پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > عشق و دوستی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

عشق و دوستی بحث و گفتگو درباره عشق و دوستی و یافتن دوستان جدید

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 12-17-2012   #1 (لینک نوشته)
این نیز بگذرد...!
 
Toktam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

غلامرضا
بروسان شاعر جوان و توانمند کشور و الهام اسلامی همراه دخترشان لیلا 14 آذرماه سال 1390 بر اثر تصادف درگذشتند

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90
غلامرضا بروسان، شاعر مشهدی در حادثه رانندگی درگذشت غلامرضا بروسان، شاعر مشهدی همراه با همسرش، الهام اسلامی شاعر و دختر خردسالش، صبح یک روز پائیزی در یک حادثه رانندگی کشته شدند. بروسان و خانواده‌اش، در حالی که از شمال کشور عازم مشهد بودند، در کیلومتر 15 جاده قوچان ـ شیروان دچار حادثه شدند و خودروی آنها در انحراف به چپ از مسیر با یک دستگاه اتوبوس که از قوچان عازم بجنورد بود، برخورد کرد.
در این حادثه دردناک، غلامرضا بروسان و همسر شاعرش الهام اسلامی همراه با دخترشان لیلا جان به جان آفرین تسلیم کردند، اما پسر خردسالشان به نام مجتبی از این حادثه جان سالم به در برد.
کلیدری ادامه داد: پیکر این سه تن، همزمان با عاشورای حسینی به مشهد منتقل شد و بهخاک سپرده شد.


پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

بروسان در سال 1352 در مشهد به دنیا آمده بود. او از 18‌سالگی شعر می‌سرود که مجموعه‌ شعرهای «احتمال پرنده را گیج می‌کند» و «یک بسته سیگار در تبعید» حاصل سال‌ها فعالیت او در حوزه ادبیات است.
او بارها از سوی محافل ادبی برگزیده شد که جایزه‌ شعر خبرنگاران و همچنین برگزیده دومین دوره شعر نیما از آن جمله است.
الهام اسلامی، همسر بروسان نیز 28 سال داشت که با شعر «دنیا از ما چشم برنمی‌دارد»، نامزد دومین دوره جایزه شعر زنان خورشید معرفی شده بود. او نامزد سومین دوره جایزه کتاب سال شعر جوان نیز شده بود.
بروسان، فرزند یکی از شهدای هشت سال دفاع مقدس نیز بود که یک مجموعه‌ مرثیه را در قالب آزاد برای پدر شهیدش در دست انتشار داشت.
بگو چکار کنم؟با فلفلی که طعم فراق می دهد
با دردی که فصل را نمی شناسد
با خونی که بند نمی آید
بگو چه کار کنم؟
وقتی شادی به دم بادکنکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند
دلم شاخه ی شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است.


غلامرضا بروسان




پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90


کمی دیر شد برای استارت در سالگردشان
ولی برای یاد کردن هیچ موقع دیر نیست
__________________

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90






ويرايش توسط Toktam : 12-02-2013 در ساعت 01:16 PM
Toktam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-17-2012   #2 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
shadab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : در بادهای پاییزی 90 رضا بروسان و الهام اسلامی و لیلا بروسان پرپر شدند

روحشون شاد
shadab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-19-2012   #3 (لینک نوشته)
این نیز بگذرد...!
 
Toktam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : پر پر شدن خانواده رضا بروسان در بادهای پاییزی 90

