زیارت - توسل
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > ادیان و مذاهب > قرآن و عترت
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 10-10-2018   #1 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض زیارت - توسل

زیارت - توسل
بسم الله الرحمن الرحیم

در این جستار به احادیث درباب زیارت قبور و این سنت می پردازیم



روایت از
پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
اى اباالحسن
خدا مرقد تو را و مرقد فرزندان تو را بخشى از سرزمين بهشت و قسمتى از خاك آن قرار داده است
و خدا دل هاى انسان هاى بزرگوار و برگزيده از بندگان خود را به شما علاقه مند ساخته است.
آنان براى تقرب به خدا و اظهار دوستى با پيامبر(صلى الله عليه وآله)، اذيت و آزار را در راه شما پذيرا مى شوند و قبور شما را آباد مى كنند
...
على جان
دوستداران خود را به نعمت هايى كه نمونه آنها را نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده است و نه به خاطر كسى آمده است مژده ده
البته انسان هاى بى ارزش، زائران قبور شما را نكوهش مى كنند.
آنان شروران امت من اند و شفاعت من به آنان نمى رسد و در حوض بر من وارد نمى شوند.

شيخ طوسى، تهذيب الأحكام، ج6، ص 450; وسائل الشيعه، ج10، باب26، از ابواب المزار، حديث1


منابع پیشنهادی :
زیارت - توسلزیارت - توسلزیارت - توسلزیارت - توسل

ويرايش توسط seyyed.mm : 10-10-2018 در ساعت 09:56 PM
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-10-2018   #2 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

برخى از آيات كه گواه بر ادامه حيات به صورت حيات برزخى است، مى پردازيم:
1 . شهيدان زنده اند
(وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ).145
«(اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند».
مشركان تصور مى كردند كسانى كه در ميدان جهاد كشته مى شوند، مرده اند و پرونده زندگى آنها بسته مى شود قرآن به نقد اين نظريه پرداخته و انديشه آنها را باطل اعلام كرده و مى گويد همه آنها زنده اند و بسان تمام زندگان از رزق برخوردارند و آن اينكه (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ)، البته مقصود از نزد خدا، نزد مكانى نيست بلكه اين نوع قرب، قرب تشرفى و فضيلتى است و الاّ خدا جاى و مكانى ندارد كه ارواح شهيدان نزد او قرار گيرند.
2 . پيام مرد انطاكى به اقوام خويش
(وَ جَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ).146
«و مردى (با ايمان) از دورترين نقطه شهر با شتاب فرا رسيد، گفت: «اى قوم من! از فرستادگان (خدا) پيروى كنيد!».
توضيح اينكه: حضرت مسيح دو نفر را براى تبليغ به شهرى به نام «انطاكيه» اعزام كرد تا آنان را به توحيد و دورى از بت پرستى دعوت كنند و به اين اكتفا نكرد فرد سومى را نيز به كمك آنان فرستاد در حالى كه اين سه نفر مشغول تبليغ بودند و مردم شهر در برابر تبليغ آنان مقاومت مى كردند، ناگهان از نقطه دور شهر، مردى از اهالى آنجا شتابان آمد و به همشهريان خود گفت: (اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ) از فرستادگان پيروى كنيد آنان كه در بت پرستى غرق بودند از پيوستن يك نفر از اقوام خود به فرستادگان حضرت مسيح، به خشم آمدند و با چوب و سنگ به جان او افتادند و او را كشتند، قرآن سرنوشت اين مرد را از زبان خود او چنين ياد مى كند:
(إنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ * قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَني مِنَ الْمُكْرَمِينَ).147
«من به پروردگار شما ايمان آوردم. هنگامى كه اين مرد جهان فانى را وداع كرد به او خطاب شد (قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ): وارد بهشت شو اين مرد پس از دخول به بهشت چنين پيام فرستاد:«اى كاش قوم من كه مرا كشتند از سرنوشت من آگاه مى شدند خدا مرا بخشيد و از افراد گرامى قرار داد.
شاهد در اين آيه در دو جمله است:
1 . (قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ) به او خطاب شده وارد بهشت شو. خطاب به روح او است كه وارد بهشت شود. مسلماً اين بهشت، بهشت اخروى نيست زيرا بهشت اخروى در رستاخيز عمومى است آنهم پس از حساب و كتاب. اين بهشت، بهشت برزخى است كه متناسب با حيات برزخى است.
2 . (يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ) پيام مى فرستد كه اى كاش قوم من از سرنوشت من آگاه مى شدند. اين آيه حاكى از حيات برزخى صالحان است و آيه اى كه هم اكنون به تفسير آن خواهيم پرداخت حاكى از زندگى ذلت بار كافران پس از مرگ آنهاست.
3 . (النَّارُ يُعْرَضُونَ)
(النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ).148
«عذاب آل فرعون كه هر صبح و شام بر آتش عرضه مى شوند و روزى كه قيامت برپا شود (گفته مى شود:) «آل فرعون را در سخت ترين عذابها وارد كنيد!».
اين آيه درباره آل فرعون است آنگاه كه در دريا غرق شدند، و آيه حاكى است كه پرونده زندگى آنها بسته نشد اگر آن مرد انطاكى كه به دست قوم خود به شهادت رسيد و وارد بهشت شد، اين گروه يعنى آل فرعون برخلاف سرنوشت او، صبحگاه و شامگاهان بر آتش عرضه مى شوند چنانكه مى فرمايد: (النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا) البته اين، سرنوشت آنهاست در حيات برزخى و اما در روز رستاخيز، عذاب سخت ترى در كمين آنهاست چنانكه مى فرمايد: (وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ).
يكى از نكاتى كه در آيه ياد شده است تفاوت كيفيت عذاب برزخى با عذاب اخروى است درباره عذاب برزخى از كلمه (يُعْرَضُونَ) بهره گرفته شده است نه «ادخلوا» مسلماً عرضه بر آتش غير از ورود در آتش است ولى درباره عذاب اخروى از دخول و ورود بهره گرفته شده و فرموده: (أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ).
***
4 . (مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا)
(مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْصَاراً
).149
«(آرى، سرانجام) همگى بخاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش وارد كشتند، و جز خدا ياورانى براى خود نيافتند!».
اين آيه درباره قوم نوح است و از آيه استفاده مى شود كه پس از غرق در دريا يا عذاب سخت ترى روبرو شدند و آن ورود در آتش است چنانكه مى فرمايد: (فَأُدْخِلُوا نَاراً)، گويا عذاب آنان در برزخ بدتر از عذاب آل فرعون است. اگر مرگ به معنى پايان زندگى باشد چگونه مى توان اين آيات را تفسير كرد.
آيات چهارگانه حاكى از وجود حيات ثانوى براى انسانهاى صالح و طالح مى باشد علاوه بر اين آيات احاديث نيز بر چنين حيات برزخى تأكيد دارند اينك به برخى اشاره مى كنيم:
تلقين اموات

در تمام كتابهاى فقهى مسأله تلقين اموات مطرح است و آن اينكه به ميت گفته شود: هر موقع دو فرشته مقرب آمدند و از عقايد و باورهاى تو پرسيدند در پاسخ چنين بگو... . اگر با مرگ پرونده زندگى انسان ها بسته مى شود تلقين يعنى چه؟ حتى صحيح بخارى بابى دارد به نام «الميّتُ يسْمعُ خَفْقَ النعال»150هنگامى كه ميت را به قبرستان مى برند او صداى كفشهاى تشييع كنندگان را مى شنوند.
ما به همين اندازه در اثبات حيات برزخى بسنده مى كنيم اكنون عنان خامه به سوى مطلب سوم مى بريم و آن وجود ارتباط ميان و ما و برزخيان است.
مطلب سوم: امكان ارتباط با برزخيان

در بحثهاى پيشين دو مطلب به روشنى ثابت گشت:
الف ) واقعيت انسان روح و روان اوست و تن لباسى است كه بر آن پوشيده شده است.
ب ) مرگ پايان زندگى نيست و روح پس از جدايى از تن به حيات خود ادامه مى دهد.
اكنون وقت آن رسيده است كه به تبيين مطلب سوم كه امكان ارتباط با برزخيان است بپردازيم.
ما در اين بخش از دلائل عقلى بهره نمى گيريم چون طرف نسبت به اين مسائل اظهار علاقه نمى كند فقط در اين مورد فقط با دلايل نقلى مسأله را پيگيرى مى كنيم.
1 . گفتگوى نبى صالح با ارواح قوم خود
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ * فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لَكِنْ لاَ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ).151
«صيحه آسمانى همراه با لرزش قوم صالح را فرا گرفت و به زندگى آنان پايان بخشيد در حالى كه جسدهاى بى روح آنان در خانه هاى خود افتاده بود وقتى چشم صالح به آنها افتاد».
از آنها روى برگرداند و سپس به آنها چنين خطاب كرد:
(وَ قَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لَكِنْ لاَ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ):
«من پيام خدا را به شما رساندم و شما را پند دادم اما متأسفانه شما خيرخواهان را دوست نمى داريد».
صالح اين گفتگوها را در حالى انجام مى دهد كه چشمش بر بدنهاى بى روح آنان افتاده و به عنوان تبرى روى از آنها برگردانده آنگاه اين گفتگوها را انجام داد.
زهى دور از انصاف است كه بگوييم سخن گفتن حضرت صالح بسان سخن گفتن برخى با در و ديوار مى باشد اين نوع تفسير، تفسير به رأى است و پيامبر بزرگوار ما را از اين نوع تفسير به ما بيم داده است ما نبايد به خاطر پيشداورى از ظاهر قرآن دست برداريم.
2 . سخن گفتن نبى شعيب با ارواح قوم خود
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ * الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَانُوا هُمُ الْخَاسِرِينَ * فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَي عَلَى قَوْم كَافِرِينَ).152
«سپس زمين را فرا گرفت و صبحگاهان بصورت اجسادى بى جان در خانه هاشان مانده بودند. * آنها كه شعيب را تكذيب كردند، (آن چنان نابود شدند كه) گويا هرگز در آن (خانه ها) سكونت نداشتند! آنها كه شعيب را تكذيب كردند، زيانكار بودند! * سپس از آنان روى برتافت و گفت: «اى قوم من! من رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و براى شما خيرخواهى نمودم با اين حال، چگونه بر حال قوم بى ايمان تأسف بخورم؟!».
بيان پيشين درباره سخن گفتن نبى شعيب بسان سخن گفتن نبى صالح است. نبى شعيب آنگاه كه ديدگانش به اجساد بى روح قوم خود افتاد از آنها ابراز تنفر كرد چنانكه مى گويد:(فَتَوَلَّى عَنْهُمْ)از آن پس شروع كرد با آنان سخن گفتن، آنگاه چنين گفت:
(يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَي عَلَى قَوْم كَافِرِينَ).
«من پيامهاى خدا را به شما رساندم و درباره شما خيرخواهى انجام دادم چگونه بر گروه كافر تأسف بخورم».
هرگاه ما خود را از پيش داورى جدا سازيم خواهيم ديد كه قرآن به روشنى بر امكان ارتباط با ارواح پيشينيان گواهى مى دهد. و روشن مى شود كه هنوز پيوند ما با ارواح در شرايطى باقى و پايدار است.
3 . سؤال از پيامبران پيشين
(وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ).153
«از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس: آيا غير از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش قرار داديم؟!».
قرآن مجيد در مورد سؤال پيامبر سه نوع خطاب دارد.
1 . گاهى مى فرمايد: از دانشمندان يهود و نصارى بپرس چنانكه مى فرمايد:
(فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَأُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ).154
«و اگر در آنچه بر تو نازل كرده ايم ترديدى دارى، از كسانى كه پيش از تو كتاب آسمانى را مى خواندند بپرس، به يقين، «حق» از طرف پروردگارت به تو رسيده است».
پيامبر گرامى از نظر ايمان به رسالت خود، در درجه بالايى قرار داشت هدف از اين كه از علما و دانشمندان يهود بپرسد اين است كه آنان حقايق را بگويند تا حقايق براى پيروان آنان روشن شود و مردم بدانند كه حضرت موسى و حضرت مسيح از بعثت پيامبر عربى در كتابهاى خود گزارش داده اند.
در حقيقت غرض به سخن در آوردن آنهاست كه مهر خاموشى را بشكنند و حقيقت را بازگو كنند.
2 . گاهى خطاب مى كند كه از بنى اسرائيل بپرسد. چنانكه مى فرمايد:
(وَ لَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَات بَيِّنَات فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إنِّي لاََظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُوراً).155
«ما به موسى نه معجزه روشن داديم پس از بنى اسرائيل سؤال كن آن زمان كه اين (معجزات نه گانه) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟! فرعون به او گفت: «اى موسى! گمان مى كنم تو ديوانه (يا ساحرى)؟!».
حالا هدف از سؤال از بنى اسرائيل چيست؟ شايد هدف اين است كه ثابت كند كه پيوسته مستكبران در مقابل آموزگاران آسمانى صف آرايى مى كردند و آنها را انسان مسحور مى خواندند.
بنابراين اگر هم پيامبر را به همين شيوه متهم مى كنند چيز جديدى نيست اين سنت سبنه در طول زندگانى بشر ادامه داشته است.
3. در آيه سوم كه محل بحث ماست فرمان مى دهد كه از پيامبران پيشين سؤال كند آيا تاكنون پيامبرى بر پرستش غير خدا دعوت كرده است چنانكه مى فرمايد:
(وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ).
«از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس: آيا غير از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش قرار داديم؟!».
حالا پيامبر در چه موقع و در چه شرايطى با ارواح پيامبران پيشين به گفتگو پرداخته است به بخش تفسير واگذار مى شود. ولى اين آيه و آيات پيشين حاكى است كه مى توان با ارواح گذشتگان سخن گفت و پيام داد.
و از برخى آيات استفاده مى شود كه ارواح شهداء به افرادى كه هنوز در اين جهان زندگى مى كنند پيام مى دهند.
(وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ).156
«(اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند * آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند ]مجاهدان و شهيدان آينده[، خوشوقتند (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بينند و مى دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت».
جمله (وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ) به افرادى كه هنوز آمادگى شهادت دارند، اما هنوز به آنها نپيوستند پيام و بشارت مى دهد كه: (أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ) ترس و اندوهى براى آنان در برزخ نيست و نيز بشارت مى دهند خيل شهيدان مشمول نعمت و كرم خدا هستند چنانكه مى فرمايد: (يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِنَ اللّهِ)و لفظ (يَسْتَبْشِرُونَ) به معناى «يبشّرون» است.
تا اينجا برخى از آياتى كه بر مقصود ما(برقرارى ارتباط حاكيان با برزخيان) دلالت دارد آورديم اكنون به دلايل روايى موضوع مى پردازيم:
سخن گفتن پيامبر با كشتگان بدر

