد نوشت
نفرين به اون اتشي كه
افتاده توي اين بهشت
نفرين به دستاي تو كه
زنجير عشق و پاره كرد
نفرين به اون نگاه تو
كه قلبم و بيچاره كرد
نفرين به قاب عكس تو
به روي ديوار اتاق
نفرين به اون سنگ دلت
از من نميگيره سراغ
نفرين به كار روزگار
از تو چي مونده يادگار
نفرين به دنياي تو كه
با من شده ناسازگار
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-10-2008   #1508 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
YAGHOT SEFID's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Wink پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
__________________
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
YAGHOT SEFID آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-10-2008   #1509 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

غروب است و تاریک باران می بارد
همه جا تاریک است همه جا سرد است
در غروب سرد و تاریک دلم تنهاست
تو مرا صدا می کنی و به من پیغام می دهی از جدای
تو هر کجا که باشی بویت را حس میکنم
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-10-2008   #1510 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

عشقيعني ... همونسلاماول.

عشقيعني ... چيزيمثلتنفسدرهوايپاککوهستان.

عشقيعني ... يکموهبتطبيعيکهبايداونوپرورشداد.

عشقيعني ... انفجاراحساسات
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-10-2008   #1511 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Hamid's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

سفر در چمدانم جا نگرفت،
رفتن را به تماشا نشسته ام.
پروانه هاي خشکيده را شماره مي کنم
و قاصدک هاي سوخته را دفن.
تقويم من پر از ديروز است،
نکند فردايي در کار نيست؟!

...
__________________
http://kolbehhamid.blogspot.com

مائیم و هوای یار مه رو شب روز
چون ماهی تشنه اندر این جو شب و روز
زین روز شبان کجا برد بو شب و روز
خود در شب وصل عاشقان کو شب و روز
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-10-2008   #1512 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
ALM@S's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

من چه تلخم امشب از تو
کنج این قفس!
نازنینم!
رازقی کو؟ کو ترانه؟
تو کجایی پس؟
نازنینم!

تو که رفتی گل خبر شد
گر گرفت و شعله ور شد!
لحظه تر شد نازنینم!

تو که رفتی باغچه افسرد!
آینه دق کرد! بوسه پژمرد!
شاپرک مرد! نازنینم!

از هجوم گریه گم شد
غزل آواز عشق ما!
جامه ی آتش به تن کرد
پر پرواز عشق ما!
تو که رفتی از شب من
غزل و ترانه گم شد!
رنگی از رنگین کمان و
پری از پروانه گم شد!
بی تو تا من بی تو تا شب
یک غزل کم یک غزل گم!
لحظه خالی لحظه خسته!
نه ترانه نه ترنم!
به کجا برگردم از تو؟
به چه سمت بی پناهی؟
هر طرف ورطه وحشت!
هر طرف شط تباهی!
__________________
تو کم ازآن کرم ابريشمی که
چون عاشق گشت
پر گشود وپروانه شد ؟!
ای عاشق پر پروازت کو؟
من آسمان امن توام، پر باز كن
ALM@S آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-10-2008   #1513 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
kabootar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

دراین ویرانه ماتم درو دیوار می لرزد
هنوز هم گربه ای زخمی براین دیوار می رقصد
کتاب خاطرات درد پراکنده شده هرجا
ورقهای گریزانش کمی ازباد می ترسد
وجوددرد ونو میدی مرا برخاک می ساید
کسی می گفت این ماتم دراین عالم نمی ارزد
بسان آتشی کهنه که سربی می شود رویش
بسرخی می زند قلبم درونش عشق می ورزد

__________________
هرگاه که جمله ای نوشتیم
گفتیم بخود که بد نوشتیم
ما خون قلم تباه کردیم
یا قلب ورق سیاه کردیم
kabootar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-11-2008   #1514 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
YAGHOT SEFID's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Wink پاسخ : زمزمه های دلتنگی من

من تمام راه می چرخم به سمتی که سمتی نیست...

شاید تو اینگونه نباشی...

همه ی گلها را رنگ می کنم

جای قناری می فروشم

شاید تو اینگونه نباشی...

نانها دیگر برکت سفره هامان نیستند،

عطر و بو هم ندارند

و من تمام راه شرم دارم به روی هیچ کس،

حتی خودم،

که در آینه نیستم آنچه هستم،

نگاه کنم؛

شاید تو اینگونه نباشی...

و من تمام راه می چرخم به راهی که راهی نیست؛

می بینم همه سکوت می کنند؛

من هم می بینم و همرنگ جماعت می شوم

شاید تو اینگونه نباشی...

من بودم وقتی که دیدم آن کودک را

و هیچ نگفتم و نکردم در آن شب که تنها بود

و به ناحق گرفته شد حقش؛

اصلا شاید تو اینگونه باشی!

YAGHOT SEFID آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-11-2008   #1515 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
مهتاجون's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های دلتنگی من


دستت و بزار تو دستم تا بریم بالای ابرا
تا همونجا که خدا هست پیش بادبادک زیبا
نگاهت به آسمونه رسیدی به عمق دریا
دل من همیشه خیره به طلوع صبح فردا
تو میگی تا آسمونا راهی نیست میشه یه کار کرد
دل من اما میترسید غم و برداشت و فرار کرد
یهو یک دست طلایی از تو آسمون صدام کرد
گفت بزرگ کن دلت ومیشه یه فکری واسه راه کرد
به صدا که گوش دادم دیدم صدا چه آشناست
صدای پاکی و نوره صدای خدا خداست
نور دست تا ته راه و پر از روشنایی کرد
پر از گلهای شقایق نرگس و عقاقی کرد
پریدم روی ماهش رو از همینجا بوسیدم
آخه اون خدای من بود چطوری نفهمیدم
ای خدا نگاهی کن به عاشقای بیگناه
دلای شکسته پاک و نجیب و بی پناه
نگاه کن عشق ما دریای سفید و پاکیه
واسه دلای ما همین نگاهت کافیه
واسه دلای ما همین نگاهت کافیه
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
مهتاجون آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
فریاد, نکن, احساستو, بزنبغض, غريبه

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 02:40 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.