حدیث شریف کساء ؛
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > گنجینه معنوی > ادعیه و مناجات
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 10-18-2012   #1 (لینک نوشته)
همکار قدیمی
 
Hoda's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض حدیث شریف کساء ؛

حدیث شریف کساء ؛
داستان حدیث کساء از مشهورترین روایات شیعه و سنی است که از حدود هفتاد و اندی طرق نقل شده است و بیشتر طرق آن [حدود 40 طریق] از اهل سنت و سی و چند مورد از طریق شیعه نقل شده است ..

برای دستیابی به اسناد این روایت معروف و جالب که در شأن نزول آیه 33 سوره احزاب وارد شده است به تفاسیر شیعه و سنی مراجعه کنید ..
مانند کتب المیزان علامه طباطبایی و در المنثور سید جلال الدین سیوطی و تفسیر کبیر فخر رازی و تفسیر آلوسی و.. ذیل آیه شریفه 33 سوره احزاب ؛


مهم و قابل دقت این است که تمام روایات رسیده از اهل سنت در مورد اهل بیت علیهم السلام که از پیامبر (ص) نقل کرده اند اهل بیت (ع) را تنها پیامبر (ص) ، علی ، حسن ، حسین و فاطمه علیهم السلام معرفی می کنند و غیر از اینان را جزء اهل بیت نمی شمارند ..

بعضی از دشمنان اهل بیت (ع) مانند عکرمه و بعضی از مفسرین اهل سنت تلاش کرده اند که به سیاق آیات سوره احزاب که در مورد زنان پیامبر (ص) است، زنان ایشان را هم جزء اهل بیت بدانند ولی از دو نکته اساسی غفلت کرده اند ..

الف: در متن خود روایات، عضویت زنان پیامبر (ص) در اهل بیت نفی شده است ..

ب: داستان این آیه داستانی جدا از داستان آیات زنان پیامبر (ص) است ..
و این قصه در منزل ام سلمه از زنان پیامبر (ص) در قضیه ای جدا رخ داده است و قهراً نمی توان از سیاق آن با آیات بعد و قبل استفاده جست ..

و شواهدی دیگر از جمله این که تمام ضمایر آیات زنان پیامبر (ص) مؤنث است ولی ضمایر این آیه همه مذکر هستند ..
آیات زنان پیامبر(ص) حالت تذکر و حتی سرزنش دارد ، در حالی که این آیه کمال مدح و ستایش را آورده است و ...


بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که از روی مهربانی، می بخشد



عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، قالَ سَمِعْتُ فاطِمَه اَنَّها قالَت :

من (جابر ابن عبدالله انصاری) از فاطمه زهرا دختر رسول الله (که درود خدا بر او باد) نقل می کنم و خودم از زبان ایشان شنیدم که تعریف کردند :

دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الاَیّامِ
یکروز پدرم رسول الله به خانه من آمد

فَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكِ یا فاطِمَه... فَقُلْتُ : عَلَیْكَ السَّلامُ ...
و گفت : سلام بر تو فاطمه جان... پاسخ دادم : علیکم السلام...

قالَ اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً ،فَقُلْتُ لَهُ : اُعیذُكَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ
ایشان گفت نمی دانم چرا در بدنم احساس ضعف می کنم،گفتم : پدرجان،امان از ضعف

فَقَالَ :یا فاطِمَه ،ایتینى بِالْكِساَّءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ...
ایشان گفت: فاطمه جان لطفاَ برای من کساء (نوعی عبا) یمنی بیاور و آن را بر روی من بی انداز...

فَاَتَیْتُهُ بِالْكِساَّءِ الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ...
من نیز چنین کردم درحالی که به ایشان نگاه میکردم و چهره او همچون ماه در آسمان شب می درخشید...

فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ
ساعتی نگذشته بود که دیدم فرزندم حسن وارد خانه شد

وَقال : السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ ... فَقُلْتُ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى
و به من گفت : سلام مادرجان... گفتم : سلام بر تو ای نور دیده ام

وَثَمَرَةَ فُؤ ادى... فَقالَ: یا اُمّاهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ
و ای میوه دلم... گفت : مادر جان، چه بوی خوشی در خانه ما پیچیده، انگار

جَدّى رَسُولِ اللَّهِ ...فَقُلْتُ : نَعَمْ ،اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ...
جدم رسول الله اینجاست... گفتم : بله، پدر بزرگت زیر کساء نشسته است...

فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ
او نیز جلوی کساء نشست و گفت : سلام بر تو ای پدربزرگم ای رسول خدا، آیا اجازه هست

اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ؟ فَقالَ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا
من نیز به شما در زیر کساء بپیوندم؟ پاسخ شنید : سلام بر تو ای فرزندم

صاحِبَ حَوْضى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ ... فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...
ای صاحب حوض من (در بهشت)، بیا نزد من...پس او در زیر کساء نشست...

فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ...
دقایقی بعد، فرزندم حسین نیز به خانه آمد و گفت : سلام مادرجان...

فَقُلْتُ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤ ادى...
گفتم : علیکم السلام ای فرزندم، ای نور دیده ام و میوه دلم...

فَقالَ لى : یا اُمّاهُ، اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ...
حسین گفت : مادر جان، رایحه دلنشینی در خانه ما پیچیده که انگار پدربزرگم رسول الله اینجا بوده...

فَقُلْتُ : نَعَمْ، اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ
گفتم: بله اکنون پدربزرگ و برادرت در زیر کساء نشسته اند

فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ،
پس حسین هم جلوی کساء نشست و گفت : سلام پدربزرگ، ای برگزیده خداوند،

اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساَّءِ؟
آیا به من هم اجازه می دهید به شما ملحق بشوم؟

فَقالَ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى، وَیا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ ...
رسول الله پاسخ داد : علیکم السلام فرزندم، ای شفاعت کننده اُمتم(در قیامت)،اجازه می دهم...

فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ
پس حسین نیز با آنان در زیر کساء نشست... دقایقی بعد علی ابن ابی طالب هم به خانه آمد

وَقالَ: السَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ... فَقُلْتُ: وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَبَا
و گفت :سلام بر تو ای دختر رسول خدا... گفتم : علیکم السلام

الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ... فَقالَ : یا فاطِمَه، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً
ای اباالحسن، ای امیرمومنان... علی گفت : فاطمه جان، در خانه رایحه دلنشینی

طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ... فَقُلْتُ : نَعَمْ ،ها هُوَ مَعَ
همانند رایحه برادر و پسرعمویم رسول الله پیچیده... گفتم : بله، ایشان اکنون همراه دوفرزند

وَلَدَیْكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ
شما در زیر کساء نشسته اند ...علی نیز در مقابل کساء نشست و گفت : سلام بر تو

یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ؟
ای رسول خدا، آیا به من هم اجازه می دهی با شما در زیرکساء بنشینم؟

قالَ لَهُ :وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ
رسول الله پاسخ داد : سلام بر تو ای برادر و جانشین و پرچمدار دین من، بله اجازه می دهم

فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْكِساَّءِ... ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقُلْتُ :
سپس علی هم به جمع آنها پیوست... در آن هنگام من نیز درمقابل کساء نشستم و گفتم :

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ؟
سلام بر تو ای پدر، ای رسول خدا، آیا من هم اجازه دارم با شما در زیر کساء بنشینم؟

قالَ :وَعَلَیْكِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكِ ...فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِساَّءِ...
رسول الله پاسخ دادند : سلام بر تو ای دخترم،ای پاره تنم، بله اجازه می دهم... پس من هم به آنها پیوستم...

فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْكِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ
هنگامی که همه ما در زیر کساء جمع شده بودیم پدرم رسول خدا

بِطَرَفَىِ الْكِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ :
دوطرف کساء را در دست گرفت و دست راست خود را بسوی آسمان بلند کرد و گفت :

اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخاَّصَّتى وَحاَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى
خدایا، اینها خاندان من و عزیزان و نزدیکان من و از گوشت و خون من هستند

یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ
آنچه ایشان را آزار دهد من را آزرده می کند و آنچه ایشان را غمگین کند من را غمگین خواهد کرد

وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ ،
هرکس با اینان صلح کند با او در صلحم و هرکس با آنها دشمنی کند با او دشمنم و هرکس آنها را دوست داشته باشد او را دوست دارم،

اِنَّهُمْ مِنّى وَاَ نَا مِنْهُمْ ،فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَغُفْرانَكَ
ایشان از من و من از ایشان هستم، پس سلام و برکت و رحمت و بخشش و

وَرِضْوانَكَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً
بهشت خود را به من و اینان عرضه کن و اینان را از اسارت پلیدی ها رها کن و آنها را مطهر و پاک قرار بده

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ :یا مَلاَّئِكَتى وَیا سُكّانَ سَمواتى ،اِنّى
پس خداوند بلندمرتبه به فرشتگانش گفت : ای فرشتگان و ساکنان آسمان، بدانید

ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَةً وَلا
من آسمانِ برافراشته و زمینِ گسترده شده و ماه تابان و خورشید درخشان

فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ
و افلاک گردان و دریای روان را نیافریدم مگر بخاطر محبت این

الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ؟
پنج نفرکه در زیر کساء هستند... پس جبرئیل امین پرسید :خدایا چه کسانی در زیر کساء هستند؟

فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ
پروردگار فرمود : آنها خاندان نبوت و ارکان رسالتند

هُمْ فاطِمَه وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها ...فَقالَ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ
آنها، فاطمه و پدر و شوهر و دوفرزندش هستند... پس جبرئیل گفت : خداوندا، آیا به من اجازه می دهید

اَهْبِطَ اِلَى الاَرْضِ لاَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً؟ فَقالَ اللَّهُ: نَعَمْ ،قَدْ اَذِنْتُ لَكَ
که به زمین بروم و ششمین فرد در میان آنها باشم؟... وخداوند گفت :بله، اجازه می دهم

فَهَبَطَ الاْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ :السَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللَّهِ، الْعَلِىُّ الاْعْلى
پس جبرئیل امین بر روی زمین آمد و گفت : سلام بر تو ای رسول الله، پروردگار بلندمرتبه

یُقْرِئُكَ السَّلامَ وَیَخُصُّكَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِكْرامِ وَیَقُولُ لَكَ :
به شما سلام و تهیت مخصوص فرستاد و به ما فرمود:

وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا
به عزت و جلالم سوگند که من آسمانِ برافراشته و زمینِ گسترده و

قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى
ماه تابان و خورشید درخشان و افلاک گردان و دریای روان را

اِلاّ لاَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ ،وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ،
نیافریدم مگر بخاطر محبت میان شما، و به من هم اجازه دادند که با شما باشم،

فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّه؟ِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ :وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا
آیا شما هم اجازه می دهید؟ پس رسول الله فرمود : علیکم السلام

اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ، اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ... فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ
ای امین وحی الهی، بله اجازه می دهم... پس جبرئیل هم با ما در زیر

الْكِساَّءِ... فَقالَ لاَبى: اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْكُمْ یَقُولُ:
کساء نشست... من به پدرم گفتم : این همان وحی الهی و آیه قرآن بود که می فرمود:

" اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً " ...
"خداوند اراده کرده تااهل بیت را ازگناهان دورکرده و آنها را پاک و مطهر کند"...

فَقالَ عَلِىُّ لاَبى:یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ...
علی از پدرم پرسید : ای رسول خدا، به ما از فضیلت و حکمت این واقعه که ما در زیر کساء بنشینیم را بگویید...

فَقالَ النَّبِىُّ: وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً
رسول الله پاسخ داد : قسم به خدایی که من را حقیقتاَ مبعوث کرد و ناجی خلق قرار داد

ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا
این واقعه در هیچ محفلی از محافل شیعیان و محبان ما بازگو نشود

اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِكَةُ
مگر آنکه مورد رحمت خداوند قرار گیرند و فرشتگان به جمع آنان بپیوندند

وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا ...فَقالَ عَلِىُّ : اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ...
و برای آنها تا انتهای محفل، طلب مغفرت کنند ... علی گفت : بخدا قسم که این امر موجب رستگاری ما و شیعیان ما است...

فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً :یا عَلِىُّ، وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً
پس رسول خدا ادامه داد : علی جان، قسم به کسی که من را حقیقتاً به پیامبری برگزید

وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ،ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا
و نجات دهنده خلق قرار داد، این واقعه در هیچ محفلی از محافل اهل زمین و شیعیان و محبان ما نقل نشود

وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ...
مگر آنکه چنانچه کسی در آن محفل غمگین باشد در مشکلاتش گشایش ایجاد شود و خداوند هرگونه غم و اندوه و حاجتی داشته باشد برطرف و اجابت کند...

فَقالَ عَلِىّ : اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ
علی گفت : بخدا سوگند که این سعادت و رستگاری بزرگی

شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَة
برای ما و شیعیان ما در دنیا و آخرت است
__________________
این روزها چقدر دلم نشستن زیر ِ باران ِ مهربانی ات را می خواهد ..
من ،
تو ،
یک روز اُردی بهشتی ،
زیر باران ..
؛
راستی
در میان این همه اگر ،
تو چقدر بایدی !
/ قیصر امین پور /

ويرايش توسط m64am53d : 08-16-2016 در ساعت 12:41 PM دليل: افزودن متن دعا به پست نخست
Hoda آفلاين است   پاسخ با نقل قول
12 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-18-2012   #2 (لینک نوشته)
همکار قدیمی
 
Hoda's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کساء ؛

حال یک سوال هم در مورد این حدیث است و آن اینکه حديث كساء چگونه مؤيد اين نكته است كه « اهل البيت » در آيه تطهير ، علی و فاطمه و حسن و حسين هستند ؟

در روايات آمده است : كه يكی از روزهايی كه پيغمبر اكرم (ص) در خانه ی ام سلمه بود ، جبرئيل آيه ی « إنّما يرُيد الله ِليذهب عَنكم الرِجس أَهل البَيت و يُطهِركم تطهيراً » را بر آن حضرت نازل كرد ..
آنگاه رسول اكرم (ص) حسن، حسين ، فاطمه و علی (عليهم السلام) را احضار كرده، اطراف خود نشاند .. سپس پارچه ای ـ يا عبای پشمين خود را بر سر همگی كشيد و با خواندن اين آيه ، عرضه داشت: « اَلّلهم هؤلاء أَهلُ بَيتي، اللّهم أَذهِب عَنهم الرِجس وطَهّرِهم تَطهير » ؛
[خدايا ! اهل بيت من اينها هستند .. خدايا! رجس و پليدی را از اينها دور كن و مطهّرشان گردان]
امّ سلمه باديدن اين صحنه گفت : يا رسول الله ! آيا من نيز در اين مجموعه داخل و مشمول اين آيه هستم ؟ فرمود : تو بر مكانت و منزلت خود هستی ، تو بر خير هستی ؛ «أنتِ علي مكانكِ وإنكِ علي خيرٍ» ..
آنچه كه گذشت اصل ماجرا بود، ليكن برخی خصوصيات جالب توجه در اين ماجرا وجود دارد كه در پاره ای از روايات از زبان امّ سلمه اين گونه نقل شده است : حضرت رسول (ص) به من فرمود : تو بر خير هستی ، تو از همسران پيغمبر هستی ، ولی نگفت : تو از اهل بيت هستی ؛ «إنّك إلي خير، إنّك من أزواج النبيّ» و ما قال : إنك من أهل البيت ..
(شواهد التنزيل2/24)
آن حضرت به من فرمود :
[تو از زنان شايسته ی من هستی ، ليكن اگر به من فرموده بود :
تو از اهل بيت هستی ، برايم بهتر بود از هر چه كه خورشيد بر آن ميتابد و از آن غروب ميكند] فقال رسول الله (ص): «أنْتِ منْ صالحِ نسائي» فلو كان قال: نعم كان أحبّ إليّ ممّا تطلع عليه الشمس و تغرب ..
(شواهد التنزيل 2/87، ح 764)
تذكّر : اين حديث و امثال آن بيانگر غبطه ی امّ سلمه از عدم توفيق حضور در آن جمع است .. [سَر خود را زير عبا داخل كردم و گفتم : اي پيامبر خدا ! من نيز با شما هستم ؟ فرمود: تو بر خير هستی ]
فأدخلتُ رأسی فی الكساء فقلت : يا رسول الله ! وأنا معكم فقال : «إنك إلي خير» (بحار35/222)
بعد از آن دعای او درباره ی پسر عمّش، علی و فرزندان او تمام شد، مرا وارد كرد ..
اين جمله نشان ميدهد كه رسول اكرم (ص) خواسته است با در نظر گرفتن موقعيت و شخصيت امّ سلمه ، عنايتی در حقّ او كند تا از او دلجويی شده باشد ..
باديدن اين صحنه، كسا و عبا را بلند كردم كه وارد شوم. آن حضرت از دستم كشيد و نگذاشت وارد شوم .. آنگاه به من فرمود: تو بر خير هستی ؛
«قالت أُم سلمة رضي الله عنها: فَرفَعتُ الكَساء لِأَدخل معَهم فَجَذَبه مِن يَدي» وقال: «إِنّك عَلي خَير» (در المنثور6/604 ،احزاب/33) ..
پيغمبر اكرم (ص) عبای خود را بر روی زمين پهن كرد و همه را روی آن نشاند ..
سپس چهار طرف عبا را با دست چپ خود گرفته، روي سرشان آورد و دست راست خودش را بالا گرفت و گفت:
«هؤلاء أَهل البَيت فَأذْهِبْ عَنهم الرِجس وطَهِِّرهم تَطهيراً»
(جامع البيان 22/7)
رسول اكرم (ص) علی ، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) در خانه ی من بودند .. من خزيره ای برای آنان درست كردم، خوردند و خوابيدند ..
سپس آن حضرت عبا يا قطيفه ای روی آنها كشيد و گفت: «اَللّهم هؤلاء أَهل بَيتي أِذْهب عَنهم الرِجس و طَهِّرهم تطهيراً» ..
(جامع البيان، تفسير طبري، ذيل آية 33)

مجموع اين روايت بيان گر اهتمام پيغمبر اكرم (ص) برای نقل و بيان آيه ی تطهير و تلاش آن حضرت برای معرفی و تعيين مصاديق اهل بيت است ..
البته ام سلمه از زن های صالح و شايسته رسول اكرم (ص) و شخصيتی بود كه نزد شيعه و سنی از احترام ويژه ای برخوردار است و ائمة اطهار (عليهم السلام) از او به عظمت ياد ميكردند، ليكن رسول اكرم (ص) حاضر نشد او را در آن مجموعه، داخل كند ..
از اين رو وقتی كه عبا را بلند كرد تا داخل شود حضرت رسول (ص) آن را كشيد و از دست او گرفت ..
چنان كه بعد از پهن كردن عبا و نشستن خمسه ی طيبه روی آن، اطراف عبا را جمع كرد ..
شايد بدين جهت كه ام سلمه يا ديگران در اطراف و گوشه هاي آن ننشينند ..
در عين حال ام سلمه، كه به حساسيت موضوع و ويژگی موقعيت پيش آمده توجّه داشت، سئوال كرد آيا من نيز داخل هستم ؟ رسول اكرم (ص) با احترام به او گفت : نه ..
تا جايي كه ام سلمه آرزو ميكرد ای كاش مرا نيز داخل ميكرد ..
هم چنين ميگفت: اگر به من ميفرمود : آری ، برايم بهتر بود از آنچه كه آفتاب بر آن ميتابد و از آن غروب ميكند ..
تذكّر : وقوع ماجرا در خانه ی امّ سلمه نشانه ی عظمت و موقعيت آن بانو است و اجازه ی ورود ندادن به او در حقيقت تنبّهی است كه وقتی امّ سلمه با مقام خاصی كه دارد جزو اهل بيت نيست افراد ديگر حتماً از اين عنوان خارج هستند ..
اختلافی كه در نقل ام سلمه از اين حادثه مشاهده ميشود ممكن است از آن جهت باشد كه حادثه يک بار واقع شده، ليكن هر بار كه ام سلمه نقل ميكرده ، به يك گوشه آن اشاره ميكرده است ..
شبيه اين روايت دربارة عايشه (در المنثور 6/ 603) و زينب (بحار35/ 222، ينابيع المودّة/ 108) نيز نقل شده است كه بر فرض صحت سند ، ميتوان گفت : احتمال دارد يک حادثه بوده، وليكن آنها نيز حضور داشتند و شبيه سخن ِ ام سلمه را به رسول اكرم گفته و جوابی نظير همان جواب را از آن حضرت دريافت كرده باشند ..
البته برخی احتمال تعداد و تكرار ماجرا را داده اند ..
شبيه اين روايت با تفضيل بيشتري از فاطمه ی زهرا (س) نيز نقل شده (احقاق الحق2/554) و به حديث كسا مشهور است كه به آخر كتاب مفاتيح الجنان الحاق شده است ..
مقايسه ی حديث كسا با احاديث قبلی اين احتمال را تقويت ميكند كه اين حادثه در خانه حضرت زهرا (عليها السلام) نيز واقع شده است ..


آية الله جوادی آملی - تجلّی ولايت در آيه ی تطهير

ويرايش توسط Hoda : 10-18-2012 در ساعت 02:56 PM
Hoda آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-18-2012   #3 (لینک نوشته)
همکار قدیمی
 
Hoda's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کساء ؛

" بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ "

حِديث الْكِساء :

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ عَلَيْهَاالسَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الْأَيَّامِ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ. فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا اَبَتاهْ. فَقالَ: اِنّى لَاَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً. فَقُلْتُ لَهُ: اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهْ مِنَ الضُّعْفِ ..
َقالَ: يا فاطِمَةُ ايتينى بِالْكِساءِ الْيَمانىِّ وَ غَطّينى بِهِ ..

فَاَتَيْتُهُ وَ غَطَّيْتُهُ بِهِ وَ صِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ فَاِذا وَجْهُهُ يَتَلَأْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَيْلَةِ تَمامِهِ وَ كَمالِهِ ..

فَما كانَتْ اِلَّا ساعَةً وَ اِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهْ. فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى ..
فَقالَ لى: يا اُمَّاهْ! اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ ..

فَقُلْتُ: نَعَمْ يا وَلَدى، اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساءِ. فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهْ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساءِ ؟

فَقالَ: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَ صاحِبَ حَوْضى ،قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساءِ ..

فَما كانَتْ اِلَّا ساعَةً فَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهْ. فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى ..

فَقالَ لى: يا اُمَّاهْ! اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ ..

فَقُلْتُ:نَعَمْ، يا بُنَىَّ، اِنَّ جَدَّكَ وَ اَخاكَ تَحْتَ الْكِساءِ ..

فَدَنَا الْحُسَيْنِ نَحْوِ الْكِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهْ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ هذَا الْكِساءِ؟ فَقالَ :
و َ عَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَ يا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساءِ ..

فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذْلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبىطالِبٍ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ..

فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ اَلسَّلامُ يا اَبَاالْحَسَنِ وَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ ..

فَقالَ: يا فاطِمَةُ، اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ اَخى وَ ابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ ..

فَقُلْتُ: نَعَمْ، هاهُوَ مَعَ وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِساءِ ..

فَاَقْبَلَ عَلِىٌّ نَحْوِ الْكِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ سلام مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ؟ قالَ لَهُ: وَ عَلَيْكَ اَلسَّلامُ يا اَخى [وَ يا وَصِيّى] وَ خَليفَتى وَ صاحِبَ لِوائى فِى الْمَحْشَرِ، نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَدَخَلَ عَلِىٌّ تَحْتَ الْكِساءِ ..

ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِساءِ وَ قُلْتُ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَتاهْ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ؟ قالَ لى: وَ عَلَيْكِ السَّلامُ يا بِنْتى وَ بِضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكِ. فَدَخَلْتُ مَعَهُمْ ..

فَلَمَّا اكْتَمَلْنا وَاجْتَمَعْنا جَميعاً تَحْتَ الْكِساءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ بِطَرَفَىِ الْكِساءِ وَاَوْمى بِيَدِهِ الْيُمْنى اِلَى السَّماءِ وَ قالَ :

اَللَّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَيْتى وَ خاصَّتى وَ حامَّتى، لَحْمُهُمْ لَحْمى، وَ دَمُهُمْ دَمى، يُؤْلِمُنى ما يُؤْلِمُهُمْ، وَ يَحْزُنُنى ما يَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبُ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَ مُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، وَ اِنَّهُمْ مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ، فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ رَحْمَتَكَ وَ غُفْرانَكَ وَ رِضْوانَكَ عَلَىَّ وَ عَلَيْهِمْ، وَ اَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهيراً ..

فَقالَ اللَّهَ عزَّ وَ جَلَّ: يا مَلائِكَتى وَ يا سُكَّانَ سَمواتى ،اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً، وَ لا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَ لا قَمَراً مُنيراً، وَ لا شَمْساً مُضيئَةً، وَ لا فَلَكاً يَدُورَ، وَ لا فُلْكاً يَسْرى، وَ لا بَحْراً يَجْرى اِلَّا لِمَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذينَهُمْ تَحْتَ الْكِساءِ ..

فَقالَ الْأَمينُ جَبْرَئيلُ: يا رَبِّ، وَ مَنْ تَحْتَ الْكِساءِ؟ فَقالَ اللَّهُ عزَّ وَ جَلَّ: هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ، وَ هُمْ فاطِمَةُ وَ اَبُوها وَ بَعْلِها وَ بَنُوها ..

فَقالَ جَبْرَئيلُ: يا رَبِّ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَهْبِطَ اِلَى الْأَرْضِ لِأَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً؟ فَقالَ اللَّهُ عزَّ وَ جَلَّ :

نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَهَبَطَ الْأَمينُ جَبْرَئيلُ وَ قالَ لِاَبى :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَلْعَلِىُّ الْأَعْلى يُقْرِئُكَ السَّلامَ وَ يَخُصُّكَ بَالتَّحِيَّةِ وَ الْإِكرامِ، وَ يَقُولُ لَكَ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى، اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً، وَ لا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَ لا قَمَراً مُنيراً، وَ لا شَمْساً مُضيئَةً، وَ لا فَلَكاً يَدُورُ، وَ لا بَحْراً يَجْرى، وَ لا فُلْكاً يَسْرى اِلَّا لِأَجْلِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ؛ وَ قَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ، فَهَلْ تَأْذَنُ لى يا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقالَ أَبى: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا اَمينَ وَحْىِ اللَّهِ، نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ ..
فَدَخَلَ جَبْرَئيلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِساءِ، فَقالَ جَبْرَئيلُ لَأَبى: اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَيْكُمْ يَقُولُ: «اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» ..

فَقالَ عَلِىٌّ [لِأَبى]: يا رَسُولَ اللَّهِ، اَخْبِرْنى ما لِجُلوُسِنا تَحْتَ هذَا الْكِساءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَاللَّهِ؟ فَقالَ: وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلٍ اَهْلِ الْأَرْضِ وَ فيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَ مُحِبّينا اِلَّا وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ، وَ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ يَتَفَرَّقُوا. فَقالَ عَلِىٌّ: اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شيعَتُنا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ..

فَقالَ أَبى ثانِياً: يا عَلِىُّ وَ الَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَ اصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلٍ اَهْلِ الْأَرْضِ وَ فيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَ مُحِبّينا وَ فيهِمْ مَهْمِّومٌ اِلَّا وَ فَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ، وَ لا مَغْمُومٌ اِلَّا وَ كَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ، وَ لا طالِبُ حاجَةٍ اِلَّا وَ قَضَى اللَّهُ حاجَتَهُ. فَقالَ عَلِىٌّ: اِذاً وَ اللَّهِ فُزْنا وَ سُعِدْنا، وَ كَذلِكَ شيعَتُنا فازُوا وَ سُعِدُوا فِى الدُّنْيا وَ الْأخِرَةِ وَ رَبِّ الْكَ عْبَةِ ...

ـــــــــــــــــــــــــ ــــ

ترجمه:

" به نام خداوند بخشنده مهربان "

از فاطمه زهرا عليهاالسلام دخت گرامى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت است كه فرمود : در يكى از روزها پدرم رسول خدا بر من وارد شد و فرمود : سلام بر تو اى فاطمه ..
گفتم : و سلام بر شما اى پدرجان ..
فرمود : ضعفى شديد در خود احساس مى كنم ..
گفتم : پدرجان، شما را از ضعف به خداوند پناه مى دهم ..
فرمود: اى فاطمه، آن عباى يمنى را برايم بياور و مرا به آن بپوشان ..
آن را آورده، حضرتش را بدان پوشاندم و شروع كردم به او نگاه كردن، ديدم چهره اش مانند ماه تمام شب چهارده مى درخشد ..
ساعتى نگذشت كه ناگاه فرزندم حسن از راه رسيد و گفت : سلام بر تو اى مادرجان ..
گفتم : و سلام بر تو اى نور ديده و ميوه ى دلم ..
گفت : مادر جان، من بوى خوشى نزد شما مى يابم، گويى بوى جدم رسول خدا است ..
گفتم : آرى فرزندم، جدت زير اين عبا قرار دارد ..
حسن به سوى عبا پيش رفت و گفت : سلام بر تو جد بزرگوار، اى رسول خدا، آيا اجازه مى دهى با شما زير عبا درآيم ؟
فرمود: و سلام بر تو اى فرزند من و صاحب حوض من، به تو اجازه دادم ..
حسن نيز با آن حضرت به زير عبا رفت ..
ساعتى نگذشت كه ناگاه فرزندم حسين از راه رسيد و گفت : سلام بر تو اى مادرجان ..
گفتم : سلام بر تو اى نور ديده و اى ميوه ى دلم ..
گفت : مادرجان ، من بوى خوشى نزد شما مى يابم، گويى بوى جدم رسول خدا است ..
گفتم : آرى فرزندم، جدت و برادرت زير اين عبا هستند ..
حسين به سوى عبا نزديک شد و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى كسى كه خدا او را برگزيده است، آيا اجازه مى دهى با شما دو نفر در زير اين عبا باشم ؟
فرمود : و سلام بر تو اى فرزند من و اى شفيع امت من ، به تو اجازه دادم ..
او هم به زير عبا درآمد ..
آن گاه ابوالحسن على بن ابى طالب از راه رسيد و گفت : سلام بر تو اى فاطمه اى دختر رسول خدا ..
گفتم : و سلام بر تو اى ابالحسن و اى اميرمؤمنان ..
گفت : اى فاطمه، من بوى خوشى نزد تو مى يابم، گويى بوى برادر و پسر عمويم رسول خدا است ..
گفتم : آرى، اين هم اوست كه با دو فرزندت زير اين عبا هستند ..
على به سوى عبا پيش رفت و گفت :
سلام بر تو اى رسول خدا، آيا اجازه مى دهى كه با شما در زير اين عبا باشم ؟
فرمود : و سلام بر تو اى برادر و وصى و جانشين من و صاحب پرچم من در محشر ، آرى به تو اجازه دادم .. على نيز به زير عبا درآمد ..
آن گاه خودم به سوى عبا رفتم و گفتم : سلام بر تو اى پدر جان ! اى رسول خدا ، آيا اجازه مى دهى كه با شما زير اين عبا باشم ؟
به من فرمود : سلام بر تو اى دختر من و پاره ى تن من ، به تو اجازه دادم ..
من هم با آنان در زير عبا درآمدم ..

چون جمع ما كامل شد و همگى به زير عبا جمع شديم پدرم رسول خدا طرف عبا را گرفت و با دست راست خود به آسمان اشاره كرد و گفت :
خداوندا، اينان اهل بيت و خاصان و مخصوصان منند، گوشتشان از گوشت من، و خونشان از خون من است، آنچه آنان را به درد آورد مرا به درد مى آورد، و آنچه آنان را اندوهگين كند مرا اندوهيگن مى كند، من در جنگم با كسى كه با آنان بجنگد، و در صلح و صفايم با كسى كه با آنان صلح و صفا كند، دشمنم با هر كه با آنان دشمنى كند، و دوستم با كسى كه آنان را دوست بدارد، آنان از منند و من هم از آنانم، پس صلوات و بركات و رحمت و آمرزش و خشنودى خود را بر من و آنان قرار ده، و هرگونه پليدى را از آنان دور ساز و آنان را پاك و پاكيزه قرار ده ..

خداى عزوجل فرمود : « اى فرشتگان من واى ساكنان آسمانهاى من، من آسمان برافراشته و زمين گسترده و ماه تابان و خورشيد درخشان و چرخ گردان و كشتى روان و درياى خروشان را نيافريدم جز به خاطر دوستى اين پنج تن كه اينك در زير عبا هستند » ..

جبرئيل امين گفت : پروردگارا، چه كسانى در زير عبا هستند ؟
خداى عزوجل فرمود : آنان خاندان نبوت و معدن رسالت اند، آنانند فاطمه و پدرش و شوهر و فرزندانش ..
جبرئيل گفت : پروردگارا، آيا مرا اجازه مى دهى كه به زمين فرود آيم تا ششمين نفر با آنان باشم ؟
خداى عزوجل فرمود : آرى، تو را اجازه دادم ..
جبرئيل امين فرود آمد و به رسول خدا گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، خداوند برتر و والا تر را سلام مى رساند و به تحيت و تكريم مخصوص داشته ، مى فرمايد : « به عزت و جلالم سوگند كه من آسمان برافراشته و زمين گسترده و ماه تابان و خورشيد درخشان و چرخ گردان و درياى خروشان و كشتى روان را نيافريدم مگر به خاطر شما و دوستى شما »
و اينک مرا اجازه داده كه با شما درآيم، آيا اجازه مى دهى اى رسول خدا ؟
پدرم فرمود : و سلام بر تو اى امين وحى خدا، آرى تو را اجازه دادم ..
جبرئيل نيز با ما به زير عبا درآمد و به پدرم گفت : خداوندبه شما وحى فرستاده، مى فرمايد : جز اين نيست كه خداوند مى خواهد هرگونه پليدى را از شما خاندان دور سازد و شما را پاک و پاكيزه قرار دهد ..

على به پدرم گفت : اى رسول خدا، مرا خبر ده كه چه فضيلتى نزد خداوند براى نشستن ما در زير عبا هست ؟
فرمود : سوگند به خدايى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخته و براى رسالت همراز خود ساخته، اين خبر ما در هيچ محفلى از محافل اهل زمين كه جمعى از شيعيان و دوستان ما در آن باشند ياد نمى شود جز آنكه رحمت الهى بر آنان فرود مى آيد و فرشتگان گردا گرد آنان جمع مى شوند و براى آنان آمرزش مى طلبند تا ازآن مجلس پراكنده شوند ..
على گفت : در اين صورت به خدا سوگند كه ما رستگار شديم و شيعيان ما نيز رستگار شدند به خداى كعبه سوگند ..
پدرم بار دوم فرمود : اى على، سوگند به خدايى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخته و براى رسالت همراز خود ساخته ، اين خبر ما در هيچ محفلى از محافل اهل زمين كه جمعى از شيعيان و دوستان ما در آن باشند ياد نمى شود جز آنكه اگر اندوهگينى در ميان آنان باشد خداوند اندوهش را برطرف مى سازد، و اگر غمزده اى باشد خداوند غمش را مى زدايد، و اگر حاجتمندى باشد خداوند حاجتش را برمى آورد ..
على گفت: در اين صورت به خدا سوگند كه ما رستگار و خوشبخت شديم و نيز شيعيان ما در دنيا و آخرت رستگار و خوشبخت شدند به خداى كعبه سوگند ../.
Hoda آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-18-2012   #4 (لینک نوشته)
همکار قدیمی
 
Hoda's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کساء ؛

دانلود فایل ِ صوتی حدیث ِ شریف ِ کساء :

دانلود../.

