چگونه با ترس مبارزه كنيم
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دانشگاه ، فناوری و علوم پزشکی > روانشناسی و مشاوره > مقالات
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 04-19-2012   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Death_Angel's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Lightbulb چگونه با ترس مبارزه كنيم

چگونه با ترس مبارزه كنيم

رواﻧﺸﻨﺎﺳﺎن ﺗﺮس را اﯾﻨﻄﻮر ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ: ﭘﺪﯾﺪﻩ ﺗﺮس ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻏﺮﯾﺰﻩ ﻃﺒﯿﻌﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﻧﺴﺎن از ﻫﻤﺎن ﺑﺪو ﺗﻮﻟﺪ وﺟﻮد دارد، اﻣﺎ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮاﺗﯽ ﮐﻪ در ﺷﺪت و ﻧﻮع آن ﺑﻮﺟﻮد ﻣﯽآﯾﺪ از ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺎدی ﺧﺎرج ﺷﻮد

ﺣﺘﻤﺎ ﺷﻨﯿﺪﻩ اﯾﺪ ﮐﻪ از ﻗﺪﯾﻢ ﮔﻔﺘﻦ" از ﻫﺮﭼﯽ ﺑﺪت ﻣﯿﺎد، ﺳﺮت ﻣﯿﺎد". ﻗﺎﻧﻮن ﺟﺎذﺑﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﮐﺘﺎب راز .ﺑﺮ اﺳﺎس آن ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ در واﻗﻊ ﺗﺎﮐﯿﺪی دوﺑﺎرﻩ ﺑﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺿﺮب اﻟﻤﺜﻞ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺧﻮدﻣﺎن اﺳﺖ

ﻣﺎ در واﻗﻌﯿﺖ ﺑﻪ آن ﭼﯿﺰی ﻣﯽ رﺳﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺪت ﻫﺎ ﻗﺒﻞ در ذﻫﻨﻤﺎن آن را ﺗﺠﺴﻢ ﮐﺮدﻩ اﯾﻢ. اﮔﺮﭼﻪ راز" ﺷﮑﻞ اﻓﺮاط ﮔﻮﻧﻪ اﯾﻦ ﻧﮕﺮش اﺳﺖ. اﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﺎن اﺗﻔﺎق ﻧﻈﺮ دارﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺮس ﻫﺎ و اﻓﮑﺎر" ﻣﺨﺮب ﺑﺨﺸﯽ از اﻧﺮژی اﻧﺴﺎن ﺑﺮای اﻧﺠﺎم ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎی ﻣﻔﯿﺪ روزاﻧﻪ را ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ. ﻋﻼوﻩ ﺑﺮ اﯾﻦ .اﺛﺮات ﻣﺨﺮب ﺑﯿﺸﻤﺎر دﯾﮕﺮی ﻫﻢ در زﻣﯿﻨﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺟﺴﻢ و روح ﺑﻪ اﺛﺒﺎت رﺳﯿﺪﻩ اﺳﺖ

ﺗﺮس ﭼﯿﺴﺖ ؟


رواﻧﺸﻨﺎﺳﺎن ﺗﺮس را اﯾﻨﻄﻮر ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ: ﭘﺪﯾﺪﻩ ﺗﺮس ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻏﺮﯾﺰﻩ ﻃﺒﯿﻌﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﻧﺴﺎن از ﻫﻤﺎن ﺑﺪو ﺗﻮﻟﺪ وﺟﻮد دارد، اﻣﺎ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮاﺗﯽ ﮐﻪ در ﺷﺪت و ﻧﻮع آن ﺑﻮﺟﻮد ﻣﯽآﯾﺪ از ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺎدی ﺧﺎرج ﺷﻮد، اﯾﻦ ﺗﺮسﻫﺎ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان ﺗﺮسﻫﺎی ﻣﺮﺿﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ .ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎی روزﻣﺮﻩ اﻧﺴﺎن را ﻣﺨﺘﻞ ﮐﻨﺪ

اﻧﻮاع و اﺷﮑﺎل ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺮس ﮐﺪام اﺳﺖ؟

ﺗﺮس از ﺑﯿﮑﺎری، ﺗﺮس از ﺣﺸﺮات و ﺣﯿﻮاﻧﺎت، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ، ﺗﺎرﯾﮑﯽ ,ارﺗﻔﺎع و... ﻫﺮ ﯾﮏ از ﻣﺎ .ﺗﺮس ﻫﺎی ﺧﺎص ﺧﻮدﻣﺎن را دارﯾﻢ ﮐﻪ از ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺘﻌﺪدی رﯾﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ

ﭼﺮا ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ؟

رواﻧﺸﻨﺎﺳﺎن ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ای از ﻋﻮاﻣﻞ زﯾﺴﺘﯽ و وراﺛﺘﯽ در ﮐﻨﺎر ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺤﯿﻄﯽ و روان ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ را در ﺷﮑﻞ ﮔﯿﺮی ﺗﺮس ﻫﺎ ﻣﻮﺛﺮ ﻣﯽ داﻧﻨﺪ. ﺑﻌﻀﯽ اوﻗﺎت ﻣﺎ ﺧﻮدﻣﺎن ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯽ داﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺮﺳﻤﺎن از ﭼﻪ ﭼﯿﺰی ﻧﺸﺎت ﻣﯽ ﮔﯿﺮد و در ﭘﺎرﻩ ای ﻣﻮارد ﻫﻢ دﻟﯿﻞ اﯾﻦ ﺗﺮس را ﻓﺮاﻣﻮش ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، اﻣﺎ از .وﺟﻮدش رﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ

رواﻧﺸﻨﺎﺳﺎن ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺑﻌﻀﯽ از ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ذاﺗﺎ ﻣﺴﺘﻌﺪ ﺗﺮس ﯾﺎ ﻓﻮﺑﯿﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ و وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎی ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ را ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺗﻐﯿﯿﺮداد. اﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ﻫﺮ ﯾﮏ از ﻣﺎ اﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺨﺸﯽ از ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ .ﻫﺎﯾﻤﺎن را ﺑﮑﺎر ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻗﺎدر ﺑﻪ اﻧﺠﺎم ﮐﺎرﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ اﻣﺮوز ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺗﺼﻮر آن ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ .ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻏﻠﺒﻪ ﺑﺮ ﺗﺮس ﻫﺎی ﻣﺰﻣﻦ اﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﺷﺪ اﻣﺎ ﻗﺎﺑﻞ درﻣﺎن اﺳﺖ

در ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮارد اﻓﺮاد ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻪ دارو درﻣﺎﻧﯽ اﻧﺪ اﻣﺎ در ﻣﻮارد ﺟﺰﺋﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﯿﻤﺎر ﮔﻮﻧﻪ ﻧﺪاﺷﺘﻪ و .ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﻣﻮاﻧﻊ ﻣﺤﺪود در درون ﻫﻤﻪ ﻣﺎ وﺟﻮد دارﻧﺪ ﻗﺎدرﯾﻢ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﻣﺒﺎرزﻩ ﮐﻨﯿﻢ

راﻩ ﻫﺎی درﻣﺎن


اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﮑﻦ اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻗﺼﺪ ﻧﺪارد راﻩ ﻫﺎی درﻣﺎن رواﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اراﺋﻪ ﺑﺪﻫﺪ. ﺣﺘﯽ ﻧﻤﯽ .ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﺷﻤﺎ را ﺑﻪ ﺧﻮاﻧﺪن ﮐﺘﺎب ،دﻋﺎ و ﯾﺎ ﯾﻮﮔﺎ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﯿﻢ

اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻠﻨﮕﺮی اﺳﺖ ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﺑﮑﻨﯿﻢ ﺗﺮس ﻫﺎی ﺧﻮد را ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﺪ و در .ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻏﻠﺒﻪ دارﻧﺪ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﺮای رﻓﻊ آن از ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن ﮐﻤﮏ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ

اﻣﺎ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮای ﻏﻠﺒﻪ ﺑﺮ ﺗﺮس ﺧﻮدﺗﺎن را ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎی ﺗﺮﺳﻨﺎک ﻧﺰدﯾﮏ .ﮐﻨﯿﺪ، آﻧﻮﻗﺖ ﺧﻮاﻫﯿﺪ دﯾﺪ ﭼﻨﺪان ﻫﻢ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮدﯾﺪ ﺗﺮﺳﻨﺎک ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
banki.ir : ﻣﻨﺒﻊ
__________________
در رفتن جــــآن از بدن گویند هر نوعــی سخن
من با دو چشـــم خویشتن دیدم که جــآنــم میبرند




ويرايش توسط Death_Angel : 04-19-2012 در ساعت 09:49 AM
Death_Angel آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-19-2012   #2 (لینک نوشته)
ملکه آواتار ها
 
jodyabod's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

مرسی جالب بود.من از گربه ها مخصوصا سياهاش ميترسم با اون چشاش‏!برم پيش گربه ها؟
__________________
چگونه با ترس مبارزه كنيم
جاذبه سیب آدم را به زمین زد و جاذبه زمین سیب را
فرقی نمی کند
سقوط! سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست
به جاذبه ای می اندیشم که پروازم می دهد:خدا...
jodyabod آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-20-2012   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

با سلام به محقحق گرامی که در زمینه های مخلتفی را بصورت پارگراف ها در اورده و سعی بر ان دارد تا بر تکیه بر ان پایه ها مباحثی را به چالش را به طریقی ان را مطرح سازد واقعا جای خرسندیست که خلایقیت نگارنده را به وی تبریک گفت...
و اما چون موضوعات مطروحه از موضوعات خاص روان شناسی اکثرا قابل بحث بودند... و گاها از شاخه های ان علوم منشعب شده و در باب اخری به ارایه طریق منجر میشود... لذا اینجا دیگر موضوع اهمیت خاصی را پیدا می کندو خوانده از ان موضوع بهره را شاید به تفسیر نگارنده به القاعات فکری خود اضافه نماید و در پذیرش ان در خود چالشی ایجاد نکند و رو این اصل باید در روند موضوع زوایه های روان کاونه بسیار معقول و ساده و نهایت مبنای علمی...
حقیر این موضوعات که چندیست به عنوان طلبه ای در این بخش سایت رصدی داشتم و بر خود بالیدم و جسارتی بر قلم و نگارنده نموده.../
وبه نگاشتن موضوع از باب روانشناسی و فلسفه و منطق با اجازه خانم بزرگوار پرستو خانم نمود ام.
که امید وارم مدیریت خواهند داشت و امید است که در راستای دوام موضوع حقیر را هم یاری و هم انتقادی و به هر طریقی که صلاح دید باشد در چرخه دوام ان موثر واقع خواهد شد ... ادامه دهند

