تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > هم اندیشی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

هم اندیشی هم اندیشی و همفکری

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 04-01-2012  
مدیر تالار هم اندیشی
 
realworld_but's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 بهانه ای برای هم اندیشی


تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟

تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد ‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد

و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟

تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟

تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟

تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!

ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟

نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!

تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟

نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟

جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

"استاد کیوان شاهبداغی"



با تقدیم و احترام به شما دوستان عزیزم

از این پس این تاپیک جایگزین کافه هم میهن خواهد شد

هر چه میخواهید و به هر بهانه ای میتوانید در این تاپیک به یادگار بسپارید

امید دارم یادگارتان ماندگار در یادها بماند .


ويرايش توسط realworld_but : 07-06-2013 در ساعت 08:16 PM
realworld_but آفلاين است   پاسخ با نقل قول
119 نفر نوشته را پسندیده اند
92sa, Alamatesoal, albert, aliye, amirshakori, anahita11, anahitabita, Antonio*, armin20, aryana621, asemann, asemoni, asenan, asheg1, ashk, askary29, asma, AtriN, aziiiiin, azizjoon, b313, babay_fariba, babone, bahar20, baran2011, blueeagleone, Bozorgmehr, Brandon, danial0099, desertrose60, dilak, dinpajoohan, donea, Eclipse, elahe1, elnaz-20, estazis, f-m-7, farahnaz, farhang, gharibion, gheshlagh, hadixy, hamzah69, Hanna, hashem1359, hengameh1, hosainbolboli, hrz57, ibahman, ice_girl, Iranchap, iren, irfanaref, jamshid, javad-roshan110, khooshe, kimiy_jojo, kymya, lovelylove, m-----h, m64am53d, madarshowar, Mahbanoo60, mahbub91, mani5665, margeshirin, Marjaan, marlon, MARY-KHOSH, matisa, memol1, MilMan, mobinatehrani, mohaddeseh, mohammad66, mosafer_, moshref, MRSBOY, nameless, nasr12, na_shenas, Night, nopq, noshin000, ostoreh94, Parand, pare-parvaz, pary66, pesaram, porya123, pupi, rad1515, Rayan, rayka, reza81, ronas.ara, ruya, saeedalone, sahar20, sajjadmolavi, salamati, Sanam, se7en, searcher, sepantman, shabab, shabnam98i, soostak, tahora, Toktam, wahnsinnig, wooer, yaghma, yare-emam, yavar-0729, yazahra02, zare, zibo
قديمي 04-18-2012   #16 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
kymya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

شـراب تلخ مي‌خواهـم كه مـردافكـن بود زورش
كـه تـا يك دم بيـاسـايم ز دنيـا و شـر و شـورش

سمـاط دهــــر دون‌پــرور نـدارد شـهـد آســايش
مذاق حرص و آز اي دل بشو از تلخ و از شورش
__________________


***
رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود
رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود
***

kymya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-18-2012   #17 (لینک نوشته)
مدیر تالار هم اندیشی
 
realworld_but's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

محو می باید در این دریا بدان
گر تومحوی بی خطر در اب ران

اب مرده را بر سر نهد
ور بود زنده , ز دریا کی رهد ! .

چون بمردی تو از اوصاف بشر
بحر اسرارت نهد بر فرق سر

انسانی که اسیر هستی است هر چه بیشتر تلاش و تقلا میکند در گرداب زندگی بیشتر پیچانده میشوید .

اما انکه دل به دریا میدهد دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و این یعنی ایمنی کامل .

وقتی که انسان از اوصاف بشری خود را می رهاند یعنی بر دانسته های که از ان خود ساخته است میمیرد و جان را از محصورات میرهاند. اسراری ورای هستی و ورای دانش و محصورات معین شده که همان راز حقیقت است خود را بر او آشکار و باز مینمایاند .

