همه چیز درباره داریوش کبیر شاهنشاه هخامنشی - صفحه 5
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 08-23-2007  
*شــــاهزاده ATi*
 
AtriN's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Thumbs up همه چیز درباره داریوش کبیر شاهنشاه هخامنشی

متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي
همه چیز درباره داریوش کبیر شاهنشاه هخامنشی
مشخصات ظاهري کتيبه بيستون :
اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول 5/20 ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) مي باشد .
متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي
چون براي احراز شاهي در زمان قديم شاهزاده بودن امتياز بزرگي محسوب مي شود ، داريوش کتيبه اش را با معرفي خود آغاز مي کند و اصالت نژاديش و اينکه شايستگي شاهي را دارد اثبات مي کند و مي گويد :
ستون 1
بند 1 – من داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ويشتاسب ، نوه ارشام هخامنشي .
بند 2 - داريوش شاه گويد : پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب ارشام ، پدر ارشام آريامن ، پدر آريامن چيش پيش ، پدر چيش پيش هخامنش .
بند 3 - داريوش شاه گويد : بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم [ که ] از ديرگاهان اصيل هستيم . از ديرگاهان تخمه ما شاهان بودند .
بند 4 – داريوش شاه گويد: 8 [ تن ] از تخمه من شاه بودند . من نهمين [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم .
بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد
__________________
جز تــــــــو جــــــهان من...
هیچ حقـــیــــقــتـــــی ندارد

همه چیز درباره داریوش کبیر شاهنشاه هخامنشی
AtriN آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-30-2007   #61 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Heydar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Lightbulb پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
جناب حیدر
من پاسخ اینها را در همان پست پیشین داده بودم ... اگر کمی دقت میکردید ...

jenabe shahab deghate kafi shode va tak take postha ham daghighan joloie javabe shoma va dar javabe be shoma baian shode lotfan shoma deghate bishtari konid


اگر من میگفتم که عمل داریوش خلاف حقوق بشر بوده
میبایست با مقایسه با پادشاهان هم دوره اش سخنم را اثبات میکردم !
ولی بیماری سادیسم را نباید مقایسه کرد ...
همه گیر شدن آن نیز ربطی به عدم آن ندارد...

jenabe aghaie shahab shoma chizi ro darid sadism minamid ke jozi az hokomat shode motasefane az dir baz ta hale hazer

100 albate ke hamegir shodane an rabti be adame an nadarad va bande dar kol sehkanje ro khalafe ensaniat va akhlaghiat midonam

dar nafse matlab harfi nist ama dar inke az in mozo baraie mahkomiate be serfe yeki az padeshahane bozorge in abo khak estefade beshe mokhalef hastam

va harfam in hast masaeli ke beine gharib be etefaghe hokmranane in sarzamin az gozashte ta konon omomiat dashte ro kenar begzarid va baraie takhribe yek shakhsiat be serfe azash estefade nakonid , ta digar aamaleshon ro ke hade aghal yeki nabodand besanjid

ta beshavad adelane ghezavat kard

در ضمن فردی با سادیسم هم میتواند حاکم باشد و
کاخ بسازد و فرمانروایی کند و...

bale hezaran sal hast ke hamchin chizi be ma dare sabet mishe va mozoe jadidi nist va ehtiaji nist bekhatere residan be in mozo tarikh varagh zad

این هم یک بعد قضیه است ، ما هم نگفتیم کسی که سادیسم دارد
صد در صد بد است ...

jomleie jalebie ke jaie tafahos dare lol

اینها هم نوشته های خود داریوش است ، او میتوانست
این مطالب را ننویسد ..

daghighan be nokteie khobi eshare kardid dar jameie emroze ma agar kare khalafi anjam beshe kasi nemiad asari az asaresh baghi begzare penhanesh mikonan

natijeh :

1- in amal dar jameie on zaman ta in had khalafe orf nabode

2- sedaghat va shahamate baiane haghighat hade aghal vojod dashte

3- aya bad az in hame pishraft dar zaminehaie mokhtalef in sedaghat va shafafiat dar hale hazer mojod hast ?


این از بحث سادیسم ...


اینکه بگویید پادشاهان دیگر هم میکردند ، توجیهی برای این بیماری نیست
شاید در ظاهر از نظر حقوق بشر نتوان در آنزمان نتوان هیچ ایرادی به
داریوش گرفت ...
اما زمانی که کوروش منشور حقوق بشر را نوشت
انتظار میرود از آن به بعد همانها رعایت شود....
یعنی کلا قوانین تغییر کرد ...
دیگر نمیتوانیم داریوش را با پادشاهان پیش از هخامنشی بسنجیم
باید با کوروش بسنجیم ...
نشان دادیم که نه تنها داریوش و دیگران بل که خود کوروش هم
انها را رعایت نکرده ...

shoma baraie sanjidane in shakhsiat aslan ehtiaji nist enghadr nazdik beshid ba inke sanjidane in aamal bad az gozashte 2500 sal ba emroz dor az ensafe baz ham agar hamchin kari ro anjam bedim mibinim motasefane hanoz enghadr faselei be samte mosbat tei nakardim

behtare elat ro peida konim jaie bahs dar morede mahkomiat

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
مگر با یک کتاب یک سند تاریخی اثبات میشود ؟ جناب بیسواد !!!!
اینکه غربیها در فیزیک و ریاضیات و... پیشرفت کردند دلیل نمیشود در
مورد تاریخ هم از همه ایرانیان بیشتر بدانند ...

shoma baraie adeleie harf haie khodeton az hamin ketabha rojo mikonid chetor hala hamin ha ro nemipazirid ?

agar yek vagheie tarikhi ba ketab ya sanade tarikhi esbat nemishe pas ba chi esbat mishe ? lol

zamani ke mataleb az bastan shenasane irani baian mishe onha be tasob mahkom mishan

zamani ke be khareji pass dade mishe in javab miad

dar inja in soal dar zehne man shekl migire aya vaghean be donbale esbate haghaniat hastid

غیاث آبادی هم در زمینه باستانشناسی بیسواد نیست ...
شما مگر ادعا نمیکنید ؟
دلیلش را بیاورید ...

ghablan baraie shoma tozih dadam hata dar hich mahkamei fardi ro nemiaran began esbat kon bi gonahi balke mahkomesh mikonan va migan va dalil miavarand ke gonah kare

movafagh bashid
__________________
.
.