با اجازه مقدمه
مقدمه
اكثر نوجوانان وجوانان هنگام روبه رو شدن با موقعيت تهديد آميز يا فشار، احساس اضطراب و تنش دارند. چنين احساساتي با واكنش‌هاي نابهنجار و يا فشار رواني توام مي‌گردد اختلالهاي اضطرابي شامل گروهي از اختلالهاست كه اضطراب يا نشانه‌ي اصلي آنها زماني است كه شخصي مي خواهد رفتارهاي غير انطباقي خاصي را كنترل كند «براهني، 1372»
ويژگي‌هاي فرد مضطرب شامل احساس عدم اطمينان، درماندگي، و برانگيختگي فيزيولوژيكي و تحريك پذيري است. و آنها اغلب در خواب رفتن نيز مشكل دارند. بعضي از نوجوانان با مفهوم ترس زودتر و بيشتر آشنا شده، لذا از ترس ناكام شدن دست به هيچ كاري نمي زنند و اين كار باعث مي شود قدرت ابتكار و خلاقيت در آنها رشد نيابد. اينگونه افراد از به نتيجه نرسيدن فعاليتشان ترس دارند و ممكن است به وسيله‌ي ديگران تحقير هم بشوند. لذا، آنها با مفهوم حقارت نيز آشنايي دارند.
ترس و اضطراب دو مقوله‌ي به هم پيوسته و جدانشدني هستد. عامل اصلي ترس، اضطراب است و به عكس ترس و اضطراب عوامل به وجود آورنده‌ي زيادي دارند.
ترس و اضطراب حالات هيجاني ناخوشايندي هستند كه گاه به گاه افراد بهنجار راهم مبتلا مي سازند. ليكن به شكل بارزتري در زندگي مبتلايان به اختلالات اضطرابي نمود خود را نشان مي دهند. ترس از اضطراب روي مي دهد زيرا يك پاسخ هيجاني توأم با دلواپسي است كه در مقابل چيزها و موقعيت‌هاي خاص نمود خود را نشان مي دهد مانندترس از بلندي،‌مار، سگ و....
روان شناسان چهار جزء در پاسخ آموخته با ترس را مشخص كرده‌اند كه عبارتند از: جزء شناختي كه در آن اشتغال ذهني توام بادلشوره از يك خطر احتمالي يا صدمه جسمي،‌ موقعيتي شرم ساز كننده يا بي كفايتي افشا شده وجود دارد، واكنش جسمي كه تغييرات مردمكي و تنفسي تا اختلالات گوارشي و بي اختياري در مثانه را شامل مي‌شود؛ جزء هيجاني كه مشتمل است بر احساسات نگراني،‌ احساس ضعف و لرزش و بالاخره جزء رفتاري واكنش كلاسيك گريز، كه در آن فرد برانگيخته مي شود تا به منبع ترس حمله كرده و آن را نابود سازد و يا از موقعيت فرار كرده و از خطر رهايي يابد.
هر چند اضطراب همان چهار جزء ترس را دارد ولي بايد از آن تفكيك شود. در اضطراب جزء شناختي مبهم واز نظر ذهني نامتمركز است. به جاي وقوف به خطري روشن و شناخته شده،‌ شخص از احساس نگراني خود رنج مي برد. تفكر غالب اين است كه چيزي وحشتناك درشرف وقوع است شخص مبتلا قادر به حمله و تخريب منع اضطراب نيست،‌ چون مشخص نيست،‌ توان فرار از آن راندارد. اجزاي جسمي و هيجاني اضطراب شبيه اجزاي ترس است امامعمولاً شديدتر از آن مي باشد «پورافكاري،‌1373»
در حالی که آمارها از افزایش بیماریها روانی در کشورها حکایت می کند وزیر بهداشت و آموزش پزشکی ر مراسم روز جهانی بهداشت سال 2001به نام سال بهداشت روان نامگذاری شد گفت 12 تا 5/22 در صد از کل جامعه ایران به اختلالات روانی مبتلا هستند. همچنین با اشاره به اینکه سالانه در دنیا نزدیک به یک میلیون نفر بر اثر خودکشی جان خود را از دست دادند غافل شدن بهداشت روانی یکی از خطاهای بزرگ نظام بهداشتی است و هر برنامه بهداشتی بدون در نظر گرفتن رفاه روانی جامعه با شکست مواجهه خواهد شد.
تعریف ترس: ترس مرضی است واقعی که کل زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد و به صورت یک وسواس درمی آید و گاهی مانع فعالیت طبیعی فرد می شود.
ترس عبارت است از واکنش (شیمیایی و فیزیکی) د رمقابل یک خطر «قرچه داغی 1371؛ به نقل از برنر».
تعریف اضطراب: فرهنگ (وبستر) اضطراب را چنین تعریف می کند: «حالت مضطرب احساس ترکیبی نیرومند یا مسئوو لیتی از عدم یقین بی تابی بیم و ترس ریشه دار و عمیق در باره ی یک اتفاق احتمالی با نا آرامی «همچنین» اضطراب عبارت است از واکنش در مقابل خطری که وجود خارجی ندارد» اضطراب مرضی یک احساس درد آور که تظاهرات جسمی به همراه دارد «قرچه دا غی 1371 به نقل از دیوید برنر».
اضطراب عبارت است از احساسی از انتظار «امانه از روی اطمینان» برای روی دادهاي نا خوشایند این احساس تجربه یک ترس مبهم در غیاب خطر با فصل خارجی است. افرادی که دارای شخصیت مضطرب می با شد برای ابتلای به روان‌نژندی اضطراب استعدادی بیشتری دارند. این افراد معمولا عصبی و مستعد برای نگرانی هستند و بیش از حد محافظه کارند. از نظر سیمای بالینی نیز بیمار ناراحت و بیمناک است و قادر به تمرکز نبوده و فراموشکار نیز می باشد و بیخوابی همراه با رویاهای ناخوشایند و از کابوسهای شبانه شکایت می کند ولی ممکن است ترس ا زیک موقعیت را تجربه کنند که نشانه های جسمانی ان عبارتند از تپش قلب، فشار خون، فشار قفسه سینه، ناراحتی شکم، خستگی و تاری دید. بیمار نگاهی نگران دارد که ممکن است با لکنت زبا ن نیز صحبت کند. «نیکخواه 1371»
از نظر پزشکی اضطراب را می توان نوعی نا آرامی هراس و ترس ناخوشایند همراه با احساس قریب الوقوع که منبع آن قابل شناخت نیست دانست «وهاب زاده 1366»
اضطراب حالت بیمار گونه ی شخصی همراه با احساس بیم و نگرانی و نشانه های جسمی حاکی از وجود دستگاه عصبی اتو نومیک بیش فعال است. «پور افکاری1371»
اضطراب یک حالت هیجانی است که از خصوصیات بر جسته ی آن تولید یک حالت بی قرار و دلواپسی است که با اتفاقات زمان و مکان تناسب ندارد. «معانی 1358»
چكيده
اكثر نوجوانان و جوانان هنگامي كه با موقعيت‌هاي تهديدآميز روبه‌رو مي‌شوند، دچار احساس ترس و اضطراب مي‌شوند. به وجود آمدن ترس و اضطراب باعث به وجود آمدن يك سري واكنش‌هاي نابهنجار در فرد مي‌شود كه با فشارهاي رواني توأم است. ترس و اضطراب دو مقوله‌ي جداناشدني هستند؛ و عامل اصلي ترس اضطراب است و برعكس مي‌توان گفت، اضطراب با ترس پيوند دارد.
عده‌اي از نوجوانان با مفهوم ترس آشنا هستند به همين علت از دست زدن به برخي فعاليت‌ها خودداري مي‌كنند و همين باعث مي‌شود تا خلاقيت و ابتكار در آن‌ها به وجود نيايد.
«ترس» عبارت است از واكنش در مقابل يك خطر واقعي و «اضطراب» يعني واكنش در مقابل خطري كه وجود خارجي ندارد.
داشتن افكار و احساسات منفي مي‌تواند عامل بسياري از بيماري‌هاي انسان باشد. بعضي از پزشكان علت اضطراب را اختلالات رواني مي‌دانند، بلكه به نظر آن‌ها اضطراب داراي علت‌هاي پزشكي است. تپش سريع قلب، لرزش بدن، عرق بيش از حد معمول بدن، اضافه شدن تعداد دفعات ادرار، عدم كنترل ا درار و… همگي از نشانه‌هاي ترس و اضطراب و از عوارض آن‌هاست.
ترس در دوره‌ي نوجواني و جواني و حتي ترس در دوره‌ي بزرگسالي نيز ريشه در تداعي‌هاي غلط دوره‌ي كودكي فرد دارد. مانند ترس از تاريكي يا ترس از مرده و غيره. ترس‌هاي اين دوره را مي‌توان به ترس بر اثر مشكلات زندگي، ترس در مورد جدايي والدين، ترس از آموزشگاه، ترس در رابطه با جنسيت، ترس از عدم پذيرش در گروه همسالان، ترس از ارتكاب به مسايل خلاف دين و اخلاق و ترس مرضي تقسيم نمود.
درباره‌ي انواع اضطراب بايد گفت كه اولاً اضطراب موضوعي جهان شمول است و منحصر به قشر خاصي نيست. علايم جسمي ‌آن نظير ناراحتي معده و تنگي نفس است و نشانه‌ي رواني آن ترس و احساس افسردگي است و به دو دسته تقسيم مي‌شود:
الف ـ اضطراب طبيعي و بهنجار. اضطراب نيز مانند ديگر تنش‌هاي عاطفي مي‌تواند خود يك انگيزه براي رفتار باشد.
ب ـ اضطراب نابهنجار كه درجات گوناگون دارد و با فرايندهاي متفاوتي ظاهر مي‌شود. اين نوع اضطراب باعث احساس و رفتاري است كه از كارايي فرد مي‌كاهد. اضطراب نابهنجار از ديدگاه‌هاي مختلف زيست‌شناسي، روان‌پويايي، رفتارگرايي، شناختي، انسان‌گرايي و ديدگاه اجتماعي مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گرفته است و هركدام علت‌هايي را براي آن ذكر كرده‌اند. محققين عواملي را كه باعث اضراب مي‌شوند، مورد توجه قرار داده‌اند. از اين نظر افراد به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ افرادي كه محقق نيستند و به توجيحات خرافي نزديك هستند و عده‌اي كه سعي دارند به پديده‌ها جنبه‌ي علمي و منطقي بدهند، لذا حرف‌هاي خود را براساس نتايج به دست آمده از متن تحقيقات قانونمند مي‌زنند.
براي كاستن از ميزان اضطراب از مكانيسم‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه استفاده مي‌شود. مانند كوشش‌هاي فرد براي كنترل اضطراب، روش‌هاي ناخودآگاه برخورد با اضطراب، برنامه‌ريزي شخصي، وجود فلسفه‌هاي تغييردهنده‌ي زندگي، به كار بستن تمرين‌هاي جسماني و رواني و دستوران روان‌پزشكان كه بر پايه‌ي مكانيسم‌هاي دفاعي استوار است.
كليدواژه: ترس، اضطراب
تر س های بهنجار
هنگامی ترس به هنجار محسوب می شود که احساس تر س در برابر یک خطر واقعی یک تجربه ی بهنجار پدید آید. عبور از منطقه خطرناک به هنگام شب تقریبا د رهر کسی احساس ترس ایجاد می کند یا کارگری که در نوک قله یک آسمان خراش کار می کند باوزش با د شدید دچار ترس میشود.
ترس های نابهنجار
هنگامی ترس نابهنجار محسوب می شود که خطر واقعی یا احتمالی در کار نباشد اکثر مردم در چنين موقعیتی نمی ترسند یعنی وقتی ترس غیر منطقی باشد نمونه های چنین ترس هایی مانند نزدیک شدن سگی که با زنجیر مهار شده و به انسان نزدیک می شود یا گربه ای که در زباله دان مشغول جستجوی غذا است. نابهنجاری ترس زمانی مشخص می شود که پاسخ بیمناک شکل بسیار شدیدی پیدا کرده و فعالیت های زندگی فرد را محدود سازد این گونه ترس ها را فوبی می نامند و شخص فوبیک از غیر منطقی بودن ان آگاه است (پور افکاری 1373).
رابطه‌ی ترس و اضطراب
اضطراب و ترس با هم ارتباط نزدیکی دارند به طوری که می توان گفت این دو با هم دوقلو هستند و از لحاظ معنی لغوی به اشخاصی که به ترس مرضی مبتلا هستند و سعی د رتوصیف احساس خود دارند مرتبط می شوند. اضطراب عصبی بودن و نگرانی لغاتی هستند که به نظر می رسد کاملا وابسته به هم هستند.
صاحب نظران می گویند این چنین به نظر می رسد که ترس و وحشت زدگی به طور مشابهی با هم مرتبط باشند. «هنگامی که سوار هواپیما شدم خیلی ترسیدم و احساس وحشتناکی داشتم» در این مثال فرد تجربه ای مهیج و مشوش کننده را در یک موقعیت خاص یعنی سوار شدن هواپیما توصیف می کند. در حقیقت وحشت ترس ذهنی است ما رادرجا میخکوب می کند و قدرت هر گونه عملی را از ما می گیرد. د رحالی که وحشتزدگی، ترس فرضی است که با حس از دست دادن کنترل و حس احتیاج به واکنش سریع غیر اختیاری برای فرار کردن از موقعیت است.
نمودار1ـ ترس و اضطراب و نگراني (اقتباس از كتاب روانشناسي ترس، ترجمه آقاي علي بهرامي)




