تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > داستان و داستان نویسی > داستانهای کاربران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 02-18-2012  
باصفای هم میهن
 
mohammad.hasan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

سلام كاربران محترم
از اسم تاپيك معلومه نفر قبلي يه جمله ميگه نفر بعدي داستان نقل ميكنه 5سطر به بالا
__________________
من اگر نقاش بودم ، کربلا را می کشیدم ، یک بیابان سرخ لاله ، نینوا را می کشیدم ، دشتی از گلهای پرپر ، نقشی از حلقوم و خنجر نقشی از عباس حیدر ، اشکی از طفلان زینب ، منظر نور هدایت کربلا را می کشیدم
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
mohammad.hasan هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 3 هفته پيش   #811 (لینک نوشته)
کاربر
 
joodit99's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

جمله بعدی:
پشت سر جک روی دیوار یک دولول آویزان بود.
(اینو از چخوف یا دتون باشه اگه یک تفنگ رو تو داستانتون آوردین یا باید این تفنگ یکیو بکشه یا با این تفنگ خودتونو بکشید که دگ همچین داستانی ننویسید.)
joodit99 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 3 هفته پيش   #812 (لینک نوشته)
همیار تالار شعر و شاعران
 
eltiam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

پشت سر جک روی دیوار یک دولول آویزان است.
برش میداره و به سمت نانسی که مشغول آواز خوندن حین
سواری با اسب مورد علاقشه ، شلیک میکنه ..

روح سیناترا در حال عروج به آسمون برای جک میخونه که :
بنگ...بنگ...یو شات می داون ...
و با اشاره ی دست به جک یادآوری میکنه که غذات رو گازه بیبی
!

+


شبیه آرزوهام حرف نزن !
__________________

يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

...Dare tO be square ...

ويرايش توسط eltiam : يك هفته پيش در ساعت 09:48 AM
eltiam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 3 هفته پيش   #813 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
anita21's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

بـه حـرف زدن با این پسر عادت کرده بودم ... از قـبل به او احترام می گذاشتم ... گـفتم بـیش از اندازه بی حوصله ام و میخوام کمی گستاخ باشم .... اجازه داد که حرف بزنم ... صـدام توی گلویم شکست گـفتم میخوام بیشتر بـشناسمت ..... چهره اش درهم رفتُ به سمت در چرخـیدُ گفت اصلا خوشم نمیاد که مالکِ من باشی انتظاری هم ندارم ... مکث کرد روی پاشنه پا برگشت گفت دیگه هیچوقت شبیه آرزوهایم حرف نزن ... به پهنای صورت خندیدم ...




- چشم هاتُ ببندُ بگو حالا باید چیکار کنیم -
anita21 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي يك هفته پيش   #814 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
contra's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

- چشمانت را ببند. حالا بگو؛ چه باید بکنیم؟
چشم بسته، دستانش همراستای بدنش، مثل کودکی مطیع در انتظار محبت و سرش پایین بود.
هیچ نگفت.
- بگو!
+ فکر میکردم دنیا اینطور نباشد؛ فکر نمیکردم دنیا این طور باشد.
- چطور؟
+ چه لذتی؛ اینجا هستم؛ زنده هستم؛ احساس میکنم؛ پشیمان میشوم.
- چه کنیم؟
+ نفس بکشیم.
چند آه از انتهای وجودش برخاست.
+ خوشحالی از آنِ کسیست که میداند کجاست؛ که میداند که کیست.
در رابستم؛ قفل را زدم؛ مداد را از جیبم بیرون کشیدم؛
" شیدایی زندانی قطعی نیست؛ حبس بیشتری تحمل کند و به درمان ادامه دهید. "


" نگاهش را از نگاه من دزدید ولی من خیره ماندم. "
contra هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي يك هفته پيش   #815 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
anita21's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

منظـورم را درک نمـی کنید ؟ معلـوم نیست بـی قـرارم ، که خسته ام ؟ آیا مـیدانید که هـمه دنیا برای مـن نـفرت انگیز است ! دوست داشتـن آدم ها در آخر کـار برای من گران تمـام میشدند ... هـه به این احساس میخندید؟ .... لابـد تـا بحال درکش نکرده اید ... مـن امشب سرحال نیـستم ... زبـانم به فرمان من نیست کلمات بی مـعنی استفاده میکنم ... او نگاهش را از نـگاه من دزدید ولـی من خیره ماندم ... نه این نمی تواند صحیح باشد .... او نگاهش را به دیگری ارزان فروخت و من حس دختر بـچه ای را داشتم که جلوی دیگران از پدرش سیـلی خورده است یـا چیزی مثل این ...