در سال دوم هجرت پس از گذشت هفده ما از مهاجرت رسول خدا به مدينه منوره، قريش با ساز و برگ جنگى به سوى مدينه روانه شد تا نداى اسلام را در اين منطقه خاموش سازد. در نقطه اى به نام «بدر» كه با دريا چندان فاصله ندارد دو گروه با هم روبرو شدند.
1 . گروه قريش با فزون از 900 نفر تا زير دندان مسلح، صف آرائى كردند.
2 . مسلمانان در حدود 313 نفر كه از لوازم جنگى فقط 2 اسب در اختيار داشتند، روبرو قرار گرفتند.
اما در پرتو ايمان، همين گروه كم، برگروه پيشين پيروز گشت هفتاد نفر از آنان كشته شدند و 70نفر به اسارت درآمدند، باقيمانده پا به فرار نهادند و منطقه را ترك كردند آنگاه كه صحنه جنگ از وجود دشمن خالى گشت پيامبر دستور داد گشتگان مشرك قريش را در يك گودالى فرو ريزند آنگاه با آنان چنين سخن گفت:
«يا اهلَ قُلَيب هَلْ وجدُتم ما وعَدكم ربَّكم حقاً؟ فإنّى قد وجدُت ما وعد ربى حقاً»
فقالَ له اصحابه: يا رسول الله أتكلّم قوماً موتى؟ فقال لهم: لقد علموا ان ما وعدهم ربهم حقاً».
«فرمود: اى خفتگان در اين گودال! آنچه كه پروردگارتان به آن وعده داده بود صحيح و پا برجا يافتيد؟ من آنچه را كه پروردگارم به من وعده داده بود صحيح و پا برجا يافتم در اين موقع برخى از ياران پيامبر از او پرسيدند آيا با مردگان سخن مى گوييد؟ پيامبر فرمود: آنان سخنان ما را مى شنوند، سپس فرمود: ما أنتم بأسمع منهم، شما شنواتر از آنان نيستيد».
اينك مدارك اين بخش تاريخى را در پانوشت مطالعه كنيد.157
برخى از پيشداوران درباره اين قطعه تاريخى مى گويند سخن گفتن پيامبر جنبه اعجاز داشت در حالى كه اعجاز در صورتى است كه طرف منكر نبوت پيامبر باشد و در آن صحنه همه ياران رسول خدا نبوت حضرت را پذيرفته بودند ديگر جايى براى اعجاز نبود. البته اگر انسانى بخواهد مطلبى را نپذيرد به اين در و آن در مى زند.
ابوبكر با روح پيامبر سخن مى گويد

پس از در گذشت پيامبر گرامى مردم در كنار خانه آن حضرت جمع شده بودند تا در تجهيز پيامبر شركت كنند.
ابوبكر كه در منطقه «سُنح» زندگى مى كرد وقتى از در گذشت رسول خدا آگاه شد به خانه رسول خدا آمد و به غرفه اى كه جسد مطهر پيامبر در آنجا قرار داشت رفت و روپوشى را كه بر صورت پيامبر بود كنار زد و اين جمله را گفت:
«بابى انت و امى اما الموتة التى كتب الله عليك فقد ذُقَتها ثم لن تصيبك بعدها موتة ابداً»158.
«پدر و مادرم فداى تو، مرگى كه خدا براى تو نوشته بود، چشيدى، ديگر با مرگى روبرو نخواهى شد».
اميرمؤمنان(عليه السلام) با روح پيامبر سخن مى گويد

اميرمؤمنان(عليه السلام) اين انسان والا مقام و شايسته ترين پس از درگذشت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، آنگاه كه بدن پيامبر را غسل داد به او چنين گفت:
«اذكرنا عند ربك واجعلنا من بالك».159
«ما را نزد پروردگارت بياد آر، و ما را فراموش مكن».
***
با ثبوت اين مقدمات سه گانه مى توان مسأله توسل به ارواح مقدسه را پى گيرى كرد و اگر زائران قبر رسول خدا مى گويند «يا رسول الله اشفع لنا عند الله» سخنى است منطقى و بر اصول سه گانه استوار است.
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-10-2018   #3 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

طلب آمرزش از پيامبر خدا

در قرآن مجيد به گناه كاران دستور داده شده به حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) برسند و از او درخواست آمرزش كنند و پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)هم در حق آنان دعا كند. در اين صورت خدا گناهان آنان را مى بخشد:
(و لَوْ أنَّهُم إذْ ظَلَموا أنْفُسَهُم جآؤوك فاسْتَغْفَروا اللهَ و اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللهَ تَوّاباً رَّحيماً)(1)
«اگر آنان كه بر خويش ستم كرده اند نزد تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر نيز براى آنان آمرزش مى خواست، خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند».
اين آيه هر چند در آغاز نظر، مربوط به دوران حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله) است، ولى با توجه به اين كه پيامبرِ شهيدان بهتر از شهيدان، زنده است و پيام هاى زائران را مى شنود و پاسخ درودفرستندگان را نيز مى گويد; مى تواند براى زائران مرقد خويش طلب مغفرت كند.
شگفتا! همين آيه هم اكنون كه مرقد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اختيار افراد بى مهر و يا كم مهر قرار گرفته است، بالاى مرقد او نوشته شده است.
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-10-2018   #4 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

زيارت مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله) در احاديث

تقى الدين سبكى شافعى (م 756) از فقيهان چيره دستى است كه عقايد ابن تيميه را در مورد عدم استحباب زيارت قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقد كرده و كتابى به نام «شفاء السِّقام فى زيارة خَيْرِ الأنام» نوشته است. وى در اين كتاب، احاديثى را كه محدّثان درباره زيارت قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل كرده اند گردآورده است كه مى تواند مسأله را به حد تواتر برساند. حتى مفتى سابق عربستان سعودى ـ عبدالعزيز بن باز ـ به اين خيل پيوسته و صريحاً به استحباب زيارت قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) فتوا داده است(1).
ما در اين جا فقط به نقل چند روايت مى پردازيم.
عبدالله بن عمر از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند:
«مَنْ زارَ قَبْرى وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتى»(2).
«هر كس قبر مرا زيارت كند حتماً او را شفاعت خواهم كرد».
امام محمد باقر(عليه السلام) از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند:
«مَنْ زارَنى حَيّاً و مَيِّتاً كُنْتُ لَهُ شَفيعاً يَومَ القيامةِ»(3).
«هر كس مرا زنده يا مرده زيارت كند او را شفاعت خواهم كرد».
اميرمؤمنان(عليه السلام) مى فرمايد:
«أتِمُّوا بِرَسولِ اللهِ حَجَّكُمْ إذا خَرَجْتُم اِلى بيتِ اللهِ فَإنَّ تَرْكَهُ جفاءٌ و بِذلِكَ أُمِرْتُمْ وَ أَتِمُّوا بِالقُبُورِ الَّتى ألْزَمَكُمُ اللهُ زِيارَتَها وَ حَقَّها»(4).
«زمانى كه آهنگ زيارت خانه خدا كرديد حج خود را با زيارت مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله) به پايان برسانيد زيرا ترك زيارت مرقد او جفا بر آن حضرت است و شما به اين كار مأمور شده ايد و نيز با زيارت قبورى كه به زيارت آنها ملزم شده ايد حج خود را به پايان برسانيد».
روى اين اساس، همه مسلمانان جهان، در ايام حج، برنامه سفر خود را طورى تنظيم مى كنند كه يا در رفتن و يا به هنگام برگشتن، به زيارت مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله) موفق شوند. چه بسا راه دورى را برمى گزينند تا به اين هدف جامه عمل بپوشانند.
تفسير حديث «لا تُشَدُّ الرّحال...»

در اين جا ممكن است سؤالى مطرح شود كه اين روايات، زيارت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را مستحب مى شمارد اما درباره سفر براى زيارت او سخن نمى گويد، بلكه مى توان گفت كه سفر طبق روايت ابوهريره، براى زيارت مرقد او جايز نيست; زيرا وى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند
«لا تُشَدُّ الرِّحالُ إلاّ إلى ثَلاثةِ مَساجِدَ: مسجدى هذا و مسجدِ الحرامِ و مَسجدِ الأقصى»(1).
«جز به سوى سه مسجد، سفر انجام نمى گيرد: اين مسجد من، مسجدالحرام و مسجدالاقصى».
ولى پاسخ اين سؤال روشن است. موضوع در حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) «شدّ رحال» (سفر) به مساجد است نه سفر به غير آنها; مثلا زيارت قبور، زيارت والدين، سفر براى تجارت و يا تحصيل علم.
علت اين كه فقط براى اين سه مسجد «شدّ رحال» مى شود اين است كه، غير اين سه مسجد، در همه جا ثواب يكسانى دارد; مثلا آن كس كه در تهران است شايسته نيست براى درك ثواب مسجد جامع به شهر ديگر برود; زيرا ثواب مسجد جامع تهران و سمنان يكسان است و اين ارتباطى به زيارت قبور ندارد.
زيارت مساجد سبعه

زائران مدينه منوره به زيارت «مساجد سبعه» مى روند و اگر مسجد «ردّ الشمس»، «بلال» و «اجابة» را بر آنها بيفزاييم، شمار مساجد به ده مسجد مى رسد. اگر زائران خانه خدا، به زيارت اين مساجد مى روند نه به خاطر اين كه در آن جا با گزاردن نماز، اجر بيشترى ببرند، بلكه هدف، ياد و خاطره مسلمانان صدر اسلام است كه در سخت ترين شرايط (جنگ خندق) برخى از اين مساجد را ساخته و در آن ها نماز گزارده اند. حضور در اين مراكز به خاطر تجديد آن خاطره ها و بستن پيمان با شهيدان آن راه است و در اين مورد هدف ديگرى نيز هست، قصد تبرّك از اين مساجد كه خون شهيدان راه توحيد با آنها عجين شده است. آنگاه كه وارد مسجد شدند، به مستحبات ورود به مسجد عمل مى كنند نه اين كه براى نمازگزاردن به آن مساجد مى روند.
در پايان آيه اى را يادآور مى شويم كه به صورت آشكار دستور مى دهد كه به زيارت قبور مؤمنان بشتابيم. آن آيه مباركه چنين است:
(وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَد مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ)(2).
در اين آيه پيامبر(صلى الله عليه وآله) درباره مشركان از دو چيز نهى شده است:
1. (وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَد مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً): بر مرده هيچ يك از آنان نماز نگزار!
2. (وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ): در كنار قبر آنها براى دعا توقف نكن!
بخش دوم آيه براى ما اهميت خاصى دارد و آن اين كه آيا مقصود از ايستادن در كنار قبر، تنها توقف در هنگام دفن است يا مفهومى گسترده تر از اين دارد؟ مفسّران، معنى دوم را تأييد مى كنند كه به اختصار، كلام برخى از آنان را يادآور مى شويم:
بيضاوى مى گويد:
لا تقف عند قبره للدّفن أو الزّيارة(3): بر سر قبر منافقان ـ خواه براى دفن و خواه براى زيارت ـ توقف نكن.
همين نظريه را جلال الدين سيوطى (تفسير جلالين، سوره توبه، آيه 84) و عارف بورسى (روح البيان، ج 3، ص 378) و آلوسى بغدادى (روح المعانى، ج 10، ص 155) آورده اند. در اين صورت معنى چنين خواهد بود
«بر سر قبر هيچ يك از منافقان، در هيچ زمانى توقف نكن». و مفهوم آيه اين است كه توقف بر قبر مؤمنان جايز و بلكه شايسته است، خواه براى دفن و خواه براى غير آن. بنابر اين، هر مسلمانِ باايمانى مى تواند از اين فيض بهره مند باشد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در كنار قبر او توقف و براى او دعا كند، به جز منافقان كه از اين فيض بى بهره اند.
1. جريدة الجزيرة، تاريخ 24 ذى القعدة، سال 1411، شماره 6826.
2. سنن دارقطنى، ج 2، ص 78، باب المواقيت.
3. قرب الاسناد، 3.
4. خصال صدوق، ج 2، ص 406.
1. صحيح مسلم، ج 4، ص 126، باب لا تشدّ الرّحال.
2. توبه: 74.
3. تفسير بيضاوى، ج 1، 416.
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-10-2018   #5 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

سلام
ممنون
ایشالا حاجت روا شی بابت این تاپیک عالی.
__________________
گفتمش بايد بري نامم زیاد
زیارت - توسل

گفت آري مي برم اما ز یاد

Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-10-2018   #6 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

