حکمت اشراقی
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-14-2019   #1 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض حکمت اشراقی

حکمت اشراقی
در انسان، در مركز هر نفس يك نور اسفهبدي وجود دارد كه فعاليتهاي او را رهبري مي‌كند. و همه انواع بشري روي هم رفته در تحت رهبري جبرئيل قرار دارند كه رب‌النوع انساني ناميده مي‌شود، و سهروردي آن را با روح‌القدس و روح محمدي و نيز با وظيفه رساندن وحي يكي مي‌داند، و جبرئيل را الهام دهنده هر معرفتي مي‌شمارد.
علاوه بر جبرئيل كه محافظ تمام نوع بشر است، هركس فرشته محافظ خاصي دارد كه در جهان فرشتگان مقيم است. بنابر نظر سهروردي، هر نفس، پيش از فرود آمدن به خطه بدن، در خطه فرشتگان منزل داشته است. هنگام داخل شدن به بدن، نفس يا هسته مركزي آن كه غير مادي و ملكوتي است، به دو نيمه تقسيم مي‌شود، كه يكي در آسمان باقي مي‌ماند و ديگري به زندان يا «قلعه» بدن فرود مي‌آيد. به همين جهت است كه نفس بشري پيوسته در اين جهان افسرده و غمگين است؛ در جستجوي نيمه ديگر يا «انائيت ديگر» آسماني خويش است، و آنگاه و سعادت مي‌رسد و خوشحال مي‌شود كه با نيمه ملكوتي خود متحد شود و به منزلگاه آسماني خويش برود. صورت بشري به اين ترتيب بار ديگر با «انائيت» روحاني و نمونه فرشته‌اي خود كه «ضمير»‌ واقعي او است، و چيزي است كه بايد «بشود» تا بتواند «باشد»، متحد مي‌شود؛ به اين معني كه بايد آنچه كه واقعاً «هست» بشود، و نمي‌تواند به آرامش برسد و اين سرگرداني را، كه به گم شدن كودكي در دالانهاي تو بر توي پرپيچ و خمي مي‌ماند، مگر آن‌گاه كه با فرشته محافظ آسماني خود كه «انائيت»‌واقعي او است از نو يكي شود.
منبع : سه حکیم مسلمان :سید حسین نصر
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 01-14-2019   #2 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

نورالانوار و مباحث وجود
واقعيت هاي مختلف چيزهايي جز نور نيستند كه از لحاظ شدت و ضعف با يكديگر تفاوت دارند.
حقيقت اين است كه همه چيزها به وسيله نور آشكار مي‌شود و بايستي به وسيله آن تعريف شود.
نور محض، یا نورالانوار ، حقيقت الهي است كه روشني آن، به علت شدت نورانيت، كوركننده است. نور اعلي منبع هر وجود است. چه جهان در همه درجات واقعيت خود چيزي جز درجات مختلف نور و ظلمت نيست.
ذات نخستين نور مطلق، يعني خدا، پيوسته نورافشاني (اشراق) مي‌كند، و از همين راه متجلي مي‌شود، و همه چيزها را به وجود مي‌آورد، و با اشعه خود به آنها حيات مي‌بخشد هرچيز در اين جهان منشعب از نور ذات او است، و هر زيبايي و هر كمال موهبتي از رحمت او است، و رستگاري عبارت از وصول كامل به اين روشني است.
بنابراين، مرتبه وجودي همه موجودات بسته به درجه قرب آنها به نور اعلي و درجه اشراق و روشن شدن آنهاست.
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-14-2019   #3 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

حكمت اشراقي
"گرچه پيش از تأليف اين كتاب رساله‌هاي مختصري در فلسفة‌ ارسطو تأليف كرده‌ام، اين كتاب با آنها تفاوت دارد و براي خود داراي روش خاصي است. همه مواد آن از راه تفكر و استدلال فراهم نشده، بلكه كشف و شهور ذهني و تأمل و اعمال زاهدانه سهم بزرگي در آن داشته‌اند. از آنجا كه اقوال ما از طريق استدلال عقلي به دست نيامده، بلكه از بينش دروني و تأمل و مشاهده نتيجه شده، شك و وسوسه شكاكان نمي‌تواند آنها را باطل كند. هركس كه مسالك راه حقيقت است، در اين راه يار و مددگار من است. روش كار استاد فلسفه و امام حكمت يعني افلاطون الهي نيز چنين بود، و حكيماني كه از لحاظ زمان بر افلاطون پيشي داشتند، مانند هرمس پدر فلسفه، هم بر اين راه مي‌رفته‌اند. از آنجا كه حكيمان گذشته به علت ناداني توده مردم گفته‌هاي خود را به صورت رمزي بيان مي‌كردند، ردهايي كه بر ايشان نوشته شده همه به صورت ظاهر گفته‌هاي ايشان مربوط مي‌شود نه به غرض واقعي ايشان. و حكمت اشراقي، كه پايه و بنيان آن دو اصل نور و ظلمت است به آن صورت كه توسط حكماي ايران، همچون جاماسب و فرشاد شور و بزرگمهر، بيان شده، در ميان همين رموز سري و نهايي قرار گرفته است".
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-14-2019   #4 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

