تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

شعر و شاعران شعر بخوانید ، شعر بنویسید و شاعری کنید !

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 09-07-2007  
شمع جمع
 
MerJiL's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

آسمان دلم آنچنان ابری و غم زده است که می خواهم طوفان شود تا شاید خانه دلم ویران شود ...
می دانم ..
خوب می دانم ..
تا که من هستم و تو , تا که دنیا دنیاست باید پی ذره ای هم دلی دوید ......
خانه ام بی تو سرد و تاریک است ..
شاید قرار است طوفان شود ..
__________________
فرزند ایران
چو ایران نباشد تن من مباد
MerJiL آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-06-2007   #151 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

روزگار سختی است ...........!

آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران !

جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعيف !

خورشيد گرم است و سوزان .. ماه بی خيال و فروزان !

می دانم . من می دانم . تو هم می دانی ... همه می دانند ... روزگار عجيبی است !

انسانها در ميان خرابه هايی که زيبايشان می نامند می زیند و به آن عشق می ورزند .

و اينچنين بر حقارت خود دامن می زنند ...

و من به دور از هياهوی آدمک های دل خوش ... در خود فرو می روم .

هر چه بيشتر در ميانشان می زيم دورتر می شوم و غربيه تر !

آری ... معصوميت كودكيهايم گم شده است ،

اما من هنوز هم همان كودك عاشقم و ساده دل !

و همچنان در انتظار ،

دوست دارم از خود و خويشتن ها رها شوم و به سر منشا خود بازگردام .

و برسم به خدایی که در این نزدیکیست ...

من اينجا تنها ماندم ،

خدایا مرا به بغضی که از تو می شکند بسپار ،

مرا به باد های تندِ رهاکننده ی گويا ... مرا تا هميشه به باران شوينده بسپار .

پروردگارا ، انتظار سخت ترين مجازاتی است كه برایم در نظر گرفته ای.
__________________
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

با آنکه تنها بودم ولی چشمانم به دنبال آشنا یی می گشت...
انسانم آرزوست...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-06-2007   #152 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Hamid's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

ای عشق! همه بهانه از توست

من خامشم، این ترانه از توُست

آن بانگِ بلندِ صبحگاهی
وین زمزمه ی شبانه ازتوُست

من اندُهِ خویش را ندانم
این گریه ی بی بهانه ازتوُست

ای آتشِ جانِ پاکبازان
در خرمنِ من زبانه ازتوُست

افسون شدهی ترا زبان نیست
ور هست همه فسانه ازتوُست

پیشِ تو چه توسنی کند عقل
رام است که تازیانه ازتوُست

کشتیی مرا چه بیمِ دریا
توفان ز تو و کرانه از توُست

گر باده دهی و گر نه، غم نیست
مست از تو شرابخانه از توُست

من میگذرم خموش و گمنام
آوازه ی جاودانه ازتوُست

چون سایه مرا ز خاک برگیر
کاین جا سر و آستانه از توُست
__________________
http://kolbehhamid.blogspot.com

مائیم و هوای یار مه رو شب روز
چون ماهی تشنه اندر این جو شب و روز
زین روز شبان کجا برد بو شب و روز
خود در شب وصل عاشقان کو شب و روز
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-06-2007   #153 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

بگذاريد هواری بزنم :


ـــ آی . . . !
با شما هستم !
اين درها را باز کنيد . . . !
من به دنبال فضائی می گردم
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرايی . . .
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه . . .
می خواهم فرياد بلندی بکشم
که صدايم به شما هم برسد !

من به فرياد


ـــ همانند کسی
. که نيازی به تنفس دارد ،
. مشت می کوبد بر در ،
. پنجه می سايد بر پنجره ها ، ـــ


محتاجم !

من هوارم را سر خواهم داد !
چارهء درد مرا بايد اين داد کند !

از شما
« خفتهء چند‌ » ،
چه کسی می آيد با من فرياد کند ؟
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-06-2007   #154 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
نگاهت
بيانگررازدلت نبود!
کاش
اينچنين بود.
...
نمي دانم
رفتنت را ،
به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟
عشقم ؟
صداقتم ؟
شايد هم صميميتم ؟
بگو تا بدانم !
من که تو را
بارها و بارها
از آن خود دانستم ،
حال چگونه باور کنم که مرا
براي هميشه
تا ابد و قيامت
ترک کرده اي !
.....
چگونه ؟
چگونه باور کنم ؟؟؟؟؟؟؟
__________________
رویاها تجدید نشدنی است ؛ مهم نیست سن و شرایط ما چیست ، مهم آنست که هنوز توانائی های دست نخورده ای در درون ما وجود دارند و زیبائی تازه ای در انتظار ظهور است!
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-06-2007   #155 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

سهم من از شب
شاید
همان ستاره ای باشد
که همیشه پنهان است
همیشه
همیشه
همیشه
و یا به قول قاصدکها
ستاره ی من
همان است
که پیدا نیست .