حفاظت از قبور اولياى الهى

با آثار سازنده زيارت مرقدهاى بزرگان، به ويژه قبور پيامبران و امامان آشنا شديم، هر چند همه گفتنى ها درباره موضوع زيارت بازگو نشد; زيرا هدف، فشرده گويى بود.
آن چه فعلا به توضيح آن مى پردازيم، موضوع حفاظت از قبور اولياى خدا و بازسازى و ايجاد بنا بر روى آن هاست; و در اين مورد لازم است كتاب خدا و سنت رسول گرامى و احاديث امامان را به سخن آوريم تا حكم اين مسأله دينى روشن شود.
همان طور كه در پيش گفتار يادآور شديم اخيراً كتابچه اى به نام «فقه المزار» به قلم دكتر عبدالهادى الحسينى و ترجمه آن به زبان فارسى، به قلم زين العابدين ابراهيمى در كشور سعودى منتشر شده است.
نويسنده، اصل موضوع را در لباس يك فقيه شيعى بررسى كرده است و خواسته است از روايات امامان معصوم(عليهم السلام)چنين استنباط كند كه حفاظت و نگهدارى قبور اولياى الهى و تعمير و بازسازى آن ها جايز نيست، تا از اين طريق براى شيعيان ثابت كند كه امامان آن ها با عقايد وهّابيان هم سو مى باشند
. او در كتابچه كوچك خود علاوه بر اين موضوع، موضوعات جانبى مانند توسل و درخواست شفاعت و مانند آن ها را نيز مطرح كرده است.
بررسى هاى آينده ثابت خواهد نمود كه نويسنده نه تنها فقيه نيست، بلكه شيعه هم نيست و او خواسته با قلمداد كردن خود به عنوان يك فقيه شيعى، در ميان شيعيان جايى باز كند و از يك وسيله حرام به مقصد خود برسد و از يك اصل «ماكياوليستى» كه مى گويد: «هدف، وسيله را توجيه مى كند»; بهره بگيرد.
نويسنده، شاگرد چشم و گوش بسته دو نفر از پيشروان مكتب «وهّابيت» است و آن دو نفر عبارتند از:
1. احمد بن عبدالحميد بن تيميه حرّانى (728-662).
2. محمد بن عبدالوهاب نجدى (1206-1115).
از روزى كه انديشه هاى وهابيت از طريق محمد بن عبدالوهاب و به قدرت مالى و نظامى سعودى ها منتشر گشته، متجاوز از صدها نقد به شيوه هاى گوناگون بر اين مكتب نوشته شده است و بخش اعظم اين ردّيه ها به قلم تواناى دانشمندان مصر، سوريه، لبنان و عراق است.
اين كتاب ها در ميان قشر فرهنگى و علمى تأثير به سزايى داشته است ولى آن چه كه اين فكر را در سعودى و اقمار آن زنده نگه داشته، قدرت مالى يك نظام پادشاهى است كه با درآمد نفت، به تقويت اين مكتب و در نتيجه به حفظ سلطنت خود مى پردازد.
شرح اين هجران و اين خون جگر *** اين زمان بگذار تا وقت دگر

بررسى دو اتهام: بدعت و شرك

نويسنده كتابچه «فقه المزار» مسأله را از رهگذر «بدعت»، كمتر مطرح كرده است ولى همفكران او به اين موضوع بيشتر دامن زده اند و حفظ و نگهدارى قبور و تعمير آنها را نوعى بدعت و افزودن بر دين مى دانند و مى گويند كه اين كار در شريعت وارد نشده و مصداق واضح بدعت گذارى در شريعت است.
شما در صفحات آينده به روشنى خواهيد ديد كه قرآن مجيد و احاديث امامان بر مشروعيت و بلكه بر استحباب آن دلالت روشنى دارند و با وجود چنين ادلّه محكم و گويا، اين عمل مصداق «عمل مشروع» خواهد بود نه بدعت! بدعت عملى است كه بر مشروعيت آن دليل خاص و يا عامى در كار نباشد و خوشبختانه در اين مورد ما از هر دو نوع دليل برخورداريم كه از نظر شما خوانندگان عزيز خواهد گذشت.
شرك و پرستش صاحب قبر

گاهى وهابيان تندرو گام فراتر نهاده، ساختمان سازى بر قبور را نوعى عبادت صاحب قبر و پرستش او مى پندارند. اين گروه پيش از آن كه «شرك در پرستش» را به نحو جامع و مانع تعريف كنند، هر نوع حركتى را كه به عنوان تقدير و تكريم بزرگان به شمار آيد «پرستش» مى دانند; در حالى كه عبادت اين است كه انسان در مقابل موجودى خضوع و كرنش كند كه به عقيده او يا خداى آفريدگار جهان و انسان باشد و يا مخلوقى كه سرنوشت انسان به نوعى به دست اوست. بنابراين، در صدق عبادت دو قيد لازم است: يكى مربوط به عمل او و ديگرى مربوط به عقيده و انديشه او.
الف ـ خضوع و كرنش به هر نحوى صورت بگيرد، يكى از پايه هاى پرستش است كه به وسيله ركوع و سجود و يا دعا و قنوت انجام مى گيرد.
ب ـ اعتقاد به اين كه شخصى كه براى او خضوع مى كند يا خداى جهان است ـ چنان كه موحدان با اين عقيده خدا را مى پرستند ـ و يا خداى آفريدگار نيست اما سرنوشت انسان در دنيا و آخرت در دست اوست ـ هم چنان كه مشركان در مقابل معبودان دروغين خود با چنين اعتقادى خضوع و خشوع مى كردند ـ و عرب عصر جاهليت معبودهاى دروغين خود را آفريدگار و يا مدبّر جهان آفرينش نمى دانستند ولى معتقد بودند بخشى از سرنوشت آن ها از نظر بخشوده شدن گناه(1) و يا مايه عزت در دنيا(2) و پيروزى در جنگ(3) و احياناً فرودآمدن باران(4) به دست آن هاست و از همين رهگذر در مقابل آن ها خضوع مى كردند.
با توجه به اين تعريف، هرگاه خضوع و كرنش، پيراسته از شرط دوم صورت پذيرد، هرگز پرستش نخواهد بود و لذا قرآن از خضوع ملائكه و سجود آنان براى آدم(5) و سجود يعقوب و فرزندانش براى يوسف(6) گزارش مى دهد و ابليس را به خاطر سرپيچى از اين عمل نكوهش مى كند. و اين گواه بر آن است كه هر نوع تقدير و تمجيد و خضوع، هرچند در حد بالا باشد اگر در طرف مقابل انديشه «الوهيت» و «خدايى» و يا «خدانمايى» در كار نباشد، پرستش به شمار نمى آيد.
قرآن به انسان ها فرمان مى دهد كه نسبت به پدر و مادر، بيشترين تواضع و فروتنى را انجام دهند و مى فرمايد:
(وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً)(1)
«بال هاى تواضع خويش را از محبت و لطف در برابر آنان فرود آر و بگو پروردگارا!آنهارا همان گونه كه مرا در كوچكى تربيت كرده اند، مشمول رحمت قرار بده».
با توجه به تعريفى كه براى عبادت و پرستش انجام گرفت، روشن مى شود كه تكريم انبياى الهى با حفظ آرامگاه و يا تعمير خانه هايى كه در آن ها به خاك سپرده شده اند نه تنها شرك نبوده بلكه عملى است نيكو; زيرا افرادى كه به تعمير قبور اين بزرگواران مى پردازند، آنان را انسان هاى والا و مبشّران توحيد و مبارزان با شرك و بت پرستى مى دانند و از همين منظر به حفظ آثار آنان مى پردازند. در پايان آيه اى را يادآور مى شويم كه مى تواند بيان گر حد پرستش باشد:
(يا أيُّها النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُم و الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكم تَتَّقونَ)(2).
«اى مردم! پروردگار خويش را پرستش كنيد. آن كس كه شما و كسانى را كه پيش از شما بودند آفريده تا پرهيزكار شويد».
لازم است كه در جمله (اعبدوا ربّكم) دقت كنيم. در اين جا ملاك عبادت را ربوبيّت خداوند دانسته و مى فرمايد: چون «ربّ» شماست او را بپرستيد و اين حاكى از آن است كه عبادت بر محور «اعتقاد به ربوبيّت» مى چرخد; خواه اين اعتقاد صحيح باشد ـ مانند عقيده موحدان ـ يا باطل باشد ـ مانند عقيده مشركان درباره بتان ـ.
نتيجه اين كه هر نوع تعظيم و تكريم، پيراسته از چنين اعتقادى «عبادت» نبوده بلكه احترامى بيش نخواهد بود.

اكنون سؤال مى شود كه آيا مسلمانان و گويندگان «لا اله إلاّ الله» كه به حفظ آثار انبيا در اردن، سوريه و عراق پرداخته اند; آن ها را «رب» و «پروردگار» خود مى انگاشته اند يا از آن نظر كه معلم توحيد و آموزگاران يكتاپرستى اند به تكريم و تقدير آن ها قيام كرده اند؟
اين بيان روشن ساخت كه در حفاظت از مراقد انبيا، مسأله بدعت و پرستش مطرح نيست ولى در عين حال بايد مشروعيت آن را از كتاب و سنت استنباط كنيم; زيرا چه بسا عملى ممكن است از مقوله «بدعت» يا «عبادت» نباشد ولى در عين حال «مباح» و «جايز» نيز نباشد!
اكنون جواز يا استحباب ساختمان سازى بر قبور را از ديدگاه قرآن، سنّت و سيره مسلمانان بررسى مى كنيم:
1. بنا ساختن بر قبور در امت هاى پيشين

از برخى از آيات استفاده مى شود كه احترام قبور افراد بزرگوار در ميان ملل پيش از اسلام رايج بوده است. آن جا كه درباره اصحاب كهف مى گويد: هنگامى كه وضع اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آن ها دو نظر ابراز داشتند:
«ابنوا عليهم بنياناً»: «بر روى قبر آنان بنايى بسازيد».
1. اسراء/24..
2. بقره/ 21. صفحه 14
«و قال الذين غَلَبوا على أمرِهم لَنَتَّخِذَنَّ عليهم مسجداً»:
«گروه ديگر كه در اين كار پيروز شده بودند گفتند كه بر روى قبور آنان مسجد مى سازيم و مدفن را مسجد انتخاب مى كنيم».
قرآن اين دو نظر را نقل مى كند بى آن كه انتقاد كند. بنابراين مى توان گفت اگر اين دو نظر خلاف بودند قرآن انتقاد مى كرد، يا عمل آنان را با لحن اعتراض و انتقادآميز نقل مى نمود. در هر حال اين دو نظر حاكى است كه هر دو كار، وسيله بزرگداشت اوليا و صالحان مى باشد.
***
2. اظهار مودت به ذى القربى

قرآن مجيد به ما دستور مى دهد كه به بستگان و خويشاوندان پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مهر بورزيم، آن جا كه مى فرمايد:
(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى).
«بگو! من بر رسالت، اجرى جز علاقه و دوستى خويشاوندانم نمى خواهم».
بديهى است از نظر مسلمانان، يكى از طرق ابراز علاقه به خاندان رسالت، همان حفظ قبور و تعمير آن هاست و اين راه و رسم در ميان ملل جهان نيز وجود دارد و همگى آن را نوعى اظهار مهر و محبت به صاحب قبر مى دانند و لذا شخصيت هاى بزرگ سياسى و علمى را در كليساها يا مقابر معروف، دفن كرده اطراف آن را گل كارى و درخت كارى مى كنند.
اكنون سؤال مى شود كه آيا بنا ساختن بر مراقد آنان، اظهار مهر و مودّت نيست؟! و ويران كردن قبّه نبوى و يا ويران كردن آرامگاه بزرگان دين، اهانت به ساحت مقدس آن ها نيست؟
نتيجه: جلوگيرى از هر نوع بنا و يا ويران كردن بناهاى اين قبور سبب مى شود كه مراقد شريف آنان محل رفت و آمد حيوانات و در نتيجه آلوده شدن آن ها گردد و هيچ انسان خردمندى اين عمل را دوستى با اهل بيت نمى شمرد بلكه آن را نوعى عداوت و بى ادبى تلقى مى كند.
اگر موحدان پيش از اسلام بر روى قبور پيامبران و اوصياى آنان بنايى مى ساختندبه خاطرهمين انگيزه بود كه:
اولا از آنان تكريم و تجليل شود.
ثانياً برهنه گذاشتن مرقد آموزگاران الهى سبب مى شود آرامگاه آنان بر اثر رفت و آمد حيوانات به آلودگى كشيده شود; و اين، نوعى بى احترامى به آنان به شمار مى رود. از اين جهت قبور پيامبران مانند ابراهيم خليل و ساير پيامبران بنى اسراييل تاكنون به وسيله بناهاى ارزشمندى محفوظ مانده و هم اكنون اين بناها در عراق، سوريه، اردن، فلسطين اشغالى و مصر برپاست و هزاران گردشگر مسلمان به زيارت آنان شتافته و اداى احترام مى كنند.
_____________________________
1. آل عمران/135.
2. مريم/81.
3. يس/47.
4. سيره ابن هشام:1/79.
5. بقره/34.
6. يوسف/100.. صفحه 13
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-10-2018   #7 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

نوشته اصلي بوسيله vernal نمايش نوشته ها
سلام
ممنون
ایشالا حاجت روا شی بابت این تاپیک عالی.
سلام
خوشحال شدم که این متن گزیده ها از آثار آیت الله سبحانی برای شما مفید واقع شده
آللاهین آمانیندا ساق یاشایین
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-11-2018   #8 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

شهيدان به آنان كه نپيوسته اند نويد مى دهند:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ ربِّهِمْ يُرْزَقُونَ
فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خوفٌ عليهِمْولا هُمْ يَحْزَنُون

يَسْتَبْشِروُنَ بِنِعْمَة مِنَ اللّهِ وَفَضْل وَأَنّ اللّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنين
(آل عمران/169ـ171).
«گروهى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد، آنان زندگانند، كه نزد پروردگار خود روزى مى خورند».
«از آنچه خدا از كرم خود به آنان داده است خوشحال و شادمانند به گروهى كه پشت سر آنان قرار دارند بشارت مى دهند كه براى آنان ترس و اندوهى نيست».
«به وسيله نعمت وكرم الهى شادمانند خداوند پاداش افراد با ايمان را ضايع نمى كند».