طبقات دانايان
از كلمات سهروردي كه ذكر شد معلوم مي‌شود كه حكمت اشراقي بر استدلال و كشف و شهود هر دو تكيه دارد، كه يكي از پرورش نيروهاي عقلي حاصل مي‌شود و ديگري از صفات نفس. سهروردي، بنابرآنكه يكي از اين دو ملكه يا هردوتاي آنها رشد كرده باشد، كساني را كه در جستجوي معرفت هستند به چهار طبقه تقسيم مي‌كند:
1.آنان كه تازه نسبت به معرفت احساس عطش كرده و به راه جستجوي آن گام نهاده‌اند.
2.آنان كه به معرفت صوري واصل شده و در فلسفه استدلالي به كمال رسيده‌اند، ولي از عرفان بيگانه‌اند. سهروردي، فارابي و ابن‌سينا را از اين دسته مي‌شمارد.
3.آنان كه اصلاً به صورتهاي استدلالي معرفت بي‌توجهي نداشته، بلكه مانند حلاج و بسطامي و تستري به تصفيه نفس پرداخته‌اند، و به كشف و شهود و روشني دروني رسيده‌اند.
4.آنان كه هم در فلسفه استدلالي به كمال رسيده و هم به اشراق يا عرفان دست يافته‌اند. وي افراد اين گروه را حكيم متأله مي‌خواند، و فيثاغورس و افلاطون، و در جهان اسلامي، شخص خودش را از آنان مي‌شمارد.
بالاي اين چهار گروه، سلسله آسماني يا موجودات روحاني عالم غيب قرار مي‌گيرد كه سردسته ايشان قطب يا امام است، كه هريك از افراد سلسفه مراتب روحاني به عنوان نماينده‌اي از طرف او عمل مي‌كند. اين موجودات روحاني به نوبه خود اسبابي هستند كه به وسيله آنها نفوس بشري اشراق مي‌شوند و در آخر كار با قطب اتحاد پيدا مي‌كنند.

نبايد چندان پنداشت كه سهروردي با بهره‌ برداري از اين همه منابع مختلف نوعي مكتب التقاطي تأسيس كرده است. بلكه وي خود را كسي مي‌داند كه آنچه را كه الحكمه اللدنيه و الحكمه العتيقه ناميده از نو حالت وحدتي بخشيده است.
تصوري كه سهروردي از تاريخ فلسفه داشته خود نيز جالب توجه فراوان است، چه جنبه اساسي حكمت اشراق را نشان مي‌دهد. بنابر نظر سهروردي و بعضي از نويسندگان قرون وسطايي ديگر، حكمت يا حكمت الهي از جانب خداوند و از طريق وحي به ادريس پيغمبر ياهرمس رسيده،
در يكي از نوشته‌هاي خود از رويايي حكايت مي‌كند كه در آن با مولف كتاب اثولوجياي ارسطو- كه وي آن را از ارسطو مي‌دانست و در واقع از فلوطين است- روبه‌رو شده و از او پرسيده كه آيا مشائياني چون فارابي و ابن‌سينا را مي‌توان فيلسوف واقعي در اسلام دانست يا نه. ارسطو در جواب وي گفته است كه «يك در هزار هم چنين نيست. بلكه حكماي واقعي بسطامي و تستري صوفي بوده‌اند
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2019   #5 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

سهروردي، با وجود كمي عمر، حدود پنجاه كتاب به فارسي و عربي نوشته كه بيشتر آنها به دست ما رسيده است. نوشته‌هاي وي سبك جذابي دارد و از لحاظ ادبي ارجمند است، و آنچه به فارسي است از شاهكارهاي نثر اين زبان به شمار مي‌رود كه بعدها سرمشق نثرنويسي داستاني و فلسفي شده است. آثار وي از چند نوع است و ممكن است آنها را به پنج دسته تقسيم كرد.
1.چهار كتاب بزرگ تعليمي و نظري، همه به زبان عربي، كه در آنها ابتدا از فلسفه مشائي به آن صورت كه توسط سهروردي تفسير شده و تغيير شكل يافته بحث مي‌شود، و سپس بر پايه همين فلسفه، حكمت اشراقي مورد تحقيق قرار مي‌گيرد. اين چهار كتاب عبارت است از: تلويحات، مقاومات، مطارحات- كه هر سه از تغييراتي كه به فلسفه ارسطويي داده شده بحث مي‌شود- و بالاخره شاهكار سهروردي حكمه الاشراق كه مختص به بيان عقايد اشراقي است.
2.رساله‌هاي كوتاهتري به فارسي و عربي كه در آنها مواد چهار كتاب سابق به زباني ساده‌تر و به صورت خلاصه توضيح شده است. از اين جمله است: هياكل النور، االالواح العماديه
3.حكايتهاي رمزي و اسراري يا داستانهايي كه در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسيدن به رستگاري و اشراق سخن رفته است. اين رساله‌ها همه به فارسي است ولي بعضي از آنها ترجمه عربي نيز دارد. از اين جمله است: عقل سرخ، آواز پرجبرئيل، الغربه الغريبه، لغت موران، رساله في حاله الطفوليه، روزي با جماعت صوفيان، رساله في‌المعراج، و صفير سيمرغ.
4.تحريرها و ترجمه‌ها و شرحها و تفسيرهايي كه بر كتابهاي فلسفي قديمتر و نيز بر قرآن كريم و حديث نوشته، مانند: ترجمه فارسي رساله‌الطير ابن‌سينا، شرحي بر اشارات او، تاليف رساله في‌حقيقه العشق كه مبتني بر رساله في‌العشق ابن‌سيناست، و تفسيرهايي بر چند سوره از قرآن و بعضي از احاديث
5.دعاها و مناجاتنامه‌هايي به زبان عربي كه سهروردي آنها را الواردات والتقديسات ناميده است.
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2019   #6 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

