داستان بي خدايي و فرجام آن
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 5 روز پيش   #1 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
nasr12's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض داستان بي خدايي و فرجام آن

داستان بي خدايي و فرجام آن
بي خدايان متولد مي شوند!
در سده هاي گذشته هر کدام از انواع بشر يک سري خداي مصنوعي براي خود ساختند و حتي يک سري از مردم که نتوانستند خداي حقيقي را کشف کرده و راه را از بيراهه تشخيص دهند، از دسته قبلي هم فراتر رفتند و گفتند که اصلاً خدايي وجود ندارد. حداقل اينکه دسته قبلي به اين اعتقاد رسيده بودند که نيرويي فراتر از بشر وجود دارد ولي دسته جديد که چند صد سالي هم از گسترش جهاني آنها مي گذرد به اين عقيده هم نرسيدند و پوچ گرايي را ترويج کردند که از جمله آنها مي توان به گروههاي نهيليسم اروپا و آمريکايي در سالهاي بعد از تجدد و عصر صنعتي اروپا اشاره کرد.
واژه آتئيسم در زبان انگليسي از واژه يوناني گرفته شد که به معني «بدون خدايان» است که البته بعد از پيدايش اولين گروههاي بي خدايي رواج پيدا کرد. اين واژه در گذشته با دلالت ضمني منفي، به کساني گفته مي شد که منکر خداياني مي شدند که در جامعه در سطح وسيع مورد پرستش قرار مي گرفت. در اصل اولين بار اين فرقه ها با عصر رونق اقتصادي و صنعتي در اروپا و به اصطلاح آزادي بيان و عقيده شکل گرفتند. با گسترش آزادي انديشه و پرسشگري شک گرايانه و متعاقباً انتقادات رو به فزوني از دين، کاربرد اين اصطلاح محدودتر شد. نخستين افرادي که به طور رسمي خود را با واژه بي خدا تعريف مي کردند در قرن 18 ميلادي پيدا شدند. البته از اين سالها به بعد بسياري از اين فرقه ها تبديل به يک سري فرقه هاي معتدل تر به نام سکولار شدند ولي به طور عام اين دسته از فرقه ها بر اين باورند که بي خدايي، نسبت به خداباوري، يک جهان بيني بهتري به دست مي دهد که باعث مي شود انسان آزادتر و به اصطلاح با دموکراسي بيشتر(!) زندگي کند. در حقيقت بار اثبات بر دوش بي خدايان نيست که ثابت کنند خدا وجود ندارد، بلکه بر دوش خداباوران است که براي باور خود دليل بياورند که خدا وجود دارد.

بدون هيچ دليلي!
تا قبل از قرن 18ميلادي در جهان غرب ادياني مثل مسيحيت گسترش زيادي داشت و مردم تا حدودي به خداوند اعتقاد داشتند و حتي احتمال چنين فرقه هايي وجود نداشت. مسيحيان هرچند در کليساها يک سري عقايدي مثل گناه انسانهاي تازه متولد شده داشتند ولي به اين نيز اعتقاد داشتند که تمام افراد از زمان تولد خداباور هستند. ولي به تدريج با گسترش صنعت و رشد ابزارهاي تکنولوژي ظاهراً اين يک مقدار اعتقاد هم با کتابهاي افرادي مثل «سم هريس» در معرض خطر قرار گرفت که با عنوان نامه اي به ملت مسيحي درباره فرقه هاي بي خدايي صحبت کرد و به اين نوشته خود رنگ و بوي عقلي و منطقي داد. بر خلاف گذشتگان خود وي اين اعتقاد را ترويج کرد که خداباوري در حقيقت تسليم در برابر عقل است و بي خدايي چيزي نيست به جز صداهايي که افراد معقول در مقابل باورهاي ناموجه ديني بروز مي دهند. در اصل فرقه هاي بي خداي سالهاي مدرن قرون جديد علناً خدا را انکار نمي کردند بلکه درصدد حذف خدا از زندگي روزمره بودند تا به اميال و اهداف خود برسند. اينها مي گويند افراد جامعه مدرن بايد طوري زندگي کنند که انگار هيچ خدايي وجود ندارد و پديده هاي طبيعي را بدون توسل به الهيات توضيح دهند. طبق اين جهان بيني وجود خدايان رد نمي شود ولي غيرضروري يا بيهوده تلقي مي شود! در حقيقت در فرهنگ جديد غرب اينگونه تبليغ مي شود که خدايان نه دليلي براي زندگي ارائه مي دهند، و نه در زندگي روزمره تاثيري دارند که در اصل ريشه اين همه فرقه عجيب و غريب نيز همين به اصطلاح استدلال است!

