جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > ادیان و مذاهب > قرآن و عترت
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 08-16-2013   #1 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )
جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )


آیاتی که به ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورتی آشکار یا به اشاره دلالت دارند، شش دسته اند:
الف)آیاتی که بر طغیان و سرکشی گروهی از مردم به رهبری سلسله جنبانان کفر و فسق هم چون لشکر سفیانی و دجّال دلالت دارند و به استناد روایات در دوران ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست ایشان یا عیسی علیه السلام هلاک خواهند شد.



جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

نویسنده: دکتر علی نصیری(1)



چکیده

آخرالزمان و مجموعه حوادث آن از جمله مباحثی است که در آیات و روایات اسلامی بدان توجه شده و افزون بر تفسیر و حدیث، در حوزه کلام و مهدویت پژوهی اهمیت ویژه ای دارد. در این نوشتار، نخست مفهوم آخرالزمان و تفاوت آن با اشراط الساعه بررسی شده و نگاه قرآن و دیگر ادیان به این مسئله مدنظر قرار گرفته است. آن گاه مهم ترین رخدادهای آخرالزمان بازکاوی شده اند که عبارتند از: ظاهر شدن دود در آسمان، ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خروج سفیانی، خروج دجّال، فرود آمدن عیسی علیه السلام از آسمان، خروج یأجوج و مأجوج،‌ خروج دابه الارض و رجعت. این رخدادها در قرآن و نیز روایات فریقین مورد تأکید قرار گرفته اند.
واژگان کلیدی

آخرالزمان، اشراط الساعه، فلسفه فرجام هستی، ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خروج سفیانی.
مفهوم آخرالزمان

به دوران پایانی عمر جهان که از یک سو پایان بخش دوران هستی است و از سوی دیگر آغازگر فروریختن جهان و شروع قیامت است، آخرالزمان گفته می شود. این اصطلاح افزون بر آن که در منابع اسلامی به گونه ای گسترده انعکاس یافته، در منابع و فرهنگ غیر اسلامی نیز راه یافته و امری شناخته شده است.(2)
در منابع اسلامی در کنار اصطلاح آخرالزمان از اصطلاح دیگری به نام «اشراط الساعه= نشانه های قیامت»نیز یاد شده است(3)، اما تاکنون تحقیق جامعی برای بازشناخت عناصر مفهومی این دو اصطلاح و تفاوت های آن ها انجام نگرفته است. از این رو در بیش تر مباحث مربوط و نیز کتاب هایی که به این مسئله پرداخته، درهم آمیختگی آشکاری به چشم می خورد.
با کنکاشی گسترده و عمیق درمی یابیم اصطلاح اشراط الساعه اعم از اصطلاح آخرالزمان بوده و میان آن دو تفاوت هایی از این دست وجود دارد:

1. دامنه مفهومی در اصطلاح اشراط الساعه از دوران بعثت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم آغاز می شود(4) و تا فروریختن نظام عالم شامل فروریختن آسمان ها، زمین، کوه ها و ... استمرار می یابد(5)، در حالی که دامنه مفهومی آخرالزمان تنها به دورانی خاص، یعنی دوره پایانی هستی و پیش از فروریختن نظام عالم، محدود است.
2. از آن جا که آخرالزمان، ‌دورانی ملحق به دنیا محسوب می گردد، مبانی تکلیف شامل آگاهی، اراده و اختیار در این دوران سریان دارد. از این رو مردم در این دوره برای انتخاب دین حق یعنی اسلام- که از سوی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف ابلاغ می شود- کاملاً مختار خواهند بود و راه برای توبه و بازگشت کافران و فاسقان هم چنان هموار است، مگر آن که به تیغ قهر آن حضرت گرفتار شوند.

از طرفی به تصریح قرآن با آمدن قیامت و «طلوع خورشید از مغرب» به عنوان تحقق یکی از آیات الهی و آغاز از هم پاشیدن نظام دنیا دوران بازگشت به ایمان و عمل صالح پایان پذیرفته و صف مؤمنان از کافران به صورتی ناخواسته از هم متمایز می شود.(6)این امر نشان می دهد اگر در بخشی از دامنه مفهومی اشراط الساعه، یعنی از دوران رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا دوران آخرالزمان، دامنه تکلیف استمرار دارد، در بخشی دیگر از آن، یعنی پس از دوران آخرالزمان تا ظهور قیامت، ‌عرصه تکلیف رخت برمی بندد.

از طرف دیگر با تکیه بر این نکته می توان مصادیق رخدادهای آخرالزمان را از اشراط الساعه متمایز ساخت. به این بیان که مصادیقی هم چون ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرود آمدن عیسی علیه السلام، رجعت و ظاهر شدن دود در آسمان ناظر به رخدادهای آخرالزمان خواهد بود، در حالی که حوادثی هم چون طلوع خورشید از مغرب، شکافتن آسمان و... مربوط به اشراط الساعه است. بر این اساس، ثبات و ماندگاری نظام عالم و استمرار قانون تکلیف از اختصاصات آخرالزمان است، در حالی که با شروع آن دسته از نشانه های قیامت(اشراط الساعه) که پس از آخرالزمان تحقق می یابد، افزون بر آن که دامنه تکلیف برچیده می شود، نظام عالم فرو خواهد ریخت؛ چنان که آخرالزمان و رخدادهای آن را تماماً باید به عنوان یکی از نشانه های قیامت و اشراط الساعه ارزیابی کرد.(7)
آخرالزمان در قرآن

در قرآن کریم از آخرالزمان به روشنی سخن به میان نیامده، اما در لا به لای برخی از آیات به آن اشاره شده است. این آیات را به چند دسته می توان تقسیم کرد:
1. از وقوع برخی از رخدادها خبر داده که از گذشته تا حال تحقق نیافته و از آن جا که در خود این آیات وقوع آن ها به ظهور نشانه های قیامت هم راه است، می توان نتیجه گرفت که ظرف تحقق آن ها آخرالزمان است(8)، چنان که از خروج یأجوج و مأجوج و خرابی سدّ ذوالقرنین خبر داده و این رخداد را نزدیک به قیامت دانسته است.(9) هم چنین نزول عیسی علیه السلام از آسمان را از نشانه های قیامت برشمرده(10)و رجعت گروهی از انسان ها به عنوان رخدادی پیش از وقوع قیامت معرفی شده است.(11)

2.از میراث بری زمین توسط صالحان و مستضعفان و حکومت آنان به عنوان سنت و اراده تخلف ناپذیر الهی خبر داده شده است(12)و از آن جا که میراث بر، اموال و امتیازات صاحبان پیشین را مالک می شود، می توان دریافت چنین میراث بری گسترده ای که تمام زمین را دربرمی گیرد، پس از آخرین سلسله از حکم رانی و سلطه بر زمین توسط زمام داران ناشایسته در فرجام جهان، تحقق می یابد؛ زیرا با فرض هر حکومتی پس از صالحان و مستضعفان، میراث بری آن ها مفهومی نخواهد داشت.

3. چیره شدن اسلام بر همه ادیان و حاکمیت مطلق اسلام بر تمام جهان که در آیاتی از قرآن پیش بینی شده است(13) امری است که تاکنون تحقق نیافته و رخدادی نیست که به صورت طبیعی و بدون استفاده از دعوت علنی و همگانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و استفاده از قدرت اعجاز و قهر تحقق پذیر باشد. از این رو باید پذیرفت این وعده الهی در دوران پایانی دنیا هم زمان با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انجام خواهد گرفت(14).
افزون بر قرآن، آخرالزمان و رخدادهای آن به صورتی بس گسترده و با جزئیات بسیار در روایات فریقین انعکاس یافته و صاحبان جوامع روایی این روایات را در کتاب هایی با عناوین الفتن و الملاحم یا الفتن و اشراط الساعه(15)ذکر کرده اند.
فرجام جهان از نگاه ادیان آسمانی

قرآن اعلام داشته که میراث بری زمین توسط صالحان در کتاب زبور نوشته شده(16)، چنان که در آیه «و إن منْ اهلِ الکتابِ إلا لَیُومنَنّ به قَبلَ مَوته»(17)به طور ضمنی از نزول عیسی علیه السلام سخن به میان آورده است. این امر نشان گر آن است که ادیان آسمانی پیشین کم و بیش از فرجام جهان و نشانه های آن خبر داده اند.

در تورات در داستان پیامبرانی چون عاموس، هوشع، اشعیا، میکا، ارمیا و... از روز خدا سخن به میان آمده که در آن پادشاهی از نسل داود- یعنی فرزند انسان- که روح خدا بر او قرار گرفته ظهور خواهد کرد و جهان را از عدل و خیر و برکت پر خواهد ساخت. هم چنین در پیش گویی های حزقیان از هجوم جوج(یأجوج)و هلاکت آن ها و تغییرات کیهانی مانند تاریکی خورشید و ستارگان خبر داده شده است و در نوشته های بین النهرین از هجوم سپاه یأجوج و مأجوج و فتنه مسیحای دروغین(دجّال) و ظهور منجی ای که پسر انسان، پسر خدا و انسان یاد شده، گزارش شده است.

در اناجیل مسیحیان از نزدیک بودن پایان دنیا، رجعت عیسی، ظهور مسیحیان دروغین، شایع شدن قحط سالی، وبا، زلزله های مرگ بار، جنگ ها و بلاهای سخت و نابود شدن سپاه یأجوج و مأجوج گفت و گو شده است.(18)
عیسی علیه السلام در عبارتی چنین می فرماید:« کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید...» و اساساً گفته شده که محور و مرکز تعلیمات عیسی علیه السلام بشارت نجات و تحقق ملکوت خداست.(19)
فرجام جهان از نگاه اسلام

از مجموعه آیات و روایات درباره آخرالزمان چنین بهره می گیریم:
1. همان گونه که جهان با آفرینش آدم به عنوان نخستین انسان، آغازی روشن دارد، در پایان نیز فرجامی مشخص و معین خواهد داشت و اول و آخر این کهنه کتاب، چنان که برخی پنداشته اند، نیفتاده است.
2. جهان به سوی حاکمیت ظلم و کفر پیش می رود و با وجود تلاش پیامبران، مردم از مسیر ترسیم شده آن ها منحرف می شوند و در نظام اجتماعی، ستم و در روابط فردی، فسق و فجور حاکم خواهد شد.
3. با این حال در پایان هستی، ظلم و کفر از جهان رخت برمی بندد و با چیره شدن اسلام بر تمام ادیان، صالحان مستضعف حاکمیت جهان را برعهده خواهند گرفت.
4. برای برچیده شدن ظلم و کفر و حاکمیت عدالت و اسلام، انسانی والا و بزرگ از سلسله امامان به نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذخیره شده است.
5. با بسته شدن پرونده جهان با حاکمیت دین و عدالت، جهانیان مهیای ظهور رستاخیز و برچیده شدن نظام هستی می شوند.
فلسفه فرجام هستی

مکاتب زمینی از ترسیم آینده جهان ناتوانند و هیچ پاسخ روشنی در این باره ارائه نمی کنند. در مقابل، ادیان آسمانی به ویژه اسلام به طور شفاف به پایان هستی و فرجام نیک آن پرداخته اند. ادیان الهی، در کنار تعریفی روشن از خالق، هستی و انسان، تعریفی روشن از جهان، آغاز و انجام آن دارند. توان گزارش گری از آینده به منزله اخبار از غیب، نشانه ای از حقانیت ادیان آسمانی است. آیا دینی که از آبشخور وحی آسمانی بهره ندارد، می تواند با قاطعیت اعلام کند روزی منجی عالم ظهور خواهد کرد؟

از سوی دیگر، همواره هر انسان مؤمن و آزاده از حاکم نبودن دین و عدالت بر پهنه گیتی رنج می برد. این حاکمیت، گاه چنان تاریخ تلخی داشته که امید رهایی و نجات را در دل هر انسان میرانده و از این رو، بسیاری با ناامیدی کامل چشم از جهان فرو بستند. در مقابل، چراغ امید و آرزو در دل کسانی که با آموزه های پیامبران آشنایند و از فرجام نیک جهان آگاهی یافته اند، هماره روشن است. وجود چنین امیدی در دل ها، موجب پویایی، حرکت و تلاش است. بدین سبب، انتظار ظهور منجی نه تنها باعث رخوت و سستی نمی شود، بلکه موجی از حرکت و جوشش را به دنبال می آورد.
رخدادهای آخرالزمان

به استناد آیات قرآن و روایاتی که در تفسیر و تبیین آن ها وارد شده است، رخدادهای آخرالزمان را می توان چنین برشمرد:
1. ظاهر شدن دود در آسمان؛ 2. ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ 3. خروج سفیانی؛ 4. خروج دجّال؛ 5. فرود آمدن عیسی علیه السلام از آسمان؛ 6. خروج یأجوج و مأجوج؛ 7. خروج دابه الارض؛ 8. رجعت.
در میان این رخدادها، ظاهر شدن دود در آسمان، تغییری کیهانی بوده و سایر رخدادها مربوط به تحولات اجتماعی است.
1. ظاهر شدن دود در آسمان

«فارتَقبْ یومَ تأتی السّماءُ بدُخانٍ مبین»(20)؛
پس در انتظار روزی باش که آسمان دودی نمایان برمی آورد.
برای این آیه شریفه دو شأن نزول ذکر شده است:
الف) از آن جا که مشرکان مکه بر کفر و لجاجت خود پافشاری کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن ها را نفرین کرد و از خداوند خواست آنان را به قحط سالی دوران یوسف علیه السلام مبتلا کند. در اثر نفرین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قحط سالی شدیدی به مشرکان منکر روی آورد، به گونه ای که در اثر شدت گرسنگی، آسمان را به سان دود می دیدند.(21)
بر اساس این شأن نزول، وعده ظاهر شدن دود در آسمان، پیش از این در مکه رخ داده و دود نیز واقعی نبوده، بلکه آنان از شدت گرسنگی، آسمان را دود می دیدند.
ب)مفسران بزرگ بر آنند که این آیه، یکی از تغییرات کیهانی را نشانه ای از آخرالزمان برشمرده که در زمان موعود تحقق خواهد یافت.(22)
آن چه از ظاهر این آیه و آیات پسین به دست می آید، شأن نزول دوم را تقویت می کند؛ زیرا از ظاهر آیات درمی یابیم:
1. ظاهر کلمه«دخان»دود واقعی است و حمل آن بر تاریکی آسمان در اثر گرسنگی خلاف ظاهر است.
2. توصیف دخان به مبین (آشکار)با برخورد انحصاری آن با گروهی از مشرکان مکه سازگار نیست.

3. این دود تمام مردم را دربرمی گیرد( یغشی الناس). با چنین توصیفی نمی توان پذیرفت تنها در منطقه ای محدود هم چون مکه منتشر شده باشد(23). از آن جا که پس از استغاثه کافران این عذاب الهی از آنان برداشته می شود، این رخداد مربوط به آخرالزمان خواهد بود که در آن باب توبه و بازگشت و رفع عذاب هم چنان گشوده است.
در روایات فراوانی دود آسمان به عنوان یکی از نشانه های قیامت که در آخرالزمان رخ می دهد، معرفی شده و در توصیف آن چنین آمده است: دودی آشکار به سان سر گوساله بریان شده از عدن برمی خیزد و چهل شبانه روز مشرق و مغرب جهان را چنان پر می کند که زمین به خانه ای می ماند که در آن آتش افروخته باشند و همه شکاف های آن پر از دود شود. این دود تمام ساکنان زمین را فرا می گیرد، با این تفاوت که برای مؤمن موجب زکام می شود، اما کافر را مست و بی هوش کرده از بینی و گوش او خارج می گردد.(24)
2. ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

آیاتی که به ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورتی آشکار یا به اشاره دلالت دارند، شش دسته اند:
الف)آیاتی که بر طغیان و سرکشی گروهی از مردم به رهبری سلسله جنبانان کفر و فسق هم چون لشکر سفیانی(25)و دجّال(26)دلالت دارند و به استناد روایات در دوران ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست ایشان یا عیسی علیه السلام هلاک خواهند شد.
ب)آیاتی که به نزول عیسی علیه السلام از آسمان اشاره دارند(27)و به استناد روایات، این نزول هم زمان با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و برای حمایت از ایشان انجام می گیرد.
ج)آیاتی که بر خروج دابه الارض از زمین و بازگشت گروهی از صالحان و فاسقان دلالت دارد(رجعت)(28)و بر اساس روایات، این ماجرا در دوران ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ می دهد.

د)آیاتی که از وعده و سنت الهی پیروزی صالحان و مستضعفان بر مستکبران، و حکومت صالحان بر سراسر زمین خبر داده(29)و براساس روایات، به ظهور و حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره می کنند.
هـ)آیاتی که از چیره شدن فراگیر اسلام بر جهان و نابودی همه ادیان دیگر سخن به میان آورده اند(30)و تحقق چنین مسئله ای در دوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
و)آیاتی که به خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و گرد آمدن یاران ایشان پرداخته اند(31).
از آن جا که سه دسته نخست آیات به طور جداگانه در این نوشتار بررسی شده اند، به بررسی دیگر آیات می پردازیم:
وعده الهی حکومت صالحان

از دو آیه «إنّ الارضَ للهِ یوُرثُها من یشاءُ»(32)و « و لقدْ کتبْنا فِی الزّبور من بعدِ الذّکر أنّ الارض یرِثُها عبادیَ الصالحون»(33)در می یابیم:
الف) میراث بری زمین توسط صالحان، وعده حتمی الهی است.
ب) این وعده افزون بر قرآن- که در آیه فوق از قرآن با عنوان ذکر یاد شده است- در برخی دیگر از کتاب های آسمانی پیشین هم چون زبور داود نیز گزارش شده که بیان گر فراگیر بودن انتظار منجی و نجات و پیروزی صالحان در میان ادیان آسمانی است.
ج)تأکید بر واژه «ارض» نشان گر وسعت و فراگیر بودن دامنه وعده الهی است که تمام زمین را دربرمی گیرد.

هـ)به کار بردن واژه «ارث» نشان می دهد پیش از آن ها حکومت جهانی به دست انسان های ناشایست و غیرصالح اداره می شود که با فرارسیدن وعده الهی، این حکومت از دست آن ها خارج و به عنوان میراث به دست صالحان می رسد.
با توجه به این که قرآن انسان هایی که از هر نظر روان خود را پالایش کرده و گوهر جان آن ها خدایی شده است صالح می نامد، می توان نتیجه گرفت انسانی بس شایسته رهبری صالحان وارث زمین را برعهده خواهد گرفت. به بیان روشن تر، از این آیات افزون بر آن که درمی یابیم زمام داران عصر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انسان هایی صالح و شایسته اند، می توان گفت شخص مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان رهبر و پیشوا در اوج نزاهت و صالح بودن قرار دارد.

بنابر آن چه گفته شد، تطبیق این آیات بر حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات(34)کاملاً منطقی به نظر می رسد.
در آیه « و نُریدُ انْ نَّمُنّ علی الذین استُضعفوا فی الارضِ و نجْعلَهُم ائمهً و نَجعلهم الوارثینَ»(35)از اراده تخلف ناپذیر الهی برای پیروزی مستضعفان و پیشوایی آن ها سخن به میان آمده که در روایات به حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق شده است.(36) این آیه در لا به لای آیاتی قرار دارد که در آن ها تفصیل ماجرای ستم فرعون و استضعاف بنی اسرائیل و نجات آن ها به دست موسی علیه السلام بیان شده است و با وجود آن که ظاهر آیه از اراده الهی برای نجات بنی اسرائیل مستضعف از دست فرعون و حکومت وی خبر داده، اما اراده ای فراگیر که روزی همه مستضعفان جهان را دربرمی گیرد، از مفهوم آیه برداشت شده است.
شباهت هایی که بین داستان موسی علیه السلام و بنی اسرائیل با داستان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مستضعفان آخرالزمان وجود دارد، صحت و ظرافت این برداشت فراگیر را تأیید می کند(37). این شباهت ها بدین قرارند:

1. به سان دوران موسی علیه السلام، پیش از ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراعنه و حکم رانان جبّار و ستم گری حکومت خواهند داشت و چنان که در روایات متواتری آمده است، جهان در اثر ستم گری آن ها پر از ظلم و بیداد خواهد شد.
2. چنان که بنی اسرائیل با وجود همه ستم های بسیار حکومت فرعون، به آمدن انسانی منجی به نام موسی امید داشتند، مؤمنان و مستضعفان هماره به آمدن منجی عالم، یعنی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آرزومندند و آمدن او را انتظار می برند.
3. همان گونه که سنت و اراده تخلف ناپذیر خداوند مبنی بر حکومت مستضعفان در ماجرای بنی اسرائیل به دست شخصی به نام موسی علیه السلام تبلور یافت، این سنت در آخرالزمان به دست انسانی به نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق خواهد یافت.
4. همان گونه که خداوند موسی علیه السلام را در دل خانه دشمن و به صورت ناشناس حفظ و حراست نمود، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز با وجود زندگی بین دشمنان به صورت ناشناس حفظ و نگاهبانی می کند.