منابع حكمت اشراق
منابعي كه سهروردي از آنها عناصري را بيرون آورد و از تركيب آنها حكمت اشراقي خويش را تركيب كرد، مقدم بر همه، آثار صوفيه و مخصوصاً نوشته‌هاي حلاج و غزالي است كه مشكوه الانوار وي (غزالي) تأثير مستقيمي بر ارتباط ميان نور و امام، بدان گونه كه سهروردي فهم كرده، داشته است. منبع ديگر، فلسفه مشائي اسلامي و بالخاصه فلسفه ابن‌سيناستكه سهروردي بعضاً آن را مورد انتقاد قرار داده، ولي آن را براي فهم مباني اشراق ضروري دانسته است.
از منابع پيش از اسلام، از مكتبهاي فيثاغورثي و افلاطوني و نيز هرمسي به آن صورت كه در اسكندريه وجود داشت، و بعدها توسط صائبين حران محفوظ ماند و انتشار يافت كه آثار هرمسي را همچون كتاب آسماني خود تصور مي‌كردند، كمال استفاده را كرده است.
در ماوراي اين منابع يوناني و «مديترانه‌اي»، سهروردي به حكمت ايرانيان قديم توجه كرد كه خود درصدد زنده كردن آنها بود و حكماي ايشان را وارث مستقيم حكمتي مي‌دانست كه به وحي به ادريس نبي يا اخنوخ ( به عبري انوخ) پيغمبر پيش از طوفان نازل شده، و دانشمندان مسلمان او را با هرمس يكي مي‌شمردند. در توجه به مذهب زردشتي، سهروردي بيشتر به جنبه رمزي نور و ظلمت و فرشته‌شناسي نظر داشته و بسياري از اصطلاحات خود را از همانجا گرفته است. ولي سهروردي به خوبي نشان داده است كه ثنوي و دوگانه پرست نبوده و غرضش آن نبوده است كه از تعليمات ظاهري زردشتيان پيروي كند. بلكه خود را با گروهي از حكماي ايران يكي مي‌دانست كه اعتقادي باطني مبتني بر وحدت مبدأ الهي داشتند كه به عنوان سنتي نهايي و سري در مذهب زردشتي وجود داشته است. چنانكه خود وي نوشته است:
در ميان ايرانيان قديم گروهي از مردمان بودند كه به حق رهبري مي‌كردند و حق آنان را در راه راست رهبري مي‌كرد، و اين حكماي باستاني به كساني كه خود را مغان مي‌ناميدند شباهت نداشتند. حكمت متعالي و اشراقي آنان را كه حالات و تجربيات روحاني افلاطون و اسلاف وي نيز گواه بر آن بوده است، ما دوباره در كتاب خود، حكمه الاشراق، زنده كرده‌ايم.()
با وجود اين نبايد چندان پنداشت كه سهروردي با بهره‌ برداري از اين همه منابع مختلف نوعي مكتب التقاطي تأسيس كرده است. بلكه وي خود را كسي مي‌داند كه آنچه را كه الحكمه اللدنيه و الحكمه العتيقه ناميده از نو حالت وحدتي بخشيده است. وي چنان معتقد بود كه اين حكمت كلي و جاوداني است كه به صورتهاي مختلف در ميان هنديان و ايرانيان و بابليان و مصريان و نيز در ميان يونانيان تا زمان ارسطو وجود داشته است. حكمت ارسطو در نظر سهروردي آغاز فلسفه يوناني نبوده بلكه پايان آن بوده است، به عقيده وي ارسطو، با محدود كردن حكمت به جنبه استدلالي، ميراث قديمي را به نهايت رسانيده است.
تصوري كه سهروردي از تاريخ فلسفه داشته خود نيز جالب توجه فراوان است، چه جنبه اساسي حكمت اشراق را نشان مي‌دهد. بنابر نظر سهروردي و بعضي از نويسندگان قرون وسطايي ديگر، حكمت يا حكمت الهي از جانب خداوند و از طريق وحي به ادريس پيغمبر ياهرمس رسيده، و ادريس را در سراسر قرون وسطي در شرق و در بعضي از مكتبهاي غرب مؤسس فلسفه وعلوم مي‌شمردند. حكمت پس از آن به دو شاخه منقسم شد كه يكي از آن‌ها به ايران آمد و ديگري به مصر رفت. از آنجا به يونان رفت و سپس وارد تمدن اسلامي شد. سهروردي مهمترين سلف بلاواسطه خود را در جهان اسلامي فلاسفه معروف نمي‌دانست بلكه نخستين صوفيان مي‌دانست. در يكي از نوشته‌هاي خود از رويايي حكايت مي‌كند كه در آن با مولف كتاب اثولوجياي ارسطو- كه وي آن را از ارسطو مي‌دانست و در واقع از فلوطين است- روبه‌رو شده و از او پرسيده كه آيا مشائياني چون فارابي و ابن‌سينا را مي‌توان فيلسوف واقعي در اسلام دانست يا نه. ارسطو در جواب وي گفته است كه «يك در هزار هم چنين نيست. بلكه حكماي واقعي بسطامي و تستري صوفي بوده‌اند.»()
نظر سهروردي را درباره انتقال اين حكمت كلي جهاني به وسيله سلسله‌ حكماي باستاني- كه بعضي از ايشان حكيمان و پادشاهان داستاني ايران بوده‌اند- مي‌توان به صورت ذيل خلاصه كرد:

هرمس
آگاثدمون (شيث)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
اسقلييوس شاهكاهنان ايراني
فيثاغورس كيومرث
انباذقلس فريدون
افلاطون (و نوافلاطونيان) كيخسرو
ذوالتون مصري ابويزيد بسطامي
ابوسهل تستري منصور حلاج
ابوالحسن خرقاني
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
سهروردي
چنانكه مشاهده مي‌شود، شيخ اشراق خود را همچون نقطه كانوني مي‌دانسته است كه دو ميراث حكمتي كه از شاخه واحد نخستين پيدا شده بود دوباره در آن نقطه به هم رسيده و يكي شده است. انديشة وي آن بود كه حكمت زردشت و افلاطون را با يكديگر تركيب كند،
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2019   #7 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