رفاه بيش از حد کار را خراب کرد
بر اساس اطلاعات آماري در کشورهاي جهان و اطلاعات به دست آمده در جمعيت هاي مختلف اين کشورها اين نظريه ارائه شده است که بي خدايي يا بي ديني و به طور کلي پيدايش فرقه هاي مذهبي که حضور خداوند يکتا در آن احساس نمي شود، همان چيزي است که يک جامعه شناس در سالهاي قبل آن را مطرح کرده بود. «فيل زاکرمن» جامعه شناس آمريکايي نتايج تحقيقات علوم اجتماعي خود در جوامع مختلف اروپا و آمريکايي را اينگونه منتشر کرد که سکولاريسم و ناباوري و در يک عبارت کلي بي ديني و لائيک بودن به رفاه اجتماعي افراد بسيار نزديک است و وجود آمارهاي انکار خدا ريشه در رفاه اقتصادي و اجتماعي افراد دارد.
بر اساس آمارهاي غيررسمي منتشر شده از سوي سازمانهاي بين المللي بيشترين جمعيت هاي مربوط به حضور اين فرقه ها مربوط به کشورهاي لهستان، روماني، سوئد، دانمارک، نروژ، فنلاند و حتي ژاپن است که تا حدودي نظريه جامعه شناسان را تاييد مي کند. در آمريکا موسسه تحقيقات پيو در يک نظرسنجي اعلام کرد که حدود 2درصد از مردم اين کشور اظهار انکار خدا مي کنند و در يک نظرسنجي رسمي در سال 2012 ميلادي نزديک به 13درصد از شرکت کنندگان خود را بي خدا عنوان کردند. «کارن آرمسترانگ» نويسنده آمريکايي کتابهايي مثل «خيابان مکه» مي نويسد: «در سده هاي ۱۶ و ۱۷ميلادي، واژه «آتئيست» هنوز به طور انحصاري به مفهوم جدل آميز به کار مي رفت و يک توهين تلقي مي شد و هيچ کس خوابش را هم نمي ديد که خود را بدون خدا بنامد. در اواسط سده ۱۷ هنوز تصور مي شد که عدم باور به خدا غيرممکن است. استفاده از واژه آتئيسم براي توصيف عقايد خود اولين بار در اواخر قرن ۱۸ در اروپا اتفاق افتاد و به طور خاص براي عدم اعتقاد به خداي توحيدي اديان ابراهيمي بود. و در قرن بيستم جهاني سازي به گسترش مفهوم اين واژه به ناباوري به تمام خدايان کمک کرد.»