5. همان گونه که در فرجام ماجرای بنی اسرائیل، فرعون و حکومت او نابود شد و حکومت الهی به دست موسی علیه السلام شکل گرفت، همه مؤمنان مستضعف به دست مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از زیر یوغ ستم گران و کافران نجات یافته و حکومت الهی توسط آن امام تشکیل خواهد شد.
تنها تفاوت این دو ماجرا سطح و گستره آن هاست. گستره پیام و نجات بخشی موسی عجل الله تعالی فرجه الشریف منحصر به بنی اسرائیل و بخشی از زمین بوده است اما پیام، نجات بخشی و حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام جهانیان در گستره زمین را دربرخواهد گرفت.
حاکمیت اسلام در سراسر گیتی

از ظاهر آیه «هوَ الذّی ارسَلَ رسولهُ بالهُدی و دینِ‌الحقّ لِیُظهرهُ علی الدین کُلّه و لوْ کَره المُشرکون»(38)در می یابیم هدف نهایی رسالت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم چیره شدن اسلام به عنوان دین حق بر تمام ادیان جهان است، گرچه مشرکان در برابر تحقق این هدف ایستادگی خواهند کرد. پیداست این هدف تاکنون تحقق نیافته و اسلام تنها در بخشی از جهان گسترده شده است. در روایات اهل بیت علیهم السلام زمان تحقق این هدف، ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اعلام شده است. امام صادق علیه السلام در پاسخ ابوبصیر فرمود:« سوگند به خدا، هنوز تفسیر این آیه تحقق نیافته است و وقتی با اراده خداوند، قائم قیام نماید، کافران و مشرکان از قیام و ظهور وی ناراضی و نگران خواهند بود.»(39) حضرت امیر علیه السلام نیز فرمود:« خداوند مصداق این آیه را آشکار نساخته است. سوگند به کسی که جانم به دست اوست، هیچ آبادی نمی ماند، مگر آن که هر صبح و شام در آن شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم دهند.»(40)
امام باقر علیه السلام زمان تحقق تفسیر آیه «وَ قاتَلوهُم حتی لا تکونَ فتنهٌ و یَکونَ الدینُ کلُّهُ لله»(41)را زمان ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته که اثری از شرک در زمین باقی نخواهد ماند(42)و امام کاظم علیه السلام در تفسیر آیه « و لهُ اسلمَ منْ فی السماواتِ و الارضِ طوعاً و کرهاً و إلیه یُرجعونَ»(43)فرمود:

این آیه در شأن قائم نازل شده، که هنگام ظهور، اسلام را بر یهودیان، مسیحیان، ستاره پرستان، بی دینان، مرتدان و کافران در شرق و غرب جهان عرضه می نماید. هر کس از روی تمایل اسلام را بپذیرد او را به نماز و زکات و انجام دستوراتی که بر هر مسلمان واجب است، مکلف می سازد و هر کس تن به پذیرش اسلام ندهد گردنش را می زند، به طوری که در سراسر جهان جز موحّد و یکتاپرست باقی نمی ماند.(44)
ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و گرد آمدن یاران او

در برخی روایات، آیه:«سَنُریهمْ آیاتِنا فی الآفاقِ و فی انفسِهم حتّی یتَبیّنَ لهمْ انّه الحقُ»(45)بر خروج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به تأویل برده شده(46)و نیز در برخی دیگر از روایات، آیه «خاشعهً اَبصارَهُم ترهَقُهم ذلّهٌ و قد کانوا یُدعونَ»(47)بر قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق شده است.(48) بندگانی که یهود طغیان گر را «پس از طغیان دوم گوش مالی خواهند داد»(49)مهدی و یارانش خواهند بود(50)و آیه «اینَ ما تکونوا یأت بِکُم اللهُ جمیعاً»(51)بر گرد آمدن یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است.(52) علامه طبرسی می گوید: در روایات اهل بیت علیهم السلام آمده که مراد از آن ها یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان است.(53) به استناد برخی روایات، این امر زمانی روی می دهد که آن حضرت وارد مسجدالحرام شده و پشت به حجرالاسود با صدای بلند خود را معرفی کرده و یاران خود را به یاری می طلبد. صدای ایشان چنان طنین انداز می شود که تمام ساکنان زمین از ظهورش مطلع می گردند.(54)

از مجموع آیات مورد اشاره، نکات زیر به دست می آیند:
1. ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سان ظهور موسی علیه السلام از وعده های حتمی و سنت های تخلف ناپذیر الهی است که زمانی تحقق خواهد یافت. روایاتی هم چون« لوْ لمْ یَبْقَ من الدّنیا إلا یومٌ واحدٌ لبَعثَ اللهُ فیه رجُلاً من اهل بیتی یملَوُها عدلاً کما مُلئت جورا»(55) ناظر به همین وعده حتمی الهی است.
2. از مضامینی هم چون میراث بری و نیز علایمی دیگر درمی یابیم ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان و پیش از پایان یافتن دنیا انجام می گیرد.
3. ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در شرایطی است که در دنیا ادیانی به جز اسلام حاکم است و با ظهور ایشان اسلام بر سرتاسر گیتی حاکم خواهد شد.
4. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در شرایطی ظهور می کند که ظلم، فسق و فجور جهان را فراگرفته است و حکومت ایشان پایان بخش ستم ها خواهد بود.
5. قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با حوادثی هم چون خروج دجّال و سفیانی و برخی تغییرات کیهانی هم راه است.
6. در دوران حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ماجرای رجعت رخ خواهد داد.
7.با توجه به این که در برخی آیات، پس از یاد کرد علایم ظهور و حکومت ایشان از نشانه های ظهور قیامت هم چون دمیدن در صور سخن به میان آمده، می توان نتیجه گرفت که پایان حکومت و دوران ایشان آغازگر ظهور رستاخیز خواهد بود.



راسخون / وعده صادق



پی‌نوشت‌ها:

1. دانشیار دانشگاه علم و صنعت ایران.
2.نک: دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص 132،‌ مقاله «آخرالزمان».
3.برای آگاهی بیش تر از مفهوم اشراط الساعه، نک: دائره المعارف قرآن، ج3، ص 354 و 345؛ پیام قرآن، مقاله «اشراط الساعه»، از نگارنده، ج6، ص 21-40.
4. اشراط الساعه در آیه شریفه «فَهلْ ینظُرونَ إلا السّاعهَ ان تأتیَهُم بغتهً فَقَدْ جاءَ اشْراطُها...»؛ «آیا [کافران] جز این انتظار می برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است...»(سوره محمد، آیه 18)به بعثت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر شده است؛ زیرا از ایشان روایت شده که فرمود:« بین بعثت من و ظهور قیامت به فاصله انگشت میانه و سبابه فاصله است.»(روح المعانی، ج14، ص 80).
5.المیزان، ج20، ص 162.
6.آیه چنین است:« هل یَنظُرونَ إلا أن تأتیَهُمُ الملائکهَ اوْ یأتیَ ربُکَ أو یأتی بعضُ آیاتِ‌ ربّکَ...»(آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سویشان بیایند، یا پروردگارت بیاید، یا پاره ای از نشانه های پروردگارت بیاید؟...» (سوره انعام، آیه 158) و بیش تر مفسران به استناد روایت گفته اند که مقصود از آمدن برخی از آیات الهی، طلوع خورشید از مغرب است.(الجامع لاحکام القرآن، ج13،‌ص 158؛ المیزان، ج15، ص 396 و ج7، ص 388؛ التفسیر الکبیر، ج11، ص 73؛ جامع البیان، ج12، ص 69 و 139).
7. برای مثال در روایات مفصلی انتشار فسق و فجور و حاکمیت ارزش های ضد اخلاقی که مربوط به دوران آخرالزمان است، به عنوان اشراط الساعه معرفی شده است(نک: المیزان، ج5، ص 394-401).
8. بحارالانوار، ج51، ص 99-100.
9.«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَ کَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقّاً »؛«و چون وعده پروردگارم فرا رسد، آن[ سدّ] را درهم کوبد، و وعده پروردگارم حق است.»(سوره کهف، آیه 98)؛ «حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ»؛ «تا وقتی که یأجوج و مأجوج [راهشان] گشوده شود و آن ها از هر پشته ای بتازند».(سوره انبیا، آیه 96).
10.«وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً »؛ « و از اهل کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتماً‌ به او ایمان می آورد، و روز قیامت[عیسی نیز] بر آنان شاهد خواهد بود.»(سوره نساء،‌ آیه 159).
11.«وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کَانُوا بِآیَاتِنَا لاَ یُوقِنُونَ‌ »؛ «و چون قول[ عذاب] بر ایشان واجب گردد، جنبنده ای را از زمین برای آنان بیرون می آوریم که با ایشان سخن گوید که: مردم[ چنان که باید] به نشانه های ما یقین نداشتند.»(سوره نمل، آیه 82).
12.«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ‌»؛«و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم، و ایشان را وارث[ زمین] کنیم.»(سوره قصص،‌آیه 5).
13.این امر در آیه 33 سوره توبه،‌ آیه9 سوره صف و آیه 28 سوره فتح انعکاس یافته است. در سوره های توبه و صف چنین آمده است:«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‌ »؛«اوست کسی که فرستاده خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد، تا آ‌ن را بر هر چه دین است فائق گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آید.»
14. در روایاتی از اهل بیت علیهم السلام بر این امر تصریح شده است. برای مثال، نک: بحارالانوار، ج52، ص 191.
15.برای مثال نک: بحارالانوار، ج6، ص 291، باب اشراط الساعه و قصه یأجوج و مأجوج؛ صحیح بخاری، ص 1249، کتاب الفتن؛ صحیح مسلم، ص 1208، کتاب الفتن و اشراط الساعه؛ یأجوج و مأجوج فتنه الماضی و الحاضر و المستقبل.
16.«وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ‌ »؛ «و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.»(سوره انبیاء، آیه 105).
17.سوره نساء، ‌آیه 159.
18.برای تفصیل بیش تر، نک: دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص 132، مقاله«آخرالزمان».
19.برای تفصیل بیش تر، نک: کتاب مقدس، اشعیاء 11و 12؛ دانیال 2: 44؛ متی24: 15-44؛ مکاشفه یوحّنا، 4-22.
20.سوره دخان، آیه 10.
21. جامع البیان، ج13، ص 143؛ المیزان، ج18، ص 138؛ مجمع البیان، ج9، ص 104.
22.التفسیر الکبیر، ج9، ص 656؛ المیزان، ج18، ص 137.
23.التفسیر الکبیر، ج9، ص 656-657.
24.الکشاف، ج4، ص 272؛ جامع البیان، ج13، ص 147-148.
25.درباره آیه«و لوْ تَری إذْ فَزِعوا فلا فوتِ و اُخذوُا من مکانٍ قریب» ؛ «و ای کاش می دیدی هنگامی را که [کافران] وحشت زده اند[ آن جا که راه] گریزی نمانده است و از جایی نزدیک گرفتار آمده اند.»(سوره سبأ، آیه 51)گفته شده که مقصود، لشکر سفیانی است. البته این امر می تواند بر اساس تأویل باشد.(نک: جامع البیان، ج12، ص 130)این مطلب در بخشی از گفتار حضرت امیر علیه السلام در نامه ای خطاب به معاویه نیز آمده است(نک: بحارالانوار، ج33، ص 157-158 و ج52، ص 185).
26.براساس برخی روایات، مقصود از مجادله کنندگان در آیه«إِنَّ الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ »؛ «در حقیقت، آنان که درباره نشانه های خدا-بی آن که حجتی برایشان آمده باشد- به مجادله برمی خیزند در دل هایشان جز بزرگ نمایی نیست.»(سوره غافر، آیه 56)گفتار یهود درباره ظهور دجال در آخرالزمان است.(نک:کشف الاسرار، ج8، ص 482).
27.سوره نساء، آیه 159؛ سوره زخرف، آیه 61.
28.سوره نمل،‌آیه 84-83 .
29.سوره انبیاء، آیه 105؛ سوره قصص، آیه 5.
30.سوره توبه، آیه 33؛ سوره فتح،‌آیه 28؛ سوره صف، آیه 9.
31. سوره بقره، آیه 148؛ سوره سجده، آیه 56.
32. «زمین از آن خداست؛ آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می دهد.»(سوره اعراف، آیه 128).
33. سوره انبیاء،‌آیه 105.
34.البرهان، ج5، ص 256-257؛ مجمع البیان، ج7، ‌ص 106.
35.سوره قصص، آیه 5.
36.نک: نهج البلاغه، حکمت 209؛ کمال الدین و تمام النعمه، ‌ص 425؛ بحارالانوار، ج24، ص 167-171؛ ج51، ص 3، 18،‌51؛ البرهان، ج6، ص 53-56.
37.در روایتی از امام سجاد علیه السلام، اهل بیت علیهم السلام و شیعیان ایشان، به موسی علیه السلام و پیروان او، و دشمنان اهل بیت علیهم السلام و هم راهان آنان به فرعون و پیروان او تشبیه شده اند. گفتار امام سجاد علیه السلام چنین است:« و الّذی بعثَ مُحمّداً بالحقّ بشیراً و نذیراً إنّ الابرارَ منّا اهل البیتِ و شیعَتَهُم بمنزِلَه موسی و شیعَتهِ و إنّ عَدوُّنا و شیعَتَهُم بمَنزلهِ فرعونَ‌و اشیاعه»(البرهان، ج6، ص 56؛ مجمع البیان، ج7، ص 375).
38.سوره توبه، آیه 33.
39.کمال الدین و تمام النعمه، ص 67؛ تفسیر الصافی،‌ ج2، ص 337.
40.بحارالانوار، ج51، ص 54.
41.«و با آنان بجنگید تا فتنه ای برجای نماند و دین یک سره از آن خدا گردد.»(سوره انفال، آیه 39).
42.تفسیر العیاشی، ج2،‌ص 56؛ بحارالانوار، ج13، ص 188.
43.«هرکه در آسمان و زمین است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوی او بازگردانیده می شوند.»(سوره آل عمران، آیه 83).
44. تفسیرالعیاشی، ج1،‌ص 183.
45.«به زودی نشانه های خود را در افق ها[ی گوناگون] و در دل هایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است.»(سوره فصلت، آیه 53).
46.الکافی، ج8، ص 166 و ص 381؛ کتاب الغیبه، ص 269؛ بحارالانوار، ج24، ص 164.
47.«دیدگانشان به زیر افتاده، خواری آنان را فرو می گیرد، در حالی که[ پیش از این] به سجده دعوت می شدند.»(سوره قلم، آیه 43).
48.معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج5، ص 460.
49.سوره اسراء، ‌آیه 5.
50. نورالثقلین، ج3، ص 138.
51.«هر کجا که باشید، خداوند همگی شما را [ به سوی خود باز] می آورد.»(سوره بقره، آیه 148).
52.امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه مذکور فرمود:« یَعنی اصحابَ القائمِ الثُلاثَمائَهِ و البِضعهَ عشرَ رجُلاً...»(الکافی، ج8، ص 313).
53.مجمع البیان، ج1، ص 426.
54.کتاب الغیبه، ص 152.
55.این روایت به صورت های مختلف نقل شده است.(نک: کمال الدین و تمام النعمه، ص 280 و 577؛ کفایه الاثر، ص 266؛ وسائل الشیعه، ج17، ص 598؛ بحارالانوار، ج51، ص 85، ج36، ص 368.

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

__________________
هین دلم تنگه ده لم به ام شه وه له ام شاره بروم ..
b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
9 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-20-2013   #2 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن - بخش 2

جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

در برخی روایات آمده است: هنگامی که عیسی علیه السلام به همراه مسلمانان مشغول طواف به دور کعبه است، زمین زیر پای آن ها لرزیده و صفا را می شکافد و در آغاز سر دابّه که کرک و مو دارد و سپس تمام بدن از صفا خارج می شود. نه کسی را یارای گرفتن آن است و نه گریز از آن(110). به هم راه دابّه، انگشتر سلیمان و عصای موسی علیه السلام است. مردم از ترس آن به مسجدالحرام پناه می برند، اما او معترض کسی نمی شود.

جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )


نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن - بخش 1

3. خروج سفیانی
« و لوْ تری إذ فَزعوا فلا فوتَ و اُخذوا من مکانٍ قریبٍ»(56)
در شأن نزول این آیه از چهار گروه نام برده شده است:
الف) مشرکانی که در مقابل دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به لجاجت پرداخته و عذاب الهی در دنیا بر آن ها فرود آمده است.(57)
ب)آن دسته از مشرکان که در جنگ بدر به صف آرایی در مقابل مسلمانان پرداختند و در همین جنگ کشته شدند.(58)
ج)مشرکانی که پس از دمیدن در صور از گور خارج شده و با دیدن نشانه های قیامت و عذاب الهی دچار وحشت شدید می شوند و با وجود ابراز ایمان، سودی به حالشان نمی بخشد.(59).
د)لشکریان سفیانی که در آخرالزمان خروج می کنند و وقتی به سرزمین بیدا می رسند به فرمان الهی در زمین فرو می روند و تنها یک یا دو نفر از آنان باقی می ماند.(60)
آن چه در ادامه این آیه آمده، دو دیدگاه نخست را مردود می سازد؛ زیرا آنان با دیدن عذاب الهی می گویند: ما ایمان می آوریم،‌ اما این ابراز ایمان سودی به حال آنان نمی بخشد. بدیهی است مشرکان، چه در جنگ بدر و چه در شرایط دیگر، هرگاه به راستی ایمان می آوردند از آن ها پذیرفته می شد و برایشان سودبخش بود. از سوی دیگر، تاریخ نشان نمی دهد مشرکان در جنگ بدر یا شرایط دیگر با دیدن عذاب الهی اظهار ایمان نموده باشند. بنابراین، یکی از دو تفسیر سوم و چهارم یا هر دوی آن ها صحیح است.
علامه طباطبایی این آیه را بر اساس دیدگاه سوم تفسیر کرده(61) و در برخورد با روایات خروج سفیانی بر این باور است که آیه بر اساس قاعده جری و تطبیق بر ماجرای سفیانی حمل شده است.(62) دیدگاه علامه از آن رو که بین ظاهر آیه که ناظر به قیامت است و روایات فراوانی که آیه را به ماجرای خروج سفیانی حمل کرده اند جمع کرده است، صائب به نظر می رسد.
گذشته از آیه مذکور، آیات دیگری در روایات اهل بیت علیهم السلام بر خروج سفیانی تطبیق شده که عبارتند از:
«یا ایّها الذین اوتوُا الکتابَ آمِنوا بِما نزّلنا مُصَدّقاً لِما معَکم منْ قبلِ أن نَطمِسَ وُجوهاً فَنَرُدّها ادبارِها»(63)؛
ای کسانی که به شما کتاب داده شده است، به آن چه فرو فرستادیم و تصدیق کننده همان چیزی است که با شماست ایمان بیاورید،‌پیش از آن که چهره هایی را محو کنیم و در نتیجه آن ها را به قهقرا بازگردانیم.
امام باقر علیه السلام اشاره این آیه را به نابودی لشکر سفیانی می داند.(64)
«قُل هُوَ القادرُ علی انْ یَبْعَثَ علیکمْ عذاباً من فَوقکُم او منْ تحتِ أرجُلِکُم»(65)؛
بگو: او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد.
در روایات، عذابی که از زیر پاها فرود می آید، به فرو رفتن در زمین تفسیر شده است(66)و از آن جا که این عذاب در کنار خروج دجال آمده است، به نظر می رسد مقصود فرو رفتن سپاه سفیانی در منطقه بیداست.
در روایات بسیاری خروج سفیانی از نشانه های حتمی اعلام شده که پیش از ظهور قیامت در آخرالزمان تحقق خواهد یافت. محل خروج او سرزمینی خشک و زمان خروج او از آغاز تا انجام، پانزده ماه خواهد بود.
او مردی از تبار ابوسفیان و بسیار سنگ دل است که در طول جنگ های خود جنایات زیادی مرتکب شده و خون هزاران بی گناه را بر زمین می ریزد(67). او دو لشکر را گسیل می دارد؛ یکی از آن ها شهرهای بابل، دمشق و کوفه را پس از شکست دادن مردمی که برای دفاع از دیار خود قیام می کنند، به تصرف خود درمی آورد.
لشکر دوم سفیانی در تعقیب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سمت مدینه حرکت می کند، اما آن حضرت به هم راه اندک یاران خود پیش از رسیدن لشکر سفیانی از مدینه خارج می شوند و در مکه پناه می گیرند. لشکریان پس از اشغال به مدت سه شبانه روز به کشتار و غارت در مدینه می پردازند. آن گاه به دنبال مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روانه مکه می شوند و وقتی به سرزمین بیدا در بیرون مکه می رسند، به فرمان الهی و با کوبیدن زمین با پای جبرئیل، در آن سرزمین فرو می روند و تنها یک، دو یا سه نفر به صورت سگ و غیرطبیعی زنده می مانند تا به سفیانی خبر دهند بر سر یاران آن ها چه آمده است.
با آمدن لشکر یمانی از خراسان و سیدحسنی از دیلم و ملحق شدن آن ها به سپاه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن حضرت به سوی لشکر سفیانی حرکت می کند و سفیانی در جنگی با سپاه آن حضرت در کنار کوفه به دست امام کشته می شود و سپاه او درهم می شکند.(68)
4. خروج دجّال
یکی از شأن نزول های گفته شده درباره آیه« إنّ الذین یُجادِلونَ فی آیاتِ الله بغَیْر سُلطانٍ أتاهُم»(69)نزول آن درباره یهودیان است که گفتند: صاحب ما مسیح بن داود یعنی دجّال در آخرالزمان بیرون می آید و سلطنت او در خشکی و دریا گسترش می یابد و ما بر عرب چیره خواهیم شد. خداوند در پاسخ فرمود: آن ها به این آرزو نخواهند رسید.(70) هم چنین علامه طبرسی در ذیل آیه «یومَ یأتی بعضُ آیاتِ ربّک»(71)روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که در آن، خروج دجال یکی از این نشانه ها معرفی شده است(72). هم چنین در ذیل آیه «یا عیسَی إنّی مُتوَفّیک»(73)هنگامی که از نزول عیسی علیه السلام سخن به میان می آید، روایاتی عرضه می شوند که در آن ها از کشته شدن دجّال به دست عیسی علیه السلام خبر داده شده است.(74)
و نیز در تفسیر آیه «الخلقُ السماواتِ و الارضِ اکبرُ منْ خلقِ الناس»(75)گفته شده آفرینش آسمان و زمین از آفرینش دجّال بزرگ تر است؛ زیرا دجال در میان نسل آدمی از همه عظیم تر بوده است.(76)
دجّال نام شخصیتی فتنه جوست که در آخرالزمان خروج می کند و خسارت های جبران ناپذیری به بسیاری از مردم جهان وارد می سازد. از فتنه او در روایات، به عنوان بزرگ ترین فتنه در تاریخ بشر یاد شده(77) و نام او افزون بر منابع اسلامی در بسیاری از منابع ادیان و ملل آمده است. او را به سبب گردش در زمین یا فریب کاری دجال گفته اند. نام دیگرش مسیح است که در وجه تسمیه آن گفته اند: یک چشم او(چشم راست)ممسوح، یعنی نابیناست. یا آن که چون به دروغ خود را مسیح معرفی می کند؛ یا آن که به جز مکه و مدینه به همه مناطق زمین پا می گذارد.(78)
او پس از پیروزی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر سفیانی، از سجستان خروج می کند یاران او یهودیان، مغول، تبه کاران و بیش تر زنان بدکاره هستند. او نخست ادعای پیامبری و سپس دعوی خدایی می کند و به هر منطقه ای که می رسد با زور شمشیر یا با سحر و جادو مردم را وادار به اطاعت از خود می کند. در جادوگری چنان چیره دست است که با اشاره او آسمان می بارد، زمین گیاه می رویاند و حیوانات بیش از حدّ متعارف فربه می شوند. شیاطین جنّ را به صورت بستگان مرده شخصی ظاهر می سازد و از او برای حقانیت خدایی خود گواهی می گیرد،‌هرچند در برخی موارد فریب مردم، با ناکامی رو به رو می گردد. لشکر بزرگ دجّال پس از کشتار و غارت در مناطق مختلف، راهی فلسطین می شود.
بر اساس برخی روایات، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از نابودی سفیانی برای نابود کردن یهود پیش از دجّال وارد فلسطین می شود. بنابر روایات بسیار، زمانی دجّال پا به فلسطین و بیت المقدس می گذارد که مسلمانان به هم راه امامی صالح، یعنی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مهیّای نماز می شوند. در همین هنگام عیسی علیه السلام از آسمان نزول می کند و پس از اقامه نماز به امامت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درِ مسجد به درخواست عیسی علیه السلام گشوده می شود. ناگهان چشم عیسی علیه السلام به سپاه هفتاد هزار نفری یهود به رهبری دجّال می افتد. دجّال با دیدن عیسی علیه السلام به سان نمک در آب می گدازد و عیسی علیه السلام خود را به او رسانده و با ضربتی هلاکش می سازد. با قتل دجّال لشکر او درهم می شکند و سنگ، درخت و خار به سخن آمده، با معرفی کافران زمینه قتل آن ها را به دست مسلمانان فراهم می آورند.(79)
5. نزول عیسی علیه السلام از آسمان
در آیاتی چند، با کمک روایات به نزول عیسی علیه السلام در آخرالزمان اشاره شده است:
الف)«إذْ قالَ اللهُ یا عیسی إنّی مُتوَفّیکَ و رافِعُکَ إلیّ و مُطهّرُکَ من الذینَ کفروا و جاعِل الذینَ اتّبعوکَ فوقَ الذین کفروا إلی یوم القیامه...»(80)«[ یاد کن] هنگامی را که خدا گفت: ای عیسی، من تو را برگرفته و به سوی خویش بالا می برم، و تو را از ‍[ آلایش] کسانی که کفر ورزیده اند پاک می گردانم، و تا روز رستاخیز، کسانی را که از تو پیروی کرده اند، فوق کسانی که کافر شده اند قرار خواهم داد...»
طبری در ذیل این آیه، روایات بسیاری را درباره نزول عیسی علیه السلام از آسمان آورده(81) و می گوید: بنابر روایات متواتر از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم عیسی بن مریم علیه السلام در آخرالزمان از آسمان به زمین آمده و دجال را خواهد کشت(82).
گذشته از روایات از ظاهر آیه فوق به دو نکته پی می بریم:
1. بالا بردن عیسی علیه السلام به آسمان در جریان هجوم یهودیان برای کشتن او با توجه به این که آسمان جای انسان ها نیست، نشان گر گذرا بودن این درنگ است و می توان از آن دریافت که خداوند عیسی علیه السلام را برای روزی خاص ذخیره کرده است.
2. از این آیه که در آن واژه «توفی» به کار رفته و نیز آیه «و ما قَتَلوهُ و ما صَلَبوهُ... بل رفَعَهُ اللهُ إلیهِ»(83)به کمک روایات درمی یابیم عیسی علیه السلام در آسمان زندگی می کند و با توجه به فراگیر بودن مرگ و این که زمین بستر مرگ است، می توان نتیجه گرفت که سرانجام روزی عیسی علیه السلام به زمین فرود آمده و در آن قبض روح خواهد شد.
ب)«و إن منْ اهلِ الکتابِ إلّا لَیُؤمنَنّ بهِ قبلَ موتهِ»(84)«و از اهل کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می آورد.»
در تفسیر این آیه، سه وجه گفته شده است:
1. هر دو ضمیر«به» و «موته» به عیسی علیه السلام برمی گردد و معنای آیه چنین است: هیچ یک از یهود و نصارا باقی نمی ماند، مگر آن که پیش از مرگ عیسی علیه السلام به او ایمان خواهد آورد و این رخداد به هنگام فرود عیسی علیه السلام از آسمان در آخرالزمان تحقق می یابد.
2. ضمیر«به» به عیسی و ضمیر«موته» به اهل کتاب بازمی گردد و معنای آیه چنین است: هیچ یهودی یا نصرانی نیست، مگر آن که پیش از مرگ به عیسی علیه السلام ایمان می آورد، هر چند ایمان او در این حالت سودی به حالش نمی بخشد.
3. ضمیر«به» به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ضمیر«موته» به اهل کتاب برمی گردد، و معنای آیه این است: هیچ یهودی یا نصرانی نیست، مگر آن که پیش از مرگ خود به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم ایمان می آورد.(85)
بسیاری از مفسران تفسیر نخست را پذیرفته اند(86)و روایتی از امام باقر علیه السلام این تفسیر را تأیید می کند(87).
ظاهر آیات پیشین که به روشنی درباره عیسی علیه السلام و نفی کشتن اوست، تفسیر سوم را تضعیف می کند؛ زیرا مخالف میثاق آیات است، و ضعف تفسیر دوم در آن است که اولاً به استناد چه قرینه ای اهل کتاب در هنگام مرگ به عیسی علیه السلام ایمان می آورند؟ ثانیاً، ایمانی که سودی نبخشد چه اثری دارد که قرآن از آن به عنوان دلیلی بر حقانیت رسالت عیسی علیه السلام یاد می کند؟
بر اساس تفسیر دوم، عیسی علیه السلام روزی به زمین باز خواهد گشت و یهود و نصارا بدون استثنا درخواهند یافت قضاوت های نادرستی که درباره عیسی علیه السلام داشتند از جمله پسر خدا بودن، شرکت در الوهیت، به صلیب کشیده شدن و سرانجام قتل عیسی علیه السلام باطل بوده و به او چنان که شایسته اش است ایمان می آورند. هم چنین آیه شریفه از مرگ نهایی عیسی علیه السلام به طور ضمنی خبر داده است. روایات توضیح می دهند که این رخداد در آخرالزمان و در دوران ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق می افتد.
ج)« و إنّهُ لَعِلمٌ للسّاعهِ فَلا تمْتَرُنّ بها»(88)؛«و همانا آن، نشانه ای برای [فهم] رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید مکن.»
این آیه پس از آیاتی قرار دارد که از عیسی بن مریم علیه السلام به عنوان مَثَل بنی اسرائیل یاد شده است. از این رو همه مفسران ضمیر«انه» را به عیسی علیه السلام برگردانده و آیه را چنین معنا کرده اند:«همانا آن(عیسی)نشانه ای برای رستاخیز است. پس در آن تردید نکن»(89).
برخی مفسران به استناد قرائت غیرمشهور آیه گفته اند: مقصود از واژه «علم» نشانه است؛ یعنی نزول عیسی علیه السلام نشانه ظهور قیامت است.(90)
از این آیه نیز درمی یابیم عیسی علیه السلام روزی از آسمان فرود می آید و چون فرود او در فرجام جهان رخ می دهد، نشانه ظهور و بروز قیامت خواهد بود.
نزول عیسی در روایات
به استناد روایات بسیار، عیسی علیه السلام در حالی که دو ابر رنگی او را دربرگرفته اند و هفتادهزار فرشته هم راهی اش می کنند و دست خود را بر بال های دو فرشته گذاشته، نزدیک مناره شرقی دمشق فرود می آید. عرق از پیشانی او می ریزد و در دستش حربه ای است. بوی بدنش چنان است که به مشام هر کافری برسد می میرد. هنگامی که وارد بیت المقدس می شود مردم به امامت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مهیای خواندن نماز صبح یا عصرند. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از عیسی علیه السلام می خواهد تا امامت کند اما عیسی علیه السلام می گوید:« کسی بر شما اهل بیت پیشی نمی گیرد؛ من وزیر برانگیخته شده ام نه امیر.» پس از اقامه نماز به امامت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عیسی علیه السلام دجال را می کشد، آن گاه به فرمان او خوک ها را می کشند، صلیب ها را می شکنند، همه کلیساها و کنیسه ها ویران شده و تمام نصارا و یهود به جز مؤمنان واقعی به قتل می رسند(91). عیسی علیه السلام اسلام را به عنوان دین حق اعلام می کند و مردم را به تبعیت از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرامی خواند.(92)
برخی بر این نکته پای فشرده اند که روایات نزول عیسی علیه السلام متواتر و اجماعی و نزول او از ضروریات دین است.(93)
فلسفه نزول عیسی علیه السلام در آخرالزمان و در دوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
برخی برای نزول عیسی علیه السلام حکمت های زیر را برشمرده اند:
1. برای رد ادعای یهود درباره کشتن عیسی علیه السلام؛
2. دعای عیسی علیه السلام برای درک فضیلت امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم؛
3.برای کشتن دجّال؛
4. برای تکذیب مسیحیان در اعتقادات باطل نسبت به عیسی علیه السلام(94).
گذشته از گونه های یاد شده که تا حدودی اصل فلسفه نزول عیسی علیه السلام را تبیین می کند، در بیان فلسفه نزول و هم راهی عیسی علیه السلام با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می توان افزود که عیسی علیه السلام آخرین سلسله از پیامبران بنی اسرائیل است که پیش از پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرده و نسب او از مادر به اسحاق و ابراهیم علیهما السلام می رسد و در آن سو، پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر آسمانی است که پس از عیسی علیه السلام برانگیخته شده و نسب او از پدر به اسماعیل و ابراهیم علیهما السلام می رسد. شریعت ابراهیم علیه السلام که همان اسلام است به وسیله پیامبران بنی اسرائیل، به ویژه عیسی علیه السلام و حواریون به غرب عالم کشیده شد و چنان که امروزه شاهد هستیم، مسیحیان جمعیت انبوهی از غرب جهان را دربرمی گیرند و این شریعت از طریق پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم به طرف شرق جهان گسترش یافت. پیروان هر یک از دو دین اسلام و مسیحیت هم پای یک دیگر تا به امروز بیش از یک و نیم میلیارد نفر را به خود اختصاص داده و جغرافیای جهان را تقسیم کرده اند. این دو دین با وجود جدایی ظاهری از جهات مختلفی در مبانی و شریعت به یک دیگر نزدیکند، چنان که قرآن مسیحیان را نزدیک ترین امت ها به مسلمانان دانسته(95)و آن ها را به سبب تحت تأثیر قرار گرفتن در برابر آیات الهی ستوده است(96). از این رو، این دو دین الهی به مانند دو رشته ای هستند که با وجود وحدت خاستگاه آن ها(آیین ابراهیم) در اثر دخالت شیاطین و به انحراف کشیدن مسیحیت از جاده حقیقت، از یک دیگر فاصله گرفته اند. عیسی علیه السلام در آخرالزمان فرود می آید تا انتهای این رشته را به دست مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که پرچم دار و وارث اسلام است بسپارد و با دعوت مسیحیان به پیروی از او و پذیرش اسلام این دو رشته را به هم مرتبط سازد. بدین سبب است که او در حضور مردم، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای امامت جماعت پیش می دارد و به او اقتدا می کند.
در حقیقت عیسی علیه السلام نجات بخش نصارا است؛ زیرا با رأفتی که دارد و با عشقی که مسیحیان راستین نسبت به او دارند، پیش از هلاکت آنان پا به عرصه زمین می گذارد تا دل های بی آلایش و حقیقت جو را به سوی دین حق فرا خواند و مانع هلاکت ابدی آن ها شود.
از سویی هم راهی عیسی علیه السلام با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای پیش برد اهداف آن حضرت نیز مؤثرتر است؛ زیرا مسیحیان با شناختن عیسی علیه السلام بر اساس توصیف او در کتاب های دینی، به سخنانش آسان تر از سخنان و دعوت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تن خواهند داد و بدون آن که کار دعوت به اسلام به قهر انجامد، بسیاری از سر میل و خواست قلبی ایمان خواهند آورد.
6. خروج یأجوج و مأجوج
در آیات زیر از خروج اقوام وحشی به نام یأجوج و مأجوج در آخرالزمان سخن به میان آمده است:
« و ترَکنا بعْضَهم یومَئذٍ یَموجُ فی بَعضٍ و نُفخَ فی الصّور»(97)
و در آن روز آنان را رها می کنیم تا موج آسا برخی با برخی درآمیزند و در صور دمیده می شود.
«حتّی إذا فُتِحتْ یأجوجُ و مأجوجُ و هُم من کُلّ حَدَبٍ یَنسلونَ»(98)؛
تا وقتی که یأجوج و مأجوج [راهشان] گشوده شود و آن ها از هر پشته ای بتازند.
یأجوج و مأجوج اقوامی وحشی و غارت گر بودند که ذوالقرنین بنا به درخواست اقدامی بدوی که از هجوم پی در پی یأجوج و مأجوج در امان نبوده و از ذوالقرنین یاری خواستند، میان دو کوه سدّی بزرگ و بسیار محکم ساخت و از این راه مانع هجوم و غارت گری این اقوام وحشی شد(99)؛ زیرا آن ها نه می توانستند از آن سد بالا بروند و نه آن را سوراخ نمایند. آن گاه پیش بینی کرد که با نزدیک شدن قیامت، این سد خراب شده و یأجوج و مأجوج از هر سو برای قتل و غارت سرازیر خواهند شد.(100)
درباره این که مراد از یأجوج و مأجوج چه اقوامی است و در کجا ساکنند و به کدام سرزمین هجوم می آوردند و سدّ ذوالقرنین در کجا ساخته شد،، تاکنون دیدگاه های مختلفی ارائه شده است.
علامه طباطبایی قدس سره پس از مباحثی مبسوط چنین نتیجه می گیرد که یأجوج و مأجوج اقوام مغول هستند.(101)
بسیاری نیز این اقوام را از اقوام ترک منسوب به ترک بن یافث بن نوح و ساکنان مغولستان، ترکستان، سیبری و... دانسته اند(102).
توصیفی که از وحشی بودن و غارت گری یأجوج و مأجوج در قرآن آمده است بر اساس شواهد تاریخی به قوم مغول بسیار نزدیک است؛ چنان که ماجرای غارت گری آنان در سده ششم که به چپاول کشورهای گوناگون از جمله ایران انجامید و خون هزاران انسان بی گناه وحشیانه بر زمین ریخته شد نیز گواه این مدّعاست.(103)
در برخی روایات چهره های آن ها«مجان مطرقه»، یعنی سپرهای چکش خورده، چشم های آن ها کوچک و صورت هایشان کشیده ترسیم شده است.(104)
در نهج البلاغه از طغیان و سرکشی اقوامی با همین ویژگی ها خبر داده شده که در دیدگاه شارحان به حمله گسترده مغول تفسیر شده است.(105)البته در توصیف این اقوام و بزرگی اندام آن ها مطالب خرافه ای نیز وارد شده که از نظر برخی حدیث شناسان مردود اعلام شده است.
بر اساس روایات، سپاه یأجوج و مأجوج چنان بزرگ و گسترده است که بخش زیادی از زمین را دربرمی گیرد و وقتی به دجله و فرات و دریاچه طبرستان می رسند همه آب آن ها را مصرف می کنند و سر راه خود تمام آذوقه مردم را به یغما می برند.
مردم از ترس آنان به خانه های خود پناه می برند، اما آن ها به هر منطقه ای که می رسند به کشتار و غارت می پردازند و چنان از خلایق می کشند که می گویند: ما تمام اهل زمین را کشته ایم، حال نوبت آسمانیان است. آن گاه تیری به سوی آسمان رها می کنند و آن تیر آغشته به خون باز می گردد و آنان گمان می کنند که به مقصود خود نایل شده اند، تا آن که به منطقه فلسطین می رسند. در این هنگام عیسی علیه السلام به هم راه مسلمانان بالای کوه سینا پناه گرفته اند. عیسی علیه السلام برای نابودی آنان دست به دعا برمی دارد و خداوند به کرم هایی فرمان می دهد که وارد بینی آن ها شده و گردن هایشان را بخورند. صبح هنگام همه آن ها می میرند و بوی تعفن اجسادشان تمام زمین را فرامی گیرد. پرندگان از آسمان فرود می آیند و با منقارهای خود آنان را به دریا می افکنند و بارانی سیل آسا زمین را از لاشه آن ها شست و شو می دهد(106). بدین ترتیب ماجرای طغیان یأجوج و مأجوج با نابودی آن ها پایان می پذیرد.
7. خروج دابه الارض
«و إذا وَقَع القولُ علیهمْ اخْرجنا لهُمْ دابّهً من الارضِ تُکلّمُهُم انّ النّاس کانوا بآیاتنا لا یوُقنون»(107)
بیش تر مفسران پذیرفته اند خروج دابه الارض از نشانه های آخرالزمان بوده و پیش از قیامت رخ می دهد(108). این امر به دو دلیل است:
1. آیه با قرائنی هم راه است که این مدعا را ثابت می کند:
الف) خارج ساختن دابه از زمین ناظر به زمانی است که هنوز زمین بر جای خود بوده و نظام جهان به هم نریخته است.
ب)ضمیر«لهم» به استناد آیه پیشین به کافرانی لجوج بازمی گردد که با وجود همه کوشش های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سبب تاریکی دل و کوری باطن از هدایت محرومند. هدف از بیرون آوردن دابّه، اعلام پایان پذیری سودمندی ایمان است. پیداست این ویژگی ها مربوط به دنیا و پیش از فروریختن نظام هستی است.
ج)در آیات بعدی از نفخ صور که سرآغاز قیامت است سخن به میان آمده است. ترتیب منطقی اقتضا می کند که خروج دابه الارض پیش از قیامت رخ دهد.
2. در روایات بسیاری خروج دابه الارض، از نشانه های مسلم آخرالزمان معرفی شده است.(109)
دابه الارض در روایات
در برخی روایات آمده است: هنگامی که عیسی علیه السلام به همراه مسلمانان مشغول طواف به دور کعبه است، زمین زیر پای آن ها لرزیده و صفا را می شکافد و در آغاز سر دابّه که کرک و مو دارد و سپس تمام بدن از صفا خارج می شود. نه کسی را یارای گرفتن آن است و نه گریز از آن(110). به هم راه دابّه، انگشتر سلیمان و عصای موسی علیه السلام است. مردم از ترس آن به مسجدالحرام پناه می برند، اما او معترض کسی نمی شود. با هر ملیتی به زبان خودشان صحبت می کند و به حقانیت اسلام و بطلان سایر ادیان گواهی می دهد. دابّه عصای خود را روی پیشانی مسلمان می گذارد و چهره مؤمن به سان ستاره ای درخشان روشن می گردد و بین چشمانش می نویسد این مؤمن است. او انگشتر سلیمان را بر پیشانی کافر می گذارد و نقطه ای تاریک و سیاه ظاهر شده، روی آن می نویسد: این کافر است. بدین ترتیب صف مؤمنان حقیقی را از کافران جدا می سازد.(111)
ماهیت دابّه الارض
در بیش تر روایات اهل سنت، دابّه، حیوانی عجیب الخلقه دارای چهار پا، سری هم چون سر گاو، چشمی هم چون چشم خوک و گوشی به سان گوش فیل ترسیم شده است.(112)
برخی از مفسران با استناد به اطلاق دابه بر حیوان و نیز دلالت سخن گفتن حیوان بر معجزه، حیوانی بودن دابّه را ترجیح داده اند(113)، اما افزون بر مواردی اندک در روایات اهل سنت، در همه روایات و تفاسیر شیعه دابّه به انسان و شخص حضرت امیر علیه السلام تفسیر شده است. در تفسیر قرطبی آمده است: ماوردی از محمد بن کعب روایت می کند که از علی علیه السلام سؤال شد: دابه چیست؟ علی علیه السلام فرمود:
اما و الله ما لها ذنب و ان لها لحیه؛
سوگند به خدا دابه دارای دم نیست، بلکه دارای محاسن است.
ماوردی می گوید: این کلام به انسان بودن دابّه اشاره دارد، هر چند بدان تصریح نشده است. قرطبی می گوید: برخی مفسران متأخر، مقصود از دابه را انسان متکلمی دانسته اند که با اهل بدعت و کفر به مناظره می پردازد.(114)
در روایتی آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را در حالی که روی شن دراز کشیده بود بیدار کرد و فرمود: یا دابه الارض! آن گاه خطاب به اصحاب فرمود: این نام مخصوص علی علیه السلام است.(115)
اصبغ بن نباته می گوید: نزد امیرمؤمنان رفتم، در حالی که مشغول خوردن نان، سرکه و روغن بود. پرسیدم:‌ مقصود از دابّه چیست؟ فرمود: او دابه ای است که نان، سرکه و روغن می خورد.(116) بنابراین، خروج دابه الارض که احتمال دارد علی علیه السلام باشد، از مسلمات است.
8. رجعت
« و یومَ نَحْشُرُ من کلّ اُمّهٍ فوجاً ممّنْ یُکذّبُ بآیاتِنا فَهُم یوزَعون»(117)؛
و آن روز که از هر امتی، گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کرده اند محشور می گردانیم، پس آنان نگه داشته می شوند تا همه به هم بپیوندند.
این آیه از حشر گروهی از تکذیب کنندگان از میان هر امت خبر می دهد و به سه دلیل مقصود از آن، گرد هم آمدن در قیامت نیست:
الف)حشر در قیامت همگانی است و هیچ کس از آن مستثنا نیست(118)، در حالی که طبق مفاد این آیه، تنها گروهی خاص از هر امت محشور می شوند(119).
ب)این آیه پس از آیه دابه الارض آمده که نشان گر وقوع چنین حشری هم زمان یا پس از خروج دابه الارض است و از آن جا که خروج دابه الارض از رخدادهای آخرالزمان و پیش از قیامت است، می توان نتیجه گرفت که این حشر پیش از قیامت رخ می دهد.
ج)در چند آیه پس از آن، از دمیدن در صور سخن به میان آمده است. نظم منطقی ایجاب می کند که این آیه ناظر به حوادث پیش از قیامت است.(120)
بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام در آخرالزمان و پس از استقرار حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خداوند گروهی از مؤمنان صالح و جمعی از کافران و جنایت پیشگان تاریخ را زنده می کند تا با کیفر کافران و ستم کاران به دست صالحان، ضمن انتقام از آنان دل مؤمنان را شادمان سازد.
رجعت از عقاید اختصاصی شیعه است و متکلمان شیعه ضمن تأکید بر امکان رجعت و وقوع آن در برخی از اقوام پیشین مانند زنده شدن اصحاب کهف پس از گذشت سال های متمادی، رجعت گروهی از بنی اسرائیل پس از مرگ در کوه طور و... و با استناد به آیه مزبور و روایات اهل بیت علیهم السلام وقوع آن را در آخرالزمان حتمی می دانند، در عین حال معتقدند رجعت جزو اصول عقاید شیعه نیست و انکار آن خدشه ای به عقیده نمی رساند.(121)


منبع:راسخون
پی‌نوشت‌ها:

56.سوره سبأ، آیه 51.
57.جامع البیان، ج12، ص 130.
58.همان، ص 129.
59.همان.
60.همان، ص 130؛ مجمع البیان، ج8، ص 229؛ بحارالانوار، ج33، ص 157-158 و ج52، ص 185.
61.المیزان، ج16، ص 390.
62.همان، ص 391.
63.سوره نساء، آیه 47.
64.کتاب الغیبه، ص 152؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج5، ص 24.
65.سوره انعام، آیه 65.
66.بحارالانوار، ج52، ص 182.
67.همان، ص 186؛ یوم الخلاص، ص 576.
68.کتاب الغیبه، ص 164؛ بحارالانوار، ج52، ص 249؛ یوم الخلاص، ص 576-584؛ جامع البیان، ج12، ص 129؛ عصر ظهور، ص 123-156.
69.سوره غافر، آیه 56.
70.کشف الاسرار، ج8،‌ص 482.
71.سوره انعام،‌آیه 158.
72.مجمع البیان، ج4، ص 201.
73.سوره آل عمران، آیه 55.
74.جامع البیان، ج4، ص 395-396.
75.«قطعاً آفرینش آسمان ها و زمین بزرگ تر[ و شکوه مندتر] از آفرینش مردم است.»(سوره غافر، آیه 57).
76.کشف الاسرار، ج8، ص 484.
77.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« یا ایّها الناسَ إنها لم تکن فتنه فی الارضِ اعظم من فتنه الدجّال و إنّ الله تعالی لم یبعَث نبیّاً الا حذّره امّته»(معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج2، ص 12).
78.کشف الاسرار، ج8، ص 919.
79.همان، ج2، ص 142-143؛ تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص 592-595؛ اشراط الساعه، ص 70-84.
80.سوره آل عمران، آیه 55.
81.جامع البیان، ج3، ص 394-397.
82.همان، ص 395-396.
83.سوره نساء،‌آیه 157-158.
84.سوره نساء، آیه 159.
85.مجمع البیان، ج3، ص 211؛ جامع البیان، ج4، ص 25-29.
86.مجمع البیان،ج3، ص 211؛ تفسیرالقمی، ج1، ص 158؛ تفسیر تبیان، ج3، ص 386؛ المیزان، ج5، ص 135.
87.مجمع البیان، ج3، ص 211.
88.سوره زخرف، آیه 61.
89.جامع البیان،، ج13، ص 115؛ کشف الاسرار، ج9، ص 74؛ الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص 70.
90.جامع البیان، ج13، ص 116؛ کشف الاسرار، ج9، ص 74؛ الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص 70.
91.کشف الاسرار، ج2، ص 143؛ تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص 591-596.
92.الجدید فی تفسیر القرآن، ج2، ص 395.
93.اشراط الساعه، ص90.
94.همان، ص 90-91.
95.«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا ...قَالُوا إِنَّا نَصَارَى »؛« و قطعاً کسانی را که گفتند: ما نصرانی هستیم، نزدیک ترین مردم در دوستی با مؤمنان خواهی یافت.»(سوره مائده، آیه 82).
96.«وَ إِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ‌ » ؛«و چون آن چه را به سوی این پیامبر نازل شده، بشنوند، می بینی بر اثر آن حقیقتی که شناخته اند، اشک از چشم هایشان سرازیر می شود. می گویند: پروردگارا، ما ایمان آورده ایم؛ پس ما را در زمره گواهان بنویس».(سوره مائده، آیه 83).
97.سوره کهف، آیه 99.
98.سوره انبیاء،‌آیه 96.
99.نک: سوره کهف، آیه 92-93.
100.نک: سوره کهف، آیه 97-99.
101. نک: المیزان، ج13، ص 395-396.
102.یوم الخلاص، ص 492؛ الاشاعه لاشراط الساعه، ص 229-230.
103. المیزان، ج13، ص 396-397.
104. برای آشنایی بیشتر با روایات یأجوج و مأجوج، نک: الکافی، ج8، ص 220، حدیث یأجوج و مأجوج، بحارالانوار، ج6، ص 295، باب اشراط الساعه؛ یأجوج و مأجوج فتنه الماضی و الحاضر و المستقبل.
105.نهج البلاغه، خطبه 128.
106.الدرالمنثور، ج17، ص 676-677.
107.سوره نمل، آیه 82.
108.جامع البیان، ج11، ص 19-20؛ المیزان، ج7، ص 391.
109.اشراط الساعه، ص 108-107؛ الاشاعه فی اشراط الساعه، ص 261-266؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج2، ص 163-194(در این کتاب مصادر روایی و تفسیری حدیث دابه الارض آمده است.)
110.جامع البیان، ج4، ص 135-136؛ مجمع البیان، ج5، ص 599.
111.کشف الاسرار، ج7، ص 256-258؛ الجامع لاحکام القران، ج13، ص 156-157؛ مفاتیح الغیب، ج24، ص 572.
112.الجامع لاحکام القران، ج13، ص 156.
113.همان، ص 157.
114.همان، ص 156-157.
115.البرهان، ج6، ص 36.
116.همان، ص 38. برای آگاهی بیشتر با این گونه روایات، نک: معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج2، ص 193، من احادیث الشیعه فی دابه الارض.
117.سوره نمل، آیه 83.
118.نک: سوره کهف، آیه 47.
119.البرهان، ج6، ص 36.
120.الالهیات، ج2، ص 791؛ المیزان، ج15، ص 397.
121.برای آگاهی بیش تر درباره رجعت، نک: المسائل السرویه، ص 30-36؛ رسائل المرتضی، ج1، ص 124-125؛ الفصول المختاره: ص 153-158؛ اوائل المقالات، ص 78-79؛ الاعتقادات، ص 60-64؛ الالهیات، ج2، ص 788-790.