گرچه پيش از تأليف اين كتاب رساله‌هاي مختصري در فلسفة‌ ارسطو تأليف كرده‌ام، اين كتاب با آنها تفاوت دارد و براي خود داراي روش خاصي است. همه مواد آن از راه تفكر و استدلال فراهم نشده، بلكه كشف و شهور ذهني و تأمل و اعمال زاهدانه سهم بزرگي در آن داشته‌اند. از آنجا كه اقوال ما از طريق استدلال عقلي به دست نيامده، بلكه از بينش دروني و تأمل و مشاهده نتيجه شده، شك و وسوسه شكاكان نمي‌تواند آنها را باطل كند. هركس كه مسالك راه حقيقت است، در اين راه يار و مددگار من است. روش كار استاد فلسفه و امام حكمت يعني افلاطون الهي نيز چنين بود، و حكيماني كه از لحاظ زمان بر افلاطون پيشي داشتند، مانند هرمس پدر فلسفه، هم بر اين راه مي‌رفته‌اند. از آنجا كه حكيمان گذشته به علت ناداني توده مردم گفته‌هاي خود را به صورت رمزي بيان مي‌كردند، ردهايي كه بر ايشان نوشته شده همه به صورت ظاهر گفته‌هاي ايشان مربوط مي‌شود نه به غرض واقعي ايشان. و حكمت اشراقي، كه پايه و بنيان آن دو اصل نور و ظلمت است به آن صورت كه توسط حكماي ايران، همچون جاماسب و فرشاد شور و بزرگمهر، بيان شده، در ميان همين رموز سري و نهايي قرار گرفته است.
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2019   #8 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

تمثيل و رمز جغرافيايي
پيش از آنكه به تحليل عناصر گوناگون حكمت اشراقي بپردازيم كه از ازدواج عقل و شهود حاصل آمده است، بايد درباره خود اصطلاح اشراق و تمثيل و رمز جغرافيايي وابسته به آن چند كلمه بگوييم. اين اصطلاح در زبان عربي هم به كلمه مشرق ارتباط دارد و هم به كلمه نور و نوراني شدن، و سهروردي بر پايه همين معني مضاعف كلمه اشراق و رمز و تمثيل مندرج در آن است كه تشريح توصيفي جهان خويش را بنا نهاده است و اين همان كاري است كه ابن‌سينا با دقت كمتري پيش از وي به آن برخاسته بود. جغرافياي عرفاني كه اعتقاد اشراقي بر آن بنا شده، و بعد افقي و عرضي ميان شرق و غرب را به بعد عمودي و طولي تبديل مي‌كند، به اين معني است كه در اين حكمت مشرق به معني جهان نور محض يا جهان فرشتگان مقرب است، كه از هر ماده يا تاريكي نهي و بنابراين در برابر ديدگان موجودات فناپذير نامرئي است؛ غرض از مغرب جهان تاريكي يا ماده است؛ و مغرب وسطي افلاك مرئي و آنجاست كه نور يا ظلمت به هم آميخته است. به اين ترتيب امتداد عرضي و افقي از مشرق به مغرب حالت طولي و قائم پيدا مي‌كند، به اين معني كه مغرب وجود ارضي مي‌شود كه در آن غلبه يا ماده است، مغرب وسطي افلاك نجومي است، و مشرق واقعي برتر و بالاتر از آسمان مرئي و بنابراين از چشم مردم فناپذير مستور است. بنابراين مرز ميان «مشرق» و «مغرب»، مانند فلسفه ارسطويي، فلك قمر نخواهد بود، بلكه فلك ثوابت يا محرك اول است. افلاكي كه مورد مطالعه منجمان است، جزئي از مغرب است كه البته جزء پاكتر و بنابر آن نزديكتر به عالم انوار است. در اينجا هنوز ماده وجود دارد و درنتيجه كمالي كه تنها به جواهر ملكوتي خالص متعلق است ديده نمي‌شود. علاوه بر اين، در حكمت اشراق تمايز مشخصي ميان نواحي زير فلك قلمرو آسمانها، به آن صورت كه در دستگاه ارسطويي وجود داشت، وجود ندارد.
بنابراين، زبان سهروردي را در هرجا كه از مشرق و مغرب يا از خورشيد طلوع كننده و غروب كننده سخن مي‌گويد، بايد بر اين زمينه از جغرافيايي جهان فهم كنيم و در همين زمينه است كه بيشتر حوادث داستانهاي تمثيلي وي، مخصوصاً داستان غربت غريبه كه در آن هبوط آدمي در جهان ماده با رمز غربت و تبعيد در مغرب بيان شده، صورت مي‌گيرد. در آن كتاب اين هبوط و سقوط را به صورت افتادن بشر به چاهي در شهر قبروان تعبير كرده است، و چنانكه مي‌دانيم اين شهر در اقصا نقطه مغرب جهان اسلامي بوده است، جايگاه اصلي وي، كه از آنجا به راه افتاده آرزومند است كه بار ديگر به آن بازگردد، يمن است كه از لحاظ لغوي به معني جايي است كه «در طرف راست»‌ واقع شده و رمز شرق انوار است كه نفس، پيش از جدا شدن از آنجا و سقوط به جهان ماده، همچون جوهري ملكوتي و فرشته‌اي در آن منزل داشته است
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2019   #9 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