داستان اين يک درصد
بسياري معتقدند بعد از گذشت عصر رنسانس و فضاي شديد مذهبي ايجاد يک دوجين فرقه مذهبي در مسيحيت و فرقه هاي ديگر غير مسيحي بود که منجر به گسترش شک هاي فلسفي در عقايد مردم شد. با رشد صنعت، اروپايي ها اولين کساني بودند که به اين نتيجه رسيدند که پيشرفت و علم با وجود خدا غير ممکن است و وقتي پيشرفت علمي در اين قاره رشد بيشتري پيدا کرد هر روز فرقه هاي اينچنين گسترش بيشتري مي يافت. ماترياليست ها يعني مادي گراها اين عقيده را مطرح کردند که پيشرفت علمي و رفاه اقتصادي با وجود مذهب قابل دسترسي نخواهد بود که تا سالهاي اخير نيز هنوز اين اعتقاد در بسياري از کشورهاي پيشرفته صنعتي وجود داشت. اولين فردي که آشکارا خود را بي خدا عنوان کرد «ماتياس کنوتزن» آلماني بود که در سه کتاب کوچک در ۱۶۷۴ اظهار کرد. بعد از اين شخص نويسندگان ديگري از کشورهاي لهستان و فرانسه پيدا شدند که بعد از آن زمينه پيدايش مکتب هاي ماترياليستي مثل اگزيستانسياليسم، عيني گرايي، انسان گرايي، سکولاريسم، نهيليسم، آنارشيسم، پوزيتيويسم، مارکسيسم و حتي فمينيسم، فراهم شد.
«چرا بي خدايان ارتباطي با يک درصد جمعيت آمريکا دارند» عنوان مقاله و کتابهايي است که بعد از تظاهرات خياباني جنبش موسوم به اشغال وال استريت بارها در اين کشور تجديد چاپ شده است و بر اساس اين کتابها که يکي از آنها را «اريک والمارت» نوشته است بسياري از جمعيت هاي مرفه آمريکا يا همان ثروتمندان يک درصد آمريکايي به گونه اي به اين فرقه ها ارتباط دارند. وقتي رونالد ريگان واژه خصوصي سازي کشور و تدوين قوانين تجارت آزاد در اين کشور را واژه هايي مقدس عنوان کرد به راحتي مي توان تحليل کرد که چرا قشر مرفه جامعه آمريکايي به کاپيتاليسم و ليبراليسم به عنوان قدرتي بالاتر از مذهب نگاه مي کنند. آنها جملاتي مثل دين افيون توده هاست را در فرهنگ هاي مختلف گسترش مي دهند که قوانين تجاري و اقتصادي خود را بر اساس يک منطق دست ساز انساني توجيه کنند که هر کسي در راس اين تجارت و اقتصاد قرار داشته باشد بايد بر ديگران حکومت کند. بارها روي اين مطلب تاکيد مي کنند که دين مايه بدبختي و دردسر بشر است و نمي تواند پاسخگوي مشکلات کساني مثل «مارتين لوترکينگ» رهبر سياه پوستان آمريکايي در مبارزه با سفيدپوستان ثروتمند باشد. در زندگي مرفه تبليغ شده اين روزهاي غرب واژه هاي ديني کهنه و فرسوده عنوان مي شوند که اعتقاد به آنها ريشه تمام فسادهاي جامعه عنوان مي شود و حتي آمارهايي ساخته مي شود که قتل و غارت در جوامع مذهبي مثل کشورهاي خاورميانه بيشتر از کشورهاي شمال اروپا و آمريکا است. در طول جنگ خليج فارس و حمله بوش پدر به خاورميانه «کريستوفر هيتچنز» به طور علني در رسانه ها اعلام کرد که بمباران و کشتار کودکان عراقي نمي تواند مسئله اي تنفرآميز باشد و در صورت لزوم بايد اين کودکان کشته شوند چراکه اين جنگ بين آمريکا و صدام حسين نيست بلکه آرماگدوني نهايي براي غلبه بر دين است که مايه بدبختي مردم اين کشورها است که بعد از حادثه يازدهم سپتامبر و اعلام جنگ بوش پسر با محورهاي شرارت در جهان که ايران نيز يکي از آن کشورها اعلام شد(!؟)، نظريه پردازان بي خدايي از قبل نيز بيشتر شدند و همگي روي اين مسئله تبليغ کردند که اعتقاد به خدا مي تواند حوادثي مثل يازدهم سپتامبر را به وجود بياورد.