+



- خُب .. مرده شورت را ببرند ... حق با توست -
؛)
anita21 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 6 روز پيش   #816 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
contra's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

- خُب مرده شویِ شما، شما را ببرد؛اینبار حق با شماست.
مرده شوی را صدا زدم. خموده، محترم و تسلیت گویان داخل آمد.
+ شما بروید سر مزار ایشان؛ باقی کارها بر عهده ماست.
در این دنیا هر شوخی ای؛ در آخر جدی میشود. این، درسِ امروز بود.

" خدافظی کن و بزن به جاده؛ اینجوری به صلاحه. "
contra هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 5 روز پيش   #817 (لینک نوشته)
Ƥ.s.Y.c.H.o
 
noob86's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

-خدافظی کن و بزن به جاده؛ اینجوری به صلاحه

+همین؟ب صلاح کی؟ من یا تو؟
-مگه فرقی هم میکنه ؟
مشتش رو وا میکنه و سوئیچ رو بهم میده
+کجا برم ؟ وقتی حتی مقصدی ندارم
-گفتم بزن ب جاده! جاده خودش راهُ بهت نشون میده
ب مقصد فک نکن مـقـصـد ... مال ِ شـــهـــر ِ قــــصـــه ی ِ بــچـــه گـی هـا سـت ... دنـیـای آدم بــزرگ هـا ... فـقـطـ جــاده دارد ... ! اینُ ممل امپایر گفته !
+چی؟ کی؟ :|
-چیزی نگو فقد برو
.
.
.
سوئیچ برا ی ماشین فولکس واگن کمپر بود بهش میخورد برا دهه هفتاد باشه
همه چی هم داخلش گذاشته بود از هیزم گرفته تا حتی وسایل شکار ! موبیل هوم ای شده بود برا خودش!
انگار فکرِ همه چی رو کرده بود انگار منتظرِ همچین روزی بود ...
چن ساعتی بود ک داشتم ی کله میروندم هر جاده ک ب نظرم قشنگ تر میومد رو انتخاب میکردم
دم دمای غروب بود و هوا هم مه آلود ک ی جاده خاکی نظرم رو جلب کرد
داشتم ب حرفامون فک میکردم ک یهو ی نفر جلوم سبز شد با تموم قدرت زدم رو ترمز
وقتی گردُ خاک خوابید دیدم ی پیرمرد واساده جلوم
-ب نظر میای گم شده باشی
+گم ک نه! ولی امشب ب مقصدم نمیرسم میخوام همین گوشه کنارها شبُ صب کنم
-اگه خواستی همین جاده رو ی ساعت بری میرسی ب ی کلبه ی چوبی، اونجا هیزمِ خشک هست
آبُ برق نداره ولی پشتِ کلبه رودخونه هست!
تشکر کردم و راه افتادم هنوز چند متری دور نشده بودم ک گفت:
حتما در رو با طناب ببند شبا گرگُ و شغال هست






"شازده با گلُ شیرینی پشتِ در واساده"يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه
__________________

معنیِ معجزه بودی
توی کفرانِ علاقه !

يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه
عذرا در قاموسم بِگــُنج :دی
ب نظرِ من 95% از ازدواج‌هایی ک کارشون ب جدایی کشید و 85%
از رابطه هایی ک کات کردن اگه ی موتور وسپا داشتن شرایط
جورِ دیگه ای بود. حمید(ع)
noob86 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 5 روز پيش   #818 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
hana's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

شازده با گلُ شیرینی پشتِ در واساده بود
خواهرم با برق شیطنتی که تو چشماش بود زود دویید پشت پنجره
بعد با خنده به من گفت بیا نگاش کن دیگه منتظر چی هستی
دستش کشیدم و اروم بهش گفتم
زشته بیا کنار میبیننت
غرغر کنون اومد کنار و گفت اصلا تو برو چاییت بریز چیکار به من داری
بالاخره در باز شد و اومدن داخل...
از داخل اشپزخونه سرکی کشیدم
تو یه نیم نگاه دیدمش سرش زیر بود و لبخند ملیحی رو لبش و دسته گل قرمز زیبایی تو دستش
خواهرم زد پشتم و با خنده گفت عه چی شد تو که نمیخواستی ببینیش
برو چاییت بریز فقط حواست باشه عین دخترای خجالتی سینی رو رو پاهاش برنگردونی
بعد یهو با برق شیطنتی که تو نگاهش بود سریع گفت...
البته بدم نیستا بساط خنده امشب ما رو هم فراهم میکنی
با خنده برگشتم و زدم تو سینه ش و گفتم خیلی لوسی
و با ارامش خیال عجیبی که اون لحظه نمیدونستم یکدفعه از کجا و چه جوری به وجود اومد مشغول ریختن چایی تو استکان ها شدم...