نورالانوار و مباحث وجود
بنابر نظر سهروردي، واقعيتهاي مختلف چيزهايي جز نور نيستند كه از لحاظ شدت و ضعف با يكديگر تفاوت دارند. واقعيت نيازمند به تعريف نيست، چه قاعده آن است كه پيوسته امر تاريك را با امر روشني تعريف كنند، پيداست كه هيچ چيز از نور آشكارتر و روشن‌تر نيست، بنابراين آن را با هيچ چيز ديگري نمي‌توان تعريف كرد. حقيقت اين است كه همه چيزها به وسيله نور آشكار مي‌شود و بايستي به وسيله آن تعريف شود. نور محض، كه سهروردي نورالانوار ناميده، حقيقت الهي است كه روشني آن، به علت شدت نورانيت، كوركننده است. نور اعلي منبع هر وجود است. چه جهان در همه درجات واقعيت خود چيزي جز درجات مختلف نور و ظلمت نيست. كلمات خود سهروردي در اين باره چنين است:
ذات نخستين نور مطلق، يعني خدا، پيوسته نورافشاني (اشراق) مي‌كند، و از همين راه متجلي مي‌شود، و همه چيزها را به وجود مي‌آورد، و با اشعه خود به آنها حيات مي‌بخشد هرچيز در اين جهان منشعب از نور ذات او است، و هر زيبايي و هر كمال موهبتي از رحمت او است، و رستگاري عبارت از وصول كامل به اين روشني است.
بنابراين، مرتبه وجودي همه موجودات بسته به درجه قرب آنها به نور اعلي و درجه اشراق و روشن شدن آنهاست. سهروردي به چند راه اشاره مي‌كند كه بنابر آنها قلمروهاي مختلف جهان از يكديگر تمايز پيدا مي‌كنند. مثلاً ممكن است كسي به همه چيزها از اين لحاظ نگاه كند كه نور است يا ظلمت. و اگر نور باشد، آيا اين نورانيت از خود آنهاست كه در اين صورت نور مجرد نام دارد، يا نوراني شدن آنها از منبع ديگري است كه در اين صورت نور عرضي ناميده مي‌شود. به همين ترتيب ظلمت نيز يا وابسته به خود گوهر است كه در اين صورت غسق ناميده مي‌شود، يا از چيزي ديگر است كه هيئت نام دارد.
سهروردي همچنين تقسيم ديگري از موجودات مي‌كند كه به درجه ادراك و آگاهي آنها بستگي دارد. يك موجود يا از وجود، آگاه است يا از آن غافل است. اگر آگاه است، يا اين آگاهي از خود اوست، چنانكه نور اعلي و فرشتگان و نفس بشري و رب‌النوعها چنينند، يا براي آگاه شدن به چيز ديگري نيازمند است، مانند ستارگان و آتش؛ به همين ترتيب اگر موجودي از خود غافل است، يا وجود آن از خود او است و عين تاريكي است، مانند همه اجسام طبيعي، و يا وجود آن بسته به چيزي جز خود او است، مانند رنگها و بوها. به اين ترتيب است كه مراحل مختلف سلسله مراتب موجودات با يكديگر اختلاف پيدا مي‌كنند. درنتيجه، ملاك براي تفاوت درجه موجودات نوري است كه هريك دارد، و اين نور همان معرفت و آگاهي است. به اين ترتيب جهان از نور اعلي پديدار مي‌شود، بي‌آنكه يك پيوستگي «مادي» و «جوهري»‌ ميان آن دو وجود داشته باشد. علاوه بر اين، نورالانوار در هريك از قلمروها خليفه يا تمثيل و رمز مستقيمي از خود دارد، مانند خورشيد در آسمان، آتش در ميان عناصر، و نور اسفهبدي در نفس آدمي، بدان صورت كه در هرجا نشانه‌اي از او ديده مي‌شود و همه چيز بر حضور او گواهي مي‌دهد.
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2019   #10 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

فرشتگان
علم به عالم ملكوت يا فرشته‌شناسي كه بحث در سلسله مراتب وسيع انوار يا جواهري است كه ميان اين جهان سايه و ظلمت و نور اعلي قرار دارند، قسمت مركزي حكمت اشراق را تشكيل مي‌دهد. فرشته در آن واحد هم نگاهدارنده اين جهان است، هم وسيله و افزار معرفت است، و هم چيزي است كه آدمي مي‌خواهد به آن برسد و در اين زندگي زميني پيوسته درصدد يافتن آن است.
سهروردي، علاوه بر اصطلاحات قرآني مربوط به فرشتگان،‌ به مقياس وسيعي از اصطلاحات فرشته‌شناسي مزدايي، كه هنوز هم در گاهشماري جاري ايران رايج است، براي ناميدن انوار مختلف فرشته‌اي استفاده كرده است. پيوسته زيبايي و تسلط فرشته است كه در جهان اشراقي مي‌درخشد، و هركس را كه درصدد رؤيت آن برمي‌آيد خيره مي‌سازد.
سهروردي سلسله مراتب فرشتگان را از دو جهت طولي و عرضي مورد بحث قرار داده است. در بالاي سلسله طولي، فرشتگان مقرب جاي دارند كه برترين آنها بهمن يا نورالاعظم يا نورالاقرب ناميده مي‌شود. اين فرشته مقرب اعلي فرشته مقرب پايينتر از خود را به وجود مي‌آورد كه از آن و نيز از نورالانوار كسب نور مي‌كند. اين افاضه به نوبه خود انتقال پيدا مي‌كند تا سلسله قائم يا طولي- كه هريك از افراد آن نور قاهر ناميده مي‌شود – كامل شود. اين سلسله طولي را امهات نيز مي‌نامند، از آن جهت كه همه چيزهاي جهان از آن تولد مي‌يابد، و اعضاي آن به صورتي هستند كه هر فرشته مقرب فوقاني جنبه قهر و غلبه نسبت به آنكه در تحت است دارد، و اين تحتاني نسبت به فوقاني داراي جنبه محب است. و هر نور، برزخ ميان دو نورانيت فوقاني و تحتاني است. و همچون حجابي كار مي‌كند كه در آن واحد هم نور درجه بالاتر را آشكار مي‌سازد و هم آن را مي‌پوشاند- مي‌پوشاند تا با تمام شدت انتقال پيدا نكند، و آشكار مي‌كند تا مقداري از فيض آن بتواند بگذرد و عضو پايينتر در سلسله به وجود آيد.
از جنبه مذكور اين سلسله مراتب عالي، يعني جنبه غلبه و مشاهده، رشته عرضي فرشتگان پيدا مي‌شود كه مطابق است با جهان ارباب انواع يا «مثل افلاطوني». افراد اين سلسله ديگر مانند سلسله طولي از يكديگر تولد پيدا نمي‌كنند. هرچيز در اين عالم پايين، طلسم يا صنم يكي از اين رب‌النوعهاست كه «اثر فرشته‌اي» خاص آن را «همراه دارد» و به همين جهت است كه سهروردي آنها را صاحبان نوع (ارباب الانواع) يا صاحبان طلسم (ارباب طلسم) خوانده است، چه در واقع هريك بر يك نوع خاص حكومت دارد كه وي رب‌النوع آسماني و «مثال افلاطوني» آن است. در اينجاست كه سهروردي براي ناميدن ارباب انواع از نامهاي امشاسپندان زردشتي بسيار وام گرفته است. مثلاً رب‌النوع آب را خرداد و رب‌النوع معادن را شهريور و رب‌النوع گياهان را مرداد و رب‌النوع آتش را ارديبهشت ناميده است. هريك از اين چيزها به اين ترتيب در تحت تسلط يك فرشته خاص عرضي است كه اين چيز همچون طلسم آن است. از اين قرار سهروردي مثل افلاطوني را با نيروهاي اهورامزدا در مذهب زردشتي يكي ساخته است.
اين سلسله‌هاي فرشته‌اي كه تاكنون گفته شد هنوز بالاي فلك مرئي است. ولي از اين به بعد، از جنبه مونث سلسله طولي فرشتگان مقرب كه همان جنبه محبت و پذيرندگي آنها نسبت به نور و فيضان است، ثوابت به وجود مي‌آيد، و به ميانجيگري آنها افلاك نجومي ديگر پديدار مي‌شود. به اين ترتيب، افلاك مرئي جوهرهاي ملكوتي «تجسد يافته» است. اينها را مي‌توان همچون تبلور آن جنبه «عدمي»‌ فرشتگان مقرب يا جدا ماندن آنها از نورالانوار دانست كه تنها او است كه به صورت مطلق واقعيت دارد و بنابراين از هرگونه جنبه عدمي تهي است.
بالاخره از رشته عرضي فرشتگان يك دسته فرشتگان متوسط به وجود مي‌آيد كه همچون خلفاي آنها مستقيماً بر روي انواع حكومت مي‌كنند. اعضاي اين رشتة متوسط را انوار مدبره و گاهي انوار اسفهبديه مي‌نامند، و اين نام اخير بيشتر براي آن دسته از فرشتگان است كه بر نفوس آدميان حكومت دارند. اين فرشتگان، به ميانجيگري محبت، افلاك را به حركت در مي‌آورند، و حافظ همه آفريده‌هاي زميني از معدني و گياهي و حيواني و بشري مي‌باشند.