انتهاي خط و آغاز رسوايي
تاريخ نشان داد که مشکل آمريکا با دين نبود و تنها با اهداف سياسي به عراق و افغانستان حمله کرد. برنارد لوئيس (Bernard Lewis) در مقاله اي در روزنامه اينديپندنت در جواب کريستوفر هيتچنز مي نويسد: «در حقيقت مدل زندگي غربي با مشکلات سياسي و موسسات اقتصادي ديکتاتوري پيوند خورده است و اگر بخواهيد از دست آنها خلاص شويد بايد به روش قديمي زندگي اسلامي روي آوريد که همه را در نزد خداوند مساوي مي داند. زندگي نوع غربي بر اساس روشهاي اقتصادي محض تنها فقر به ارمغان مي آورد. آيا کساني مثل سم هريس، ريچارد داوکينز، دانيل دنت و کريستوفر هيتچنز بر اين عقيده هستند که بدون داشتن دين، مردمي که در پاکستان و افغانستان زندگي مي کنند مي توانند از بمب هواپيماهاي بدون سرنشين اين بي دينها امنيت داشته باشند؟ اگر دين و دينداري عامل و انگيزه اصلي حوادثي مثل يازدهم سپتامبر است، چه چيزي انگيزه اصلي روساي جمهور آمريکا براي کشتن ميليون ها زن و کودک بي دفاع افغانستان و عراق است؟!
امروز بسياري از نظريه پردازان کهنه کار غربي بر اين عقيده اند که مشکل جامعه غربي بويژه آمريکا که به طور متوسط در هر ماه يک حمله مسلحانه در مدارس خود را شاهد است آنهم از سوي دانش آموزان مدرسه ها، نبود يک منبع آرامشبخش و الهام بخش است؛ مرجعي که پناهگاه خستگي ها و روزمرگي هاي مردم خسته و کشسته دنياي ماشيني و بي روح ديجيتال باشد. درواقع غربي ها امروز در جست وجوي آرامشي هستند که سال ها قبل به بهانه آزادي و رفاه، آن را به قربانگاه بردند و حالاعجيب گرفتار مردابي شده اند که مشخص کرده «دين» داري هيچ تناقضي با پيشرفت و فناوري ندارد...يادمان باشد راه انحرافي که غرب رفته و به بن بست رسيده و حالابدنبال دور برگردان است، ما در داخل کشورمان با برخي آسمان – ريسمان ها، تکرار نکنيم؛ که ديگران قبلارفته اند. هيچ عزت و استقلال و پيشرفتي بدون «اصول اخلاقي – مذهبي» به دست نمي آيد و دين داري ترکيبي از همين اصول انساني است.
__________________
داستان بي خدايي و فرجام آن
nasr12 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 5 روز پيش   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mahmood976's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

خب درسته غرب یه اشتباهاتی کرد و آتئیسم هم که اشتباه مطلقه، ولی بنظرم حکومت های دینی هم خودشون بدی های زیادی داشته و دارن و کلا اگر عنان کاملا به دست این عقاید و قدرتها داده بشه روزگار بشریت رو سیاه میکنن! البته اینا بیشتر بهانه است، یا گاهی ناشی از نادانی و تعصب و حماقت و عقل و شعور پایین. همونطور که غرب لیبرال و سکولار و آتئیستم با بهانه های خودشون جرم و جنایت میکنن، به اصطلاح دین مداران هم در طول تاریخ به اسم دین و خدا و مبارزه با شیطان و گمراهی و پلیدی این کارها رو کرده اند و میکنن.
بنظرم باید یک تعادلی بین این دو نیرو برقرار باشه، که شاید همین الانش هم کم و بیش هست!
مدرنیته از یک سو، دین و مذهب هم از یکسو. اگر کامل عنان رو دست هر کدومشون بدی پدر بشریت رو درمیارن!! همین به اصطلاح طرفداران دین و خدا، که خیلی هاشون هم درواقع شیادن.
مشکل بیشتر اون موقعی هست که قدرت دستشون میفته. میدونید که قدرت خطرناک و فسادآوره، و البته شیادها همیشه دنبال بدست آوردن قدرت هستن تا ازش سوء استفاده کنن.
__________________
The poorer we are inwardly, the more we try to enrich ourselves outwardly

Bruce Lee

هرچه ما از نظر درونی فقیرتر باشیم بیشتر تلاش میکنیم تا از نظر برونی خود را غنی کنیم

بروس لی

mahmood976 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 5 روز پيش   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mahmood976's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