دلایل جدایی محل دفن بروسان از همسر و فرزندش


پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90


اکبر اقبالی دایی زنده‌یاد الهام اسلامی، تعلق خاطر مرحومه اسلامی به آهی محله محمودآباد و نیز اصرار خانواده بروسان مبنی بر دفن فرزندشان در مشهد را علت جدایی محل دفن این دو از یکدیگر عنوان کرد. اکبر اقبالی دایی زنده‌یاد الهام اسلامی همسر شاعر فقید غلامرضا بروسان در گفتگو با خبرنگار مهر در توضیح جدا شدن مدفن این دو شاعر گفت: شخص مرحوم بروسان نیز دوست داشت پس از مرگش در شمال دفن شود و این موضوع را بارها تلویحا اعلام کرده ‌بود اما پس از ضایعه درگذشت او و همسر و دخترش، خانواده وی به همراه برخی از نهادهای فرهنگی و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی با این موضوع مخالفت کردند.
وی ادامه داد: در شهر قوچان اصرار ما مبنی بر دفن این افراد در کنار یکدیگر از سوی خانواده وی پذیرفته نشد و در نهایت تصمیم بر این شد که جنازه مرحوم بروسان در قطعه هنرمندان بهشت رضای مشهد دفن شود و مجتبی فرزند مرحوم بروسان نیز نزد خانواده پدریش در مشهد زندگی کند و پیکر الهام اسلامی و دخترش نیز در روستای آهی محله از توابع شهرستان محمودآباد دفن شود.
به گفته دایی زنده‌یاد الهام اسلامی، با وجود اینکه دفن این اجساد در کنار هم می‌توانست مناسب‌تر باشد و با وجود درخواست خانواده بروسان برای دفن این اجساد در مشهد، به دلیل تعلق خاطر مرحومه اسلامی به زادگاه خودش و تمایل برای دفن در آنجا در نهایت این تصمیم گرفته شد.
وی همچنین اظهار کرد: به گفته پزشک قانونی، الهام اسلامی بلافاصله بعد از تصادف درگذشته است و غلامرضا بروسان و دختر کوچکش لیلا پس از ساعتی فوت کرده‌اند و با توجه به شخصیت هنری آنها با مساعدت پزشک کشیک پزشکی قانونی قوچان همزمان با روز عاشورا جنازه آنها با تسریع در اجرای روال اداری، تحویل خانواده‌های آنها شده است.
به گفته اقبالی مراسم بزرگداشت اسلامی دیروز (پنجشنبه 24 آذر) در تکیه سید‌الشهدا آهی محله محمودآباد برگزار شده و مراسم‌های دیگری نیز امروز صبح از ساعت 9 الی 11 و 14 الی 16 در همین محل برگزاری می‌شود.

ويرايش توسط Toktam : 12-19-2012 در ساعت 01:29 PM
Toktam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-19-2012   #4 (لینک نوشته)
این نیز بگذرد...!
 
Toktam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : پر پر شدن خانواده رضا بروسان در بادهای پاییزی 90

سفر به آهستان و دیدار با خانواده الهام اسلامی

/ وقت آن است که مرگ بیاید

الهام اسلامی، شاعر جوان و اهل محمودآباد بود.
او و غلامرضا بروسان، شاعر خراسانی، همراه با دختر خردسالشان صبح تاسوعا در سانحه رانندگی جان باختند تا پس از 8 سال زندگی مشترک از یکدیگر جدا شوند و هریک در سرزمینی دور از هم آرام بگیرند.

کنار گورستان

آبگیری است
برای مرغابی‌ها
که خانوادگی در آن شنا کنند
آن روز مادر و کودکش در راه بودند و «چهار محل» سراسر جمعیت؛ مثل روز عاشورا؛ مثل صبح همان روزی که خبر پیچید. عصر روز دهم که همه‌جا خلوت و دلگیر است و حتی پرنده‌ها، روی درختان برهنه زمستانه، زبان به دهان می‌گیرند. چه جمعیتی دارد این چهار محل و چه عجیب‌تر این همه آدمی که از «آهی‌محله» می‌جوشد!
پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

ورودی روستای آهی محله

چشم‌انتظارند همه. از دیروز صبح خبر دهان به دهان چرخیده است و حالا همه می‌دانند آن مردی که موهای آشفته‌ای داشت و با لهجه مشهدی حرف می‌زد، به آه نیامده است. مانده‌ است پیش قوم و قبیله‌اش و جوار پدرش در سرزمین طوس و زن و بچه‌اش را راهی کرده سوی چهارمحل؛ هرچند دلش با آنها بوده است و پیش‌تر، وقتی فاتحه اهل قبور آمده‌ به گورستانی که کنارش آبگیری برای مرغابی‌هاست، گفته است: «اینجا چه باصفاست! جان می‌دهد برای مردن!»
زن و کودک سرانجام از جاده‌های مارپیچ می‌گذرند، جنگل‌ها، دشت‌ها و شالیزارها را پشت سر می‌گذارند و به سرزمین مادری‌شان می‌رسند. هوا یخ زده است و فصل شالی نیست که بوی مرطوب برنج تازه بپیچد در آهی محله. «تکیه سیدالشهدا» سبزپوش است و دورتادور آن را با کتیبه‌های سیاه تزیین کرده‌اند.