منابع تحقیق:
1. الاشاعه لاشراط الساعه، محمد بن عبدالرسول شهرزوری، دمشق، دارالهجره، 1416ق.
2.اشراط الساعه الصغری و الکبری، شیخ عزالدین حسین، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1413ق.
3. الاعتقادات فی دین الامامیه، محمد بن علی بن بابویه القمی(شیخ صدوق)، قم، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
4. اوائل المقالات، محمد بن نعمان(شیخ مفید)، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
5. بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار علیهم السلام، محمدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق.
6. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم بن سلیمان بحرانی، قم، مؤسسه البعثه مرکز الطباعه و النشر، 1373ش.
7. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، قم، انتشارات نسل جوان، 1373ش.
8.التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق.
9.تفسیر الصافی، محمدمحسن فیض کاشانی،‌ بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1402ق.
10.تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی، تهران، المکتبه العلمیه الاسلامیه، بی تا.
11.تفسیر القرآن العظیم، عمادالدین اسماعیل ابن کثیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
12.تفسیر القمی،‌ علی بن ابراهیم قمی، تصحیح: سیدطیب جزائری، قم، مؤسسه دارالکتاب، چاپ سوم، 1404ق.
13.التفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)، محمد بن عمر فخر رازی، بیروت، دارالفکر، 1423ق.
14.تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل الشریعه، محمد بن حسن حرّ عاملی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، چاپ ششم، 1367ش.
15.جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ابن جریر طبری، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
16.الجامع الصحیح(صحیح بخاری)، محمد بن اسماعیل بخاری،‌بیروت، دارالفکر، 1401ق.
17.الجامع الصحیح(صحیح مسلم)، محمد بن مسلم حجاج قشیری، بیروت، دارالفکر، بی تا.
18.الجدید فی تفسیر القرآن، محمد سبزواری نجفی، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام؛
19.دائره المعارف بزرگ اسلامی، محمدکاظم بجنوردی، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1374ش.
20.دائره المعارف قرآن، مرکز معارف قرآن، قم، انتشارات بوستان کتاب، 1382ش.
21.الدر المنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی، دار احیاء التراث العربی، 1421ق.
22.رسائل الشریف المرتضی، علی بن حسین موسوی(سیدمرتضی)، قم، دارالکتاب الاسلامی، 1379ش.
23.روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، سید محمود آلوسی، بیروت، دارالفکر، بی تا.
24.عصر ظهور، علی کورانی،، تهران، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1379ش.
25.الفصول المختاره، محمد بن محمد بن نعمان(شیخ مفید)، تحقیق: سیدعلی میرشریفی، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
26.الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تحقیق: علی اکبر غفاری،‌ تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1388ق.
27.کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانی، قم، انوارالهدی، 1422ق.
28.کتاب مقدس، عهد قدیم(فارسی)، جمعیت یریتش وفورن، لندن، 1993م.
29.الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، محمد بن عمر زمخشری، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
30.کشف الاسرار و عده الابرار، احمد بن محمد میبدی، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات ابن سینا، 1381ش.
31.کمال الدین و تمام النعمه، محمد بن علی بن بابویه(شیخ صدوق)، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1405ق.
32.مجمع البیان فی علوم القرآن، امین الاسلام طبرسی، تهران، انتشارات ناصرخسرو، بی تا.
33.محاضرات فی الالهیات، جعفر سبحانی، قم، المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه، 1411ق.
34.المسائل السرویه، محمد بن محمد بن نعمان(شیخ مفید)، قم، کنگره جهانی شیخ مفید، بی تا.
35.معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، علی کورانی، قم، مؤسسه معارف اسلامی، 1411ق.
36.المیزان فی تفسیر القرآن، سیدمحمدحسین طباطبایی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، بی تا.
37.نورالثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1415ق.
38.وسائل الشیعه، محمد بن حسن حرّ عاملی، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1409ق.
39.یأجوج و مأجوج فتنه الماضی و الحاضر و المستقبل، شفیع ماحی احمد، بیروت، دار ابن حزم، چاپ دوم، 1422ق.
40.یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، کامل سلیمان، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1402ق.

وعده صادق

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"


b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-21-2013   #3 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض ویژگی‌های مردان و زنان آخرالزمان/ جهان در آستانه ظهور چگونه خواهد بود

جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

یعنی در آخِرُالزّمان و نزدیک شدن رستاخیز که بدترین زمان‏‌ها است، زنانی آشکار می‌شوند که برهنه و لخت هستند؛ زینت‏‌های خود را آشکار می‏‌سازند، به فتنه‏‌ها داخل می‌شوند و به سوی خواسته‌های نفسانی و شهوت‏‌ها می‌گرایند. به لذت‏‌ها می‌شتابند، حرام‏های الهی را حلال می‌شمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود.


ظهور مهدی موعود(عج)، برانگیخته شدن آخرین نور هدایت و ذخیره الهی برای هدفی بسیار بزرگ و به پایان رساندن راه نیمه تمام پیامبران و اولیای خداوند است.
بیشتر روایاتی که از آن عصرِ روشنایی، سخن به میان آورده، از زندگی و جهان پیش از آن، به عنوان تاریک‌ترین دوران زندگی بشر و ستم‌بارترین مرحله حیات وی یاد کرده است.
دورانی که می‌رود تا یأس و ناامیدی حاکم بر بخش‌های قابل توجه آن، آخرین رشته‌های پیوند انسان‌ها را از پروردگار یگانه بگسلد و آنها را در گرداب‌های هلاکت نابود سازد.
روایاتِ مربوط به ظهور و قیام جهانی، از برپایی «عدل و قسط» در آن دوران خبر داده، وضع جهان در آستانه ظهور را آکنده از ستم و بی‌عدالتی دانسته‌اند.
برخی روایات به دیگر جنبه‌های زندگی و وضع عمومی جهان نیز اشاره کرده‌اند که در یک بررسی می‌توان تحولات جهان را در دو محور انسانی و طبیعی، قابل بررسی دانست.
به همین مناسبت گفت‌وگوی مشروحی با حجت‌الاسلام والمسلمین خدامراد سلیمیان، استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی درباره وضع انسان‌ها و جهان در آستانه ظهور انجام داده‌ایم که متن آن از نظر می‌گذرد.
بیشتر زنان و مردان آخر‌الزمان منحرف می‌‌شوند
* به عنوان اولین سؤال بفرمایید زندگی انسان‌ها و حال زنان و مردان در آستانه ظهور چگونه خواهد بود؟
روایاتی که این زندگی را در پایان دوران و آستانه ظهور و قیام جهان مهدی موعود(عج) پیشگویی کرده، در دو بخش دگرگونی در زندگی فردی و اجتماعی قابل بررسی است.
شاخص‌ترین نمود تحوّل در زندگی فردی را می‌توان در چگونگی دینداری، ناامیدی و سرخوردگی انسان‌ها دانست.
آزمایش‌های خداوند متعال برای زنان و مردان یکسان است؛ ولی پاره‏ای از روایات، به ویژه درباره زندگی فردی مردان نقل شده است؛ آن گونه که در برخی روایت‌ها سخن از زندگی فردی زنان به میان آمده است.
امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرماید: «… و َرَأَیتَ الرَّجُلَ اِذَا مَرَّ بِهِ یَوْمٌ وَلَمْ یَکْسِبْ فِیهِ الذَّنبَ العَظِیمَ مِنْ فُجُورٍ اَوْ بَخْسِ مِکْیالٍ اَوْ مِیزانٍ اَوْ غِشیَانِ حَرامٍ اَوْ شُرْبِ مُسْکِرٍ کَئیباً حَزِیناً… »
یعنی مرد را می‌بینی هنگامی که یک روز بر او گذشته و گناه بزرگی انجام نداده است از قبیل فحشا، کم‌فروشی، کلاهبرداری و یا نوشیدن مست‌کنندها، غمگین و اندوهگین می‏‌شود.
امیر مؤمنان علی(ع) می‌فرماید: «یَظْهَرُ فِی آخِرِالزَّمانِ وَاقتِرَابِ السَّاعَةِ وَهُوَ شَرُّ الاَزمِنَةِ نِسْوَةٌ کَاشِفاتٌ عَارِیاتٌ مُتَبَرِّجاتٌ مِنَ الدِّینِ دَاخِلاتٌ فِی الفِتَنِ مَائِلاتٌ اِلَی الشَّهَواتِ ‏مُسرِعاتٌ ‏اِلَی ‏اللَّذَّاتِ مُستَحِلّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِی جَهَنَّمَ خَالِداتٌ»
یعنی در آخِرُالزّمان و نزدیک شدن رستاخیز که بدترین زمان‏‌ها است، زنانی آشکار می‌شوند که برهنه و لخت هستند؛ زینت‏‌های خود را آشکار می‏‌سازند، به فتنه‏‌ها داخل می‌شوند و به سوی خواسته‌های نفسانی و شهوت‏‌ها می‌گرایند. به لذت‏‌ها می‌شتابند، حرام‏های الهی را حلال می‌شمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود.
از ویژگی‌های یادشده هر چند در همه دوره‌های زندگی انسان‌ها بوده است؛ به نظر می‌رسد در پایان دوران به اوج و نهایت خود می‌رسد؛ از این رو مورد تأکید روایات قرار گرفته است.
زندگی در دوران غیبت، با سختی‌های فراوانی همراه است
* آیا زندگی اجتماعی مردم نیز تغییر خواهد کرد؟
بله زندگی در دوران غیبت حجت الهی، با سختی‌های فراوانی همراه است؛ بویژه آنکه تلاش شیطان‌های انسان‌نما در این دوران به اوج خود می‌رسد و هر چه به روزگار ظهور آن حجت الهی نزدیکتر می‌شویم، بر شدّت این وضعیت افزوده می‌شود.
پیش از ظهور مردان به زنان و زنان به مردان تشبّه می‌کنند
* پیش از ظهور جامعه از لحاظ فرهنگی چگونه خواهد بود؟
پیش از ظهور امام زمان(عج) جوّ حاکم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود؛ چنان که در قرآن کریم آمده است. «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ» یعنی برای مردم (وقت‏) حسابشان نزدیک شـده است و آنان در بی‏‌خبری رویگردانند.
در این آیه، مردم آخرالزمان در آستانه برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) به غفلت و رویگردانی از خداوند متّصف شده‏‌اند.
در روایات نیز منظور از «اشراط الساعة» رواج کفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد پرشماری از آن بر شمرده شده است.
امام باقر(ع) در روایتی برخی از مخالفت‌ها با دستورات الهی را در آستانه ظهور اینگونه بیان فرموده است: «إِذَا تَشَبَّهَ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ وَ اکْتَفَی الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ وَ رَکِبَ ذَوَاتُ الْفُرُوجِ السُّرُوجَ وَ قُبِلَتْ شَهَادَاتُ الزُّورِ وَ رُدَّتْ شَهَادَاتُ الْعُدُولِ وَ اسْتَخَفَّ النَّاسُ بِالدِّمَاءِ وَ ارْتِکَابِ الزِّنَاءِ وَ أُکِلَ الرِّبَا وَ اتُّقِیَ الْأَشْرَارُ مَخَافَةَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ…»
یعنی آنگاه که مردان به زنان تشبّه کنند و زنان به مردان و مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان، و زنان بر زین‌ها سوار شوند و شهادت‌های دروغ پذیرفته شود و شهادت‌های عدول مردود گردد و مردم خونریزی و ارتکاب زنا و رباخواری را سبک شمارند و از اشرار به خاطر زبانشان پرهیز کنند.
زمانی بر مردم خواهد آمد که دِرهم‏‌های آنان دینشان خواهد بود
* وضعیت دینداری و عمل به دین در آخر زمان چگونه وصف شده است؟
در آن زمان روز به‏ روز عوامل فراوان، گوهر تابناک دین را در هاله‌‏ای از غبار و غفلت فرو می‏‌برد، از ایــن رو در جوامع انسانی دین رو به کم‏‌رنگ‌ شدن می‏‌رود و خرافه‌ها و انحراف‌های مختلفی، گریبان‌گیر آن می‏‌شود، و وقتی حضرت مهدی(عج) قیام می‌کند غبار از چهره دین بر می‌گیرد؛ بسیاری می‌‌پندارند این دین جدیدی است که آن حضرت آورده است.
امیر مؤمنان(ع) از پیامبر اعظم(ص) نقل کرده که فرمود: «سَیَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ لَا یَبْقَی مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ یُسَمَّوْنَ بِهِ وَ هُمْ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنْهُ مَسَاجِدُهُمْ عَامِرَةٌ وَ هِیَ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَی»
یعنی بر مردم روزی فرا می‌رسد که از قرآن جز رسم آن باقی نماند و از اسلام جز نام آن؛ بدان نامیده می‌شوند، در حالی که دورترین مردم از آن هستند! مسجدهای آنان آباد، اما از هدایت‌گری خراب است.
پیامبر اسلام(ص) در باره دینداری برخی انسان‏‌های این دوران فرمود: «یَأتِی عَلَی النَّاسِ زَمانٌ…دینُهُم دَراهِمُهُمْ وَ هَمُّهُمْ بُطُونُهُمْ وَقِبلَتُهُمْ نِساؤُهُمْ یَرکَعُونَ لِلرَّغِیفِ وَیَسْجُدُونَ لِلدِّرْهَمِ حیارَی سُکاری لا مُسلِمینَ وَ لا نَصاری»
یعنی زمانی بر مردم خواهد آمد… که دِرهم‏‌های آنان دینشان خواهد بود و همّت ایشان شکمشان و قبله آنها زنانشان. برای طلا و نقره، رکوع و سجود به جای می‏‌آورند. آنان همواره در سرگردانی و مستی خواهند بود؛ نه بر مذهب مسلمانی‏‌اند و نه بر مسلک نصرانی.
امیر مؤمنـان علی(ع) این حقیقت را این‏گونه بیان فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ زَمَانٌ یُکْفَأُ فِیهِ الْإِسْلَامُ کَمَا یُکْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِیه»
یعنی ای مردم! به زودی زمانی بر شما می‌رسد که اسلام چونـان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است، ریخته می‌شود.
مهمترین عامل در پدید آمدن این وضعیت، تحریف در آموزه‌های متعالی دین در این دوران است که سبب می‌شود مردم از محتوای اصلی آن دور شده، به باورهای واهی رو بیاورند. البته نقش دشمنان در این زمینه نباید نادیده گرفته شود.
مهمترین سبب نجات در زمان غیبت عمل به سخنان پیشوایان معصوم (ع) است
اگر چه در این دوران، انسان‌های فراوانی منحرف خواهند شد، اما اینگونه نیست که همه انسان‌ها در مسیر باطل گام بردارند؛ بلکه برخی به سبب ویژگی‌های شخصیتی و آگاهی‌های دینی، از نجات یافتگان این مرحله خواهند بود.
در این ‏باره وقتی ‏پیامبر گرامی(ص) از چهره‌های پیروز این دوران یاد می‌کند، با شگفتی تمام به حضرت علی(ع) می‏‌فرماید: «یا عَلی اَعجَبُ النَّاسِ اِیمانا ًوَ اَعْظَمُهُمْ یَقیناً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِالزَّمانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَبِی وَحُجِبَ عَنْهُم الحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلَی بَیَاضٍ…»
یعنی ای علی! بدان شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگ‏ترین آنان در یقین، مردمی هستند که در آخِرالزمان ـ با آنکه پیامبر خود را ندیده و از امام خود در پرده‌اند. به نوشته ‏که خطی سیاه بر صفحه‏‌ای سپید است، ایمان می‏‌آورند.
در اینجا مهمترین سبب یقین و نجات توجه و عمل به سخنان پیشوایان معصوم علیهم‌السلام دانسته شده است.
از بعضی روایات، استفاده می‌شود نجات یافتگان این دوران در میان انسان‌ها، ناشناس و غریب هستند که رسول اکرم(ص) از آنان به نیکی یاد می‌کند: «إِنَّ الْإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِیباً وَ سَیَعُودُ کَمَا بَدَأَ فَطُوبَی لِلْغُرَبَاءِ» یعنی اسلام به غریبی آغاز شد و در آینده نیز بدان حال که شروع شده، باز خواهد گشت؛ پس خوشا به حال غریبان.
در آخرالزمان ستم و بیداد وهرج و مرج و فتنه‌های بزرگ گسترش پیدا می‌کند
* به تحولات و انحرافات در عرصه اجتماع برسیم. در روایات مطالبی در این‌باره داریم؟
بله. بحث از دگرگونی‌های اجتماعی پیش از ظهور، با عبارت‌های مختلفی در روایات اسلامی بیان شده و در متون دینی پیشگویی‌های قابل توجهی شده است؛ مانند فراگیر شدن ستم.
در بررسی روایات مربوط با قیام جهانی حضرت مهدی(عج) و اهداف ایشان، کمتر روایتی به چشم می‌آید که به گونه‌ای به فراگیر شدن ستم در آستانه ظهور اشاره نکرده باشد.
رسول اکرم(ص) فرمود: «لَا تَذْهَبُ الدُّنْیَا حَتَّی یَقُومَ بِأَمْرِ أُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا»
یعنی دنیا هرگز به پایان نمی‌رسد تا آنکه امر امت مرا مردی از دودمان حسین بر پا دارد. زمین را پر از عدل می‌سازد، آنگونه که از ستم و بیداد پر شده باشد.
امیر مؤمنان علی(ع) نیز فرمود: «لَتُمْلَأَنَّ الْأَرْضُ ظُلْماً وَ جَوْراً حَتَّی لَا یَقُولَ أَحَدٌ اللَّهُ إِلَّا مُسْتَخْفِیاً ثُمَّ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ صَالِحِینَ یَمْلَئُونَهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»
یعنی زمین آکنده از ستم و بیداد می‌شود، به گونه‌ای که کسی خدا نمی‌گوید مگر در پنهانی؛ سپس خداوند گروهی از شایستگان را می‌آورد که زمین را پر از قسط و عدل می‌کنند آنگونه که پر از ظلم و جور شده بود.
در همه روایات سخن از پر شدن زمین از ستم و بیداد است، نه ظالم و ستمگر؛ چرا که ممکن است برخی از انسانها با ستم بر انسانهای فراوانی، اسباب پر شدن جهان را از ستم فراهم کنند.
یکی دیگر از نمودهای تحول در اجتماع، گسترش هرج و مرج و فتنه‌های بزرگ است. درهم ریختگی در نظام زندگی و پیدایش فتنه‌های تاریک و گمراه کننده و نیز نابسامانی در نظم اجتماعی، از ویژگی‌های فراگیری ستم در جهان است. از آنجا که این فراگیری در آستانه ظهور به اوج خود می‌رسد، چنین آشفتگی جامعه جهانی را درگیر می‌سازد.
از رسول گرامی اسلام(ص) نقل شده است که فرمود: مهدی این امت از نسل حسنین است آن هنگام که دنیا گرفتار هرج و مرج و فتنه‌های فراوان گردید و راهها بسته شد….
همچنین به نقل از جابر بن عبد الله انصاری از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «… وَ مِنَّا مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِذَا صَارَتِ الدُّنْیَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ تَظَاهَرَتِ الْفِتَنُ وَ تَقَطَّعَتِ السُّبُلُ وَ أَغَارَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ فَلَا کَبِیرٌ یَرْحَمُ صَغِیراً وَ لَا صَغِیرٌ یُوَقِّرُ کَبِیراً فَیَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ ذَلِکَ مَهْدِیَّنَا التَّاسِعَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْن»
یعنی‏ مهدی این امت از ما خاندان رسالت است؛ وقتی که دنیا پر از هرج و مرج شد و فتنه‌ها در میان مردم نمایان گشت و امنیت از راهها گرفته شد و برخی از این مردم به بعضی دیگر هجوم آوردند و بزرگان به زیردستان رحم نکردند و افراد کم سن و سال به بزرگان و کهن‌سالان احترام نگذاشتند، در چنین ایامی، خداوند مهدی ما را که نهمین فرزند حسین(ع) است، بر می‌انگیزاند.
* ارتباط مردم آخرالزمان با همدیگر چگونه خواهد بود؟
از برخی روایات استفاده می‌شود اختلاف بین انسان‌ها در آستانه ظهور شدت فراوانی می‌یابد که ناشی از ستم‌ها و هرج و مرج در جهان است.
امام صادق(ع) فرمود:‏ «لَا یَکُونُ ذَلِکَ الْأَمْرُ حَتَّی یَتْفُلَ بَعْضُکُمْ فِی وُجُوهِ بَعْضٍ وَ حَتَّی یَلْعَنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ حَتَّی یُسَمِّیَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً کَذَّابِینَ»
یعنی آن امر واقع نخواهد شد تا اینکه برخی از شما در روی بعضی دیگر آب دهان اندازند و تا اینکه بخشی از شما دیگری را لعن کنند و تا اینکه گروهی از شما گروه دیگر را دروغگو بنامند.
مردم دچار ناامیدی و احساس بی‌پناهی خواهند شد
از اتفاق‌های رایج در زندگی انسان‌ها در آستانه ظهور، احساس ناامیدی از بسامان شدن امور زندگی است. این حالت روحی که عموم انسان‌ها را در بر می‌گیرد، برخاسته از فاصله‌ای است که انسان‌ها از خداوند و آموزه‌های دینی می‌گیرند و زندگی آنان همراه با گناه است.
داوود بن کثیر رقی گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: «جُعِلْتُ فِدَاکَ قَدْ طَالَ هَذَا الْأَمْرُ عَلَیْنَا حَتَّی ضَاقَتْ قُلُوبُنَا وَ مِتْنَا کَمَداً»
یعنی فدایت گردم! این امر(فرج و گشایش) بر ما به درازا کشید، تا بدآنجا که سینه‌های ما تنگ شد و از اندوه جانمان به لب رسید.
آن حضرت فرمود: «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ آیَسُ مَا یَکُونُ وَ أَشَدُّ غَمّا»
یعنی این امر آنگاه صورت گیرد که از آن در کمال نومیدی و شدیدترین اندوه‌ها باشند.
ابوحمزه ثمالی می‌گوید از امام باقر(ع) شنیدم فرمود: «وَ خُرُوجُهُ إِذَا خَرَجَ عِنْدَ الْإِیَاسِ وَ الْقُنُوط»
یعنی و خروج او آن‌گاه که خروج کند، هنگام یأس و ناامیدی است.
امام صادق(ع) نیز فرمود: «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا یَأْتِیکُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیَاسٍ وَ لَا وَ اللَّهِ حَتَّی تُمَیَّزُوا وَ لَا وَ اللَّهِ حَتَّی تُمَحَّصُوا وَ لَا وَ اللَّهِ حَتَّی یَشْقَی مَنْ یَشْقَی وَ یَسْعَدَ مَنْ یَسْعَدُ»
یعنی این امر (ظهور امام دوازدهم) به شما نمی‌رسد، جز پس از ناامیدی و نه به خدا (به شما نمی‌رسد) تا خوب از بد جدا شوید و نه به خدا تا بررسی شوید و نه به خدا تا شقاوت به شقی رسد و سعادت به سعید.
از بارزترین پیامد ناامیدی هم، احساس بی‌پناهی است؛ پیشوایان معصوم علیهم‌السلام در وصف آستانه ظهور، بر این نکته تأکید کرده‌اند که یکی از ویژگی‌های این دوره، احساس بی‌پناهی و بی‌کسی در مردم است.
آنان می‌اندیشند همه درها بر رویشان بسته شده و جایگاهی که حق خود را باز ستانند، دور از دسترس است.
صنعانی یکی از بزرگان اهل سنت نقل می‌کند: «ذَکَرَ رَسولُ الله بلاءَ یُصیب هذه الاُمّة حَتّی لایّجِد الرّجلُ مَلْجَأُ یَلْجَأُ اِلیه مِنَ الظُّلمِ فَیَبْعَثُ اللهُ رَجُلا مِنْ عِتْرَتی مِنْ اَهلِ بَیتِی…»
رسول گرامی اسلام(ص) بلایی را یاد کرد که بر این امت سرازیر خواهد شد تا آنکه در آن مرد پناهگاهی نمی‌یابد تا از ستمی که به او می‌شود، بدان پناه برد. پس خداوند مردی از اهل بیت من را برانگیزد….
مرگ و میر فراوان در آستانه ظهور
* آیا واقعیت دارد که در آستانه ظهور مرگ و میر و کشتار زیاد خواهد شد؟
بله، در بعضی از روایات به طور روشن از مرگ و میرهای گسترده در آستانه ظهور سخن به میان آمده است. صرف نظر از بررسی سند آنها، حجم قابل توجهی از روایات اختصاص به این موضوع یافته و علت‌های مختلفی برای آنها بیان شده است.
سلیمان بن خالد می‌گوید از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: «قُدَّامَ الْقَائِمِ مَوْتَانِ مَوْتٌ أَحْمَرُ وَ مَوْتٌ أَبْیَضُ… الْمَوْتُ الْأَبْیَضُ الطَّاعُونُ»
پیشتر از قائم دو مرگ خواهد بود یکی مرگ سرخ و دیگری مرگ سفید… مرگ سفید طاعون است.
بعید نیست که مراد حضرت در این روایت از طاعون، ویژگی همه‌گیر بودن آن، است.
امروزه ثابت شده به رغم همه پیشرفت‌های بشر در دانش، گاهی یک بیماری همه‌گیر، جامعه جهانی را به طور جدّی تهدید می‌کند! انواع آنفولانزاها نمونه‌ای از اسباب این بیماری‌های فراگیر است که امروزه بسیاری از برنامه‌های جهانی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد!
در آستانه ظهور کشتار نیز فراگیر خواهد شد. زیرا در جامعه‌ای که بر مدار ستم به دیگران و دوری از آموزه‌های الهی استوار باشد، فتنه‌ها، آشوب‌ها و اختلافات در آن به اوج خود می‌رسد و مردم در ناامیدی از سامان یافتن زندگی می‌باشند، جنگ‌های خونینی به راه می‌افتد و انسان‌های بی‌شماری را به کام مرگ سوق می‌دهد که این حقیقت در روایات فراوانی از پیشوایان معصوم علیهم‌السلام انعکاس یافته است.
در آستانه ظهور، جنگ‏‌های خونین‏ فراوانی رخ خواهد داد که بسیاری از مردم، کشته خواهند شد. از این کشتار، به مرگ سرخ یاد شده است.
حضرت علی(ع) در این باره فرمود: «بَیْنَ یَدَی القائِمِ مَوْتٌ اَحْمَرٌ وَمَوْتٌ اَبْیَضٌ وَجَرادٌ فی حینِهِ وَجَرادٌ فِی غَیرِ حینِهِ اَحْمَرٌ کَاَلْوانِ الدَّمِ فَاَمّا المُوتُ الاَحْمرُ فَالسَّیفُ وَاَمّا المَوتُ الاَبیَضُ فَالطّاعُونُ»
یعنی در آستانه قیام قائم، مرگ سرخ، مرگ سفید و ملخ‏‌هایی به هنگام و ملخ‏‌هایی نا به‌هنگام سرخ، همچون خون خواهد بود؛ امــا مرگ سرخ (کشته شدن با) شمشیر است و مرگ سفید به وسیله طاعون است.
اگر چه در برخی روایات مربوط به این جنگ‌های فراوان و کشتارهای بزرگ، تردیدهایی شده است؛ اما بدون شک عوامل یاد شده، چنین وضعیتی را به طور طبیعی رقم خواهد زد؛ بویژه آنکه دیده می‌شود سازمان‌های حقوق بشر به جای حمایت از صلح جهانی و ستمدیدگان، در جهت منافع مستکبران بیانیه‌‌هایی صادر می‌کنند.
* وضعیت اقتصادی مردم در زمان پیش از ظهور چگونه بیان شده است؟
از لحاظ اقتصادی، عموم مردم، با فاصله گرفتن از آموزه‌های دینی و یاد خداوند، در زندگی سختی به سر خواهند برد.
همانگونه که خداوند می‌فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا» یعنی و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگی تنگ (و سختی‏) خواهد داشت‏.
در نگاه نخست به نظر می‌رسد جوامع انسانی رو به رفاه و آسایش می‌روند؛ اما بخش‌های زیادی در لایه‌های آشکار و پنهان جامعه، همچنان با فقر و ناداری دست به گریبان هستند.
محمّد بن مسلم از امام صادق(ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود: همانا پیش از قیام قائم (عج) نشانه‏‌هایی خواهد بود از جمله: آزمایش به گرفتاری از جانب خدای تعالی برای بندگان با ایمان، عرض کردم: آن آزمایش چیست؟ فرمود: همان فرمایش خدای عزّ و جلّ است که: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ» یعنی و قطعاً شما را به چیزی از (قبیلِ‏) ترس و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جان‌ها و محصولات می‏‌آزماییم و مژده ده شکیبایان را.
آن حضرت فرمود: حتماً شما را خواهیم آزمود؛ یعنی، مؤمنان را به چیزی از ترس از پادشاهان فلان خاندان در پایان سلطنتشان و گرسنگی با گرانی نرخ‌هایشان و کاستی در مال‌ها منظور خراب شدن بازرگانی و کم شدن رشد و سود در آن، و جان‌ها….
ابو بصیر می‌گوید: امام صادق(ع) فرمود: «لَا بُدَّ أَنْ یَکُونَ قُدَّامَ الْقَائِمِ سَنَةٌ تَجُوعُ فِیهَا النَّاسُ وَ یُصِیبُهُمْ خَوْفٌ شَدِیدٌ مِنَ الْقَتْلِ وَ نَقْصٌ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ فَإِنَّ ذَلِکَ فِی کِتَابِ اللَّهِ لَبَیِّنٌ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَة»
ناگزیر باید پیش از آمدن قائم» یعنی سالی باشد که مردم در آن سال گرسنه بمانند و آنان را ترسی سخت از کشتار و کاهش در مالها و کم شدن عمرها و محصولات فراگیرد. این در کتاب خداوند بسیار آشکار است؛ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ…»
نزاع‌ها و درگیری‏‌ها گسترش می‌‌یابد و عمر حکومت‌ها کوتاه می‌‌شود
* در عرصه سیاسی چطور؟
در برخی از روایات به صورت ویژه این درگیری‌ها را در عرصه سیاسی مورد توجه قرار داده‌اند. از این رو یکی از نشانه‏‌های آخرالزمان، اختلاف‏‌ها و درگیــری‏‌های فـــراوان میان گروه‏‌ها و احزاب معرفی شده است.
خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنهِمْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ مِن مَّشهْدِ یَوْمٍ عَظِیم‏» یعنی گروه‏‌ها با هم اختلاف کردند، پس وای بر کافران به هنگام حضور در آن روز بزرگ!
برخی روایات، این آیه را به ظهور فرقه‏‌های گوناگون در جهان اسلام مربوط دانسته‏‌اند که در آخـرالزمان پدید آمده، موجب اختلاف‏‌های بسیار خواهند شد.
امام باقر (ع) فرمود: از علی (ع) در باره آیه «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ» پرسیده شد؛ فرمود: از سه چیز انتظار گشایش داشته باشید. راوی گوید: پرسیدم: ای امیر مؤمنان! آنها چیست؟
فرمود: «اخْتِلَافُ أَهْلِ الشَّامِ بَیْنَهُمْ وَ الرَّایَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ وَ الْفَزْعَةُ فِی شَهْرِ رَمَضَان‏»
یعنی اختلاف بین مردمان شام، پرچم‌های سیاه از خراسان و صدای بلند در ماه رمضان.
صرف نظر از اعتبار اینگونه روایات، روشن است که برخی از آنچه در روایت آمده، مربوط به ظهور حضرت مهدی(عج) است.
کوتاهی عمر حکومت‌ها و مرگ زمامداران نیز یکی از اتفاقات سیاسی آن زمان است.
در پاره‌ای از روایات گفته شده در دوران آخر و آستانه قیام جهانی، حکومت‌ها مجال چندانی پیدا نخواهند کرد. در آستانه ظهور، ستم و بیداد به اوج خود می‌رسد و بیشترین ظلم از ناحیه حاکمان به مردم است و در روایات اشاره شده خداوند، ستمگران را به زودی بازخواست و سرنگون خواهد کرد.
* آیا طبیعت نیز در آستانه ظهور، دست خوش تغییراتی خواهد شد؟
از مجموع روایات، می‌توان به این حکم کلی رسید که در آستانه ظهور، نظام آفرینش دچار برخی تغییرات می‌شود.
از مهمترین پدیده‌های طبیعی می‌توان به زلزله‌های شدید، مرگ و میرهای فراوان، باران‌های زیاد و آفت‌‌های طبیعی نام برد.
اگرچه ممکن است برخی به خاطر پیشرفت‌های شگرف در عرصه‌های گوناگون، این امر را دور از دسترس بدانند؛ اما تجربه ثابت کرده با وجود پیشرفت‌های بزرگ در عرصه‌های طبیعی، دخالت‌های نابجای انسان در طبیعت، منشأ پدید آمدن برخی آفت‌ها شده که حاصل جهش‌های ناخواسته در مسیر حرکت طبیعیت است.
یکی از این آسیب‌ها وقوع زلزله‌های فراوان است.
ابو سعید خدری از پیامبر اعظم(ص) نقل کرد که فرمود: «أُبَشِّرُکُمْ بِالْمَهْدِیِّ یُبْعَثُ فِی أُمَّتِی عَلَی اخْتِلَافٍ مِنِ النَّاسِ وَ زَلَازِلَ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا»
یعنی بشارت می‌دهم شما را به مهدی برانگیخته می‌شود بر اختلاف میان مردم و زلزله‌ها؛ پس زمین را پر می‌کند از عدل و قسط آنگونه که پر شده است از ستم و بیداد.
یکی دیگر از این آسیب‌ها وقوع بلاهای شدید است.
از أبو حمزه ثمالی روایت شده که گفت: شنیدم امام باقر(ع) می‏‌فرماید: «یا أَبَا حَمْزَةَ لَا یَقُومُ الْقَائِمُ إِلَّا عَلَی خَوْفٍ شَدِیدٍ وَ زَلَازِلَ وَ فِتْنَةٍ وَ بَلَاءٍ یُصِیبُ النَّاسَ…»
یعنی ای أبا حمزه، قائم قیام نمی‏‌کند مگر در دوره ترس و وحشت، و زمین‏ لرزه‏‌ها و گرفتاری و بلائی که گریبان‌گیر مردم می‏‌گردد و….
البته همه اموری که گفته شد، می‌تواند برای آزمایش انسان‌ها در این دوران باشد.
صفوان بن یحیی گوید: امام رضا(ع) فرمود: «وَاللَّهِ لَا یَکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَکُمْ حَتَّی تُمَحَّصُوا وَ تُمَیَّزُوا وَ حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْکُمْ إِلَّا الْأَنْدَرُ فَالْأَنْدَرُ»
یعنی آنچه شما چشمان خود را به سویش می‏‌دارید (منتظر و چشم به راه آن هستید) واقع نخواهد شد تا اینکه پاکسازی و جداسازی شوید و تا اینکه نماند از شما مگر هر چه کمتر و کمتر.
در زمان ظهور آرامش و امنیت همه جا را فرا می‌گیرد
پس از این دوران سخت و طاقت‌فرسا با ظهور و قیام حضرت مهدی (عج) جهان وضعیت دیگری پیدا می‌کند.
مثلاً ترس و ناامنی از بین رفته و امنیت و آرامش همه جا را فرا می‌گیرد، ستم و تباهی از جهان ریشه کن و از قسط و دادگری آکنده می‌شود.
برکت‏‌های بی‏‌شمار آسمان، نازل و نعمت‏‌های بیکران زمین، آشکار شده و گنجینه‏‌ها و معادن آن استخراج می‌شود.
علوم، صنعت و فن آوری پیشرفت خارق‌العاده‏ای یافته و خرد و عقل مردم کامل می‌شود.
کشورها و شهرها آباد و زمین خرّم گشته و دیگر ویرانی و عقب ماندگی در آن وجود نخواهد داشت.
اقتصاد جوامع پیشرفت کرده و ثروت و درآمدها، عادلانه توزیع می‌شود. علم طب و بهداشت و درمان، رشد یافته و بیماری‏‌ها ریشه‌کن می‌شود.
کارگزاران امور، از افراد با ایمان و کاردان انتخاب شده و آنان خدمت گزاران مردم خواهند بود.
سرانجام بشر به آرزوی دیرینه خود مبنی بر حکومتی عادلانه، جامعه‏‌ای اخلاق‌مدارانه، آیینی خداپرستانه و رفاه و امنیتی جاودانه خواهد رسید.

