بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟ - صفحه 8
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 4 هفته پيش  
The Whistleblower
 
Leonardo's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

هوای آفتابی بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

درود؛

بیشتر به زن ظلم شده/میشه یا مرد؟ این هم از آن سئوالاتی است که هیچ‌وقت نتونستم پاسخی براش پیدا کنم.

اصلا متر و معیاری برای اندازه‌گیری نیست. برچه اساس باید اندازه بگیریم به کدوم بیشتر ظلم شده و شرایط سخت‌تری بهشون تحمیل شده؟

همه چیز توی این موضوع روی هواست. گیج‌کننده و پیچیده‌تر از این هستش که بشه نتیجه‌گیری کرد.

با حقوق برابر زن‌ها موافقم و بهشون حق می‌دم. ولی خب این اصلا ثابت نمی‌کنه در گذشته که زن‌ها برخی حقوق رو نداشته‌اند، مردها شرایط بهتری از زن‌ها داشته‌اند. خب شاید مردها حتی بیشتر از زن‌ها از این موضوع آسیب دیده باشند. چطور میشه این‌ها رو محاسبه کرد؟ شرایط زن‌ها میتونه هزاران تاثیر مستقیم و غیرمستقیم روی مردها بذاره.

مورد بعدی هم اینه که یک چیزی ممکنه در کوتاه مدت به نفع مردها باشه ولی در دراز مدت این نفع از بین بره و کاملا به ضرر مردها بشه. پیوندهای این دو گروه (زن و مرد) خیلی پیچیده و نزدیک هستش و کاملا همدیگه رو تحت تاثیر قرار میدن.
یک مثال خیلی ساده اینکه همه ما مردها یکی از والدینمون زن هستش: وضعیت بد زن‌ها >> وضعیت بد مادرِ مردها >> وضعیت بد مردها.

شمایی که معتقدی به یکی از دو جنس بیشتر ظلم شده یا سختی‌های بیشتری متحمل شده‌اند، با چه متر و معیاری این‌ها رو محاسبه می‌کنید؟

این سئوال من هستش.

شاید تجربه دو بار زندگی و هر بار در قالب یکی از دو جنس می‌تونست تا حدی در رسیدن به پاسخ کمک کنه. چون سختی‌ها و مشکلات زندگی مردها و زن‌ها رو می‌شد شخصا حس کرد و مورد مقایسه قرار داد.
__________________

I've dreamed of you
Always feeling you
We're there
And all my life
I have searched for you
Everywhere
بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟
Leonardo آفلاين است   پاسخ با نقل قول
10 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 3 هفته پيش   #106 (لینک نوشته)
کاربر عضو
 
refighbaz's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

به هر دو ظلم شده نمیشه گفت به کی بیشتر ....
refighbaz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 2 هفته پيش   #107 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
avesta159's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
بازهم نمیدانم شما چگونه استنباط میکنید که حضورزنان درجامعه وتولید اجتماعی به معنی مردکردن آنان هست ؟!خیلی ساده وشیوا وعامه فهمانه عرض میکنم باحضورزنان درجامعه وایفای نقش اجتماعی هم درتولید وهم درتعیین سرنوشت جامعه میتواند رشد کند وحقوق ازدست رفته خود رابدست آورد ...
بقول مارکس :
"معیارتمدن یک جامعه از میزان بهرمندی زنان ازحقوق اجتماعی تعیین میشود."
اما شما درمطالب متناقضتان ازطرفی ادعا میکنید مخالف اسارت زن درخانه نیستید اما ازاینکه زنان وارد حوزه اجتماعی وکارتولیدی شوتد دجاروحشت میشوید وتصور میکنید حضورزن دربیرون ازخانه یعنی ایفای نقش مردانه...!!!ومدام ازافسردگی زنان درمحیط کارناله میکنید درحالیکه افسردگی ناشی ازکارمختص زنان نیست واین اتفاقا یکی ازمباحثی ست که مارکس تحت عنوات ازخودبیگانگی بدان میپردازد...
ازطرفی کارزنان دربیرون برحسب ضرورت تاریخی ونیازسرمایه به نیروی کارارزان زنان شکل گرفت نه اصرارمارکسیستها...
برای درک چگونگی ریشه های تاریخی تقسیم کاراجتماعی بین زنان ومردان لازم هست تاریخ اجتماعی را ورق بزنیم وبا اخذ اطلاعات بیشتر دیدگاه خود راتبیین کنیم براین اساس چنانکه شما ودوستان علاقه مند باشند دریک تایپیک مستقل میتوانم بدان بپردازم ...
اما درآخردل نگرانی شما درباره خشک شدن روح من نیزجالب توجه هست اما توصیه دوستانه من نیزبه شما درجهت حفظ روح انسانی فاصله گرفتن ازضدانسانی ترین تفکرپوسیده نئونازیستی باپوشش ناسیونال سوسیالیسم هست تفکرمطرود ومنحط که زمینه بزرگترین جنگ وخشونت مابین انسانها رارقم زد وروسیاه تاریخ ماتدگارشد ...
سپاس که وقت می‌گذارید و مسایل را به گونه‌ای عامه‌فهمانه بیان می‌کنید تا من هم بتوانم مسایل را بهتر در ک کنم
+
مشکل این است که شما خانه‌داری را اسارت می‌دانید و کار در بیرون و بهره‌کشی از زنان را رهایش تلقّی می‌کنید. شما مایل هستید زنان نیز در شرایطی همچون شرایط اقتصادی حال حاضر ایران کمر خم کنند. ببینید بحث من مسایل حقوقی نیست. من از فرهنگ صحبت می‌کنم. من با تبلیغات فرهنگی شما مخالف هستم. درک اینکه زنان با مدیر و قاضی شدن ناچارند مرد شوند به احساساتی زنده نیاز دارد و البتّه نمونه‌های آن را در اطراف خود نیز می‌توانید پیدا کنید. ضمناً من وحشتی از حضور زنان در جانعه ندارم.
+
تبلیغات و پروپاگندای شما بر علیه وطن‌دوستی برای من عجیب نیست. شروع جنگ جهانی دوم نیز از طرف آلمان نبود. این چپ‌گرایان هستند که به فرهنگ‌ها و ملیّت‌ها و هویّت‌های گوناگون احترام نمی‌گذارند و برای فتح سیاسی جهان تلاش می‌کنند و تاریخ نیز جنایات بی‌رحمانه‌ی کمونیست‌ها را فراموش نخواهد کرد. بلی، پاسخ شما را می‌دانم:«کمونیست‌ها کمونیست نبودند!».
avesta159 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك هفته پيش   #108 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
jackrack's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

نوشته اصلي بوسيله avesta159 نمايش نوشته ها
می‌خواهم یک نوشته‌ی چپی در زمینه‌ی اینکه چپ‌گرایان می‌خواهند زن را به مرد تبدیل کنند نشان شما دهم و آن نوشتار نقل قول دیگر شما از خود من است:


من نمی‌خواهم زنان را محکوم به کار خانگی یا زیر دست بودن کنم ولی شما می‌خواهید زنان را محکوم به مرد بودن و کار بیرون از خانه کنید. مشکل این است که شما نگاه تحقیرآمیزی به خانه‌داری و مادر بودن و در کل زن بودن دارید و بر اساس همین فکر می‌خواهید زنان را از حقارت یعنی از خودشان برهانید. تحقیق زیر در مورد ارتباط مستقیم بین افسردگی زنان و درجه‌ی مدیریتی و قدرت آنان در محل کار را مشاهده کنید (ارتباط بین کار زنان در بیرون و لزوم مرد شدن آنان برای کار در بیرون را هم در همین تحقیق می‌توانید کشف کنید):

| Fortune

تناقض شدیدی بین دو نقل شما که در یکی به نقل از مارکس زنان را موجوداتی ظریف قلمداد می‌کنید و در دیگری استرس شغلی و مرد شدن را برای آنان تجویز می‌کنید، دیده می‌شود. و امّا سنّت...از دید شما کدامیک نشان‌دهنده‌ی زن سنّتی ایرانی است؟


بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

شما برای فهمیدن آنچه من می‌گویم بیشتر از آنکه فکر کنید باید حس کنید زیرا در حال حاضر به اندازه‌ی کافی فکر کرده‌اید. فکر بیش از حد روح انسان را خشک می‌کند و حساسیّت‌های روحی را برای دریافت حقایق ظریف خفه می‌کند. متاسفانه باید بگویم که روح شما نفس‌های آخرش را می‌کشد...
نوشته اصلي بوسيله avesta159 نمايش نوشته ها
منظور از بازگشتن به اصل خویش بازگشت به اصلی فرازمانی و فرامکانی است و نه صرفاً اصولی که در گذشته وجود داشته‌اند. اتفاقاً من از لحاظ سیاسی چندان محافظه‌کار نیستم. شاید هم محافظه‌کار باشم زیرا بسیاری از ایده‌هایم حول آنچه که در شاهنامه خوانده‌ام شکل گرفته است. شاهنامه هرچند که بازتاب دهنده‌ی دقیق نحوه‌ی زیست و فرهنگ ایران باستان نیست امّا آرمان‌شهری ایرانی را به تصویر می‌کشد. امّا برگردیم به اصول. اصل فرازمانی مورد نظر من در اینجا زن بودن است. ما شاید بتوانیم به مرور زمان روحیّات مردانه را در زنان پرورش دهیم و میزان تستوسترون خون آنها را افزایش دهیم ولی این کار از دید من ظلم به آنها و گرفتن آزادی از زنان و کاری بر خلاف طبیعت است. از نظر من رفتن انوشه انصاری به فضا مشکلی ندارد و حتّی موفقیّت محسوب می‌شود امّا اگر انوشه انصاری را به عنوان الگوی زنان معرّفی کنیم کاری بسیار اشتباه انجام داده‌ایم زیرا با ایجاد توقّع از زنان برای اینکه فضانورد شوند فشاری بسیار بزرگ را بر دوش آنها گذاشته‌ایم. این کار نه تنها به زنان قدرت نمی‌بخشد و آنان را از بند آزاد نمی‌کند بلکه بیشتر آنان را در غل و زنجیر به اسارت می‌گیرد. به عقیده‌ی من ما باید به مسایل دیدگاهی سکسیستی و انسانی داشته باشیم و هر جنس را به گونه‌ای که هست بپذیریم. من دیده‌ام که چپی‌ها برای مجبور کردن دختران برای بازی با اسباب‌بازی‌های پسرانه مثل ماشین و هواپیما و مجبور کردن پسران برای بازی با عروسک باربی و وسایل آشپزخانه تلاش می‌کنند تا با سکسیسم و ظلم جنسیّتی مبارزه کنند. من ایده‌ای خلاف این را دارم. در مدرسه باید دیدگاه‌های سکسیستی و جنسیّتی را مدّ نظر قرار داد و مثلاً دختران که از رقص و آواز لذّت می‌برند به آنان رقص و آواز آموزش داد و به پسران که از کارهای فنّی یا ورزش بیشتر لذّت می‌برند در همین راستا حرکت کرد. این غیر از دروسی مثل ریاضی است که می‌توانند مشترک باشند. آزادی واقعی اینگونه برای زنان و مردان به دست می‌آید نه با ایجاد توقّع از زنان که فضانورد شوند یا توقّع داشتن از مردان که خانه‌دار شوند. شادی درونی و آزادی درونی معیارهای بسیار خوبی برای تعیین جهت حرکت ما هستند نه ایده‌های انتزاعی که چپی‌ها دنبال آن هستند.

انچه در رابطه با زن و مرد می گویید درست است اما در وضعیت حاضر کافی و موثر نیست
به نظرم در شرایط موجود کشور انچه که می تواند نه تنها در تحکیم روابط زن و مرد بلکه در ابعاد بزرگتر اقوام ایران را در کنار یکدیگر قرار دهد و انها را به ارزش،هدف و معنای مشترک برساند فرهنگ اسلامی است
از همین ابتدا اشاره کنم کاملا از وضعیت این روزها اگاهم که هویت ایرانی در مقابل هویت اسلامی قرار داده می شود و
هویت اسلامی در مقابل هویت قومی
و هویت قومی در برابر هویت ایرانی
این حرکات فکر نکنم از روی نااگاهی باشد و کاملا حساب شده است برای کسانی که بدنبال تجزیه طلبی و جنگ و تقابل داخلی و خارجی اند
این را قبلا نوشته بودم
بیاید از منظر حجاب به این قضیه نگاه کنیم
حجاب در واقع نمادی بوده در جامعه سنتی برای ارزش هایی چون عصمت و حجب و حیایی که مرد از مادر اینده فرزند اش می خواسته ولی درجامعه مدرن ایران کاملا از کانتکست خود خارج شده و مقداری پارچه بیش نیست...چرا؟
اول آنکه چند درصد جمعیت امروز اصلا می تواند این ارزش ها را تعریف بکند که بتواند آنها را در بافت شهری و اجتماعی امروز بکار بگیرد؟!
7 روز هفته و 365 روز سال هر دو جنس وادار به تعامل اند و به علت سبک زندگی موجود نمی توانند ارزش های سنتی را تمرین و بکار بگیرند ولی همرمان نباید چشم در چشم شوند و همکلام و همنشین!
یعنی به دلایل مختلف زن و مرد همزمان وادار به پذیرش نقش سنتی و مدرن خود می شوند بعد به گشت و نرده کشی می رسیم!
حکومت هم (طبق معمول) جواب هر آنچه که از در آمده را سیاست می داند،یعنی مهم نیست مشکل فرهنگ،اقتصاد یا ... باشد جواب حتما امر سیاسی است!
وقت برنامه ریزی اجتماعی و اقتصادی انسان مدرن در نظر گرفته می شود ولی هنگام اجرا مردمان سنتی را طلب می کند!
به زبانی دیگر : حکومت ابزار "شیطان"را بکار می گیرد اما منتظر جواب متفاوت است!
زندگی روزمره افراد را باید کاملا در نظر داشته باشیم و از طرفی شرایط زمانی و مکانی پیش امده
ترک،کرد،لر،عرب،فارس،بلوچ، گیلک و... در همان ابتدا و حداقل به صورت یومیه نماز را فصل مشترک خود دارند انهم در پنج نوبت
مردمان ایران تمامی مناسک و اداب و رسوم متنوع خود را بدون تداخل در عین سادگی و موثر بودن پیگیر بوده و هستند
نگاه کنید به نوروز و محرم که چطور هر کدام در جای خود مردمان را در کنار همدیگر قرار می دهد و مراسمات درون گروهی اقوام مختلف چطور پیگیری می شود
دو ویروس اساسی که می تواند تمام اینها را درهم بکوبد را هرگز نباید فراموش کرد، یادم هست که شما گفتید اینها فقط متوجه مسیحیت و سفیدپوست هاست
اما باید اشاره کنم کاملا عمدی و اگاهانه متوجه ما نیز هست
فمنیسم و همجنسگرایی


بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟


بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟



زن و مرد وقتی از خود بیگانه و به درون چاله اینها افتادند دیگر سایر هویت ها همچون دومینو نقش بر زمین می شوند
محجبه های "ضداسرائیلی" همچون لیندا صرصور
بلوندهای "محفظه کار" فاکس نیوز و ماگاهای اینستاگرام
مو بنفش های تامبلر و فمنازی های توییتر
هر سه یک فصل مشترک دارند و به نام "حقوق زن" یکسری ناجورات را رواداری می کنند
به هیچ مردی و با هر نگرشی اجازه نمی دهند از زنان یکسری استاندارد و ضرورت را طلب کنند
در پست پیشین ام در همین تاپیک نوشتم که هرگونه خواست از طرف مردان کاملا بایکوت می شود
حالا نقش مرد در این وضعیت چیست و چه بر سر او امده خود پستی جداگانه را لازم دارد
تقصیرهای مردان هم در جای خود ضرباتی کاملا اساسی به این رابطه زده
jackrack آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي يك هفته پيش   #109 (لینک نوشته)
کاربر فعال هم میهن
 