از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها

----

این جهان نیست چون هستان شده
و ان چهان هست بس پنهان شده

اینکه پر کار است بیکار است و پوست
و انکه پنهان است مغز و اصل اوست
realworld_but آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-19-2012   #18 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
kymya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

نوشته اصلي بوسيله realworld_but نمايش نوشته ها

اما انکه دل به دریا میدهد دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و این یعنی ایمنی کامل .

چند وقت پيش يه ديالوگي توي يكي از فيلم‌هاي همين تلويزيون خودمون توجهم رو جلب كرد ؛

«گاهي براي به دست آوردن يك چيز بايد از دستش بدهي»

يه فيلم خيلي معمولي بود واسه بچه‌ها ، ولي اين ديالوگ‌اش توي ذهن من موند.

بزرگترين چيزي كه همه ما دنبال‌اش هستيم ، «زندگي» است . حالا فكر كنيد براي به دست آوردن زندگي بايد اون رو از دست داد .
فكر مي‌كنم زندگي واقعي زماني شروع ميشه كه دست از اين زندگي بشوييم . از اين روزمرّگي و روزمرگي‌اي كه گرفتار آنيم ، درگذريم . زندگي اي كه با قواعد دنيوي بنا نهاده‌ايم و تمام آن را ماديات در بر گرفته است . دو دو تا هايي كه از جنس انسانيت نيستند . بده بستان‌هاي مادي ...

چه عاملي باعث ميشه كه دو دستي و محكم اين روزمرگي‌ها رو به اسم زندگي چسبيديم ؟
kymya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-19-2012   #19 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
kymya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

باغبـان گـر پنج روزي صحبت گل بايـدش
بـر جفـاي خـار هجـران صبـر بلبل بايدش

اي دل اندر بنـد زلفش از پريشـاني منـال
مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش


اين روزمره‌گي‌ها و اين روزمرگي‌هايي كه نام زندگي بر آن نهاده‌ام ، دو سه چند روزي بيش نيست تا به زندگي حقيقي برسم . ولي مهم اينجاست كه براي رسيدن به آن زندگي حقيقي مي‌بايست دست از اين روزمره‌گي‌ها برداشت ... آيا مي‌توانم ؟؟

چنان اسير و عبير اين دو دو تا چهار تا روزگار هستم كه متوجه نشدم يك ماه از فروردين 1391 هم گذشت مثل همه ماه‌ها و سال‌هايي كه پشت سر گذاشتم ... و چه حاصل ؟؟؟

همچنان روح زندگي‌ام سرگردان است و من در هاله اي از ابهام و دروغ و نيرنگ و فريبكاري به سر مي‌برم ... اما به چه كسي دروغ مي‌گويم ؟ به پدر ، مادر ، همسر ، فرزند ، دوست ، همشهري ، هم ميهني ، هم نوع ، نه ... نه ... باور كن كه فقط و فقط به خودم دروغ مي‌گويم ... در اين بين اين من هستم كه متضرر مي‌شوم و نه هيچ كس ديگر ... بايد چشم دل را بگشايم تا زيان واقعي را ببينم و منفعت واقعي را ... اي واي باز هم از سود و زيان سخن راندم ... مي‌بيني ؟!؟ آن قدر در اين روزمرگي ها غرق شده ام كه همه چيز را در كفه ترازوي سود و زيان قرار مي‌دهم ... بد جوري ذهنم شرطي شده است ... انگار نمي‌توانم بدون قيد و شرط و بدون محاسبه سود و زيان ، بيانديشم ، ببينم ، بشنوم ، حرف بزنم ، دوست داشته باشم و ... عشق بورزم ..