براى روشن شدن حقيقت خلاصه آنچه را كه از اين سه آيه استفاده مى شود، يادا ور مى شويم:
1. آيه نخست به روشنى مجاهدان و شهيدان راه حق را زنده مى خواند و با صراحت كامل مى گويد:(أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ).
2. براى اين كه روشن شود كه مقصود از اين حيات، حيات مجازى به معنى بقاى نام و نشان آنان در قلوب و نفوس مردم نيست، خدا يكى از آثار حيات را كه روزى خوردن است يادآور مى گردد و از اين طريق احتمال حيات مجازى را از ميان مى برد.
3. در آيه دوم يكى ديگر از آثار حيات را كه همان فرح و شادى است و از امور نفسانى و وجدانى به شمار مى رود، يادآور شده و مى فرمايد: آنان به نعمت هايى كه خداوند در اختيار آنان نهاده است. شاد و مسرورند آنجا كه فرمود:
(فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلهِ).
«به آنچه كه خداوند از روى كرم خود لطف كرده خوشحال مى باشند».
آنان نه تنها از نعمتى كه به آنان داده اند خوشحالند بلكه نسبت به ديگر مجاهدان راه حق كه هنوز شربت شهادت ننوشيده اند بشارت مى دهند كه براى آنان در اين مرحله ترس و اندوهى نيست و اين حقيقت را خداوند با جمله ياد شده در زير بيان كرده و مى گويد:(يَسْتَبْشِرُونَ بِالّذينَ لَمْ يَلْحَقوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّخَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون).
موضوع قابل تجزيه و تحليل معنى لفظ (يستبشرون) است زيرا كليد حل اين مسئله تعيين مفاد اين لفظ است اين لفظ را مى توان به سه نوع معنى كرد كه روشن تر آن ها، معنى اول است اينك هر سه احتمال:
احتمال اوّل:يستبشرون: يبشّرون

معنى روشن لفظ (يستبشرون) اين است كه بگوييم شهيدان را ه حق به گروهى كه به آنان نپيوسته اند، بشارت مى دهند (و مى گويند) كه براى آنها ترس واندوهى نيست.
در اين جا لفظ «استبشر» به معنى «بشّر» (ماضى باب تفعيل) است و در لغت عرب اين لفظ در اين معنى به كار مى رود و فرهنگ نويسان زبان عربى به صحّت چنين استعمال، تصريح كرده اند. اينك به گوشه اى از كلمات آنان اشاره مى كنيم.
ابن منظور مؤلف لسان العرب كه از فرهنگهاى اصيل زبان عرب است مى گويد: «استبشره» كبشّره.
در تاج العروس كه به صورت شرحى بر قاموس نوشته شده است مى نويسد:«استبشره» كبشّره.
در منتهى الارب كه به شكل ترجمه قاموس است مى نويسد«استبشار» مژده دادن.
در اقرب الموارد مى گويد: «استبشر به أى أبشر و استبشره واستبشر به أى بشّره».
در المعجم الوسيط كه اثر مجمع لغت عربى است مى گويد: «استبشر فلاناً بشره».1
شما اگر ديگر فرهنگ هاى لغت عرب را ملاحظه فرماييد نظاير اين نصوص را مى بينيد و همگى به روشنى مى گويند كه لفظ «استبشار» كه خود طبعاً فعل (لازم) است به صورت (متعدى) نيز به كار مى رود و در تعديه آن گاهى از لفظ (با) استفاده مى كنند، گاهى بدون آن و در آيه مورد بحث، با حرف (با) به كار رفته است. و حقيقت بشارت دادن با سه چيز قائم است كه هر سه را مى آوريم:
1. مبشّر، به كسر شين: بشارت دهنده.
2. مبشر، به فتح شين: بشارت داده شده.
3. مبشّر به: پيام بشارت.
1 . براى آگاهى از نصوص و متون كلمات آنان به مدارك زير مراجعه فرماييد: لسان العرب، ج1 ص 261، تاج العروس، ج3، ص 43، منتهى الارب، ج1، ص 83، اقرب الموارد، ج1 ص44، المعجم الوسيط، ج1، ص 57. صفحه 99
و هر سه در آيه به روشنى ذكر گرديده است.
آن گروه از مجاهدان كه جام شهادت نوشيده اند مبشّر و بشارت دهنده مى باشند و اين حقيقت با جمله و يستبشرون بيان گرديده است.
آن گروه از مجاهدان كه در راه جهاد گام برداشته و هنوز به آنان نپيوسته اند مبشَّر و طرف بشارت هستند، و اين مطلب با جمله (بِالّذين لم يَلْحَقوا) بيان شده است پيام بشارت، با جمله (ألاّخَوفٌ)... طرح شده است ولى غالباً پيام بشارت با لفظ (با) بيان مى گردد خصوصاً كه مايه بشارت به لفظ مفرد گفته شود مانند: (فَبَشَّرناهُ بِغُلام حَلِيم) (صافات/101). ولى در آيه به صورت جمله آمده است، طبعاً در اين موارد لفظ« يقولون » و امثال آن در تقدير گرفته مى شود تقدير اين لفظ در زبان عرب و در قرآن مجيد در موارد بيان اوصاف و احوال افراد، فراوان است.
در اين صورت مفاد آيه اين است: كه شهيدان راه حق آن چنان غرق نعمت والطاف الهى مى باشند كه به دوستان ديگر خود كه قدرى عقب مانده اند بشارت مى دهند كه آنها در فراسوى جهان، جايگاهى بس منيع و زندگانى بدون دغدغه، بدون خوف و ترس، بدون غم و اندوه دارند پس هرچه زودتر به چنين مقام و نعمت بشتابند.
با ملاحظه مورد آيه كه به عنوان تشويق مردم به جهاد در «سبيل اللّه» وارد شده است واين كه مردم تصور نكنندكه مرگ آنان پايان زندگى است بلكه بدانند كه در آن جهان، زندگى بهتر دارند، روشن مى شود مفاد صحيح آيه همين است و بس.

احتمال دوم:

گاهى گفته مى شود كه معنى آيه اين است كه شهيدان راه حق به وجود چنين افرادى كه به آنها نپيوسته اند خوشحال و شادمان ومسرورند.
در قرآن مجيد، اين لفظ در اين معنى زياد به كار رفته است مانند:
(يَسْتَبْشِرُونَ بِنعْمَة مِنَ اللّهِ وَ فَضْل)(آل عمران/171): «و با نعمت و كرم الهى خوشحالند» (فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعكُمُ الّذى بايَعْتُمْ...) (توبه/111): «به وسيله معامله اى كه كرده اند خوشحال و شادمانند».
اين احتمال در تفسير آيه صحيح و يا دقيق نيست زيرا لفظ (با) در آيه به لفظ (الذين) وارد شده است كه مقصود از آن مجاهدان راه خدا است كه هنوز جام شهادت ننوشيده اند و چنين افراد نمى توانند مايه خوشحالى و شادمانى باشند. در صورتى كه در دو آيه مورد استشهاد حرف (با) بر نعمت و يا بيع وارد شده كه مى توانند مايه سرور و سبب شادمانى باشند.
به عبارت ديگر: صحيح است بگوييم آنان به نعمت الهى شادمانند و خرسند ولى هرگز صحيح نيست بگوييم آنان به وسيله كسانى كه هنوز به آنان نپيوسته اند شادمانند و يا به وسيله آنان طلب شادى و خرسندى مى كنند. اصولاً لفظ (لَم يَلْحَقوا) كنايه از اين است كه دسته دوم هنوز به نعمت نرسيده اند در اين صورت صحيح نيست كه گفته شود كه دسته نخست كه بر سر مائده نعمت نشسته اند به وجود كسانى كه هنوز به چنين نعمتى نرسيده اند خوشحال و شادمانند، مگر اينكه در كلام چيزى را مقدّر كنيم مثلاً بگوييم به حسن حال آنان در آينده طلب شادى مى كنند وچنين تقديرى خلاف ظاهر است.
احتمال سوم:
لفظ استبشر از باب استفعال است، مفرد مجرد آن (بشر) است كه مفيد معنى بشارت مى باشد در اين صورت معنى آن طلب بشارت است مانند استخرج كه به معنى طلب خروج است و معنى آيه چنين است شهيدان راه خدا نسبت به كسانى كه به آنان نپيوسته اند در انتظار و تكاپوى بشارت هستند و انتظار مى كشند كه بشارتى برسد كه آنان نيز جام شهادت را نوشيدند و به آنان پيوستند.
جمله (أَلاّ خَوفٌ عَليهِم) بيانگر علّت چنين انتظار و طلب آن است زيرا مى دانند كه براى چنين گروه بيم و اندوهى نيست و به عبارت روشنتر: معنى حقيقى باب استفعال، طلب مفاد لفظى است كه به باب استفعال رفته است، مثلاً اگر «خرج» به باب استفعال برود معنى آن طلب خروج خواهد بود واگر (بشر) كه معنى بشارت داد به آن باب برود، طبعاً مفاد آن طلب همان معنى خواهد بود و در نتيجه معنى (استبشر) اين خواهد بود كه، شهيدان راه حق در طلب وصول بشارت نسبت به كسانى كه به آنان نپيوسته اند، هستند و مترصد آن مى باشند كه خبرى برسد كه آنان نيز شهيد شدند البته نتيجه چنين طلب با طلب خرسندى و شادمانى نيز همراه هست، آدمى كه در طلب وصول خبر مسرت بخش باشد قطعاً، در طلب خرسندى نيز خواهد بود.
اگر معنى «استبشر» نيز همين باشد، گواه بر اين است كه در انتظار وصول خبر دوستان خود هستند كه آنان نيز به آنها پيوسته اند. در اين صورت ارتباط مستقيم ثابت نمى شود، بلكه ارتباط غير مستقيم و مشروح آن را در ضمن دفاع از اشكالات مى خوانيد.
در ميان مفسران، مؤلف المنار در تفسير و توضيح اين لفظ بيش از ديگران دقت كرده است و مطابق آنچه كه بيان گرديده تفسير نموده است ويادآور شده است كه امام رازى نيز اين لفظ را چنين معنى كرده است.1
تا اين جا مفاد آيه روشن گرديد و معلوم شد كه آيه دو احتمال (اوّل و سوم) بيش ندارد و احتمال دوم به قوّت معنى اوّل نيست. اكنون به پاسخ يك رشته سؤالها مى پردازيم:
پاسخ يك رشته پرسش ها

1. از كجا معلوم اين حيات، حيات حقيقى باشد؟

پاسخ: در خود آيه ها قراينى گواهى مى دهند كه مقصود از آن حيات واقعى است و اين قراين را يادآور شديم ديگر تكرار نمى كنيم.
2. آيه ها مخصوص شهداى بدر و اُحد است

اين دو آيه درباره شهداى بدر و اُحد وارد شده است شامل حال ديگران نيست.
پاسخ: درست است كه مورد نزول آيه ها شهيدان اين دو واقعه اند امّا مورد مخصص نيست، خصوصاً كه ظاهر آيه نخست اين است كه ملاك حيات آنان «قتل فى سبيل اللّه» است و اين ملاك درباره تمام شهيدان راه خدا موجود است.
3. اين آيه ها گواه بر زنده بودن است نه بر وجود ارتباط

اين آيه ها مى رساند كه آنان حىّ و زنده اند و اين مطلب منكر ندارد، آنچه مهم است كه ثابت شود كه آنان با افرادى كه در اين جهان زندگى مى كنند ارتباط دارند و ما را مى بينند و صداى ما را مى شنوند و تنها زنده بودن آنها در اثبات مدعا كافى نيست؟ و به عبارت روشن تر: مورد بحث، حيات و ممات شهيدان راه حق نيست زيرا يك فرد مسلمان پس از ملاحظه اين آيات و آيات ديگر، نمى تواند منكر حيات حقيقى آنان باشد، بلكه مورد بحث، آگاهى آنان از وضع حال ما است و اين دو آيه كافى در اثبات اين قسمت نيست.
پاسخ اين سؤال روشن است زيرا:
اوّلاً: اين گروه منكر حيات چنين افرادند به دليل اين كه آنان با آيه:(إِنّكَ لا تُسْمِعُ المَوتى)و مانند آنها استدلال مى كنند و مدّعى هستند كه مردگان قابل اسماع نيستند و ما نيز در آينده دلايل آنان را نقل كرده و پاسخ خواهيم گفت.
ثانياً: توضيحى كه در باره لفظ (استبشر) داديم جواب گوى اين پرسش هست زيرا در گذشته گفتيم مفاد صحيح آيه اين است كه شهيدان راه خدا، به گروه هاى ديگر كه هنوز در ميدان جهاد مشغول فداكارى هستند بشارت مى دهند و مى گويند براى آنان ترس و اندوهى نيست چه ارتباطى بالاتر از اين كه پيام مى دهند و وضع ديگر مجاهدان را در سراى ديگر با جمله:لا خوف... تشريح مى كنند.
اصولاً ممكن نيست كه مبشِّر (بشارت دهنده) بدون برقرارى ارتباط به مبشَّر(بشارت داده شده) بشارت و شادباش بگويد و در مفاد «تبشير» چنين ارتباطى نهفته است، حالا فايده اين پيام چيست؟ وچرا مجاهدان چنين پيام را نمى شنوند درباره آن بحثى نمى كنيم زيرا هدف تعيين حدود مفاد آيه است، نه دفاع از مفاد آيه.
به عقيده قرآن، سراپاى جهان چشم و گوش، احساس و بيدارى است، اما ما هرگز آن را احساس نمى كنيم چنان كه مى فرمايد:
(...وَ إِنْ مِنْ شَىْء إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ...). (اسراء/44)
«همه چيز خدا را تسبيح مى گويد و ما تنزيه آنها را نمى فهميم».
از اين جهت نبايد انتظار داشته باشيم كه همگى چنين سروش هاى غيبى و پيام هاى آسمانى را كه شهيدان راه حق مى دهند بفهميم.
بنابر معنى نخست، وجود ارتباط روشن است، امّا بنابر معنى ديگر: (معنى سوم) يعنى اينكه شهيدان راه خدا در انتظار خبر بشارت آميزى هستند تا آنان را از وضع مجاهدان آگاه سازد و از پيوستن آنان به اين گروه اطلاع دهد،
همين قدر ثابت مى شود كه در اين ميان، افرادى هستند كه خبرهاى جهان را به شهيدان راه حق مى رسانند. و اگر آنان ارتباط مستقيم ندارند، امّا ارتباط غير مستقيم ميان آنان برقرار است.
اتّفاقاً در احاديث اسلامى به اين نكته اشاره شده است و پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمايد
در روى زمين فرشتگانى است كه سلامهاى امت مرا به من مى رسانند.
چنانچه مى فرمايد:
«إنّ للّه ملائكةً سيّاحين فى الأرض يبلِّغونَنى مِنْ أُمّتى السّلامَ».1
گذشته بر اين: جهان برزخ، جهان جدا از عالم طبيعت نيست، و معنى زنده بودن شهيدان راه حق در جهان برزخ اين نيست كه در منتهى اليه جهان طبيعت به جهانى مى رسيم به نام برزخ كه اين دو جهان به وسيله ديوار قطورى از هم جدا گرديده اند. بلكه مقصود اين است كه ارواح شهيدان با بدن و چشم و گوش برزخى و ديگر ابزار ادراك در دل اين جهان زندگى مى كنند و چون حيات در عالم برزخ كاملتر از حيات پيشين است قهراً توانايى شنيدن سخنان افراد را به اذن الهى خواهند داشت. انديشه بريدگى آنان از ما روى فرض جدايى جهان برزخ از عرصه طبيعت و يا نقصان حيات برزخى از حيات طبيعى و مادى است و هر دو فرض منتفى است.
4. اطلاعات آنان محدود است