من نگويم سمندر باش يا كه پروانه باش
گر به فكر سوختن افتاده اي مردانه باش
Heydar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-30-2007   #62 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
IRANSHAHR's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
یاد نوشته غیاث آبادی در سایتش افتادم :
http://www.ghiasabadi.com/saddeSivand3.html

در این دیدگاه کاملاً مدرن که در کتاب‌نخوان‌ترین کشور دنیا پدید آمده و همگان بخود اجازه می‌هند تا در باره همه چیز اظهارنظر و داوری کنند
و حکم بی سوادی و دشمنی هر شخص دلخواهی را صادر کنند، تمامی شخصیت‌های تاریخی یا خوب خوب هستند و یا بد بد.
چنانچه در یک کتابی به شخصیت تاریخی مورد علاقه ما (که تبدیل به شخصیتی خیالی و قدیس شده است) سخنی برخلاف میل ما گفته شده باشد، چند حالت دارد:
اگر نویسنده‌ای معاصر باشد، یا بی‌سواد و یا همدست دشمنان است (به احتمال، کمونیست هم هست)؛
اگر نویسنده‌ای کلاسیک بوده باشد، او دشمن ایران بوده است؛ اگر نویسنده‌ یا شاعری محبوب (مثلاً فردوسی) بوده باشد،
آن بیت‌ها الحاقی است (و به احتمال از افزوده‌های نسخه‌ بریتانیا)؛ اگر متنی اوستایی و یا پهلوی بوده باشد، مترجم در خوانش و ترجمه آن اشتباه کرده و یا به عمد خواست دشمنان را اجرا کرده است.
من اصلا نسبت به سخنان شما نسبت به مشاهیر ایران ناراحت نیستم.بر عکس خود نیز از اسطوره سازی متنفرم.ولی نگاهی به نوشته های خود بیندازید.شما با تکیه بر سخنان یک تاریخ شناس دارید به قطع و یقین صحبت می کنید.آیا این دلیل بی سوادی شما نیست.شما حد اقل اگر کمی با تاریخ آشنایی داشتید متوجه می شدید نباید اینقدر بی گدار به آب زد و سخنرانی کرد.این حرف هایی هم که در مورد خوب خوب وبد بد زدید رو هم همه می زنند و جدیدا مد شده هرکه بیشتر از این حرف ها بزند روشنفکر و بی طرف تر است پس وقت مرا نگیرید.من برای شما دلیل آوردم جوابم را دهید به جای آنکه به بیراهه بزنید ونقل قول کنید.
__________________
خری را پرسیدند: احوالت چون است؟
گفت: خوراکم کم و بارم زیاد است اما مطیع و شاکرم.
گفتند: حقا که خری.
IRANSHAHR آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-30-2007   #63 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
IRANSHAHR's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
مگر با یک کتاب یک سند تاریخی اثبات میشود ؟ جناب بیسواد !!!!
اینکه غربیها در فیزیک و ریاضیات و... پیشرفت کردند دلیل نمیشود در
مورد تاریخ هم از همه ایرانیان بیشتر بدانند ...
غیاث آبادی هم در زمینه باستانشناسی بیسواد نیست ...
شما مگر ادعا نمیکنید ؟
دلیلش را بیاورید ...

قوانین ماکسول را نگفتم اثبات کنید ،
گفتم بفرمایید متن این کتیبه از کجاست ؟!!

****************************************

اما در مورد همین مترجم شما
پرویز رجبی ...
نویسنده کتاب هزاره های گمشده ...
باید گفت که نظرات جالبی در مورد کوروش دارد ...
این خبر را خبرگزاری میراث فرهنگی منتشر کرده :
"پرويز رجبي" ايران شناس و نويسنده کتاب "هزاره هاي گمشده" رفتارهاي کوروش در حذف دو امپراتوري "ليدي" و "بابل" را خلاف منشور آزادي کوروش مي داند.

رجبي از قهرمان سازي بيزار است: « كوروش که علاوه بر فرمانرواي مادها، دو امپراتوري بزرگ را براي هميشه از جغرافياي سياسي جهان حذف كرد،
در منشورش آورد كه همه آزادند، در صورتي که تصرف يك كشور خلاف منشور آزادي است. بعد از كوروش در زمان داريوش سه بار مردم بابل شوريدند استقلال شان را به دست بياورند اما سركوب شدند. اين واقعيت را چگونه مي توان موافق با منشور آزادي ديد. اشاره به اين واقعيت چيزي از بزرگي کورش نمي کاهد، اما ضعف ما را در نگاه به تاريخ نشان مي دهد. حرف من اين است كه ما بايد با توجه به مجموع کارهاي مردان تاريخ درباره آنها قضاوت بکنيم.»

رجبی : "در اینجا مهراز مرا ناگزیر می کند که بنویسم که کورش در سال 539 پیش از میلاد، با قیری که از سر راه خود کرکوک آورده بود، شهر اُپیس در نزدیکی بابل را پس از اینکه در نبردی خونین به تصرف خود درآورد، به آتش کشید... پس از او هم می بینیم که در زمان داریوش سه بار مردم بابل برای به دست آوردن آزادی و استقلال شورش می کنند و به نوشتۀ خود داریوش این شورش ها سرکوب می شوند و سرانجام برای همیشه فرمانروایی بابل از میان برداشته می شود..."
آقای مثلا با سواد شما خود با صحبت های یک باستان شناس مانور میدهید.(مگر که ایشون سه چهار نفر باشند!!!)این کتاب حاصل سالها تحقیقات دانشگاه شیکاگو و سه زبان شناس بزرگ است که کتیبه ی آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم را ترجمه کرده اند وکاملا معتبر است.لطف کنید دست از هوچی بازی بردارید و ابتدا کتاب را مطالعه نموده سپس شروع به سخن پرانی کنید.در ضمن هیچ کاری به پیشرفت خارجی ها ندارم ولی اعتبار این نویسنده برای هرکه دوزار آشنایی تاریخی داشته باشد روشن است.در ضمن من نام مترجم رو نوشتم که کتاب رو راحت تر تهیه کنید نه اینکه مسیر نطقتان را عوض کرده در مورد سخنان استاد پرویز رجبی کیبورد فرسایی کنید.سخنان آن بزرگوار هم بعدا. پس لطف کنید کتاب را مطالعه کنید متشکرم.
IRANSHAHR آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-31-2007   #64 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله IRANSHAHR نمايش نوشته ها
من اصلا نسبت به سخنان شما نسبت به مشاهیر ایران ناراحت نیستم.بر عکس خود نیز از اسطوره سازی متنفرم.ولی نگاهی به نوشته های خود بیندازید.شما با تکیه بر سخنان یک تاریخ شناس دارید به قطع و یقین صحبت می کنید.آیا این دلیل بی سوادی شما نیست.شما حد اقل اگر کمی با تاریخ آشنایی داشتید متوجه می شدید نباید اینقدر بی گدار به آب زد و سخنرانی کرد.این حرف هایی هم که در مورد خوب خوب وبد بد زدید رو هم همه می زنند و جدیدا مد شده هرکه بیشتر از این حرف ها بزند روشنفکر و بی طرف تر است پس وقت مرا نگیرید.من برای شما دلیل آوردم جوابم را دهید به جای آنکه به بیراهه بزنید ونقل قول کنید.
من از یک باستانشناس ایرانی نقل قول کردم
گفتم این وصیتنامه وجود ندارد ..
شما هم نظرتان خلاف بنده است ...
میگویید فلان استاد دانشگاه میگوید وجود دارد...
تا اینجا هنوز کسی نمیتواند قضاوت کند که چه کسی درست میگوید...
اما در این موارد مدعی باید اثبات کند...
ما میگوییم در منطق اصل بر عدم وجود است ...
خوب شما بروید دلیل آن فرد را بیاورید
گردن ما از مو باریکتر است ...