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

تکیه سیدالشهدای آهی محله؛ محل عزاداری ماه محرم

الهام، اتاقک چوبی سبزپوش جلوی تکیه را دوست داشت. قرار بود نهم و دهم پای همین تکیه بایستد به نظاره مردمی که سینه می‌زنند و زنجیرهای ریزبافشان روی شانه‌های سیاه‌پوش پایین می‌آید. دیر رسید اما؛ دو روز دیرتر؛ با لیلی ـ که فقط بلد بود جلوی دوربین شکلک در بیاورد و یک عکس معمولی نداشته باشد.
مادر و کودکش به «آهی» رسیده بودند. جمعیت به استقبال رفته بود و یازدهم شده بود به شلوغی نهم و دهم.

خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب:
14 آذرماه، همزمان با تاسوعای حسینی بود که آن خبر دردناک از خراسان شمالی رسید. غلامرضا بروسان، شاعر مشهدی همراه با همسر شاعرش الهام اسلامی و دختر 8 ساله‌اش لیلا در سانحه رانندگی دنیا را وداع گفتند.
شهرت بیش‌تر بروسان موجب شد تا این خبر تلخ با نام او منتشر شود و بلافاصله محافل ادبی و شعری درباره این حادثه اظهار تأسف کنند. بروسان، کتاب‌ها و جوایز بیش‌تری داشت، سن و سال و رفت و آمد بیش‌تری نیز با شاعران. شناخته‌شده‌تر بود و از دیار شعر، یعنی خراسان بزرگ‌ برخاسته بود. الهام اسلامی، چنانکه خود در شعری می‌سراید، کشاورززاده‌ای مازندرانی بود و با بروسان در تهران و در محفل‌های شعر آشنا شده بود. قبل‌تر البته در انجمن‌های شعر محمودآباد، ساری و نکا، دوستان زیادی یافته بود، اما تهران، پایتخت کشور بود و آنجا بود که همه دیده می‌شدند.
بروسان را در یکی از انجمن‌های ادبی دیده بود. به هم می‌آمدند. سال 82 زندگی‌شان را شروع کردند و بعدتر به مشهد رفتند تا در زادبوم غلامرضا بروسان، مجاور حضرت رضا (ع) شوند؛ فارغ از اینکه لحظات همزیستی‌شان فقط 8 سال ـ کمی بیشتر از عمر لیلا ـ ادامه می‌یابد و جاده را تا انتها نمی‌پیمایند.
پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

منزل پدری زنده‌یاد الهام اسلامی در آهی‌محله محمودآباد

همه جا تعطیل و سیاهپوش است. پزشکی قانونی، پاسگاه و بقیه، همه نیروهایشان را برای تاسوعا و عاشورا مرخص کرده‌اند. کسی چه می‌داند این زوج جوان، دو شاعر آینده‌دار ایران هستند. اصلاً برای آن ستوانی که در پاسگاه میان راه نشسته و به بخت بدش لعنت می‌فرستد که عاشورا هم سر پست باشد، چه اهمیتی دارد که بروسان و اسلامی هنرمندند یا آدم عادی؟ مرده مرده است دیگر! چه می‌داند که الهام، ماه‌ها قبل از این حادثه، شعری سروده و در آن گفته است:
«آن روز کجای خانه نشسته بودم
که می‌توانستم آن همه شعر بگویم
کدام لامپ روشن بود
می‌خواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مردم
نتوانی انکارم کنی
می‌خواهم شعرم چون شایعه‌ای در شهر بپیچد
و زنان
هربار چیزی به آن اضافه کنند
امشب تمام نمی‌شود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید و یکی گریه کند
در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همه زاویه‌ها را فرسودم
دگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخ‌هایش را در دلم فرو کند»

... و اینگونه جدایی رقم ‌خورد

جنازه‌ها را می‌گیرند؛ یکی برای شما، دو تا برای ما! ساعتی بعد از حادثه، اولین رایزنی‌ها برای دفن یک خانواده سه نفره شروع می‌شود. اکبر اقبالی، دایی الهام اسلامی می‌گوید: «آنها سه نفر بودند و باید یک جا دفن می‌شدند، اما جبر روزگار اینجا خودش را نمایان می‌کند. خانواده غلامرضا اجازه ندادند او را به زادگاه الهام بیاوریم. غلامرضا فرزند شهید بود، شاعر بود، هنرمند بود و مال یک خانواده نبود. متعلق به همه ایران بود، اما سرانجام خانواده‌اش بهشت رضا را انتخاب کردند؛ همانجا که پدرش سال‌ها آرمیده است.»
پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

