تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

شعر و شاعران شعر بخوانید ، شعر بنویسید و شاعری کنید !

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 09-07-2007   #1 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
MerJiL's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
آسمان دلم آنچنان ابری و غم زده است که می خواهم طوفان شود تا شاید خانه دلم ویران شود ...
می دانم ..
خوب می دانم ..
تا که من هستم و تو , تا که دنیا دنیاست باید پی ذره ای هم دلی دوید ......
خانه ام بی تو سرد و تاریک است ..
شاید قرار است طوفان شود ..
__________________
فرزند ایران
چو ایران نباشد تن من مباد
MerJiL آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-10-2007   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

بعضی وقتها دلمان مثل اسمان ابری شمال میشه ،



بعضی وقتها دلمان مثل اسمان ابری شمال میشه ،

ابری و کبود ، پر از اشتیاق باران و باریدن .
فرقی نمیکند که گرفتار باشیم یا ازاد ، پولدار باشیم
یا بی پول . این دلتنگی چنان به تنهایی مان شبیخون میزند
که ارام و قرار از کف ما می رباید و احساس میکنیم
هیچ چیز نمی تواند ما را به ارامش برساند .
انگار دنبال گمشده ای میگردیم ، گمشده ای که از روز
ازل او را میشناسیم . کسی که در دل و جانمان و در تار و پودمان نهفته است.
پیوسته صدایش را می شنویم ، اما در بسیاری از اوقات
فراموشش میکنیم و از او رو بر میگردانیم .
بعضی وقتها انقدر در خودمان غرقیم و ساکن
که نه کلمه ای و نه اشاره ای می تواند ما را
به خود بیاورد . حتی اگر در شیپور قیامت هم بدمد ،
باز از پیله ی غفلت بیرون نمی اییم . چنان الوده عصیان می شویم
که بهشت و جلوه های زیبای ان را نمی بینیم .
چه سخت و اندوهبار است میان افتاب قدم زدن ، اما نور و گرمای
ان را حس نکردن .
بعضی وقتها چنان از خود بیگانه می شویم که دیدار اشنایان
ما را به وجد نمی اورد وحتی در فصل بهار هم گل از گلمان نمی شکفد .
انقدر از هویت و فطرتمان فاصله می گیریم که به سکوت و ظلمت مطلق میرسیم .
ما باید او را همیشه در کنارمان و در دلمان حس کنیم .
باید صدایش را بشنویم و روز به روز تازه تر شویم .
فقط اتش عشق اوست که می تواند پروانه ی روح ما را
به ارامش برساند . فقط عطر گل روی اوست که می تواند تحمل
این خاکدان تیره و پست و فانی را برای ما اسان کند .
باید او - ان لایزال مهربان - را بر سطر سطر دفتر
زندگیمان بنشانیم و جز به نام و یاد او دم و قدم نزنیم .
اگر چنین کنیم ، هیچ بلا و حادثه ای نمی تواند ما را پریشان کند .
فرشتگان هر روز منتظرند که رشته دوستی ما و خداوند را
گره بزنند و شادمانه ملکوت را لبریز از نور کنند .
نباید زیاد انها را منتظر بگذاریم . باید دست
دوست - جاودانه و بی همتا - را به گرمی بفشاریم و قدم در
راهی بگذاریم که به بارگاه سبز او می رسد ...
__________________
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

با آنکه تنها بودم ولی چشمانم به دنبال آشنا یی می گشت...
انسانم آرزوست...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-13-2007   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

مي روم خسته وافسرده وزار

سوي منزلگه ويرانه ي خويش

به خدا مي برم از شهر شما

دل شوريده وديوانه ي خويش

مي برم تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه ي عشق

زين همه خواهش بيجاوتباه

ناله مي لرزد ميرقصد اشك....

آه كه بگذار بگريزم من

از تو اي چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم خنده لب وخونين دل...

مي روم از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-13-2007   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)


هیچ وقت ...
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که بخاطر لرزش دستانم
در زیر اواری از رنگ ها ناپدید ماند....
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-13-2007   #5 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
MerJiL's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Arrow پاسخ : هوای دلم ابریست ...


برای شکستن شیشه دلم احتیاج به سنگ نیست ......


نگاهی سرد و بی روح کافیست ....

MerJiL آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-14-2007   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی ست


پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصد هایی است که خبر می آرند از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .
روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست و و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدییت جاری است به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-14-2007   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)


،وقتی دلت خسته شد
،دیگر خنده معنایی ندارد

.می خندی تا از دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را پنهان کنی
،وقتی دلت خشته شد
،حتی اشکهای شبانه آرامت نمی کند
.گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای
وقتی دلت خسته شد
هیچ چیز آرامت نمی کند به جز
پرواز...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-15-2007   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار!

خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-22-2007   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم
اما نه جوهر داشتم ، نه کاغذ
و نه حرفي براي نوشتن.....
مي خواستم از قلبهاي تهي بنويسم
از تمام نامهرباني ها
و
از گذشته هايي که همه به باد سپردند.....
دلم مي خواست از عشق بنويسم
اما چيزي براي نوشتن نداشت....
صداي زوزه باد را مي شنوم
صداي پر شدن نفسها از خاکستر
ابرهاي خاکستري و درخت بي برگ
و گلداني که نظاره گر ريختن گلبرگهايش بود ....
خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم
از کوزه گري که گلش خشک شد
از نقاشي که رنگش تمام شد
از باغباني در کوير
و از تو....
که آمدي ، ولي باز رفتي....
ولي نتوانستم....
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-23-2007   #10 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

دلم بري كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را
نثار من ميكرد
دلم براي كسي تنگ است...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-04-2007   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

هر کس به طریقی دل ما می شکند...


احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-04-2007   #12 (لینک نوشته)
پسرک آبی پوش
 
OMID42's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

مثل هميشه
__________________
احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)

Omid1986
OMID42 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-05-2007   #13 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

هوای دلم ابریست
بگویید دوباره نسیم بیاید
میخواهم دلم را در برابرش بیاویزم
تا بوی تمامی گلها در تنم نفوذ کنید.

آسمون دلم:

آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟
ماه میگه: یعنی اومدن دوباره‌ی تو
ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدنت...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-06-2007   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

دلم گرفته آسمون
نمی تونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم
نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها
رو شونه ی من اومده
آخ! داره باورم میشه
خنده به ما نیومده!!
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-06-2007   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...

هوای حوصله ابري است و پر ازحجم باريدن ،
در اين مه آلوده زمان ، دلتنگی ام سرشار است ،
دلم گرفته ... خیلی دلم گرفته ...
اين روزها خيلی دلم برای گريه تنگ است ،
به گريه های غريبانه ام ببخشاييد ،
که من که سنگ صبورم ، نه سنگم و نه صبور....
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
فریاد, نکن, احساستو, بزنبغض, غريبه

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 03:35 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.