و تا زمانی که نیاوردی اینقدر روده درازی نفرمایید ...
ما هم وقت فراوان نداریم پاسخ لودگی شما با همدستی مدیران اینجا را بدهیم !!!
__________________
ماکس پلانک: ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند، و برانگيزنده‌ء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.

shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-31-2007   #65 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله IRANSHAHR نمايش نوشته ها
آقای مثلا با سواد شما خود با صحبت های یک باستان شناس مانور میدهید.(مگر که ایشون سه چهار نفر باشند!!!)این کتاب حاصل سالها تحقیقات دانشگاه شیکاگو و سه زبان شناس بزرگ است که کتیبه ی آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم را ترجمه کرده اند وکاملا معتبر است.لطف کنید دست از هوچی بازی بردارید و ابتدا کتاب را مطالعه نموده سپس شروع به سخن پرانی کنید.در ضمن هیچ کاری به پیشرفت خارجی ها ندارم ولی اعتبار این نویسنده برای هرکه دوزار آشنایی تاریخی داشته باشد روشن است.در ضمن من نام مترجم رو نوشتم که کتاب رو راحت تر تهیه کنید نه اینکه مسیر نطقتان را عوض کرده در مورد سخنان استاد پرویز رجبی کیبورد فرسایی کنید.سخنان آن بزرگوار هم بعدا. پس لطف کنید کتاب را مطالعه کنید متشکرم.
دانشگاه شیکاگو !!!
چه تحفه ای !!!
جریان روباه و دمش است !!!

در مورد رجبی هم چون خلاف میلتان نوشته است ، ترجیح دادید
چیزی ننویسید ...
اگر نمیشناختیدش مانند دوستانتان چند تا فحش آبدار نثارش میکردید...
البته در فارومهای دیگر چنین شد ...

همانطور که گفتم اینقدر کتاب کتاب نکنید
کتاب وجود و یا عدم وجود سند تاریخی را اثبات نمیکند ...
شما بروید اثبات کنید چنین سندی کجا وجود دارد و کجا نقل شده ...
دلیل آن کتاب را بیاورید ...
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-31-2007   #66 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
kayvan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
هر چه بگندد نمکش میزنند - وای به روزی که بگندد نمک ...

مدیر فاروم که چنین تحفه ای باشد
وای به حال کاربرانش !!!!

تاپیک پاسارگاد نیز نشان دادیم
آن عمل تبلیغاتی توسط شوونیستها انجام شده و
غیاث آبادی هم پاسختان را در همه دروغها داده ...

کسی که طرفدار خنجی است تکلیفش مشخص است
این شونیستها را باید همراه پان های دیگر در چاه فاضلاب انداخت ...
کسی که از پورپیرار و امثالهم طرفداری کند حسابش مشخص است.
حداقل انها از ایرانی دفاع میکنند و ایران، نه از پان ترک پان عرب .

ما در ان تاپیک با دلیل صد مورد اشاره میکردیم که شما یک مورد ان هم بدون دلیل سعی بر رده ان داشتید.

2.اعقاید فاشیستی خود را لازم نیست ابراز کنید.
__________________
در تنهایی فرهیخته ترین مردم دنیا و در کنار هم و در جمع وحشی ترین!!
kayvan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-31-2007   #67 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله کیوان نمايش نوشته ها
کسی که از پورپیرار و امثالهم طرفداری کند حسابش مشخص است.
حداقل انها از ایرانی دفاع میکنند و ایران، نه از پان ترک پان عرب .
ما در ان تاپیک با دلیل صد مورد اشاره میکردیم که شما یک مورد ان هم بدون دلیل سعی بر رده ان داشتید.
2.اعقاید فاشیستی خود را لازم نیست ابراز کنید.
من کجا از پورپیرار طرفداری کردم ؟

شوونیستها هم مانند آن پانها کثیفند ...
خنجی هم یک شوونیست بیشتر نیست


آن تاپیک بی مایه تان را هم که فقط به قصد
تبلیغات زده بودید نیز هیچ حاصلی برایتان نداشت ...
هیچ سندی استفاده نشد
فقط با استفاده از امکانات مدیریتی
آن را پیش بردید ...
وگرنه هر چه گفته شده دقیقا مخالف نوشته های غیاث آبادی بوده ...
گرچه موسسات انگلیسی بزرگترین تغذیه کننده شما ها هستند ...
در مورد سیوند هم که دروغها خیلی زود رو شد ...
و در مورد تاپیکی که ادعای بحث منطقی و روشنگرانه میکنید
کافیست خواننده بیطرف را رجوع دهیم به
سایت غیاث آبادی تا آنرا مقایسه کندبا نوشته شما....
http://www.ghiasabadi.com/saddeSivand3.html
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-31-2007   #68 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
IRANSHAHR's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
من از یک باستانشناس ایرانی نقل قول کردم
گفتم این وصیتنامه وجود ندارد ..
شما هم نظرتان خلاف بنده است ...
میگویید فلان استاد دانشگاه میگوید وجود دارد...
تا اینجا هنوز کسی نمیتواند قضاوت کند که چه کسی درست میگوید...
اما در این موارد مدعی باید اثبات کند...
ما میگوییم در منطق اصل بر عدم وجود است ...
خوب شما بروید دلیل آن فرد را بیاورید
گردن ما از مو باریکتر است ...

و تا زمانی که نیاوردی اینقدر روده درازی نفرمایید ...
ما هم وقت فراوان نداریم پاسخ لودگی شما با همدستی مدیران اینجا را بدهیم !!!
تا جایی که من می دونم همه می گفتن که این وصیت نامه وجود داره بعد یه نفر مثل شما پیدا شد که گفت وجود نداره فکر کنم مدعی شما باشی.در ضمن من با هیچ کس هم دست نیستم و اگر متن های قبلی را بخوانید متوجه می شوید که من با هیچ تاریخ شناسی هم مشکل ندارم.من به شما یک منبع دادم.این یه کتاب در مورد ترجمه الواح است این کتاب نقل قول نیست و بسیار معتبراست.پس برای مدتی هم شده دست از هوچی بازی بردار و برو کتاب رو بخون.(من نمی دانم دیگر باید چی رو ثابت کنم.)
IRANSHAHR آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-31-2007   #69 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
IRANSHAHR's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
دانشگاه شیکاگو !!!
چه تحفه ای !!!
جریان روباه و دمش است !!!

در مورد رجبی هم چون خلاف میلتان نوشته است ، ترجیح دادید
چیزی ننویسید ...
اگر نمیشناختیدش مانند دوستانتان چند تا فحش آبدار نثارش میکردید...
البته در فارومهای دیگر چنین شد ...