بنابر معنى اخير، اين آيه بيش از اين نمى رساند كه رسانه هايى در ميان هست كه شهيدان راه حق را از احوال ديگر مجاهدان كه به آنان نپيوسته بودند آگاه مى سازند ولى اين دليل نمى شود كه آنان را از ديگر موضوعات وجريانها آگاه مى سازند.
پاسخ: هدف از استدلال، اثبات اصل ارتباط است و اين كه شهيدان راه حق آگاهند و از اوضاع دوستان خود اطلاعاتى به دست مى آورند و امّا حدود و اندازه اين آگاهى چيست؟ از خود آيه استفاده نمى شود، در اين قسمت بايد از آيات ديگر و احاديث صحيح اسلامى استمداد جست گذشته از اين، سؤال متوجه احتمال اخير است بنابر معنى اول، ارتباط همه جانبه برقرار است.
5. فايده اين بشارت چيست؟

بنابه معنى اوّل، نتيجه و فايده تبشير (بشارت دادن) در حالى كه ما اصلاً صداى آنان را نمى شنويم چيست؟ البته اين سؤال نسبت به معنى اخير متوجه نيست.
پاسخ: مى توان به پرسش ياد شده چنين پاسخ داد: اين سؤال اختصاص به اين آيه ندارد بلكه نظاير آن در قرآن فراوان است زيرا قرآن حاكى از وجود يك رشته خطاباتى از جانب خداوند است كه متوجه فرزندان آدم شده است در حالى كه آنان آنها را نشنيده و احساس نكرده اند و اگر قرآن از وجود چنين خطاباتى گزارش نمى داد، هرگز ما از آنها اطلاعى پيدا نمى كرديم مانند:
(يا بَنِى آدَمَ إِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِى فَمَنِ اتَّقى وَأَصْلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ). (اعراف/35)
«اى فرزندان آدم اگر پيامبرانى از شما برانگيخته شوند كه آيات مرا براى شما تلاوت كنند، هركس (از مخالفت با خدا)بپرهيزد خويشتن را اصلاح كند ترس واندوه براى او نيست».
سياق آيات حاكى است كه ظرف صدور اين خطاب و نظاير آن1 كه در اين سوره آمده است همان آغاز آفرينش است نه موقع نزول قرآن، و دلايل خاتميت نيز، اين مطلب قطعى را قطعى تر مى سازد زيرا اگر ظرف صدور اين خطابات زمان پيامبر بود، لازم بود كه زمينه اعزام پيامبرانى پس از پيامبر اسلام وجود داشته باشد و اين مطلب با خاتميت سازگار نيست.
اكنون ما سؤال مى كنيم كه فايده اين خطابات در آغاز آفرينش كه اصلاً آدمى زادى در روى زمين نبود چيست در صورتى كه فرزندان آدم از شنيدن آن محروم بودند و اگر قرآن حكايت نمى كرد ما اصلاً به وجود چنين خطاباتى پى نمى برديم.
هرگز نمى توان گفت مقصود از «بنى آدم» همان فرزندان بلا واسطه «آدم» است يعنى هابيل و قابيل و دو خواهر آنها زيرا:
اوّلاً: سياق آيات حاكى است كه اين خطابات، پس از خروج آدم از بهشت بوده است، و در آن زمان، آدم فرزندى نداشت كه به آنها خطاب شود.
ثانياً: آيه مربوط به آن گروه از فرزندان آدم است كه براى هدايت آنان پيامبرانى اعزام مى شوند تا آيات خدا را بخوانند، و دوران رسالت كه به نظر مشهور بايد با شريعت همراه باشد (خواه شريعت تأسيسى يا ترويجى) از دوره نوح آغاز گرديده است و آيات قرآن بر اين مطلب گواهى مى دهند.
اكنون اين سؤال مطرح مى گردد كه فايده اين خطاب براى ما كه از شنيدن آن محروم بوديم چيست؟
ولى راه حل همه اين است كه اگر اين نوع خطابات براى ما به هيچ وجه نمى رسيد جا داشت كه چنين سؤالى طرح گردد، ولى اگر همان خطاب، به خاطر قصور مخاطب مستقيماً به ما نرسد امّا وسيله مخبر صادقى از آن آگاه شويم چنين اعتراضى ساقط خواهد بود اتّفاقاً نداى آغاز خلقت، در هر دوره كه رسولان آمده اند، به وسيله پيامبران، به توده ها رسيده، و همه را آگاه ساخته اند.
از اين طريق اشكال بسيارى از آيات كه متضمن چنين خطابات قطعى مى باشند حل و گشوده مى شود و كسانى كه با قرآن آشنايى كامل داشته باشند از وجود مانند اين آيات بى خبر نخواهند بود. عين اين بيان در مسئله تبشير شهيدان راه حق، جارى و حكم فرما است و تبشير آنان به وسيله خداى بزرگ در اختيار ما قرار مى گيرد.
خلاصه: اگر بشارت آنان به وسيله قرآن براى ما نمى رسيد. جا داشت كه سؤال شود كه فايده دادن اين بشارت چيست؟ ولى اگر سخن آنان به وسيله خدا و پيامبر او به ما برسد فايده بشارت، خود به خود روشن مى گردد، و اگر آنان بشارت نمى دادند، صحيح نبود كه خداوند چنين بشارتى را از آنان نقل نمايد.
***
6. حدود آگاهى آنان چه اندازه است؟

پرسش ديگر اين است كه آيا مى توان حدود آگاهى آنان را به دست آورد آنان تا چه اندازه از خصوصيات اعمال ما آگاهى دارند، اين سؤال نيز مربوط به معنى اوّل است.
پاسخ: آيه مورد بحث بيانگر آگاهى وسيع آنان از حالات كسانى است كه به آنها نپيوسته اند. و اين مطلب از دو راه ثابت مى شود:
1. آيه مورد بحث هر چند در حادثه اُحد نازل شده است ولى به حكم اين كه مورد آيه هيچ گاه مخصص نيست و ملاك «قتل فى سبيل اللّه» است خواه در «اُحد» و خواه در جاى ديگر، طبعاً تبشير شهيدان راه حق مخصوص چند نفر از دوستان آنان نخواهد بود كه با ايشان در محيط خاصى زندگى مى كردند بلكه آيه به حكم اطلاق و اين كه قيدى در آن نيست ناظر به كليه جانبازان راه حق است كه هنوز به آنان نپيوسته اند اعم از اينكه آنان را بشناسند يا نشناسند، خواه با آنان در يك جبهه نبرد كنند خواه در جبهه ديگر، زيرا هدف آيه تحريك سربازان اسلام براى فداكارى در ميدان جهاد است و اين كه آنان از علاقه و دلبستگى خود نسبت به زندگى مادى بكاهند و بدانند زندگى بهترى در آن جهان براى آنان است حتى آنان كه رفته اند گروههاى نپيوسته را چنين و چنان بشارت مى دهند.
در چنين هدفى، دوستى سابق، هم جبهه بودن و ديگر پيوندهاى دنيوى مطرح نيست بلكه آنچه مطرح است پيشگامان در شهادت به گروهى كه نپيوسته اند بشارت و گواهى مى دهند نه تنها به شهيدان هم عصر خود چنين بشارت مى دهند بلكه به كليه مجاهدان راه حق را در اين راه گام نهاده ولباس پر افتخار جهاد بر تن كردند چنين بشارت را مى دهند و تمام اينها از اطلاق آيه و اينكه هيچ نوع قيدى در آن نيست استفاده مى شود.
و اين مطلب در صورتى به خوبى جلوه مى كند كه بدانيم هدف تحريك تمام فداكاران جهان اسلام به شركت در نبرد، در هر عصر و دوره است و تحريك خصوص گروه نهصد نفرى كه در نبرد اُحد دور پيامبر بودند، براى قرآن مطرح نيست.
2. پاداشى كه در اين آيه از آن ياد شده است يعنى جمله: (لا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون) از آن مجاهدى است كه از روى ايمان و اخلاص قدم به ميدان نبرد نهد و شربت شهادت بنوشد و الاّ فرد عارى از ايمان كه با شرك و ترديد در دل همراه باشد ولى به عللى در جهاد شركت نمايد و يا با داشتن ايمان امّا به خاطر دست يابى بر اموال و ثروت با مجاهدان همگام گردد، چنين اجر و پاداشى نخواهد داشت.
روى اين بيان بشارت آنان در محدوده اى خواهد بود كه بدانند كه اين افراد،،با سلاح ايمان و اخلاص مجهزند، از پاكى روح و خلوص نيت برخوردارند، و شناسايى چنين افراد با اين منويات، نياز به آگاهى وسيع و ارتباط وثيق و محكمى دارد كه هرگز چنين آگاهى در جهان طبيعت براى آنان ميّسر نبوده است.

________________________________

. به تفسير المنار، ج4، ص 235 مراجعه فرماييد.
. مرحوم سيد محسن امين اين نوع از احاديث را در كتاب كشف الارتياب صفحات 110ـ113 گردآورى نموده است.
. آيه3هاى 26 ، 27و31 كه همگى خطاب به فرزندان حضرت آدم است.
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-11-2018   #9 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

قرآن بر پيامبران درود مى فرستد

قرآن مجيد در مواردى، بر پيامبران سلام و درود فرستاده است و هرگز اين سلام ها و درودها تحيات خشك و تعارف هاى بى معنى نيست.
زهى دور از انصاف است كه معانى عالى قرآن را در سطحى پياده كنيم كه رنگ ابتذال به خود بگيرد،
آيا صحيح است كه مفاهيم عالى قرآن را كه حاكى از يك حقيقت و واقعيت است در اين سطح پياده كنيم و بگوييم تمام اين درودها كه قرآن بر پيامبران فرستاده و ما مسلمانان
نيز آنها را شب و روز مى خوانيم، يك مشت تعارفات خشك و بى معنى است آنجا كه مى فرمايد:
سَلامٌ عَلى نُوح فِى العالَمين
سَلامٌ عَلى إِبْراهيم
سَلامٌ عَلى مُوسى و هارُون
سَلامٌ عَلى إل ياسين
وَسَلامٌ عَلَى المُرْسَلين
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-11-2018   #10 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

شهيدان به آنان كه نپيوسته اند نويد مى دهند:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ ربِّهِمْ يُرْزَقُونَ
فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خوفٌ عليهِمْولا هُمْ يَحْزَنُون

يَسْتَبْشِروُنَ بِنِعْمَة مِنَ اللّهِ وَفَضْل وَأَنّ اللّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنين
(آل عمران/169ـ171).
«گروهى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد، آنان زندگانند، كه نزد پروردگار خود روزى مى خورند».
«از آنچه خدا از كرم خود به آنان داده است خوشحال و شادمانند به گروهى كه پشت سر آنان قرار دارند بشارت مى دهند كه براى آنان ترس و اندوهى نيست».
«به وسيله نعمت وكرم الهى شادمانند خداوند پاداش افراد با ايمان را ضايع نمى كند».

براى روشن شدن حقيقت خلاصه آنچه را كه از اين سه آيه استفاده مى شود، يادا ور مى شويم:
1. آيه نخست به روشنى مجاهدان و شهيدان راه حق را زنده مى خواند و با صراحت كامل مى گويد:(أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ).
2. براى اين كه روشن شود كه مقصود از اين حيات، حيات مجازى به معنى بقاى نام و نشان آنان در قلوب و نفوس مردم نيست، خدا يكى از آثار حيات را كه روزى خوردن است يادآور مى گردد و از اين طريق احتمال حيات مجازى را از ميان مى برد.
3. در آيه دوم يكى ديگر از آثار حيات را كه همان فرح و شادى است و از امور نفسانى و وجدانى به شمار مى رود، يادآور شده و مى فرمايد: آنان به نعمت هايى كه خداوند در اختيار آنان نهاده است. شاد و مسرورند آنجا كه فرمود:
(فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلهِ).
«به آنچه كه خداوند از روى كرم خود لطف كرده خوشحال مى باشند».
آنان نه تنها از نعمتى كه به آنان داده اند خوشحالند بلكه نسبت به ديگر مجاهدان راه حق كه هنوز شربت شهادت ننوشيده اند بشارت مى دهند كه براى آنان در اين مرحله ترس و اندوهى نيست و اين حقيقت را خداوند با جمله ياد شده در زير بيان كرده و مى گويد:(يَسْتَبْشِرُونَ بِالّذينَ لَمْ يَلْحَقوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّخَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون).
موضوع قابل تجزيه و تحليل معنى لفظ (يستبشرون) است زيرا كليد حل اين مسئله تعيين مفاد اين لفظ است اين لفظ را مى توان به سه نوع معنى كرد كه روشن تر آن ها، معنى اول است اينك هر سه احتمال:
احتمال اوّل:يستبشرون: يبشّرون