kavoush's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

نوشته اصلي بوسيله avesta159 نمايش نوشته ها
ان.
ایدئولوزی خانه نشینی


نویسنده:خدیجه پاک ضمیر
روزنامه جهان صنعت
با تغییر نقش‌های سنتی زنان و تقاضای روزافزون آنها برای مشارکت درعرصه‌های مختلف اجتماع، دیدگاه‌ها و نظرات بسیاری با تاکید بر نقش مادری به‌عنوان رسالت اصلی زنان، سعی در به چالش کشیدن این مشارکت در عرصه‌های مختلف داشته است. این عده با مطرح کردن پیامدهایی همچون به وجود آمدن مشکلات روحی و روانی برای فرزندان، تضعیف روابط احساسی و عاطفی میان زن و شوهر به خطر افتادن سلامت جسمی و روانی زن برای اشتغال زنان و مشارکت آنها در عرصه‌های اجتماعی، سعی در ترویج دوباره ایدئولوژی خانه‌نشینی با تاکید بر کیش مادری و با توسل به مفاهیم علوم جدید به ویژه روانشناسی نوین دارند. همچنین با مطرح کردن مواردی همچون پایین بودن میزان سلامت روان در میان فرزندان زنان شاغل و بالا بودن میزان طلاق در میان این زنان، نشان می‌دهدکه همسری و مادری تنها راه کمال زنان نیست. در حالی که قریب به اتفاق پژوهش‌ها و بررسی‌های صورت گرفته در این زمینه نظری متفاوت را عرضه می‌کنند. یافته‌های پژوهشی که با عنوان بررسی تاثیر اشتغال مادران بر عملکرد رفتاری و آموزشی فرزندان روی شش هزار و 196 دانش‌آموز دوره ابتدایی شهر دامغان (1382) صورت گرفته است، نشان می‌دهد که سازگاری اجتماعی بیشتری در میان دانش‌آموزانی (هر دو جنس) که مادر شاغل دارند نسبت به دانش‌آموزانی که مادر غیرشاغل دارند دیده می‌شود. در پژوهش دیگری نیز که در سال (1382) به بررسی رابطه بین سلامت روان، منبع کنترل و شیوه‌های مقابله‌ای دانش‌آموزان دختر سال اول متوسطه شهر تهران پرداخته شده، نشان می‌دهد بین سطح تحصیلات و اشتغال مادر با سلامت روان دانش‌آموزان و شیوه‌های مقابله‌ای آنان رابطه مثبت معنادار وجود دارد و دانش‌آموزان دارای مادران خانه‌دار از سلامت روان پایین‌تری نسبت به دانش‌آموزان دارای مادران شاغل برخوردارند. افزون بر آن، نتایج پژوهش‌های صورت گرفته در مورد دیدگاه‌ها و تجربیات عینی خود زنان شاغل نسبت به تاثیر اشتغال آنها بر عملکرد رفتاری و تحصیلی فرزندانشان نیز موید نتایج و یافته‌های بالاست. در پژوهشی با عنوان بررسی دیدگاه زنان درباره تاثیر اشتغال زنان که در شهرستان شهرضا و دهاقان روی نمونه‌ای شامل 300 زن صورت گرفته نشان می‌دهد که 80/7 درصد از این زنان فرزندان خود را از نظر اعتماد به نفس خوب و بسیار خوب ارزیابی کرده‌اند و 96/5 درصد رابطه بین خود و فرزندان را صمیمی و بسیار صمیمی و 92 درصد از آنها نیز فرزندان خود را از نظر تحصیلی موفق ارزیابی کرده‌اند. همچنین70 درصد از آنها اذعان کرده‌اند کودکانشان مشکلات خود را با آنها در میان می‌گذارند. لازم به ذکر است این نتایج همسو با نتایج به دست آمده در دیگر کشورهاست. آمارها در فرانسه نشان می‌دهند کودکانی که تحصیلات خود را بعد از دوره ابتدایی ادامه داده‌اند، بیشتر متعلق به خانواده‌هایی بوده‌اند که پدر و مادر هردو شاغل بوده‌اند. با کمی تامل در این یافته‌ها به خوبی می‌توان دریافت که صرف شاغل بودن مادر نمی‌تواند سلامت روحی و روانی فرزندان را به مخاطره بیندازد و در رابطه میان مادر و کودک آنچه بیش از کمیت حضور مادر در کنار کودک اهمیت دارد، کیفیت حضور اوست. در تبیین این مدعا می‌توان به یافته‌های حاصل از بررسی‌های وضعیت سلامت روان زنان شاغل و زنان غیرشاغل اشاره کرد. یافته‌های حاصل از مطالعه شرایط 1526 نفر از مادران در سال (1384) نشان داده است که در میان مادران فقیر میزان افسردگی شدید بیشتر از مادران غیرفقیر است و این افسردگی بر عملکرد شناختی و حرکتی فرزندان آنها تاثیری کاهنده دارد.

اشتغال از طریق افزایش سطح درآمد خانواده می‌تواند فقر معیشتی زنان را تقلیل دهد و از این رو در تامین سلامت روانی که بخشی از کیفیت زندگانی آنان است، نقشی موثر خواهد داشت.
دیگر پژوهش‌ها نیز از وجود یک رابطه معنادار و مثبت میان عزت نفس و اشتغال زنان حکایت می‌کند. اطلاعات حاصل از پژوهشی که به منظور بررسی رابطه اشتغال زنان با عزت نفس آنان در سال (1385) روی نمونه‌ای شامل 375 نفر از زنان شهر لار صورت گرفته به خوبی نشان می‌دهد که میان عزت نفس زنان و اشتغال آنها رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. نتایج مشابهی نیز در این زمینه در دیگر مطالعات و تحقیقات صورت گرفته در دیگر نقاط کشور به دست آمده است. از جمله در مطالعه‌ای در سال(1373) که با عنوان اثر تعدد نقش و احساس رضایت از آن بر میزان عزت‌نفس و فشار روانی در دبیران زن مشهد روی نمونه‌ای شامل 260 زن صورت گرفته یا در مطالعه دیگری که در سال(1375) با هدف بررسی رابطه بین عزت نفس و مشارکت زنان در تعاونی‌های زنان روستایی استان سمنان روی 200 نفر از زنان صورت گرفته، همگی نشان‌دهنده بالا بودن میزان عزت نفس در زنانی با نقش‌پذیری بیشتر است و این نتایج همگی با مطالعه صورت گرفته توسط شیمن در سال (2002) روی 1393 زن ساکن تورنتو همسو است. از این رو با کنار هم قرار دادن این دو دسته از اطلاعات در کنار یکدیگر (بالا بودن میزان سلامت روان و پیشرفت تحصیلی فرزندان زنان شاغل و بالا بودن میزان عزت نفس این زنان نسبت به زنان غیرشاغل) به خوبی می‌توان دریافت که بالا بودن میزان عزت‌نفس و سلامت روان مادران، فاکتور بسیار مهم‌تری در سلامت روحی و روانی فرزندان نسبت به حضور تمام‌وقت مادران در کنار آنهاست. در تبیین و توضیح این نتایج شاید بتوان گفت که شغل یکی از مهم‌ترین منابع هویت انسان است و کار از طریق فعالیت‌های مستمر و منظمی که ایجاد می‌کند به حیات انسان معنا می‌بخشد و فرصتی برای کسب مهارت و بروز خلاقیت فراهم می‌کند. علاوه بر آن شاغل بودن در یک محیط اجتماعی با فراهم کردن سرمایه اجتماعی بر کیفیت زندگی افراد تاثیر مثبت گذاشته و نیز با به همراه داشتن استقلال فردی، رشد عزت نفس را در او مساعد می‌کند. تاکید بر نقش مادری زنان از سوی عده‌ای در شرایطی صورت می‌گیرد که زنان به علت رشد سریع فناوری‌های روز، وقت کمتری را صرف امور خانه‌داری می‌کنند و از سویی با نگاهی دقیق به جوامع سنتی گذشته که در آن زنان نه‌تنها در اداره خانه بلکه در تولید غذا نیز نقش داشته‌اند و به همین خاطر وقتی برای صرف کردن در تربیت دقیق کودکان نداشته‌اند به خوبی می‌توان دریافت که این تاکید بر رسالت مادری و همسری به‌عنوان تنها و اصلی‌ترین رسالت زن در حقیقت جایگزینی برای کارهای خانه است. از این رو چنین می‌توان پنداشت که مطرح کردن دوباره انگاره خانه‌نشینی این بار با تاکید بر نقش مادری که هنوز بخش‌های زیادی از جامعه اعم از زن و مرد آن را مسلم می‌پندارند، پاسخ و راه‌حل مناسبی برای فشارهای کاری و تعارض‌های نقشی زنان شاغل نیست بلکه در حقیقت ابزاری برای به حاشیه راندن نیروی کار زنان است. شاید بهتر باشد به جای پاک کردن صورت مساله (اشتغال زنان با وجود پیامدهای بسیار مثبت آن) به دنبال پیدا کردن راه‌هایی برای رویارویی با این تعارض‌ها و فشارهای شغلی زنان از جمله ایجاد تعادل و انعطاف در ساعات کاری زنان، برطرف کردن موانع فرهنگی اشتغال زنان در کشور از طریق نهادینه کردن مشارکت زوجین در امور مربوط به خانه و تربیت فرزندان از طریق رسانه‌های جمعی و کتب درسی و اجرای سیاست‌های حمایتی از زنان شاغل بود.
در چنین شرایطی است که می‌توان امیدوار بود زنان و مادران جامعه ما در کشاکش این جنگ میان سنت و مدرنیته به حقوقی برابر با مردان دست یابند.
kavoush آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي يك هفته پيش   #110 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
jackrack's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
ایدئولوزی خانه نشینی