همانطور که گفتم اینقدر کتاب کتاب نکنید
کتاب وجود و یا عدم وجود سند تاریخی را اثبات نمیکند ...
شما بروید اثبات کنید چنین سندی کجا وجود دارد و کجا نقل شده ...
دلیل آن کتاب را بیاورید ...
در مورد تاریخ شناس که من هیچ وقت توهین نمیکنم.در مورد رجبی هم داشتی حرف مفت می زدی واز جریان بحث خارج می شدی منم گفتم اون بجاش.همانطور که گفتم اسنادش کتیبه های جدیدا ترجمه شده ی آرامگاه داریوشه برای اثبات هم نمی تونم سنگ هارو بفرستم خونتون بخونی.تمام نوشته های اکدی و عیلامی لوح ها در کتاب چاپ شده.پس سرتو از تو برف بیار بیرون.
IRANSHAHR آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-01-2007   #70 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله IRANSHAHR نمايش نوشته ها
تا جایی که من می دونم همه می گفتن که این وصیت نامه وجود داره بعد یه نفر مثل شما پیدا شد که گفت وجود نداره فکر کنم مدعی شما باشی.در ضمن من با هیچ کس هم دست نیستم و اگر متن های قبلی را بخوانید متوجه می شوید که من با هیچ تاریخ شناسی هم مشکل ندارم.من به شما یک منبع دادم.این یه کتاب در مورد ترجمه الواح است این کتاب نقل قول نیست و بسیار معتبراست.پس برای مدتی هم شده دست از هوچی بازی بردار و برو کتاب رو بخون.(من نمی دانم دیگر باید چی رو ثابت کنم.)

دوست عزیز ...
شما ادعا میکنید که این کتاب گفته این وصیتنامه وجود دارد ...
خوب بگویید چه گفته ؟
یک نقل قول که زحمت ندارد ... دارد ؟!
نقل به مضمون خیر... نقل قول با صفحه و ...
تا ما بدانیم دلیلش برای ادعا چه بوده ...
برادر من ، ادعای شما را من باید بررسی و اثبات کنم ؟!
کجا و در کدام گفتمان و از کی چنین رسم شده ؟!
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-01-2007   #71 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
IRANSHAHR's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
دوست عزیز ...
شما ادعا میکنید که این کتاب گفته این وصیتنامه وجود دارد ...
خوب بگویید چه گفته ؟
یک نقل قول که زحمت ندارد ... دارد ؟!
نقل به مضمون خیر... نقل قول با صفحه و ...
تا ما بدانیم دلیلش برای ادعا چه بوده ...
برادر من ، ادعای شما را من باید بررسی و اثبات کنم ؟!
کجا و در کدام گفتمان و از کی چنین رسم شده ؟!
سنگ نبشته ی سه زبانه ی داریوش از صفحه ی 73 تا95
امیدوارم انتظار نداشته باشید این 20 صفحه را برایتان نقل قول کنم.
ولی در کل می توانم بگویم درباره شیوه ی مملکت داری خود و دعا برای مردم ایران و سفارش به پادشاه بعدی و ملت سخن گفته است.که البته قسمتی را در تاپیک سنگ نبشته ی سه زبانه نوشته ام.
IRANSHAHR آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-01-2007   #72 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
roan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : سنگ نبشته ی سه زبانه ی آرامگاه داریوش کبیر.

کتيبه سه زبانه متن ميانه آرامگاه داريوش


خداي بزرگ است اهورامزدا که اين زيبا را که ديده مي شود آفريد,که شادي را براي مردم آفريد.که خرد و دليري را در داريوش شاه گذاشت.
داريوش شاه ميگويد:به خواست اهورامزدا من اين سان هستم که دوست راستي هستم,با نادرستي دوست نيستم,خواست من آن نيست که ناتوان به خاطر توانا به بيداد تن دهد,خواست من آن نيست که توانا به خاطر ناتوان به بيداد تن دهد.
راستي:اين خواست من است.من دوست مرد دروغگو نيستم.من تندخو نيستم.آنچه در يک منازعه براي من رخ مي دهد.آن را با قوت درانديشه ام پاس مي دارم.با قوت خود را مهار ميکنم.
مردي که ياري ميکند,او را بسته به ياريش مي پايم.آنکه آسيب مي رساند,او را بسته به آسيبش تنبيه مي کنم.نه مرا کام است که مردي آسيب رساند.نه مرا کام است که اگر کسي آسيبي رساند تنبيه نشود.
آنچه مردي درباره مردي مي گويد,آن مرا قانع نمي کند تا انکه گواهي دو تن را بشنوم.آنچه يک مرد مي کند يا هنگامي چيزي را بسته به داراييش مي آورد,من خشنود مي شوم و خشنودي من بسيار است و خرسند هستم.
قوه درک من و اراده من بدينسان هستند:زماني که ببيني يا بشنوي آنچه من در کاخ و در اردوگاه سپاهيان کردم.اين همان تسلطي است که من دارم بر روحم و قوه درکم.اين تسلط که من دارم همان چيزي است که جسمم مي تواندبکند.
درمقام جنگجو,جنگجوي خوبي هستم.همينکه قوه درکم جاي خود را بيابد,هنگامي که يک ياغي را مي بينم,وقتي که او را نمي بينم,به يمن قوه درکم و اراده ام,بر ترس خود غلبه ميکنم.
زماني که يک ياغي را مي بينم,مانند زماني که او را نمي بينم,هم با دستهاو هم با پاها ورزيده هستم.در مقام سوارکار,سوارکار خوبي هستم.در مقام کماندار,کماندار خوبي هستم.چه پياده,چه سواره.در مقام نيزه دار,نيزه دار خوبي هستم,چه پياده,چه سواره.
اين ويژگيهايي است که اهورامزدا به من بخشيد و من توانستم آنها را به کار گيرم:به خواست اهورامزدا,آنچه کردم,با اين ويژگيهايي که اهورامزدا به من بخشيده است آن را کردم.
اي مرد جوان!قاطعانه بگو تو چگونه اي,چه ويژگيهايي داري,صداقت تو چگونه است.نيکي تصور نکن آنچه را به گوشت مي رسانند.حتي بهآنچه دشمن به تو مي گويد گوش فرا ده.


اي مرد جوان!آنچه توانمدي ميکندخوب تصور نکن,آنچه ناتواني مي کند,حتي همان را ببين اي مردجوان.......-..........که از حد بگذرد........وبه دليل خوشبختي بي دست و پانباش.......که کامياب نشود...........(دوستان قسمتهايي از پايان کتيبه به علت آسيببه کتیبه محو شده است).

تصور نميكنم پس از خواندن اين متن احتياج به توضيح بيشتري براي اثبات فوق العاده بودن داريوش بزرگ باشد .اين كتيبه در زمان خود ودر قياس با كتيبه هاي بجا مانده از شاهان بين النهريني بي اغراق به يك معجزه شبيه است .