معنى روشن لفظ (يستبشرون) اين است كه بگوييم شهيدان را ه حق به گروهى كه به آنان نپيوسته اند، بشارت مى دهند (و مى گويند) كه براى آنها ترس واندوهى نيست.
در اين جا لفظ «استبشر» به معنى «بشّر» (ماضى باب تفعيل) است و در لغت عرب اين لفظ در اين معنى به كار مى رود و فرهنگ نويسان زبان عربى به صحّت چنين استعمال، تصريح كرده اند. اينك به گوشه اى از كلمات آنان اشاره مى كنيم.
ابن منظور مؤلف لسان العرب كه از فرهنگهاى اصيل زبان عرب است مى گويد: «استبشره» كبشّره.
در تاج العروس كه به صورت شرحى بر قاموس نوشته شده است مى نويسد:«استبشره» كبشّره.
در منتهى الارب كه به شكل ترجمه قاموس است مى نويسد«استبشار» مژده دادن.
در اقرب الموارد مى گويد: «استبشر به أى أبشر و استبشره واستبشر به أى بشّره».
در المعجم الوسيط كه اثر مجمع لغت عربى است مى گويد: «استبشر فلاناً بشره».1
شما اگر ديگر فرهنگ هاى لغت عرب را ملاحظه فرماييد نظاير اين نصوص را مى بينيد و همگى به روشنى مى گويند كه لفظ «استبشار» كه خود طبعاً فعل (لازم) است به صورت (متعدى) نيز به كار مى رود و در تعديه آن گاهى از لفظ (با) استفاده مى كنند، گاهى بدون آن و در آيه مورد بحث، با حرف (با) به كار رفته است. و حقيقت بشارت دادن با سه چيز قائم است كه هر سه را مى آوريم:
1. مبشّر، به كسر شين: بشارت دهنده.
2. مبشر، به فتح شين: بشارت داده شده.
3. مبشّر به: پيام بشارت.
1 . براى آگاهى از نصوص و متون كلمات آنان به مدارك زير مراجعه فرماييد: لسان العرب، ج1 ص 261، تاج العروس، ج3، ص 43، منتهى الارب، ج1، ص 83، اقرب الموارد، ج1 ص44، المعجم الوسيط، ج1، ص 57. صفحه 99
و هر سه در آيه به روشنى ذكر گرديده است.
آن گروه از مجاهدان كه جام شهادت نوشيده اند مبشّر و بشارت دهنده مى باشند و اين حقيقت با جمله و يستبشرون بيان گرديده است.
آن گروه از مجاهدان كه در راه جهاد گام برداشته و هنوز به آنان نپيوسته اند مبشَّر و طرف بشارت هستند، و اين مطلب با جمله (بِالّذين لم يَلْحَقوا) بيان شده است پيام بشارت، با جمله (ألاّخَوفٌ)... طرح شده است ولى غالباً پيام بشارت با لفظ (با) بيان مى گردد خصوصاً كه مايه بشارت به لفظ مفرد گفته شود مانند: (فَبَشَّرناهُ بِغُلام حَلِيم) (صافات/101). ولى در آيه به صورت جمله آمده است، طبعاً در اين موارد لفظ« يقولون » و امثال آن در تقدير گرفته مى شود تقدير اين لفظ در زبان عرب و در قرآن مجيد در موارد بيان اوصاف و احوال افراد، فراوان است.
در اين صورت مفاد آيه اين است: كه شهيدان راه حق آن چنان غرق نعمت والطاف الهى مى باشند كه به دوستان ديگر خود كه قدرى عقب مانده اند بشارت مى دهند كه آنها در فراسوى جهان، جايگاهى بس منيع و زندگانى بدون دغدغه، بدون خوف و ترس، بدون غم و اندوه دارند پس هرچه زودتر به چنين مقام و نعمت بشتابند.
با ملاحظه مورد آيه كه به عنوان تشويق مردم به جهاد در «سبيل اللّه» وارد شده است واين كه مردم تصور نكنندكه مرگ آنان پايان زندگى است بلكه بدانند كه در آن جهان، زندگى بهتر دارند، روشن مى شود مفاد صحيح آيه همين است و بس.

احتمال دوم:

گاهى گفته مى شود كه معنى آيه اين است كه شهيدان راه حق به وجود چنين افرادى كه به آنها نپيوسته اند خوشحال و شادمان ومسرورند.
در قرآن مجيد، اين لفظ در اين معنى زياد به كار رفته است مانند:
(يَسْتَبْشِرُونَ بِنعْمَة مِنَ اللّهِ وَ فَضْل)(آل عمران/171): «و با نعمت و كرم الهى خوشحالند» (فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعكُمُ الّذى بايَعْتُمْ...) (توبه/111): «به وسيله معامله اى كه كرده اند خوشحال و شادمانند».
اين احتمال در تفسير آيه صحيح و يا دقيق نيست زيرا لفظ (با) در آيه به لفظ (الذين) وارد شده است كه مقصود از آن مجاهدان راه خدا است كه هنوز جام شهادت ننوشيده اند و چنين افراد نمى توانند مايه خوشحالى و شادمانى باشند. در صورتى كه در دو آيه مورد استشهاد حرف (با) بر نعمت و يا بيع وارد شده كه مى توانند مايه سرور و سبب شادمانى باشند.
به عبارت ديگر: صحيح است بگوييم آنان به نعمت الهى شادمانند و خرسند ولى هرگز صحيح نيست بگوييم آنان به وسيله كسانى كه هنوز به آنان نپيوسته اند شادمانند و يا به وسيله آنان طلب شادى و خرسندى مى كنند. اصولاً لفظ (لَم يَلْحَقوا) كنايه از اين است كه دسته دوم هنوز به نعمت نرسيده اند در اين صورت صحيح نيست كه گفته شود كه دسته نخست كه بر سر مائده نعمت نشسته اند به وجود كسانى كه هنوز به چنين نعمتى نرسيده اند خوشحال و شادمانند، مگر اينكه در كلام چيزى را مقدّر كنيم مثلاً بگوييم به حسن حال آنان در آينده طلب شادى مى كنند وچنين تقديرى خلاف ظاهر است.
احتمال سوم:
لفظ استبشر از باب استفعال است، مفرد مجرد آن (بشر) است كه مفيد معنى بشارت مى باشد در اين صورت معنى آن طلب بشارت است مانند استخرج كه به معنى طلب خروج است و معنى آيه چنين است شهيدان راه خدا نسبت به كسانى كه به آنان نپيوسته اند در انتظار و تكاپوى بشارت هستند و انتظار مى كشند كه بشارتى برسد كه آنان نيز جام شهادت را نوشيدند و به آنان پيوستند.
جمله (أَلاّ خَوفٌ عَليهِم) بيانگر علّت چنين انتظار و طلب آن است زيرا مى دانند كه براى چنين گروه بيم و اندوهى نيست و به عبارت روشنتر: معنى حقيقى باب استفعال، طلب مفاد لفظى است كه به باب استفعال رفته است، مثلاً اگر «خرج» به باب استفعال برود معنى آن طلب خروج خواهد بود واگر (بشر) كه معنى بشارت داد به آن باب برود، طبعاً مفاد آن طلب همان معنى خواهد بود و در نتيجه معنى (استبشر) اين خواهد بود كه، شهيدان راه حق در طلب وصول بشارت نسبت به كسانى كه به آنان نپيوسته اند، هستند و مترصد آن مى باشند كه خبرى برسد كه آنان نيز شهيد شدند البته نتيجه چنين طلب با طلب خرسندى و شادمانى نيز همراه هست، آدمى كه در طلب وصول خبر مسرت بخش باشد قطعاً، در طلب خرسندى نيز خواهد بود.
اگر معنى «استبشر» نيز همين باشد، گواه بر اين است كه در انتظار وصول خبر دوستان خود هستند كه آنان نيز به آنها پيوسته اند. در اين صورت ارتباط مستقيم ثابت نمى شود، بلكه ارتباط غير مستقيم و مشروح آن را در ضمن دفاع از اشكالات مى خوانيد.
در ميان مفسران، مؤلف المنار در تفسير و توضيح اين لفظ بيش از ديگران دقت كرده است و مطابق آنچه كه بيان گرديده تفسير نموده است ويادآور شده است كه امام رازى نيز اين لفظ را چنين معنى كرده است.1
تا اين جا مفاد آيه روشن گرديد و معلوم شد كه آيه دو احتمال (اوّل و سوم) بيش ندارد و احتمال دوم به قوّت معنى اوّل نيست. اكنون به پاسخ يك رشته سؤالها مى پردازيم:
پاسخ يك رشته پرسش ها

1. از كجا معلوم اين حيات، حيات حقيقى باشد؟

پاسخ: در خود آيه ها قراينى گواهى مى دهند كه مقصود از آن حيات واقعى است و اين قراين را يادآور شديم ديگر تكرار نمى كنيم.
2. آيه ها مخصوص شهداى بدر و اُحد است

اين دو آيه درباره شهداى بدر و اُحد وارد شده است شامل حال ديگران نيست.
پاسخ: درست است كه مورد نزول آيه ها شهيدان اين دو واقعه اند امّا مورد مخصص نيست، خصوصاً كه ظاهر آيه نخست اين است كه ملاك حيات آنان «قتل فى سبيل اللّه» است و اين ملاك درباره تمام شهيدان راه خدا موجود است.
3. اين آيه ها گواه بر زنده بودن است نه بر وجود ارتباط

اين آيه ها مى رساند كه آنان حىّ و زنده اند و اين مطلب منكر ندارد، آنچه مهم است كه ثابت شود كه آنان با افرادى كه در اين جهان زندگى مى كنند ارتباط دارند و ما را مى بينند و صداى ما را مى شنوند و تنها زنده بودن آنها در اثبات مدعا كافى نيست؟ و به عبارت روشن تر: مورد بحث، حيات و ممات شهيدان راه حق نيست زيرا يك فرد مسلمان پس از ملاحظه اين آيات و آيات ديگر، نمى تواند منكر حيات حقيقى آنان باشد، بلكه مورد بحث، آگاهى آنان از وضع حال ما است و اين دو آيه كافى در اثبات اين قسمت نيست.
پاسخ اين سؤال روشن است زيرا:
اوّلاً: اين گروه منكر حيات چنين افرادند به دليل اين كه آنان با آيه:(إِنّكَ لا تُسْمِعُ المَوتى)و مانند آنها استدلال مى كنند و مدّعى هستند كه مردگان قابل اسماع نيستند و ما نيز در آينده دلايل آنان را نقل كرده و پاسخ خواهيم گفت.
ثانياً: توضيحى كه در باره لفظ (استبشر) داديم جواب گوى اين پرسش هست زيرا در گذشته گفتيم مفاد صحيح آيه اين است كه شهيدان راه خدا، به گروه هاى ديگر كه هنوز در ميدان جهاد مشغول فداكارى هستند بشارت مى دهند و مى گويند براى آنان ترس و اندوهى نيست چه ارتباطى بالاتر از اين كه پيام مى دهند و وضع ديگر مجاهدان را در سراى ديگر با جمله:لا خوف... تشريح مى كنند.
اصولاً ممكن نيست كه مبشِّر (بشارت دهنده) بدون برقرارى ارتباط به مبشَّر(بشارت داده شده) بشارت و شادباش بگويد و در مفاد «تبشير» چنين ارتباطى نهفته است، حالا فايده اين پيام چيست؟ وچرا مجاهدان چنين پيام را نمى شنوند درباره آن بحثى نمى كنيم زيرا هدف تعيين حدود مفاد آيه است، نه دفاع از مفاد آيه.
به عقيده قرآن، سراپاى جهان چشم و گوش، احساس و بيدارى است، اما ما هرگز آن را احساس نمى كنيم چنان كه مى فرمايد:
(...وَ إِنْ مِنْ شَىْء إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ...). (اسراء/44)
«همه چيز خدا را تسبيح مى گويد و ما تنزيه آنها را نمى فهميم».
از اين جهت نبايد انتظار داشته باشيم كه همگى چنين سروش هاى غيبى و پيام هاى آسمانى را كه شهيدان راه حق مى دهند بفهميم.
بنابر معنى نخست، وجود ارتباط روشن است، امّا بنابر معنى ديگر: (معنى سوم) يعنى اينكه شهيدان راه خدا در انتظار خبر بشارت آميزى هستند تا آنان را از وضع مجاهدان آگاه سازد و از پيوستن آنان به اين گروه اطلاع دهد،
همين قدر ثابت مى شود كه در اين ميان، افرادى هستند كه خبرهاى جهان را به شهيدان راه حق مى رسانند. و اگر آنان ارتباط مستقيم ندارند، امّا ارتباط غير مستقيم ميان آنان برقرار است.
اتّفاقاً در احاديث اسلامى به اين نكته اشاره شده است و پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمايد
در روى زمين فرشتگانى است كه سلامهاى امت مرا به من مى رسانند.
چنانچه مى فرمايد:
«إنّ للّه ملائكةً سيّاحين فى الأرض يبلِّغونَنى مِنْ أُمّتى السّلامَ».1
گذشته بر اين: جهان برزخ، جهان جدا از عالم طبيعت نيست، و معنى زنده بودن شهيدان راه حق در جهان برزخ اين نيست كه در منتهى اليه جهان طبيعت به جهانى مى رسيم به نام برزخ كه اين دو جهان به وسيله ديوار قطورى از هم جدا گرديده اند. بلكه مقصود اين است كه ارواح شهيدان با بدن و چشم و گوش برزخى و ديگر ابزار ادراك در دل اين جهان زندگى مى كنند و چون حيات در عالم برزخ كاملتر از حيات پيشين است قهراً توانايى شنيدن سخنان افراد را به اذن الهى خواهند داشت. انديشه بريدگى آنان از ما روى فرض جدايى جهان برزخ از عرصه طبيعت و يا نقصان حيات برزخى از حيات طبيعى و مادى است و هر دو فرض منتفى است.
4. اطلاعات آنان محدود است