میگیم غرب سکولار اله و بله است... اما هیچ آلترناتیو معقول و موفقی براش نداریم.
منکه میگم کلا بشر اله و بله است
حالا این برچسب ها چیزی رو تضمین نمیکنه. یکی اسمش سکولاره و یکی اسمش اسلامیست.
فرقش در عمل چیه و چقدره؟
حکومت دینی هم یجور شارلاتان بازی میکنه، یعنی کلا خاصیت حکومت و سیاست اینه ها. مگر حکومتی باشه که واقعا الهی باشه، و بطور مثال حکومت معصومین (ع).
بقیه بشریت کم میارن و تو زرد از آب درمیان!
در غرب موجب فساد میشن، پورن، رسانه ها، صداهای ضد خدا، در حکومتهای دینی هم یجور دیگه حال آدمو بهم میزنن و آزادی بیان و آگاهیت رو میخوان مسدود کنن، حقوق طبیعی انسانی رو ازت میگیرن چون خودشون کم میارن یا شیاد هستن!
هردوش آدمو نابود میکنه. زندگی انسانها رو هدر میده.

آقا آدما خرابن! مشکل از ذات انسانهاست.
حالا نمیگم ذات انسانها ماهیتا بده، ولی اکثرا منحرف و بیمار میشن در این دنیا.
شما با درست کردن یک حکومت به اصطلاح دینی، نمیتونید جامعهء دینی واقعی درست کنید، وقتی آدما خرابش میکنن.
چیزی که در کشور خودمون شاهد بوده ایم.
آدما خرابش میکنن.
نمیذارن.

الان شما راهکار داری بفرما خب بررسیش کنیم!

در اینکه مادیگرایی و بی خدایی اشتباه و نابودکننده است کاملا موافقم، اما نصب یک حکومت به اصطلاح دینی هم نمیتونه برای جامعه و مردم الوهیت بوجود بیاره. یعنی به تنهایی شاید نمیتونه، و تضمینی نمیده.
مثلا در کشور خودمون چقدر دین و اعتقاد واقعی هست؟ چقدر پایبندی هست؟
خب یک مقدار و بعضیا پایبندی دارن، اینا که در دورهء شاه هم بودن!
فرق الان از این نظر با اون زمان چیه؟
فساد و فحشا، ظلم و استثمار و رانت خواری و رشوه و دزدی و اختلاس در مقیاس وسیع وجود داره.
ما به چی رسیدیم؟
البته قبول دارم مثلا استقلالی که پیدا کردیم، و رشد اقتصادی و رفاه مردم هم بد نبود، یعنی بطور کل برچیده شدن حکومت فاسد پهلوی یک قدم و پیشرفت رو به جلو بود. ولی این شاید با حکومت نوع دیگری هم قابل حصول بود.
mahmood976 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 5 روز پيش   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ammar.95's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله unitediran نمايش نوشته ها
انسان عاقل ام آرزو است

برای یافتن انسان عاقل، باید اونقدر عاقل باشی که بتونی بشناسیش. اونقدر عاقل هستی؟
__________________
دوستان عزیز، متأسفانه سپاسگزاریها و نقل قولهای جدید، برای من نمی آید.(احتمالاً آیدیم زیاد تو گاراژ مونده، باتریش خوابیده!) اگر احیاناً پاسخی به نقل قول یا محبتهای شما ندادم، حمل بر بی ادبی نفرمایید..
ammar.95 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 5 روز پيش   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

. در طول جنگ خليج فارس و حمله بوش پدر به خاورميانه «کريستوفر هيتچنز» به طور علني در رسانه ها اعلام کرد که بمباران و کشتار کودکان عراقي نمي تواند مسئله اي تنفرآميز باشد و در صورت لزوم بايد اين کودکان کشته شوند چراکه اين جنگ بين آمريکا و صدام حسين نيست بلکه آرماگدوني نهايي براي غلبه بر دين است که مايه بدبختي مردم اين کشورها است که بعد از حادثه يازدهم سپتامبر و اعلام جنگ بوش پسر با محورهاي شرارت در جهان که ايران نيز يکي از آن کشورها اعلام شد(!؟)، نظريه پردازان بي خدايي از قبل نيز بيشتر شدند و همگي روي اين مسئله تبليغ کردند که اعتقاد به خدا مي تواند حوادثي مثل يازدهم سپتامبر را به وجود بياورد.
داستان بي خدايي و فرجام آن