ويرايش توسط roan : 09-01-2007 در ساعت 05:36 PM
roan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-01-2007   #73 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
roan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض بررسي شدت عمل در مجازات شورشيان توسط داريوش بزرگ

برخي از ايران ستيزان شدت عمل داريوش بزرگ را در به كيفر رساندن سران شورشي (كه از چند مورد اندك نيز فراتر نميرود ) به پيراهن عثمان تبديل كرده و از آن براي رسيدن به مقاصد شوم خود و توهين به تمدن باستاني ايرانيان استفاده مينمايند متن ذيل پاسخي است به اين بدانديشان :

در كتيبه بيستون آمده است (کتيبه هاي هخامنشي، پيير لوکوک، ص 40-238):
داريوش شاه مي گويد مرديبه نام وهيزداته [از] شهري به نام تاروا-مردم يائوتيا در پارس-او از ان جا برخاست در پارسشورش کرد براي دومين بار او چنين به سپاه گفت: من برديا هستم پسر کوروش آنگاه سپاهپارس که در کاخ بود [و] پيش از آن از يدايا [فراخوانده شده بود] عليه من شورشي شد. سپاه به طرفوهيزداته رفت.او در پارس شاه شد. داريوش شاه مي گويد:آنگاه سپاه پارس و ماد را که بامن بودند فرستادم يک پارسي به نام ارتورديه بنده من او را سردارشان کردم باقي سپاهپارس در پي من به سرزمين ماد آمدند سپس ارتورديه با سپاه به پارس رفت.هنگامي که بهپارس رسيد شهري به نام رخا در پارس در آن جا وهيزداته که خود را برديا مي خواند باسپاه براي نبرد به سوي ارتورديه رفت. سپس آنان به نبرد پرداختند اهورا مزدا مراپاييد به خواست اهورا مزدا سپاه من کاملا سپاه وهيزداته را شکست داد.12 روز از ماهثورواهر گذشته بود. بدين سان آن ها به نبرد پرداختند. داريوش شاه مي گويد: آنگاهوهيزداته با تعداد اندکي از سواران گريخت او به پايشيا هوودا رفت. از آن جا سپاهي راجمع کرد و باز يک بار به سوي ارتورديه راه افتاد براي نبرد. کوهي به نام پرگه. درآن جا انان نبرد کردند. اهورامزدا مرا پاييد به خواست اهورامزدا سپاه من کاملا سپاهوهيزداته را شکست داد. 5 روز از ماه گرمپده گذشته بود. بدين سان آنان به نبردپرداختند و وهيزداته را دستگير کردند و مرداني که وفاداران اصلي او بودند دستگيرکردند. داريوش شاه مي گويد آن گاه اين وهيزداته و مرداني را که وفاداران اصلي او بودند [در]شهري به نام هووادچيه در پارس، در آن جا تير به مقعدشان فرو کردم . داريوش شاه مي گويداين است کاري که من در پارس کردم.


در مورد شدت عمل مجازات ها، پيئر برايان مي گويد (تاريخ امپراتوري هخامنشيان، ص 296): «خشونت کيفرها نبايد موجب حيرت شود در دوران آشور اجراي اين نوع سياست ها متداول بود و در عصر هخامنشيان نيز به همين صورت اتفاق مي افتاد» و من اضافه مي کنم که خشونت و خونريزي درتمدنهاي بين النهرين به مراتب شديدتر بود و پوست کندن و سوزاندن(حتي کودکان) و ناقص کردن اعضاي ياغيان بسيار متداول. اكنون معلوم الحالي مثل پورپيرار و پيروانش جاهلش مي گويند كه هخامنشيان به تمدن درخشان بين النهرين و مردمان آن پايان داده اند! اين نوع مجازات‌ها وامي از همان تمدن‌هاي درخشان است.
افرادي کتيبه داريوش کبير را در بيستون که شرح برخوردهاي نظامي و سياسي است پيرهن عثمان کرده اند.خود داريوش به وضوح مي گويد:سپاه من کاملا سپاه وهيزداته راشکست داد-ويشتساپه کاملا سپاه شورشي را شکست داد-سپاه من کاملا سپاه شورشي را شکستداد.......اين ها عباراتيسيت که غالبا در پايان سرکوبي هر شورش آورده شده و برنظامي بودن آنها صحه ميگذارد نه آنطور که اين افراد مي خواهند آن را نسل کشي جلوه دهند!!! (تازه در کتيبه بيستون دو نفر رهبر شورشيان مجازات ميشوند و 9 نفر دیگر نیز دستگیر شده. اين امر در زمان و مکان خود و حتی امروز هم طبيعي است. اما اغا ممد خان قجر خونخوار زمانيکه که به کرمان حمله ميکند همه اهالي را کور ميکند يا برده ميبرد و.. در حالیکه داریوش کبیر تنها رهبران شورشیان را مجازات میکند.)
نحوه برخورد پادشاهان ممتاز(در واقع خونخوار) تمدنهاي بين النهرين با دشمنان و مخالفان خود که تکثير و تجميع و توليدشان!!! با آمدن هخامنشيان به خاموشي گرائيده !!! را نقل ميکنم و بعد با کتيبه هاي داريوش کبير مقايسه خواهم کرد. منبع من کتاب تاريخ و تمدن بين النهرين-دکتر يوسف مجيد زاده-جلد اول .آن مجموعه ارزشمند 3 جلدي مي باشد:((درباره رفتار آشوريها پس از هر پيروزي با ملتهاي شکست خورده اطلاعات فراواني در دست است:به فرمان تيگلات پيله سر اول پس از پيروزي بر موشکيها از سرهاي کشته ها برجي ساختند, کاخها را ويران کردند,روستاها را به آتش کشيدند ,زنها و بچه ها را به اسارت بردند ,پيکره خدايان را ضبط کردند,ثروت مردم را تا جايي که دستشان مي رسيد به غنيمت گرفتند,بخشي از آن را به معبد خدايان دادند,قسمتي به شاه اختصاص يافت و هر آنچه که باقي ماند ميان سپاهيان تقسيم کردند.
توکولتي- نينورتا شهرها را سوزاند و محصول غله و درختان ميوه را به آتش کشيد.آشور ناصر پال از سرهاي کشته شدگان هرمي برپا داشت.آنها در مورد کساني که مي خواستند خود را از زير يوغ استعمار آشوريها رها کنند,هيچگونه ترحمي روا نمي داشتند.پوست شورشيان را زند زنده مي کندند و آنان را هچون پرده بر ديوارهاي شهر مي آويختند,برخي را درون ديوارها زنده بگور ميکردند و برخي ديگر را بر باروي شهر به چهار ميخ مي کشيدند.بر يک نقش برجسته آشور ناصر پال بازگشت پيروزمندانه سپاه آشور را به تصوير کشيده اند.در اين تصوير کاتبان به شمارش سرهاي بريده دشمن بيشمار مشغولند و نوازندگان چنگ با نواي ساز خود پيروزي به دست آمده را جشن مي گيرند.عقابي که ارتش پيروزمند را تعقيب ميکند سر يک دشمن مغلوب را به چنگال دارد.در سال 879 ق م آشور ناصر پال از جدا کردن سر 200 زنداني از بدن سخن به ميان مي آورد که زنده به چنگ او افتاده بودند.او ميگويد از اينکه با ويران کردن شهرها خشمش فرو مي نشيند خشنود است.اين پادشاه نيز پيکره خدايان شهرهاي به اشغال در آمده را به اسارت مي برد.