انسانها دارای این قدرت تخیلی هستند که از قبل در باره ی آینده فکر کنند و پیش بینی کنند که چه چیزی ممکن است د رآینده اتفاق بیافتد.
اضطراب بیشتر در رابطه با پیش بینی خطری است که ممکن است اتفاق بیفتد نه چیزی که کاملا واقع می شود. از طرف دیگر، ترس چیزی است که هنگام وقوع یا کمی قبل از وقوع چیزی خطرناک یا ناگوار در ما ایجاد می کند. به طور کلی اضطراب و ترس غالبا برای توصیف احساس یکسانی به کار می رود ولی این دو یکسان نیستند و یکی از آن ها شکل وخیم تری نسبت به دیگری دارد.
علایم روانشناختی و شناختی اضطراب :
احساس اضطراب دو جزء دارد :
1- آگاهی ا ز احساس های فیزیولوژیکی (تپش قلب، احساس دلشوره، تنگی نفس، لرزش زانوها، صدای مرتعش.)
2- آگاهی از وجود عصبانیت یا ترس. اضطراب ممکن است در نتیجه احساس شرم افزایش یابد «دیگران خواهند فهمید که من ترسیده ام»، بعضی ها از این فکر که می‌فهمند دیگران متوجه اضطراب آنها نشده اند یا اگر شده‌اند شدت آن را تشخیص نداده‌اند، دچار حیرت می‌گردند.
علاوه بر آثار حرکتی و احشایی اضطراب، تاثیر آن بر تفکر، ادراک و یادگیری نباید از نظر دور بماند. مغز یک مکانیسم ترکیب‌دهنده مرکزی و در عین حال یک انتهایی است. اضطراب پیدایش کونوزیون و دگرگونی ادراک را نه تنها در ارتباط با زمان و مکان بلکه افراد و معانی حوادث تسهیل می کند. این دگرگونیها با پایین آوردن سطح تمرکز کاهش فراخوانی خاطرات و ایجاد اختلال در توانایی ربط دادن یک عبارت يا عباراتی دیگر «تداعی»، در یادگیری ایجاد تداخل می کند.
یک وجه مهم هیجانات تاثیر آنها برا انتخاب بودن توجه است. بیمار مضطرب مستعد انتخاب بعضی از اقلام در محیط خود و چشم پوشی از اقلام دیگر بوده و به این ترتیب سعی می کند ثابت کند که در ترسناک تلقی نمودن یک موفقیت و ابراز واکنش متناسب با آن حق دارد و یا برعکس، اضطراب او نا به جا و غیر ضروری است. اگر او اشتباهاً ترس خود را توجیه نماید اضطراب های وی به وسیله واکنش انتخابی شدت خواهد یافت. به این ترتیب حلقه ای معیوب از اضطراب دگرگونی ادراک و افزایش اضطراب به وجود خواهد آمد از طرف دیگر اگر او با فکر انتخابی اشتباهاً به خود اطمینان بخشد، اضطراب های متناسب ممکن است فروکش نموده و او اقدامات احتیاطی لازم باز دارد «پور افکاری، 1368».
دفاع در برابر اضطراب
فروید معتقد است که غریزه همیشه در حال فشار آوردن برای ارضا شدن عمل می کند. در مقابل محرمات جامعه سعی در محدود کردن ارضا دارند. لذا فعالیت های دفاعی به وجود می آید و تمام رفتارها توسط غرایز بر انگیخته می شود، پس همه ی رفتارها از این نظر علیه اضطراب با شدتهای مختلف در افراد مختلف دفاع می کنند.
وی چندین مکانیزم دفاعی را اصل مسلم می دانست و اعلام نمود که ما به ندرت فقط از یکی از آن ها استفاده می کنیم و در مقابل اضطراب ممکن است از چندین مکانیزم دفاعی به طور همزمان استفاده کنیم لذا ممکن است تداخل بین مکانیزمها به وجود آید. با اینکه مکانیزمها از نظر خصوصیت فرق می کنند ولی دارای دو ویزگی مشترک هستند. اول اینکه آن ها انکار تحریفی واقعی دارند و دوم اینکه آن ها به صورت غیر هشیار عمل می کنند و ما از وجود آن ها آگاه نیستیم، بدان معنی که در سطح هشیار، تصاویر ذهنی تحریف می شود و یا به صورت غیر واقعی از خود و از محیط مان در ذهن ایجاد می شود «قریچه داغی، 1371»
چگونگی اضطراب
1- اضطراب برای بقای حیات ضرورت اساسی دارد. یعنی اینکه یک درد هیجانی است که مانند درد جسمانی به صورت یک فرایند اخطار و هشدار دهنده عمل می کند.
2- اضطراب غالبا یک علامت حمایت کننده می باشد می توان دنیای هیجانی بدون اضطراب را خیلی شبیه دنیای فیزیکی بدون اصطکاک تلقی کرد.
3- همرا با رشد شخصیت، مکانیسم های انطباقی مختلفی برای حمایت فرد در مقابل اضطراب پیدا می شوند.
4- عوامل فرهنگی از جمله مذهب، تحصیلات، نظام ارزشهای فردی و میزان انسجام اجتماعی فرهنگی در تولید اضطراب موثرند.
5- اگر اضطراب به اندازه کافی شدید باشد شخص وادار می شود که اقدامی علیه آن کند «نظیر دوری و فرار از آن، مصرف دارو، مصرف الکل، مراجعه به طبیب و نظایر آن»
6- این مسئله که آیا اضطراب بهنجار است یا نابهنجار، بستگی به علت شدت و وحدت آن دارد
7- اضطراب می تواند مانند درد جسمانی جنبه ی مرضی داشته باشد.
1-7 وقتی که بدون علت معلوم و یا به سبب یک اتفاق جزیی و کوچک عارض گردد.
2-7 وقتی که بدون جهت پایا و شدید باشد «پور افکاری1368»
اضطراب یک حالت دلشوره و نگرانی است که با ترس پیوند دارد. لذا جدا نمودن ترس و اضطراب از یک دیگر غیر ممکن است چنین حالت هایی هنگامی به انسان دست می دهد که فرد دارای یک مسئله یا مشکل روانی باشد و موجب به هم خوردن تعادل روانی نیز می شود
علل پزشکی اضطراب و ترس
داشتن افکار و احساسات منفی می تواند عامل بسیاری از بیماریهای انسان باشد لذا پزشکان علت اضطراب را اختلال روانی نمی دانند بلکه به اعتقاد این عده اضطراب علت پزشکی دارد.
به استناد یک بررسی بیش از 90 در صد بیمارانی که از ترس و وحشت رنج می برند دست کم یکبار به پزشک مراجعه کرده اند زیرا اعتقاد داشتند که دچار نوعی عدم تعادل شیمیایی هستند و بیش از 70 درصد این بیماران برای درمان خود به پیش از ده پزشک مراجعه کرده بودند تا برای نشانه های اضطراب خود علتی پزشکی پیدا کنند. اغلب بیماران اعتقاد دارند که به لحاظ جسمی و یا ذهنی مشکلاتی دارند در واقع این باور تحریف شده که اشکالی در کار وجود دارد خود یکی از بارزترین نشانه های اضطراب است
ماهیت اضطراب:
اضطراب باعث تجربه نا خوشایند می شود وصف چنین حالتی اغلب مشکل است ولی آن را می توان تحت دو مقوله مورد بحث قرار داد یکی آن چیزی که در مغز حس می کنیم و دیگر تظاهراتی که آن ها را در جسم خود می بینیم در فکر خودمان اطلاع شدیدی از تنش و ناراحت بودن، هراس از پریشانی و پبش بینی وقوع حوادث ناگوار ایجاد پریشانی می کند، به وجود می آید که باعث بی قراری انسان می شود لذا باید کاری انجام دهیم که یا از منبع اضطراب رهايي یابیم یا از آن فرار کنیم در جسم ما احساس دلشوره و احساسي از تنش به وجود می آید که اگر به میزان کافی شدت یابد موجب می گردد تا احساس مریض بودن کنیم لذا قلب سریعتر می تپد بدن به لرزه می افتد و بیش از حد معمول عرق می کنیم در چنین حالتی تعداد دفعات ادار کردن زیادتر می شود لذا کنترل ادرار در چنین حالتی مشکل تر از حالت عادی است.
پریدن رنگ صورت همراه با نگرانی و عصبی شدن از حالت های اضطراب است که اگر بسیارشدید شود احساس شدیدی از ترس به ما غلبه خواهد کرد و ما این طور احساس می کنیم که اتفاق وحشتناکی در حال وقوع است در چنین هنگامی ممکن است غش کند یا قلبش از کار بایستد چنانچه چنین حالتی ادامه یابد دیوانگی در انتظار فرد است در یک چنین حالت مضطربانه همه اعتماد به نفس و آرامش خود را از دست خواهیم داد و در چنین وضعیتی حتی قهرمانان نیز می هراسند تا مبادا در خطر ترسو بودن قرار گیرند «بهرامی 1372»
ترس های دوره نوجوانی
ترس معمولا وقتی به وجود می آید که شخص در مقابل خطر غیر مترقبه و ناگهانی اعم از جانی یا تهدید منافع خود که آمادگی دفاع آن را نداشته باشند قرار گیرد. با آنکه بعضی از تداعی‌هاي غلط دوران کودکی در بزرگسالی نیز باقی می مانند نظیر ترس ها ی مو هو م تاریکی،مرده، جن،..... با وجود این در نوجوانان بعضی از ترس های کودکی مانند ترس از رعد برق و حیوانات از بین می روند و ترس های جدیدی که می توان گفت خاص دوره نوجوانی است ظاهر میشود که عبارت از:
الف: ترس بر اثر مشکلات زندگی. ترس در مورد عدم آمادگی های اقتصاد، اجتماعی برای قبول مسئولیت‌های زندگی، همگام با شروع نمودن یک زندگی مناسب و مستقل خصوصا هنگامی که دوره نوجوانی را به پایان می رسانند و مطرح شدن شغل مناسب که اگر در این مورد برنامه ای نباشد میزان این ترس بیشتر می شود «قرچه داغی 1371»
ب ـ ترس در مورد جدايي والدين خود. ميزان اين نوع ترس زماني به اوج خود مي‌رسد كه مشاجراتي هرچند لفظي بين اوليا به وجود آيد، زيرا فكر جدا شدن اوليا از يكديگر در ذهن نوجوانان و جوان مطرح مي‌شود. عده‌اي از نوجوانان و جوانان در برخورد با همكلاسي‌ها و دوستاني كه به نحوي پدر خود را بر اثر «جدايي؛ بيماري، حادثه و…» از دست داده‌اند، از اين مي‌هراسند كه آن‌ها نيز روزي به چنين سرنوشتي گرفتار شوند.
ج‌ـ ترس آموزشگاهي. ترس فرد از اينكه مبادا در پايان دوره و يا پايه‌ي تحصيلي به موفقيتي كه در مقابل اوليا، اقوام و دوستان موردنظر است، نرسد، زيرا شخص در صورت عدم موفقيت اين احتمال را مي‌دهد كه مورد تمسخر، بازجويي و مقايسه قرار گيرد «وفادار، 1370».
دـ ترس در رابطه با جنسيت. در اوايل دوره‌ي نوجواني ترس از روبه‌رو شدن با جنس مخالف در افراد به وجود مي‌آيد. چنانچه خانواده‌ها و آموزشگاه‌ها روش مناسبي در اين زمينه ارايه ندهند و الگوي مناسبي در اين رابطه در بين افراد خانواده‌هاي فاميل و يا همكاران معلم وجود نداشته باشد، اين ترس به دوره‌ي جواني آن‌ها نيز انتقال خواهد يافت.
هـ ـ ترس از عدم پذيرش در گروه همسالان. نوجوانان و جوانان علاقه دارند خود را به گروه، دسته و يا عده‌اي كه طرز فكر خاصي دارند، منتسب نمايند تا از شخصيت اجتماعي ويژه‌اي كه براي آن گروه وجود دارد برخوردار شوند. لذا، از اين ترس دارند كه در گروه مورد علاقه‌ي خود جذب نشوند.
وـ ترس از ارتكاب به مسايل خلاف دين و اخلاق. عده‌اي از نوجوانان و جوانان نيز در طول روز مواظب اعمال و رفتار خود هستند كه مبادا به دروغگويي، غيبت، يا ساير مسايلي كه به نحوي مغاير دين و اخلاق است مرتكب شوند، زيرا به اعتقاد آن‌ها گناه‌هايي كه براي اين اعمال خلاف وجود دارد آن‌ها را آلوده مي‌كند.
زـ ترس مرضي. اين گونه ترس‌ها ريشه‌هاي رواني دارند، مانند ترس از ارتفاعات بلند، ترس از مكان‌هاي بسته، ترس از تاريكي كه معمولاً ريشه آن‌ها به دوره‌ي كودكي و نحوه‌ي برخورد با شخص در اين دوره بازمي‌گردد «آزاد، 1372».
انواع اضطراب
جهاني بودن مشكل اضطراب باعث شده تا اين ناراحتي رواني جنبه جهان شمول به خود بگيرد و به قشر خاصي نيز اختصاص نيابد. اضطراب، ناراحتي‌هاي عصبي و ناراحتي‌هاي خاص خود را دارد كه با علايم جسماني از قبيل ناراحتي معده، تنگي نفس و نشانه‌هاي رواني نظير ترس و احساس افسردگي همراه است و يافتن علل آن براي افراد مشكل است. اضطراب به هر شكلي كه باشد به دو دسته تقسيم مي‌شود:
1ـ اضطراب طبيعي و نرمال
اضطراب متعادل يا نرمال آن است كه شدت واكنش با مقدار خطر متناسب باشد و اين خود مفيد است، زيرا كه شخص را وادار مي‌سازد كه با موفقيت خطرات را از خود دفع كند و بنابراين مقدار متعادل اضطراب براي رشد و تكامل شخصيت لازم است و در واقع هيچ فردي نيست كه مقداري اضطراب نداشته باشد. اما اگر مقدار اضطراب از حد متعادل خود خارج شود باعث اختلال رفتار فرد مي‌شود و اغلب اوقات فرد را مجبور به نشان دادن رفتار نوروتيك يا سايكوتيك مي‌نمايد. نجاريان و همكاران (1373) به نقل از «رولومي» اظهار مي‌دارد كه اضطراب شايد عبارت است از آنچنان واكنشي كه:
الف ـ متناسب با مقدار خطر نيست.
ب ـ همراه با تعارض، سركوبي و ساير مشخصات غيرعادي است.
ج ـ با علايم مرضي و مكانيزم‌هاي دفاعي همراه است. رفتارهايي كه از شخص نوروتيك بروز مي‌كند به منظور كم كردن درجه‌ي اضطراب است و هر رفتاري كه به فوريت از ميزان اضطراب بكاهد، تكرار مي‌گردد و اين نوع سازگاري نه تنها دليل اضطراب را از بين نمي‌برد بلكه باعث ازدياد آن خواهد شد.
2ـ اضطراب‌هاي ناهنجار
اين نوع اضطراب درجات گوناگوني دارد و ممكن است با فراواني‌هاي متفاوتي جلوه‌گر شود و شامل احساسات و رفتاري است كه از كارايي عمل فرد مي‌كاهد و جلوگيري مي‌كند. در اضطراب شديد و مزمن شخص در يك حال فشار و تنيدگي ناشي از تعارضات دروني قرار مي‌گيرد كه با به كار گرفتن انواع مكانيزم‌هاي دفاعي هم قادر به تخفيف آن نيست. لذا اين گونه افراد معمولاً از سردرد، پشت‌درد و دل به هم خوردگي شكايت دارند و اين گونه احساسات مداوم است و فرد احساس شديدي از ناكام شدن خود دارد، بدون آنكه بداند از چه مي‌ترسد. چنين ترسي ممكن است از چند دقيقه تا چند روز و ماه طول بكشد.
منبع اضطراب هرچه كه باشد تجربه‌اي دردناك است و فرد براي ‌آنكه آن را تجربه نكند تقريباً به هر عملي متوسل مي‌شود كه يكي از ‌آن‌ها مكانيزم‌هاي دفاعي است و عبارت است از حركت‌ها و شيوه‌هاي روان‌شناختي كه افراد به منظور راحت شدن از اضطراب بدان دست مي‌زنند «نوابي‌نژاد، 1372».
فرويد نيز اضطراب را از ديدگاه خود به سه نوع تقسيم نموده است:
الف ـ اضطراب واقعي، هنگامي تجربه مي‌شود كه شخص با خطرات و تهديدهاي بيروني مواجهه باشد.
ب ـ اضطراب نوروتيك، زماني بروز مي‌كند كه تكانه‌هاي نهاد موجب تهديد فرد در برابر قطع كنترل‌هاي من و ظهور رفتارهايي كه منجر به تنبيه وي خواهند گرديد، مي‌شود.
ج ـ اضطراب اخلاقي، وقتي ظاهر مي‌شود كه فرد عملي برخلاف وجدان اخلاقي يا ارزش‌هاي اخلاقي خويش انجام داده يا حتي در نظر دارد انجام دهد و به آن دليل احساس گناه كند.
اختلالات اضطرابي
ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد. آزاد (1372) اين ديدگاه‌ها را به صورت زير ارايه نموده است:
1ـ ديدگاه زيست‌شناختي
هرچند كه هيچ علت معيني براي اختلالات اضطرابي شناخته نشده است، ليكن به نظر مي‌رسد علل زيستي در ايجاد آن‌ها نقش داشته باشند. آشكار شدن اثر داروهاي آرام‌بخش در كاهش ميزان اضطراب مؤيد اين مطلب است. لذا، محققان در پي كشف ميزان و چگونگي تأثير اين داروها در بعضي از قسمت‌هاي مغز هستند. از طرف ديگر نقش وراثت در اختلالات اضطرابي با وجود علايم و شواهدي تأييد شده است. مانند هماهنگي بالايي كه ميان دوقلوهاي همسان از نظر ابتلا به اين اختلالات ملاحظه شده است كه گوياي يك تركيب ژنتيكي به عنوان علت اين اختلال باشد. همچنين دستگاه عصبي افراد مبتلا به اختلالات اضطرابي به ويژه نسبت به محرك‌ها حساس‌تر است كه اين موضوع احتمالاً گوياي يك آمادگي ژنتيكي خاصي است.