ويرايش توسط elmdost : 01-26-2019 در ساعت 08:50 AM
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2019   #11 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

در انسان، در مركز هر نفس يك نور اسفهبدي وجود دارد كه فعاليتهاي او را رهبري مي‌كند. و همه انواع بشري روي هم رفته در تحت رهبري جبرئيل قرار دارند كه رب‌النوع انساني ناميده مي‌شود، و سهروردي آن را با روح‌القدس و روح محمدي و نيز با وظيفه رساندن وحي يكي مي‌داند، و جبرئيل را الهام دهنده هر معرفتي مي‌شمارد.
علاوه بر جبرئيل كه محافظ تمام نوع بشر است، هركس فرشته محافظ خاصي دارد كه در جهان فرشتگان مقيم است. بنابر نظر سهروردي، هر نفس، پيش از فرود آمدن به خطه بدن، در خطه فرشتگان منزل داشته است. هنگام داخل شدن به بدن، نفس يا هسته مركزي آن كه غير مادي و ملكوتي است، به دو نيمه تقسيم مي‌شود، كه يكي در آسمان باقي مي‌ماند و ديگري به زندان يا «قلعه» بدن فرود مي‌آيد. به همين جهت است كه نفس بشري پيوسته در اين جهان افسرده و غمگين است؛ در جستجوي نيمه ديگر يا «انائيت ديگر» آسماني خويش است، و آنگاه و سعادت مي‌رسد و خوشحال مي‌شود كه با نيمه ملكوتي خود متحد شود و به منزلگاه آسماني خويش برود. صورت بشري به اين ترتيب بار ديگر با «انائيت» روحاني و نمونه فرشته‌اي خود كه «ضمير»‌ واقعي او است، و چيزي است كه بايد «بشود» تا بتواند «باشد»، متحد مي‌شود؛ به اين معني كه بايد آنچه كه واقعاً «هست» بشود، و نمي‌تواند به آرامش برسد و اين سرگرداني را، كه به گم شدن كودكي در دالانهاي تو بر توي پرپيچ و خمي مي‌ماند، مگر آن‌گاه كه با فرشته محافظ آسماني خود كه «انائيت»‌واقعي او است از نو يكي شود.
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2019   #12 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