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن) احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-06-2007   #156 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

من هيچ نمی خواهم...

تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قنديل آغوشم باشد
خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد
و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم....
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-06-2007   #157 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

از همسفران پیشتر افتم چه شود

پیش ازین قافله همچون خبر افتم چه شود

عمرها رفت که چون زلف پریشان توام

زیر پای تو شبی گر به سر افتم چه شود
__________________
در زمینی که زمان کاشت مرا
گل زیباش بجزء خار نبود
پستی و هرزگی و هرزه دری
حسرتها بهر کسی عار نبود
زارو بدبخت و گرفتار کسی
که به این عار گرفتار نبود
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-06-2007   #158 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ruya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

قفسداران سكوتم را شكستند دل دائم صبورم را شكستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن پرو بال عبورم را شكستند

تمنا در نگاهم موج ميزدولي روياي دورم را شكستند
ruya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-07-2007   #159 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است

چون نبض، زندگانی ما در تپیدن است

در شاهراه عشق ز افتادگی مترس

کز پا فتادن تو به منزل رسیدن است

از قاصدان شنیدن پیغام دوستان

گل را به دست دیگری از باغ چیدن است

نومیدیی که مژده‌ی امید می‌دهد

از روی ناز نامه‌ی عاشق دریدن است

چون شیر مادرست مهیا اگرچه رزق

این جهد و کوشش تو به جای مکیدن است

ز اهل عقل شنیدن حدیث عشق

اوصاف یوسف از لب اخوان شنیدن است
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-07-2007   #160 (لینک نوشته)
همکار قدیمی
 
roshanak's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

اگر از جان بالا تر چیزی دگر شناسی به ما نیز بشنا سان من که گویم جان به فدایت..
__________________
ما را مددی که مست گردیم
بیرون ز هر انچه هست گردیم!
roshanak آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-07-2007   #161 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

مهربانی از میان خلق دامن چیده است

از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است

وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است

جامه‌ها پاکیزه و دل‌ها به خون غلتیده است

رحم و انصاف و مروت از جهان برخاسته است

روی دل از قبله‌ی مهر و وفا گردیده است

پرده‌ی شرم و حیا، بال و پر عنقا شده است

صبر از دلها چو کوه قاف دامن چیده است

نیست غیر از دست خالی پرده‌پوشی سرو را

خار چندین جامه‌ی رنگین ز گل پوشیده است
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-07-2007   #162 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ruya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

آخر این عشق کجا بود
که در فصل خزان دل ما آمدو گل کرد

آخر این عشق کجا بود
که در غروب ما تازه طلوع کرد

ما آخر و پایان و همه خاتمه
او تازه شروع کرداحساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
ruya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-08-2007   #163 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

از بلبل نالنده‌تر و زارترم

وز زرد گل ای نگار بیمارترم

از شاخ شکوفه سرنگونسار ترم

وز نرگس نوشکفته بیدارترم
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-08-2007   #164 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ruya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

همه دنيا ...ديوار بود
ديوارهای سنگی
ديوارهای بلند دلتنگی
و تو را ...ديدم
و هزار پنچره بر روی من گشوده شد
هر پنچره هزار فصل بود
که مرا با آن سوی ديوار آشتی می داد
هر پنچره هزار خاطره بود
که مرا با خودم آشتی می داد
تو رفتی، و تمام دنيا دوباره ديوار شد
اين بار ، خسته...در اين سوی ديوار نشسته
ولی با بغض هزار خاطره
از آن سوی ديوار
ruya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-10-2007   #165 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

خرد را اتفاق آنست با توفیق یزدانی

که فرمان می‌دهند او را برین هر هفت کشورها

مه و خورشید، سالاران گردون، اندرین بیعت

نشستستند یکجا و نبشتستند محضرها
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
فریاد, نکن, احساستو, بزنبغض, غريبه

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 03:07 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.