منبع:فارس / وعده صادق


جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-05-2013   #4 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

قرار داشتن ملائکه و اجنه در لشکر حضرت مهدی علیه السلام
جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )
در کتاب «کامل الزیارة» و «غیبت» نعمانی از امام صادق علیه السلام در ضمن حالات آن حضرت روایت شده است که فرمود:«سیصد هزار و سیصد و سیزده ملک نزد حضرت مهدی علیه السلام می آیند.»
ابوبصیر گفت: گفتم تمام این ملائکه می آیند؟
فرمود:«آری! آن ملائکه ای که با نوح در کشتی بودند و آنهایی که با حضرت ابراهیم بودند ، آن زمانی که او را به آتش انداختند و ان ملائکه ای که با موسی بودند ، زمانی که دریا شکاف خورد و آنهایی که با حضرت عیسی بودند زمانی که خداوند او را به آسمان برد و چهار هزار ملائکه که نشانه های خاصّ خود و عمامه های زرد دارند که اینها با پیامبر(ص) بودند. و هزار ملائکه که منظم می آیند و سیصد و سیزده ملک که در بدر بودند و چهار هزار ملک که نازل شدند و می خواستند حسین بن علی علیه السلام را یاری کنند پس به آنها اجازه نداد و آنها نزد قبر آن حضرت ، ژولیده و غبار آلوده هستند و در کنار قبر آن حضرت نشسته اند و تا روز قیامت گریه می کنند ، و رییس آنها ملکی به نام منصور است ، پس هیچ زائری امام حسین علیه السلام را زیارت نمی کند مگر آنکه آن فرشته ها از او استقبال می کنند و وداع کننده ای او را وداع نمی کند مگر آنکه آنها او را همراهی می کنند و هرکس مریض می شود او را عیادت می کنند و هرکس از آنها بمیرد بر جنازه ی او نماز می خوانند و بعد از مردنش بر او استغفار می کنند و همه ی اینها در زمین هستند و منتظر ظهور حضرت قائم علیه السلام هستند.»
سفرهای فضایی و آسمانی
یکی دیگر از معجزات امام زمان علیه السلام مرکب فضایی آن حضرت است که به کرّات آسمانی سفر می کند و از کهکشان ها هم می گذرد و آسمانها را نیز پشت سر می گذارد ، چنانکه از امام باقر علیه السلام روایت شده که می فرماید:
مردی به نام عبدالرحیم گفت که حضرت امام محمدباقر علیه السلام به من فرمود:« آگاه باش که ذوالقرنین مخیّر شد بین دو ابر، او ابر ذولول (آرام) را انتخاب کرد ، ولی ابر صعب را برای حضرت صاحب ذخیره کرده» ، گفتم: ابر صعب چیست؟ فرمود:«ابری که دارای رعد و برق و صاعقه است ، پس امام بر آن سوار می شود و به آسمان های هفتگانه بالا می رود.
تاثیر اشاره امام زمان بر پرندگان
یکی دیگر از معجزات امام زمان علیه السلام این است که پرندگان هوا در اختیار حضرتند ، و این از جمله مطالبی است که امیرالمومنین علی السلام به آن خبر داده است.
ایشان فرمودند:«حضرت مهدی علیه السلام به مرغ هوا اشاره می کند ، آن پرنده در دست حضرت سقوط می کند.»
فرآوری و تنظیم مطلب : سایت رهبران شیعه
وعده صادق

b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-06-2013   #5 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

ارشاد از امام صادق(ع) آورده است: وقتى خدا اذن خروج به قائم دهد، مردم را در بالاى منبر به سوى خویش فرا مى خواند و خدا را به یاد آنها مى آورد و آنان را به حق خود مى خواند . همچنین طبق سنت رسول خدا(ص) رفتار کرده و مانند او عمل کند . جبرئیل در منطقه حطیم از طرف خدا بر او فرود مى آید و مى پرسد: به چه فرامى خوانى ؟ قائم پاسخش را مى دهد. جبرئیل مى پرسد : من نخستین کسى هستم که با تو بیعت مى کنم . دستت را باز کن. بعد دستش را روى دست حضرت کشید، سپس سیصد و چند مرد خدمت قائم مى آیند و با او بیعت مى کنند. قائم در مکه اقامت مى کند تا یارانش به 10 هزار نفر برسند، بعد از آنجا به مدینه مى رود.


عیاشى از ابوعبدالله(ع) آورده است: جبرئیل، نخستین کسى است که با قائم بیعت مى کند. او به صورت پرنده اى سفید نازل مى شود و بیعت مى کند. سپس یک پایش را بر بیت الحرام و پاى دیگرش را بر بیت المقدس مى نهد و با صداى بلند ندایى مى دهد که مردم مى شنوند: "أتى أمر الله فلا تستعجلوه ; فرمان خدا (براى مجازات مشرکان و مجرمان) فرا رسیده ، براى آن عجله نکنید (نحل/1)
کمال الدین از امام صادق(ع) آورده است : سپس با صدایى رسا ندا مى دهد که مردمان مى شنوند . . .
دلائل الامامه از امام صادق(ع)، مانند روایت عیاشى، با تفاوتى، و در آن آمده است: وقتى خدا اراده کند که قائم قیام کند. قائم حاضر مى شود و کنار مقام ابراهیم دو رکعت نماز مى گزارد ، بعد در حالى که 313 مرد از یارانش پیرامونش هستند، برمى گردد. در میان یارانش کسانى هستند که شبانه از بسترشان به مکه آورده شده اند. درحالى که سنگى همراهش هست، خروج مى کند که وقتى آن را بیاندازد، زمین سرسبز مى شود.



الغیبه نعمانى آمده است که ابوعبدالله(ع) در توضیح فرمایش خدا "أتى أمر الله فلا تستعجلوه" فرمود: مقصود امر ماست. خدا دستور داده که براى انجام آن شتاب نشود، تا آن را با سه لشکر یارى دهد : فرشتگان ، مؤمنان و ترس (ستمگران از قیام قائم) . خروج مهدى مانند خروج رسول خداست، که خداوند فرمود : "کما أخرجک ربُّک من بیتک بالحق; همان گونه که خدا تو را به حق از خانه (به سوى میدان بدر) بیرون فرستاد" ( انفال/5 )
نعمانى از محمد بن مسلم از ابوجعفر(ع) درباره آیه "أمّن یجیب المضطر إذا دعاه" فرمود : این آیه درباره قائم نازل شده است . جبرئیل بر فراز ناودان کعبه به صورت پرنده اى سفید فرود مى آید و نخستین آفریده خداست که با قائم بیعت مى کند. 313 نفر از مردم هم بیعت مى کنند; هر کسى در راه مانده باشد در آن ساعت مى رسد و هر کسى در راه نیست، از بسترش ناپدید مى شود. این وضع ، فرمایش امیرمؤمنان است: "از بسترشان ناپدید مى شوند" که فرمایش خداست: "فاستبقوا الخیرات أین ما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً إن الله على کل شیء قدیر" خیرها در ولایت ما اهل بیت است .



دلائل الامامه از عمران بن ابان از ابوعبدالله(ع) آورده است : وقتى خدا اراده کند، قائم قیام مى کند. خداوند، جبرئیل را به صورت پرنده اى سفید مى فرستد که یک پایش را بر کعبه و دیگرى را بر بیت المقدس مى نهد، سپس با رساترین صدا ندا مى دهد: "أتى أمرالله فلا تستعجلوه; فرمان خدا (براى مجازات مشرکان و مجرمان) فرا رسیده ، براى آن عجله نکنید" ( نحل/1 )
امام افزود : قائم حاضر مى شود و کنار مقام ابراهیم(ع) دو رکعت نماز مى گزارد، سپس برمى گردد. 313 نفر ازیارانش پیرامونش هستند. میان یارانش، کسانى هستند که از بسترشان شبانه به مکه آورده شده اند . قائم خروج مى کند و همراهش سنگى است که آن را مى اندازد و زمین سرسبز مى شود .



کافى از بکیر بن اعین آورده است که از ابوعبدالله(ع) پرسیدم: چرا حجر الاسود در رکنى که الان هست، قرار گرفته و جاى دیگر گذاشته نشده است؟ چرا آن را مى بوسیم؟ براى چه از بهشت آورده شد؟ براى چه میثاق و عهد کنار آن بود، نه کنار چیز دیگر؟ خدا مرا فدایتان کند، به من جواب بدهید که اندیشه ام در حیرت است.
راوى مى گوید که امام فرمود: فکر مى کنى که مسأله سخت و دشوارى است و در حل آن، خود را به نهایت سختى انداخته اى! جواب را بشنو و دلت را خالى کن! ان شاء الله به تو پاسخ مى دهم. خدا حجر الاسود که گوهرى بیرون آمده از بهشت بود را به آدم(ع)داد که در آن رکن به سبب میثاق نهاده شد; میثاق مربوط به زمانى است که خدا از صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خود کرد. در آن جا (کنار حجر الاسود) خدا از آنها پیمان گرفت. در آنجاست که پرنده اى کنار قائم(ع) مى آید. آن پرنده، نخستین بیعت کننده است که به خدا سوگند! جبرئیل است. قائم، در آن مقام تکیه مى دهد و حجر الاسود، حجت و دلیل براى قائم است و شاهدى براى کسانى است که در آنجا کنار قائم هستند، همچنین شاهدِ کسانى است که در آن مکان نزد قائم آمده اند و گواه کسانى است که میثاق و عهدى با قائم کرده اند، که خدا از بندگان گرفت که امام را یارى نمایند.