2ـ ديدگاه روان‌پويايي
در اين ديدگاه علت اختلالات اضطرابي به تعارض‌هاي دروني و تكانه‌هاي ناخودآگاه منتسب مي‌شود. در اضطراب تعميم يافته و عصبي دفاع‌هاي فرد براي كنترل اضطراب كفايت نمي‌كند مانند خانمي كه هميشه هنگام خروج از منزل دچار اضطراب شديد مي‌شود و احساس مي‌كند كه قلبش به تپش افتاده و مجبور است ضربان آن را بشمارد.
تحليل رواني اين موضوع را آشكار مي‌كند كه علت وجود تكانه‌هاي جسمي غير قابل قبول از نظر فرد مضطرب است. به اين نوع احساس اضطراب، طغيان رواني گويند.
در حقيقت طغيان رواني، تحريف بيش از اندازه‌ي تكانه‌ها و انگيزه‌ها از طريق استفاده از مكانيزم‌هاي دفاعي است كه به يكي از اشكال مختلف اضطراب، نمود خود را نشان مي‌دهد. در اين ديدگاه، تأكيد بر ادراك فرد از خويشتن به عنوان فردي درمانده براي سازش با فشارهاي محيطي، پيش‌بيني جدايي، رهاشدگي، محروميت و از دست دادن حمايت‌هاي عاطفي است.
3ـ ديدگاه رفتارگرايي
صاحب‌نظران اين ديدگاه اختلالات اضطرابي را نتيجه‌ي يادگيري غلط و شرطي شدن مي‌دانند. يك موقعيت استرس‌زا كه با موقعيت‌هاي استرس‌زاي قبلي شبيه است ممكن است موجب برانگيختن اضطراب در فرد باشد.
در اين ديدگاه ارايه‌ي الگوهاي نادرست توسط والدين به نوجوانان و جوانان و توقعات نابجاي آن‌ها از فرزندان خود به عنوان علت اضطراب مورد توجه است. والديني كه انتظار خارق‌العاده يا بيش از اندازه افراد خانواده‌ي خود دارند در آن‌‌ها اضطراب ايجاد مي‌كنند. بر همين اساس، چنانچه والدين داراي واكنش‌هاي اضطرابي در برابر موقعيت‌هاي بي‌اهميت باشند، كودكان هم واكنش‌هايي اضطرابي شبيه واكنش‌هاي والدين خود بروز مي‌دهند.
بي‌توجهي در آموختن شايستگي‌هاي لازم نيز مي‌تواند علت اضطراب محسوب شود، چون شخصي كه شايستگي‌هاي لازم را آموخته است در سازگاري و حل مسايل زندگي، موقعيت‌هاي خام را تهديدكننده مي‌بيند، ليكن فرد مبتلا به اضطراب به دليل نداشتن شايستگي‌هاي لازم بسياري از موارد معمول زندگي را اضطراب‌زا و تهديدكننده حس مي‌كند.
4ـ ديدگاه‌شناختي
اين ديدگاه اختلالات اضطرابي را نتيجه‌ي افكار و باورهاي نادرست، غيرواقعي و غيرمنطقي مي‌داند، مخصوصاً باورهاي غيرمنطقي اغراق‌آميز نسبت به مخاطرات محيطي. در اين ديدگاه نيز مانند ديدگاه روان‌پويايي به جريان‌هاي دروني به عنوان علل اختلالات اضطرابي توجه مي‌شود، ليكن به جاي تأكيد بر تمايلات، نيازها و انگيزه‌ها اعتقاد بر اين است كه فرد اطلاعات كسب شده را مورد تعبير و تفسير قرار مي‌دهد و از آن‌ها در حل مسايل زندگي استفاده مي‌كند، لذا اين ديدگاه برخلاف ديدگاه تحليل رواني، كه انگيزه‌ها، احساسات و تعارض‌هاي پنهان را مورد تأكيد قرار مي‌داد، بر جريان‌هاي ذهني كه به سادگي به آگاهي شخص منجر مي‌شود، تأكيد دارد.
اين ديدگاه از طريق راهنمايي كه فرد به وسيله اطلاعات موجود خود به عمل مي‌آورد، آن‌ها را مورد تعبير و تفسير قرار مي‌دهد و به كار مي‌بندد، علت اختلالات اضطرابي مورد بررسي قرار گيرد.
اين ديدگاه به طور كلي به افكار و راه‌هاي حل مسئله فعلي شخص، بيش از تاريخچه‌ي فردي آن توجه دارد، يعني تاريخچه‌ي شناختي فرد، نگرش‌ها، و وضعيت فعلي و كنوني او به عنوان علل اختلالات اضطرابي مورد توجه واقع مي‌شود.
آزاد (1372) اظهار مي‌دارد كه يكي از نظريه‌پردازاني كه در اين مورد اعتقاد خاصي دارد، «آلبرت اليس» است. وي بر اين باور است كه رفتار افراد بيش از آنكه به شرايط عيني بستگي داشته باشد، به دستگاه‌هاي اعتقادي و روش‌هاي تعبير و تفسير آنان از موقعيت‌ها ارتباط دارد. او به هيجان‌هاي شديد و رفتارهاي اضطراب‌انگيز به عنوان نتايج تعبير افكار مي‌نگرد. وي مي‌پذيرد كه ارزش‌هاي غلطي كه حتي در كودكي شكل گرفته‌اند، مؤثرند، ليكن اعتقاد دارد پي بردن به اين كه افراد چگونه و از چه طريقي اين رفتارهاي اضطرابي را پيدا كرده‌اند، از كمك كردن به تغيير افكار آنان نسبت به موقعيت‌هاي فعلي كمتر اهميت دارد.
5ـ ديدگاه انسان‌گرايي و اصالت‌ وجودي
ريشه‌هاي تاريخي چنين ديدگاهي را بايد در سيستم‌هاي فلسفي و مذهبي كه بر شأن خوب بودن ذاتي و آزادي طبيعت انسان تأكيد دارند، جستجو كرد. از نظريه‌هاي اصلي ديدگاه انسان‌گرايي، اين است كه در هر فرد نيروي فعالي وجود دارد كه وي را به طرف تحقق، كمال و شكوفايي خود سوق مي‌دهد، تا «تمام آنچه مي‌تواند باشد، بشود». وقتي شخصيت انسان در محيط مساعدي شكل مي‌گيرد؛ فرصت مي‌يابد كه نيروهاي خلاقه‌ي خود را آزاد نمايد و طبيعت مثبت دروني انساني خوشي را ظاهر سازد. برعكس محيطي كه تمايلات انسان را براي گام نهادن به سوي تحقق خود، يا شكوفايي خود سد كند، موجب گسترش اضطراب در فرد مي‌شود.
يكي از رهبران مشهور روان‌شناسي انسان‌گرايي، به نقل از «كارل راجرز» است كه هسته مركزي شخصيت فرد را «خود مهمي» مي‌داند. راجرز تواناي عمل مهم خويشتن و تحقق خود به احساس شخصي احترام به خود و ادراك ريشه‌ي اجتماعي به وسيله‌ي ديگران ارتباط مي‌دهد. وي اظهار مي‌دارد كه بزرگسالي كه احساس مي‌كند مورد علاقه‌ي ديگران است به خاطر آن است كه به او احترام زياد گذاشته مي‌شود و ديگران تصور خوبي نسبت به او دارند، به طوري كه مي‌توان گفت در دوره‌ي كودكي خود، پندار مثبتي را دارا بوده است و در آ‌ينده نيز توانايي گام برداشتن به سوي تحقق اهداف واقعي خويش را خواهد داشت. طبق نظر راجرز سازگاري مطلوب چنين است كه او آن را كمال فرد ناميده است. بدين ترتيب، اضطراب مربوط به ناراحتي، پريشاني، يا تنشي است كه فرد از ناهماهنگي بين ادراك واقعي خويش و آرمان‌هايي كه دوست دارد به آن‌ها برسد، ناشي مي‌شود «آزاد، 1373».
6ـ ديدگاه اجتماعي
در اين ديدگاه حالات رواني و اضطرابي به عنوان يك مسئله‌ي بهداشتي يا نقص شخصي نگريسته نمي‌شود، بلكه نتيجه و محصول ناتواني فرد در مقابله‌ي خويش با فشار رواني محسوب مي‌شود. در اين ديدگاه رفتار ناسازگار به عنوان يك مشكل كه فقط در فرد وجود دارد، تلقي نمي‌گردد، بلكه دست‌كم آن را به عنوان شكست دستگاه اجتماعي حمايت‌كننده‌ي وي از قبيل زن يا شوهر، والدين، خواهران و برادران، دوستان، معلمان، رئيس به حساب مي‌‌آورند.
چه عواملي در انسان اضطراب ايجاد مي‌كند؟
انسان كنجكاو سعي دارد براي هر پديده‌اي توجيهي بيابد، منتها عده‌اي به دنبال توجيهات علمي، منطقي و برگرفته از آزمون و در نهايت برگرفته از تحقيقات هستند. در مقابل اين عده، عده‌ي ديگري نيز به دنبال پژوهش نرفته و سعي دارند به پديده‌ها جنبه‌ي خرافي بدهند. در اين باره، امامي (1367) موارد زير را برشمرده است:
1ـ احساس تنهايي. چنين طرز فكري در بعضي از انسان‌هاي امروزي وجود دارد كه فكر مي‌كنند در ميان اين همه جمعيت تنها هستند. حتي فرد با ضيافت‌هاي پي‌درپي و غير قابل انتظاري كه از دوستان، آشنايان، همسر و فرزندان خود دارند ممكن است ببيند، باز هم به همه چيز و همه كس بدبين مي‌شود و احساس تنهايي مي‌كند.
2ـ احساس نداشتن پناهگاه. عده‌ي زيادي از مردم به دلايل مختلف به ديگران اعتماد و اطمينان نمي‌كنند و فكر مي‌كنند كه مردم هم نسبت به ايشان چنين فكر مي‌كنند. لذا، پناهگاه يا افرادي كه در مواقع بروز حوادث زندگي به آن‌ها پناه ببرند، يا از آن‌ها كمك بخواهند و با آن‌ها مشورت و درددل كنند و خلاصه رنج و مشكلات خود را به وسيله‌ي آن‌ها كاهش دهند، حس نمي‌كنند و فكر مي‌كنند چنين پناهگاهي وجود ندارد.
3ـ احساس پوچي و بي‌هدف بو دن زندگي. افرادي كه در زندگيشان اهدافي ندارند به زندگي به حالت پوچي، توخالي و بي‌هدف مي‌نگرند و ادامه‌ي زندگي را يك مشت تكرار و مكررات مي‌دانند كه همه روزه مي‌خورند، مي‌خوابند و بيدار مي‌شوند و اين دور بيهوده را همچنان براي حيات خود ادامه مي‌دهند.
4ـ تصوير جانكاهي از دوران پيري. انسان در طول زندگي معمولي خود گاه و بيگاه از خود مي‌پرسد دوران پيري وي چگونه است. فرد مي‌داند كه او در ايام پيري با از دست رفتن قوا، هجوم بيماري‌هاي مختلف، كناره‌گيري از مقام و مانند اينها شكوه و قدرت دوران قبل را نخواهد داشت، لذا نگران مي‌شود. همچنين رجال بزرگ دنيا تا زماني كه مصدر كارد، نيرومند و اميدوارند، اما همين كه از كار كنار مي‌روند، اكثرشان به سرعت دچار گرفتاري‌هاي روحي و جسمي مي‌شوند و مانند چراغي كه در برابر طوفان قرار گيرد پس از مدت كوتاهي خاموش مي‌گردند. لذا با اين افكار انسان بيشتر مضطرب و نگران خواهد شد و اين حس وي را بيشتر دچار افكار مضطربانه خواهد كرد.
5ـ تصوير وحشتانكي از چهره‌ي مرگ داشتن. براي اكثر مردم هيولاي مرگ و چشم‌پوشي از كليه امكانات مادي بسيار مشكل است.
مرگي كه فرار از آن امكان‌پذير نيست و پير و جوان، زشت و زيبا، فقير و دارا نمي‌شناسد. همچنين انسان به اين نكته هم توجه دارد كه براي پايان زندگي مادي نوبتي هم در كار نيست و هر لحظه احتمال فرا رسيدنش را بايد بر خود متحمل بداند.
6ـ داشتن احساس ناخوشايند و عدم اشباع كامل. انسان امروزي فكر مي‌كند كه گمشده‌اي دارد و براي يافتن گمشده‌اش به هر سويي مي‌رود، بسيار ديده شده است، كه عده‌اي تصور مي‌كنند گمشده‌اي در زندگاني دارند، لذا تلاش فراوان مي‌كنند تا مسكن تهيه كنند، ازدواج كنند، اتومبيل و تلفن همراه و… تهيه كنند، ليكن هنگامي كه به آ‌ن‌ها مي‌رسند باز هم نيازهايي را اشباع نشده مي‌بينند. لذا به دنبال گمشده‌هاي ديگري هستند.
7ـ بدبيني آزاردهنده. در عصر حاضر آنچنان بدبيني توسعه پيدا كرده كه انسان‌ها حتي به نزديك‌ترين افراد خود، گاهي با دليل و گاهي نيز بدون دليل دچار بدبيني مي‌شوند. بدبيني يكي از عوامل اضطراب در زمان كنوني است كه باعث انحطاط سطح اخلاقي و بي‌بندوباري، همراه با ايجاد هرج و مرج در روابط اجتماعي مي‌شود.
8ـ ترس از آينده. در عصر ما كه سطح زندگي نسبت به گذشته تفاوت‌هايي كرده است، خصوصاً در كشورهاي پيشرفته صنعتي با اينكه وضع زندگي فرد از هر نظر تأمين است و انواع بيمه‌هاي گوناگون به نگراني‌‌هاي مالي زندگي افراد خاتمه داده و حتي فكر فرد از نظر دوران بازنشستگي نيز راحت شده است، ليكن ناپايداري وضع اجتماعي، حادثه‌هاي جانكاهي كه در گوشه و كنار زندگي صنعتي كمين كرده و… انسان را نسبت به آينده نگران مي‌كند.
9ـ احساس گناه و شرمساري. چنانچه وجدان انسان بيدار باشد، در برابر گناهاني كه مرتكب مي‌شود، ظلم‌هايي كه مي‌كند، بي‌وفايي‌ها، پيمان‌شكني‌ها، خيانت‌ها، دروغ‌ها و… احساس مي‌كند از درون ناراحتي دارد. مانند مجرمي كه خود را از ديد مأموران قانون دور نگهداشته است ليكن افكارش دائم او را سرزنشش مي‌كند و لحظه‌اي وي را آرام نمي‌گذارد.
10ـ روي ‌آوردن به زندگي تجملي. احساس پوچي و خلاء رواني در عصر ما، انسان‌ها را به سوي تجمل‌پرستي كشانده است تا شايد در بالاي اين تجملات و سرگرمي‌هاي ناشي از آن گمشده‌ي خود را بيابد و يا لااقل خود را سرگرم سازد، اما همين تجمل‌پرستي نه تنها وي را از نظر رواني تأمين نمي‌كند بلكه او را در يك مسابقه‌ي احمقانه‌ي پردردسر و فزاينده‌اي درگير مي‌كند و موجب نگراني و اضطراب بيشتر او مي‌شود.
كاستن اضطراب
براي كاستن از ميزان اضطراب مراحل زير را بايد در نظر داشت:
1ـ آگاهي از روش‌هاي كاستن اضطراب، براي افراد بسيار ضروري است. لذا براي كاهش يا خلاص شدن از شر اضطراب آزاردهنده مي‌توان به وسيله‌ي مكانيسم‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه اقدام كرد.
1ـ1ـ كوشش‌هاي فرد آگاه جهت كنترل اضطراب غالباً در مكانيسم‌هايي است كه «از عهده برآيي» ناميده مي‌شوند.
2ـ1ـ روش‌هاي ناخودآگاه برخورد با اضطراب را مكانيسم‌هاي دفاعي مي‌نامند.
2ـ وهاب‌زاده (1366) از قول «كلارنس ـ ج» اظهار مي‌دارد كه وي در كتاب «استرس كار» تكنيك‌هاي از عهده‌ برآيي را از آلن مك‌لين نقل كرده است و راه‌‌هاي بهبود توانايي شخصي براي اينكه از عهده‌ي استرس (اضطراب) برآيد را ارايه نموده تا در نتيجه آ‌ن از ميزان آسيب‌پذيري كاسته شود. اين راه‌ها عبارتند از:
1ـ2ـ برنامه‌ريزي شخصي چنين برنامه‌اي شامل دو سطح است.
الف ـ سطح عيني. كه در آن به آموزش شغل، محل و سكونت جغرافيايي، نيازهاي پولي، نيازهاي خانوادگي، هدف‌ها و آرمان‌هاي زندگي توجه مي‌شود.
ب ـ ارزيابي امكانات و محدوديت‌ها خود.
2ـ2ـ فلسفه‌هاي تغييردهنده‌ي زندگي. در دنيايي كه تغيير و تحول رو به افزايش است، تمام جنبه‌هاي اجتماعي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرند و سرعت جايگزين‌ها براي ارزش‌هاي سنتي نمايان مي‌شوند لذا موارد زير در اين راستا قابل طرح مي‌باشند.
الف ـ بعضي از اينها جنبه‌ي درماني دارند (مثل تجزيه و تحليل تعاملي، تغيير و اصلاح رفتاري درمان واقعيت‌گرانه، لوگوتراپي، و بيسكودرام).
ب ـ بعضي از اين تحولات جانشيني براي سبك و شيوه‌هاي زندگي هستند.
ج ـ در بعضي ديگر، هدف افزايش آگاهي بر خويشتن و تحقق نفس مي‌باشد (بسيج امكانات بالقوه خويش، كنترل ذهن)
د ـ عده‌ي زيادي به فعاليت‌هاي جسمي روي مي‌آورند (ورزش، دويدن، مشت و مال، بيوانژوتيك و هنرهاي رزمي).
3ـ2ـ به كار بستن تمرين‌هاي جسماني و رواني در افراد سالم، كمكي اساسي است براي موفقيت بيشتر در عمل تطابق.
3ـ دستورات روان‌پزشكان برپايه‌ي مكانيسم‌هاي دفاعي متعدد استوار است «وهاب‌زاده، 1366».
كنترل تنش‌هاي فكري
تفكرات غلط باعث نگراني و اضطراب مي‌شوند. اين بدان معني است كه تفكر منفي و غيرمنطقي توأم با انتظارات نامعقول و فرضيات ناصحيح بر زندگي شما حاكم مي‌شود.
ـ ضربه زدن بر افكار منفي يك مبارزه مثبت است. اجتناب، باعث ازدياد نگراني مي‌شود. هرگز از يك موقعيت نگران‌كننده دوري نكنيد و هميشه با آن مقابله كنيد. هميشه سعي در جلوگيري شما از انجام كار دارد به او اجازه اين كار را ندهيد.
ـ به جاي ترس بر روي حقايق تمركز داشته باشيد. نگراني فقط يك احساس است. ‌آنچه مهم است حقيقت و عمق است نه يك احساس.
ـ اجازه ندهيد اضطرب همراه شما باشد وقتي با يك موقعيت نگران‌كننده در جدال هستيد آن قدر مقاومت كنيد تا بر آن غلبه كنيد. نفس عميقي بكشيد. آهسته برويد و با نگراني بمانيد. به اين طريق شما خواهيد ديد كه اضطراب كاهش مي‌يابد. يك بار اين روش را آزمايش كنيد.
ـ با آرامش ذهني فكر خود را آرام كنيد و افكار نگران‌كننده را در مقابل تهاجم آرامش خود قرار دهيد.
ـ با استفاده از يك برخورد تصوري به مقابله موقعيت‌هاي ترسناك و تهديدآميز برويد اين موضوع باعث كاهش اضطراب حتي قبل از برخورد با اين موقعيت‌ها خواهد شد.
ـ همان طور كه به اهداف خود مي‌رسيد، به خود پاداش دهيد. حتي كارهاي كوچك هم در اين زمينه مهم هستند.
ـ در مقابل موانع و شكست‌ها تسليم نشويد. بعضي از اين ناملايمات غيرمنتظره نيستند. مهم اين است كه ايستادگي كرده و همچنان به سعي خود ادامه دهيد. شما مسلماً موفق خواهيد شد.
ـ ناراحتي‌هاي زندگي، تا حد امكان با آ‌ن‌ها به طور مثبت برخورد كنيد. آن‌‌ها را در حداقل واقعيت نگهداريد. اما به ياد داشته باشيد كه بي‌حوصلگي خود منبع ناراحتي است.
ـ حوادث زندگي، پيش‌بيني و كنترل اين حوادث در زمان خود مشكل هستند. ولي مهارت‌هاي لازم را به كار بسته و از ديگران كمك بگيرد.
تعيين اهداف و حل مشكلات
ـ اهداف بزرگ را به اهداف كوچكتر تقسيم كنيد.
ـ اهداف واقعي را تعيين كنيد تا بتوانيد به موفقيت برسيد.
ـ ابتدا مشكلات كوچك را حل كنيد و با مشكلات بزرگ بعداً برخورد كنيد.
ـ اطمينان حاصل كنيد كه راه‌حل واقع‌گرايانه را انتخاب كرده‌ايد سپس وارد عمل شويد.
ـ از برخورد و تماس با ديگران روگردان نباشيد همه ما به مردم نيازمنديم.
ـ براي ادامه يك زندگي بي‌محوا دنبال بهانه نگرديد. برخيزيد و به دنبال يك سرگرمي باشيد و يا عضو يك كلاس و باشگاه شويد.
ـ تنهايي و خجالتي بودن، شما مجبور نيستيد با اين مقوله سازگاري داشته باشيد. شما مي‌توانيد تغيير كنيد.
ـ مهارت‌هاي زندگي اجتماعي را ياد گرفته و اعتماد به نفس خود را تقويت كنيد.
ـ به هنگام نگراني و اضطراب بدن شما مي‌تواند گوياي اين حالت باشد آگاهي از اين مسئله به شما كمك مي‌كند كه در برخورد تغييراتي ايجاد كنيد.
ـ اعلام حقانيت، هميشه قرباني نشويد و تنها نمانيد. شما لياقت بيشتر از اين را داريد.
ـ قاطعيت در عمل تهاجم محسوب نمي‌شود.
ـ قاطعيت براي احقاق حق و حقوق، شما بپا مي‌خيزيد بدون اينكه نيازي به رد و يا بر هم زدن حق ديگران باشد «سپهري‌خوي، 1379».
درمان
در درمان نيز ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد كه به اختصار به صورت زير است:
1ـ ديدگاه روان تحليلي يا روانكاوي. به بيمار كمك مي‌شود تا به تجزيه و تحليل رفتار خود و عوامل دروني آن بپردازد و بدين طريق با آگاهي از چهره‌ي واقعي و شخصيت حقيقي خود بتواند به سمت اصلاح پيش برود. با توجه به اينكه منبع اساسي اضطراب در «خودآگاه» فرد قرار دارد، لذا جهت دستيابي به آن از راه‌هاي مختلفي از جمله تداعي آزاد، تجزيه و تحليل رؤياها، تلقين در خواب مصنوعي و تجزيه و تحليل اعمال سهوي، لغزش‌ها، شوخي‌ها و انواع فراموشي‌ها مي‌توان استفاده كرد. اساس كار در معاجله و درمان، كار بر روي انتقال‌ها و مقاومت‌هاست «شفيع‌آبادي، 1365».
2ـ شناخت درماني. سعي در بيان و تفسير اضطراب و چگونگي تسكين و درمان آن دارد. زيرا طرفداران شناخت درماني معتقدند؛ اضطراب زاييده افكار و باورهاي غيرمنطقي فرد است لذا لازم است همراه با سير درمان، جهت اصلاح تفكر و تغيير رفتار از راه ايجاد تفكر عقلاني و استدلال‌هاي منطقي نيز اقدام شود.
فنوني كه در دوران بازسازي شناختي مورد استفاده قرار مي‌گيرد به سه طريق است:
الف ـ فنون بازسازي شناختي. اين تكنيك توجه بيمار را به سوي افكار غيرواقعي كه موجب رفتارهاي غيرانطباقي او هستند جلب مي‌نمايد. مراجع افكار غيرمنطقي خود را با ياري درمانگر بررسي مي‌كند و به تجديدنظر در آن‌ها مي‌پردازد. در طي جلسات درمان سعي مي‌شود، مراجع اين نكته را به خوبي دريابد كه چگونه باورهاي غيرمنطقي، رفتار و هيجانات او را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند و ديگر اينكه چگونه مي‌تواند از خود و ديگران ارزيابي واقعي‌تري به عمل آورد.
ب ـ فنون «بازداري فكر». در اين روش از مراجع خواسته مي‌شود كه ذهن خود را به افكار اضطراب مشغول دارد. همزمان با اين كار درمانگر با صداي بلند مي‌گويد «بس!» و بدين ترتيب به فرد آموخته مي‌شود كه خود مي‌تواند گاهي با عوض كردن فكر مانع اضطراب خود شود.
ج ـ فنون (مرورشناخت). در اين روش، فرد سعي مي‌كند كه در ذهن خود يكسري روش‌هاي انطباقي با موفقيت‌هاي مشكل‌زا و اضراب‌برانگيز را مرور نمايد «نجاريان و همكاران، 1373».
3ـ پديدارشناسي. در اين شيوه، اساس كار «مشاوره‌ي مراجع محوري كارل راجرز» است. در درمان مراجع محوري تشخيص معنا و مفهومي ندارد و عملي غيرعاقلانه است. در جريان درمان به فرد امكان داده مي‌شود تا پاره‌اي از تجربياتي را كه در گذشته به واسطه‌ي تهديدآميز بودنشان براي «خود» انكار يا تحريف شده‌اند، دوباره به تجربه درآيند. پس از جذب تجارب تحريف شده است كه مراجع قادر مي‌شود مسايلي را ببيند و دريابد كه تا قبل از آن قادر به ديدن و درك آن‌ها نبود. مسايلي كه نديدن آن‌ها علت اساسي اضطراب و مشكلات وي بوده «شاملو، 1368».
4ـ رفتار درماني. اضطراب مانند بسياري از رفتارهاي ديگر نتيجه يادگيري و يا تصور در يادگيري پاره‌اي از طرح‌هاي رفتار مناسب است. از اين رو، رفتار درماني تلاشي در جهت تسهيل فرايند يادگيري‌هاي تازه در زمينه‌ي حركتي ـ شناختي و عاطفي است. در اين قسمت نيز از چند فن استفاده مي‌شود كه عبارتند از:
فن يك. «مواجهه درماني» كه در جريان آن مراجع به حفظ تماس با محرك‌هاي اضطراب‌برانگيز و يا فقط تجسم و تصور آن‌ها تا زماني كه به آ‌ن‌ها عادت نمايد برانگيخته مي‌شود. مانند مواجهه شدن فردي كه دچار وسواس شستن دست‌هاست، بدون اينكه شستن دست انجام شود.
فن دو. «مواجهه‌سازي»، «حساسيت‌زدايي» كه در طي آن يك سلسله محرك‌هاي اضطراب‌زا كه از سطوح خفيف و راحت شروع مي‌شود به فرد ارايه مي‌شود و به تدريج محرك شديدتر ارايه مي‌شود.
فن سه. «غرقه‌سازي تجسمي» كه منظور از آن تصور و تجسم موقعيت ترس‌آور بسيار شديد و پيچيده توسط مراجع با كمك درمانگر است. در اينجا هدف آن است كه مراجع موقعيتي را كه در گذشته با درد و رنج همراه بوده است، بدون تهديد و درد تجربه نمايد.
فن چهار. «حساسيت‌زدايي» نظير فن دو از محرك‌هايي شروع مي‌شود كه از لحاظ شدت اضطراب‌زايي ضعيف هستند و يا مراجع به سرعت و بي‌درنگ در معرض تحريكات شديد و درازمدت قرار مي‌گيرد «رحمتي رزندي، 1373
__________________
/ فردا دیر است؟؟؟ .سربداراست سردار ازبهر جفا بی وفایان...حال که چنین است باید کرد پرواز چگونه با ترس مبارزه كنيم
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-20-2012   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

