تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

شعر و شاعران شعر بخوانید ، شعر بنویسید و شاعری کنید !

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 09-06-2007  
شمع جمع
 
MerJiL's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

آسمان دلم آنچنان ابری و غم زده است که می خواهم طوفان شود تا شاید خانه دلم ویران شود ...
می دانم ..
خوب می دانم ..
تا که من هستم و تو , تا که دنیا دنیاست باید پی ذره ای هم دلی دوید ......
خانه ام بی تو سرد و تاریک است ..
شاید قرار است طوفان شود ..
__________________
فرزند ایران
چو ایران نباشد تن من مباد
MerJiL آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 10-06-2007   #16 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
rezass's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

ولی هوای دل من الان شرجی هست طبق گفته هواشناسی دلم احتمال داره تا فردا هوای دلم بهتر و افتابی بشهاحساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
__________________
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
rezass آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-06-2007   #17 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
__________________
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

با آنکه تنها بودم ولی چشمانم به دنبال آشنا یی می گشت...
انسانم آرزوست...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-13-2007   #18 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... ‌آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-13-2007   #19 (لینک نوشته)
پسرک آبی پوش
 
OMID42's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

مال من که الان بد جور طوفانیه نمی دونم کی آفتابی بشه
__________________
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

Omid1986
OMID42 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-14-2007   #20 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

کاش در کنارت بودم تا اين همه احساس تنهايی نمی کردم و از فراقت اشک نمی ريختم
تا قبل از اين نمی دانستم که دوری از يار مهربان اينقدر جانکاه است ..
نمی دانستم شب های فراق چقدر طولانی و تاريک و روزهايش ابری و بارانيست ..
اما با دوری از تو ، تنها عشقم ، از آموزگار هجرت اين درس ها را گرفتم و اکنون از طول ثانيههای طولانی بی تو بودن نيز خبر دارم...
__________________
به انتــظار نبودی ، ز انتـــظار چــه دانـــی؟؟؟
soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-16-2007   #21 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 پاسخ : هوای دلم ابریست ...

شقایق گل همیشه عاشق
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
راز شقایق

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد
__________________
در زمینی که زمان کاشت مرا
گل زیباش بجزء خار نبود
پستی و هرزگی و هرزه دری
حسرتها بهر کسی عار نبود
زارو بدبخت و گرفتار کسی
که به این عار گرفتار نبود
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-16-2007   #22 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

دیگر به احترام دلم، قلب جنون نمی زند
عشق هم دگرسری به بیستون نمی زند
چنان در این غروب ها اسیر بوی غربتم
که دست عاشقمبه جز طرح فسون نمی زند
خسته تر از همیشه ام، شکسته تر ز شیشه ام
برایسقف بی کسی، کسی ستون نمی زند
به پاس زخم های من که تا همیشه زندهاند
بلوغ گریه هم سری به بغض خون نمی زند
بیا و شیشه مرا به احترام دفنکن
که سالهاست در غمت به بیستون نمی زند
soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-16-2007   #23 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تومی دید اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت سادست نه این که می شه باور کرد دوباره آخر جادست خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویا ها بدونیم بی تو با تو همین جسم این دنیا ،خداحافظ خداحافظ همین حالا خدا حافظ
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-16-2007   #24 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Niyayesh's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

هوای دلم من که خیلی ابریه دلم خیلی گرفته و این گرفتگی رو به صورت اشک چشم خالی می کنه آخ خدایــــــــــــــــا خیلی ناراحتم کمکـــــــــــــــــــم کن خدایا
__________________
בســـتانـــے کــﮧ کمــکـــــ مـے کننـــــב
پاکــتر از בستـهایـے هســتنـב کــﮧ رو بــﮧ آسـماטּ בعــا مـےکــــننـב.

"کــوروش کبــیر"


Niyayesh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-16-2007   #25 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 پاسخ : هوای دلم ابریست ...

باز دو تا چشم منتظر خيره شدن به آسمون

دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون

پيش غم تنهاييام ستاره ها چقدر كم اند

از سر دلخوشي دارن به همه چشمك ميزنند

غافل از اينكه اين پايين قلبي اسير ماتمه

حسرت و غصه هاي اون قدر تموم عالمه

شيشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب

روزاي شاد و رنگيش هم يه سر شده تاروخراب

ديگه نمونده دلخوشي واسه دل اسير غم

مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم

فكر ميكني نبودنت كم درديه نه به خدا

تحملش سخته واسم تحمل جداييها

نمي دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم من

نميذارن ببينمت ستاره قشنگ من

حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم مياد

دلم داره داد ميزنه ميگه فقط تورو ميخواد

چي بهش بگم آروم بشه دست از سر من برداره

چي ميشه گفت به قلبي كه براي تو بي قراره؟؟

باز هم تا نزديك سحر ستاره ها رو ميشمرم

تو آخرين ستاره اي كه دل به عشقش ميسپرم

ميخوام يه چيزي رو بگم دلم ميخواد خوب بدوني

دنيا م اگه تموم بشه بازم تو قلبم مي مونی
soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-17-2007   #26 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