در يک نقش برجسته,چهار گروه از سربازان آشور ناصر پال را مي بينيم که در حال حمل پيکره هاي خداي رعد و سه الهه هستند.نقش اسرا و غنايم اين جنگ در جايي ديگر تصوير شده است.در اين نقش افسران شاه پيشا پيش در حال حرکتند.در پشت سر آنان يک فرمانده جوان اسرا را به پيش مي راند.نخستين اسير رهبر دشمن شکست خورده است که تخته بندي را مانند يوغ به گردن او آويخته اند.سربازي در پشت سر موهاي اورا با دست راست گرفته است و او را به سمت جلو ميراند.سرباز مسلحي سه اسير را با بازوان از پشت بسته با طناب تعقيب ميکند.شلمانزر سوم فرزند آشور ناصر پال در قساوت دست کمي از پدر نداشت.او اورارتو را مانند يک گاو وحشي لگد کوب کرد و شهرهاي آن را به تلهاي ويراني مبدل کرد.وي نيز از کله ها برجها ساخت,مغلوبين را به ميخ کشيد,دهکده ها را آتش زد,محصولات کشاورزي را از ريشه برکند و درختان ميوه را قطع کرد.در ورود به اقامتگاه دشمن به جشن و سرور پرداخت,خزانه هاي آنها را باز کرد,ثروت آنان را به غارت برد و تا باقيمانده هر آنچه را که نمي توانست با خود حمل کند به آتش نکشيد,آنجا را ترک نکرد.در نقوش برجسته دروازه مفرغي بالاوات,مرداني را مي بينيم که وي آنها را از شهر سوگونيا در اورارتو به اسارت گرفته است.آنها در يک صف همه برهنه هستند ,دستهايشان از پشت به هم بسته شده و گردنهايشان را در تخته بندهاي چوبي قرار داده اند.در شهر ديگري در همان منطقه اورارتو مي بينيم که مدافعان شهر را به چهار ميخ کشيده اند,سرهاي کشته شدگان را بر روي هم انباشته اند و سربازان آشوري به قطع درختان مشغولند.


شمشي ادد پنجم شايد نسبت به ديگران قساوت کمتري داشته است.اگرچه اونيز شهرها و روستاها را در شعله هاي آتش نابود مي کرد,از کشتن اسرا و ساکنان شهرهاي شکست خورده سخني به ميان نمي آورد.او تنها از کوچ دادن آنها به آشور,بردن آنها به بردگي و تقسيم آنها ميان سربازان خويش خشنود بود.
تيگلات پيله سر سوم از اشاره به ويراني کامل شهرهاي اشغال شده و همسطح کردن آنها با زمينهاي اطراف لذت مي برد.او نيز درختان را قطع مي کرد و روساي شورشيان را به چهار ميخ مي کشيد.اين پادشاه نظام تازه اي در مستعمره ساري ابداع کرد.او ساکنان مناطق شکست خورده را به اقصي نقاط امپراتوري تبعيد مي کرد به ايمد اينکه از درهم آميختن نژادها و اقوام گوناگون در يکديگر يک ملت واحد بسازد..سارگون نيز همانند تيگلات پيله سر و ديگران عمل مي کرد.او در آغاز پادشاهي,شهر سمريي(سامره)پايتخت پادشاهي اسرائيل را که براي مدت 3 سال در محاصره نيروهاي آشوري بود متصرف شد.به فرمان وي بيشتر ساکنان اين شهر را به مرز ماد در شرق کوچ دادند و جاي آنها را با مردماني از شمال سوريه پر کردند و به جاي آنان ايلاميها,اعراب و بابليها را در شمال سوريه سکني دادند.آن گاه تمامي درختان را قطع کردند و روستاها را به آتش کشيدند.شرح چگونگي ويرانگريهاي اين پادشاه در هشتمين لشکرکشي او به خاک ايران شاهد بسيار خوبي براي رفتار يک پادشاه آشوري با سرزمينهاي اشغال شده است.((من هفت شهر برج و بارو دار را همراه با سي دهکده مجاور آنها که در دامنه کوههاي اوبانديا واقع شده اند با تمام متعلقاتشان ويران وبا خاک يکسان کردم.تيرهاي سقفها را سوزاندم وبه شعله هاي آتش مبدل ساختم.مخازني که از غله انباشته شده بودند گشودم.ذخاير انبوه غله را به سربازانم دادم تا بخورند محصولي را که وسيله معاش مردم بود و علوفه را که زندگي دامهايشان به ان بسته بود مانند فانوس دريايي با آتش شعله ور ساختم.من منطقه را ويران کردم,درختهاي آن را از درختستانها بريدم و جنگل را نابود کردم,آنگاه تنه همه درختان را بر روي هم انباشتم و آنها را به آتش کشيدم)).


او پس از تسخير دژ اواياايس((جنگاوران را در برابر دروازه دژ همچون گوسفندان تا حد مرگ کتک زد.))وي به محض بازگشت به آشور,تصميم به حمله به شهر موصصير,شهر مذهبي اورارتويي,گرفت.پادشاه توانست بگريزد و جان سالم از مهلکه به در برد اما همسر,پسران و دختران او همراه با غنايم فراوان به دست آشوريها افتادند.نقش برجسته اي در کاخ سارگون معبد خداوند خلديي را نشان مي دهد که سربازان آشوري داراييهاي خود را با آن حمل ميکنند.

سناخريب در به چهار ميخ کشيدن رهبران ملتهاي شکست خورده و به خاکستر مبدل کردن شهرهاي آنان ترديدي به خود راه نميداد.او از به آتش کشيدن شهرها و روستاها لذت ميبرد و دود حاصل از اين آتش سوزيها را که سر بر آسمان مي کشيد,قرباني خوشايندي براي خدايان مي دانست.او هنگامي که شوزوبوي متحد با ايلاميها را مغلوب کرد,براي به چنگ آوردن دستبندها و بازوبندهاي سربازان دشمن,فرمان قطع دستهاي آنها را صادر کرد.

اسار حدون سر ((عبدي- ميلکوتي)) پادشاه صيدا و ((سندوئري))هم پيمان او را از تن جدا کرد.اما او به عکس گذشتگان خود,از توصيف قتل عامها و به آتش کشيدن شهرها در گزارشهاي سالانه خود داري مي ورزيد.او که فرزند يک شاهزاده خانم بابلي بود,ظاهرا انسانتر از ديگران بود و در همه موارد ملايمت بيشتري از خود نشان مي داد.