نویسنده:خدیجه پاک ضمیر
روزنامه جهان صنعت
با تغییر نقش‌های سنتی زنان و تقاضای روزافزون آنها برای مشارکت درعرصه‌های مختلف اجتماع، دیدگاه‌ها و نظرات بسیاری با تاکید بر نقش مادری به‌عنوان رسالت اصلی زنان، سعی در به چالش کشیدن این مشارکت در عرصه‌های مختلف داشته است. این عده با مطرح کردن پیامدهایی همچون به وجود آمدن مشکلات روحی و روانی برای فرزندان، تضعیف روابط احساسی و عاطفی میان زن و شوهر به خطر افتادن سلامت جسمی و روانی زن برای اشتغال زنان و مشارکت آنها در عرصه‌های اجتماعی، سعی در ترویج دوباره ایدئولوژی خانه‌نشینی با تاکید بر کیش مادری و با توسل به مفاهیم علوم جدید به ویژه روانشناسی نوین دارند. همچنین با مطرح کردن مواردی همچون پایین بودن میزان سلامت روان در میان فرزندان زنان شاغل و بالا بودن میزان طلاق در میان این زنان، نشان می‌دهدکه همسری و مادری تنها راه کمال زنان نیست. در حالی که قریب به اتفاق پژوهش‌ها و بررسی‌های صورت گرفته در این زمینه نظری متفاوت را عرضه می‌کنند. یافته‌های پژوهشی که با عنوان بررسی تاثیر اشتغال مادران بر عملکرد رفتاری و آموزشی فرزندان روی شش هزار و 196 دانش‌آموز دوره ابتدایی شهر دامغان (1382) صورت گرفته است، نشان می‌دهد که سازگاری اجتماعی بیشتری در میان دانش‌آموزانی (هر دو جنس) که مادر شاغل دارند نسبت به دانش‌آموزانی که مادر غیرشاغل دارند دیده می‌شود. در پژوهش دیگری نیز که در سال (1382) به بررسی رابطه بین سلامت روان، منبع کنترل و شیوه‌های مقابله‌ای دانش‌آموزان دختر سال اول متوسطه شهر تهران پرداخته شده، نشان می‌دهد بین سطح تحصیلات و اشتغال مادر با سلامت روان دانش‌آموزان و شیوه‌های مقابله‌ای آنان رابطه مثبت معنادار وجود دارد و دانش‌آموزان دارای مادران خانه‌دار از سلامت روان پایین‌تری نسبت به دانش‌آموزان دارای مادران شاغل برخوردارند. افزون بر آن، نتایج پژوهش‌های صورت گرفته در مورد دیدگاه‌ها و تجربیات عینی خود زنان شاغل نسبت به تاثیر اشتغال آنها بر عملکرد رفتاری و تحصیلی فرزندانشان نیز موید نتایج و یافته‌های بالاست. در پژوهشی با عنوان بررسی دیدگاه زنان درباره تاثیر اشتغال زنان که در شهرستان شهرضا و دهاقان روی نمونه‌ای شامل 300 زن صورت گرفته نشان می‌دهد که 80/7 درصد از این زنان فرزندان خود را از نظر اعتماد به نفس خوب و بسیار خوب ارزیابی کرده‌اند و 96/5 درصد رابطه بین خود و فرزندان را صمیمی و بسیار صمیمی و 92 درصد از آنها نیز فرزندان خود را از نظر تحصیلی موفق ارزیابی کرده‌اند. همچنین70 درصد از آنها اذعان کرده‌اند کودکانشان مشکلات خود را با آنها در میان می‌گذارند. لازم به ذکر است این نتایج همسو با نتایج به دست آمده در دیگر کشورهاست. آمارها در فرانسه نشان می‌دهند کودکانی که تحصیلات خود را بعد از دوره ابتدایی ادامه داده‌اند، بیشتر متعلق به خانواده‌هایی بوده‌اند که پدر و مادر هردو شاغل بوده‌اند. با کمی تامل در این یافته‌ها به خوبی می‌توان دریافت که صرف شاغل بودن مادر نمی‌تواند سلامت روحی و روانی فرزندان را به مخاطره بیندازد و در رابطه میان مادر و کودک آنچه بیش از کمیت حضور مادر در کنار کودک اهمیت دارد، کیفیت حضور اوست. در تبیین این مدعا می‌توان به یافته‌های حاصل از بررسی‌های وضعیت سلامت روان زنان شاغل و زنان غیرشاغل اشاره کرد. یافته‌های حاصل از مطالعه شرایط 1526 نفر از مادران در سال (1384) نشان داده است که در میان مادران فقیر میزان افسردگی شدید بیشتر از مادران غیرفقیر است و این افسردگی بر عملکرد شناختی و حرکتی فرزندان آنها تاثیری کاهنده دارد.

اشتغال از طریق افزایش سطح درآمد خانواده می‌تواند فقر معیشتی زنان را تقلیل دهد و از این رو در تامین سلامت روانی که بخشی از کیفیت زندگانی آنان است، نقشی موثر خواهد داشت.
دیگر پژوهش‌ها نیز از وجود یک رابطه معنادار و مثبت میان عزت نفس و اشتغال زنان حکایت می‌کند. اطلاعات حاصل از پژوهشی که به منظور بررسی رابطه اشتغال زنان با عزت نفس آنان در سال (1385) روی نمونه‌ای شامل 375 نفر از زنان شهر لار صورت گرفته به خوبی نشان می‌دهد که میان عزت نفس زنان و اشتغال آنها رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. نتایج مشابهی نیز در این زمینه در دیگر مطالعات و تحقیقات صورت گرفته در دیگر نقاط کشور به دست آمده است. از جمله در مطالعه‌ای در سال(1373) که با عنوان اثر تعدد نقش و احساس رضایت از آن بر میزان عزت‌نفس و فشار روانی در دبیران زن مشهد روی نمونه‌ای شامل 260 زن صورت گرفته یا در مطالعه دیگری که در سال(1375) با هدف بررسی رابطه بین عزت نفس و مشارکت زنان در تعاونی‌های زنان روستایی استان سمنان روی 200 نفر از زنان صورت گرفته، همگی نشان‌دهنده بالا بودن میزان عزت نفس در زنانی با نقش‌پذیری بیشتر است و این نتایج همگی با مطالعه صورت گرفته توسط شیمن در سال (2002) روی 1393 زن ساکن تورنتو همسو است. از این رو با کنار هم قرار دادن این دو دسته از اطلاعات در کنار یکدیگر (بالا بودن میزان سلامت روان و پیشرفت تحصیلی فرزندان زنان شاغل و بالا بودن میزان عزت نفس این زنان نسبت به زنان غیرشاغل) به خوبی می‌توان دریافت که بالا بودن میزان عزت‌نفس و سلامت روان مادران، فاکتور بسیار مهم‌تری در سلامت روحی و روانی فرزندان نسبت به حضور تمام‌وقت مادران در کنار آنهاست. در تبیین و توضیح این نتایج شاید بتوان گفت که شغل یکی از مهم‌ترین منابع هویت انسان است و کار از طریق فعالیت‌های مستمر و منظمی که ایجاد می‌کند به حیات انسان معنا می‌بخشد و فرصتی برای کسب مهارت و بروز خلاقیت فراهم می‌کند. علاوه بر آن شاغل بودن در یک محیط اجتماعی با فراهم کردن سرمایه اجتماعی بر کیفیت زندگی افراد تاثیر مثبت گذاشته و نیز با به همراه داشتن استقلال فردی، رشد عزت نفس را در او مساعد می‌کند. تاکید بر نقش مادری زنان از سوی عده‌ای در شرایطی صورت می‌گیرد که زنان به علت رشد سریع فناوری‌های روز، وقت کمتری را صرف امور خانه‌داری می‌کنند و از سویی با نگاهی دقیق به جوامع سنتی گذشته که در آن زنان نه‌تنها در اداره خانه بلکه در تولید غذا نیز نقش داشته‌اند و به همین خاطر وقتی برای صرف کردن در تربیت دقیق کودکان نداشته‌اند به خوبی می‌توان دریافت که این تاکید بر رسالت مادری و همسری به‌عنوان تنها و اصلی‌ترین رسالت زن در حقیقت جایگزینی برای کارهای خانه است. از این رو چنین می‌توان پنداشت که مطرح کردن دوباره انگاره خانه‌نشینی این بار با تاکید بر نقش مادری که هنوز بخش‌های زیادی از جامعه اعم از زن و مرد آن را مسلم می‌پندارند، پاسخ و راه‌حل مناسبی برای فشارهای کاری و تعارض‌های نقشی زنان شاغل نیست بلکه در حقیقت ابزاری برای به حاشیه راندن نیروی کار زنان است. شاید بهتر باشد به جای پاک کردن صورت مساله (اشتغال زنان با وجود پیامدهای بسیار مثبت آن) به دنبال پیدا کردن راه‌هایی برای رویارویی با این تعارض‌ها و فشارهای شغلی زنان از جمله ایجاد تعادل و انعطاف در ساعات کاری زنان، برطرف کردن موانع فرهنگی اشتغال زنان در کشور از طریق نهادینه کردن مشارکت زوجین در امور مربوط به خانه و تربیت فرزندان از طریق رسانه‌های جمعی و کتب درسی و اجرای سیاست‌های حمایتی از زنان شاغل بود.
در چنین شرایطی است که می‌توان امیدوار بود زنان و مادران جامعه ما در کشاکش این جنگ میان سنت و مدرنیته به حقوقی برابر با مردان دست یابند.