معرفی سایت


Argosy University Accreditation

Discover our Flexible Online Psychology Degree Programs


Select College of Behavioral Sciences
to instantly learn more


The Argosy College of Psychology and Behavioral Sciences offers both online undergraduate and post-graduate programs for individuals who wish to apply their understanding of human behavior in the practice of helping others. Our online psychology students recieve the same degrees, quality instruction, and level of service as our campus students. Please select College of Behavior Sciences to learn more


Argosy University is accredited by the Accrediting Commission for Senior Colleges and Universities of the Western Association of Schools and Colleges (985 Atlantic Avenue, Suite 100, Alameda, California, 94501, http://www.wascsenior.org). These programs DO NOT lead to teacher or administrator certification, licensure, or endorsement in any state in the United States regardless of the state in which the student resides. See auprograms.info* for program duration, tuition, fees, and other costs, median debt, federal salary data, alumni success, and other important info.
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-20-2012   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

عشق پديده اي است که از دير باز ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. دانشمندان حوزه هاي گوناگون به نوعي به تحليل اين پديده در انسان پرداخته اند.مطلبي که در زير آمده است سعي دارد به طور اجمالي يک سري از فاکتور هاي رواني را که در ايجاد اين حس نقش بازي مي کنند را باز شمارد.معشوق انعکاسي ازعاشق
جستجوي فردي که انعکاسي از ما باشد از شايع ترين تئوري هايي است که به عنوان دليل انتخاب معشوق بيان مي شود. به اين مفهوم که در فرد مقابل چيزي که در خودمان نيز وجود دارد، ما را به طرف او جذب مي کند. در حقيقت در اين نوع عشق انسان در جستجوي "مني ديگر" است. مني که بتواند تصوير مرا چون آيينه در خود انعکاس دهد. مني که برايم آشناست و برايم امنيت به همراه مي آورد.
گاهي نيز در جستجوي آيينه اي هستيم که "من ايده آل " را به ما باز گرداند. اگر به عنوان مثال "سخت کوش بودن" جزو ايده آل هاي ما باشد، اينکه بتوانيم عشق فردي سخت کوش را به خود معطوف کنيم، برايمان تائيدي است از تصويري که مي خواهيم از خودمان داشته باشيم.
در حقيقت، ما در اين نوع عشق، در جستجوي نگاهي هستيم که ما را در آن تصويري که دوست داريم از خودداشته باشيم تائيد کند.هر چه ترديد در صحت اين تصويراز خود بيشتر باشد، حضور اين ديگري به عنوان عاملي اطمينان بخش براي ما حياتي تر مي شود.

البته بايد گفت در اغلب عشق ها، به ميزاني اين بعد به چشم مي خورد. هر فردي در رابطه با معشوق تا حدي در جستجوي بازسازي نگاهي است که از خود دارد. نگاه تائيد کننده ي ديگري براي ما نمودي است که چقدر با"ايده آل هامان"منطبق هستيم. ولي زماني که عشق تنها به اين جنبه خلاصه شود، مي تواند نمودي از شخصيت شکننده فرد عاشق باشد که بدون نگاه مثبت معشوق تمام روانش متزلزل مي شود.
يکي ديگر از مشخصاتي که اين عشق دارد،ايده آليزه کردن فرد معشوق است. زيرا که شخص براي اينکه بتواند ديگري را بعنوان آيينه اي که تصويرش را به او باز مي گرداند مورد تائيد قرار دهد،بايد از او در ذهنش شخص "معتبري" بسازد.

معشوق به عنوان موجودي مکمل

در اين عشق تفاوت هاي فرد است که ايجاد کننده ي اين احساس کشش بين دو نفر مي شود. در اينجا ديگر شخص در جستجوي همتاي خود نيست، بلکه در جستجوي کسي است که جايگزين يک سري فقدان هاي وجودي اش شود. به عنوان مثال فرد منزوي عاشق فردي بسيار اجتماعي مي شود.عامل اصلي اين کشش يافتن ابعادي است که فرد در خود نمي تواند ايجاد کند. به گفته ي روانشناسان در بسياري موارد اين تفاوت نه تنها مي تواند با زمان جذابيتش را از دست بدهد، بلکه بصورت عامل اختلاف طرفين بروز کند. يعني جنبه هايي که در اول ارتباط عامل اصلي انتخاب فرد بوده اند، به مرور زمان براي فرد عاشق به صورت ضعف هايي غير قابل تحمل در مي آيند تا جايي که مي توانند جدايي دو فرد را باعث شوند. به عنوان مثال در نمونه ي بالا اجتماعي بودن فرد به "سبک بودن" يا "فضا گير بودن" تعبير شود.
مي توان گفت در نوع اول عشق( جستجوي فرد مشابه خود) نيز سير رابطه مي تواند به همين جا ختم شود. يعني با مرور زمان شخص مقابل انعکاسي مي شود از ضعف هايي که فرد درخود تحمل ديدنشان را ندارد و به اين صورت عشق کمرنگ تر و کمرنگ تر مي شود. زيرا فرد از حضور مداوم کسي که او را پي در پي به ياد ضعف هاي خودش مي اندازد احساس راحتي نمي کند.
برخلاف چيزي که مي توانيم تصور کنيم، اين دو نوع گرايش( کشش به فرد مشابه و يا متفاوت ) مي توانند به طور هم زمان در يک فرد وجود داشته باشد. در حقيقت روان انسان به دليل پيچيدگي که دارد، قادر است در خود تناقضات بسياري را جا بدهد. در روانشناسي احساسات متناقض، حضور يکديگر را هميشه نفي نمي کنند.سياه و سفيد مي توانند هم زمان با هم وجود داشته باشند و همين تناقضات هستند که ديناميک رواني ما را باعث مي شوند.