Hoda آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-21-2012   #5 (لینک نوشته)
اللهم عجل لولیک الفرج
 
Arkana's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کساء ؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قسم یاد کردند اگر میان پیروان ما
طالب حاجتی باشد خدا به واسطه ی خواندن حدیث کسا در اولین جمعه
ماه صفر حاجتش را بر آورده می کند


+ امروز اولین جمعه ماه صفر هست...
__________________
خدایا؛
نعمت سلامتی مبداء همه نیازهاست و عاقبت به خیری مقصد همه نیازها؛
بین این مبداء تا آن مقصد؛ والاترین نیازها دلخوشیست؛
خدایا به بزرگیت سوگند آنرا به تمامی آشنایان و دوستانم عطا فرما.
Arkana آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-14-2013   #6 (لینک نوشته)
پرستوی مهاجر
 
m64am53d's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کساء ؛

__________________


حدیث شریف کساء ؛

m64am53d آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-05-2016   #7 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
zolgharnein's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض حدیث شریف کسا و فواید ان

متن حدیث شریف کساء

نوشته شده به وسیله ی نور الزهراء در تاریخ 91/1/29:: 12:1 صبح

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

عَنْ فاطِمَهَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلى اللّه علیه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَهَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاَْیّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَهُ فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:

اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستى و ضعفى درک مى کنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف

فَقَالَ یا فاطِمَهُ ایتینى بِالْکِساَّءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ فَاَتَیْتُهُ بِالْکِساَّءِ

فرمود: اى فاطمه بیاور برایم کساء یمانى را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانى را برایش آوردم

الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاَْلَؤُ کَاَنَّهُ الْبَدْرُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگریستم و در آن حال چهره اش مى درخشید همانند ماه

فى لَیْلَهِ تَمامِهِ وَکَمالِهِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ

شب چهارده پس ساعتى نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و

اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّهَ عَیْنى

گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور دیده ام

وَثَمَرَهَ فُؤ ادى فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَهً طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ

و میوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى

جَدّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ

جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف

نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

کساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آیا به من اذن مى دهى

اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا

که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى

صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَما کانَتْ

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت

اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ

ساعتى نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر

فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّهَ عَیْنى وَثَمَرَهَ فُؤ ادى فَقالَ

گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور دیده ام و میوه دلم فرمود:

لى یا اُمّاهُ اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَهً طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ جَدّى رَسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى جدم رسول

اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ وَاَخاکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ

خدا (ص)است گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند

فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ

حسین نزدیک کساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام

عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِساَّءِ

بر تو اى کسى که خدا او را برگزید آیا به من اذن مى دهى که داخل شوم با شما در زیر کساء

فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا شافِعَ اُمَّتى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با

مَعَهُما تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

آن دو در زیر کساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن على بن ابیطالب وارد شد

وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَبَا

و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا

الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رائِحَهً

الحسن و اى امیر مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى کنم

طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ

گویا بوى برادرم و پسر عمویم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى این او است که

وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ

با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس على نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو

یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیْکَ

اى رسول خدا آیا اذن مى دهى که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو

السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ

باد سلام اى برادر من و اى وصى و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْکِساَّءِ ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ

پس على نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام

عَلَیْکَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ

بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آیا به من هم اذن مى دهى که با شما در زیر کساء باشم ؟

قالَ وَعَلَیْکِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَکِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نیز به زیر

الْکِساَّءِ فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

کساء رفتم ، و چون همگى در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا

بِطَرَفَىِ الْکِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ

دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا

هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخاَّصَّتى وَحاَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

مى آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد

وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ

و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنى کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد

مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَبَرَکاتِکَ وَرَحْمَتَکَ وَغُفْرانَکَ

اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهاى خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت

وَرِضْوانَکَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدى را و پاکیزه شان کن بخوبى

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکَتى وَیا سُکّانَ سَمو اتى اِنّى ما خَلَقْتُ

پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساکنان آسمانهایم براستى که من نیافریدم

سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَهً وَلا

آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْکاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّهِ هؤُلاَّءِ

فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را مگر بخاطر دوستى این

الْخَمْسَهِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ

پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند

تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّهِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَهِ

در زیر کساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:

هُمْ فاطِمَهُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن مى دهى

اَهْبِطَ اِلَى الاَْرْضِ لاَِکُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ

که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم

فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِىُّ

پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ

الاَْعْلى یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّهِ وَالاِْکْرامِ وَیَقُولُ لَکَ

اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و مى فرماید:

وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا

به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه

قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَهً وَلا فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در

فُلْکاً یَسْرى اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ

جریان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نیز اذن داده است که با شما

فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا

در زیر کساء باشم پس آیا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى

اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

امین وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر

الْکِساَّءِ فَقالَ لاَِبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْکُمْ یَقُولُ اِنَّما یُریدُ اللَّهُ

کساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى کرده و مى فرماید: ((حقیقت این است که خدا مى خواهد

لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِىُّ لاَِبى

پلیدى (و ناپاکى ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگى کامل )) على علیه السلام به پدرم گفت :

یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ

اى رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتى (و چه شرافتى ) نزد

اللَّهِ فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً

خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائى که مرا به حق به پیامبرى برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )

ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ

برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین که در آن گروهى از

شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَهُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکَهُ

شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان

وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا

و براى آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، على (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما

وَرَبِّ الْکَعْبَهِ فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً

رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: اى على سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت

وَاصْطَفانى بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلى از محافل

اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ

مردم زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکى باشد جز

وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَهٍ اِلاّ

آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکى جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهى باشد جز آنکه

وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکَذلِکَ

خدا حاجتش را برآورد، على گفت : بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین

شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ وَرَبِّ الْکَعْبَه

سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.
منبع [لینک]
__________________



دانلود اهنگ:http://www.irmp3.ir/play/31530/دا...ی-زارعی
zolgharnein آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-05-2016   #8 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
zolgharnein's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کسا و فواید ان

داستان اول : عنایت اهل بیت به جلسه حدیث شریف کساء
جناب آقای دکتر نوری مطلق در ارتباط با آثار و برکات حدیث کساء در زندگی شان چنین نقل کرده اند :
بیش از چهار سال است که شب پانزدهم هر ماه در منزل جلسه قرائت حدیث کساء برگزار می کنیم. علت انتخاب شب پانزدهم آن است که مرحوم پدرمان که از فضلای حوزه علمیه بودند به بزرگداشت یاد و خاطره اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام عنایت ویژه ای داشتند. به ویژه به مناسبت میلاد مسعود امام زمان عجل الله فرجه در نیمه شعبان مراسم باشکوهی برگزار می کردند. ما هم پس از رحلت ایشان آن برنامه را ادامه داده و خواندن حدیث کساء را در شب پانزدهم هر ماه قرار دادیم. از آغاز این برنامه تاکنون جلسه حدیث کساء در هر وضعیتی برقرار بوده است ، هر چند از نظر مالی در مضیقه قرار داشتیم. مواردی اتفاق افتاده که برای برپایی جلسه مجبور به قرض گرفتن شدیم ، ولی هیچ گاه برای ادای قرض به زحمت نیفتادیم و به برکت این جلسه هزینه ها به راحتی پرداخت شده است. در این مراسم سعی بر این بوده است که از شرکت کنندگان با مختصر شامی پذیرایی شود. در این چهار سال بارها اتفاق افتاده که مشکلات بزرگی که حل آنها از راه های معمولی برای ما و دیگر شرکت کنندگان جلسه ناممکن بوده حول و حوش برقراری جلسه حدیث کساء برطرف شده است و ما این عنایت را از لطف و توجه اهل بیت علیهم السلام به جلسه حدیث کساء می دانیم.
اما آنچه به طور خاص در زمینه آثار و برکات حدیث شریف کساء واقع شده آن است که : دو سال قبل ( سال 1382 ) برای جلسه ماه ذی قعده از برخی دوستان ، همسایگان و بستگان برای شرکت در جلسه دعوت کردیم ، اما کسانی که از آنها دعوت به عمل آمده بود هر یک به دلیلی موفق نشدند در جلسه شرکت کنند و به همین دلیل آن مجلس با جمع بسیار مختصر و به صورت بسیار غریبانه ای برگزار شد. این موضوع مرا غمگین ساخت و دلم شکست و از خداوند متعال و حضرات معصومین ، به ویژه حضرت زهرا سلام الله علیها خواستم که عنایتی خاص به این جلسه داشته باشند که موجب دلگرمی ما شود. در آن جلسه همگی از حضرت حق ، توفیق زیارت کربلا را طلب کردیم. خدا شاهد است ماه بعد ( ذی حجه 1382 ) همه افرادی که در جلسه قبل حضور داشتند ، از پیر و جوان و کودک و زن و مرد بی آنکه با یکدیگر هماهنگی کرده باشند در کربلا بودند و این امر با وضعیت بحرانی عراق در آن زمان نمی توانست چیزی جز عنایت حضرات معصومین علیهم السلام باشد. نکته جالب دیگر آنکه در همان ایام سامرا بسیار ناامن بود و به کسی اجازه نمی دادند به زیارت امام هادی و امام عسکری علیهما السلام مشرف شود. حتی یکبار تا چند کیلومتری سامرا هم رفتیم ولی ما را بازگرداندند. شب پانزدهم ماه ذی حجه که شب میلاد امام هادی علیه السلام بود مراسم قرائت حدیث کساء را با همان جمع و با توجه به مشکلات و شلوغی های بین الحرمین و ممانعتهایی که به عمل می آمد برگزار و از آن امام همام توفیق زیارتشان را طلب کردیم. بحمدالله صبح روز پانزدهم ماه روز تولد امام هادی علیه السلام ، با همان جمع در قالب کاروانی عازم سامرا شدیم و توفیق زیارت امام هادی و امام عسکری علیهما السلام را پیدا کردیم و بعد از ظهر به کربلا بازگشتیم. پس از آن سایر افراد به ایران بازگشتند ، ولی ما و خانواده توفیق یافتیم عید غدیر را نیز در نجف باشیم و پس از آن به ایران بازگردیم.
پس از این عنایت ، دوستان ، بستگان و همسایگان با توجه بیشتری در این جلسه شرکت می کنند.
امید آنکه مجالس اهل بیت علیهم السلام هر روز رونق بیشتری یابد و همه ما توفیق پیروی از راه آن بزرگواران را پیدا کنیم.

http://hasan3800.blogfa.com/post/237

ويرايش توسط zolgharnein : 04-05-2016 در ساعت 12:34 PM
zolgharnein آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-09-2016   #9 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
zolgharnein's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کسا و فواید ان

متن حدیث شریف کساء

نوشته شده به وسیله ی نور الزهراء در تاریخ 91/1/29:: 12:1 صبح

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

عَنْ فاطِمَهَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلى اللّه علیه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَهَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاَْیّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَهُ فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:

اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستى و ضعفى درک مى کنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف

فَقَالَ یا فاطِمَهُ ایتینى بِالْکِساَّءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ فَاَتَیْتُهُ بِالْکِساَّءِ

فرمود: اى فاطمه بیاور برایم کساء یمانى را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانى را برایش آوردم

الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاَْلَؤُ کَاَنَّهُ الْبَدْرُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگریستم و در آن حال چهره اش مى درخشید همانند ماه

فى لَیْلَهِ تَمامِهِ وَکَمالِهِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ

شب چهارده پس ساعتى نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و

اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّهَ عَیْنى

گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور دیده ام

وَثَمَرَهَ فُؤ ادى فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَهً طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ

و میوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى

جَدّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ

جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف

نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

کساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آیا به من اذن مى دهى

اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا

که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى

صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَما کانَتْ

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت

اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ

ساعتى نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر

فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّهَ عَیْنى وَثَمَرَهَ فُؤ ادى فَقالَ

گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور دیده ام و میوه دلم فرمود:

لى یا اُمّاهُ اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَهً طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ جَدّى رَسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى جدم رسول

اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ وَاَخاکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ

خدا (ص)است گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند

فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ

حسین نزدیک کساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام

عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِساَّءِ

بر تو اى کسى که خدا او را برگزید آیا به من اذن مى دهى که داخل شوم با شما در زیر کساء

فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا شافِعَ اُمَّتى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با

مَعَهُما تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

آن دو در زیر کساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن على بن ابیطالب وارد شد

وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَبَا

و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا

الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رائِحَهً

الحسن و اى امیر مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى کنم

طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ

گویا بوى برادرم و پسر عمویم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى این او است که

وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ

با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس على نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو

یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیْکَ

اى رسول خدا آیا اذن مى دهى که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو

السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ

باد سلام اى برادر من و اى وصى و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْکِساَّءِ ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ

پس على نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام

عَلَیْکَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ

بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آیا به من هم اذن مى دهى که با شما در زیر کساء باشم ؟

قالَ وَعَلَیْکِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَکِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نیز به زیر

الْکِساَّءِ فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

کساء رفتم ، و چون همگى در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا

بِطَرَفَىِ الْکِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ

دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا

هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخاَّصَّتى وَحاَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

مى آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد

وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ

و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنى کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد

مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَبَرَکاتِکَ وَرَحْمَتَکَ وَغُفْرانَکَ

اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهاى خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت

وَرِضْوانَکَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدى را و پاکیزه شان کن بخوبى

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکَتى وَیا سُکّانَ سَمو اتى اِنّى ما خَلَقْتُ

پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساکنان آسمانهایم براستى که من نیافریدم

سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَهً وَلا

آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْکاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّهِ هؤُلاَّءِ

فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را مگر بخاطر دوستى این

الْخَمْسَهِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ

پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند

تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّهِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَهِ

در زیر کساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:

هُمْ فاطِمَهُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن مى دهى

اَهْبِطَ اِلَى الاَْرْضِ لاَِکُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ

که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم

فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِىُّ

پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ

الاَْعْلى یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّهِ وَالاِْکْرامِ وَیَقُولُ لَکَ

اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و مى فرماید:

وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا

به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه

قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَهً وَلا فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در

فُلْکاً یَسْرى اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ

جریان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نیز اذن داده است که با شما

فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا

در زیر کساء باشم پس آیا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى

اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

امین وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر

الْکِساَّءِ فَقالَ لاَِبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْکُمْ یَقُولُ اِنَّما یُریدُ اللَّهُ

کساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى کرده و مى فرماید: ((حقیقت این است که خدا مى خواهد

لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِىُّ لاَِبى

پلیدى (و ناپاکى ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگى کامل )) على علیه السلام به پدرم گفت :

یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ

اى رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتى (و چه شرافتى ) نزد

اللَّهِ فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً

خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائى که مرا به حق به پیامبرى برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )

ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ

برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین که در آن گروهى از

شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَهُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکَهُ

شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان

وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا

و براى آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، على (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما

وَرَبِّ الْکَعْبَهِ فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً

رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: اى على سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت

وَاصْطَفانى بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلى از محافل

اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ

مردم زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکى باشد جز

وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَهٍ اِلاّ

آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکى جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهى باشد جز آنکه

وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکَذلِکَ

خدا حاجتش را برآورد، على گفت : بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین

شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ وَرَبِّ الْکَعْبَه

سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.
منبع [لینک]
zolgharnein آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-12-2016   #10 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
zolgharnein's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کساء ؛

متن حدیث شریف کساء

نوشته شده به وسیله ی نور الزهراء در تاریخ 91/1/29:: 12:1 صبح

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

عَنْ فاطِمَهَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلى اللّه علیه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَهَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاَْیّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَهُ فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:

اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستى و ضعفى درک مى کنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف

فَقَالَ یا فاطِمَهُ ایتینى بِالْکِساَّءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ فَاَتَیْتُهُ بِالْکِساَّءِ

فرمود: اى فاطمه بیاور برایم کساء یمانى را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانى را برایش آوردم

الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاَْلَؤُ کَاَنَّهُ الْبَدْرُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگریستم و در آن حال چهره اش مى درخشید همانند ماه

فى لَیْلَهِ تَمامِهِ وَکَمالِهِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ

شب چهارده پس ساعتى نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و

اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّهَ عَیْنى

گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور دیده ام

وَثَمَرَهَ فُؤ ادى فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَهً طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ

و میوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى

جَدّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ

جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف

نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

کساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آیا به من اذن مى دهى

اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا

که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى

صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَما کانَتْ

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت

اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ

ساعتى نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر

فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّهَ عَیْنى وَثَمَرَهَ فُؤ ادى فَقالَ

گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور دیده ام و میوه دلم فرمود:

لى یا اُمّاهُ اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَهً طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ جَدّى رَسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى جدم رسول

اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ وَاَخاکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ

خدا (ص)است گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند

فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ

حسین نزدیک کساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام

عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِساَّءِ

بر تو اى کسى که خدا او را برگزید آیا به من اذن مى دهى که داخل شوم با شما در زیر کساء

فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا شافِعَ اُمَّتى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با

مَعَهُما تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

آن دو در زیر کساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن على بن ابیطالب وارد شد

وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَبَا

و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا

الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رائِحَهً

الحسن و اى امیر مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى کنم

طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ

گویا بوى برادرم و پسر عمویم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى این او است که

وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ

با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس على نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو

یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیْکَ

اى رسول خدا آیا اذن مى دهى که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو

السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ

باد سلام اى برادر من و اى وصى و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْکِساَّءِ ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ

پس على نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام

عَلَیْکَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ

بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آیا به من هم اذن مى دهى که با شما در زیر کساء باشم ؟

قالَ وَعَلَیْکِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَکِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نیز به زیر

الْکِساَّءِ فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

کساء رفتم ، و چون همگى در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا

بِطَرَفَىِ الْکِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ

دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا

هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخاَّصَّتى وَحاَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

مى آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد

وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ

و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنى کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد

مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَبَرَکاتِکَ وَرَحْمَتَکَ وَغُفْرانَکَ

اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهاى خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت

وَرِضْوانَکَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدى را و پاکیزه شان کن بخوبى

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکَتى وَیا سُکّانَ سَمو اتى اِنّى ما خَلَقْتُ

پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساکنان آسمانهایم براستى که من نیافریدم

سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَهً وَلا

آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْکاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّهِ هؤُلاَّءِ

فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را مگر بخاطر دوستى این

الْخَمْسَهِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ

پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند

تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّهِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَهِ

در زیر کساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:

هُمْ فاطِمَهُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن مى دهى

اَهْبِطَ اِلَى الاَْرْضِ لاَِکُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ

که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم

فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِىُّ

پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ

الاَْعْلى یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّهِ وَالاِْکْرامِ وَیَقُولُ لَکَ

اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و مى فرماید:

وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا

به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه

قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَهً وَلا فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در

فُلْکاً یَسْرى اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ

جریان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نیز اذن داده است که با شما

فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا

در زیر کساء باشم پس آیا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى

اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

امین وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر

الْکِساَّءِ فَقالَ لاَِبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْکُمْ یَقُولُ اِنَّما یُریدُ اللَّهُ

کساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى کرده و مى فرماید: ((حقیقت این است که خدا مى خواهد

لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِىُّ لاَِبى

پلیدى (و ناپاکى ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگى کامل )) على علیه السلام به پدرم گفت :

یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ

اى رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتى (و چه شرافتى ) نزد

اللَّهِ فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً

خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائى که مرا به حق به پیامبرى برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )

ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ

برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین که در آن گروهى از

شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَهُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکَهُ

شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان

وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا

و براى آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، على (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما

وَرَبِّ الْکَعْبَهِ فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً

رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: اى على سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت

وَاصْطَفانى بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلى از محافل

اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ

مردم زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکى باشد جز

وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَهٍ اِلاّ

آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکى جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهى باشد جز آنکه

وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکَذلِکَ

خدا حاجتش را برآورد، على گفت : بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین

شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ وَرَبِّ الْکَعْبَه

سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.
منبع [لینک]
zolgharnein آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-23-2016   #11 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
zolgharnein's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کساء ؛

متن حدیث شریف کساء

نوشته شده به وسیله ی نور الزهراء در تاریخ 91/1/29:: 12:1 صبح

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

عَنْ فاطِمَهَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلى اللّه علیه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَهَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاَْیّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَهُ فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:

اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستى و ضعفى درک مى کنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف

فَقَالَ یا فاطِمَهُ ایتینى بِالْکِساَّءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ فَاَتَیْتُهُ بِالْکِساَّءِ

فرمود: اى فاطمه بیاور برایم کساء یمانى را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانى را برایش آوردم

الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاَْلَؤُ کَاَنَّهُ الْبَدْرُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگریستم و در آن حال چهره اش مى درخشید همانند ماه

فى لَیْلَهِ تَمامِهِ وَکَمالِهِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ

شب چهارده پس ساعتى نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و

اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّهَ عَیْنى

گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور دیده ام

وَثَمَرَهَ فُؤ ادى فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَهً طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ

و میوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى

جَدّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ

جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف

نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

کساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آیا به من اذن مى دهى

اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا

که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى

صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَما کانَتْ

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت

اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ

ساعتى نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر

فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّهَ عَیْنى وَثَمَرَهَ فُؤ ادى فَقالَ

گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور دیده ام و میوه دلم فرمود:

لى یا اُمّاهُ اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَهً طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ جَدّى رَسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم گویا بوى جدم رسول

اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ وَاَخاکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ

خدا (ص)است گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند

فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ

حسین نزدیک کساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام

عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِساَّءِ

بر تو اى کسى که خدا او را برگزید آیا به من اذن مى دهى که داخل شوم با شما در زیر کساء

فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا شافِعَ اُمَّتى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با

مَعَهُما تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

آن دو در زیر کساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن على بن ابیطالب وارد شد

وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَبَا

و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا

الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رائِحَهً

الحسن و اى امیر مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى کنم

طَیِّبَهً کَاَنَّها راَّئِحَهُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ

گویا بوى برادرم و پسر عمویم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى این او است که

وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ

با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس على نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو

یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیْکَ

اى رسول خدا آیا اذن مى دهى که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو

السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ

باد سلام اى برادر من و اى وصى و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْکِساَّءِ ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ

پس على نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام

عَلَیْکَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ

بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آیا به من هم اذن مى دهى که با شما در زیر کساء باشم ؟

قالَ وَعَلَیْکِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَکِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نیز به زیر