برنارد لوئيس (Bernard Lewis) در مقاله اي در روزنامه اينديپندنت در جواب کريستوفر هيتچنز مي نويسد: «در حقيقت مدل زندگي غربي با مشکلات سياسي و موسسات اقتصادي ديکتاتوري پيوند خورده است و اگر بخواهيد از دست آنها خلاص شويد بايد به روش قديمي زندگي اسلامي روي آوريد که همه را در نزد خداوند مساوي مي داند. زندگي نوع غربي بر اساس روشهاي اقتصادي محض تنها فقر به ارمغان مي آورد. آيا کساني مثل سم هريس، ريچارد داوکينز، دانيل دنت و کريستوفر هيتچنز بر اين عقيده هستند که بدون داشتن دين، مردمي که در پاکستان و افغانستان زندگي مي کنند مي توانند از بمب هواپيماهاي بدون سرنشين اين بي دينها امنيت داشته باشند؟ اگر دين و دينداري عامل و انگيزه اصلي حوادثي مثل يازدهم سپتامبر است، چه چيزي انگيزه اصلي روساي جمهور آمريکا براي کشتن ميليون ها زن و کودک بي دفاع افغانستان و عراق است؟!
داستان بي خدايي و فرجام آنداستان بي خدايي و فرجام آنداستان بي خدايي و فرجام آن
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 5 روز پيش   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
kousha's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله mahmood976 نمايش نوشته ها

الان شما راهکار داری بفرما خب بررسیش کنیم!
تنها راهکار ممکن اعتماد به گفته های خداوند و عملی کردن آنهاست.
__________________
داستان بي خدايي و فرجام آن