روانشنا سان معتقدند يک سري از دلايل انتخاب عشقي از ناخود آگاه و بخش ديگرش آگاهانه مي باشد.
به عقيده "وينچ"[1]، ما در خيلي مواقع در بخش "خود آگاه ذهن مان" براي انتخاب در جستجوي شباهت هاي فرد مقابل هستيم."ارزش ها و علائق مشترک"در اين انتخاب نقش بازي مي کنند. در صورتي که بخش"مکمل" عشق را تا حدود زيادي "ساختار شخصيت" افراد و نياز هاي عاطفي و عميق و در خيلي موارد ناخود آگاه شان عامل مي شوند. اساس اين نظر وينچ عقايد فرويد در اين زمينه است. در حقيقت فرويد در کتاب "مقدمه اي بر نارسيسيسم"[2]، عنوان مي کند که در تجربيات باليني اش مشاهده نموده است که افراد خود شيفته گرايش زيادي به انتخاب اشخاص وابسته و مطيع دارند.
در حقيقت وينچ در کاري تحقيقي، مي خواست صحت و سقم اين گفته ي فرويد را به محک آزمايش بگذارد. او با استفاده از متدهاي آماري( آناليز فاکتوريل ) به بررسي گروهي از زوج ها پرداخت. وي در تحقيقاتش نشان داد که مردهاي خود مرکز و خود شيفته، گرايش به انتخاب زناني دارند که تصويري منفي از خود دارند و مدام در حال ملامت خود هستند. در حالي که زنان خود شيفته و خود محور بيشتر مردان مضطرب و تشنه حمايت را انتخاب مي کنند.
محققين ديگري مثل شوتز[3] و ويلي[4] نيز در تحقيقات بعدي به نتايجي مشابه رسيدند. به عقيده شوتز عاملي که در انتخاب هاي عاشقانه موثر است اين است که کاراکترهايي که در رفتار فرد بروز مي کند، با نيازهاي دروني و ناخودآگاه فرد مقابل منطبق و هماهنگ باشد ( و بلعکس ) .
بي ترديد چون شخصيت انسان ها بعدهاي متفاوت و پيچيده اي دارد، مي توانيم تصور کنيم که در بعدهاي مختلف افراد نقش هاي مختلفي را بعهده داشته باشند.
در خيلي زوج ها، اگر اين احساس عشق ايجاد مي شود بخاطر اين است که مکمل بودنشان در زمينه هاي گوناگون با عوض شدن نقش ها همراه است.
مثال زير ما را به درک اين مطلب ياري مي دهد:
آقايي دوست دارد در زندگي روزمره و اجتماعي، کنترل همه چيز را در دست او باشد. اين تمايل با انتظاراتي که همسر اين شخص از او دارد، منطبق است. ولي در زمينه ي جنسي زن است که دوست دارد نقش فعال داشته باشد و همه چيز را هدايت کند. اين رفتار بسيار مورد علاقه مرد مي باشد. زيرا او ترجيح مي دهد که موقع نزديکي منفعل بماند. در اين زوج مشاهده مي کنيم که بعد مکمل بودن وجود دارد، ولي در زمينه هاي مختلف رل ها تغيير مي کند. اگر در اين زوج عشق ادامه پيدا مي کند بخاطر اين است که زمينه هايي که در آن مکمل هستند با هم منطبق مي باشند.

شباهت بدون مکمل بودن

شباهت زياد ساختار رواني، مي تواند مانع دوام رابطه عاطفي باشد. به عنوان نمونه، اگر در طرفين، نياز به کنترل و هدايت ديگري در همه ي زمينه ها به يک شدت وجود داشته باشد، احتمال اين که بين اين دو فرد نزديکي عاشقانه دوام پيدا کند کم است. در اين شرايط حتي اگر کششي هم بين دو فرد ايجاد شود، بعد از پايان فاز " ايده آل کردن ديگري " و با شروع زندگي واقعي، با هم وارد يک" بازي قدرت " خواهند شد که در آن هر کدام سعي مي کند قانون خود را به ديگري تحميل کند. يا به عنوان مثال اگردرهر دو طرفين اين نياز وجود داشته باشد که ديگري برايش رل "حمايت مادرانه " را ايفا کند و خود نتواند اين رل را براي او بازي کند، باز هم امکان تداوم رابطه ي عاطفي کاهش خواهد يافت. در چنين رابطه اي، هر دو احساس محروميت مي کنند. زيرا نه چيزي که انتظار دارند بر آورده مي شود و نه خود مي توانند به نياز ديگري پاسخ گو باشند.

مکمل کامل بدون شباهت

در اينجا براي درک اين نوع رابطه، مثال زير را عنوان مي کنيم:
رابطه اي را فرض کنيد که در آن يکي از طرفين ( مثلا زن ) احتياج مداوم به انتقاد کردن و کوچک کردن ديگري دارد و طرف مقابل در نقشي که دارد کاملا احساس رضايت مي کند . زيرا نقشي است که از کودکي به او اهدا شده است و با گذشت زمان، رل "قرباني بودن" برايش نقش حياتي پيدا کرده است. زماني که تحقير مي شود، مي تواند به ديگران از اخلاق و بر خورد زنش شکايت کند و با دادن رل قرباني به خود، دلسوزي ديگران را برانگيزد.
اين رابطه، رابطه ايست که شانس ادامه اش زياد است . زيرا هر کدام از طرفين به گونه اي به ديگري نياز دارد. در حقيقت اين "ديگري" به او ياري مي دهد که سناريو ارتباطي مورد نيازش را به اجرا در بياورد. يعني تا زماني که طرفين قبول کنند به بازي نقششان ادامه بدهند، اين رابطه ادامه پيدا خواهد کرد. ولي همين که يکي از دو طرف به دلايلي ( مثلا به دنبال يک روان درماني ) تصميم به تغيير نقشش بگيرد، زوج متزلزل خواهد شد.

تاثير نيازها و ترس هاي انسان ها درپيدايي و تداوم عشق

نکته ي اساسي و مهمي که در روابط انسان ها و خصوصا در رابطه ي يک زوج بايد در نظر گرفته شود، نه تنها احتياج ها و نيازهايي است که افراد بيان مي کنند، بلکه نيازهايي است که ريشه در ناخودآگاه فرد دارد. اين نيازها نقش اساسي در در رابطه ها بازي مي کنند.
از نظر شوتز، دو فاکتور اساسي در ناخودآگاه تعيين کننده ي نزديک شدن يا عدم نزديک شدن دو فرد به هم مي باشند: اين دو عامل "ترس هاي اساسي" و" احتياجات ريشه اي "افراد هستند.
به عقيده ي او اگر احتياجات ريشه اي فرد ترس هاي اساسي ديگري را بيدار کند، احتمال اينکه بين اين دو نزديکي عاطفي دوام پيدا کند کم است.
زوجي را در نظر بگيريد که مرد در آن ترس شديدي از کنترل شدن و محبوس شدن توسط ديگران دارد. ترس از اين که ديگران به فضاي خصوصي او تجاوز کنند.او نياز شديدي به تنها يي و مستقل بودن دارد. تعريفي هم که از زوج دارد نيز بر اساس همين نياز و ترس است.
در همين زوج، در زن ترس زيادي از اينکه ديگران او را رها کنند و به حال خودش بگذارند، وجود دارد.تنها يي براي او برابر است با از دست دادن محبت ديگران.او احتياج دارد که ديگران مدام او را احاطه کنند و بدينسان به او احساس امنيت بدهند. به خاطر همين احتياج دارد که همسرش مدام به او توجه کند و دوستانش را دائم به خانه دعوت کند. اونياز همسرش به داشتن فضاي شخصي را، به دلخور بودن او تعبير مي کند. متقابلا مرد نياز همسرش به توجه را نشاني از سعي او در کنترل و تسلط بر او تلقي مي کند. در اينجا مشاهده مي کنيم که در اين زوج، نياز يکي با ترس ديگري تلاقي پيدا کرده است. اين تلاقي باعث مي شود که احساس نزديکي اين دو از بين برود و با زمان از هم فاصله بگيرند و يا باهم درگير شوند .
براي اينکه بين دو فرد نزديکي عاطفي پديد و تداوم يابد، بايد بين نيازها و ترس هاي دروني اين دو هماهنگي وجود داشته باشد. منظور اين نيست که اين نيازها و ترس ها عين هم باشند بلکه به اين مفهوم است که به ميزاني با هم شباهت داشته باشند و با هم در تناقض قرار نگيرند.

جستجوي ترميم رابطه هاي گدشته

وقتي دو نفر با هم در معرض آشنايي قرار مي گيرند، دستگاه رواني هيچ کدامشان بکر و دست نخورده نيست. بلکه تمام تجربيات مثبت و منفي که در زندگي داشته اند ساختار رواني آن ها را فرم داده است. سرخورده گي ها، تجربيات دردناک و جراحات ترميم نيافته، جزوي از اين تجربيات هستند. گذشته افراد يکي از عواملي است که در چگونگي انتخاب و برقراري رابطه هاي عاطفي تاثير مي گذارد. در حقيقت، ما با برقراري رابطه هاي عاطفي جديد، درمواردي سعي در بازيابي و بازسازي رابطه هايي هستيم که در گذشته به نوعي در ما جراحاتي بر جاي گذاشته اند. اين جراحت ها گاهي به زماني دور باز مي گردند و چنانکه فرويد هم اشاره مي کند حتي مي توانند به کمبود هايي که در رابطه با والدينمان داشته ايم مربوط باشند. در حقيقت هر رابطه جديد، براي ما به گونه اي تلاشي است براي اينکه بتوانيم دوباره آن رابطه را تجربه و به نوعي ترميم کنيم. يکي از دلايل اين که مشاهده مي کنيم بسياري از اشخاص خود را در رابطه اي شبيه به روابط قبلي شان قرار مي دهند، اين است که سيستم رواني به اين شکل سعي دارد به نوعي با دوباره زندگي کردن آن رابطه جراحت رواني بر جا مانده را ترميم بخشد وبدين گونه باعث پاک شدن بخش دردناک و جايگزيني آن با "تجربه رضايت رواني" شود.
اين جستجوي" تصويري از رابطه هاي عاطفي گذشته"، تا حدي عادي است ولي زماني مشکل ايجاد مي کند که در فرد اضطراب هاي شديد که ناشي از "ترس از دست دادن است"بيدار کند.اين اضطراب مي تواند تاثير زيادي بر کيفيت رابطه بگذارد و از عميق شدن آن جلوگيري کند. زيرا ما ديگر فرد مقابل را آنچنان که هست، با تمام ضعف ها و قوت هايش، نمي بينيم. بلکه او برايمان تبديل به ابزاري مي شود که توسط آن، رابطه هاي گذشته مان را بيدار و زندگي کنيم.
عامل ديگري که در انتخاب هاي عشقي ما تاثير ميگذارد به " تاريچه ي خانواده اي که در آن بدنيا آمده و بزرگ شده ايم" بر مي گردد. در حقيقت " مکانيسم هاي روابط خانوادگي" به نوعي به ما منتقل مي شود و به عنوان عاملي مي تواند تعيين کننده اعمال و انتخاب هاي ما باشد.
ما براي اينکه بتوانيم رابطه اي عاطفي سالم برقرار کنيم، در بعضي موارد لازم است که اين مکانيسم هاي رواني را بشناسيم و به اين ترتيب بتوانيم از اين دايره هاي بسته اي که رابطه هاي گذشته و تاريچه خانوادگي مان به ما تحميل کرده اند خارج شويم.

تمام نکات دکر شده نبايد ما را از در تعريفمان از عشق محدود کند. درست است که تجربه عشقي مي تواند تمام فاکتورهاي ياد شده را در بر داشته باشد، اما بيش از هر چيز يک تجربه ي فردي است و به همان اندازه که هر فرد متفاوت است اين تجربه نيز تجربه اي منحصر به فرد خواهد ماند. تجربه اي که فرد را با تمام وحدانيتش در بر مي گيرد. يک قرن پيش مونتاين[5] خيلي خوب اين جنبه ي عشق را بيان مي کند:
"اگر مرا مجبور کنيد که بگويم چرا او را دوست داشته ام تنها يک پاسخ دارم:زيرا او، او بود و من، من بودم".
اين که چرا دو نفر همديگر را دوست دارند "يک جواب" ندارد. بلکه جواب هاي مختلفي دارد. يک مجموعه است. در حقيقت رابطه ي عشقي با شکل گرفتنش، شوري در فرد ايجاد مي کند . شوري که باعث مي شود ديگر نتوانيم آن را تنها به يک احساس نوستالژي و يا بازيابي رابطه گذشته خلاصه کنيم. تجربه ي عشقي تجربه ايست که نه تنها گذشته فرد را در بر مي گيرد، بلکه به نوعي بخاطر منحصر فرد بودنش فرد را از خودش و تجربياتش فراتر مي برد و او را وارد يک تجربه ي جديد مي کند
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-20-2012   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

شجاعت و ترس از دیدهگان بزرگان جهان

مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته

مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد . ارد بزرگ

شجاعت مانند عشق ، از امید تغذیه می شود . بناپارت

آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار . الین چانک

آنکه را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست . سعدی

مهارت دریانورد در طوفان و شجاعت سرباز در میدان جنگ، ظاهر می گردد، باطن و سیرت مردم را در حین بدبختی و مصیبت آنها ، می توان شناخت. دانیال حکیم

شجاعت داشته باش تا با حقیقت رو به رو شوی . استون

برای‌ ازدواج‌ کردن‌، بیش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌. کریستین‌

شجاعت حقیقی ،موفق شدن بر شداید زندگی است . ناپلئون

از ابرانسان است که انسان های برتر دلگرمی و شجاعت می گیرند . فردریش نیچه

پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . ارد بزرگ

آرمان های خویش
هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس . ارد بزرگ


فرصت
مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته


نشان ترس
کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی انسانهای فرهمند . ارد بزرگ


ترس از شکست
در غرب دلبستگی ما به موفقیت باعث سست شدن ما در خطر کردن می شود. آنچه از این خطر کردن می آموزیم به آن موفقیت می ارزد. و این ترس از شکست است که تعیین می کند که بیاموزیم یا نه؟ . پارکر پالمر


از یک چیز
در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است . ناپلئون بناپارت


سرباز ترسو
سربازی که می ترسد ، جان خود و دیگر سربازان را به خطر می افکند . ارد بزرگ


دنیایی صوفیانه
آدمیان ترسو و ناکارآمد خود را در دنیایی صوفیانه قهرمان می بینند . ارد بزرگ


راه خطا
اگر به راه خطا رفتی از بازگشتنش مترس . کنفوسیوس


تنها راه
تنها راه غلبه بر ترس روبرو شدن با آن است. ما غالبا به طرف حوادثی کشیده می شویم که از رویارو شدن با آنها وحشت داریم.بنابراین اگر از تنهایی بترسید تنهایی را برای خود به ارمغان می آورید. اگر از بدهکار بودن بترسید به احتمال زیاد با تمام زیر و بم آن آشنا خواهید شد. اگر از دستپاچگی و پریشان حالی واهمه داشته باشید همان را تجربه خواهیدکرد. این، روش زندگی برای تشویق ما انسانها به رشد کردن است. آندرو متیوز


همان بلا
اگر توجه مان را به چیزی جلب کنیم که از آن وحشت داریم ، بطور قطع همان بلائی را که از آن می ترسیم ، به سرمان می آید . آنتونی رابینز