آخر كار من محبت است و عشق ورزيدن ، مگر براي دوست داشتن هم ترازو و ميزاني است ؟
kymya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-19-2012   #20 (لینک نوشته)
دختر آفتاب
 
f-m-7's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

هوا رو بو می کشم .اون قدر که بوی خاک من رو پر کنه یک بار دیگه قلم کپک زده ام رو برمی دارم تا چندتا واژه رو روی کاغذ پخش کنم که گفته باشم که هنوز بازی با واژه ها رو بلدم
.یه لبخند بزرگ می کشم اون قدر که بشه حرفام غصه هام اعتراضام رو زیرش قایم کرد مثل قایم کردن خوراکی زیر تخت بعد رنگش می کنم تا روشن ترین و واقعی ترین لبخند روی زمین به نظر بیاد
__________________
قلابی از اندیشه نیک بر رود حیات بیانداز ، تا زیباترین احساس را صید کنی
f-m-7 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-19-2012   #21 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

آموخته ام که وقتي عاشقم ، عشق در ظاهرم نيز نمايان مي شود.
آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت .
آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشقش شويم .
آموخته ام که اين عشق است که زخم ها را شفا ميدهد ، نه زمان .
آموخته ام که تنها کسي مرا شاد ميکند ، که بمن ميگويد « تو مرا شاد کردي »
آموخته ام که گاهي مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است .
آموخته ام که مهم بودن خوبست ولي خوب بودن مهمتر است .
آموخته ام که هرگز نبايد به هديه اي که از طرف کودکي داده ميشود « نه » گفت
آموخته ام که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم ، دعا کنم .
آموخته ام که زندگي جديست ولي ما نياز به «دوستي» داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم .
اموخته ام که تنها چيزي که يک شخص ميخواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي
فهميدنش.
آموخته ام که زير پوست سخت همه افراد کسي وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.
آموخته ام که خدا همه چيز را در يک روز نيافريد ، پس من چگونه ميتوانم همه چيز را در يک روز بدست آورم .
آموخته ام که چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد.
آموخته ام که وقتي با کسي روبرو ميشويم ، انتظار لبخندي از سوي ما دارد.
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيد .
آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاري ندارد.
آموخته ام که به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست .
آموخته ام که خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن .
و آموخته ام که قطره درياست ، اگر با درياست .
و آموخته ام که عشق ، مهرباني ، گذشت ، صداقت وبلند نظري خصلت انسانهاي انسان است
__________________
/ فردا دیر است؟؟؟ .سربداراست سردار ازبهر جفا بی وفایان...حال که چنین است باید کرد پرواز بهانه ای برای هم اندیشی
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-19-2012   #22 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

اجازه بده تا که بهانه ای را کنم با تا ابد باشم و اندیشه ای ابدی کنیم.