کاری نداریم تعریف خدیجه پاک ضمیر از "عزت نفس" و چیست چرا که با یک جستجو پیدا کردم که تعریف اش از جنیست به نظر جالب نمی اید!
نظریات مختلفی در تبیین این فرودستی و نابرابری جنسیتی به وجود آمد؛ اما با وجود گوناگونی این نظریات، همگی بر این عقیده متفق‌القولند که برخلاف نظر عده‌ای که معتقدند جنسیت از جنس ناشی می‌شود و همیشه همراه انسان است، پدیده‌ای کاملاً برساخته اجتماعی و حاصل فرایند جامعه‌پذیری است و این جامعه‌پذیری جنسیتی که از طریق نهادهای کلان اجتماعی مانند مدرسه، کار، خانواده صورت می‌پذیرد، نقش ویژه‌ای در درک فردگرایانه از جنسیت دارد
و
جنسیت به‌عنوان برساخته اجتماعی و متغیری فرهنگی به‌شدت تحت تأثیر مؤلفه‌های ذهنی و عینی آموزش‌های رسمی و غیررسمی قرار دارد و در ایران نیز نظام آموزشی اگرچه اغلب نه به‌صورت آشکار اما در لایه‌های پنهان برنامه درسی و آموزشی خود در جهت نهادینه کردن فرهنگ جنسیتی حرکت کرده است.

اول اینکه امار طلاق در میان مردان خانه دار بالاست (لینک) و مادران خانه دار بر خلاف سعی مضحک این خانم شادترند (لینک)(لینک)



زن را به محیط کار اوردن شاید و اما و اگر در "سلامت روان" اش اثری داشته باشد اما وقتی زنان در 30 سالگی به بعد تنها و بدون شوهر و بچه ماندند با هیچ مقداری از پروپاگاندا درد انها را درمانی نمی شود
The message to women is clear: Go ahead, sleep around, be a whore, be proud of your chlamydia and your herpes. You’ll still live happily ever after one day. And when that day never comes? When your knight in shining armor doesn’t want a disease-ridden harpy? What happens when you find yourself at 30 or 35 with no kids, no husband, and no home to call your own – nothing but your wine, Zoloft, and designer bags?
jackrack آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #111 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
nightowl's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

نوشته اصلي بوسيله leonardo نمايش نوشته ها
شمایی که معتقدی به یکی از دو جنس بیشتر ظلم شده یا سختی‌های بیشتری متحمل شده‌اند، با چه متر و معیاری این‌ها رو محاسبه می‌کنید؟
خب، اولا باید معلوم شود منظور ما از "ظلم" چیست؟
لذا لازم است روی یک سری مفاهیم مقدماتی به اشتراک برسیم.
زندگی ما به عنوان گونه انسان، پر است از پتانسیل و پر است از محدودیت.
هدف هر انسانی در زندگی به صورت پیش فرض، کاهش هرچه بیشتر محدودیت ها و شکوفا نمودن هرچه بیشتر پتانسیل ها است.
گرسنه می شویم، دنبال غذا می رویم.
سردمان می شود، آتش روشن می کنیم.
نیاز جنسی پیدا می کنیم، جفتگیری انجام می دهیم.
عوامل موثر بر اکثر این نیازها و پتانسیل ها برای اکثر گونه های حیوانی، اکثرا عوامل طبیعی هستند.
اما بشر حیوانی است که اجتماع و بعد هم زبان و هنر و بعد هم تمدن و حالا هم جدیدا "علم" را به شدت توسعه داده.

اگر به تاریخ نگاه کنیم، از دیدگاه ما محدودیت های زنان (و اقلیت های جنسیتی) همواره به مراتب بیشتر بوده و پتانسیل های آنان همواره به مراتب بیشتر مورد تهاجم قرار گرفته و سرکوب شده.
این از این.

حال پرسش بعد: چه میزانی از این فکت، معلول ذهن خودآگاه بخشی از جامعه است (مردسالاری) و چه میزان از آن حاصل دست طبیعت و فرگشت؟

به عنوان یک نمونه برای روشن تر شدن قضیه، روش های پیشگیری از بارداری تا قبل از دهه 60 میلادی اساسا وجود خارجی نداشتند!
بارداری برای زنان در گونه ی بشر، یک محدودیت فرگشتی فوق العاده طاقت فرسا میبوده، وقتی که می توانست به شکوفا کردن استعدادهای اقتصادی یا سیاسی برای نمونه اختصاص داده شود، حالا چاره ای نیست جز آنکه به نشکستن زیر بار این مسئولیت و بعد هم سر و کله زدن با نوزادی که از درونت بیرون آمده اختصاص داده شود.
بدون شک یک ظلم آشکار به زنان است،
اما ظلمی است که طبیعت مسئول آن بوده.
و با پیشرفت علم و تکنولوژی ما تلاش میکنیم این ظلم را مرتفع کنیم.
حالا در شرایطی که تمامی وسائل و ابزار کنترل بارداری فراهم است، اگر با جامعه ای روبرو شویم که هنوز هم تلاش میکند این حق انتخاب را از زنان دریغ کند، اینها دیگر حاصل طبیعت و فرگشت نیست و یک محدودیت ناشی از جامعه مردسالارانه است.
به هر جهت، هیچ حیوان دیگری در طبیعت لباس نمی پوشد و جامعه مونث خود را در هیچ مقطعی از تاریخ در هیچ جغرافیایی مجبور به ماندن در خانه و تبعیت برای جلوگیری از کشته شدن زیر شلاق یا توسط سنگ نمی کند. اینها انحرافات ناشی از توسعه جامعه و زبان و روابط بشری است.

ويرايش توسط nightowl : يك هفته پيش در ساعت 07:40 PM
nightowl آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي يك هفته پيش   #112 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
nightowl's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
تاکید بر نقش مادری زنان از سوی عده‌ای در شرایطی صورت می‌گیرد که زنان به علت رشد سریع فناوری‌های روز، وقت کمتری را صرف امور خانه‌داری می‌کنند و از سویی با نگاهی دقیق به جوامع سنتی گذشته که در آن زنان نه‌تنها در اداره خانه بلکه در تولید غذا نیز نقش داشته‌اند و به همین خاطر وقتی برای صرف کردن در تربیت دقیق کودکان نداشته‌اند به خوبی می‌توان دریافت که این تاکید بر رسالت مادری و همسری به‌عنوان تنها و اصلی‌ترین رسالت زن در حقیقت جایگزینی برای کارهای خانه است.