اگر تاکنون نتوانسته اید با خداباوری کنار بیایید و برهانها و استدلال های مرسوم نتوانسته اند شما را قانع کنند مطالعه مطالب مطرح شده در این کتاب داروی درد شماست و پس از مطالعه، دنیایی متفاوت با گذشته را تجربه خواهید کرد.
kousha آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 5 روز پيش   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mahmood976's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله kousha نمايش نوشته ها
تنها راهکار ممکن اعتماد به گفته های خداوند و عملی کردن آنهاست.
گفتن این از نظر فردی ساده است.
مثلا شما معتقدی خب میتونی زندگیت رو بر این اساس برنامه ریزی کنی.
ولی وقتی مسئله جمع باشه، جامعه ای، ملتی، بنظرت یخورده سوالات و پیچیدگی ها و ابهامات بیشتری پیش نمیاد؟
مثلا یکیش اینکه باید ببینیم اون ملت ماهیتا چی هستن و چی میخوان واقعا!
در چه صورتی باید اقدام به تاسیس یک نظام اسلامی بکنیم؟ در چه صورتی حقش رو داریم یا اصلا عاقلانه و شدنی است؟ آیا نیازی نیست مردم معیارهای خاصی رو داشته باشن یا نظرشون در این ارتباط پرسیده بشه؟
mahmood976 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 5 روز پيش   #8 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
javadmoradi11's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله mahmood976 نمايش نوشته ها
خب درسته غرب یه اشتباهاتی کرد و آتئیسم هم که اشتباه مطلقه، ولی بنظرم حکومت های دینی هم خودشون بدی های زیادی داشته و دارن و کلا اگر عنان کاملا به دست این عقاید و قدرتها داده بشه روزگار بشریت رو سیاه میکنن! البته اینا بیشتر بهانه است، یا گاهی ناشی از نادانی و تعصب و حماقت و عقل و شعور پایین. همونطور که غرب لیبرال و سکولار و آتئیستم با بهانه های خودشون جرم و جنایت میکنن، به اصطلاح دین مداران هم در طول تاریخ به اسم دین و خدا و مبارزه با شیطان و گمراهی و پلیدی این کارها رو کرده اند و میکنن.
بنظرم باید یک تعادلی بین این دو نیرو برقرار باشه، که شاید همین الانش هم کم و بیش هست!
مدرنیته از یک سو، دین و مذهب هم از یکسو. اگر کامل عنان رو دست هر کدومشون بدی پدر بشریت رو درمیارن!! همین به اصطلاح طرفداران دین و خدا، که خیلی هاشون هم درواقع شیادن.
مشکل بیشتر اون موقعی هست که قدرت دستشون میفته. میدونید که قدرت خطرناک و فسادآوره، و البته شیادها همیشه دنبال بدست آوردن قدرت هستن تا ازش سوء استفاده کنن.
اشتباه نکنید. اگر کسی به اسم دین و مذهب کارهای بدی انجام بدهد، مذهبی نیست. مثلا اگر دزدی به نماز جماعت برود و موقع برگشت کفش دیگران را بدزدد نباید بگوییم نمازگذاری دزدی کرد.
javadmoradi11 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 5 روز پيش   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
kousha's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله mahmood976 نمايش نوشته ها
گفتن این از نظر فردی ساده است.
مثلا شما معتقدی خب میتونی زندگیت رو بر این اساس برنامه ریزی کنی.
ولی وقتی مسئله جمع باشه، جامعه ای، ملتی، بنظرت یخورده سوالات و پیچیدگی ها و ابهامات بیشتری پیش نمیاد؟
مثلا یکیش اینکه باید ببینیم اون ملت ماهیتا چی هستن و چی میخوان واقعا!
در چه صورتی باید اقدام به تاسیس یک نظام اسلامی بکنیم؟ در چه صورتی حقش رو داریم یا اصلا عاقلانه و شدنی است؟ آیا نیازی نیست مردم معیارهای خاصی رو داشته باشن یا نظرشون در این ارتباط پرسیده بشه؟
فرقی بین فرد و جامعه نیست
من نوعی در زندگی فردی خودم تا حدودی رعایت کردم الآن هم دارم از مواهبش استفاده می کنم
یک زندگی ساده و تقریبا بدون دغدغه
جامعه هم برای رسیدن به این هدف چاره دیگری جز پیمودن همین راه نداره
چون فرض بر این است که هستی یک خدا بیشتر نداره و اون خدا تنها یک قانون برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت وضع کرده
ایمان همراه با عمل صالح
kousha آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 5 روز پيش   #10 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mahmood976's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله kousha نمايش نوشته ها
فرقی بین فرد و جامعه نیست
من نوعی در زندگی فردی خودم تا حدودی رعایت کردم الآن هم دارم از مواهبش استفاده می کنم
یک زندگی ساده و تقریبا بدون دغدغه
جامعه هم برای رسیدن به این هدف چاره دیگری جز پیمودن همین راه نداره
چون فرض بر این است که هستی یک خدا بیشتر نداره و اون خدا تنها یک قانون برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت وضع کرده
ایمان همراه با عمل صالح
دیگران/جامعه وقتی مثل ما فکر و رفتار نمیکنن، حرف ما رو گوش نمیکنن، شما میخوای باهاشون چکار کنی؟ به زور یکسری قوانین رو بهشون تحمیل کنی؟ یعنی به زور میخوای مردم رو رستگار کنی؟
mahmood976 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 4 روز پيش   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
kousha's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله mahmood976 نمايش نوشته ها
دیگران/جامعه وقتی مثل ما فکر و رفتار نمیکنن، حرف ما رو گوش نمیکنن، شما میخوای باهاشون چکار کنی؟ به زور یکسری قوانین رو بهشون تحمیل کنی؟ یعنی به زور میخوای مردم رو رستگار کنی؟
لا اکراه فی الدین نفعی در دین اجباری نیست
اساسی ترین وظیفه همه پیامبران الهی رساندن (بلاغ) پیام خدا بوده است
ما علیک الا البلاغ
لذا
اولین و مهمترین وظیفه یک حکومت دینی و اسلامی نیز باید ابلاغ دین به مردم از راه درست باشد
اگر به این موضوع مثلا به اندازه تبلیغ کفش تن تاک و یا ظروف نچسب آگرین !
اهمیت داده می شد
امروز وضعیتی به مراتب بهتر از وضعیت فعلی داشتیم
البته همین عملکرد ناقص هم بی اثر نبوده است.
kousha آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 4 روز پيش   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mahmood976's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله kousha نمايش نوشته ها
اولین و مهمترین وظیفه یک حکومت دینی و اسلامی نیز باید ابلاغ دین به مردم از راه درست باشد
اگر به این موضوع مثلا به اندازه تبلیغ کفش تن تاک و یا ظروف نچسب آگرین !
اهمیت داده می شد
امروز وضعیتی به مراتب بهتر از وضعیت فعلی داشتیم
فکر نکنم تبلیغات اینقدر هم موثر باشه
مگه با تبلیغات به این راحتی میشه هرچیزی رو به مردم قبولاند یا وادارشون کرد به خودشون زحمت بدن؟
منکه فکر نمیکنم
mahmood976 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 4 روز پيش   #13 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
kousha's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله mahmood976 نمايش نوشته ها
فکر نکنم تبلیغات اینقدر هم موثر باشه
مگه با تبلیغات به این راحتی میشه هرچیزی رو به مردم قبولاند یا وادارشون کرد به خودشون زحمت بدن؟
منکه فکر نمیکنم
مگر تا امروز همین دین دست و پا شکسته به جز از راه تبلیغ
از راه دیگری به مردم رسیده است؟
البته منظور از تبلیغ فقط گفتن نیست، شاید بتوان ادعا کرد که تبلیغ کلامی ضعیف ترین نوع تبلیغ است
اگر متولیان دین و حکومت متوجه اهمیت موضوع بودند و به جای مصلحت سنجی های نابجا
کوچکترین تخلفات مسئولین حکومتی را در نطفه خفه می کردند و
مثلا برای تسهیل ازدواج جوانان یارانه های تپل و مشتی اختصاص می دادند و به جای دعواهای
مسخره سیاسی و پر کردن جیب خود و اطرافیانشون
تمام هم و غمشان اجرای دین خدا با روش های نو و امروزی بود
الآن بهترین نوع حکومت در دنیا را داشتیم.
kousha آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
2 نفر نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 4 روز پيش   #14 (لینک نوشته)
کاربر فعال هم میهن
 