خاکسپاری غلامرضا بروسان در بهشت رضای مشهد

غلامرضا بروسان در قطعه هنرمندان بهشت رضا آرام گرفت، اما تنها شد. الهام و لیلا به راهی رفتند که قبل‌تر سه نفری به آن سو می‌آمدند. اقبالی می‌گوید: «آنها روز تاسوعا برای شرکت در مراسم عاشورای سیدالشهدا (ع) راهی محمودآباد شده بودند. عزاداری مازندرانی‌ها بسیار پرشور و دیدنی است و آنها که اهل اینجا باشند، این مراسم را از دست نمی‌دهند و به هر قیمتی خودشان را از شهرهای دیگر به محله می‌رسانند.»
صبح خیلی زود از مشهد راه افتاده‌اند تا بتوانند شب عاشورا در «آهی محله» باشند. جاده‌ها سرد و یخ‌زده است و راه باریک. مسیر قوچان ـ شیروان لغزنده است و هنگامی که آنها حدود 8 کیلومتر از قوچان دور شده‌اند، یک حیوان وحشی جلوی خودرویشان می‌دود. برخورد با آن حیوان و لغزیدن خودرو به آن سوی جاده با واژگونی آن و برخورد شدید با اتوبوسی که از مقابل می‌آید، توأم می‌شود و ... تمام!

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90


مزار الهام اسلامی و لیلا بروسان در آهی‌محله

دایی الهام اسلامی می‌گوید: «غلامرضا اینجا را مثل خانه‌اش، مثل شهر و دیار خودش دوست داشت. برای ما خوب نبود که دست خالی به خانه الهام برگردیم. پیشنهاد کردیم که غلامرضا هم اینجا کنار همسر و دخترش دفن شود، اما طبیعی بود که نمی‌پذیرند. مردم آهی محله چشم‌انتظار بودند و باید الهام را به اینجا می‌آوردیم. دختر و مادر به این سو آمدند و پدر و پسر به سویی دیگر.»
مجتبی، دانش‌آموز سال اول راهنمایی و 12 ساله است و فرزند همسر قبلی بروسان. کسی بعد از حادثه او را ندیده است. حتم شوک سهمگینی به او وارد شده است.

کشاوررزاده‌ای که شالیزارها را دوست داشت

آهی‌محله، یکی از محله‌های «چهارمحل» در 9 کیلومتری محمودآباد و 4 کیلومتری ساحل خزر است. برخاستن یک شاعر جوان از چنین محله‌ای، مستلزم پذیرش دشواری‌های فراوانی است که خانواده باید در این مسیر با او همپا باشند. معصومه اسلامی، خواهر بزرگ الهام می‌گوید: «او فرزند آخر خانواده بود و از دوران راهنمایی، علاوه بر اینکه درسخوان بود و هر سال با نمرات بسیار خوب قبول می‌شد، شعر هم می‌گفت. من همیشه با او همراه بودم. وقتی دوره راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت، در آزمون یک مدرسه نمونه مردمی در نکا قبول شد. نکا تا محمودآباد، حدود 100 کیلومتر فاصله دارد، اما خانواده ما پذیرفتند که هزینه‌های سنگین تحصیل و رفت و آمد به این شهر دور را بدهند.»
او ادامه می‌دهد: در این فاصله، او به انجمن‌های شعر و محافل ادبی مختلفی هم رفت و آمد می‌کرد که من همپایش بودم. اول، او را به محمودآباد می‌بردم، اما این انجمن‌ها برای او کوچک بود و روح بلندپرواز او در پی فضای بهتری می‌گشت. مدتی هم به ساری می‌رفتیم و در همایش‌ها، جشنواره‌ها و شب‌های شعر مرکز استان شرکت می‌کردیم. او اغلب در این برنامه‌ها شعر می‌خواند و تشویق می‌شد، اما باز هم افق بلندتری را جستجو می‌کرد.»
الهام اسلامی در دوره راهنمایی و دبیرستان، بیشتر شعرهایی به زبان محلی سروده است. طبیعت در شعرهای این شاعره جوان، بیش‌ترین سهم را دارد و نشان می‌دهد که او چقدر دلبسته طبیعت زیبای سرزمین سرسبز و حاصلخیزش بوده است. او هیچ وقت پنهان نمی‌کند که به کدام شهر و روستا تعلق دارد. دست‌های پینه‌بسته و قامت خمیده مشتی شعبان اسلامی در شعرهای او دیده می‌شوند؛ جایی که خودش را کشاورززاده‌ای اهل شمال می‌خواند.
عزیمت به تهران و خواندن زبان فرانسه