اینها حقیقتا درست است.
در جامعه مردسالار سنتی، مردان برای تامین نیازهای خانواده باید به کوه و دشت و بیابان می زدند و با گرگ و خرس و کوه و خورشید و باد و خاک گل آویز می شدند تا بتوانند پروتئین مورد نیاز خانواده را تامین کنند.
خب امروز بسیاری از مردان طبقه متوسط شهری، در اتاق های فلزی به نام خودرو و در حالت نشسته به "اداره" می روند و توی اتاق امن و گرم و نرم خود چند ساعتی روی صندلی لم می دهند و اسمش را می گذارند "کار" !!
خب در این شرایط، وقتی وظیفه مردان به مدد تکنولوژی و پیشرفت های شگرف آن تا این حد تقلیل یافته، چرا وظیفه زنان کاهش نیابد؟
تمامی آن وقتی که صرف بشور و بپز و آب آوردن از چاه در کوزه و آرد درست کردن از گندم و جو میشد، امروزه به مدد تکنولوژی آزاد شده. متاسفانه مشخص نیست چرا عده ای زورشان می آید زنان این زمان آزاد خود را صرف شکوفا نمودن استعدادهای دیگری جز "همسرداری" و "خانه داری" کنند؟
nightowl آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي يك هفته پيش   #113 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
nightowl's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

نوشته اصلي بوسيله avesta159 نمايش نوشته ها
درک اینکه زنان با مدیر و قاضی شدن ناچارند مرد شوند به احساساتی زنده نیاز دارد و البتّه نمونه‌های آن را در اطراف خود نیز می‌توانید پیدا کنید. ضمناً من وحشتی از حضور زنان در جانعه ندارم.
اینها در قیاس با "مردان" سنتی، پوشالی و کاغذی هستند.
زیر باد خنک کولر لم می دهند و اکثر اوقات روز دستشان توی شلوارشان است.
مردی که زن سنتی می خواهد، غلط می کند با خودرو اینطرف و آنطرف برود، بیجا می کند کفش طبی بپوشد.
مردی که زن سنتی می خواهد، باید برود در غار و جنگل و بیشه و صحرا سگ دو بزند.
نه اینکه کل روز لم بدهد و بعد بیاید 2 کیلو مرغ از بقالی مش حسن بخرد و حس کند مردی شده.
مرد امروزی که زن سنتی بخواهد، دچار بیماری روانی است.
nightowl آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي يك هفته پيش   #114 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
nightowl's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
اما شما درمطالب متناقضتان ازطرفی ادعا میکنید مخالف اسارت زن درخانه نیستید اما ازاینکه زنان وارد حوزه اجتماعی وکارتولیدی شوتد دجاروحشت میشوید وتصور میکنید حضورزن دربیرون ازخانه یعنی ایفای نقش مردانه...!!!ومدام ازافسردگی زنان درمحیط کارناله میکنید درحالیکه افسردگی ناشی ازکارمختص زنان نیست واین اتفاقا یکی ازمباحثی ست که مارکس تحت عنوات ازخودبیگانگی بدان میپردازد...
ازطرفی کارزنان دربیرون برحسب ضرورت تاریخی ونیازسرمایه به نیروی کارارزان زنان شکل گرفت نه اصرارمارکسیستها...
باز هم کاملا با شما موافقم؛
این یک واقعیت است که درصدی از مردان، که تا چند نسل گذشته کل وقت خود را در فضای آزاد و در جنگل و کوه و دشت می گذراندند و "سیستم پاداش دهی مغز" آنان به کار و فعالیت فیزیکی عادت کرده، امروزه با محبوس شدن در اتاقک ها و نشستن پشت میز دچار انواع و اقسام اختلالات می شوند. کاملا طبیعی است که درصدی از زنان نیز با تغییرات نقش ها به خوبی نتوانند وفق کنند.

حال اینکه عده ای این موضوعی را که یکی از جدی ترین چالش های سرمایه داری است مبدل به دست آویزی برای زن ستیزی می کنند، نهایت جهالت است و حقیقتا جای تاسف دارد.

اصلا مگر آن الگوهای سنتی کذایی، سنخیتی با شهرنشینی امروزی بشر دارند؟!
مگر در 40 متری هایی که امروزه زوج های جوان زندگی مدرن خود را در آن آغاز می کنند جایی برای این مسخره بازی های سنتی و زن ستیزانه باقی مانده؟!
nightowl آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي يك هفته پيش   #115 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
jackrack's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
بارداری برای زنان در گونه ی بشر، یک محدودیت فرگشتی فوق العاده طاقت فرسا میبوده، وقتی که می توانست به شکوفا کردن استعدادهای اقتصادی یا سیاسی برای نمونه اختصاص داده شود، حالا چاره ای نیست جز آنکه به نشکستن زیر بار این مسئولیت و بعد هم سر و کله زدن با نوزادی که از درونت بیرون آمده اختصاص داده شود.
بدون شک یک ظلم آشکار به زنان است،
اما ظلمی است که طبیعت مسئول آن بوده.
و با پیشرفت علم و تکنولوژی ما تلاش میکنیم این ظلم را مرتفع کنیم.
حالا در شرایطی که تمامی وسائل و ابزار کنترل بارداری فراهم است، اگر با جامعه ای روبرو شویم که هنوز هم تلاش میکند این حق انتخاب را از زنان دریغ کند، اینها دیگر حاصل طبیعت و فرگشت نیست و یک محدودیت ناشی از جامعه مردسالارانه است.
به هر جهت، هیچ حیوان دیگری در طبیعت لباس نمی پوشد و جامعه مونث خود را در هیچ مقطعی از تاریخ در هیچ جغرافیایی مجبور به ماندن در خانه و تبعیت برای جلوگیری از کشته شدن زیر شلاق یا توسط سنگ نمی کند. اینها انحرافات ناشی از توسعه جامعه و زبان و روابط بشری است.
نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
مشخص نیست چرا عده ای زورشان می آید زنان این زمان آزاد خود را صرف شکوفا نمودن استعدادهای دیگری جز "همسرداری" و "خانه داری" کنند؟
نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
مرد امروزی که زن سنتی بخواهد، دچار بیماری روانی است.
نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
امروزه با محبوس شدن در اتاقک ها و نشستن پشت میز دچار انواع و اقسام اختلالات می شوند. کاملا طبیعی است که درصدی از زنان نیز با تغییرات نقش ها به خوبی نتوانند وفق کنند.

حال اینکه عده ای این موضوعی را که یکی از جدی ترین چالش های سرمایه داری است مبدل به دست آویزی برای زن ستیزی می کنند، نهایت جهالت است و حقیقتا جای تاسف دارد.

اصلا مگر آن الگوهای سنتی کذایی، سنخیتی با شهرنشینی امروزی بشر دارند؟!
مگر در 40 متری هایی که امروزه زوج های جوان زندگی مدرن خود را در آن آغاز می کنند جایی برای این مسخره بازی های سنتی و زن ستیزانه باقی مانده؟!

خب این پست ها bait خوبی بود ولی لازم نیست اینقدر انفعالی_خصمانه بنویسید، زشت است و مردم برایتان حرف در می اورند!
به هر حال یک اشاره درست داشتید،اینکه می گویید مرد امروزی کجایش ان مردی است که مردسالاری را طلب کند
پاسخ :