الْکِساَّءِ فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

کساء رفتم ، و چون همگى در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا

بِطَرَفَىِ الْکِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ

دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا

هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخاَّصَّتى وَحاَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

مى آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد

وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ

و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنى کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد

مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَبَرَکاتِکَ وَرَحْمَتَکَ وَغُفْرانَکَ

اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهاى خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت

وَرِضْوانَکَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدى را و پاکیزه شان کن بخوبى

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکَتى وَیا سُکّانَ سَمو اتى اِنّى ما خَلَقْتُ

پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساکنان آسمانهایم براستى که من نیافریدم

سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَهً وَلا

آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْکاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّهِ هؤُلاَّءِ

فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را مگر بخاطر دوستى این

الْخَمْسَهِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ

پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند

تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّهِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَهِ

در زیر کساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:

هُمْ فاطِمَهُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن مى دهى

اَهْبِطَ اِلَى الاَْرْضِ لاَِکُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ

که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم

فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِىُّ

پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ

الاَْعْلى یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّهِ وَالاِْکْرامِ وَیَقُولُ لَکَ

اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و مى فرماید:

وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا

به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه

قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَهً وَلا فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در

فُلْکاً یَسْرى اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ

جریان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نیز اذن داده است که با شما

فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا

در زیر کساء باشم پس آیا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى

اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

امین وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر

الْکِساَّءِ فَقالَ لاَِبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْکُمْ یَقُولُ اِنَّما یُریدُ اللَّهُ

کساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى کرده و مى فرماید: ((حقیقت این است که خدا مى خواهد

لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِىُّ لاَِبى

پلیدى (و ناپاکى ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگى کامل )) على علیه السلام به پدرم گفت :

یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ

اى رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتى (و چه شرافتى ) نزد

اللَّهِ فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً

خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائى که مرا به حق به پیامبرى برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )

ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ

برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین که در آن گروهى از

شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَهُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکَهُ

شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان

وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا

و براى آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، على (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما

وَرَبِّ الْکَعْبَهِ فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً

رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: اى على سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت

وَاصْطَفانى بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلى از محافل

اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ

مردم زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکى باشد جز

وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَهٍ اِلاّ

آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکى جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهى باشد جز آنکه

وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکَذلِکَ

خدا حاجتش را برآورد، على گفت : بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین

شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ وَرَبِّ الْکَعْبَه

سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.
منبع [لینک]
zolgharnein آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-16-2016   #12 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
haghnegar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

رنگین کمان حدیث کساء (1+5)

سلام
حدیث کساء یکی از زیباترین احادیثی است که تا امروز خوانده ام... این حدیث در حقیقت شرح واقعه ای است که در خانه حضرت زهرا(س) گذشته و از زبان ایشان برای جابرابن عبدالله انصاری نقل شده است... درباره این حدیث، فضائل و حکایتهای شگرفی نقل شده که من اینجا ذکر نمی کنم (و خودتان میتوانید در اینترنت جستجو کنید) اما بسیاری از علمای واقعی اسلام از قرون گذشته تا امروز به خواندن آن برای رفع گرفتاریها تاکید میکردند.... به هرحال خواندن این حدیث زیبا ،خالی از لطف نیست

پ ن : البته تاپیک دیگری هم درباره این حدیث وجود دارد اما متاسفانه ترجمه ندارد لذا به نظر من جای چنین تاپیکی درباره این حدیث خالی بود






بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که از روی مهربانی، می بخشد



عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، قالَ سَمِعْتُ فاطِمَه اَنَّها قالَت :

من (جابر ابن عبدالله انصاری) از فاطمه زهرا دختر رسول الله (که درود خدا بر او باد) نقل می کنم و خودم از زبان ایشان شنیدم که تعریف کردند :





دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الاَیّامِ

یکروز پدرم رسول الله به خانه من آمد



فَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكِ یا فاطِمَه... فَقُلْتُ : عَلَیْكَ السَّلامُ ...

و گفت : سلام بر تو فاطمه جان... پاسخ دادم : علیکم السلام...



قالَ اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً ،فَقُلْتُ لَهُ : اُعیذُكَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

ایشان گفت نمی دانم چرا در بدنم احساس ضعف می کنم،گفتم : پدرجان،امان از ضعف



فَقَالَ :یا فاطِمَه ،ایتینى بِالْكِساَّءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ...

ایشان گفت: فاطمه جان لطفاَ برای من کساء (نوعی عبا) یمنی بیاور و آن را بر روی من بی انداز...



فَاَتَیْتُهُ بِالْكِساَّءِ الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ...

من نیز چنین کردم درحالی که به ایشان نگاه میکردم و چهره او همچون ماه در آسمان شب می درخشید...



فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ

ساعتی نگذشته بود که دیدم فرزندم حسن وارد خانه شد



وَقال : السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ ... فَقُلْتُ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى

و به من گفت : سلام مادرجان... گفتم : سلام بر تو ای نور دیده ام



وَثَمَرَةَ فُؤ ادى... فَقالَ: یا اُمّاهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ

و ای میوه دلم... گفت : مادر جان، چه بوی خوشی در خانه ما پیچیده، انگار



جَدّى رَسُولِ اللَّهِ ...فَقُلْتُ : نَعَمْ ،اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ...

جدم رسول الله اینجاست... گفتم : بله، پدر بزرگت زیر کساء نشسته است...



فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ

او نیز جلوی کساء نشست و گفت : سلام بر تو ای پدربزرگم ای رسول خدا، آیا اجازه هست



اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ؟ فَقالَ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا

من نیز به شما در زیر کساء بپیوندم؟ پاسخ شنید : سلام بر تو ای فرزندم



صاحِبَ حَوْضى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ ... فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...

ای صاحب حوض من (در بهشت)، بیا نزد من...پس او در زیر کساء نشست...



فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ...

دقایقی بعد، فرزندم حسین نیز به خانه آمد و گفت : سلام مادرجان...



فَقُلْتُ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤ ادى...

گفتم : علیکم السلام ای فرزندم، ای نور دیده ام و میوه دلم...



فَقالَ لى : یا اُمّاهُ، اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ...

حسین گفت : مادر جان، رایحه دلنشینی در خانه ما پیچیده که انگار پدربزرگم رسول الله اینجا بوده...



فَقُلْتُ : نَعَمْ، اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ

گفتم: بله اکنون پدربزرگ و برادرت در زیر کساء نشسته اند



فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ،

پس حسین هم جلوی کساء نشست و گفت : سلام پدربزرگ، ای برگزیده خداوند،



اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساَّءِ؟

آیا به من هم اجازه می دهید به شما ملحق بشوم؟



فَقالَ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى، وَیا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ ...

رسول الله پاسخ داد : علیکم السلام فرزندم، ای شفاعت کننده اُمتم(در قیامت)،اجازه می دهم...



فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

پس حسین نیز با آنان در زیر کساء نشست... دقایقی بعد علی ابن ابی طالب هم به خانه آمد



وَقالَ: السَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ... فَقُلْتُ: وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَبَا

و گفت :سلام بر تو ای دختر رسول خدا... گفتم : علیکم السلام



الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ... فَقالَ : یا فاطِمَه، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً

ای اباالحسن، ای امیرمومنان... علی گفت : فاطمه جان، در خانه رایحه دلنشینی



طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ... فَقُلْتُ : نَعَمْ ،ها هُوَ مَعَ

همانند رایحه برادر و پسرعمویم رسول الله پیچیده... گفتم : بله، ایشان اکنون همراه دوفرزند



وَلَدَیْكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ

شما در زیر کساء نشسته اند ...علی نیز در مقابل کساء نشست و گفت : سلام بر تو



یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ؟

ای رسول خدا، آیا به من هم اجازه می دهی با شما در زیرکساء بنشینم؟



قالَ لَهُ :وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

رسول الله پاسخ داد : سلام بر تو ای برادر و جانشین و پرچمدار دین من، بله اجازه می دهم



فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْكِساَّءِ... ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقُلْتُ :

سپس علی هم به جمع آنها پیوست... در آن هنگام من نیز درمقابل کساء نشستم و گفتم :



اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ؟

سلام بر تو ای پدر، ای رسول خدا، آیا من هم اجازه دارم با شما در زیر کساء بنشینم؟



قالَ :وَعَلَیْكِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكِ ...فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِساَّءِ...

رسول الله پاسخ دادند : سلام بر تو ای دخترم،ای پاره تنم، بله اجازه می دهم... پس من هم به آنها پیوستم...



فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْكِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

هنگامی که همه ما در زیر کساء جمع شده بودیم پدرم رسول خدا



بِطَرَفَىِ الْكِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ :

دوطرف کساء را در دست گرفت و دست راست خود را بسوی آسمان بلند کرد و گفت :



اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخاَّصَّتى وَحاَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

خدایا، اینها خاندان من و عزیزان و نزدیکان من و از گوشت و خون من هستند



یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

آنچه ایشان را آزار دهد من را آزرده می کند و آنچه ایشان را غمگین کند من را غمگین خواهد کرد



وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ ،

هرکس با اینان صلح کند با او در صلحم و هرکس با آنها دشمنی کند با او دشمنم و هرکس آنها را دوست داشته باشد او را دوست دارم،



اِنَّهُمْ مِنّى وَاَ نَا مِنْهُمْ ،فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَغُفْرانَكَ

ایشان از من و من از ایشان هستم، پس سلام و برکت و رحمت و بخشش و



وَرِضْوانَكَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

بهشت خود را به من و اینان عرضه کن و اینان را از اسارت پلیدی ها رها کن و آنها را مطهر و پاک قرار بده



فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ :یا مَلاَّئِكَتى وَیا سُكّانَ سَمواتى ،اِنّى

پس خداوند بلندمرتبه به فرشتگانش گفت : ای فرشتگان و ساکنان آسمان، بدانید



ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَةً وَلا

من آسمانِ برافراشته و زمینِ گسترده شده و ماه تابان و خورشید درخشان



فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ

و افلاک گردان و دریای روان را نیافریدم مگر بخاطر محبت این



الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ؟

پنج نفرکه در زیر کساء هستند... پس جبرئیل امین پرسید :خدایا چه کسانی در زیر کساء هستند؟



فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ

پروردگار فرمود : آنها خاندان نبوت و ارکان رسالتند



هُمْ فاطِمَه وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها ...فَقالَ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنها، فاطمه و پدر و شوهر و دوفرزندش هستند... پس جبرئیل گفت : خداوندا، آیا به من اجازه می دهید



اَهْبِطَ اِلَى الاَرْضِ لاَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً؟ فَقالَ اللَّهُ: نَعَمْ ،قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

که به زمین بروم و ششمین فرد در میان آنها باشم؟... وخداوند گفت :بله، اجازه می دهم



فَهَبَطَ الاْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ :السَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللَّهِ، الْعَلِىُّ الاْعْلى

پس جبرئیل امین بر روی زمین آمد و گفت : سلام بر تو ای رسول الله، پروردگار بلندمرتبه



یُقْرِئُكَ السَّلامَ وَیَخُصُّكَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِكْرامِ وَیَقُولُ لَكَ :

به شما سلام و تهیت مخصوص فرستاد و به ما فرمود:



وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا

به عزت و جلالم سوگند که من آسمانِ برافراشته و زمینِ گسترده و



قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى

ماه تابان و خورشید درخشان و افلاک گردان و دریای روان را



اِلاّ لاَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ ،وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ،

نیافریدم مگر بخاطر محبت میان شما، و به من هم اجازه دادند که با شما باشم،



فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّه؟ِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ :وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا

آیا شما هم اجازه می دهید؟ پس رسول الله فرمود : علیکم السلام



اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ، اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ... فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

ای امین وحی الهی، بله اجازه می دهم... پس جبرئیل هم با ما در زیر



الْكِساَّءِ... فَقالَ لاَبى: اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْكُمْ یَقُولُ:

کساء نشست... من به پدرم گفتم : این همان وحی الهی و آیه قرآن بود که می فرمود:



" اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً " ...