الهام اسلامی با قبولی در رشته زبان و ادبیات فرانسه راهی تهران و دانشگاه علامه طباطبایی می‌شود. می‌داند که در پایتخت کشور، می‌تواند تمام ناکامی‌هایش را در شعر و ادب جبران کند، اما حضور او در مرکز، یک دستاورد بزرگ‌تر به همراه دارد و آن آشنایی‌اش با غلامرضا بروسان در محافل ادبی تهران است.
فقط یک ترم زبان فرانسه خوانده که غلامرضا را به همسری برمی‌گزیند و پس از چند ماه، چمدان زندگی را به قصد مشهد، شهر بروسان می‌بندند. الهام اسلامی دست از زبان فرانسه می‌کشد و با تغییر رشته، تحصیلات عالی خود را در مشهد و در رشته مترجمی زبان انگلیسی دنبال می‌کند.
به موازات این کار، او و همسرش کار در نشریات گوناگون مشهد را به عنوان یک حرفه تعقیب می‌کنند و در عین حال، به سرودن شعر و چاپ آنها در مجموعه‌های گوناگون می‌پردازند. کتاب‌های «احتمال پرنده را گیج می‌کند»، «یک بسته سیگار در تبعید» و «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است» حاصل سال‌ها فعالیت بروسان در حوزه ادبیات است. او بارها از سوی محافل ادبی برگزیده شد که جایزه‌ شعر خبرنگاران و همچنین برگزیده دومین دوره شعر نیما از آن جمله است.
الهام اسلامی، همسر بروسان نیز که 28 ساله بود با کتاب «دنیا از ما چشم برنمی‌دارد»، نامزد دومین دوره جایزه شعر زنان خورشید شده بود. او نامزد سومین دوره جایزه کتاب سال شعر جوان نیز شده بود.
معصومه اسلامی درباره آثار به جا مانده از خواهرش می‌گوید: «دستنوشته‌ها و شعرهای زیادی از الهام باقی مانده است. او علاوه بر شعر، نثر هم می‌نوشت که بخشی از آنها در اختیار جواد کلیدری و همسر اوست. آنها قرار بود مجموعه شعر مشترکی منتشر کنند که با این حادثه، کار نیمه‌تمام رها شد و امیدوارم آثار منتشرنشده‌ای که از الهام در دست دیگران باقی مانده است، برای چاپ در اختیار ما و دوستان معتمد اهل شاعر و ادب قرار دهند.»

یکی در کنار مادر، یکی حوالی پدر

غلامرضا بروسان و الهام اسلامی دو فرزند دارند؛ لیلی بازیگوش و مجتبای 12 ساله. لیلی که در سانحه تصادف در آغوش مادر بوده است، در کنار پدر جان می‌دهد و مجتبی که در عقب خودرو نشسته بوده، سالم مانده است. خواهر الهام می‌گوید: «مجتبی 3 ساله بود که غلامرضا و الهام باهم ازدواج کردند. مجتبی فرزند غلامرضا بود، اما هم الهام و هم خانواده‌اش او را به خوبی پذیرفتند و شد فرزند هر دوی آنها. او به خوبی با لهجه مازندرانی صحبت می‌کند و عاشقانه الهام را دوست داشت.»
او از یک وصیت نانوشته می‌گوید و اینکه غلامرضا و الهام، قیمومیت فرزندانشان را پس از مرگ به او سپرده‌اند: «اتفاقی نیفتاده بود که حرف‌هایشان را جدی بگیرم. الهام همیشه می‌گفت: هر وقت مردم، بچه‌هایم را به تو می‌سپارم. تو آنها را به‌روز بزرگ می‌کنی. غلامرضا هم همین حرف‌ها را می‌زد. اما بعد از این حادثه دردناک، لیلی که از دنیا رفته بود، کنار مادرش دفن شد و مجتبی را به عنوان یادگار غلامرضا بروسان در اختیار خانواده او گذاشتیم. هرچند می‌دانم که مجتبی متقابلاً ما را دوست دارد.»
عکس‌های زیادی از لیلی هفت ساله هست؛ اما هیچکدام حالت طبیعی و معمولی ندارند. دخترک، جلوی دوربین همیشه شکلک درآورده و هیچ عکس موقری ندارد!
معصومه اسلامی که خودش هم اهل شعر است، چند مصرع به زبان مازندرانی برای خواهرش ـ الهام ـ سروده که به سیاق زبان‌حال زنان مازنی گفته شده است:
شام غریبون، خواخر بَمیره
جاده میون، خواخر بَمیره
سه تا شهیدون، خواخر بَمیره
....
می‌گوید: «این شعر را ریز ریز تا اینجا گفتم. به هر حال، هر قوم و قبیله و عشیره‌ای هنگام مصیبت به زبان خودش حرف می‌زند و شعر می‌خواند.»