An observer of the Western world sees weekly reminders of the folly of women’s liberation. There are parades of women wearing vagina hats. There are women in vagina costumes protesting for no reason besides their party losing. Older women who passed on having children seek the mother experience by welcoming in and working with migrants from the Third World–migrants who are illiterate, prone to rape, and sometimes beat or kill their hosts.
As is often the case with European news reports, people ask, “Where are the men?”
These tragic news blurbs also inspire murmurs from men about the need for patriarchy. This grumbling calls out for its return as if some sort of mystical, ethereal entity will install it. If that is the longing, it’s easy to convert to Mormonism or Islam and enjoy the structural patriarchy enforced by those systems. Exactly how patriarchal does one have to be if the entire community is there to support and enforce one’s side in any argument? And yet, Islam still is not performing eternal vigilance if hymenoplasty clinics keep popping up in France.
To solve these problems, one must restore patriarchy. Not just the shell, but the entire cultural feeling. To summon the patriarchy requires patriarchs. We must admit that modern man is degraded and has shirked duties of leadership, in addition to being a target of the superstructure. As if building concentric circles, one has to first work on oneself, one’s family, one’s männerbund, one’s community, and one’s civilization. There must be a steady drive towards the Restoration because in the absence of a king, there is no power to secure one’s status as patriarch. As the king has responsibilities down the chain, so does a patriarch have responsibilities and duties up and down the chain.
To bring about the return of patriarchy and stop delegating the management of homelife and the means of reproduction to some progressive-controlled central authority, one has to discuss a subject that is often times a status eraser. To call for patriarchy’s return is presently a demerit. In this era of progressive dominance, voicing a return to patriarchy results in a deduction of total status.
As such, one must improve oneself. There must be no chink in the armor, no chip in the stone, and no weakness. View the idea of status as not simply the accumulation of status points, but the idea of a status indifference curve. In economics, an indifference curve shows how consumers will select different amounts of goods but will derive equal satisfaction from the combinations. If you voice contingently low status ideas, you must appear and exude high status to make up for the loss in them agreeing with you.
The Left has been relying on this for decades. They embrace the most wicked of ideas, the most disgusting, and most alien, but these ideas end up high status because the most educated, the wealthiest, or the youngest individuals mouth them. Because money, education, and youth are all elevated as prime status and the Left controls media framing, strange beliefs like gay marrying, Muslims being relocated to Michigan, or abortion on demand are considered superior or higher status beliefs. The hilarious manufactured meme of #SwoleLeft was the elite on the Left realizing that their side was the side of weakness in an increasingly dangerous time.
This all starts with you. Working on the qualities of a patriarch is your first task. Employment and having one’s finances in order is a must. How can one support a family or provide shelter as a patriarch, if one is a debt slave? Wealth grants status in our society, so achieving a comfortable level of living is desirable. Reactionary values from the classes of people that the Left derides on late night comedy is to be expected. To hear reactionary values from individuals from higher socioeconomic classes is jarring to the average person. It is a class rebellion.
Primacy is in the marketing of one’s messaging; physical packaging of the messenger matters for ideas. This means lifting weights and taking care of one’s appearance. In our degraded age, the molded bodybuilding aesthetic is a reaction against modernity. Training one’s body fills out the male form as it was intended and designed for: physical activity, manual work, fighting, etc. This is so antithetical to the progressive mindset that the mere sight of muscles is problematic. A male body with muscle is a body that is not taking the coward’s path or the modern path of least resistance. This matters in messaging. No one will listen to a doughy schlub calling for a return of male leadership or honoring and supporting male virtue.
Similar to developing physical strength, one must cultivate one’s mind. One does not need be a fully engaged researcher but a wise man eager to learn. The search for truth and wisdom of the ages. It is not simply reading old books, but absorbing and interpreting the knowledge, obvious and esoteric, within old books for practical application. This flows to another important trait to develop, namely that of good judgment.
As patriarchs will be granted authority, they will have to be good decision makers. This is not just for decisions made, but in decisions to delegate. This does not just involve being a learned or wise man. Patriarchs must be good judges of other men. Having a wide breadth of knowledge will make one a better decision maker and allow for quicker decisions. This will grant status within social circles. Someone who can be trusted is someone who can be granted powers, duties, and privilege. Intelligence is considered high status in our age, but the spread of credentialism has made people unsure who to trust. Demonstrating intelligence and wisdom can earn status as well as make you an anchor for others.
The monastic life is not what we seek here, as patriarchs must be men of their community. To steal from the Greeks, patriarchs should not only cultivate wisdom but also cunning or crafty thought. Modern readers may know Athena as a goddess of wisdom, but this is not quite the truth. Athena was the goddess of cunning. Greeks hammered the point home by making Athena the goddess of craftwork. As the daughter of Metis, she inherited that crafty intelligence.
Channeling this concept, one should not just be book smart but street smart, that is, understanding human nature and all its permutations. Thinking fast on one’s feet is a goal to strive for, as it grants status as a man to have in a pinch or a friend in the foxhole. In the practical realm, having hobbies and skills that people can call upon or that one could share and pass on is key to becoming a patriarch. Odysseus was not simply smart, but crafty enough to outwit the Greek gods and mythical challenges on his way home. One becomes not just another man, but an indispensable man to the community.
A patriarch is not a stone-faced man in the home or in public. A leader can harness his emotions. As the West has more broken homes with boys being raised by women, these boys model behavior after what they see: the feminine approach to emotions. Whether raised with a father or not, men must learn to control their emotions and express them appropriately. The patriarch is the rock for his family, his männerbund, his community.
There is another trait from the Greeks that we could consider: thumos.
Thumos was the idea of the passion or spirit in the blood. There could be debate about a warrior’s thumos. He may win or lose, but did he fight with thumos? Even in American history, one recognizes the behavior, the gallantry, and the spirit that Confederate soldiers fought with against poor odds. In our modern era, how many men float as if icebergs in the sea of society? The drive for life is sorely missing in the comatose, zombified, and atomized men we see walking our streets.
Fostering and developing these traits builds one’s family. A man who strives for development and exudes these virtues will attract women. Not just women in general, but the type of women who seek male leadership and will value it in the home. Women want a man they not only respect, but that their social circle respects. A man calling for patriarchy who has a wife leading around by the nose is a false prophet. The community will instinctively recognize this and tune him out.
What this also speaks to is the need for refining rhetorical skills. Not everyone needs to be Al Pacino or Alec Baldwin in Glengarry Glen Ross, but being able to effectively communicate and persuade matters when exploring illiberalism and other ideas unwelcome in Modernity. Speaking confidently comes natural to some, but public speaking is a skill that can be developed. Consistent practice of even the smallest things can make one a more effective presence. Pacing, elegant use of hands, target engagement, and controlled, measured tones can all convey even the most ridiculous of messages in a method and manner that is high status.
To deny that rhetorical skill matters is to deny that we live in a society that overvalues verbal skills. Former President Barack Obama’s entire political career rests on that fact that he was a black politician who spoke so well. President Trump would not be in the Oval Office right now if not for his unique way to message to the masses. Simply yelling ‘cuck’ at people will not do. Darkly enlightened ideas such as patriarchy will pierce initial defenses if spoken in a confident, calm tone. Delivered from a frame molded by lifting and a mind refined by reading, one’s message will become much more persuasive.
It is also important to see these traits in others and reinforce their development. As part of the trait of good judgment, seeing these traits and encouraging their development creates a virtuous cycle. Debating the levels or even existence of agency is a pastime in our circles, so how important can the smallest of encouragements be for anyone attempting to walk the path that society mocks and derides? Simply picking up a barbell and caring about how one looks is a rebellion. Small compliments and story swapping will push a man to return to the gym, pick up a book, or pushback against the high priests of the nation.
Finding allies and seeing friends develop or even turning strangers into friends is important not just for them or you, but for your community. The age of irony is partially built on the fear of being vulnerable and sincere in enjoying something. People constantly fear the loss of status anywhere. While small circles, especially circles with the presence of progressives, may chide one another for seeking wisdom, reading old books or developing a skill, one can blaze a path to Restoration by simply approving another man’s small quest. Nudging an atomized male out of his dazed sleepwalk is a small step in forming a männerbund.
A man who exemplifies these virtues will be the type of man capable of building a männerbund or being useful to men who already have formed one. To build a männerbund involves having the wisdom to be an excellent judge of men. It also requires the ability to carefully cultivate a circle of men to strengthen a community and harden it against outside influence. At each infiltration of progressive ideas into a community, there was someone with the courage to open the front gate. A community that works together under male leadership will find a man with these traits useful. This is the type of community that will hear a man speak the truth and rather than object or cry out ‘hate!’ will approve.
From here, the goal of striving towards the Restoration and the return of kings is a logical extension. There can be no patriarchy without the king, and no king without the patriarchy to model. As one is a steward of one’s home, so will one be a steward of one’s civilization. Proper care and leadership within one’s home will demand proper care and leadership in one’s community and civilization


البته بامزه است که می پذیرید شرایط امروز با طبیعت انسان در نوعی از تضاد است و "اختلال" ایجاد می کند اما پشتک ذهنی می زنید چراکه فعلا مشخص شد بارداری زن از نظر شما "ظلم طبیعت" است!
اینکه می گویید در اپارتمان 40 متری سنت کجا بود هم به نوعی درست است اما دلیلش را باید از همفکرانتان بپرسید که چطور در مسیر "رشد" و "توسعه "از خدا که عبور کرد هیچ از انسان هم عبور کرده
یکی از دلایلی که در جامعه امروز ایران امثال شما و همفکرانتان از لانه بی ربطی بیرون می ایید و توهم خودبرتربینی دارید همین است
کوچکترین درکی از فرهنگ و سنت مدنظر ندارید چون حکومت فکر می کرد که اینها قابل تدریس و اموزش در مدرسه و تلوزیون است
و بدتر اینکه در زمینی بازی می کند که متعلق به شماو همفکرانتان است،می خواهد شما را در بازی خودتان که برایش از پیش باختنی است شکست دهد و وقتی کارد به استخوان رسیده هنوز هم نمی داند ابزار و ارزش "ما" با "شما" از یکدیگر متفاوت است
همین چندی پیش صدای خیلی ها درامد که چرا به شهدای مریوان بی احترامی می شود ،اصلا این که دیگر 1400 سال پیش نیست و جلوی چشمان همه رخ داده !