صداي چکش سرخ فام به همه حاضرين فهماند که دادگاه رسميست و متهم هم خداوند جهان آفرينتنده موجودات
قاضي نعره زد متهم را به جايگاه بياوريد
اما منشي دادگاه اعلام کرد متهم غايب است
و قاضي باز نعره زد عيب ندارد و ما هم در غياب متهم به اتهاماتش رسيدگي مي کنيم و حکم غيابي صادر خواهيم کرد
:قاضي رو به حاضرين کرد و گفت موارد اتهامي خداوند به شرح ذيل مي باشد
متهم به چه حقي انسانها را آزاد گذاشت
متهم به چه حقي به انسانها حق انتخاب راه بد را داد
متهم به چه حقي اعلام کرد که همه انسانها برابرند
متهم به چه حقي ثروت را حق همه مي داند
متهم به چه حقي ما را که عمري براي دينش جان کنده ايم رها کرده و با همه انسانهاي گناهکار يکي مي داند!؟ و با چه جراتي اين بي عدالتي را انجام مي دهد!؟
خداوند متهم است به سوء استفاده از قدرت خدائيش
خداوند متهم است و بايد پاسخگو باشد که چطور چنين چيزي ممکن است که انسانهاي فقير حق خود را از ما بخواهند
انسانهاي فقير و پليدي که جز دزدي کار ديگري ندارند
خداوند متهم است و بايد پاسخگو باشد و اگر نتواند پاسخگو باشد من امروز او را در همين دادگاه ودر مقابل همه شما از خدائي خلعش مي کنم و خداي ديگري انتخاب خواهم کرد
خداوند متهم است که آزادي به انسانها داد که هر غلطي که مي خواهند انجام بدهند و کار ما را سخت کرد
خداوند متهم است به مهرباني بيش از حد که ظلم به انسانهاست
خداوند متهم است به کفران نعمت بخاطر آفرينش اينهمه کهکشان و کره در صورتي که براي ما انسانها تنها بايد يک کره زمين و بهشت و جهنم را مي آقريد و حداکثر خورشيد و ماهي که روز را گرم و شب را روشن کند تا دزدان در امنيت نباشند
خداوند متهم است به آفرينش عشق تا امروز اينچنين کار ما با اين جوانهاي هميشه احمق سخت شود
خداوند متهم است به 000
به ناگاه فردي ژنده پوش از بين حضار در دادگاه بلند شد و گفت : خداوند من همه صحبتهايش را در کتابهاي آسمانيش گفته
شما حق نداريد خداوند عشق را متهم کنيد
و مرد ژنده پوش در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود ادامه داد
شما حق نداريد خداي مرا متهم کنيد بخاطر خوب بودنش
من وکيل خداوند خواهم بود و يکي يکي سوالات شما را پاسخگو خواهم بود
قاضي نگاهي سراپا تحقير به مرد ژنده پوش انداخت و گفت : آيا تو بي مقدار وکيل همان خداوندي هستي که ادعا مي کند همه ثروتهاي جهان آفريده اوست !؟
و قاضي بدون اينکه متتظر پاسخ وکيل باشد ادامه داد : خداوندي که به همه موجوداتش نعمت و پول فراوان مي دهد آيا وکيل ثروتمند تر از تو پيدا نکرد تا در اين دادگاه به اين عظمت و در جمع هيئت منصفه با شخصيت و با اصالت اينچنين تحقير نکند ما را بخاطر هم صحبت شدن با يک گدا زاده
و وکيل گفت : اي قاضي ! خداوند بنا بر گفته خودش مرا ثروتمند ترين انسان روي زمين قرارداده . اما از آنجا که تعريف شما از ثروت چيز ديگريست ، پس نمي توانيد ثزوت مرا ببينيد
و خداوند من ثروتمند ترين بنده اش را نزد شما فرستاده ، اما شما کوردلان چشم دل نداريد تا ببينيد ثروت بيکران مرا که عشق است
و قاضي نعره زد : اي وکيل گدا زاده ! حد خودت را بشناس و پا را از گليم چند سانتي خود فراتر نگذار و تنها به سوالاتي که از تو پرسيده مي شود پاسخ بده
و وکيل که از نظر من نويسنده اين «حقيقت داستاني» که در دادگاه بودم يک فقير ثروتمند بود ادامه داد