شب‌ها کنار گور

گورستان‌های شمال، جاهای ترسناکی نیستند. معمولاً همه آنها در وسط محله واقع شده‌اند و شب‌ها بدون نگهبان و در و دروازه، هرکس را که گذرش به آنجا بیفتد، می‌پذیرند. قبرستان کوچک آهی‌محله هم تقریباً چنین حال و هوایی دارد. کنار گورستان، آبگیری هست که مرغابی‌ها، دسته دسته در آن شنا می‌کنند. یک سوی دیگر، درختان پر شاخه اما برهنه در زمستان، جلوه سرمازده‌ای به گورستان داده‌اند و از جمعیت اندک و یک هزار و سیصد نفره آهی‌محله، کم‌تر از 50 نفر در این آرامگاه وسیع خوابیده‌اند.
پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90


گورستان آهی‌محله در کنار شالیزارهای محلی محمودآباد

مزار لیلی و الهام با پارچه مشکی و تاج گلی از گلایل سفید پوشانده شده است، اما هنوز بعضی نمی‌دانند در کدام گور لیلی و در کدام قبر الهام خفته است. مهم این است که آغوش مادر همیشه به روی لیلی شیرین‌زبان و بازیگوش باز است و هر دو در جوار درخت سرمازده آرام گرفته‌اند

.
جای غلامرضا بروسان خالی است.


او صدها کیلومتر آنطرف‌تر است، اما دلش اینجاست. رضا اسلامی، برادر الهام می‌گوید: «تابستان‌ها با آقارضا قدم می‌زدیم. همیشه در این قدم زدن‌ها به قبرستان می‌رسیدیم و همیشه من به او می‌گفتم: چرا اینقدر اینجا را دوست داری؟ نمی‌ترسیدم، اما تعجب می‌کردم. چه حکمتی داشت این گورستان که او را آرام می‌کرد؟ می‌گفت: وقتی اینجا هستم، احساس سبکی می‌کنم! نمی‌فهمیدم یعنی چی. حتی یک بار که بهار از راه رسیده بود و درختان جوانه زده بودند، به من گفت: چقدر قبرستان روستا باصفاست! جان می‌دهد برای مردن!»
جان داد، اما نمرد و در دوردست‌ها، نزدیک‌تر به پدر شهیدش، اسماعیل بروسان جاودانه شد.

ويرايش توسط Toktam : 12-19-2012 در ساعت 01:51 PM
Toktam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 12-19-2012   #5 (لینک نوشته)
این نیز بگذرد...!
 
Toktam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : پر پر شدن خانواده رضا بروسان در بادهای پاییزی 90