+

از دور دیدمش تنها زیر بارون ایستاده بود انگار که منتظره...
__________________
دریا خوده خوده تویی
که غرق طوفان تو ام
شب غرق زیبایی میشه
وقتی نگاهت میکنم

يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

ويرايش توسط hana : 5 روز پيش در ساعت 02:39 PM
hana آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 5 روز پيش   #819 (لینک نوشته)
سرپرست تالار زبانهای خارجی
 
s666's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

والا تو این سایت ننوشته داستان میسازن چه برسه جمله بگیم بخوان داستان بگن

از دور دیدمش تنها زیر بارون ایستاده بود انگار ک منتظره ..
رفتم جلو بهش گفتم چرا اینحا ایستادی خیس میشی ..
نگام کردو گفت عب نداره فوقش انفولانزا میگیرم میمیرم ..
گفتم اصن ب من چه همینجا بمون تا بمیری ..
خلاصه همونجا موندو فردا تو قطعه نزدیک قطعه هنرمندان دفنش کردن ..
دیگه نتیجه اخلاقی داستان اینه ک زیر بارون تنها و منتظر نیاستید ..نه خودش میاد نه خبرش

+
من ب معجزه دلهای پاک ایمان دارم ..
__________________

no quiero a nadie excepto a "ti
☆ SΞΤΛЯШ☆

يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه


s666 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 3 روز پيش   #820 (لینک نوشته)
~مَـجـهـولـة الـقَـدر~
 
taranomebahar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

_ من ب معجزه ی دل های پاک ایمان دارم ؛ درست میشه همه چی رفیق!

–درست میشه؟دقیقا چی درست میشه؟دلی که شکستم؟
خوبه خودت میگی دل های پاک....دلِ ما اگ پاک بود ک الان خروار خروار بلای آسمونی رو سرمون نمی ریخت...

_اصن تقصیر خودته..چرا دل شکستی چرا امید یکی رو ناامید کردی و اینجوری یکی رو از عرش ب فرش انداختی اخه خدارو خوش میاد؟

—مارو باش داریم رو دیوار کی یادگاری می نویسیم!برو ...برو بزار حالم بدتر نشه.داری میری آشغالارو هم بزار دم در کل ساختمون و بوی نکبت گرفت....

_باشه من رفتم فقط اگ هنو شنوایی تو از دست ندادی اون تلفن بی صاحبو جواب بده خودشو کُشت....

—الو !
±سلام ببخشید منزل آقای بهرامی؟!
—بله فرمایش؟!
±از بیمارستان امام تماس میگیرم باهاتون.شما با خانم اسفندیاری نسبتی دارین؟
—بمن بگین چی شده اتفاقی افتاده؟؟؟؟
±اگر با ایشون نسبتی دارین هر چ زودتر خودتونو برسونین ایشون تصادف سختی کردن الان در حالت اغما هستن...
— ــــــــــ


ما را دل از کشاکش دنیا شکسته است...
این کشتی از تلاطم دریا شکسته است

هر چیز بشکند  از بها  افتد  ،  ولی
دل را  بها و قدر بود تا شکسته است....

+

بهادر دیروز زنگ زد گفت داره میره ارمنستان....
__________________
شاد باش از درد و غم ها دور شو
از دل تاریک دنیا دور شو
این جهان غیر از تعلق ها که نیست!!
از تعلق های دنیا دور شو ...
^_^
يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه
taranomebahar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 2 روز پيش   #821 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
contra's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

" سیلام "
میگم چه خوبه؛ به سمت تاپیکی حمله ور میشین. از طرف بانی این تاپیک دعوت به موندن طولانی مدت میکنم.

- بهادر دیروز زنگ زد؛ گفت داره میره ارمنستان.
+ خب بره؛ به من چه؟
- خب نمیری ببینیش؟! شاید واقعا از اون ور بخواد بره ترکیه و آلمان. شاید دیگه برنگرده.
+ فکرشو نمیکنم؛ عرضشو نداره.
- نمیدونم. از من گفتن؛ فردا پشیمون نشی یه وقت.
+ نمیشم؛ تو خیالت راحت. از دبیرستان تا الان هم بزور تحملش کردم.
- انقدر کینه هم خوب نیست.
+ کینه نیست؛ خط قرمزه. تمام، دیگه نمیخوام بشنوم.
بلند شد لیوانش رو گذاشت توی ظرفشویی و تو اتاق خواب روی تخت ولو شد.
داشتم به تلفن ور میرفتم که شماره ای که بهادر بهش زنگ زده رو پیدا کنم؛ گوشیم زنگ خورد؛ رحیمی بود.
" سلام؛ چطوری؟ دم دری؟ لباس بپوشم میام پایین. همون جا همیشگی بریم؟ باشه؛ اومدم. "