باور کردنی نیست هنوز هم نمی دانند چه خبر است !
jackrack آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 6 روز پيش   #116 (لینک نوشته)
کاربر فعال هم میهن
 
kavoush's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

خشونت علیه زنان یک پدیده جهانی است و در ابعاد گسترده و در اشکال متنوع ادامه دارد. براساس اعلام رسمی "سازمان جهانی بهداشت"، سالانه 150 میلیون زن در جهان و حدود سه میلیون کودک دختر 5 تا 10 ساله قطع عضو را تجربه می کنند. به گفته "سازمان عفو بین الملل" خشونت در خانواده بیش از ابتلا به سرطان و تصادفات جاده ای عامل مرگ یا معلولیت جسمانی زنان اروپایی در سنین 16 تا 44 سالگی است. براساس آمار جهانی 90 درصد از قربانیان خشونت خانگی زنان هستند. آمار خودکشی در میان زنان دو برابر مردان است.
براساس آمار سازمان بهداشت جهانی در هر 18 ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار می گیرد. در نقاط مختلف جهان 10 تا 50 درصد از زنان به نحوی از انحاء مورد بدرفتاری فیزیکی همسرانشان واقع شده اند. میلیونها دختر جوان در پنج قاره جهان بدون حق انتخاب به عقد مردان درمی آیند. به گزارش "برنامه توسعه ملل متحد" سالانه بیش از 2 میلیون زن در سرتاسر جهان مجبور به تن فروشی شده یا به سمت فحشا سوق داده می شوند. بیست هزار زن در سال قربانی قتل های ناموسی می شوند. زنان از اولین قربانیان بحران های اقتصادی و جنگ های امپریالیستی، منطقه ای و نیابتی و از اولین قربانیان خشونت و تجاوز توسط نیروهای درگیر در این جنگ ها هستند. این آمارها تنها گوشه ای از اعمال خشونت علیه زنان در پهنه جهان است که نشان می دهد جهت محو این خشونت ها باید سراغ آن مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی رفت که هم زمینه این خشونت ها را فراهم می سازد و هم با تکیه بر فرهنگ مرد سالار، سلطه اقتصادی و سیاسی خود را حفظ می نماید.بنابراین خشونت علیه زن به عنوان یک فاجعه اجتماعی مرزی نمی شناسد و کل جهان را در نوردیده است. در جهان معاصر نظام سرمایه داری عامل تولید و بازتولید این خشونت است. به همین اعتبار خشونت علیه زن با همه مصائب آن یک پدیده اجتماعی است و مثل هر پدیده اجتماعی دیگر باید بستر باز تولید آن را شناخت و بر حسب ویژگی هایش به اشکالی سازمانیافته و در ابعادی اجتماعی برای مبارزه علیه آن نیروی توده زنان و مردان کارگر و زحمتکش و انسانهای آزاده و برابری طلب را بسیج کرد. باید چنان فشاری به دولت ها وارد آورد که بپذیرند اعمال هر شکلی از خشونت علیه زنان در خانه، مدرسه، مراکز کار و هر نقطه ای از جامعه، مجازات سنگین به دنبال داشته باشد. هیچکس نباید به خود اجازه دهد خشونت علیه زن را امری شخصی، خانوادگی، قومی، فرهنگی و مذهبی بداند و از پیگرد و مجازات در امان بماند. هر کس که به هر شکلی علیه زن خشونت اعمال کند، بی هیچ چون و چرایی باید مجازات شود. نه تنها باید هر شکلی از ضرب و شتم و تحقیر و توهین در جامعه و هر شکلی از خشونت در محیط کار اکیداً ممنوع باشد، بلکه باید شخص خشونت گر نیز تحت پیگرد قرار گیرد.
kavoush آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 6 روز پيش   #117 (لینک نوشته)
کاربر فعال هم میهن
 
kavoush's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بیشتر به زن‌ها ظلم شده یا مردها؟

خشونت علیه زنان یک پدیده جهانی است و در ابعاد گسترده و در اشکال متنوع ادامه دارد. براساس اعلام رسمی "سازمان جهانی بهداشت"، سالانه 150 میلیون زن در جهان و حدود سه میلیون کودک دختر 5 تا 10 ساله قطع عضو را تجربه می کنند. به گفته "سازمان عفو بین الملل" خشونت در خانواده بیش از ابتلا به سرطان و تصادفات جاده ای عامل مرگ یا معلولیت جسمانی زنان اروپایی در سنین 16 تا 44 سالگی است. براساس آمار جهانی 90 درصد از قربانیان خشونت خانگی زنان هستند. آمار خودکشی در میان زنان دو برابر مردان است.
براساس آمار سازمان بهداشت جهانی در هر 18 ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار می گیرد. در نقاط مختلف جهان 10 تا 50 درصد از زنان به نحوی از انحاء مورد بدرفتاری فیزیکی همسرانشان واقع شده اند. میلیونها دختر جوان در پنج قاره جهان بدون حق انتخاب به عقد مردان درمی آیند. به گزارش "برنامه توسعه ملل متحد" سالانه بیش از 2 میلیون زن در سرتاسر جهان مجبور به تن فروشی شده یا به سمت فحشا سوق داده می شوند. بیست هزار زن در سال قربانی قتل های ناموسی می شوند. زنان از اولین قربانیان بحران های اقتصادی و جنگ های امپریالیستی، منطقه ای و نیابتی و از اولین قربانیان خشونت و تجاوز توسط نیروهای درگیر در این جنگ ها هستند. این آمارها تنها گوشه ای از اعمال خشونت علیه زنان در پهنه جهان است که نشان می دهد جهت محو این خشونت ها باید سراغ آن مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی رفت که هم زمینه این خشونت ها را فراهم می سازد و هم با تکیه بر فرهنگ مرد سالار، سلطه اقتصادی و سیاسی خود را حفظ می نماید.بنابراین خشونت علیه زن به عنوان یک فاجعه اجتماعی مرزی نمی شناسد و کل جهان را در نوردیده است. در جهان معاصر نظام سرمایه داری عامل تولید و بازتولید این خشونت است. به همین اعتبار خشونت علیه زن با همه مصائب آن یک پدیده اجتماعی است و مثل هر پدیده اجتماعی دیگر باید بستر باز تولید آن را شناخت و بر حسب ویژگی هایش به اشکالی سازمانیافته و در ابعادی اجتماعی برای مبارزه علیه آن نیروی توده زنان و مردان کارگر و زحمتکش و انسانهای آزاده و برابری طلب را بسیج کرد. باید چنان فشاری به دولت ها وارد آورد که بپذیرند اعمال هر شکلی از خشونت علیه زنان در خانه، مدرسه، مراکز کار و هر نقطه ای از جامعه، مجازات سنگین به دنبال داشته باشد. هیچکس نباید به خود اجازه دهد خشونت علیه زن را امری شخصی، خانوادگی، قومی، فرهنگی و مذهبی بداند و از پیگرد و مجازات در امان بماند. هر کس که به هر شکلی علیه زن خشونت اعمال کند، بی هیچ چون و چرایی باید مجازات شود. نه تنها باید هر شکلی از ضرب و شتم و تحقیر و توهین در جامعه و هر شکلی از خشونت در محیط کار اکیداً ممنوع باشد، بلکه باید شخص خشونت گر نیز تحت پیگرد قرار گیرد.
kavoush آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 03:15 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.