این یک نامه است به الهام اسلامی

آخرین تصویری که از تو در ذهنم حک شده، مال وقتی ست که کنار لیلا، پشت آن ماشین لعنتی دراز کشیده بودی برای رفتن به شمال. آن جا که رضا روی تخت غسّالخانه دراز کشیده بود و غسّال داشت دست می کشید بر پشت و پهلوی جوانش. من نتوانستم آن جا بایستم و برادرم را در هیأت مرگ ببینم و آمده بودم بیرون. راست آمدم طرف ماشین. روانداز را از صورتت کنار زدم. موهایت ریخته بود روی پیشانی ات. آشفته به نظر می رسیدی و خسته. لیلا اما انگار خواب رفته باشد کنارت، آرام بود و معصوم. دستت را گرفتم، خیلی سرد بود، خیلی سرد. چیزی نداشتم که بگویم جز اشک هایی که بی تابی می کردند. بعد هم رفتید شمال، تو و لیلا اما رضا را آوردیم بهشت رضای مشهد. آخرین تصویر از رضا را هم از وقتی که توی گور می گذاشتمش، به یاد دارم. همان پایین بودم که سعید ایمانی همراه با گریه، تقریباً جیغ زد: جواد صورتش را باز کن. من صورتش را باز کردم و رضا را برای آخرین بار دیدم. او هم مثل شما ساکت بود؛ هم ساکت بود و هم انگار حرف می زد. از آن به بعد مطمئن شدم که دیگر تمام شده، فهمیدم که رضا را برای همیشه از دست داده ایم. حالا یک سال می شود که هر بار دلتنگش می شوم، می روم بهشت رضا. آخرین بار با علی عربی رفتم و نرگس و مرضیه.
چند روز پیش هم آمدیم به دیدن تو. آسمان محمودآباد باران داشت، دل و چشم من و نرگس هم. کوچه های آهی محله را که می آمدیم، سکوت بی پایانی برپا بود اما گورستانی که تو در آن بودی، پُر بود از صدای مرغابی ها. فکر کنم آن ها مرغابی بودند، شاید هم یک جور پرنده ی دیگر که توی شالیزارها رها بودند. از صدایشان قیامتی برپا بود. آن طرف ها نه خانه ای بود و نه آدمی و نرگس می توانست با صدای بلند، ضجّه بزند. من آرام بودم و حسودیم شد به گورستان زیبایی که تو در آن خوابیده بودی. آن وقت ها، همیشه روستایی بودن هردویمان و تجربه ی مشترک زندگی هایمان، ما دو نفر را به هم نزدیک می کرد اما حالا می دیدم که گورستان آهی محله خیلی زیباتر از گورستان کلیدر است. آن جا آرامش خیلی زیادی داشت. تنها صدای مرغابی ها ممکن است آرامشت را به هم بزند و مویه های خواهرت، معصومه.
محمد، برادرت می گفت، رضا هم هر وقت می آمد این جا، از زیبایی این گورستان می گفت. گویا او هم دوست داشته این جا بخوابد اما حالا فقط تو بودی و لیلای کوچک تان.
حتماً متوجه آمدن ما شده ای، حتماً صدای نرگس را شنیدی که بلند بلند صدایت می زد، حتی متوجه مارال که خیلی آرام، گریه ی ما دو نفر را تاب می آورد، شدی. ما شعرهای ناتمامتان را آماده ی چاپ کردیم، حتماً به زودی منتشر می شود و همه می بینند که چقدر به مرگ نزدیک بوده اید این اواخر...
با تو حرف های زیادی دارم اما می گذارم برای بعد. از پیش تو که برمی گشتم، معصومه گفت باید زود برگردی جواد آقا، ببین به الهام قول دادی ها! من به او و تو قول دادم و خیلی زود برمی گردم و حرف می زنم. این چند جمله را برای گرامی داشتن یادتان در یکمین سال دوری تان می نویسم وگرنه مدت هاست به کسی چیزی نگفته و چیزی نشنیده ام. چند روز دیگر هم قرار است برای شما در شمال و برای رضا در مشهد مراسم گرفته شود. من اشک ها و حرف های فراوانی دارم برایتان... آرام بخوابید الهام اسلامی، رضا بروسان و لیلا.
برگرفته از وبلاگ شخصی جـــــــــواد کلیــــــــــــدری

ويرايش توسط Toktam : 12-19-2012 در ساعت 08:24 AM
Toktam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-19-2012   #6 (لینک نوشته)
این نیز بگذرد...!
 
Toktam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : پر پر شدن خانواده رضا بروسان در بادهای پاییزی 90


جمعي هشتادنفره از شاعران شهرهاي مختلف براي نكوداشت غلامرضا بروسان و الهام اسلامي در نشست‌ فوق‌العاده «عصر روشن» گرد هم جمع شدند و شمع‌هاي تولد 38سالگي بروسان با حضور پسرش و محمود دولت‌آبادي خاموش و كيك تولد او بريده شد


پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90
پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

جمعي ۸۰ نفره از شاعران و اهالي ادبيات و رسانه كه براي نكوداشت و يادبود غلامرضا بروسان و الهام اسلامي - و البته ليلا بروسان - كه حالا شناسنامه‌هايشان پانچ شده و مهر "باطل شد" خورده است، از نقاط مختلف كشور در عصر روشن گرد هم آمدند تا در شب تولد ۳۸سالگي رضا ثابت كنند، شناسنامه‌ي كاغذي تنها در ادارات دولتي سنديت دارد.
خوشحالم كه صندلي‌اي كه براي محمود دولت‌آبادي خالي نگه داشته بوديم هم خالي نماند.
شعر مجتبا بروسان - شاعر خوب آينده - براي پدرش:


بيدار شدم
فهميدم سردرگمي‌هاي پدرم را دارم
مي‌خواستم سوزني بردارم تا فرو كنم در يكي از بندهاي دستم
تا خوني بيايد و اين خواب را باطل كند
ديگر مي‌ترسم
ديگر مي‌ترسم از خيابان‌ها، جاده‌ها، چراغ قرمزها
من قطعا از خوابش هم مي‌ترسم




ويرايش توسط Toktam : 12-20-2012 در ساعت 07:42 AM
Toktam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-19-2012   #7 (لینک نوشته)
*Black Scorpion*
 
ariya13's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : پر پر شدن خانواده رضا بروسان در بادهای پاییزی 90