معاد و وصال معنوي
بخش اخير حكمه الاشراق مربوط است به بحث و وصال معنوي و حالت نفس پس از مرگ. سهروردي راههايي را نشان مي‌دهد كه به وسيله آنها نفس مي‌تواند، در عين تعلق به بدن، از بندهاي مادي خويش رهايي يابد، و از اشراق نور فرشته‌اي بهره‌مند شود. هدف هر انساني بايد همين باشد، چه بر نفس، صرف‌نظر از درجه‌اي كه دارد، در هر لحظه از زندگي خود در جستجوي نور اعلي است، حتي اگر خود از منظور اصلي جستجوي خويش هم آگاهي نداشته باشد. شادي و سعادت از اشراق شدن با نورهاي آسماني حاصل مي‌شود، و سهروردي در اين باره چندان پيش مي‌رود كه مي‌گويد كه هركس كه مزه شادي اشراق شدن به وسيلة نورهاي قاهر را نچشيده باشد، حتي از معني شادي و حقيقت آن بي‌خبر است. همه شاديهاي جزئي و گذران اين جهان چيزي جز انعكاسي از شادي اشراق شدن و عرفان نيست.
وضع نفس پس از مرگ بسته به درجه پاگي و معرفتي است كه در زندگي اين جهاني به آن رسيده است. بنابر اختلاف درجات معرفت، سه دسته نفوس مي‌توان تشخيص داد:
يكي سعداء كه در اين زندگي به درجه‌اي از پاكي و صفا رسيده‌اند؛
دوم اشقياء كه نفوس آنان با شر و جهل تاريك شده است؛
سوم آنان كه در زندگي اين جهاني به ولايت و اشراق رسيده‌اند، يعني حكما يا متألهين.
نفوس مردمي كه به دسته اول تعلق دارند، پس از مرگ به جهان ارباب انواع مي‌رود، و در آنجا از اصوات و مزه‌ها و بوهايي لذت مي‌برد كه نظاير زميني آنها سايه‌هايي از آنها بوده است. دسته دوم به جهان صور «معلق» و دهليز پرپيچ و خم عالم خيال مي‌رود كه جهان تاريك نيروهاي شرير و جنيان است. و بالاخره نفوس عرفا و اوليا، پس از مفارقت از بدن، چندان بالا مي‌رود كه از جهان فرشتگان هم مي‌گذرد و از سعادت قرب به نورالانوار بهره‌مند مي‌شود.
وضع نفس پس از مرگ و اينكه دچار رنج يا از سعادت برخوردار مي‌شود، بسته است به صفا و كمال آن كه تا چه حد توانسته باشد از امكانات خود استفاده كرده و به معرفت دست يافته باشد. نفسي كه هم پاك و كامل است، يا لااقل يكي از اين دو صفت را دارد، از جدا شدن از اين جهان كه موضوع و هدف محبت و علاقه بسياري از مردمان در اين زندگي است، چندان رنج نمي‌برد. تنها نفسي كه در آن واحد هم ناپاك است و هم ناقص است، از مفارقت از زندگي اين جهاني دچار رنج دايم مي‌شود. شيخ اشراق، با توجه به اين مطالب، اندرز مي‌دهد كه آدمي بايد قدر ايام زندگي را كه نصيب او شده نيكو بداند، و به صفاي نفس خويش بپردازد، تا چنان شود كه به فرشته‌اي شباهت پيدا كند و به رب النوع آسماني خويش مانند شود.
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2019   #13 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

اهميت حكايات تمثيلي
تجزيه و تحليل نظريات اساسي حكمت اشراق، به آن صورت كه در حكمه الاشراق آمده، جنبه تعليمي آثار سهروردي را روشن مي‌كند، و حقيقت الهيات در آن، صورت مجسمي به خود مي‌گيرد. ولي براي دست يافتن به بصيرت كامل درباره رسالت سهروردي و منظره كلي نوشته‌هاي وي، لازم است كه حكايات تمثيلي وي نيز مورد مطالعه واقع شود. اينها رساله‌هاي كوتاه رمزي و صوفيانه‌اند كه تجربه روحي خاصي در آنها به زباني بسيار رمزي بيان شده، و خود اين رمز جزء تمام كننده‌اي از مشاهده و رؤيا را تشكيل مي‌دهد. در اين حكايات كوتاه- كه از بسياري از جهات- به حكايتهاي رمزي قرون وسطايي اروپايي، مثلاً پارسيفال، شباهت دارد، كوششي به عمل نيامده است تا حقيقت در همه تجليات آن نمايش داده شود. بلكه در هر رساله مرحله‌اي از حيات روحي و تجربيات دروني آشكار شده و از دسته‌اي از رموز پرده برداشته شده است، و از اين طريق نظري اجمالي نسبت به جهان اشراق و روح خود سهروردي به دست مي‌آيد.
جاي آن نيست كه همه اين حكايات را در اينجا مورد بحث قرار دهيم، ولي، براي آنكه با شكل كلي آنها آشنايي پيدا كنيم، بهتر آن است كه يكي از آنها، آواز پر جبرئيل را كه داراي جنبه‌هاي مشتركي با ساير داستانهاست در اينجا به اختصار مورد مطالعه قرار دهيم. حكايت اصلي به دو بخش تقسيم شده، و در بخش اول شاگرد يا قهرمان داستان تمثيلي از حكيمي بحث مي‌كند كه «پيامبر درون او»‌و فرشتة راهنمايي او در راه رسيدن به حقيقت است. از حكيم مي پرسد كه منزل او كجا است، و در پاسخ مي‌شنود كه از «ناكجاآباد» آمده است كه در واقع سرزميني خيالي است و در اين جهان وجود ندارد، يعني از جهان سه بعدي بدتر است. پس از آنكه شاگرد دانست كه استاد از كجا آمده است، به پرسيدن از وي درباره جنبه‌هاي گوناگون حكمت مي‌پردازد.
در بخش دوم اين داستان آهنگ كلي كتاب تغيير مي‌كند. شاگرد از استاد مي‌خواهد كه اسم اعظم را به او بياموزد. حكيم موافقت مي‌كند و نخست اسرار علم جفر را به او تعليم مي‌كند كه علم باطني به معاني پنهاني حروف و كلمات از طريق و رمز و تمثيل عددي آنهاست. سپس مي‌گويد كه
خدا كلماتي مانند فرشتگان را آفريد، و كلمه‌اي اعلي آفريد كه بسيار برتر از فرشتگان است،
همان‌گونه كه نور خورشيد برتر و افزونتر از نور ستارگان است.
انسان خود نيز كلمه‌اي از خدا و آوازي از پر جبرئيل است.
بالهاي جبرئيل بر فراز آسمانها و زمين گسترده است-اين جهان سايه‌ها، يا «مغرب»، چيزي جز سايه بال چپ جبرئيل نيست
همان‌گونه كه جهان انوار ملكوتي يا «مشرق»، انعكاسي از بال راست او است.
به اين ترتيب همه موجودات اين جهان از آواز پر جبرئيل به وجود آمده است
،
با كلمه و با آواز پر اين فرشته مقرب است كه انسان پيدا شده و با كلمه –يعني با اسم الهي- است كه وي كمال پيدا مي‌كند و به حالت اصلي و اصل الهي خويش مي‌رسد.
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2019   #14 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