ترس از مرگ
اگر از شما بپرسند که در این جهان در انتظار چه هستید چه پاسخ خواهید داد؟ اگر از اشخاص عادی باشید "که نود و نه درصد مردم از اشخاص عادی هستند" خواهید گفت که من دراین دنیا انتظار دارم که پس از مرگ مستقیما وارد بهشت شده ودر حالی که عمر جاویدان خواهم داشت تا پایان عالم اغذیه لذیذ بخورم و از لذت عشق و شهوت برخوردار شوم و آهنگ های طرب انگیز بشنوم و ... ولی غافل از این هستید که پس از رفتن در بهشت و داشتن عمر و جوانی همیشگی که هرگز دچار خزان پیری و بیماری نخواهید گردید دیگر از خوردن و نوشیدن و خوابیدن و شهوترانی لذت نخواهید برد و بزودی زندگی یک نواخت بهشت شما را خسته و کسل خواهد کرد زیرا چیزی که در این دنیا خوردن و خوابیدن و غیره را برای شما لذت بخش کرده ترس از مرگ و از دست دادن این لذات است و روزی که این لذات جاوید شد یعنی مرگ برای شما وجود نداشت همه چیز عادی خواهد گردید! در جای دیگر گفته ام که اگر شما را به بهشت ببرند پس از یکسال اقامت کسل شده و از در بهشت خارج گردیده و در جستجوی نقطه دیگری هستید که تغییری در زندگی شما بدهد!!! . موریس مترلینگ


بزرگترین اشتباه
بزرگترین اشتباهی که کسی مرتکب می شود , این است که دائم از اشتباه کردن بترسد . آلبرت هوبارد


باید
باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن. ابوالعلا


توانایی
آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است . ارد بزرگ


صوفی منشی
از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است. نادر شاه افشار


بی تفاوتی
هرگز اجازه ندهید ترس شما را به " بی تفاوتی " سوق دهد . باربارا دی آنجلیس


سر رشته امور
اینکه بعضی ها می ترسند یا افسرده می شوند به این علت است که آنان سر رشته امور را از دست داده اند مسئولیت احساس شان بابت احساس بدی که دارند مسئولیت را از سر خود باز می کنند چون برای شان راحت تر است که دیگران را مسئول زندگی خود بدانند تا بگویند:باعث بروز چنین احساساتی خودم هستم. وین دایر


دل به هوس
ده چیز بر ده گروه خاصه بر دانش پژوهان نکوهیده است : دروغ گفتن به فرمانروا ، سپهبدی که زر بر سپاه خویش نپراگند ، مرد سپاهی که از پیکار بهراسد ، دانشمندی که چون چیزی در نظرش مطبوع افتد دل به هوس سپارد و از گناه نترسد ، پزشکی که خود بیمار و دردمند شود . تنک مایه ای که به دروغ به سرمایه و دارایی خویش نازد ، سفله ای که بر هر کس که چیزی دارد رشک برد ، خردمندی که زود خشم بود ، و به چیز کسان طمع ورزد ، کسی که رهنمایی از نادان امید دارد ، و آنکه کارگاه و یا بنیادی عظیم را به کاهلی سپارد ، و بی خردی که خردجوی نباشد . بزرگمهر


ترس
از آهسته رفتن نترس ، از بی حرکت ایستادن بترس . مثل چینی


بزدلان
گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد. ارد بزرگ


نفرین
از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید . ارد بزرگ


روبرو شدن
چاره ترس روبرو شدن با چیز ترس آور و تماشای آن است . روتر فورد


دشمن
آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . هزلت


ترس از دوست
از دشمن خودت یکبار بترس و از دوست خودت هزار بار. چارلی چاپلین


هزار بار
آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار . الین چانک


لذت
کسی که از مرگ می ترسد از زندگی لذت نتواند برد. اسپانیولی


مرد بزرگ
مرد بزرگ , غمخواری و تشویش نشان نمی دهد , عاقل است و تردید ندارد , شجاع است و نمی ترسد . کنفوسیوس
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-20-2012   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

این یک زنگ تنفس جالب نگاه و مطالعه فرماید

عشق از دیدگاه متولدین ماههای مختلف...

متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا
تاتو را حس كنم
و دنیا خواهد دید
داستان عشقی سوزان را
كه شعله اش در قلب من خواهى بود

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میكند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.


متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان منبنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس كن
به صدای نفس های من گوش كن
و بشنو ترانه ی عشق را

عاشقی بی قرار است و كمرو ولی پرشهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.


متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین كوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا كنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر كشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممكن نیست

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانهاست.

متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
دربرابر گام برداشتن در كنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه

دلی نازك و پرز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمیخوانند
آن گاه كه چشم می گشایم و می بینم
با تو نیستم

عاشق پیشه است وبی عشق زندگی نمی كند.

متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد كه عاشق نیستم
شاید به نظر برسد كه نمی توانم عاشق باشم
شاید به نظر برسى كه حتی نمی خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
كه تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت

عشق او شعله ای كوچك ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه ای كه خواهیم داشت
با فداكاری هایم درراه عشق به تو
خواهی دید كه چگونه دوستت دارم

در امور عشقی ورزیده است وزندگی اش پر ز ماجراهای عاشقانه است .. . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیزبه اثبات می رساند.


متولدین آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه ی گام های تو هستم
كه به سوی من می آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو رادر كنار خود حس كنم
دوستت دارم

هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است ودر عشق صادق است.

متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی كوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم

خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدین دی ماه :
روزها ماه ها و سال هامی گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
كه بیش از پیش عاشق گشته ام

شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

متولدین بهمن ماه :
می خواهم آزاد زندگی كنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است كه همواره روبه آن خواهم داشت

عشق خود را دیر ابراز می كنى و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
كه بی عشق زندگی را سر كنم
آن گاه كه در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را میگشایم
و عشق رویایی ام را در تو می بینم


در عشق بی نظیر است.جذاب و پرنشاط است.احساساتی و رویایی است.
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-20-2012   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

دليل ترس از تغيير در زندگي
اگر دوست داريد عنان سرنوشت خود را در دست گيريد، در اين جا راهكارهايي به شما ارائه مي‌كنيم تا بر ترس هاي خود غلبه كرده و در خود تغيير ايجاد كنيد.

1. ترس از ناشناخته‌ها:ترس از ناشناخته‌ها باعث مي‌شود افراد نتوانند از فرصت‌ها استفاده كرده و در موقعيت‌هايي كه چندان خوشايندشان نيست باقي بمانند. هر موقع صحبت از تغيير پيش مي‌آيد، مردم به گفتن چه پيش خواهد آمد مي‌افتند.با خودتان فكر مي‌كنيد موقعيتي كه الان داريد بهتر است و به همين خاطر همه ايده‌ها و افكار تازه براي تغيير را در ذهنتان دفن مي‌كنيد و فكر مي‌كنيد بايد همين جايي كه هستيد باقي بمانيد. اما بايد بدانيد ترس از ناشناخته‌ها يكي از مهم‌ترين دلايلي است كه افراد را از ايجاد هر نوع تغيير مثبت در زندگيشان باز مي‌دارد.
به‌نظر من هيچ انتخابي نادرست نيست، فقط فرصت‌هايي كه به واسطه آن انتخاب براي ما پيش مي‌آيد با هم متفاوت هستند. اگر انتخاب‌هاي خود را مهيج و باارزش بدانيد، تجربه ناشناخته‌ها برايتان ساده‌تر خواهد شد. فقط بايد تصميم بگيريد كه چه كاري را مي‌خواهيد در حال حاضر انجام دهيد.
2. عدم‌اطمينان به‌خود:وقتي در نظر داريد كه تغييري در زندگيتان ايجاد كنيد، ترديد داريد كه آيا واقعاً از عهده آن برمي‌آييد يا نه. در اين موقعيت‌ها همه چيز بزرگتر و دشوارتر از آنچه هست به‌نظر مي‌رسد و وقتي به آن نگاه مي‌كنيد به‌نظرتان كار بسيار سختي مي‌آيد. معمولاً از خودتان مي‌پرسيد، چه كسي مي‌تواند اين كار را انجام دهد؟ من كه نمي‌توانم كار خيلي دشواري است.اگر بخواهيد چيزهاي بزرگ به دست آوريد يا حتي فقط به آرامش دروني برسيد، بايد بتوانيد از آن قلمرو آرامش خود بيرون آمده و چيزهاي جديد را امتحان كنيد. اگر موفق هم نشويد، حداقل تلاشتان را كرده‌ايد و تا آخر عمرتان افسوس نمي‌خوريد كه چرا آن قدم را در زندگي برنداشتيد.
3. تنها حس كردن خود و تقلا براي تصميم‌گيري:گاهي اوقات وقتي موقعيت‌هاي دشوار در زندگي پيش مي‌آيد، احساس مي‌كنيد كه تنها آدم روي زمين هستيد كه بايد اين تصميم را بگيريد. فكر مي‌كنيد براي اطمينان از اينكه كار درستي را انجام مي‌دهيد نياز به حمايت و اطمينان افراد ديگر داريد. نظر همه را مي‌پرسيد تا مجبور نباشيد به تنهايي تصميم بگيريد. از تجربه شخصي خودم مي‌گويم كه هميشه سخت‌ترين قسمت گرفتن تصميم، تقلا و عذاب دادن خود براي گرفتن آن است.
آنقدر به‌خودمان فشار مي‌آوريم كه هم خودمان و هم افراد دور و برمان را حسابي خسته و بيمار مي‌كنيم و وقتي با هزار زور و تقلا تصميم نهايي را مي‌گيريم، احساس مي‌كنيم كه باري سنگين از روي دوشمان برداشته شده و از تصميمي كه گرفته‌ايم احساس آزادي و هيجان مي‌كنيم. اما آن بخش تقلا براي تصميم‌گيري است كه ممكن است از ادامه راه دلسردتان كند. به اين خاطر به نفعتان است كه هرچه سريعتر تصميمتان را گرفته و كارتان را جلو ببريد.
4. تصور اينكه فقط يك انتخاب داريد: گاهي اوقات وقتي براي گرفتن يك تصميم بزرگ و مهم تلاش مي‌كنيد، اگر نخواهيد كه وضعيت موجود را قبول كنيد فكر مي‌كنيد كه فقط يك انتخاب پيش رويتان است؛ مثلاً يا بايد در شغلي كه از آن متنفريد باقي بمانيد، يا اينكه از آن بيرون بياييد و بيكار باشيد. اما واقعيت اين است كه انتخاب‌هاي ديگري هم برايتان وجود دارد. فقط كافي است كمي فكر كنيد تا ليستي از راه حل‌ها جلوي رويتان سبز شود.
5. توجه به مسائل ظاهري: مشكل ديگري كه براي ايجاد تغيير براي اكثر افراد پيش مي‌آيد اين است كه براي تعريف هويت و ارزششان، به مسائل ظاهري و بيروني توجه مي‌كنند (اينكه كارمان چيست، دارايي‌هايمان چقدر است، درآمد ماهانه مان چقدر است و...).اما چيز ديگري كه بيشتر بايد به آن توجه كنيم، ارزش روابط‌مان با ديگران است و اينكه چطور مي‌توانيم به آنها كمك كنيم. وقتي به بقيه كمك مي‌كنيد .
6 . لازم نيست خودتان را با هر اتفاقي كه مي‌افتد، تطبيق دهيد: بدترين قسمت ترس از تغيير آنجاست كه مي‌توانيد براي هر چه كه اتفاق بيفتد، خودتان را هماهنگ كنيد. اين‌طوري كمي از ترس آن هم ريخته مي‌شود. واقعيت اين است كه اين راه زندگي بسيار وحشت‌آورتر است چون احساس نمي‌كنيد كه اتفاقاتي كه برايتان مي‌افتد در اختيار و كنترل شماست، و هميشه از اين مي‌ترسيد كه چه اتفاقي خواهد افتاد. اگر اين جرات را داشته باشيد كه در مواقع لزوم تغييري به زندگيتان وارد كنيد، نه تنها باعث مي‌شود كنترل زندگيتان را در دست گيريد، بلكه زندگيتان را سرشار از لذت و هدف خواهد كرد. آيا اين واقعاً آن چيزي نيست كه همه ما دنبالش هستيم.
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-20-2012   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

مرگی بدون ترس !

مرگى بدون ترس :

فردی صاحب ضمير و روشن دل ، متّقى و دلسوخته و بسيار بافهم به نام حاج هادى خانصمنى ابهرى که هشتاد و دو سال عمر كرد مى گفت :
در يك سفر كه به عتبات عاليات مشرّف شدم ، چند روزى كه در نجف اشرف زيارت مى كردم كسى را نيافتم كه با او بنشينم و درد دل كنم تا براى دلِ سوخته من تسكينى حاصل گردد.
روزى به حرم مطهّر مشرّف شده ، زيارت كردم و مدّتى هم در حرم نشستم . خبرى نشد. به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كردم : مولا جان ! ما مهمان شماييم ، چند روز است من در نجف مى گردم و كسى را نيافتم . حاشا به كرم شما !

از حرم بيرون آمده و بدون اختيار در بازار حُويش وارد شدم و به مدرسه مرحوم آية اللّه سيّد محمّد كاظم يزدى درآمدم و در صحن مدرسه روى سكّويى كه در مقابل حجره اى بود نشستم . ظهر شد، ديدم از مقابل من از طبقه فوقانى شيخى كه بسيار زيبا و باطراوت و زنده دل بود خارج شد و به بام مدرسه رفت و اذان گفت و برگشت . همين كه خواست داخل حجره اش برود چشمم به صورتش افتاد ، ديدم در اثر اذان گونه هايش مانند نور مى درخشد . درون حجره رفت و در را بست . من شروع كردم گريه كردن و عرض كردم : يا اميرالمؤمنين ! پس از چند روز يك مرد يافتم ، او هم به من اعتنايى نكرد. در همين حال بودم كه فوراً شيخ در را باز كرد و رو به من نمود و اشاره كرد: بيا بالا . از جا برخاستم و به طبقه فوقانى رفته و به حجره اش وارد شدم . هر دو يكديگر را در آغوش گرفتيم و مدّتى گريه كرديم و سپس به حال سكوت نشسته و به يكديگر نگاه كرديم . آنگاه از هم جدا شديم .
اين شيخ روشن ضمير مرحوم شيخ مرتضى طالقانى (اعلى اللّه مقامه الشّريف) بود كه داراى ملكات فاضله نفسانى بود و تا آخر دوران زندگى در مدرسه زندگى كرد و مانند حكيم هيدجى به تدريس اشتغال داشت و هر طلبه اى هر درسى كه مى خواست به او تعليم مى داد . طلاّب مدرسه سيّد مى گويند :
مرحوم شيخ مرتضى در شب رحلتش همه را جمع كرد در حجره اش و از شب تا صبح خوش و خرّم بود و با همه مزاح مى نمود و شوخى هاى بامزّه اى مى كرد و هر چه طلاّب مدرسه اجازه رفتن مى خواستند مى گفت : يك شب است غنيمت است !
هيچ كدام از طلبه ها خبر از مرگش نداشتند. هنگام طلوع صبح شيخ بر بام مدرسه رفت و اذان گفت و پائين آمد و به حجره خود رفت . هنوز آفتاب طلوع نكرده بود كه ديدند شيخ در حجره رو به قبله خوابيده و پارچه اى روى خود كشيده و جان به جان آفرين تسليم كرده است. خادم مدرسه سيّد مى گويد : در عصر همان روزى كه شيخ فردا صبحش رحلت نمود، شيخ با من در صحن مدرسه در حين عبور برخورد كرد و گفت : امشب مى خوابى و صبح از خواب برمى خيزى و كنار حوض مى روى تا وضو بگيرى ، مى گويند: شيخ مرتضى مرده است ! من اصلاً مقصود او را نفهميدم و اين جملات را يك كلام ساده و شبيه مزاح و فُكاهى تلقّى كردم ، صبح كه از خواب برخاستم و در كنار حوض مشغول وضو گرفتن بودم ديدم طلاّب مدرسه مى گويند: شيخ مرتضى مرده است !
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-20-2012   #10 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

پرواز به فراسوی ترس ها






روزگاری دراز پیش از این، پادشاهی در سرزمینی دوردست، عاشق تماشای پرواز پرندگان به بلندای آسمان، هدیه‌ای دریافت کرد از سوی دوستی که او را نیکو می‌شناخت. دو قوش از نژاد زیبای عربی، دو قوش بلندپرواز. دو قوش عاشق آسمان. آن دو سخت زیبا بودند و اگر بال می‌گشودند گویی تمامی زمین و زمینیان را زیر پر و بال خود می‌دیدند. سوار بر باد، به هر سوی پر می‌کشیدند. پادشاه، شادمان از دریافت آن دو ارمغان، آنها را به پرورش دهندۀ بازها و قوش‌ها سپرد تا تعلیمشان دهد و به پروازشان در آوَرَد.