بنابر معنى اخير، اين آيه بيش از اين نمى رساند كه رسانه هايى در ميان هست كه شهيدان راه حق را از احوال ديگر مجاهدان كه به آنان نپيوسته بودند آگاه مى سازند ولى اين دليل نمى شود كه آنان را از ديگر موضوعات وجريانها آگاه مى سازند.
پاسخ: هدف از استدلال، اثبات اصل ارتباط است و اين كه شهيدان راه حق آگاهند و از اوضاع دوستان خود اطلاعاتى به دست مى آورند و امّا حدود و اندازه اين آگاهى چيست؟ از خود آيه استفاده نمى شود، در اين قسمت بايد از آيات ديگر و احاديث صحيح اسلامى استمداد جست گذشته از اين، سؤال متوجه احتمال اخير است بنابر معنى اول، ارتباط همه جانبه برقرار است.
5. فايده اين بشارت چيست؟

بنابه معنى اوّل، نتيجه و فايده تبشير (بشارت دادن) در حالى كه ما اصلاً صداى آنان را نمى شنويم چيست؟ البته اين سؤال نسبت به معنى اخير متوجه نيست.
پاسخ: مى توان به پرسش ياد شده چنين پاسخ داد: اين سؤال اختصاص به اين آيه ندارد بلكه نظاير آن در قرآن فراوان است زيرا قرآن حاكى از وجود يك رشته خطاباتى از جانب خداوند است كه متوجه فرزندان آدم شده است در حالى كه آنان آنها را نشنيده و احساس نكرده اند و اگر قرآن از وجود چنين خطاباتى گزارش نمى داد، هرگز ما از آنها اطلاعى پيدا نمى كرديم مانند:
(يا بَنِى آدَمَ إِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِى فَمَنِ اتَّقى وَأَصْلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ). (اعراف/35)
«اى فرزندان آدم اگر پيامبرانى از شما برانگيخته شوند كه آيات مرا براى شما تلاوت كنند، هركس (از مخالفت با خدا)بپرهيزد خويشتن را اصلاح كند ترس واندوه براى او نيست».
سياق آيات حاكى است كه ظرف صدور اين خطاب و نظاير آن1 كه در اين سوره آمده است همان آغاز آفرينش است نه موقع نزول قرآن، و دلايل خاتميت نيز، اين مطلب قطعى را قطعى تر مى سازد زيرا اگر ظرف صدور اين خطابات زمان پيامبر بود، لازم بود كه زمينه اعزام پيامبرانى پس از پيامبر اسلام وجود داشته باشد و اين مطلب با خاتميت سازگار نيست.
اكنون ما سؤال مى كنيم كه فايده اين خطابات در آغاز آفرينش كه اصلاً آدمى زادى در روى زمين نبود چيست در صورتى كه فرزندان آدم از شنيدن آن محروم بودند و اگر قرآن حكايت نمى كرد ما اصلاً به وجود چنين خطاباتى پى نمى برديم.
هرگز نمى توان گفت مقصود از «بنى آدم» همان فرزندان بلا واسطه «آدم» است يعنى هابيل و قابيل و دو خواهر آنها زيرا:
اوّلاً: سياق آيات حاكى است كه اين خطابات، پس از خروج آدم از بهشت بوده است، و در آن زمان، آدم فرزندى نداشت كه به آنها خطاب شود.
ثانياً: آيه مربوط به آن گروه از فرزندان آدم است كه براى هدايت آنان پيامبرانى اعزام مى شوند تا آيات خدا را بخوانند، و دوران رسالت كه به نظر مشهور بايد با شريعت همراه باشد (خواه شريعت تأسيسى يا ترويجى) از دوره نوح آغاز گرديده است و آيات قرآن بر اين مطلب گواهى مى دهند.
اكنون اين سؤال مطرح مى گردد كه فايده اين خطاب براى ما كه از شنيدن آن محروم بوديم چيست؟
ولى راه حل همه اين است كه اگر اين نوع خطابات براى ما به هيچ وجه نمى رسيد جا داشت كه چنين سؤالى طرح گردد، ولى اگر همان خطاب، به خاطر قصور مخاطب مستقيماً به ما نرسد امّا وسيله مخبر صادقى از آن آگاه شويم چنين اعتراضى ساقط خواهد بود اتّفاقاً نداى آغاز خلقت، در هر دوره كه رسولان آمده اند، به وسيله پيامبران، به توده ها رسيده، و همه را آگاه ساخته اند.
از اين طريق اشكال بسيارى از آيات كه متضمن چنين خطابات قطعى مى باشند حل و گشوده مى شود و كسانى كه با قرآن آشنايى كامل داشته باشند از وجود مانند اين آيات بى خبر نخواهند بود. عين اين بيان در مسئله تبشير شهيدان راه حق، جارى و حكم فرما است و تبشير آنان به وسيله خداى بزرگ در اختيار ما قرار مى گيرد.
خلاصه: اگر بشارت آنان به وسيله قرآن براى ما نمى رسيد. جا داشت كه سؤال شود كه فايده دادن اين بشارت چيست؟ ولى اگر سخن آنان به وسيله خدا و پيامبر او به ما برسد فايده بشارت، خود به خود روشن مى گردد، و اگر آنان بشارت نمى دادند، صحيح نبود كه خداوند چنين بشارتى را از آنان نقل نمايد.
***
6. حدود آگاهى آنان چه اندازه است؟

پرسش ديگر اين است كه آيا مى توان حدود آگاهى آنان را به دست آورد آنان تا چه اندازه از خصوصيات اعمال ما آگاهى دارند، اين سؤال نيز مربوط به معنى اوّل است.
پاسخ: آيه مورد بحث بيانگر آگاهى وسيع آنان از حالات كسانى است كه به آنها نپيوسته اند. و اين مطلب از دو راه ثابت مى شود:
1. آيه مورد بحث هر چند در حادثه اُحد نازل شده است ولى به حكم اين كه مورد آيه هيچ گاه مخصص نيست و ملاك «قتل فى سبيل اللّه» است خواه در «اُحد» و خواه در جاى ديگر، طبعاً تبشير شهيدان راه حق مخصوص چند نفر از دوستان آنان نخواهد بود كه با ايشان در محيط خاصى زندگى مى كردند بلكه آيه به حكم اطلاق و اين كه قيدى در آن نيست ناظر به كليه جانبازان راه حق است كه هنوز به آنان نپيوسته اند اعم از اينكه آنان را بشناسند يا نشناسند، خواه با آنان در يك جبهه نبرد كنند خواه در جبهه ديگر، زيرا هدف آيه تحريك سربازان اسلام براى فداكارى در ميدان جهاد است و اين كه آنان از علاقه و دلبستگى خود نسبت به زندگى مادى بكاهند و بدانند زندگى بهترى در آن جهان براى آنان است حتى آنان كه رفته اند گروههاى نپيوسته را چنين و چنان بشارت مى دهند.
در چنين هدفى، دوستى سابق، هم جبهه بودن و ديگر پيوندهاى دنيوى مطرح نيست بلكه آنچه مطرح است پيشگامان در شهادت به گروهى كه نپيوسته اند بشارت و گواهى مى دهند نه تنها به شهيدان هم عصر خود چنين بشارت مى دهند بلكه به كليه مجاهدان راه حق را در اين راه گام نهاده ولباس پر افتخار جهاد بر تن كردند چنين بشارت را مى دهند و تمام اينها از اطلاق آيه و اينكه هيچ نوع قيدى در آن نيست استفاده مى شود.
و اين مطلب در صورتى به خوبى جلوه مى كند كه بدانيم هدف تحريك تمام فداكاران جهان اسلام به شركت در نبرد، در هر عصر و دوره است و تحريك خصوص گروه نهصد نفرى كه در نبرد اُحد دور پيامبر بودند، براى قرآن مطرح نيست.
2. پاداشى كه در اين آيه از آن ياد شده است يعنى جمله: (لا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون) از آن مجاهدى است كه از روى ايمان و اخلاص قدم به ميدان نبرد نهد و شربت شهادت بنوشد و الاّ فرد عارى از ايمان كه با شرك و ترديد در دل همراه باشد ولى به عللى در جهاد شركت نمايد و يا با داشتن ايمان امّا به خاطر دست يابى بر اموال و ثروت با مجاهدان همگام گردد، چنين اجر و پاداشى نخواهد داشت.
روى اين بيان بشارت آنان در محدوده اى خواهد بود كه بدانند كه اين افراد،،با سلاح ايمان و اخلاص مجهزند، از پاكى روح و خلوص نيت برخوردارند، و شناسايى چنين افراد با اين منويات، نياز به آگاهى وسيع و ارتباط وثيق و محكمى دارد كه هرگز چنين آگاهى در جهان طبيعت براى آنان ميّسر نبوده است.

________________________________

. به تفسير المنار، ج4، ص 235 مراجعه فرماييد.
. مرحوم سيد محسن امين اين نوع از احاديث را در كتاب كشف الارتياب صفحات 110ـ113 گردآورى نموده است.
. آيه3هاى 26 ، 27و31 كه همگى خطاب به فرزندان حضرت آدم است.
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-11-2018   #11 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

درود بر پيامبر در حال تشهد

تمام مسلمانان جهان، با اختلافهايى كه در فروع فقهى دارند، در تشهد، پيامبر خدا را مورد خطاب قرار داده و مى گويند:
«السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ».
چيزى كه هست شافعى و برخى ديگر آن را در تشهد لازم و واجب مى دانند و پيروان مذاهب ديگر مستحب. ولى همگى اتّفاق نظر دارند كه پيامبر به مسلمانان چنين تعليم داده است و سنت پيامبر در حال حيات و ممات او باقى است.
اگر به راستى ارتباط و پيوند ما با پيامبر، مقطوع و بريده است يك چنين سلام آن هم به صورت خطاب چه معنى دارد.
ما براى جلب اطمينان خوانندگان، صورت تشهد نماز را از نظر مذاهب چهارگانه اهل تسنن در اين جا منعكس مى كنيم تا روشن گردد كه تمام مسلمانان جهان بدون استثناء در تشهد نماز به پيامبر به طور خطاب سلام مى كنند و اگر ارتباط ما با پيامبر بريده شده است، اين سلامها به طور خطاب چه معنى مى تواند داشته باشد.
حنفى ها در تشهد مى گويند:«التحياتُ للّه و الصلوات و الطيّبات السَّلام عليك أيّها النبىّو رحمة اللّه و بركاته».
شافعى ها مى گويند: «التحيات المباركات الصلوات الطيّبات للّه السّلام عليك أيّها النبىّ و رحمة اللّه و بركاته».
حنبلى ها مى گويند: «التحياتُ للّه و الصلوات والطيّبات السّلام عليك أيّها النبىّ و رحمة اللّه و بركاته».1
ما فعلاً در واجب و مستحب بودن اين سلام بحثى نمى كنيم بلكه بحث ما روى اصل اين خطاب است كه حاكى از بقاى پيوند ميان ما و روح پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) است.
امّا علما و دانشمندان شيعه همگى به اتّفاق آراء سلام بر پيامبر را به صورت خطاب در تشهد مايه فضيلت و برترى تشهد مى دانند و در ميان آنان برخى قائل به وجوب آن نيز شده اند.2
اكنون كه يك ميليارد مسلمان نماز خود را به شكل بالا مى خوانند و هيچ تواترى بالاتر از آن نمى شود، در چنين موردى كه همه مسلمانان آن را به طور اتّفاق جايز و صحيح مى دانند نبايد به فكر ورود روايتى باشيم هرچند در اين باره رواياتى از طريق اهل تسنن و شيعه وارد شده باشد.
صورت روايات اهل تسنن در كتابهاى فقهى وحديثى آنان موجود است1 و اگر بنا باشد كه به روايات شيعه مراجعه كنيم، احاديثى در اين باره كه برخى نيز صحيح مى باشد در ابواب تشهد و سلام وارد شده است اهل اطلاع و تتبع به كتاب وسائل الشيعه مراجعه كنند.2
در پايان يادآورى مى شود: استدلال به سلام در تشهد به خاطر قطعى بودن آن در ضمن آيات، مورد بحث قرار گرفت. 1 . سوره صافات آيه3هاى 79 ، 109، 120، 130و 181.
اگر ما احتمال دهيم كه مقصود از اين سلام3ها يك نوع تحيت و احترام و تقدير از اعمال و كارهاى آنان است، به جاى اين دليل، بايد با سلام3هايى كه در ادعيه و زيارات به صورت خطاب به آنان وارد شده است، استدلال كنيم.
2 . به كتاب تذكرة الفقهاء، ج3،ص231 و كتاب خلاف، ج1، ص 47 مراجعه فرماييد. در كتاب خلاف تشهد را به چند صورت از عمر بن خطاب و عبد اللّه بن مسعود نقل كرده است كه همگى چنين سلامى را در بر دارند و پيشوايان فقه اهل تسنن مانند ابوحنيفه و مالك و شافعى هركدام يكى از اين صورت تشهدها را گرفته وروى آن فتوا داده3اند.
1 . الفقه على المذاهب الأربعة، ج1، ص 165ـ166.
2 . حدائق، ج8، ص 498.
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-11-2018   #12 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