خداوند بیامرزتشان
واقعا غمگین شدم
__________________
پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90


پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90
ariya13 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-19-2012   #8 (لینک نوشته)
تنها باغم ها
 
shervin's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پاسخ : پر پر شدن خانواده رضا بروسان در بادهای پاییزی 90

ماجمعات ايران مرده پرستيم تاكنارمونند قدرنميدونيم تارفتنداي واي اي وايمون بالاست واقعادلم شكست
__________________
اگـــر روزی داســـتان شروین شاهی رو نقـــــل کردی بگو
بـی کــس بـــود امــا کســــی را بـی کــس نکـــرد تنهــــا بـــود امــــا کســـی را تنهـــا نگذاشـــت دلشکســــته بــــود امــــا دل کســـی را نشکســت کـــوه غــــم بـــود ولــــی سعی کرد کســـی را غمگــــین نکـــــندو شـــایــد بـــد بـــود ولـــــی بــــرای کســــی بــــد نخاست
shervin آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-19-2012   #9 (لینک نوشته)
این نیز بگذرد...!
 
Toktam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

گاهی خواندن یک تیتر، دیدن یک عکس، و خواندن چند خط شعر، کافیست که خراب شوی …

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90
نامت
از ساق‌هایم شروع می‌شود
از دلم عبور می‌کند
و دهانم را به آتش می‌کشد.
چطور می‌تواند مرگ
از تو
تنها گودالی را پر کند؟
شاعر مرگ را درمی‌نوردد؛
پیش از آنکه موعدش فرا رسیده باشد …



غلامرضا بروسان

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90
آه
غربت با من همان کار را می‌کند
که موریانه با سقف
که ماه با کتان
که سکته قلبی با ناظم حکمت
گاهی به آخرین پیراهنم فکر می‌کنم
که مرگ در آن رخ می‌دهد
پیراهنم بی‌تو آه
سرم بی‌تو آه
دستم بی‌تو آه
دستم در انديشه دست تو از هوش می‌رود …



غلامرضا بروسان

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90
چنان باورت می‌کنم
که شاخه‌هایت به شکستن امیدوار شوند
من دختر یک کشاورزم
آب باش و با من مهربانی کن
سرکشی نکن
قلب من از قدم‌های تو پیشی می‌گیرد
بگذار شب بیاید و خیابان را خلوت کند
تا تو را در آغوش بگیرم
تو دیواری هستی که هیچ دری از غمگینی‌ات کم نمی‌کند
همیشه چای می‌خوری و شعر می‌خوانی
صدای تو دلتنگم نمی‌کند تنهایم می‌کند …



الهام اسلامی

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90
Toktam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-20-2012   #10 (لینک نوشته)
مثل هیچکس
 
Bahare jon's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

من راز فصلها را می دانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
به مادر گفتم : " دیگر تمام شد "
گفتم : " همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
باید برای روز نامه تسلیتی بفرستیم "

" فروغ فرخزاد "
واقعا متاسفم
__________________
قصد دارم داستان زندگیم را بنویسم ...
شاید کمی تلخ باشد ولی یک داستان حقیقی است ...
داستان زندگی زنی که مثل هیچکس نیست !
Bahare jon آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-02-2013   #11 (لینک نوشته)
این نیز بگذرد...!
 
Toktam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

اگر تو بخواهي
مورچه اي را از خانه اش دور مي كنم
و گرسنگي را به دنيا برمي گردانم
دستم را تا آرنج در دهانم فرو مي برم
و خودم را
چون پيراهني پشت رو مي كنم

پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90



رضا بروسان

ويرايش توسط Toktam : 12-02-2013 در ساعت 01:15 PM
Toktam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 12-02-2013   #12 (لینک نوشته)
این نیز بگذرد...!
 
Toktam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90

می خواهم
گوش باد را بگیرم
که این همه در موهایت نپیچد
و با زندگی ام بازی نکند

تو هم کاری بکن
مثلا
دکمه ی پیراهنت را ببند
مثلا
دامنت را جمع کن
و فکر کن که پیاده رو خیس است.


پر پر شدن خانواده ی بروسان در بادهای پاییزی 90











رضا بروسان

ويرايش توسط Toktam : 12-02-2013 در ساعت 01:15 PM
Toktam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
لیلا, پاییزی, پرپر, الهام, اسلامی, بادهای, بروسان, خانواده, رضا, شدن

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 11:30 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.