ماهها گذشت و روزی قوش‌پرور ارشد نزد شاه آمد و سری به فروتنی فرود آورد و شاه را خبر داد که یکی از دو قوش را پروازی بلند آموخته آنچنان که چنان جلال و شکوهی در پرواز نشان می‌دهد که گویی بر آسمان پادشاهی می‌کند. امّا اسفا که قوش دیگر میلی به پرواز ندارد و از روزی که آمده بر شاخ درختی جای گرفته و هیچ چیز او را به پرواز راغب نمی‌سازد



پادشاه را این امر عجب آمد و متحیّر ماند که چه باید کرد. دست به دامان درمانگران زد تا که شاید در او مرضی بیابند و درمانش کنند و چون کامیاب نشدند به جادوگران روی آورد تا اگر پرنده گرفتار سحری گشته یا که جادویی او را به نشستن واداشته، آن را از او دور کنند تا به پرواز در آید. امّا کسی توفیق را در این راه رفیق نیافت و نومید از دربار برفت. پس شاه، یکی از درباریان را مأمور کرد که راهی بیابد، امّا روز بعد از پنجرۀ کاخش پرنده را نشسته بر شاخ دید. بسیاری راهها را آزمود تا مگر پرنده دست از لجاج بردارد و اوج آسمان را بر شاخۀ درختی ترجیح دهد. امّا، سودی نبخشید



پس با خود گفت، "شاید آنان که با طبیعت آشنایند نیک بدانند که چه باید کرد و مُهر از این راز بردارند و پرنده را از شاخه جدا سازند و به بلندای آسمان فرستند." فریاد برآورد و درباری را گفت، "برو و زارعی را نزد من آور تا ببینم او چه می‌تواند انجام دهد."

درباری رفت و چنین کرد و زارعی مأمور شد تا راز را برملا سازد و گره از آن بگشاید. بامداد روز بعد شاه با هیجان و شادمانی دید که قوش به پرواز در آمده و بر بالای باغ‌های قصر اوج گرفته است. فرمان داد تا زارع را نزد او آورند تا به سرّ این کار پی ببرد.

زارع را نزد شاه آوردند. پس پرسید راز این معجزه در چیست. چگونه قوش به پرواز در آمد و چه امری او را واداشت تا شاخ را ترک گوید و به آسمان برپرد



زارع سری به نشانۀ تعظیم فرود آورده گفت، "پادشاها، سرّی در میان نیست و رازی نه تا برملا سازم؛ معجزی نیز در کار نیست. امری طبیعی است که چون بدان پی ببریم مشکل آسان گردد. شاخه را بریدم و قوش چون دیگر لانه و آشیانه نداشت، دل از آن برید و به آسمان برپرید."

و این داستان زندگی ما آدمیان است. ما را آفریده‌اند تا پرواز کنیم نه آن که راه برویم. زمینی نیستیم که به زمین گره خورده باشیم، بلکه آسمانی هستیم و اهل پرواز. امّا مقام انسانی خویش را در نیافته‌ایم که چنین به زمین دل خوش داشته‌ایم و بر آن نشسته‌ایم و شاخۀ درختی را که لانه بر آن داریم گرامی داشته و دل بدان خوش کرده‌ایم. به آنچه که با آن آشناییم دل خوش کرده‌ایم و از ناشناخته‌ها در هراسیم. امکانات ما را نهایتی نیست و توانایی‌های ما را پایانی نه؛ امّا هراس داریم از کشف آنها و تلاش برای پی بردن به آنها. به آشناها خو کرده‌ایم و از ناآشناها دل بریده. راحتی را پیشه ساخته و از زحمت در هراسیم. زندگی یک‌نواخت شده و از هیجان تهی گشته است. از سختی‌ها می‌ترسیم و از رنجها در فراریم. باید که دل از شاخۀ درخت برید و لانۀ زمینی را به هیچ گرفت و هراس را از دل راند و شکوه پرواز را تجربه کرد که اگر پرواز را تجربه کردیم دیگر زمین را در نظر نیاوریم و از اوج آسمان فرود نیاییم. پس به فراسوی ترسها پرواز کنیم
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-20-2012   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

و زنگ پایانی تا بعد


و اما تجربه این مطالب هم بد نیست ... ترس از دست دادن عشقتان الخصوص خانها و دوشیزه خانها

البته برا اقایون و اقا پسرها هم
مفیده
===========

تا بعد دوستتون دارم بدون منت

عاشقتون هستم

دلم را فدا و سرم را به سر به داری
هدیه شما
اینجا سر زمین یخهاست
-------------------------------

همانطور كه مي دانيد گفتن دوستت دارم براي شما و همچنين براي نامزدتان بسيار اهميت دارد. اما شما نبايد به گفتن دوستت دارم بسنده كنيد. درحقيقت، ابراز علاقه غير كلامي روش بهتري براي جذب كردن مردان است.


مردها تمايل دارند كه دوستت دارم را در كارهايشان ثابت كنند بنابراين براي ابراز احساساتشان كمتر از اين جمله استفاده مي كنند. ما در اينجا شما را با نحوه ابراز علاقه چند نفر آشنا مي كنيم تا ببينيد چگونه مي توانيد علاقه و عشقتان را بدون گفتن يك كلمه به طرف مقابلتان ابراز كنيد.


رمانتيك باشيد
• گاهي اوقات من يك پيام عاشقانه براي همسرم روي ميز صبحانه اش مي نويسم. مخصوصا روز ولنتاين با برش هاي نان روي ميز صبحانه علاقه ام را به او نشان ميدهم. او با ديدن اين پيام عاشقانه لبخندي بر لبانش مي نشيند.

• هرچندوقت يكبار روي يك كارت برايش مي نويسم كه چقدر دوستش دارم و از او تشكر مي كنم كه قبل از اينكه بخوابد آن را بخواند.

• همسر من، گاهي اوقات به ماموريت كاري مي رود و وقتي كه برمي گردد، به او هديه كوچكي مي دهم. هديه را روي ميز آشپزخانه مي گذارم و منتظر مي مانم تا متوجه اش شود. هديه اي كه برايش تهيه مي كنم مي تواند عطر مورد علاقه اش، گل طبيعي، يا حتي يك تكه وسيله زينتي كه خودم درستش كردم باشد.

• من گاهي اوقات نوشته هاي عاشقانه، را در كشوي لباسهاي همسرم مي گذارم. او هرگز نمي تواند پيش بيني كند كه دفعه بعد چه چيزي خواهد ديد. او بعد از ديدن نوشته هاي من آن را بر مي دارد و مي داند كه كار من است.

• من روي آينه براي همسرم مي نويسم دوستت دارم تا هروقت سراغ آينه رفت آن را ببيند.

روابط اجتماعي
زندگي را راحت بگيريد
• شوهر من هر شب خميردندان را روي مسواكم مي ريزد و روي سينك مي گذارد. او بهترين شوهر دنيا است.

• من ليست كانال هاي تلويزيون را به ترتيب علائق شوهرم تنظيم مي كنم. مثلا اول كانالي كه بيشتر فيلم پخش مي كند و سپس كانال ورزشي. چون مي دانم كه او به اين دو شبكه علاقه دارد البته اين موضوع را به او نمي گويم. زماني كه كنترل تلويزيون را دستش گرفت كاملا سورپريز مي شود.

• قبل از اينكه شوهرم سركار برود، ميز صبحانه را آماده مي كند. براي يك مرد، اين واقعا قدم بزرگي است.

• شوهر من هر روز صبح زود بيدار مي شود. با وجود اينكه كارش ساعت 9 شروع مي شود و مي توانيد ديرتر از من بيدار شود اما اينگونه نيست. وقتي كه من آماده شدم، همسرم سه فرزندمان را به سمت ماشينش مي برد تا آنها را برساند. براي من اين كار بهترين روش است كه نشان مي دهد او همه ما را عاشقانه دوست دارد.


قدرداني تان را نشان دهيد
• وقتي كه من و همسرم با دوستانمان بيرون مي رويم من واقعا به خودمان افتخار مي كنم حتي اگر او درمورد چيزهاي كوچكي از من صحبت كند.

• هر روز صبح قبل از اينكه من از خواب بيدار شوم، همسرم دو عدد حوله تميز برايم آماده مي كند تا وقتي كه حمام رفتم حوله ام آماده باشد. يك حوله بزرگ براي بدنم و يك حوله كوچكتر براي موهايم.

با در آغوش گرفتن همسرتان از او تشكر و قدرداني كنيد
اولين اعتراضي كه بيشتر از بقيه از مردان مي شنويم اين است كه آنها مي گويند ما براي كاري كه انجام مي دهيم قدرداني نمي شويم. دفعه بعد كه شوهرتان براي بردن زباله ها به بيرون از خانه رفت براي 30 ثانيه هم كه شده او را در آغوش بگيريد و از او قدرداني كنيد. مردان فوق العاده تحت تاثير اين روش قرار ميگيرند.

• زمستان ها موقع صبح، من ماشين شوهرم را استارت مي زنم تا زماني كه مي خواهد سركار برود ماشينش گرم شده باشد.


نشانه هاي عشق و صميميت را از خودتان به جا بگذاريد
• صفحه موبايل همسرتان را عوض كنيد تا هروقت به گوشي اش نگاه كرد جمله دوستت دارم را بخواند.

• من و همسرم ايميل هاي كوتاهي براي همديگر مي فرستيم تا به همديگر نشان دهيم كه در هر لحظه چه حسي نسبت به يكديگر داريم. يكبار او براي من نوشت: آهنگ يك خواننده مرا ياد تو مي اندازد. حالا هرموقع كه من آن را گوش مي كنم متوجه مي شوم چقدرشوهرم مرا دوست دارد.

• شوهر من ساعت 5:30 صبح بيدار مي شود، اما شب قبل لباسهايش را از داخل كمد و كشويش بيرون مي آورد تا صداي باز و بسته شدن آنها مرا بيدار و اذيت نكند. به نظر شما اين عشق نيست؟!


يك پيام رمزدار بفرستيد
• روي ديوار هال تا ديوار اتاق خواب نوشته اي دنباله دار براي همسرتان بنويسيد.

• هر روز صبح كه شوهرم سر كار مي رود سه بار برايم بوق مي زند. با اين كار به من نشان مي دهد كه دوستت دارم.
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2012   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند.
آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط ۱۸ ثانیه روی چیزی که واقعا میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب میکند.

اگر این ۱۸ ثانیه بتواند تا ۶۸ ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند. اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.

در نگاه اول شاید این عدد ۶۸ ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد. ۶۸ ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد میگویند که تمرکز به مدت ۶۸ ثانیه هیچ کاری ندارد!؟….

خوب آیا شما هم همین طور فکر میکنید؟ بسیار عالی است! امتحان کنید. خواهید دید که هنوز ۱۸ ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف میشود. ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر میشود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و …

ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم. ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط ۶۸ ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.

بدون اینکه ۶۸ ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن.

هر ساعت ۶۰ دقیقه است و شبانه روز شاملا ۲۴ تا ۶۰ دقیقه یعنی هزارو چهارصد و چهل دقیقه است اما ما خیلی مواقع در این ۱۴۴۰ دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم ۶۸ ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!

به راستی این فکر پر جست و خیز که نمیتواند ۶۸ ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد؟! فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد. پیر و جوان و زن و مرد هم نمی شناسد. فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئنا به هنگام نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارآیی ندارد و فلج می شود. باید همین الان هر کاری که داریم زمین بگذاریم و به سراغ ذهن ناآرام خود برویم و ۶۸ ثانیه آن را مهار کنیم. ۶۸ ثانیه به شرایطی که الان در آن قرار داریم بیندیشیم. ۶۸ ثانیه بعد به این که واقعا در زندگی چه می خواهیم فکر کنیم. ۶۸ ثانیه بعد به خوشبختی های خودمان بیندیشیم و ۶۸ ثانیه دیگر به این فکر کنیم که چقدر آرام می شویم وقتی روی مسائل زندگی خودمان با آرامش فکر می کنیم.

کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم. اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم. ۶۸ ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم. آن وقت میبینی که می توانی …
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2012   #13 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

IranCost of Living65Leisure & Culture54Economy50Environment71Freedom17Health69In frastructure40Risk & Safety0Climate64Final Score49
IranCost of Living65Leisure & Culture54Economy50Environment71Freedom17Health69In frastructure40Risk & Safety0Climate64Final Score49
Click hereClick here

ويرايش توسط alireza.f.h : 04-21-2012 در ساعت 06:15 PM دليل: اضاف کردن موضوع
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2012   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

نمی دانم تو اون اقلیم دسترسی به این سایت زندگی خواهید داشت یانه... رابطه اماری بررسی در میان کشورهای جهان است
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2012   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
alireza.f.h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چكونه با ترس مبارزه كنيم

اوتیسم (Autism ) نوعی اختلال رشدی است كه با رفتارهای ارتباطی ، كلامی غیر طبیعی مشخص می شود . علائم این اختلال در سال های اول عمر بروز می كندو علت اصلی آن ناشناخته است. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است. وضعیت اقتصادی ، اجتماعی ، سبك زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز اوتیسم ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت های ارتباطی تأثیر می گذارد. كودكان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات كلامی و غیر كلامی ، تعاملات اجتماعی و فعالیت های مربوط به بازی، مشكل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می سازد . در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری نیز دیده می شود. در این افراد حركات تكراری ( دست زدن ، پریدن ) پاسخ های غیر معمول به افراد ، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می شود و ممكن است در حواس پنجگانه ( بینایی ، شنوایی ، لامسه ، بویایی و چشایی ) نیز حساسیت های غیر معمول نشان دهند. هسته مركزی اختلال در اوتیسم ، اختلال در ارتباط است. ۵۰ % از كودكان اوتیستیك قادر نیستند از زبان به عنوان وسیله اصلی برقراری ارتباط با سایرین استفاده نمایند. عدم به كار بردن ضمیر "من" از ویژگی های كلامی این كودكان است. از مسائل دیگر تكلمی، تكرار كلمات و جملات اطرافیان است
alireza.f.h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
كنيم, مبارزه, ترس, غلبه بر ترس

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 02:39 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.