نتيجه اين بحث گسترده

بررسى آياتى كه مى توان با آنها بر وجود ارتباط ميان ما، و افراد در گذشته، استدلال نمود، به پايان رسيد و يك فرد منصف و دور از غرض با دقت در ظواهر اين آيات به طور قاطع مكالمه با ارواح و ارتباط با آنان را يك امر ممكن تلقى مى كند، ولى مشروط بر اين كه در فهم آيات، خويش را از هر نوع پيشداورى واتخاذ عقيده قبلى پيراسته سازد و در غير اين صورت سعى او به نتيجه نرسيده و كوشش خواهد كرد به نحوى از انحاء در ظاهر آيه تصرف كند و آن را به غير مفاد ظاهرى تفسير كند.
شما برخيزيد، مفاد اين آيات را به دست هر عرب زبانى بدهيد كه از هر نوع عقيده قبلى پيراسته باشد و به او بگوييد:
1. قرآن ما مى گويد: «كشتگان راه خدا در آن جهان به كسانى كه هنوز به آنها نپيوسته اند بشارت مى دهند كه براى شما بيم و اندوهى نيست» سپس از او بپرسيد شما از اين آيه چه مى فهميد؟ او با ذهن صاف عربى غير آلوده به افكار ديگران مى گويد: مگر بشارت دادن جز اين است كه آنان، گروه مجاهدان را در اين جهان مى بينند و آنان را مورد خطاب قرار مى دهند و مى گويند مژده باد بر شما كه در اين جهان براى شما اندوه و ترسى نيست و اين مسئله مگر بدون ارتباط ممكن است.
2.قرآن ما مى گويد: قوم حضرت صالح بر اثر زلزله هلاك شدند، در اين موقع، صالح از آنان روى برتافت و آنان را چنين مورد خطاب قرار داد:
«اى قبيله من، دستورهاى الهى را به شما ابلاغ كردم و شماها را پند و اندرز دادم ولى شما، هم اكنون نيز نصيحت گران را دوست نمى داريد».
3. حضرت شعيب نيز بسان صالح با قبيله نابود شده خود سخن گفت به گونه اى كه بيان گرديد.
4. قرآن ما مى گويد: پيامبر مأمور شد كه با پيامبران پيشين سخن بگويد و از آنان بپرسد كه آيا خداوند جز خداى رحمان معبود ديگرى را معرفى كرده است. آيا معنى گفتگوى صالح و شعيب با قوم خويش آن هم پس از هلاك و نابودى، ويا سخن گفتن پيامبر با پيامبران، جز به خاطر اين است كه ميان سخن گو و مخاطب هنوز پيوند و ارتباط باقى است.
5. قرآن به ما دستور مى دهد كه به گروهى از پيامبران تك تك سلام بگوييم، هم چنان كه خدا دستور داده است كه:
6. تمام مسلمانان در موقع نماز، بايد به پيامبر اسلام صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم سلام كنند.
آيا يك فرد، دور از هر نوع پيشداورى و آشنا به لغت و تركيب كلام عربى و ريزه كاريهاى آن، از اين دستورها جز اين مى فهمد كه ارتباط ما با آنان قطع و گسسته نيست.
ولى اگر بنا باشد از پيشداوريهاى قبلى خود پيروى كنيم ناچاريم كه به هر نحوى شد، از پيش خود براى آيات احتمالاتى بتراشيم و قرآن را به غير مقتضاى قواعد عربى و ظاهر آن تفسير كنيم.
______________________________________________


پ.ن
معنى پيروى از قرآن اين است كه مادامى كه دليل قطعى بر خلاف ظاهر قرآن اقامه نشده است از ظاهر آن پيروى كنيم و ما حق نداريم با آفريدن احتمالات دور از متفاهم عرفى، آيه را تفسير كنيم و اگر بنا شد با احتمالات دور از ظاهر و فهم عرفى، آيه را از ظاهر آن منحرف سازيم از روشى پيروى كرده ايم كه فرقه گمراه از آن پيروى مى كنند.
شرط استدلال با آيه اى اين نيست كه هيچ نوع احتمال مخالف هرچند دور ازمتفاهم عرفى باشد در آن نباشد زيرا اگر مناط استدلال اين باشد بايد باب استدلال به قرآن را به روى خود ببنديم زيرا هر آيه اى هر قدر هم صراحت داشته باشد باز مى توان به كمك انديشه و خيال در آن
احتمال ديگرى آفريد تا آنجا كه خاتميت با آن همه صراحت به صورت ناروايى تفسير گرديده است.
اينك نمونه هايى از اين احتمالات نادرست و ابداعى را در پاره اى از آيات يادآور مى شويم.
1. شيوه خوارج اين بود كه هر آيه اى براى آنان مى خواندند فوراً با خلق احتمالى در آيه كه به نفع آنان بود، آيه را تفسير مى كردند و مفاد واقعى آيه را كه لفظ و قراين و سياق آيات آن را مى رساند، ترك مى كردند.
صفحه 130
در قرآن مجيد در جاهاى متعدد وارد شده است:
(...إِنِ الحُكْمُ إِلاّ للّهِ...) (انعام/57، يوسف/40و67) آنان براى متزلزل ساختن پايه هاى حكومت حق و عدالت امير مؤمنان، آيه را ورد زبان خود كرده بودند و مى خواستند كه بگويند مقصود اين است كه امارت و فرمانروايى بر بشر از آن خداست و هيچ بشرى حق حكومت بر كسى ندارد و از اين راه يك مسئله ضرورى را كه براى همه ملموس است و اينكه هيچ اجتماعى نمى تواند بدون حكومت زندگى كند، انكار مى كردند در صورتى كه اين آيات هدف ديگرى را تعقيب مى كنند كه در جاى خود روشن گرديده است.
2. با وجود آيات بى شمارى كه پيرامون بت پرستى وارد شده است كه گويى تمام پيامبران براى درهم كوبيدن مرام بت پرستى مبعوث گرديده اند و نخستين اصل از قانون اساسى آنان مبارزه با بت پرستى بوده است مع الوصف برخى از عرفا با آفريدن احتمالات دور از واقع، آيات مربوط به شرك را به نحوى تفسير كرده كه نتيجه آن مفاد اين شعر است:
مسلمان گر بدانستى كه بت چيست *** بدانستى كه دين در بت پرستى است
3. داستان سامرى در قرآن، معروف است و بنى اسرائيل در غياب حضرت موسى دور بت سامرى را گرفته و آن را پرستيدند وقتى موسى به ميان قوم خود بازگشت در برابر بت گرايى آنان عكس العمل تند و سختى نشان داد و با برادر خود هارون چنين سخن گفت: (قالَ يا هارُونَ ما مَنَعَكَ إِذْ رَاَيْتَهُمْ ضَلّوا* اَلاّ تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ اَمرى * قالَ يَابْنَ أُمَّ لاتَاْخُذْ بِلِحْيَتِى وَ لا بِرَاْسِى إِنّى خَشيتُ اَنْ تَقولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِى اِسْرائيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَولِى)(طه/92ـ94)
گفت اى هارون! چرا هنگامى كه ديدى آنها گمراه شدند، از من پيروى نكردى، آيا فرمان مرا عصيان نمودى. (هارون) گفت: اى فرزند مادرم ريش و سر مرا مگير، من ترسيدم بگوئى ميان
بنى اسرائيل تفرقه انداختى و سفارش مرا به كار نبستى.
با تمام تصريحاتى كه قرآن در اين باره دارد، محيى الدين عربى مى گويد: كه تندى موسى نسبت به برادر خود، به خاطر اين بود كه چرا پرستش را به گوساله مخصوص نموده و اگر انحصارى در كار نبود، پرستش گوساله مانعى نداشت.
اين نوع تلاعب و بازيگرى با مفاد آيات قرآن سبب مى شود كه كلام خدا، هدايت و راهنمايى خود را از دست بدهد.
آرى هر گاه دلايل قطعى با ظهور ابتدايى آيه اى ناسازگار باشد، قطعاً خود قرينه مى شود كه آيه در آن معنى ظهور پيدا نكند.و در غير اين صورت ظاهر قرآن براى ما حجت و دليل قاطع است. در بهره بردارى از قرآن نبايد در انتظار آن باشيم كه در آيه احتمال بسيار دور از ذهن نباشد بلكه بايد در انتظار آن باشيم كه در آيه احتمال ديگرى كه مساوى با معنى برگزيده و متفاهم عرفى است، وجود نداشته باشد.
بنابراين ظهور و متفاهم عرفى آيات در اثبات ارتباط كافى است و احتمالات ديگرى كه دور از فهم ظاهرى آيه ها است علاوه بر اينكه پاسخ هر يك را گفتيم، چون با ظواهر آيه ناسازگارند، حجت و متبع نخواهند بود.
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-11-2018   #13 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
seyyed.mm's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

شما از آنان شنواتر نيستيد

جنگ بدر به پايان رسيد، و قريش با دادن هفتاد كشته و هفتاد اسير پا به فرار نهادند. پيامبر اسلام دستور داد كشته هاى مشركان را در چاهى بريزند وقتى اجساد آنان در ميان چاه ريخته شد،
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) آنان را يك يك به نام صدا زد و گفت:
عتبه، شيبه، اميه، ابو جهل و... آيا آنچه را كه پروردگار شما وعده داده بود، حق و پابرجا يافتيد؟،
من آنچه را كه پروردگارم وعده كرده بود حق و حقيقت يافتم
در اين موقع گروهى از مسلمانان به پيامبر گفتند: آيا كسانى را كه مرده اند صدا مى زنيد،
پيامبر فرمود:
شماها از آنان شنواتر نيستيد آنان قدرت بر جواب ندارند.

________________________________________________

پ.ن
ابن هشام مى گويد: پيامبر در آن لحظه با آنان نيز چنين سخن گفت:
چه بستگان بدى براى پيامبر بوديد، مرا تكذيب كرديد، و ديگران مرا تصديق نمودند، مرا از زادگاهم بيرون كرديد، مردم ديگر مرا جا دادند، با من به جنگ برخاستيد و ديگران مرا كمك كردند آيا آنچه را كه پروردگار وعده كرده بود حق و پا برجا يافتيد.
شعر به مطلب رنگ ابديت مى دهد
اين مطلب از نظر تاريخ و حديث اسلامى مسلّم است و محدثان و مورخان اهل تسنن و شيعه همگى نقل كرده اند و در پايان به برخى از مدارك اشاره مى كنيم:
حسان بن ثابت شاعر عصر رسالت كه در بيشتر وقايع اسلامى شعر مى گفت از طريق بيان و شعر، اسلام و مسلمانان را كمك مى كرد و خوشبختانه ديوان او نيز چاپ شده است. درباره واقعه بدر، قصيده اى دارد و در ضمن آن به اين حقيقت اشاره مى كند و مى گويد:
يُنادِيهم رسولُ اللّه لمّا *** قَذَفْناهم كباكب1 فى القَليبِ
ألم تَجدوا حديثي كانَ حقاً *** و أمرُ اللّه يأخذ بالقلوبِ
فما نطقُوا ولو نطقُوا لقالوا *** صدقتَ و كنتَ ذا رأى مُصيب2
«هنگامى كه آنان را دسته جمعى در چاه ريختيم پيامبر به آنان گفت: آيا كلام مرا حق نيافتيد و فرمان خدا قلوب و دلها را مى گيرد ولى آنان سخن نگفتند اگر مى گفتند، چنين پاسخ مى دادند: راست گفتى و نظر تو صائب بود».
هيچ جمله اى نمى تواند صريح تر از اين باشد كه پيامبر فرمود شما از آنان شنواتر نيستيد، آنان قدرت بر پاسخ ندارند:«ما أنتُم بأسمعَ مِنْهُم» هيچ بيانى نمى تواند گوياتر از اين باشد كه پيامبر آنان را يك يك به نام هاى مخصوص خويش صدا بزند و با آنان بسان دوران حياتشان سخن بگويد.
هيچ مسلمانى حق ندارد كه يك چنين تاريخ مسلّم اسلامى را به خاطر يك پيشداورى غلط انكار كند و بگويد چون با عقل قاصر مادى من سازگار نيست، پس صحيح نيست. ما در اين جا، متن قسمتى از اين مكالمه را نقل مى كنيم تا افرادى كه كاملاً به زبان عربى آشنايى دارند ببينند كه عبارت پيامبر در اين قسمت چقدر گويا و روشن است:
«فلمّا ألقاهم فى القليبِ وَقفَ عليهم رسُولُ اللّه صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فقال:
يا أهلَ قليب هَلْ وَجدتُم ما وعدكُم ربُّكم حقّاً فانّى قد وجدتُ ما وعدنى ربّى حقّاً
فقال له أصحابه يا رسول اللّه أتكلّم قوماً موتى؟!
فقال لهم: لقد علموا انّ ما وعدهم ربّهم حقّاً...».
.......
. سخن گفتن پيامبر گرامي صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم با سران شرك كه اجساد آنان در چاهى ريخته شده بود از مسلّمات تاريخ و حديث است، از ميان محدثان گروهى آن را نقل كرده3اند كه به برخى اشاره مى3كنيم.
صحيح بخارى، ج5 در سرگذشت جنگ بدر، ص 97، 98و 110; صحيح مسلم، ج4، كتاب «جنت»، ص 77; سنن نسائى، ج4، ص 89و 90; مسند امام احمد، ج2، ص 131; سيره ابن هشام، ج1، ص 639; مغازى واحدى، ج1، غزوه بدر; بحار الانوار، ج19، ص 346.
1 . الكباكب: جماعات.
2 . ديوان حسان/13ـ14.

ويرايش توسط seyyed.mm : 10-11-2018 در ساعت 08:22 AM
seyyed.mm آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-11-2018   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
darkmatter's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

شما شیعیان ، خدا را به مثابه یک شاه قدرتمند میدانید، یعنی می گویید که خدا مثل یک شاه قدرتمند است ، و برای

بخشش و رحمت و اجابت ، نمی شود مستقیم به او مراجعه کرد بلکه باید به نورچشمی ها و حاجب ها و ... مراجعه

کرد و از طریق آنها حرفهای خود را زد و حتی اگر مقصر هم باشیم با پارتی بازی نورچشمی های او ، می توان گناهان و

جرائم را پاک کرد .
__________________
زیارت - توسل
darkmatter آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
3 نفر نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 10-11-2018   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
didar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زیارت - توسل

زیارت - توسل

وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا ﴿۵۳﴾
و اوست كسى كه دو دريا را موج‏زنان به سوى هم روان كرد اين يكى شيرين [و] گوارا و آن يكى شور [و] تلخ است و ميان آن دو مانع و حريمى استوار قرار داد (۵۳)

مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ ﴿۱۹﴾
دو دريا را [به گونه‏ اى] روان كرد [كه] با هم برخورد كنند (۱۹)
بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا يَبْغِيَانِ ﴿۲۰﴾
ميان آن دو حد فاصلى است كه به هم تجاوز نمى كنند (۲۰)

خداوند درقرآن سه بار به برزخ اشاره فرمودند دوبار برزخ دریا
ویک باربرزخ بعد از مرگ

برزخ به حد فاصله دوچیز گفته می شود


لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۰۰﴾

شايد من در آنچه وانهاده‏ ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد (۱۰۰)

اگر برزخ عالمی است بین این دنیا و آخرت سوالی پیش می آید که درحال حاضر آخرت درکجا قراردارد که برزخ میان آن ودنیاست ؟
didar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 08:12 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.