فرزند او آشور بانيپال,به عکس پدر در خشونت و شقاوت سرآمد همه پيشينيان خود بود.او سر دشمنان شکست خورده را از بدن جدا مي کرد و لبهاي اسرا را دو پاره مي کرد.او در بابل((براي آرامش قلب خدايان)) دست به قتل عامهاي وحشتناک زد.به دستور وي زبان برخي از اسرا ودستهاي برخي ديگر را بريدند و آنها را در برابر سگها ,گرگها,گرازها و پرندگان گوشتخوار و ماهيهاي رودخانه و در کانالهاي آب انداختند.او پس از تصرف شوش,به سپاهيان خويش يک ماه اجازه داد تا هر آنچه را که مي خواهند و مي توانند براي خود به غنيمت برند.به فرمان وي قبور همه پادشاهان پيشين ايلامي را ويران کردند و استخوانهاي آنها را با خود بردند.از پادشاه و نيروهاي آشوري پس از هر لشکر کشي پيروزمندانه طي مراسمي رسمي در پايتخت با خواندن سرودهاي مذهبي و موسيقي و رقص و پايکوبي استقبال به عمل مي آمد.در بازگشت از لشکرکشي موفقيت آميز سال 653 ق م به ايلام و شکست تئومن,سر پادشاه ايلام را به گردن دوننو پادشاه گمبلو آويختند.به فرمان آشور بانيپال و به منظور نمايش قدرت امپراتوري,اين سر را بر يکي از دروازه هاي شهر نينوا آويزان کردند .در يک نقش برجسته از کاخ نينوا,اين سر را در کاخ شاهي بر درختي آويخته اند و پادشاه و همسر وي در برابر آن به استراحت مشغولند.خود دوننو را به اربئيل انتقال دادند و نخست زبانش را بريدند وسپس پوست او را زنده زنده کندند و بدون پوست او را به نينوا بازگرداندند و سرانجام اعضاي بدنش را در مسلخ((همچون گوسفندي قطعه قطعه کردند))ص 345-344 تاريخ و تمدن بين النهرين تاليف يوسف مجيد زاده


کتيبه آشور بانيپال در رابطه با ويراني شوش
من شوش شهر بزرگ مقدس,جايگاه خدايان و محل اسرار انها را به خواست آشور و ايشتر فتح کردم.....در گنجهايش را که در ان زر و سيم ومال فراوان بود گشودم... تمامي طلا و نقره و ثروت سومر,اکد و کاردونياش(بابل)را که شاهان پيشين ايلام در آن گرد آورده بودند...آنها را به عنوان غنيمت جنگي به سرزمين آشور آوردم.من زيگورات شوش را که از آجرهايي با سنگ لاجورد لعاب داده شده بود,من تزيينات بنا را که از مس صيقل يافته ساخته شده بود شکستم.شوشينک خداي اسرارآميز که در مکانهاي اسرارآميز اقامت دارد و هيچ کس نديده است که او چگونه خدايي ميکند,سومودو,لکمر.....اين خدايان و اين الهه ها را با زينت آلاتشان,ثروتشان......به سرزمين آشور آوردم....پيکره گاوهاي نر وحشتناکي را که زينت بخش درها بودند از جا کندم,معابد ايلام را ا خاک يکسان کردم و خدايان و الهه هاي ان را به باد يغما دادم.سپاهيان من به بيشه هاي مقدس آنان که تا آن هنگام هيچ بيگانه اي از کنار آنها گذر نکرده بودگام نهادند,اسرار آن را ديدند و به آتش کشيدند.من قبور شاهان قديم و جديد آن را.....ويران و متروک کردم.(اجساد)آنها را در معرض آفتاب قرار دادم و استخوانهاي آنان را به سرزمين آشور آوردم....من مدت يک ماه و بيست و پنج روز راه سرزمين ايلام را به بيابان ويران ولم يزرعي تبديل کردم.من در روستاهاي آن نمک و سيلهو کاشتم.من دختران شاهان,همسران شاهان,همه خانواده هاي قديم و جديد شاهان ايلام,شهربانان,شهرداران شهرها.....تمامي متخصصان,ساکنان مرد و زن....چهار پايان بزرگ و کوچک را که تعدادشان از ملخ بيشتر بود به عنوان غنيمت جنگي به سرزمين آشور روانه ساختم.....الاغهاي وحشي,غزالها و تمامي جانوران وحشي از برکت وجود من(در خرابه هاي آن)به آسودگي خواهند زيست.آواي انسان (صداي)سم چهارپايان بزرگ و کوچک,فريادهاي شادي....به دست من از آنجا رخت بر بست.(تاريخ و تمدن بين النهرين-يوسف مجيد زاده ص 337)

به کتيبه هاي داريوش کبير توجه کنيد و خود تفاوت را دريابيدمنتخب از کتاب لو کوک:کتيبه داريوش در شوش
اهورا مزدا ايزدبزرگ است
که اين زمين را در اينجا آفريد,که آسمان را در ان بالا آفريد
که مردم را آفريد که شادي را براي مردم آفريد,که داريوش را شاه کرد
يگانه شاه از بسيار,يگانه فرمانروا از ميان مردمان بسيار
من داريوش هستم,شاه بزرگ,شاه شاهان,شاه مردمان از تمام تبارها
شاه روي اين زمين بزرگ تا دور دست
پسر ويشتاسپه,هخامنشي
پارس,پسر پارس,آريايي از تبار آريا
داريوش شاه مي گويد:به خواست اهورامزدا اينها مردماني هستند که من بيرون از پارس گرفتم,من بر آنها فرمان مي راندم,آنها براي من خراج مي آوردند,آنچه از جانب من بديشان گفته شده بود,آنها آن را کردند.قانون من آنها را نگاه مي داشت.مادي-عيلامي-پارتي-آرياني(هروي)-باختري(بلخي)-سغدي-خوارزمي-درنگي(زرنگي)-ارخوزي(رخجي)-ستغيدي-مکي-قندهاري-هندي-سکايي اميرگي- سکايي تيگر خوذي(تيزخود)- بابلي- آشوري- عرب-مصري-ارمني-کاپادوکيايي- ليديايي- يونانياني که در دريا هستند-سکاييان آن سوي دريا-تراکيايي-يونانيان آن سوي دريا-کاري ها
داريوش شاه مي گويد:بديهاي بسياري کرده بودند من خوبي کردم.مردماني که شورشي شده بودند با يکديگر مي جنگيدند.کاري کردم به خواست اهورامزدا که ديگر با هم نجنگند.هرکدام کاملا در جاي خود است.قانو ن من آنها از آن مي ترسند,به گونه اي که توانا ناتوان را ديگر نمي جنگد.ديگر با او بد رفتاري نمي کند.
داريوش شاه مي گويد:به خواست اهورا مزدا ساختمانهاي بسياري وجود داشته اند که سابق بر اين در وضعيت خوبي نبوده اند,در شوش من ديدم که ديوار........خراب شده بود.در انجا سپس من ديوار ديگري ساختم.داريوش شاه مي گويد:اهورا مزدا با ايزدان مرا بپايد و خانه ام را و آنچه در اين کتيبه نوشتم.