kavoush's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله kousha نمايش نوشته ها
لا اکراه فی الدین نفعی در دین اجباری نیست
اساسی ترین وظیفه همه پیامبران الهی رساندن (بلاغ) پیام خدا بوده است
ما علیک الا البلاغ
لذا
اولین و مهمترین وظیفه یک حکومت دینی و اسلامی نیز باید ابلاغ دین به مردم از راه درست باشد
اگر به این موضوع مثلا به اندازه تبلیغ کفش تن تاک و یا ظروف نچسب آگرین !
اهمیت داده می شد
امروز وضعیتی به مراتب بهتر از وضعیت فعلی داشتیم
البته همین عملکرد ناقص هم بی اثر نبوده است.
جهت اطلاع میتوانید فقط درایران به مقداربودجه ای که برای تبلیغات دینی که دراختیاربخش های مختلف وسازمانهای دینی گذاشته میشود مراجعه کنید ...
بغیرازآن عملکرد مداوم صدا وسیما درتبلیغ دین حوزه ها وسایرگروهها را نیز اضافه کنید ...
kavoush آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 4 روز پيش   #15 (لینک نوشته)
کاربر فعال هم میهن
 
kavoush's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستان بي خدايي و فرجام آن

نوشته اصلي بوسيله kousha نمايش نوشته ها
مگر تا امروز همین دین دست و پا شکسته به جز از راه تبلیغ
از راه دیگری به مردم رسیده است؟
البته منظور از تبلیغ فقط گفتن نیست، شاید بتوان ادعا کرد که تبلیغ کلامی ضعیف ترین نوع تبلیغ است
اگر متولیان دین و حکومت متوجه اهمیت موضوع بودند و به جای مصلحت سنجی های نابجا
کوچکترین تخلفات مسئولین حکومتی را در نطفه خفه می کردند و
مثلا برای تسهیل ازدواج جوانان یارانه های تپل و مشتی اختصاص می دادند و به جای دعواهای
مسخره سیاسی و پر کردن جیب خود و اطرافیانشون
تمام هم و غمشان اجرای دین خدا با روش های نو و امروزی بود
الآن بهترین نوع حکومت در دنیا را داشتیم.
زمانیکه مبلغان اصلی دین راه خطا میروند واصلاح نمیشوند لابد مسئله ای هست که من وشما ازدرک آن عاجزیم
kavoush آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 07:42 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.