و من امروز با همه دانشم که عشق من است در برابر شما هستم تا همه اتهامها را با دليل عشق که موجه ترين و روشن ترين برهان است رفع کنم و وکالت متهمم که خداي من است را بر عهده گيرم
پس لطفا يک به يک اتهامها را بگوئيد تا از متهمم رفع اتهام کنم
و قاضي نعره زد : اولين اتهام خداوند اين است که به چه حقي پس از آفرينش انسان به خودش تبريک گفت بخاطر آفرينش انسان . در حالي که انسانهاي پست و گناهکاري در اين جهان هستند که به خاطر فقر دزدي مي کنند . آيا شکم اينقدر ارزش دارد که بخاطرش دزدي کنند و گناه کنند
خداوند چرا به خودش تبريک گفت بخاطر آفرينش يک دزد فقير
اين هم مدرک که در آخرين کتابش گفته : فتبارک الله احسن الخالقين
و متهم پاسخ داد : اي قاضي در ابتدا خدا را سپاس مي گويم که لااقل قبول داري که اين قرآن گفته اوست
و اگر خداوند به خودش تبريک گفت بخاطر آفرينش نوع بشر بود نه دزدي که شما با ثروت اندوزي حق او را خورديد تا از سر ناچاري به دزدي پناه آورد
و قاضي گفت اي وکيل براي بار چندم است تذکر مي دهم حواست به گليم خودت باشد
همچنين دليل تو رد است و اين اتهام پابرجا که با بررسي ساير اتهامها در نهايت راي لازم صادر خواهد شد
اما اتهام دوم
موکل شما به چه حقي اعلام کرد که انسان آزاد است تا گناه کند و کفر بگويد
و وکيل پاسخ داد : اي قاضي ! خداوند من به اين خاطر همه را آزاد آفريد تا کارهاي آنها ارزش داشته باشد
زيرا عبادت از روي اختيار ارزش دارد تا عبادت با چوب و چماق و دور از گناه بودن
پاک ماندن در يک فضاي بدون گناه شق القمر نيست
انساني که بخاطر ترس از گناه از جامعه فرار مي کند و دست به هيچ کاري جز عبادت نمي زند از نظر خداي من يک عابد نيست بلکه يک انسان ترسوست
و قاضي ادامه داد : دهان کثيفت را ببند اي وکيل ! تو داري علنا به ما توهين مي کني و مارا ترسو مي خواني احمق
اين اتهام هم رفع نشد و اضافه شد به اتهام اول که در هر دو مورد جرم ثابت شده است
اما اتهام سوم : به چه حقي خداوند حق انتخاب راه بد را به انسانها داد
و وکيل پاسخ داد : به اين خاطر که اگر راه بد وجود نداشت که ديگر انتخاب معنا نداشت و خوب بودن ارزش نبود
زيرا اگرهمه خوب بودند که ديگر چه نياز به آزمايش خوبها بود
شما فرشتگان را در نظر بگيريد چه بي مقدارند در مقايسه با انسان که شب و روز فقط چاپلوسي مي کنند
و خداوند به اين خاطر بود که به خودش بخاطر آفرينش انسان تبريک گفت
و خداوند به اين خاطر راه بد را آفريد تا به افرادي مثل شما ثابت کند که کافران مومن چه پليدند که امروز خدايشان را با کارهايشان محاکمه مي کنند
قاضي نعره اي سر داد و از جايگاه خود برخاست تا وکيل را مجازات کند اما سايرين مانع شدند و در خواست بخشش کردند
و قاضي نعره زد افسوس که اکنون زمان محاکمه خداوند است و در پايان دادگاه حتما تو را مجازات خواهم کرد
اما اتهام سوم : چرا خداوند کفران نعمت کرد و اينهمه کهکشان و ستاره و سياره آفريد در حالي که يک زمين و بهشت و جهنم و خورشيد و ماه کافي بود
و وکيل پاسخ داد : اي قاضي خداوند هيچ چيز را بدون دانش و بيخود نيافريده ،و بدان تو اگر بر تاثير ستارگان بر روي زندگي و آينده جامعه بشر دانش داشتي يقينا تنها همين دانش براي شناخت و پرستش خداوند کافي بود
و تو چه مي داني که در کهکشانهاي ديگر چه موجودات مرئي يا نامرئي زندگي مي کنند!؟
پس لطفا در مورد چيزي که شعورش را نداري سخن مران
و قاضي چکش را به سوي مرد ژنده پوش پرتاب کرد تا مثل قبل چکش هم از خون سر مرد ژنده پوش لعاب گيرد