الهدایة حضینى از مدلج بن هارون بن سعید آورده است که شنیدم امیرمؤمنان با عمر سخن مى گفت. فرمایش امام طولانى بود، تا اینکه حرفى زد که عمر گریست و گفت: از آنچه فرمودى، به خدا پناه مى برم، بعد پرسید : آیا نشانه اى دارد؟ فرمود: آرى، کشتار زیاد، مرگ سریع و طاعون زشت. در این زمان فقط 31 مردم باقى مى مانند و منادى از آسمان نام مردى از فرزندانم را ندا مى دهد و نشانه ها زیاد مى شود . کارى به جایى مى رسد که زنده گان به خاطر چیزهاى ترسناکى که مى بینند، آرزوى مرگ مى کنند. هر کسى کشته شود، راحت مى شود و هر کسى عمل خوبى نزد خدا داشته باشد، نجات مى یابد. سپس مردى از فرزندانم ظهور مى کند که زمین را از عدل و داد پُر مى کند چنان که از ستم و بیداد آکنده شده بود. خدا بازماندگان قوم موسى(ع) را براى وى مى آورد و اصحاب کهف به او مى پیوندند. خدا وى را با فرشتگان و جن و شیعیان مخلص ما یارى مى دهد. از آسمان باران مى بارد و زمین سر سبزى اش را بیرون مى دهد. مانند روایت در ارشاد القلوب با تفاوت اندک.






وعده صادق
b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-07-2013   #6 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

قرقيسيا شهرى كوچك نزديك سرچشمه رود خابور در نهر فرات است كه امروز به ويرانه اى نزديك شهر دير الزور ، كنار مرز سوريه تبديل شده و به مرز تركيه هم نسبتاً نزديك است .برخى روايات در مورد نبردى بزرگ در آن سامان سخن گفته و آن را به سفيانى ربط داده اند كه در زمان امام مهدى(عليه السلام) خواهد بود. در آن سال در هر نقطه اى از مغرب زمين ، كشمكش زيادى روى مى دهد . نخستين سرزمين عرب كه خراب مى شود ، شام است...


معجم البلدان حموى مى گويد : اين شهر ، به سبب قرقيسيا بن طهمورت ملك به اين نام ناميده شد . حمزه اصفهانى مى گويد : قرقيسيا معرّب كركيسيا است كه برگرفته از « كركيس » ، نام محل اسب دوانى است كه به عربى «حلبه» مى گويند و در شعر ، بسيارى اوقات بصورت مقصور مى آيد . ( آخرش حذف مى شود ) .




برخى روايات در مورد نبردى بزرگ در آن سامان سخن گفته كه بعضى وقت آن را معين كرده و بين بنى عباس و بنى اميه دانسته اند . بعضى روايات هم آن را به سفيانى ربط داده اند كه در زمان امام مهدى(عليه السلام) خواهد بود اما برخى ديگر ، سبب درگيرى را گنجى مى دانند كه در مسير فرات پيدا مى شود و بين سفيانى و اتراك اختلاف پيش مى آيد .

از جمله روايات ، كافى از امام باقر(عليه السلام) آورده است كه به ميسّر فرمود : فاصله شما و قرقيسيا چقدر است ؟ عرض كردم : نزديك است ، كنار ساحل فرات ، فرمود : اتفاقى در آنجا خواهد افتاد كه از روزى كه خدا آسمان ها و زمين را آفريده و تا زمانى كه آسمان ها و زمين وجود خواهند داشت ، مانند آن وجود نداشته و نخواهد داشت . (ميدان جنگ) سفره پرندگان خواهد بود و درندگان زمين و پرندگان آسمان ، از آن سفره سير خواهند شد . افراد قبيله « قيس » در آن نبرد كشته مى شود و خونخواه و طرفدارى نخواهند داشت .

صاحب كافى مى گويد : عده اى اين روايت را آورده اند و اضافه كرده اند : منادى ندا مى دهد : بياييد و گوشت ستمگران را بخوريد !

در از حذيفه بن منصور از امام صادق(عليه السلام) : خدا مائده (در روايتى « مأدبه» ) و سفره اى در قرقيسيا دارد كه فردى از آسمان از اين رخداد مطلع مى شود و مى گويد : اى پرندگان آسمان و درندگان زمين ! بياييد از گوشت بدن ستمگران سير شويد !

از عبد الله بن ابى يعفور آمده است كه ابو جعفر(عليه السلام) به من فرمود : فرزندان عباس و مروان در قرقيسيا نبردى خواهند داشت كه در آن نبرد زورمندان به بلوغ نرسيده، پير مى شوند . خداوند پيروزى را نصيب شان نخواهد كرد و به پرندگان آسمان و درندگان زمين وحى مى شود كه از گوشت ستمكاران سير شويد . آن گاه سفيانى خروج مى كند .

از جمله رواياتى كه در مورد خروج سفيانى و ظهور امام مهدى وارد شده ، حديثى است كه مفيد در اختصاص آورده است : جابر جعفى مى گويد كه ابوجعفر(عليه السلام) به من فرمود : اى جابر ! سرِ جايت بمان و تكان نخور (=كارى نكن )تا نشانه هايى را كه برايت مى گويم ، ببينى و آنها را دريابى : نشانه اول ، اختلاف فرزندان فلانى (بنى عباس بر سر مُلك) است كه گمان نمى كنم آن را ببينى ، ولى پس از من اينها را نقل كن . نشانه ديگر صدايى است كه از آسمان شنيده مى شود ، همچنين صدايى كه از جانب دمشق به شما مى رسد و نويد فتح مى دهد . قريه اى از شام به نام « جابيه » فرو مى رود و قسمت راست مسجد دمشق فرو مى ريزد و گروهى از تركستان خروج مى كنند ، و پس از آن اوضاع مردم آشفته خواهد شد . برادران ترك در جزيره پياده مى شوند و جمعى از روم خروج كرده و در « رمله » فرود مى آيند .

اى جابر ! در آن سال در هر نقطه اى از مغرب زمين ، كشمكش زيادى روى مى دهد . نخستين سرزمين عرب كه خراب مى شود ، شام است . در شام سه پرچم مختلف با هم جنگ خواهند داشت : پرچم اول اصهب ( سرخ و سفيد ) پرچم دوم ابقع (سياه و سفيد) و پرچم سوم سفيانى است . سفيانى با پرچم ابقع برخورد مى كند و با هم مى جنگند و او و تمام همراهانش را به قتل مى رساند . بعد پرچم اصهب را تار و مار مى كند . آن گاه هدفى جز رفتن به عراق ندارد . سپس لشكر او به قرقيسيا مى رسد و جنگى در آنجا جنگ درمى گيرد كه صد هزار نفر از ستمگران كشته مى شود .

پس از آن سفيانى هفتاد هزار لشكر به كوفه مى فرستد ، آنها مردم كوفه را يا مى كشند، يا دار مى زنند ، و يا به اسيرى مى گيرند . در اين بين چند لشكر از خراسان با سرعت برق، منازل ميان راه را طى مى كنند . چند نفر از ياران قائم در ميان آنها هستند . سپس مردى از موالى اهل كوفه قيام مى كند ، ولى سرلشكر سفيانى او را بين حيره و كوفه به قتل مى رساند .

آن گاه سفيانى لشكرى به مدينه مى فرستد . مهدى از مدينه به مكه مى رود . چون خبر رفتن مهدى از مدينه به سرلشكر سفيانى مى رسد، لشكرى را به دنبال او مى فرستد، ولى وى را نمى يابند مهدی وارد مدینه می‌شود. سرلشكر سفيانى در بيابان « بيدا » فرود مى آيد . در آن جا گوينده اى از آسمان صدا مى زند : اى بيدا ! اين قوم را نابود گردان ، و با اين صدا زمين آنها را در كام خود فرو مى برد . تنها سه نفر از آنها باقى مى ماند كه خدا صورت هاى آنها را به عقب برمى گرداند . آن سه نفر از قبيله كلب اند . اين آيه درباره اينها آمده است :

« اى كسانى كه كتاب آسمانى به شما داده شد ! ايمان بياوريد به آنچه نازل كرديم ، كه آنچه را نزد خود داريد ، تصديق مى كند ، پيش از آن كه بعضى از صورت ها را تغيير دهيم ، و آن را به پشت برگردانيم » ( نساء/50 )

در آن روز قائم در مكه است . او در آن جا به بيت الحرام ( خانه خدا ) تكيه مى دهد ، در حالى كه به آن پناه بُرده است . مى گويد : اى مردم ! ما از خدا و هر كسى كه دعوت ما را بپذيرد ، يارى مى طلبيم . من از خانواده محمد ، پيغمبرتان هستم . ما از هر كس به خدا و محمد نزديك تريم . . .

ابن حماد گفته « ارطاة » را نقل كرده كه معركه قرقيسيا را به سفيانى ربط داده و طرفين را ترك و روم قرار داده و مى گويد : وقتى ترك ها و روميان گرد بيايند و قريه اى در دمشق فرو رود و ديوار سمت غرب مسجد دمشق فرو ريزد ، در شام سه پرچم برافراشته مى شود : ابقع ، اصهب و سفيانى . در دمشق مردى و همراهانش محاصره شده و كشته مى شوند و دو نفر از آل ابو سفيان خروج مى كنند كه پيروزى با دومى است . وقتى پيروان « ابقع » از مصر حركت كنند ، سفيانى با سپاهش بر ضد آنها شورش مى كند ، و آنقدر از تركان و روميان در قرقيسيا مى كشد كه درندگان زمين از گوشت شان سير مى شوند .

اما اين روايت ، فقط سخنى بُريده است . همچنين چند روايت وجود دارد كه احاديث را مربوط به گنجى مى داند كه در آن اختلاف دارند . روشن ترين روايت ، روايتى است كه از ابن حماد از پيامبر آورده شده است : « كوهى از طلا و نقره در مسير فرات نمايان مى شود كه از هر نُه نفر كه براى دستيابى بر آن بجنگند ، هفت نفر كشته مى شوند . اگر شاهد چنين وضعى بوديد ، نزديك آن نشويد . . . فتنه چهارم هجده سال است ، سپس رخدادهايى نمودار مى شود كه خود را نشان مى دهد و فرات كوهى از طلا را نمايان مى كند . امت بر آن هجوم آورده ، از هر نُه نفر ، هفت تن كشته مى شود .

از على(عليه السلام) : سفيانى در شام ظهور مى كند ، آن گاه نبردى ميان آنها در قرقيسيا رخ مى دهد (و آن قدر كشته مى دهد) كه پرندگان آسمان و درندگان زمين از لاشه هايشان سير مى شوند . سپس در پشت سرشان جنگى رخ مى دهد و گروهى مى آيند تا وارد خراسان شوند . لشكر سفيانى در پى اهالى خراسان مى آيند ، چنانكه شيعه آل محمد را در كوفه مى كشند ، آن گاه اهل خراسان در پى مهدى بيرون مى روند .

مقصود از فتنه چهارم در اين حديث معلوم نيست ، چرا كه تعداد فتنه ها در روايات ناهمگون است . با اينكه تشخيص آخرين فتنه متصل به ظهور مهدى(عليه السلام) آسان است اما اكثر نصوص مربوط به اين معركه ، مُرسَل و گفته اشخاص بوده و جزء احاديث نبوى نيست اما اگر درست باشد ، احتمال دارد كه گنج مذكور ، منبع نفت يا معدن طلا و نقره باشد كه محل درگيرى سه دولت مى شود اما بيشتر احاديث مى گويد طرف مقابل سفيانى در اين معركه ، ترك ها هستند و چون درگيرى به خاطر ثروتى است كه در مرزهاى سوريه و تركيه وجود دارد ، بنابراين ممكن است منظور از ترك ها ، اهالى فعلى تركيه باشند .

برخى روايات مى گويد پيش از خروج سفيانى ، عده اى در جزيره اى كه جزيره ربيعه يا ديار بكر ، نزديك قرقيسياست ، فرود مى آيند . شايد مقصود روس ها يا ديگران باشند كه امت ترك ناميده مى شوند .

بر اساس روايات ، مهدى(عليه السلام) نخستين پرچم خود را براى جنگ با تركان برمى افرازد . مقصود از جزيره در اينجا منطقه اى نزديك موصل است كه آن نيز ديار ربيعه ناميده مى شود ، اما « رمله » كه نيروهاى روم در آنجا فرود مى آيند ، شايد « رمله » فلسطين يا مصر باشد ، والله العالم !

وعده صادق
b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-07-2013   #7 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

نعمانى از عيسى بن اعين از ابو عبدالله(عليه السلام) آورده است : خروج سفيانى حتمى و در ماه رجب است . از آغاز تا پايان خروجش ، پانزده ماه طول مى كشد . شش ماه مى جنگد و وقتى بر پنج گنج ]= منطقه[ دست يافت ، نُه ماه حكمرانى مى كند و حتى يك روز هم بر اين مدت افزوده نمى شود .


نعمانى از هشام بن سالم از ابو عبدالله(عليه السلام) آورده است : وقتى سفيانى بر مناطق پنجگانه چيره شد ، حكومتش را نه ماه بشماريد .

هشام مى پندارد كه مناطق پنجگانه عبارتند از : دمشق ، فلسطين ، اردن ، حمص و حلب .

نعمانى از معلى بن خنيس مى گويد : خروج سفيانى در رجب حتمى است .

نعمانى از خلاد صائغ از ابو عبد الله(عليه السلام) مى گويد : « سفيانى بايد بيايد و جز در رجب خروج نمى كند » . مردى مى گويد : اى ابوعبدالله ! حال و روز ما در هنگام خروج چگونه است ؟ فرمود : اگر چنين رخدادى شد ، سوى ما ]به مدينه [بياييد .

كمال الدين از عبد الله بن ابو منصور بجلى آورده است : نام سفيانى را از ابوعبدالله(عليه السلام) پرسيدم ، فرمود : به اسم او چه كار دارى ؟ وقتى گنج هاى پنجگانه شام : دمشق ، حمص ، فلسطين ، اردن و قنسرين را به چنگ آورد ، منتظر فَرَج ]ظهور قائم [باشيد . پرسيدم : نُه ماه حكومت مى كند ؟ فرمود : نه ، هشت ماه ، بدون يك روز بيشتر !

كمال الدين از ابوعبدالله(عليه السلام) آورده است : «آمدن سفيانى حتمى و خروجش در رجب است » .

الغيبه طوسى از عمار دهنى آورده است ابو جعفر(عليه السلام) ]امام باقر[ فرمود : فكر مى كنيد مدت ]حكومت[ سفيانى چقدر است ؟ عرض كردم : نُه ماه ، به اندازه حاملگى زن ! فرمود : اى مردم كوفه ! چقدر شما دانائيد ! مانند روايت در خرائج 3/1159 وبه نقل از آن اثبات الهداة 3/730 و بحار 52/216 .

الغيبه طوسى از محمد بن مسلم آورده است كه شنيدم ابوعبدالله(عليه السلام)فرمود : وقتى سفيانى خروج كند ، به مدت حاملگى يك زن ، بر پنج منطقه چيره مى شود ( سپس فرمود : ) استغفر الله ! به اندازه حاملگى يك شتر ! آمدنش حتمى است و بايد رخ دهد .
نويسنده اثبات الهداة بر ترديد نصّ ]اصلاح سخن امام با استغفار [ايراد به حقّى گرفته است ; چرا كه ترديد و تحيّر به روشنى در روايت ديده مى شود و نبايد چنين ترديدى از معصوم ديده شود ]مگر در حال تقيه يا «بدا» [چنان كه « جمل » ]كه در حديث آمد[ بنابر گفته لغوى ها ، فقط اسم مذكر شتر است كه سن بالا و دندان نيش داشته باشد .


وعده صادق
b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-08-2013   #8 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

دوست عزیزی از ما پرسیده‌اند که آیا جزیره خضراء واقعاً وجود دارد و دیگر اینکه آیا حضرت امام زمان(ع) در آنجا زندگی می‌کنند، همچنین ایشان از علّت انتخاب آن محل و صدق یا کذب نقل اتّفاقاتی که درباره آن مکان ذکر شده است، سؤال کرده‌اند.در جواب پرسش این دوست گرامی، باید بگوییم موضوع «جزیره خضراء» به عنوان محلّ اقامت و زندگانی حضرت ولیّ عصر(ع) در عصر غیبت کبری، برگرفته از حکایتی است که عالمان صاحب نظر شیعه، درباره استناد آن، متّفق القول نمی‌باشند؛ گروهی آن را پذیرفته و در نتیجه، معتقد به وجود چنین جزیره‌ای هستند و جمعی، آن را از درجه اعتبار ساقط دانسته و به همین دلیل منکر وجود جزیره خضرا می‌باشند
در اینجا برای روشن‌تر شدن موضوع، به بررسی این دیدگاه‌ها و اهمّ مستندات طرفین می‌پردازیم.

نخست: دیدگاه موافقان
این گروه از عالمان شیعه، نقل می‌کنند که شخصی به نام زین الدّین علی بن فضل مازندرانی، در سال 690 ه‍ . ق. از سرزمین «بربر»، طیّ سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، در حرکت بوده، تا به جزایر روافض (شیعیان) رسیده است. در آنجا اطّلاع می‌یابد که جزیره‌ای به نام «جزیره خضراء» وجود دارد که اولاد حضرت ولیّ عصر(ع) در آنجا زندگی می‌کنند. وی مدّت چهل روز در همان محلّ اسکانش می‌ماند و پس از چهل روز، هفت کشتی حامل موادّ غذایی، از جزیره خضراء، به این جزیره می‌آید. ناخدای کشتی، او را با نام و نام پدرش، صدا می‌زند و می‌گوید، که مشخّصات تو را به من گفته‌اند و اجازه دادند که تو را به جزیره خضراء ببرم. آنگاه او را به آنجا می‌برد. پس از شانزده روز دریانوردی، سرانجام به «آب های سفید»ی می‌رسند و ناخدا توضیح می‌دهد که این آب‌ها، مانند «سور بلد» (دیوار شهر) جزیره را احاطه کرده است و کشتی های دشمنان، هرگز نمی‌توانند از آنها بگذرند و به برکت وجود حضرت ولیّ عصر(ع) در آن غرق می‌شوند. بنا به نقل، سپس به جزیره خضراء می‌رسد و جمعیّت انبوهی را با بهترین لباس‌ها و نیکوترین وضع مشاهده می‌کند. شهری بسیار آباد، با درختانی سرسبز و انواع میوه‌ها و بازارهای بسیار و ساختمان‌هایی مجلّل از سنگ‌های رخام دیده، می‌گوید، شخص بزرگواری به نام سیّد شمس‌الدّین که او را نوه پنجم امام زمان(ع) معرفی می‌کند، مسئول تعلیم، تربیت و اداره آنجا بود، و نایب خاصّ حضرت(ع) در آن جزیره، نیز بوده، از امام(ع) فرمان می‌گرفته، ولی حضرت را نمی‌دیده و تنها، هر صبح جمعه نامه‌ای به خطّ مبارکشان در نقطه معیّنی گذاشته می‌شده، و در آن، آنچه تا یک هفته مورد نیاز بوده، مرقوم بوده است. علی بن فاضل، طبق نقل، مدّت هجده روز، در آن جزیره اقامت داشته و از محضر سیّد شمس‌الدّین، خوشه چیده و پس از آن، به او دستور رسیده که به وطنش بازگردد.
علی بن فاضل، همچنین، آنچه را بنا به قول او، از سخنان سیّد شمس الدّین، شنیده، در کتابی به نام «الفوائد الشّمسیّه» بیان داشته و ماجرای خود را به تنی چند از عالمان معاصر خویش بازگفته است.1

جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )
ناقلان حکایت
این حکایت را فضل بن یحیی طیّبی، نویسنده قرن هفتم هجری قمری، به تاریخ 11 شوّال سال 669 ه‍ .ق. از زبان علی بن فاضل در شهر «حلّه» شنیده، و آن را در کتابی با نام «جزیره الخضراء» گرد آورده است. این کتاب، از سوی عالمان زیر مورد توجّه واقع شده است:
ـ شهید اوّل، آن را به خط خود نوشته، و خطّ او در خزانه امیرالمؤمنین(ع) پیدا شده است.
ـ محقّق کرکی، آن را به فارسی برگردانده است.
ـ علّامه محمّدباقر مجلسی، آن را در «بحارالأنوار» نقل کرده است.
ـ شیخ حرّ عاملی، آن را در کتاب «إثبات الهداه» درج نموده است.
ـ وحید بهبهانی، به مضمون آن فتوی داده است.
ـ بحرالعلوم، در کتاب «رجال» خویش، آن را مورد استناد قرار داده است.
ـ قاضی نورالله شوشتری، محافظت بر آن را بر هر مؤمنی لازم داشته است.
ـ میرزا عبدالله اصفهانی (افندی) آن را در کتاب «ریاض العلماء» نقل کرده است.
ـ میرزای نوری، آن را در کتاب «جنه المأوی» و «النّجم الثّاقب» آورده است.
البتّه، حکایتی نیز درباره محلّ اقامت حضرت امام(ع) از سوی شخصی به نام انباری نقل شده است. امّا به دلیل آنکه وی، آن را از شخصی مجهول نقل کرده است؛ به همان حکایت پیشین اکتفا می‌کنیم.1
براساس حکایت علی بن فاضل، حضرت امام عصر(عج) و فرزندان ایشان، در آن جزیره، در «اقیانوس اطلس» سکونت دارند و همه ساله، در موسم حج، حج می‌گزارند و پس از زیارت آباء و اجداد طاهرینشان(ع) در «حجاز»، «عراق» و «طوس»، مجدّداً به جزیره باز می‌گردند و اقامت غالب آن حضرت(ع) در همان جزیره است.

جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )
دوم: دیدگاه مخالفان
همان طور که قبلاً گفتیم، جمعی از عالمان شیعه حکایتی را که دلالت بر وجود جزیره خضراء دارد، و مطابق آنچه بیان شد، محلّ اقامت غالب حضرت امام زمان(ع) می‌باشد، دارای اشکال می‌دانند و از آنجا که دلیل دیگری در دست نمی‌باشد، به وجود چنان جزیره‌ای قائل نیستند.
اشکالات استناد این حکایت از سوی این دسته از عالمان عبارتند از:
1. علّامه مجلسی(ره)، که این حکایت از طریق نقل او در کتاب بحارالأنوار به گوینده آن (علی بن فاضل) می‌رسد، در مقدّمه بیان حکایت می‌گوید: رساله‌ای مشهور به جزیره خضراء ...، سبب اینکه برایش باب مستقلّی باز کردم، این است که آن را در کتاب‌های روایی ندیدم.
آنگاه حکایت را از بسم الله الرّحمن الرّحیم آغاز می‌کند، امّا آن را بدون معرفی راوی قبل از خود، و ذکر نام کسی که می‌گوید: آن را در خزانه امیرمؤمنان(ع) یافته است»، نقل کرده است.
آنگاه حکایت آغاز می‌شود که شخصی می‌گوید: در خزانه امیرمؤمنان... متنی به خط شیخ فاضل فضل بن یحیی بن علی طیّبی کوفی دیدم که در آن چنین آمده بود... امّا اسمی از کسی که آن را باز می‌گوید، وجود ندارد.
به علاوه، سیّد هاشم بحرانی نیز که معاصر علّامه مجلسی است، گفته: یکی از مشایخ می‌گوید: به خطّ شیخ یافتم...
با توجّه به این، اسم و نسب و وضعیّت فردی که حکایت را تعریف می‌کند، معلوم نیست. قطعاً آن فرد علّامه مجلسی نبوده است؛ زیرا ایشان تصریح می‌کند که تنها به نقل از رساله متداول بسنده کرده است و به دنبال صاحب رساله نگشته است تا وضعیّت او را مشخّص کند.
به علاوه، عبارت علّامه بحرانی نیز نمی‌رساند که از خود آن شخص شنیده است. لذا می‌گویند، چگونه امکان دارد که بحرانی آن را ببیند، امّا مجلسی که معاصر اوست، آن را نبیند؟
2. تشخیص این فرد نامعلوم، که می‌گوید: این خط، عین خطّ طیّبی است، محل تردید و غیرقابل اعتماد است. زیرا طیّبی، صد سال پیش از او فوت کرده بوده است.
3. نسب علی بن فاضل که در روایت، مازندرانی خوانده شده، با گفته خود او درون نقل قول، تطابق ندارد و وی، خود را عراقی خوانده است. علاوه بر این، او خود را درون روایت، فردی بسیار فاضل و دارای فضایل برجسته و بی‌نظیری خوانده؛ در حالی که هیچ یک از معاصران وی، تأییدش نکرده‌اند و این نکته که تنها بعضی از افرادی که صدها سال، پس از وی آمده‌اند، مؤیّد او هستند، و ظاهراً تنها سند آنان برای این تأیید، با توجّه به سیاق کلماتشان، نوشته دست خود اوست، صحّت روایتی را که نقل کرده، غیرقابل اطمینان ساخته است.
4. عدم ذکر نام راوی مذکور، در کتاب های رجال عالمان برجسته‌ای که معاصر وی بوده اند، مانند: علّامه حلّی و ابن داوود و اینکه هیچ نامی از او در این کتاب‌ها به چشم نمی‌خورد، اشکال دیگری بر اعتماد به صحّت روایت است. اگر این حکایت، صحیح باشد، بیان آن به گونه‌ای است که طبعاً می‌بایست معاصرینش را تحریک نماید تا آن را در زمره دلایل امامت و حضور امام(ع)، در مجامع و تألیفاتشان بیاورند؛ زیرا مطالبی کم اهمیّت‌تر از این را نقل کرده‌اند. بنابراین، یا عالمان رجالی مذکور، این روایت را دروغ و نادرست شمرده‌اند، یا آنکه روایت را نشنیده‌اند، یا آنکه اصولاً در زمان آنها چنین روایتی هنوز ساخته نشده بوده است!
این وضعیت، به اعتقاد این دسته از علما باعث تردید جدّی درباره علی بن فاضل و روایت مذکور گردیده است. همچنین به عقیده این عالمان، این گفته علی بن فاضل، در روایت مذکور، که تصریح می‌کند، از اوّل تا آخر روایت خویش را در حضور طیّبی و گروهی از علمای «حلّه» و اطراف آن منطقه كه برای دیدار این شیخ (تشرّف یافته) آمده بودند، نقل کرده است، با اینکه هیچ فرد دیگری جز طیّبی (با کیفیّتی که بیان شد)، آن را نقل نکرده، تطابق ندارد؛ زیرا انتظار می‌رفته که مردم از نقاط مختلف برای دیدار با فردی که بر چنین مطلب مهمّی، یعنی محلّ زندگانی امام عصر شیعیان آگاهی یافته، و به منظور تبرّک جستن به او و شنیدن و نوشتن روایت، عازم محلّ اقامت او گردند و به علاوه، علماء نیز به ذکر نام او و داستانش در معاجم رجالی و سایر کتب، تبرّک جویند.
اشکالاتی، نیز بر محتوای این حکایت وارد شده است، که این مجال اقتضای بیان آن را را ندارد.3 با توجّه به مطالب یاد شده، اظهارنظر صریح و قطعی در مورد وجود یا عدم وجود جزیره خضراء ممکن نیست و نمی‌توان به نظر نهایی در این زمینه رسید.
در پایان بررسی دیدگاه‌های موجود در زمینه جزیره خضراء یادآوری نکته‌ای را لازم می‌دانیم و آن اینکه، به طور کلّی در مورد مطالب مرتبط با موضوع مهدویّت و امام عصر(ع) و پرسش‌ها و مسائل گوناگونی که در این زمینه مطرح می‌شود، همواره باید به این نکته توجّه داشت که اوّلاً آیا دانستن و فهمیدن این مطلب یا موضوع خاص بر ما لازم است یا خیر و ثانیاً دانستن آن تأثیری در میزان معرفت ما نسبت به امام عصر(ع) و نزدیکی بیشتر با آن حضرت می‌گذارد یا خیر؟ در صورتی که مطمئن شدیم دانستن مطلبی بر ما لازم است یا دانستن مطلبی بر میزان معرفت ما اثر می‌گذارد، باید به دنبال آن برویم تا به خوبی از آن آگاه شویم، امّا اگر این‌گونه نبود، نباید چندان در مورد دانستن آن مطلب یا موضوع، خودمان را به دردسر بیاندازیم و با مشغول شدن به آن از وظیفه اصلی‌مان در برابر امام زمان(ع) غافل شویم. علاقه‌مندان می‌توانند برای آشنایی بیشتر با دیدگاه قائلان به وجود جزیره خضراء به کتاب جزیره خضراء و تحقیقی درباره مثلّث برمودا»، نوشته ناجی النجّار، ترجمه علی اکبر مهدی پور و برای آگاهی از دیدگاه دوم، به کتاب «جزیره خضراء؛ افسانه یا واقعیت؟»، نوشته علّامه سیّدجعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمّد سپهری و دیگر آثاری که به صورت تحقیقی به این موضوع پرداخته‌اند، مراجعه کنند.

جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

اقامتگاه‌های امام زمان(ع)
در مورد اقامت‌گاه حجّت خدا، نكته مسلّم این است که آن حضرت(ع) همه ساله در موسم حج به زیارت خانه خدا تشریف می‌برند و در مراسم حج شرکت می‌کنند؛ ولی انبوه حجّاج ایشان را نمی‌بینند یا می‌بینند و نمی‌شناسند؛ امّا در غیر حج، دلیل قاطعی بر اقامت آن بزرگوار، در مکان معیّنی نداریم و تنها اشاراتی در برخی از احادیث وارد شده است، که قسمتی از آنها عبارتند از:

1. سرزمین‌های دور دست
در توقیع شریفی که در سال 410 ق. از «ناحیه مقدّسه»، به افتخار شیخ مفید، صادر گردید، با خطّ مبارک حضرت صاحب الامر(ع) آمده است:
«ما در سرزمین دوردستی سکنا گزیده ایم که از جایگاه ستمگران به دوریم؛ زیرا خداوند مصلحت ما و شیعیان مؤمن ما را در این دیده که تا حکومت دنیا در دست تبهکاران است، در این نقطه دور دست مسکن نماییم.»4

2. مدینه طیّبه
هنگامی که از امام حسن عسکری(ع) می‌پرسند، اگر حادثه‌ای برای شما روی دهد، کجا از فرزند بزرگوارتان سراغ بگیرم؟ می‌فرمایند: «در مدینه.»5 و حضرت امام صادق(ع) نیز، هنگام سخن از غیبت کبری، فرمودند: «چه جایگاه خوبی است مدینه!»6

3. دشت حجاز
ابراهیم بین مهزیار، توسط فرستاده امام زمان(ع)، از «طائف» می‌گذرد و به دشت «حجاز» که «عوالی» نام داشته، هدایت شده و در آنجا به محضر آن حضرت(ع) مشرّف می‌گردد. امام زمان(ع) در این تشرّف مبارک می‌فرمایند:
«پدرم با من پیمان بسته است که در مخفی ترین و دورترین سرزمین‌ها مسکن گزینم تا از تیررس اهل ضلالت در امان باشم. این پیمان مرا به این ریگزارهای عوالی (دشت حجاز از نجد تا تهامه) انداخته است.»7

4. کوه رَضویٰ
امام صادق(ع) درباره «کوه رضویٰ» می‌فرمایند:
«از هر درختی، میوه‌ای در آن هست و چه پناهگاه خوبی است برای شخص خائف، وه چه پناهگاه خوبی. صاحب این امر را در آن دو غیبت است، یکی کوتاه و دیگری طولانی.»8

5. کرعه
مرحوم مجلسی در «تذکره الائمّه»، از کتب اهل سنّت نقل می‌کند که حضرت مهدی(ع) در غیبت کبری در قریه‌ای به نام «کرعه» اقامت می‌نمایند.9

6. جابلقا و جابلسا
میرزای نوری می‌گوید: اخبار بسیاری هست که از نظر معنی متواترند و دلالت دارند بر اینکه در مشرق و مغرب زمین، دو شهر، به ترتیب، به نام‌های «جابلقا» و «جابلسا» وجود دارد که اهل آنها از انصار حضرت صاحب الامر(ع) هستند و در محضر آن حضرت(ع) قیام می‌کنند.10
امام حسن مجتبی(ع)، نیز در خطبه شان در برابر معاویه، به نام این دو شهر، اشاره نموده اند.11

7. بلد مهدی(ع)
علّامه مجلسی، از یکی از عالمان اهل سنّت نقل می‌کند که: بلد مهدی(ع) شهری است نیکو و محکم، که بنا کرده آن را مهدی فاطمی و برای آن قلعه‌ای قرار داده است.12

8. بیت الحمد
امام صادق(ع) فرمودند:
«برای صاحب این امر، خانه‌ای است که به آن «بیت الحمد» گفته می‌شود. در آن خانه چراغی است که از روز ولادت آن حضرت(ع) روشن است. این چراغ خاموش نمی‌شود تا روزی که با شمشیر، قیام نماید.»13


پی نوشت‌ها:
1. روایت، به نقل از تحقیقی پیرامون جزیره خضراء و مثلّث برمودا، ناجی النجّار، ترجمه علی اکبر مهدی پور.
2. در منبع پیشین، که از قائلان به وجود جزیره خضراء می‌باشد، حکایت انباری را با استناد به همین دلیل، نقل نکرده است. ر.ک: همان، ص 54.
3. عاملی، سیّدجعفر مرتضی، جزیره خضراء، افسانه یا واقعیّت، ترجمه محمد سپهری.
4. طبرسی، الإحتجاج، ص 497.
5. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 139.
6. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 157.
7. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص 447.
8. علامه مجلسی، همان، ج 52، ص 153.
9. نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 2، ص 134.
10. میرزای نوری، النجم الثّاقب، ص 300.
11. ر.ک. سفینه البحار، ج 1، ص 145.
12. نهاوندی، علی اکبر، همان، ج 1، ص 58.
13. نعمانی، غیبت، ص 126.


وعده صادق

b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-09-2013   #9 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

براساس توضیح یاد شده، این سؤال اساسی وجود خواهد داشت که اگر ما به کمک هدایت های دین و اصول حاکم بر حرکت می توانیم وظیفه خود را در همه شرایط و موقعیت ها به دست آوریم، طرح نشانه های ظهور با چه هدفی انجام گرفته است و پیشوایان معصوم علیهم السلام با بیان نشانه های ظهور به دنبال چه مقصدی بوده اند؟

جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

نویسنده: نصرت الله آیتی(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لا یقوم بدین الله إلا من حاطه من جمیع جوانبه(2)
دین خداوند را به پا نمی دارد، مگر کسی که به همه جوانب آن احاطه داشته باشد.
آموزه های دین را از دو منظر می توان بررسی و تحلیل کرد؛ در یک نگاه آموزه های دین به صورت مستقل و مجزا مورد مطالعه قرار می گیرد و در نگاه دیگر به هر آموزه با توجه به مجموعه دین و جایگاهی که در هندسه دین و نیز نسبتی که با سایر اجزای دین دارد توجه می شود. روشن است که در نگاه دوم به تصویر درست تر و تحلیل جامع تری می توان دست یافت؛ زیرا دین مجموعه به هم پیوسته و منسجمی است که اهداف خاص خود را دنبال می کند و منزلت واقعی هر آموزه با توجه به وزنی که در مجموعه و نسبتی که با سایر اجزا دارد قابل شناسایی است. به نشانه های ظهور نیز می توان از این منظر نگریست و به آن نگاه جامع داشت؛ یعنی آن را با توجه به مجموعه دین و نسبتی که با اهداف دین و طرح دین و سایر اجزای دین دارد تحلیل کرد. آن چه در کتاب های مربوط درباره فلسفه نشانه های ظهور بیان شده است معمولاً نگاه هایی مستقل به نشانه هاست، به این معنا که نشانه های ظهور به صورت مستقل لحاظ شده و برای آن کارکردهایی ذکر می شود. اما به نظر می رسد این نگاه نمی تواند گویای تمام حقایق درباره نشانه های ظهور باشد. آن چه می تواند تصویر ما از این آموزه دینی را کامل تر نماید، همان نگاه جامع است؛ زیرا اگر بپذیریم دین هدفی دارد و برای رسیدن به این هدف طرحی دارد، به طور طبیعی برای تحلیل درست از نشانه ها که خود جزئی از آموزه های دینی است، نیازمند توجه به آن هدف و آن طرح و سایر اجزای دین هستیم و در سایه توجه به آن هدف و طرح و سایر اجزای دین است که می توانیم چرایی طرح بحث نشانه ها و کارکردهای آن را تحلیل نماییم. بحث درباره رابطه نشانه های ظهور با اجزای دیگر دین است که با این بحث در ارتباطند. به نظر می رسد از مجموعه دین، اصول حاکم(3)بر حرکت به صورت خاص ارتباط نزدیک تری با بحث علایم ظهور دارد؛ زیرا از یک سو ما در عصر غیبت، نسبت به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تکالیفی بر عهده داریم. گرچه این تکالیف گاه از سنخ تکالیف فردی است، اما عمده مسئولیت های ما در قبال امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مسئولیت های اجتماعی است؛ زیرا امام اهدافی دارد. یکی از مهم ترین اهداف آن حضرت، تحقق زمینه های ظهور است و زمینه های ظهور باید در بستر جامعه شکل گیرد. بنابراین ما موظفیم در حد وسع خود، آن حضرت را در رسیدن به اهدافش یاری کنیم. برای رسیدن به این مهم، به صورت فردی نمی توان کاری از پیش برد. بنابراین باید عده ای را با خود همراه کرد و این آغاز حرکتی اجتماعی برای هدفی اجتماعی است. از سوی دیگر، در عصر غیبت با حرکت های اجتماعی گوناگونی هم چون حرکت سفیانی یا یمانی که در زمره علایم حتمی ظهور شمرده شده اند، رو به رو خواهیم بود. از این رو درمی یابیم اگر علایم ظهور کارکردی داشته باشند، عمده این کارکردها در حوزه اجتماع است؛ یعنی نشانه های ظهور درصدد این هستند که جامعه را در انجام حرکت هایی که منجر به فراهم شدن زمینه های ظهور می شود راهنمایی کنند و نیز وظیفه او را در قبال حرکت های اجتماعی انجام شده هم چون حرکت یمانی و سفیانی مشخص نماید.
با این توضیحات، پرسش این است که اساساً آیا تنها راه دین برای هدایت جامعه در امر اقدام و حرکت و یا چگونگی رویارویی با حرکت های آغاز شده، نشانه های ظهور است و در دین اصول و معیارهایی وجود ندارند که مؤمنان وقتی با یک حرکت اجتماعی مواجه می شوند یا هنگامی که خود خواهان اقدام و حرکتی اجتماعی هستند، وظیفه خویش را بدانند که باید چه کنند، از کجا شروع کنند، در چه شرایطی دست به اقدام زنند، تا کجا پیش روند و...؟ روشن است که اسلام دینی جامع است و هدایت ها و بینات بسیاری را دربرمی گیرد که ما را نسبت به انجام وظیفه در هر شرایط و در هر موقعیت زمانی و مکانی آگاه می سازند. بنابراین پاسخ به این پرسش ها و پرسش های مشابه را می توان به استناد اصول حاکم بر حرکت دریافت. برای مثال وقتی با یک حرکت اجتماعی هم چون حرکت یمانی یا سفیانی رو به رو می شویم، اصول حاکم بر آن حرکات به ما نشان می دهند که با کدام یک از این آن ها همراه شویم و با کدام همراهی نکنیم. مثلاً این اصول به ما می گویند اگر هدف او دعوت به خود نبود بلکه دعوت به امام بود، در جایگاهش بود، از نظر ضعف دشمن یا توانمندی یاران در وضعیت مطلوبی بود و... با آن همراه شو، وگرنه خیر؛ بلکه با نیروسازی و نفوذ در دشمن شرایط را برای یک حرکت مطلوب فراهم کن! بر این اساس دریافتیم کسی که با مبانی و اهداف دین از یک سو و تکالیف دین از سوی دیگر و اصول و معیارهای دین که در شرایط مختلف، طرح و برنامه حرکت را مشخص می کنند از دیگر سو آشناست، در هر موقعیت به تناسب شرایط، تکلیف خود را نسبت به امام خود و نیز حرکت هایی که در جامعه وجود دارد خواهد شناخت و بر اساس آن اقدام خواهد کرد، چه روایات علایم ظهور باشند و چه نباشند.


فلسفه نشانه های ظهور

براساس توضیح یاد شده، این سؤال اساسی وجود خواهد داشت که اگر ما به کمک هدایت های دین و اصول حاکم بر حرکت می توانیم وظیفه خود را در همه شرایط و موقعیت ها به دست آوریم، طرح نشانه های ظهور با چه هدفی انجام گرفته است و پیشوایان معصوم علیهم السلام با بیان نشانه های ظهور به دنبال چه مقصدی بوده اند؟
به این پرسش می توان پاسخ داد که نشانه های ظهور دست کم در دو موضع می توانند ثمربخش باشند: موضع نخست جایی است که مردم به دلیل اهمال متصدیان امر تبلیغ دین، یا به دلیل غفلت خودشان از این بینات و معیارها بی اطلاع باشند و موضع دوم جایی است که به دلیل گرفتار شدن در دام شبهات و با جوسازی جبهه باطل و پیچیدگی شرایط، نتوانند بر اساس معیارها و ضوابط به هدایت برسند. در این جاست که علایم می توانند راه گشا باشند و به کمک آن ها می توان جهت درست حرکت را دریافت، برای توضیح بیشتر می توان از اقدامات مشابهی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دوران فتنه انجام داد یاد کرد.
چنان که می دانیم رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بارها درباره امامت و جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام سخن گفت و با بینات و هدایت های خود این مسئله را برای مردم توضیح داد و حقانیت امام علی علیه السلام و لزوم پیروی مردم از ایشان پس از رحلت خود را تا آن جا که میسور بود بازگو کرد. این هدایت ها و بینات آن قدر زیاد بودند که اگر کسی واقعاً به دنبال شناخت حق بود، با مراجعه به برخی از آن ها می توانست بدان دست یابد. با این حال، آن حضرت در کنار این روشن گری ها و ارائه ضوابط، نشانه هایی نیز بیان فرمود. برای مثال، از عمار به عنوان نشانه جبهه حق یاد کرد و با جمله معروف «تقْتُل عمّاراً الفئهُ الباغیه»(4)به مسلمانان فهماند که هرگاه در فضای فتنه از شناخت حق و باطل ناتوان شدند، بدانند گروهی که عمار را می کشد، جبهه باطل است. یا در جایی دیگر از سگان حوئب یاد کرد و این که زنی که سگ های حوئب بر او پارس می کنند در مسیر حق گام برنمی دارد(5). در جایی دیگر بر راست گویی ابوذر تأکید کرد تا هنگامی که ابوذر با زبان گویایش از انحراف عثمان می گوید،‌ مردم فتنه زده بتوانند راه را از چاه بازشناسند و چنین فرمود:
ما اظللَّتِ الخضْراءُ و لا اقلّتِ العبراءُ علی ذی لهجهٍ اصدقَ من ابی ذرّ(6)؛
آسمان سبز سایه نیفکنده و کره خاک بر روی خود حمل نکرده صاحب لهجه ای راست گوتر از ابوذر.
روشن است که وجود این نشانه ها به معنای بی نیازی از بینات و معیارها نیست و بدین معنا نیست که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای تشخیص حق از باطل روشن گری نفرموده است، بلکه به گواهی تاریخ، آن حضرت در طول دوران رسالت خود بارها معیارها را فرموده بود. با این حال، در کنار آن ها به عنوان مکمل، نشانه هایی نیز قرار داد تا در وقت ضرورت برای کسانی که از اصول و معیارها بی اطلاعند، یا گرفتار شبهاتند و در فضای غبارآلودی که دشمن ایجاد کرده نمی توانند فهم درستی از معیارها داشته باشند، بتوانند مسیر حق را شناسایی کنند.
نشانه های ظهور نیز در کنار اصول و ضوابط دین، نقش متمم و کمکی دارند و می توانند در هنگام جهل یا سیطره شبهات مفید بوده و کارکرد سلبی و ایجابی داشته باشند. در پرتو کارکرد سلبی آن می توان مدعیان دروغین را شناخت و دروغ کسانی که پیش از تحقق نشانه های حتمی ادعای مهدویت دارند را شناسایی کرد و در کارکرد ایجابی آن می توان به امید و تسریع در آمادگی و ... رسید. اما باز هم باید تأکید کرد که این ها فقط نقش مکمل را دارند و نقش اصلی در هدایت به عهده همان اصول و ضوابطی است که در دین وجود دارد؛ اصول و ضوابطی که مربوط به همه زمان ها و مکان ها و همه شرایط و از جمله دوره غیبتند.


تمایز اصول حاکم و نشانه های ظهور

با توجه به آن چه گذشت روشن شد که میان اصول حاکم و نشانه های ظهور وجوهی از تمایز وجود دارد که عبارتند از:

1.اصول اصالت دارند و نشانه ها مکملند
نشانه های ظهور در مقایسه با اصول و معیارها، جایگاهی فرعی و درجه دوم و به عبارت دیگر از نقش متمم گونه دارند و عملکرد مؤمنان در عصر غیبت، پیش از مستند بودن به نشانه های ظهور، باید در مرتبه نخست براساس اصول و ضوابط کلی دین باشد.