وقتى خواستم زندگى كنم راهم را بستند.
*وقتى خواستم عاشق شوم گفتن گناه است.
*وقتى به راستى سخن گفتم گفتن دروغ است.
*وقتى به ستايش روى آوردم گفتند خرافات است.
*وقتى گريستم گفتن كودكانه است.
*وقتى خنديدم گفتن ديوانه است.
*وقتى سكوت كردم گفتن عاشق است.

خدايانمى دانم چكار كنم بااين سر نوشت.....؟


نوشتم اين را در گوشه كنارى تا بعد از من بماند يادگارى
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-17-2007   #27 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

بر او ببخشاييد.....


كه ابلهانه مي پنداشت


كه حق زيستن دارد


بر او ببخشاييد....


بر او كه در سراسر تابوت اش


جريان سرخ ماه گذر داشت


وخواب هزار ساله اي اندامش را


آشفته مي كرد


بر او ببخشاييد ....


بر او كه از درون متلاشي شد


اما هنوز پوست چشمان اش


از تصور ذرات نور مي سوخت


وگيسوان بيهوده اش


نا اميد وار از نفوذ نفس هاي عشق مي لرزيد


بر او ببخشايد ....


زيرا كه مسحور بود


زيرا كه ريشه هاي هستي بارور شما


در گام هاي غربت او نقب مي زدند


....


وقلب زود باور او را


با ضربه هاي موذي حسرت


در كنج سينه متورم مي ساخت


بر او بخشاييد.... كه ساقي شما را بخشيد
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-17-2007   #28 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

من از دروغ چشمان تو می ترسم

ای همه ء گذشته من !

تکرار کن داستان من و تو و چتر و باران

نیاز یک لحظه دیوانه شدن

ترجمه می کند نگاهم را

تو را به سایه ات قسم

تمام کن آغاز را .....................
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-17-2007   #29 (لینک نوشته)
mok
شهروند هم میهن
 
mok's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

شالوده‌ی کاخ جهان بر آبست

تا چشم بهم بر زنی خرابست

ایمن چه نشینی درین سفینه

کاین بحر همیشه در انقلابست

افسونگر چرخ کبود هر شب

در فکرت افسون شیخ و شابست

ای تشنه مرو، کاندرین بیابان

گر یک سر آبست، صد سرابست

سیمرغ که هرگز بدام نیاد

در دام زمانه کم از ذبابست

چشمت بخط و خال دلفریب است

گوشت بنوای دف و ربابست

تو بیخود و ایام در تکاپو است

تو خفته و ره پر ز پیچ و تابست

آبی بکش از چاه زندگانی

همواره نه این دلو را طنابست

بگذشت مه و سال وین عجب نیست

این قافله عمریست در شتابست

بیدار شو، ای بخت خفته چوپان

کاین بادیه راحتگه ذئابست

بر گرد از آنره که دیو گوید

کای راهنورد، این ره صوابست

ز انوار حق از اهرمن چه پرسی

زیراک سوال تو بی جوابست

با چرخ، تو با حیله کی برآئی

در پشه کجا نیروی عقابست
mok آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-17-2007   #30 (لینک نوشته)
همکار قدیمی
 
roshanak's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

دورم از تو
دورم از تو
لحضه هارو زنده هستم
بازم از تو
پر ام از تو
واسه تو رویایی خسته ام
خوبه دیروز
با تو هر روز
از تو با خدا میخونم
تو خیالت
توی حالت
باز توی کما میمونم
تا وقتی کنارمی میدونم
تا وقتی بهارمی میتونم
دیگه طاقت دوریتو ندارم
دیگه نمیتونم
دیگه نمیتونم
غربت لحضه خسته راه خنده هامو بسته
کمر گیتار عشقم
زیر بار غم شکسته
شب یلدام ساکت و سرد حسرت شب خالی از درد
تا که دق نکرده رویا
تو رو جونه لحضه برگرد
برگرد
تا وقتی کنارمی میدونم
تا وقتی بهارمی میتونم
دیگه طاقت دوریتو ندارم
دیگه نمیتونم
__________________
ما را مددی که مست گردیم
بیرون ز هر انچه هست گردیم!
roshanak آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

برچسب ها
فریاد, نکن, احساستو, بزنبغض, غريبه

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 10:12 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.