و قاضي رو به مرد کرد و گفت اين اتهام هم ثابت شد و حال اتهام چهارم
خداوند به چه حقي شيطان را آفريد تا امروز بر خلاف ما کار کند و مايه رنجش ما باشد ، در حالي که تا قيامت زنده باشد و مجازات نشود
و وکيل پاسخ داد اي قاضي خداوند از اين روي شيطان را آفريد تا اراده شما را بيازمايد
شيطاني که تنها گناهش پيشنهاد دادن به انسانهاست که کارهاي پليد انجام دهند اما انسانها در قبول يا رد پيشنهاد اختيار دارند
و شيطان هنوزم که هنوزه خداوند را عبادت مي کند و قبولش دارد اما شما پست تر از شيطان او را به محاکمه مي کشانيد
و قاضي اسلحه اش را از جيب خود در آورد و بدون هيچ اخطاري به سوي وکيل شليک کرد
و اين بار قاضي قهقهه بلندي زد و گفت : حال بگو که آيا من شيطانم اي پليد !؟
و وکيل در حالي که خون از شانه اش سرازير بود زير لب زمزمه کرد : اي کاش لااقل شيطان بوديد
و قاضي با آرامش خاصي گفت : محاکمه را ادامه مي دهيم
اتهام پنجم...
اتهام پنجم هم ثابت شد
اتهام دهم...
اتهام دهم هم ثابت شد
اتهام هزارم...
آنهم ثابت شد
و آخرين و بزرگترين اتهام :خداوند به چه حقي عشق را آفريد تا جوانان امروز اينچنين هرزه و کثيف شوند
و وکيل همه تلاشش را کرد تا آخرين دفاع را از خداوند بکند
و گفت خداوند عشق را آفريد تا نگاهبان نوع بشر باشد
خداوند عشق را آفريد تا دختر و پسر بدور از همه چيز و همه جا دل به هم ببندند تا به ابديت بپيوندند
و حال مشکل شماست که نمي توانيد خوشي اين جوانان را ببيند و نمي گذاريد تا با عشقشان خلوت کنند
و شما کثيف تر از حيوانات هستيد که با خلوت عاشقان هم کار داريد
و صداي تير خلاص به ذهن مرد ژنده پوش که افتخارش وکالت عشق بود شنيده شد
و مرد ژنده پوش کشته راه عشق شد که مرگ در آن جائي ندارد
و به ناگاه تو گوئي پژواکي از همه پرستش گاههاي جهان شنيده شد که مي گفت : اگر من به خودم تبريک گفتم بخاطر خلق اين نوع انسان بود و بس
به ناگاه در بين حاضرين ولوله اي در گرفت
اما قاضي گوش جان نداشت تا اين نداي اهورائي را که هميشه و به همه زبانها در ابديت طنين انداز است بشنود و با چکش سرخ رنگ خود که از خون انسانهاي آزاده لعاب داده شده بود ضربه اي از دور به ذهن همه حاضرين کوبيد و گفت : آن مرد را که به سزاي اعمالش رسانديم و اينک نوبت ايراد حکم متهم است
و شيطان دادستان اين دادگاه خوشحالترين فرد حاضر در دادگاه بود
پس از شنيدن سخنان وکيل متهم و با توجه به تعداد بسيار زياد اتهامهاي وارد شده و وجود دلائل و شواهد مستند و مدارک کافي و با توجه به سکوت متهم که قطعا علامت رضاست من اعلام مي کنم که
خداوندا شما در مورد همه اتهامات وارده مجرم شناخته شديد
و شما انسانها را کافر مي دانيد اگر خدائي نداشته باشند اما خود شما خدائي نداريد . پس به خودتان کافريد
پس اي خداوند من شما را کافر مي دانم و دستور مي دهم تا از اين پس همه ياد شما را اعدام کنند و شما را درگورستان ذهنشان و در قسمت کافرها به خاک بسپارند
و از اين پس شما را از درجه خدائي خلع مي کنم
جنازه اين وکيل را هم ببريد در گورستان کافرهاي بي نام و نشان دفن کنيد
ختم دادگاه را اعلام مي کنم
به احترام قاضي قيام کنيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ويرايش توسط alireza.f.h : 04-19-2012 در ساعت 05:39 PM دليل: رنک متن
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-20-2012   #23 (لینک نوشته)
دختر آفتاب
 