کتيبه داريوش به بابلي روي ديوار جنوبي سکوي تخت جمشيد
اهورامزداي بزرگ که از همه ايزدان بزرگتر است
که آسمان و زمين را آفريد,که مردمان را آفريد,که به انسانهاي زنده که بر روي آن هستند کاميابي داد,که داريوش را شاه کرد و شهرياري به داريوش شاه داد.روي اين زمين وسيع که در آن کشورهاي بسياري هست.پارس,ماد و ديگر سرزمينها با زبانهاي ديگر,با کوهها و دشتها,از اين سوي دريا و از آن سوي دريا.از اين سوي صحرا و از آن سوي صحرا.
داريوش شاه مي گويد:با ياري اهورامزدا اينها کشورهايي هستند که چنين کردند,در اينجا گرد هم آمدند.پارس,ماد و ديگر کشورها,با زبانهاي ديگر,با کوهها و دشتها,از اين سوي دريا و از آن سوي دريا,همانگونه که من بديشان در اين مورد فرمان داده بودم.هر آنچه من کردم.با ياري اهورامزدا کردم.اهورامزدا با تمام ايزدان مرا بپايد.من و آنچه را من دوست دارم.






ويرايش توسط roan : 09-01-2007 در ساعت 07:00 PM
roan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-02-2007   #74 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

نوشته اصلي بوسيله IRANSHAHR نمايش نوشته ها
سنگ نبشته ی سه زبانه ی داریوش از صفحه ی 73 تا95
امیدوارم انتظار نداشته باشید این 20 صفحه را برایتان نقل قول کنم.
ولی در کل می توانم بگویم درباره شیوه ی مملکت داری خود و دعا برای مردم ایران و سفارش به پادشاه بعدی و ملت سخن گفته است.که البته قسمتی را در تاپیک سنگ نبشته ی سه زبانه نوشته ام.
این سنگ نبشته سه زبانه
همان وصیتنامه ایست که در سایتها و وبلاگها موجود بوده ؟
و در روزنامه ها چاپ می شود ؟!
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-02-2007   #75 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسي شدت عمل در مجازات شورشيان توسط داريوش بزرگ

متاسفانه آغاز جستار بیطرفانه نبوده
استارتر سعی کرده هر مخالف عقیده خودش را
مغرضانه " ایران ستیز" بنامد ...
در حالی که مورخان بزرگ خلاف نظر شما را دارند
بیگمان نمیتوان تاریخ پژوه بزرگی همچون دورانت را
متهم به ایران ستیزی کرد ...

ویل دورانت در تاریخ تمدن جلد 13 میگوید:

همه چیز درباره داریوش کبیر شاهنشاه هخامنشی




در ضمن بدی دیگران بدی فرد مورد نظر شما را توجیه نمیکند ...
مگر من و شما عقیده نداریم که کورش گل نبشته بابلی را
بعنوان اولین منشور حقوق بشر عرضه کرد؟
پس دیگر نمیتوانیم رفتار داریوش را با پادشاهان آشوری بسنجیم ...

باید با نزدیکترین پادشاه به خودش ، یعنی کوروش بسنجیم ...
اینجا بود که نکته ی ظریفی را جا انداختید و
اشتباه فاحشی را مرتکب شدید ...

دیگر نمیتوانید در مورد مجازاتهای داریوش بگویید که
آن بیماریی بوده که از فرط عمومیت
هر آنکس که از آن مصون بماند بیمار می نماید !

چون با این عقیده ، گل نبشته بابلی و قوانین کورش را هیچ انگاشتید...

تاریخ ایران چه در عهد هخامنشی و چه در عهد ساسانی مملو
از مجازاتهای وحشتناک بوده ...

مجازات و شکنجه و اعدام و شیوه های آن در زمان ساسانیان :بن مایه : ایران در زمان ساسانیان-پروفسور آرتور کریستن سن-صفحه 307و308
"یکی از مجازاتهای بسیار معمول آنزمان ،که خصوصا در دربار شاهزادگان عاصی مجری میشد ،
کوریبودبه این ترتیب که میل سرخ در چشم محکوم فرو میبردندیا روغن گداخته در دیده او میریختند
( پروکوپیوس1/6-فوستوس بیزانسیلانگلواج1ص231(

مرتکبان بعضی از جرائم از قبیل خیانت به دین و دلت را مصلوب میکردند،آمیانوس حکایت میکند که از عاداتایرانیان این بود که
تمام یا قسمتی از پوست محکومان را میکندند
و پروکوپیوس روایت میکندکه پوست یک سردار ارمنی را کنده ،
از کاه انباشتندو بر درختی بسیار بلند اویختند .
در زمان تعقیب عیسویان گاهی بزرگان مسیحی را سنگسارمیکردنددر زمان یزدگرد دوم دو راهبه مسیحیرامصلوب کردند و بر دار سنگسار کردندچند نفر از عیسویان را زنده در دیوار نهادند.
مجازات باستانی مبنی بر ساییدن تن مجرمان در زیر پای پیل
در عهد ساسانیان رواج داشته .

شهدای عیسوی :
در اعمال شهدای عیسوی انواع واقسام زجرها و شنکنجه های دهشتناکی
که محاکم میتواننداز آن استفاده کنند مذکور است
.برای ترساندن متهمان آلات و ادواتمختلف شکنجه را
در برابر چشمان اومیگستردند.زندانیان را گاهی با انگشت می آویختند
و گاهی واژگون بر و گاهی با یک پا سرنگون بر دارمیکردند و با تازیانه هایی بافته از پی گاومیزدند.
در زخمها سرکه و نمک و انقوزه میریختند
. اندامهای بینوایانرا یک یک قطع میکردندپوست سرشان رامیکندندگاهی پوست چهره را از پیشانی تا چانه برمیداشتندگاهی پوست دستشان را میبریدند
سرب گذاخته در گوش و چشم انها میریختندزبان را میکندند گردن یکی از شهدای عیسوی را سوراخ کردند
و زبان او را از آن سوراخ بیرون کشیدندجوالدوز در چشم و تمام اندامها فرومیکردند

دائم سرکه و خردل در دهان و چشم
و سوراخ بینی آنها میریختند تا مرگ آنها فرابرسد
یکی از ادوات کثیرالاستعمال شانه آهنینبود
که گوشت تن محکومان را با آن میکندندبرای افزایش درد وشکنجه بر استخوانهایی که نمایان شده بود
نفت میریختند و آتش میزدند .
دهشتناکترین شکنجه معروف به "نه مرگ" بود.
جلاد به ترتیب انگشتان دست و انگشتان پارا بعد دست
را تا مچ و پا را تا کعب و سپس دست را تا آرنج و پا را تازانوو انگاه گوش و بینی و عاقبت سر را قطعمیکردند...
اجساد اعدام شدگان را نزد حیوانات وحشی می انداختند .




آیا از این نوشته ها نیز باید لذت ببریم ؟!
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

برچسب ها
چیز, هخامنشی, کبیر, داریوش, شاهنشاه

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 05:59 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.