"خداوند اراده کرده تااهل بیت را ازگناهان دورکرده و آنها را پاک و مطهر کند"...



فَقالَ عَلِىُّ لاَبى:یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ...

علی از پدرم پرسید : ای رسول خدا، به ما از فضیلت و حکمت این واقعه که ما در زیر کساء بنشینیم را بگویید...



فَقالَ النَّبِىُّ: وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً

رسول الله پاسخ داد : قسم به خدایی که من را حقیقتاَ مبعوث کرد و ناجی خلق قرار داد



ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا

این واقعه در هیچ محفلی از محافل شیعیان و محبان ما بازگو نشود



اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِكَةُ

مگر آنکه مورد رحمت خداوند قرار گیرند و فرشتگان به جمع آنان بپیوندند



وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا ...فَقالَ عَلِىُّ : اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ...

و برای آنها تا انتهای محفل، طلب مغفرت کنند ... علی گفت : بخدا قسم که این امر موجب رستگاری ما و شیعیان ما است...



فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً :یا عَلِىُّ، وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً

پس رسول خدا ادامه داد : علی جان، قسم به کسی که من را حقیقتاً به پیامبری برگزید



وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ،ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا

و نجات دهنده خلق قرار داد، این واقعه در هیچ محفلی از محافل اهل زمین و شیعیان و محبان ما نقل نشود



وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ...

مگر آنکه چنانچه کسی در آن محفل غمگین باشد در مشکلاتش گشایش ایجاد شود و خداوند هرگونه غم و اندوه و حاجتی داشته باشد برطرف و اجابت کند...



فَقالَ عَلِىّ : اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ

علی گفت : بخدا سوگند که این سعادت و رستگاری بزرگی



شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَة

برای ما و شیعیان ما در دنیا و آخرت است


__________________
حدیث شریف کساء ؛
از تاریخ 10 اسفند به مدت نامعلوم از شما دوستان خداحافظی میکنم... انشاالله اگر زنده ماندم و موفق شدم برمیگردم و اگر نه، از همین طریق از شما خداحافظی میکنم و برایتان آرزوی موفقیت دارم
به امید دیدار..... خدانگهدار

ويرايش توسط haghnegar : 08-16-2016 در ساعت 12:22 PM
haghnegar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-23-2016   #13 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
asal29's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کساء ؛

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که از روی مهربانی، می بخشد


عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، قالَ سَمِعْتُ فاطِمَه اَنَّها قالَت :

من (جابر ابن عبدالله انصاری) از فاطمه زهرا دختر رسول الله (که درود خدا بر او باد) نقل می کنم
و خودم از زبان ایشان شنیدم که تعریف کردند :





دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الاَیّامِ

یکروز پدرم رسول الله به خانه من آمد


فَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكِ یا فاطِمَه... فَقُلْتُ : عَلَیْكَ السَّلامُ ...

و گفت : سلام بر تو فاطمه جان... پاسخ دادم : علیکم السلام...


قالَ اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً ،فَقُلْتُ لَهُ : اُعیذُكَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

ایشان گفت نمی دانم چرا در بدنم احساس ضعف می کنم،گفتم : پدرجان،امان از ضعف


فَقَالَ :یا فاطِمَه ،ایتینى بِالْكِساَّءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ...

ایشان گفت: فاطمه جان لطفاَ برای من کساء (نوعی عبا) یمنی بیاور و آن را بر روی من بی انداز...


فَاَتَیْتُهُ بِالْكِساَّءِ الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ...

من نیز چنین کردم درحالی که به ایشان نگاه میکردم و چهره او همچون ماه در آسمان شب می درخشید...



فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ

ساعتی نگذشته بود که دیدم فرزندم حسن وارد خانه شد




وَقال : السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ ... فَقُلْتُ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى

و به من گفت : سلام مادرجان... گفتم : سلام بر تو ای نور دیده ام




وَثَمَرَةَ فُؤ ادى... فَقالَ: یا اُمّاهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ

و ای میوه دلم... گفت : مادر جان، چه بوی خوشی در خانه ما پیچیده، انگار



جَدّى رَسُولِ اللَّهِ ...فَقُلْتُ : نَعَمْ ،اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ...

جدم رسول الله اینجاست... گفتم : بله، پدر بزرگت زیر کساء نشسته است...




فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ

او نیز جلوی کساء نشست و گفت : سلام بر تو ای پدربزرگم ای رسول خدا، آیا اجازه هست




اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ؟ فَقالَ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا

من نیز به شما در زیر کساء بپیوندم؟ پاسخ شنید : سلام بر تو ای فرزندم




صاحِبَ حَوْضى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ ... فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...

ای صاحب حوض من (در بهشت)، بیا نزد من...پس او در زیر کساء نشست...




فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ...

دقایقی بعد، فرزندم حسین نیز به خانه آمد و گفت : سلام مادرجان...




فَقُلْتُ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤ ادى...

گفتم : علیکم السلام ای فرزندم، ای نور دیده ام و میوه دلم...




فَقالَ لى : یا اُمّاهُ، اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ...

حسین گفت : مادر جان، رایحه دلنشینی در خانه ما پیچیده که انگار پدربزرگم رسول الله اینجا بوده...



فَقُلْتُ : نَعَمْ، اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ

گفتم: بله اکنون پدربزرگ و برادرت در زیر کساء نشسته اند



فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ،

پس حسین هم جلوی کساء نشست و گفت : سلام پدربزرگ، ای برگزیده خداوند،



اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساَّءِ؟

آیا به من هم اجازه می دهید به شما ملحق بشوم؟




فَقالَ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى، وَیا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ ...

رسول الله پاسخ داد : علیکم السلام فرزندم، ای شفاعت کننده اُمتم(در قیامت)،اجازه می دهم...



فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

پس حسین نیز با آنان در زیر کساء نشست... دقایقی بعد علی ابن ابی طالب هم به خانه آمد




وَقالَ: السَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ... فَقُلْتُ: وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَبَا

و گفت :سلام بر تو ای دختر رسول خدا... گفتم : علیکم السلام



الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ... فَقالَ : یا فاطِمَه، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً

ای اباالحسن، ای امیرمومنان... علی گفت : فاطمه جان، در خانه رایحه دلنشینی




طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ... فَقُلْتُ : نَعَمْ ،ها هُوَ مَعَ

همانند رایحه برادر و پسرعمویم رسول الله پیچیده... گفتم : بله، ایشان اکنون همراه دوفرزند




وَلَدَیْكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ

شما در زیر کساء نشسته اند ...علی نیز در مقابل کساء نشست و گفت : سلام بر تو




یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ؟

ای رسول خدا، آیا به من هم اجازه می دهی با شما در زیرکساء بنشینم؟




قالَ لَهُ :وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

رسول الله پاسخ داد : سلام بر تو ای برادر و جانشین و پرچمدار دین من، بله اجازه می دهم



فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْكِساَّءِ... ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقُلْتُ :

سپس علی هم به جمع آنها پیوست... در آن هنگام من نیز درمقابل کساء نشستم و گفتم :




اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ؟

سلام بر تو ای پدر، ای رسول خدا، آیا من هم اجازه دارم با شما در زیر کساء بنشینم؟




قالَ :وَعَلَیْكِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكِ ...فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِساَّءِ...

رسول الله پاسخ دادند : سلام بر تو ای دخترم،ای پاره تنم، بله اجازه می دهم... پس من هم به آنها پیوستم...




فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْكِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

هنگامی که همه ما در زیر کساء جمع شده بودیم پدرم رسول خدا




بِطَرَفَىِ الْكِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ :

دوطرف کساء را در دست گرفت و دست راست خود را بسوی آسمان بلند کرد و گفت :




اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخاَّصَّتى وَحاَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

خدایا، اینها خاندان من و عزیزان و نزدیکان من و از گوشت و خون من هستند



یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

آنچه ایشان را آزار دهد من را آزرده می کند و آنچه ایشان را غمگین کند من را غمگین خواهد کرد




وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ ،

هرکس با اینان صلح کند با او در صلحم و هرکس با آنها دشمنی کند با او دشمنم و هرکس آنها را دوست داشته باشد او را دوست دارم،



اِنَّهُمْ مِنّى وَاَ نَا مِنْهُمْ ،فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَغُفْرانَكَ

ایشان از من و من از ایشان هستم، پس سلام و برکت و رحمت و بخشش و




وَرِضْوانَكَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

بهشت خود را به من و اینان عرضه کن و اینان را از اسارت پلیدی ها رها کن و آنها را مطهر و پاک قرار بده



فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ :یا مَلاَّئِكَتى وَیا سُكّانَ سَمواتى ،اِنّى

پس خداوند بلندمرتبه به فرشتگانش گفت : ای فرشتگان و ساکنان آسمان، بدانید




ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَةً وَلا

من آسمانِ برافراشته و زمینِ گسترده شده و ماه تابان و خورشید درخشان




فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ

و افلاک گردان و دریای روان را نیافریدم مگر بخاطر محبت این




الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ؟

پنج نفرکه در زیر کساء هستند... پس جبرئیل امین پرسید :خدایا چه کسانی در زیر کساء هستند؟




فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ

پروردگار فرمود : آنها خاندان نبوت و ارکان رسالتند



هُمْ فاطِمَه وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها ...فَقالَ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنها، فاطمه و پدر و شوهر و دوفرزندش هستند... پس جبرئیل گفت : خداوندا، آیا به من اجازه می دهید



اَهْبِطَ اِلَى الاَرْضِ لاَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً؟ فَقالَ اللَّهُ: نَعَمْ ،قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

که به زمین بروم و ششمین فرد در میان آنها باشم؟... وخداوند گفت :بله، اجازه می دهم



فَهَبَطَ الاْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ :السَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللَّهِ، الْعَلِىُّ الاْعْلى

پس جبرئیل امین بر روی زمین آمد و گفت : سلام بر تو ای رسول الله، پروردگار بلندمرتبه



یُقْرِئُكَ السَّلامَ وَیَخُصُّكَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِكْرامِ وَیَقُولُ لَكَ :

به شما سلام و تهیت مخصوص فرستاد و به ما فرمود:




وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا

به عزت و جلالم سوگند که من آسمانِ برافراشته و زمینِ گسترده و



قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى

ماه تابان و خورشید درخشان و افلاک گردان و دریای روان را



اِلاّ لاَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ ،وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ،

نیافریدم مگر بخاطر محبت میان شما، و به من هم اجازه دادند که با شما باشم،




فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّه؟ِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ :وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا

آیا شما هم اجازه می دهید؟ پس رسول الله فرمود : علیکم السلام



اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ، اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ... فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

ای امین وحی الهی، بله اجازه می دهم... پس جبرئیل هم با ما در زیر




الْكِساَّءِ... فَقالَ لاَبى: اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْكُمْ یَقُولُ:

کساء نشست... من به پدرم گفتم : این همان وحی الهی و آیه قرآن بود که می فرمود:




" اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً " ...

"خداوند اراده کرده تااهل بیت را ازگناهان دورکرده و آنها را پاک و مطهر کند"...



فَقالَ عَلِىُّ لاَبى:یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ...

علی از پدرم پرسید : ای رسول خدا، به ما از فضیلت و حکمت این واقعه که ما در زیر کساء بنشینیم را بگویید...



فَقالَ النَّبِىُّ: وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً

رسول الله پاسخ داد : قسم به خدایی که من را حقیقتاَ مبعوث کرد و ناجی خلق قرار داد



ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا

این واقعه در هیچ محفلی از محافل شیعیان و محبان ما بازگو نشود




اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِكَةُ

مگر آنکه مورد رحمت خداوند قرار گیرند و فرشتگان به جمع آنان بپیوندند




وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا ...فَقالَ عَلِىُّ : اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ...