" همه چیز مثل قبل بود؛ جز چند کیلو گرد و خاکی که روی همه چیز نشسته بود "

ويرايش توسط contra : يك روز پيش در ساعت 03:01 PM
contra هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 2 روز پيش   #822 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
anita21's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

پس از آنکه به زندان افتاد همسرش رهایش کرد . تنهایی از او انسانـی مظلوم ساخته بود ... بـا شـروع شب افکار مزاحم مانـند مهمان سر زده ای نفرت انـگیز و پـرحرف به سراغ او میامدند ... با خود فکر کرد این دیگر چه وضعی است ... چرا من نمـیتوانم آرام بگـیرم ... به گوشه تخت خوابش خزید در تاریکی عیـنکش را جستجو کرد ... کمی بعد در روشنـایی چراغ مطالعـه به ساعت خـیره بود و غرق خاطرات گذشته در حالـی که سیگارش را فراموش کرده بود ... لحظه ای تبسم بر لبانش جاری میشد و اندکی بعد آثـاری از غم یا خشم ... از فکـر به گذشتـه دست کشیـد با خودش به نجوا گفـت تـسلیـم زمان مـیشوم .. پوزخندی زد و گفت مگر چاره ای هم دارم ؟ ... بخوبی میدانست که میتـواند ببخشد ولی نمیتواند اعتمـاد کند ... به نظر او "همه چیز مثل قبل بود ؛ جز چند کیلو گرد و خاکی که روی همه چیز بود " ...



+

او همیشه میگفت در هر دعوایی باید جایی برای آشتی گذاشت
anita21 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك روز پيش   #823 (لینک نوشته)
باصفای هم میهن
 
mohammad.hasan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

ریش سفیدی همیشه در مسجد نصیحتمون میکرد روزی دید به همسایه ای به طور جدی بحثم شده و میخوام با ماشین بکوبم بهش فردای همانروز صدام کرد و گفت تا دو روز پیش با فلانی خوب بودی چطور شد بهم ریختی گفتم سیدمجید میدونی دوستت دارم ولی کسیکه بخواد شوخی بی ادبی کنه و انتظار جوابش را نداشته باشد باید حالش اساسی گرفت گذشت و ماه محرم اومدن خونه ما نذری ببرن که حلالیت گرفتم و او همیشه میگفت در هر دعوایی باید جایی برای آشتی گذاشت


دوستان این جمله رو کی میتونه ادامه بده

وقتی از دست کسی ناراحت میشی .........
mohammad.hasan هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي يك روز پيش   #824 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
contra's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

"وقتی از دست کسی ناراحت میشی؛ خوب نگاه کن شاید از پایش، کبدش، جزایر لانگرهاوسش و جاهای دیگه ناراحت نشده باشی. پس تند نــرو لطفا."
تقّی دفترش را زد بهم؛ لبخندی به طرفم پرت کرد و باز شروع کرد به زل زدن به چیزی سمت راست من.
" میخوام بدونم این چیزا رو توی دفترت مینویسی که چی بشه؟ "
" مینویسم که فراموش نکنم. که فردا خسته شدم بازشان کنم و ببینم من همه اینها رو میدونستم ولی باز نتونستم. "
" نتونستی که چی؟ "
" میدونی؛ همه یک روزی میمیرند ؛ هیچ چیز مهم نیست جز اون چیزی که باقی میذارَن. منم میخوام اینارو باقی بذارم. از این میترسم که نتونم هیچ کاری بکنم و برم. "


" تبریک میگَم "

ويرايش توسط contra : يك روز پيش در ساعت 03:01 PM
contra هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك روز پيش   #825 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
anita21's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : يه جمله بگو تا نفر بعدي داستان نقل كنه

نمـی دانست چـرا بداخلاقـتر از قبـل شده بود ... هـر روز بـا استـرس از خواب بیـدار میشد ... اندکی بیـمار می نمود امـا هیچ اثـری از یک بیـماری جسمـی نداشت ... برخاست و به سمت حمـام رفت صورتش را در آینه نگـاه کرد ... گفت نه دیـگر تعـریفی ندارم .. زشت شده ام ... شرورانـه لبخندی از سر نارضایتی زد با لحنی طعنـه امـیز گفت " تبـریک میگم " این دیگر نهـایت خوشبـختی توست ... از فکـر کردن به بدبیـاری هایـش لذت میبُرد چون انتقام خودش را از مسبب این همه فلاکت اینگونه می گرفت ... در اعمـاق قلبش خـدا را مسئـول تمـام رنـج ها می شنـاخت ...



+
خب ظاهرا من عاقلتر نشده ام
anita21 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
كنه, نقل, بعدي, جمله, داستان

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 06:03 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.