f-m-7's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

پیروزی یعنی :
توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر
بدون از دست دادن اشتیاق
f-m-7 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-22-2012   #24 (لینک نوشته)
دختر آفتاب
 
f-m-7's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

یک زن زیبا "چشم" را خشنود می کند،
و یک زن خوب "دل" را؛
اولی یک "جواهر" است،
و دومی یک "گنج
.
f-m-7 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-22-2012   #25 (لینک نوشته)
دختر آفتاب
 
f-m-7's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

انتقاد هم مانند باران ، باید آنقدر نرم باشد، تا بدون خراب کردن ریشه های آن فرد موجب رشد او شود....
f-m-7 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-23-2012   #26 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
samr's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض آینه و من

وقتی در آیینه
آیینه ای که باید
تنها مرا
ومرای تنها را
نشان دهد
نگاه می کنم
ویا خود را درآن جستجو می نمایم
چیزی را می یابم
ویا
کسی را می بینم
که
هرلحظه اش به شکلی و یا برنگیست
وچون می جویم
تا دلیل این تغیر بیابم
به وازه ای
مفهومی
وبه لغتی
تحت نام عمر می رسم
که می رود ونمی ماند
وازاین روست که من
هر لحظه شکلی را
نمایانم
ولی
رنگم
به رفتن عمر
بسته نیست
بلکه
آن به قیمتیست که
عمروخودم را
به آن می فروشم
__________________
با ابراز نظر در خصوص مطالبم خوشحالم سازید
samr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-24-2012   #27 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
kymya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

مگر چشم از زبان صادقانه‌تر سخن نمي‌گويد ؟ مگر نه اشك، زيباترين شعر ، و بي‌تاب‌ترين عشق ، و گدازان‌ترين ايمان ، و داغ‌ترين اشتياق ، و تب‌دارترين احساس و خالص‌ترين "گفتن" و لطيف‌ترين "دوست داشتن" است كه همه در كوره يك دل بهم آميخته و ذوب شده‌اند و قطره‌اي گرم شده‌اند ، نامش اشك؟

اشك كه مي‌بارد و ناله ، كه برمي‌آيد و گريه ، كه اندك‌اندك در دل مي‌رويد و ناگهان در گلو مي‌گيرد و راه نفس را مي‌بندد و ناچار منفجر مي‌شود ، اين زبان صادق و طبيعي شوق و اندوه و درد و عشق يك "انسان" است.

كسي كه عاشق است و از معشوقش دور افتاده است و يا عزادار است و مرگ عزيزي قلبش را مي‌سوزاند ، مي‌گريد ، غمگين است. هرگاه دلش ياد او مي‌كند و زبانش سخن از او مي‌گويد و روحش آتش مي‌گيرد و چهره‌اش برمي‌افروزد ، چشمش نيز با او همدردي مي‌كند ، يعني اشك مي‌ريزد ، اشك مي‌جوشد ، و اين حالات همه نشانه‌هاي لطيف و صريح ايمان عميق و عشق راستين اويند.

دكتر علي شريعني
kymya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-25-2012   #28 (لینک نوشته)
دختر آفتاب
 
f-m-7's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

مراقب قلب ها باشيم
وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم
پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم
وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم
و همچنان تنها می مانیم
هیچ چیز آسان تر از قلب نمي شکند

aaژان پل سارتر
f-m-7 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-25-2012   #29 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
kymya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران
مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه
و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران
بنیاد مکن
تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت
چگونه معنا می شود
از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است
آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که
در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را
از دست می دهد
با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد
و آسان هدر شود
هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هر گز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری
همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است
برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز
و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت
دست خواهی یافت
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که
هر چه بیشتر ارزانی داری
سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری
آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
بی امید، زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست
kymya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-25-2012   #30 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
kymya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بهانه ای برای با هم بودن و با هم اندیشیدن

به همان قدركه چشم تو پر از زيبايي است
بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهايي است


اين غزل هاي زلالي كه زمن مي شنوي
چشمه ي جاري اندوه دلي دريايي است


چند وقت است كه بازيچه ي مردم شده ام
گرچه بازيچه شدن نيز خودش دنيايي است


دل به دريا زده ام تا باز اغاز كنم
ماجرايي كه سرانجامش يك رسوايي است


امشب اي آينه تكليف مرا روشن كن
حق به دست دل من؟ عقل؟ ويا زيبايي است؟


دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين
به خداوند كه معشوقه ي من بالا یی است..
kymya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
اندیشی, بهانه

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 06:12 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.