و برای آنها تا انتهای محفل، طلب مغفرت کنند ... علی گفت : بخدا قسم که این امر موجب رستگاری ما و شیعیان ما است...




فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً :یا عَلِىُّ، وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً

پس رسول خدا ادامه داد : علی جان، قسم به کسی که من را حقیقتاً به پیامبری برگزید



وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ،ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا

و نجات دهنده خلق قرار داد، این واقعه در هیچ محفلی از محافل اهل زمین و شیعیان و محبان ما نقل نشود



وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ...

مگر آنکه چنانچه کسی در آن محفل غمگین باشد در مشکلاتش گشایش ایجاد شود و خداوند هرگونه غم و اندوه و حاجتی داشته باشد برطرف و اجابت کند...




فَقالَ عَلِىّ : اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ

علی گفت : بخدا سوگند که این سعادت و رستگاری بزرگی



شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَة

برای ما و شیعیان ما در دنیا و آخرت است





asal29 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-28-2016   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
asal29's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : حدیث شریف کساء ؛

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوندی که از روی مهربانی، می بخشد


عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، قالَ سَمِعْتُ فاطِمَه اَنَّها قالَت :

من (جابر ابن عبدالله انصاری) از فاطمه زهرا دختر رسول الله (که درود خدا بر او باد) نقل می کنم
و خودم از زبان ایشان شنیدم که تعریف کردند :





دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الاَیّامِ

یکروز پدرم رسول الله به خانه من آمد


فَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكِ یا فاطِمَه... فَقُلْتُ : عَلَیْكَ السَّلامُ ...

و گفت : سلام بر تو فاطمه جان... پاسخ دادم : علیکم السلام...


قالَ اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً ،فَقُلْتُ لَهُ : اُعیذُكَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

ایشان گفت نمی دانم چرا در بدنم احساس ضعف می کنم،گفتم : پدرجان،امان از ضعف


فَقَالَ :یا فاطِمَه ،ایتینى بِالْكِساَّءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ...

ایشان گفت: فاطمه جان لطفاَ برای من کساء (نوعی عبا) یمنی بیاور و آن را بر روی من بی انداز...


فَاَتَیْتُهُ بِالْكِساَّءِ الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ...

من نیز چنین کردم درحالی که به ایشان نگاه میکردم و چهره او همچون ماه در آسمان شب می درخشید...



فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ

ساعتی نگذشته بود که دیدم فرزندم حسن وارد خانه شد




وَقال : السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ ... فَقُلْتُ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى

و به من گفت : سلام مادرجان... گفتم : سلام بر تو ای نور دیده ام




وَثَمَرَةَ فُؤ ادى... فَقالَ: یا اُمّاهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ

و ای میوه دلم... گفت : مادر جان، چه بوی خوشی در خانه ما پیچیده، انگار



جَدّى رَسُولِ اللَّهِ ...فَقُلْتُ : نَعَمْ ،اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ...

جدم رسول الله اینجاست... گفتم : بله، پدر بزرگت زیر کساء نشسته است...




فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ

او نیز جلوی کساء نشست و گفت : سلام بر تو ای پدربزرگم ای رسول خدا، آیا اجازه هست




اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ؟ فَقالَ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا

من نیز به شما در زیر کساء بپیوندم؟ پاسخ شنید : سلام بر تو ای فرزندم




صاحِبَ حَوْضى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ ... فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...

ای صاحب حوض من (در بهشت)، بیا نزد من...پس او در زیر کساء نشست...




فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ...

دقایقی بعد، فرزندم حسین نیز به خانه آمد و گفت : سلام مادرجان...




فَقُلْتُ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤ ادى...

گفتم : علیکم السلام ای فرزندم، ای نور دیده ام و میوه دلم...




فَقالَ لى : یا اُمّاهُ، اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ...

حسین گفت : مادر جان، رایحه دلنشینی در خانه ما پیچیده که انگار پدربزرگم رسول الله اینجا بوده...



فَقُلْتُ : نَعَمْ، اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ

گفتم: بله اکنون پدربزرگ و برادرت در زیر کساء نشسته اند



فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ،

پس حسین هم جلوی کساء نشست و گفت : سلام پدربزرگ، ای برگزیده خداوند،



اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساَّءِ؟

آیا به من هم اجازه می دهید به شما ملحق بشوم؟




فَقالَ : وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى، وَیا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ ...

رسول الله پاسخ داد : علیکم السلام فرزندم، ای شفاعت کننده اُمتم(در قیامت)،اجازه می دهم...



فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

پس حسین نیز با آنان در زیر کساء نشست... دقایقی بعد علی ابن ابی طالب هم به خانه آمد




وَقالَ: السَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ... فَقُلْتُ: وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَبَا

و گفت :سلام بر تو ای دختر رسول خدا... گفتم : علیکم السلام



الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ... فَقالَ : یا فاطِمَه، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً

ای اباالحسن، ای امیرمومنان... علی گفت : فاطمه جان، در خانه رایحه دلنشینی




طَیِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ... فَقُلْتُ : نَعَمْ ،ها هُوَ مَعَ

همانند رایحه برادر و پسرعمویم رسول الله پیچیده... گفتم : بله، ایشان اکنون همراه دوفرزند




وَلَدَیْكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ : السَّلامُ عَلَیْكَ

شما در زیر کساء نشسته اند ...علی نیز در مقابل کساء نشست و گفت : سلام بر تو




یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ؟

ای رسول خدا، آیا به من هم اجازه می دهی با شما در زیرکساء بنشینم؟




قالَ لَهُ :وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

رسول الله پاسخ داد : سلام بر تو ای برادر و جانشین و پرچمدار دین من، بله اجازه می دهم



فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْكِساَّءِ... ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقُلْتُ :

سپس علی هم به جمع آنها پیوست... در آن هنگام من نیز درمقابل کساء نشستم و گفتم :




اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لى اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ؟

سلام بر تو ای پدر، ای رسول خدا، آیا من هم اجازه دارم با شما در زیر کساء بنشینم؟




قالَ :وَعَلَیْكِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكِ ...فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِساَّءِ...

رسول الله پاسخ دادند : سلام بر تو ای دخترم،ای پاره تنم، بله اجازه می دهم... پس من هم به آنها پیوستم...




فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْكِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

هنگامی که همه ما در زیر کساء جمع شده بودیم پدرم رسول خدا




بِطَرَفَىِ الْكِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ :

دوطرف کساء را در دست گرفت و دست راست خود را بسوی آسمان بلند کرد و گفت :




اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیْتى وَخاَّصَّتى وَحاَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

خدایا، اینها خاندان من و عزیزان و نزدیکان من و از گوشت و خون من هستند



یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

آنچه ایشان را آزار دهد من را آزرده می کند و آنچه ایشان را غمگین کند من را غمگین خواهد کرد




وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ ،

هرکس با اینان صلح کند با او در صلحم و هرکس با آنها دشمنی کند با او دشمنم و هرکس آنها را دوست داشته باشد او را دوست دارم،



اِنَّهُمْ مِنّى وَاَ نَا مِنْهُمْ ،فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَغُفْرانَكَ

ایشان از من و من از ایشان هستم، پس سلام و برکت و رحمت و بخشش و




وَرِضْوانَكَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

بهشت خود را به من و اینان عرضه کن و اینان را از اسارت پلیدی ها رها کن و آنها را مطهر و پاک قرار بده



فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ :یا مَلاَّئِكَتى وَیا سُكّانَ سَمواتى ،اِنّى

پس خداوند بلندمرتبه به فرشتگانش گفت : ای فرشتگان و ساکنان آسمان، بدانید




ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَةً وَلا

من آسمانِ برافراشته و زمینِ گسترده شده و ماه تابان و خورشید درخشان




فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ

و افلاک گردان و دریای روان را نیافریدم مگر بخاطر محبت این




الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ...فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِساَّءِ ؟

پنج نفرکه در زیر کساء هستند... پس جبرئیل امین پرسید :خدایا چه کسانی در زیر کساء هستند؟




فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ

پروردگار فرمود : آنها خاندان نبوت و ارکان رسالتند



هُمْ فاطِمَه وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها ...فَقالَ جِبْراَّئیلُ: یا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنها، فاطمه و پدر و شوهر و دوفرزندش هستند... پس جبرئیل گفت : خداوندا، آیا به من اجازه می دهید



اَهْبِطَ اِلَى الاَرْضِ لاَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً؟ فَقالَ اللَّهُ: نَعَمْ ،قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

که به زمین بروم و ششمین فرد در میان آنها باشم؟... وخداوند گفت :بله، اجازه می دهم



فَهَبَطَ الاْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ :السَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللَّهِ، الْعَلِىُّ الاْعْلى

پس جبرئیل امین بر روی زمین آمد و گفت : سلام بر تو ای رسول الله، پروردگار بلندمرتبه



یُقْرِئُكَ السَّلامَ وَیَخُصُّكَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِكْرامِ وَیَقُولُ لَكَ :

به شما سلام و تهیت مخصوص فرستاد و به ما فرمود:




وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا

به عزت و جلالم سوگند که من آسمانِ برافراشته و زمینِ گسترده و



قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى

ماه تابان و خورشید درخشان و افلاک گردان و دریای روان را



اِلاّ لاَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ ،وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ،

نیافریدم مگر بخاطر محبت میان شما، و به من هم اجازه دادند که با شما باشم،




فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّه؟ِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ :وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا

آیا شما هم اجازه می دهید؟ پس رسول الله فرمود : علیکم السلام



اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ، اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ... فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

ای امین وحی الهی، بله اجازه می دهم... پس جبرئیل هم با ما در زیر




الْكِساَّءِ... فَقالَ لاَبى: اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْكُمْ یَقُولُ:

کساء نشست... من به پدرم گفتم : این همان وحی الهی و آیه قرآن بود که می فرمود:




" اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً " ...

"خداوند اراده کرده تااهل بیت را ازگناهان دورکرده و آنها را پاک و مطهر کند"...



فَقالَ عَلِىُّ لاَبى:یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ...

علی از پدرم پرسید : ای رسول خدا، به ما از فضیلت و حکمت این واقعه که ما در زیر کساء بنشینیم را بگویید...



فَقالَ النَّبِىُّ: وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً

رسول الله پاسخ داد : قسم به خدایی که من را حقیقتاَ مبعوث کرد و ناجی خلق قرار داد



ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا

این واقعه در هیچ محفلی از محافل شیعیان و محبان ما بازگو نشود




اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِكَةُ

مگر آنکه مورد رحمت خداوند قرار گیرند و فرشتگان به جمع آنان بپیوندند




وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا ...فَقالَ عَلِىُّ : اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ...

و برای آنها تا انتهای محفل، طلب مغفرت کنند ... علی گفت : بخدا قسم که این امر موجب رستگاری ما و شیعیان ما است...




فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً :یا عَلِىُّ، وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً

پس رسول خدا ادامه داد : علی جان، قسم به کسی که من را حقیقتاً به پیامبری برگزید



وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ،ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا

و نجات دهنده خلق قرار داد، این واقعه در هیچ محفلی از محافل اهل زمین و شیعیان و محبان ما نقل نشود



وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ...

مگر آنکه چنانچه کسی در آن محفل غمگین باشد در مشکلاتش گشایش ایجاد شود و خداوند هرگونه غم و اندوه و حاجتی داشته باشد برطرف و اجابت کند...




فَقالَ عَلِىّ : اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ

علی گفت : بخدا سوگند که این سعادت و رستگاری بزرگی



شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَة

برای ما و شیعیان ما در دنیا و آخرت است





asal29 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
کساء, حدیث, شریف

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 01:59 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.