سهروردي را گاهي به اين متهم كرده‌اند كه تمايلات ضد اسلامي داشته و مي‌خواسته است دين زردشتي را در برابر اسلام از نو زنده كند. ولي حقيقت امر چنين نيست. البته، همان‌گونه كه به تفصيل بيان كرديم، سهروردي تمثيلات و رمزهاي زردشتي را براي بيان نظريات خويش فراوان به كار برده است، چنانكه جابرين‌حيان هم پيش از وي رمزهاي هرمسي را به كار برده بوده است. ولي اين امر به هيچ‌وجه مستلزم آن نيست كه عقايد وي برخلاف اسلام بوده باشد. كليت و شمول اسلام است كه سبب آن مي‌شده است كه عناصر گوناگون در آن پذيرفته شود، و جنبه باطني اسلامي را شايسته آن كرده است كه از اشكال سابق حكمت ديني استفاده كند. و در ايران كه مكتب سهروردي بيشترين پيروان را پيدا كرده به گفته ماسينيون،
روحانيت اسلام همچون نوري بود كه «ايران به وسيله آن جهان مرئي را از پشت منشور درخشان اساطير قديم خويش مشاهده مي‌كرد.»
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-31-2019   #15 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
elmdost's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حکمت اشراقی

نوشته اصلي بوسيله elmdost نمايش نوشته ها
نورالانوار و مباحث وجود
بنابر نظر سهروردي، واقعيتهاي مختلف چيزهايي جز نور نيستند كه از لحاظ شدت و ضعف با يكديگر تفاوت دارند. واقعيت نيازمند به تعريف نيست، چه قاعده آن است كه پيوسته امر تاريك را با امر روشني تعريف كنند، پيداست كه هيچ چيز از نور آشكارتر و روشن‌تر نيست، بنابراين آن را با هيچ چيز ديگري نمي‌توان تعريف كرد. حقيقت اين است كه همه چيزها به وسيله نور آشكار مي‌شود و بايستي به وسيله آن تعريف شود. نور محض، كه سهروردي نورالانوار ناميده، حقيقت الهي است كه روشني آن، به علت شدت نورانيت، كوركننده است. نور اعلي منبع هر وجود است. چه جهان در همه درجات واقعيت خود چيزي جز درجات مختلف نور و ظلمت نيست. كلمات خود سهروردي در اين باره چنين است:
ذات نخستين نور مطلق، يعني خدا، پيوسته نورافشاني (اشراق) مي‌كند، و از همين راه متجلي مي‌شود، و همه چيزها را به وجود مي‌آورد، و با اشعه خود به آنها حيات مي‌بخشد هرچيز در اين جهان منشعب از نور ذات او است، و هر زيبايي و هر كمال موهبتي از رحمت او است، و رستگاري عبارت از وصول كامل به اين روشني است.
بنابراين، مرتبه وجودي همه موجودات بسته به درجه قرب آنها به نور اعلي و درجه اشراق و روشن شدن آنهاست. سهروردي به چند راه اشاره مي‌كند كه بنابر آنها قلمروهاي مختلف جهان از يكديگر تمايز پيدا مي‌كنند. مثلاً ممكن است كسي به همه چيزها از اين لحاظ نگاه كند كه نور است يا ظلمت. و اگر نور باشد، آيا اين نورانيت از خود آنهاست كه در اين صورت نور مجرد نام دارد، يا نوراني شدن آنها از منبع ديگري است كه در اين صورت نور عرضي ناميده مي‌شود. به همين ترتيب ظلمت نيز يا وابسته به خود گوهر است كه در اين صورت غسق ناميده مي‌شود، يا از چيزي ديگر است كه هيئت نام دارد.
سهروردي همچنين تقسيم ديگري از موجودات مي‌كند كه به درجه ادراك و آگاهي آنها بستگي دارد. يك موجود يا از وجود، آگاه است يا از آن غافل است. اگر آگاه است، يا اين آگاهي از خود اوست، چنانكه نور اعلي و فرشتگان و نفس بشري و رب‌النوعها چنينند، يا براي آگاه شدن به چيز ديگري نيازمند است، مانند ستارگان و آتش؛ به همين ترتيب اگر موجودي از خود غافل است، يا وجود آن از خود او است و عين تاريكي است، مانند همه اجسام طبيعي، و يا وجود آن بسته به چيزي جز خود او است، مانند رنگها و بوها. به اين ترتيب است كه مراحل مختلف سلسله مراتب موجودات با يكديگر اختلاف پيدا مي‌كنند. درنتيجه، ملاك براي تفاوت درجه موجودات نوري است كه هريك دارد، و اين نور همان معرفت و آگاهي است. به اين ترتيب جهان از نور اعلي پديدار مي‌شود، بي‌آنكه يك پيوستگي «مادي» و «جوهري»‌ ميان آن دو وجود داشته باشد. علاوه بر اين، نورالانوار در هريك از قلمروها خليفه يا تمثيل و رمز مستقيمي از خود دارد، مانند خورشيد در آسمان، آتش در ميان عناصر، و نور اسفهبدي در نفس آدمي، بدان صورت كه در هرجا نشانه‌اي از او ديده مي‌شود و همه چيز بر حضور او گواهي مي‌دهد.
یا نُورَ النُّورِ
يا مُنَوِّرَ النُّورِ
يا خالِقَ النُّورِ
يا مُدَبِّرَ النُّورِ
يا مُقَدِّرَ النُّورِ
يا نُورَ كُلِّ نُورٍ
يا نُورا قَبْلَ كُلِّ نُورٍ
يا نُورا بَعْدَ كُلِّ نُورٍ
يا نُوراً فَوْقَ كُلِّ نُورٍ
يا نُوراً لَيْسَ كَمِثْلِهِ نُورٌ
__________________
حکمت اشراقی
elmdost آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 05:54 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.