2.اصول در همه شرایط به کار می آیند، نشانه ها در شرایط خاص
در بسیاری از مواقع از آن جا که روایات علایم ظهور از ضعف سند یا عدم وضوح دلالت رنج می برند، یا در تشخیص مصداق و تطبیق آن بر مورد خارجی تردید وجود دارد، روایات علایم ظهور قابل اعتماد نیستند، بلکه در عصر پر فراز و نشیب غیبت، هزاران رخداد اجتماعی وجود دارد که در روایات علایم ظهور به آن ها اشاره ای نشده است. بنابراین اگر بخواهیم از اصول حاکم و معیارهای کلی دین صرف نظر کرده و تنها به روایات علایم ظهور اکتفا کنیم، نمی توانیم در رویارویی با این رخدادها موضع درستی اتخاذ نماییم. اما در همین شرایط با در دست داشتن هدایت ها و معیارهای دین می توانیم نسبت به رخدادهای اجتماعی موضع درستی برگزینیم. بنابراین جایگاه اصول و معیارهای دین در مقایسه با نشانه های ظهور جایگاهی بی بدیل است.
از سوی دیگر، اگر روایات علایم ظهور از نظر سند و دلالت قابل اعتماد بودند و از نظر شفافیت تطبیق بر مصداق خارجی نیز مشکلی نداشتند، باز هنوز احتمال وجود مصداق دیگر می رود. یعنی هنوز این احتمال وجود دارد که در آینده نیز مصداق دیگری محقق شود که روایات بر او نیز قابل تطبیق باشند و مقصود واقعی امام همین مورد دیگر بوده و نه مصداق اول؛ مگر این که مجموعه ای از نشانه های ظهور در کنار هم محقق شوند که در این صورت احتمال تکرار مصداق بسیار ضعیف خواهد بود. به عنوان نمونه، در شام کسی قیام کند و طبق روایات، پنج منطقه را تصرف نماید و در عراق و مدینه دست به کشتار بزند و در همان زمان مردی مصلح از یمن قیام کند و در خراسان نیز پرچم حقی افراشته شود و... که مجموعه این رخدادها ما را مطمئن می کند آن که در شام قیام کرده، همان سفیانی است و آن که در یمن قیام کرده همان یمانی روایات است و دیگری همان خراسانی روایات است. البته روشن است که باز در این مورد هم اگر بخواهیم منتظر بمانیم تا این مجموعه شکل گیرد و بعد بفهمیم که باید چه کنیم، فرصت های بسیاری را از دست داده ایم بلکه ممکن است کار از کار بگذرد؛ در حالی که اگر به معیارها و بینات و هدایت های دین توجه کنیم، از همان آغاز این تحرکات و حتی پیش از تحقق آن ها می دانیم باید چه کنیم و چه موضعی بگیریم. آنان که می خواهند منتظر بمانند تا سفیانی، یمانی و خراسانی قیام کنند و بعد بفهمند باید چه کنند، مانند کسانی هستند که تا عمار به مسلخ نرود و کشته نشود، حق را تشخیص نمی دهند و به راستی چقدر تفاوت است میان آنان که پیش از شهادت عمارها با تکیه بر بینات و میزان های دین می دانند علی بر حق است و آنان که تا خون سرخ عمار بر زمین نریزد، بیدار نمی شوند!

3. اصول را نمی توان تفسیر نادرست کرد اما نشانه ها را می توان
نکته دیگری که اهمیت بی بدیل اصول و معیارهای کلی دین را در مقایسه با علایم ظهور نشان می دهد، این است که دست کم برخی از نشانه ها قابلیت تفسیر و تأویل نادرست، یا مشابه سازی دارند؛ چنان که معاویه کشته شدن عمار را این گونه توجیه کرد که او چون علی او را به میدان آورد، پس قاتل عمار، علی است. یا چنان که در روایت آمده است، پس از ندای آسمانی که حادثه ای معجزه آسا و بسیار شگفت است، شیطان با مشابه سازی، صیحه ای خواهد زد و امر را بر بسیاری مشتبه خواهد کرد و جالب است که در روایات تصریح شده است کسانی از فتنه شیطان نجات خواهند یافت که اصول و معیارها را بدانند. تعبیر روایت چنین است:
عنْ زُرارهَ بن اعینَ قالَ: سمعتُ ابا عبدالله علیه السلام یقولُ: یُنادی منادٍ من السماءِ: انّ فُلاناً هو الامیرُ، و یُنادی مُنادٍ: إنّ علیّاً و شیعتهُ‌همُ الفائزون. قلتُ: فمنْ یُقاتلُ المهدیّ بعدَ هذا؟ فقالَ: انّ الشیطانَ یُنادی: إنّ فُلاناً و شیعتهُ همُ الفائزونَ- لِرجُل من بنی امَیّه- قُلتُ: فمن یعرف الصادق من الکاذبِ؟ قالَ: یعرفهُ الذین کانوا یروونَ حدیثَنا، و یقولون: إنّه یکونُ قبلَ ان یکونَ، و یعلمونَ انّهم هم المحقون الصادقون(7)؛
زراره می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: ندادهنده ای از آسمان ندا می دهد که «فلانی امیر است» و ندادهنده ای ندا می دهد که «همانا علی و شیعیانش رستگارانند». پرسیدم: با این حال، چه کسی با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می جنگد؟ فرمود: شیطان ندا سر می دهد: «همانا فلانی- مردی از بنی امیه- و شیعیانش رستگارانند». عرض کردم: چه کسی راست گو را از دروغ گو تشخیص می دهد؟ فرمود: کسانی که پیش از آن، احادیث ما را روایت می کردند و پیش از این که باشد می گفتند: خواهد بود و می دانستند، که همانا آنان بر حق و راست گویند.
چنان که می بینیم بر اساس فرمایش امام صادق علیه السلام حتی تشخیص نشانه های ظهور با بازگشت به حقایقی هم چون معیار گرفتن اهل بیت علیهم السلام و اعتقاد به حقانیت آنان که خود اصول و معیارهایی فراتر از نشانه های ظهورند قابل تشخیص خواهند بود.
4. تقدم اصول بر نشانه ها در مقام تعارض
از مطالب پیش گفته می توان نتیجه گرفت که اگر میان اصول حاکم بر حرکت و نشانه های ظهور تعارضی درگیرد، مثلاً اگر معیارهای دینی از همراهی با یک جریان اجتماعی نهی کنند، ولی روایات علایم ظهور به پیوستن به آن دستور دهند، حتی اگر بتوانیم روایات را بر مصداق خارجی به صورت قطعی تطبیق کنیم، در این صورت اصول و ضوابط کلی مقدمند؛ زیرا اصول، ضوابطی کلی هستند که همه جایی، همیشگی و فراگیرند؛ اما نشانه ها ناظر به مصداق خارجی و توصیه هایی فرعی هستند. به تعبیر دیگر، اساساً نشانه ها برای این گفته شده اند که به کمک آن ها بتوانیم همان معیارها و هدایت های کلی دین را تشخیص دهیم و بر اساس آن ها عمل کنیم. بنابراین در مقام تعارض، اصول و ضوابط مقدمند.
آن چه گفته شد، می تواند حاوی این پیام باشد که وظیفه دانشمندان دینی در امر هدایت جامعه، در مرتبه نخست تکیه بر هدایت ها و بینات دین است. دانشمندان دینی اگر می خواهند مردم را به انتظار و آمادگی ظهور برسانند و چشمه جوشان انتظار را پیوسته در اعماق جان شیعیان جاری سازند، باید بنیان این مهم را بر معارف عمیق دین، هم چون توجه به قدر و منزلت انسان و استعدادهای پیدا و پنهان او و اوج هایی که برای او وجود دارد و می تواند به آن برسد و اضطراری که به حجت خدا- که آگاه به تمام راه ها و آزاد از همه کوشش هاست- دارد تا اوج هایش را به او نشان دهد و او را در مسیر ابدیت تا رسیدن به سر منزل مقصودش همراهی کند، بنا نهند.
این نکته های عمیق و نظایر آن، همان هدایت ها و معیارهای دین هستند که آدمی اگر به آن توجه داشته باشد، لحظه ای از امام خود غفلت نخواهد کرد و برای دیدن او لحظه شماری خواهد نمود و زندگی بدون او را خسارت خواهد دید؛ تنفس در دنیایی که امامش ظاهر نیست، برای او جانکاه و طاقت فرسا خواهد بود و تمام سرمایه هایش را برای رسیدن به او هزینه خواهد کرد. برای کسی که به چنین نگاهی رسیده باشد، دیگر مهم نیست که آیا فلان علامت اتفاق افتاده است یا نه، تا با رخ دادن آن بیدار شود و امید به ظهور در دلش روشن گردد و جریان آمادگی اش آغاز شود. او پیش از این ها بیدار شده است و پیوسته در دلش به ظهور امید دارد و نه تنها جریان آمادگی برای درک محضر امامش آغاز شده است، بلکه این جریان از چنان شتابی برخوردار است که هیچ مانعی نمی تواند سد راه او شود.
البته بر این نکته نیز باید تأکید داشت که این به معنای بی اهمیت بودن نشانه های ظهور نیست، بلکه تنقیح و پالایش روایات علایم ظهور و تبلیغ و ترویج آن در میان جامعه، امری مطلوب و مفید است؛ هم به این دلیل که در زمان جهل و غفلت از معیارها و نیز در زمان غبارآلود بودن فضا به کار می آیند و هم به دلیل این که چه بخواهیم و چه نخواهیم، گاه همین نشانه ها دست آویز مدعیان فرصت طلب قرار می گیرند و به دروغ، علایم را بر خود یا دیگران تطبیق می دهند تا از این راه به مقصود خویش برسند. بنابراین برای شناسایی روایات صحیح از سقیم و ویژگی های مربوط به هر یک از علایم و راه های تشخیص آن، در حد امکان باید تلاش کرد. اما باید توجه کرد که دین برای هدایت، در گام نخست بر معیارها و اصول تأکید دارد. بنابراین بجاست همت خود را مصروف آن کنیم و به علایم به اندازه قدر و منزلت خود بپردازیم، آن هم در پرتو اصول و نه بیش تر.

پی‌نوشت‌ها:
1. عضو هیئت علمی مؤسسه آینده روشن(پژوهشکده مهدویت).
2. کنز العمال، متقی هندی، ج3، ص 84.
3. در توضیح اصول حاکم باید گفت دین مبانی و اهدافی دارد و نیز تکالیفی که برعهده مکلفان گزارده است. لیکن سؤال این است که آیا به صرف وجود تکلیف شرعی، من می توانم دست به عمل بزنم یا این که علاوه بر وظیفه یاد شده، معیارهای دیگری نیز باید لحاظ شوند؟ برای مثال، این تکلیف که با نظام طاغوت نباید همکاری کرد، در یک پادگان نظامی به گوش سربازها می رسد؛ آیا بر اساس این تکلیف دینی همه باید از سربازخانه ها فرار کنند؟ روشن است که نه؛ زیرا این تکلیف کلی در سایه معیارها و اصول حاکم است که می تواند به من بگوید اکنون وظیفه تو در قبال این حکم شرعی چیست و تو دقیقاً چه باید بکنی. به عنوان نمونه، انجام تکلیف یاد شده برای سرباز بی حاصلی که در سربازخانه کارایی ندارد به این است که از آن جا فرار کند، برای دیگری که می تواند در لویزان، آن صحنه ها را به پا کند معنایش ماندن و درگیر شدن است، برای دیگری ماندن و اطلاعات به دست آوردن و برای دیگری ماندن و مهره ساختن و نفوذ کردن. بنابراین مقصود ما از اصول حاکم، معیارها و ضوابطی است که به مکلف نشان می دهد برای انجام آن تکلیف کلی که بر عهده اش آمده، دقیقاً باید چه اقدامی انجام دهد.
4.عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج1، ص 68.
5. رسائل المرتضی، سید مرتضی، ج4، ص 64.
6. علل الشرایع، شیخ صدوق، ج1، ص 176.
7. الغیبه للنعمانی، باب 14، ص 272.


وعده صادق


b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-19-2013   #10 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

استاد مرکز تخصص مهدویت گفت: برای ظهور منجی باید مردم بفهمند که برپایی عدالت واقعی و ایجاد سعادت از عهده حکومت‌‌های غیر الهی خارج است و فقط در سایه دین و رهبری آسمانی، بشر به سعادت واقعی می‌رسد.
جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس بازخوانی انقلاب‌ها و قیام‌هایی که در طول تاریخ شکل گرفته و جوامع را تحت تأثیر قرار داده‌اند گویای این است که این تحولات اجتماعی با تکیه بر شرایط و زمینه‌هایی به پیروزی رسیده‌اند. انقلاب جهانی بزرگ منجی عالم بشریت نیز مانند سایر انقلاب‌ها دارای شرایطی است که با تحقق آنها، ظهور آن بزرگ مرد امکان پذیر خواهد بود. لذا صاحبان اندیشه و فکر با تأمل در پدیده انقلاب و با توجه به بیانات بزرگان دین، شرط‌هایی برای انقلاب اسلامی حضرت مهدی(عج) ذکر کرده‌اند.
به همین منظور گفت‌وگوی مشروحی با حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی یوسفیان استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم و پژوهشگر معارف مهدویت درباره شرایط ظهور و سؤالهای مهمی که در این مورد مطرح شده است انجام داده‌ایم که بخش اول آن از نظر می‌‌گذرد.
دو شرط از شروط چهارگانه ظهور تحقق یافته است/ بقیه شروط معلوم نیست
به عنوان اولین سؤال بفرمایید با توجه به شرایط کنونی جهان، زمینه‌ها و شرایط برای ظهور امام مهدی(عج) مهیا است؟
برای تحقق امر فرج حضرت ولی عصر علیه‌السلام باید حداقل چهار شرط فراهم باشد تا خداوند اذن ظهور را صادر فرماید.
دو شرط از شروط چهارگانه تحقق یافته است:
1- دین مقدس اسلام که در بر دارنده طرح و برنامه حرکتی امام زمان علیه‌السلام است بر وجود مقدس پیامبر اعظم اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم نازل گشت.
2- وجود مقدس امام مهدی علیه‌السلام که رهبر قیام بزرگ جهانی هستند و در سال 255 ه. ق به دنیا آمدند.
امّا تشخیص این که آیا سایر شرایط فراهم شده و جهان، آماده پذیرش و ظهور حضرت هست یا نه؟ امری مشکل و به بیان دقیق‌تر از دسترس علم بشری بیرون است.
اظهار نظر قطعی در زمینه فراهم شدن شرایط ظهور صحیح نیست
حقیقتاً، ما نمی‌دانیم که جمع یاران امام زمان علیه‌السلام کامل شده است یا نه؟ ما هر چند در شرایط کنونی جهان، امیدوار به ظهور و نجات مظلومان هستیم، ولی نمی‌دانیم آیا مردم، به راستی، آمادگی پذیرش حضرت و عدل فرا گیر او را دارند و در راه اعتلای دین و برقراری احکام نورانی آن، حاضر به همکاری و فداکاری هستند یا خیر؟ به نظر می‌آید اظهار نظر قطعی در این زمینه، صحیح نباشد.
شناخت وظیفه کنونی مهمتر است
گفتنی است آن چه برای ما بسیار مهم و کاربردی است شناخت وظیفه و حرکت صحیح در جاده انتظار است. ما باید کردار خود را اصلاح کنیم و در وفای به عهدی که با خدا بسته‌ایم، ثابت قدم باشیم.
حضرت در نامه خود به شیخ مفید نوشته است: «اگر شیعیان ما، در اجتماع به وفای عهد خود پایدار باشند، ظهور، به تأخیر نمی‌‌افتد.» و نیز برای ظهورش دعای فراوان، بکنیم؛ چرا که فرمودند: «فاکثروا الدعا بتعجیل الفرج» یعنی برای تعجیل فرج، بسیار دعا کنید.
برای ظهور باید مردم با همه وجود خواستار منجی باشند
دنیا و مردم، چه شرایطی باید داشته باشند تا امام زمان (عج) ظهور کنند؟
شاید بتوان در یک جمله گفت که مردم باید با همه وجود، خواستار و پذیرای منجی باشند.
اولاً: مردم باید بفهمند که برپایی عدالت واقعی و امنیت و آرامش برای همگان و ایجاد سعادت برای جامعه انسانی و نجات بشریت از تباهی و نابودی، از عهده مکاتب و ایسم‌های بشری، و حکومت‌های غیر الهی خارج است و فقط در سایه دین و رهبری آسمانی، می‌توان صبح روشنی را برای بشریت به انتظار نشست.
ثانیاً: علاوه بر معرفت، مردم واقعاً باید خواستار عدالت باشند و حاضر باشند تا برای برپایی عدالت تلاش و کوشش کنند. آنان باید بدانند که خداوند سرنوشت انسانها را به نوع اختیارشان مرتبط کرده و فرموده است: «انّ الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم» یعنی به درستی که خداوند تغییر نمی‌دهد آنچه را برای قومی است مگر آن که تغییر دهند آنان خودشان را و در ابتدای سوره مائده، آیات بیست تا بیست و شش به یکی از حوادث مربوط به قوم بنی‌اسراییل که در این زمینه است اشاره می‌کند.
وقتی حضرت موسی علیه‌السلام به بیان نعمات الهی پرداخت و به آنان فرمود: «خداوند ارض مقدس را برای شما نوشته است. بجنگید که به پیروزی می‌رسید» قوم او حاضر به تلاش و جنگ نشدند. حضرت موسی علیه‌السلام ‌هم دعا کرد که: خدایا! میان من و برادرم با قوم فاسق، جدایی بینداز. خداوند هم فرمود: چهل سال سکونت در این شهر برای آنان حرام شد.
بنابراین، مردم دنیا باید خواستار واقعی حضرت و عدالت گستری او باشند و حق و عدالت و بهره‌وری از منافع و مواهب دنیا را برای همه بخواهند و در راه مبارزه با ظلم و پیاده کردن عدالت، تا آخر بایستند. در این صورت است که امام زمان (عج) ظهور می‌کند.
ما انسان‌ها مسئولیت آماده سازی جنبش مهدوی را برعهده داریم
آیا امام زمان (عج) آمدنی است یا آوردنی؟
پاسخ به این پرسش که تقدیر مهدوی و رهایی بشر از بن بست جهانی، آیا خارج از اختیار آدمی قرار دارد یا آن که در حیطه اراده و جامعه انسانی است، منوط به پرسش از اراده انسانی و نقش آن در سرنوشت فردی و اجتماعی اوست. به این معنا که آیا انسان در تعیین سرنوشت خود، دارای اختیار و آزادی است یا نمی‌تواند دخالتی در آن داشته باشد؟
آن چه از متن دین درباره اختیار و اراده آدمی به دست می‌آید، این است که انسان، بی شک، در زندگی فردی و اجتماعی خود، اختیار دارد. خداوند می‌فرماید: «ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم» یعنی خداوند، سرنوشت قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر آن که آنان، آن چه را در خودشان است، تغییر دهند.
ظاهرا اراده الهی با خواست انسان همراه است. البته شکی نیست که در فرایند رفتاری انسان، علم و آگاهی خود انسان نسبت به خوبی یا بدی عمل، همین طور اختیارات دیگر انسان‌ها در جامعه،‌ و همین طور مسایل خانوادگی و نوع تربیتی که درگذشته انسان نسبت به او اعمال شده است، همه و همه، در نوع گزینش آدمی اثرگذار است، ولی در نهایت، این انسان است که پس از بررسی‌های اجمالی یا تفصیلی و مطالعات ذهنی یا فطری و بالاخره با توجهی آگاهانه یا ناخودآگاهانه ،‌ در نهایت امر، دست به گزینش می‌زند و چیزی را انتخاب می‌کند.
با این توضیح که دادم پاسخ به این پرسش آسان خواهد بود که آیا مهدویت را باید عینیت بخشید یا باید دست روی دست گذاشته با انتظاری مخرب و ویرانگر، چشم به راه ماند تا خود مسئله موعود عینیت پیدا بکند؟ بر این مبنا، باید گفت، امام زمان علیه‌السلام امامی آوردنی است، همان طور که امام زمان، حقیقتی آمدنی و ظهور یافتنی است.
از این جهت که تا زمانی که شرایط برای جنبش جهانی فراهم نشود،‌ او، هرگز، ظهور نخواهد کرد و در این بین، ما انسان‌ها مسئولیت آماده سازی جنبش مهدوی را داریم تا با کسب معرفت نسبت به امام و دوره مهدوی، و با آگاهی دهی به جامعه انسانی برای ایجاد بستر توحیدی لازم، اراده جمعی و فردی خود را به کار بگیریم امام، آوردنی است، چرا که این بخش از مقدمات، بی شک، در اختیار ما انسان‌ها نهاده شده است و بلکه از ما خواسته شده است که در این جهت گام برداریم و هرگز سستی و کاهلی از خود نشان ندهیم.
اما این که به حکم ضرورت، مسئله مهدویت در زندگی انسانی براساس حکمت الهی، نهادینه شده، و امری است که به طراح نظام هستی باز می‌گردد و اختیار انسانی در آن نقشی ندارد، امام، آمدنی است، یعنی، پس از آن که تمامی اراده‌های انسانی، دست به دست هم داد، از سر اضطرار و آمادگی، در جست و جوی آن مهدی موعود برآمدند آن گاه خدای متعال، براساس حکمت و مصلحتی که همواره در کار نظام هستی و تدبیر الهی بوده است، اراده می‌فرماید و مسئله ظهور را رخصت می‌دهد.
البته، شکی نیست که زمینه اذن ظهور از سوی خدای متعال، در اختیار انسان‌ها است، لیکن اصل اذن الهی، از اختیار آدمی بیرون است و باید دعا و ندبه کرد تا خدای متعال امر به ظهور کند. بر اساس سنت قرآنی، هر آن گاه که مسئله اضطرار آدمی به نهایت خود رسید، بدون تردید، اجابت الهی به دنبال آن خواهد آمد.
صاحبان قدرت، حیات خود را در فرو دست کردن مردم می‌دانند
در عصر نزدیک به ظهور، اوضاع و شرایط حاکم بر جامعه و مردم چگونه است آیا همه مردم از دین فاصله می‌گیرند یا این که به طرف دین، بیشتر می‌آیند؟
در عصر نزدیک به ظهور، اوضاع و شرایط حاکم بر جامعه و مردم را می‌توان چنین ترسیم کرد:
ظلم، در جامعه فراگیر می‌شود البته، نه به این معنا که همه، ظالم و فاسد باشند، بلکه صاحبان ثروت و قدرت که حیات خود را در فرو دست کردن مردم می‌دانند از هر وسیله و راهی استفاده می‌کنند تا بر مردم سیطره یابند و از منافع جهان، بیش‌تر به نفع خود بهره ببرند.
از این رو، به استعمار و استثمار روی می‌آورند. یکی از راهبردها، گسترش فساد است؛ چرا که مردمی که در شهوات غوطه می‌خورند، دیگر روحیه ظلم ستیزی را از دست می‌دهند و چه بسا اصلاً ظلمی احساس نکنند.
انسان‌های پاک و وارسته که نجات نهایی مردم را در آمادگی مردم و ظهور منجی می‌دانند، فعالیت و مجاهدت بیش‌تری در دو ناحیه می‌کنند: اول پالایش درونی خود تا برای یاری آماده باشند؛ چرا که منتظران مصلح، خود باید صالح باشند. دوم اطلاع رسانی به عموم مردم درباره جنایت‌های صاحبان زر و زور و توجه دادن مردم برای آمادگی برای ظهور.
بنابراین می‌توان گفت: عده‌ای از مردم، به نهایت درجه ظلم و فساد می‌رسند و عده‌ای دیگر، به اوج تقوا و دین رسیده و عموم مردم را متوجه مصلح و منجی می‌کنند و قابلیت پذیرش مصلح را ایجاد می‌کنند.
پیش از ظهور امام، معارف اسلام از ایران و قم به جهانیان صادر می‌شود
در هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) ایران اسلامی ما، در چه شرایط و موقعیت اجتماعی است؟
با توجه به روایات می‌توان شرایط ایران را تا حدودی این گونه ترسیم کرد: دانش و معارف دین اسلام و مکتب تشیع، از ایران و قم، به جهانیان صادر می‌شود. لذا موقعیت علمی ایران ممتاز است و اصلی‌ترین مرکز دین اهل بیت علیهم‌السلام خواهد بود.
در روایتی از وجود مقدس امام صادق علیه‌السلام‌ نقل شده است: «به زودی، کوفه، از مؤمنان خالی می‌گردد و دانش مانند ماری که در سوراخش پنهان می‌شود، از آن شهر رخت می‌بندد. سپس علم ظاهر می‌شود در شهری به نام قم. آن شهر، معدن علم و فضل می‌گردد (و آن جا به سایر شهرها پخش می‌شود) به گونه‌ای که باقی نمی‌ماند در زمین، جاهلی نسبت به دین، حتی زنان در خانه‌ها. این قضیه نزدیک ظهور قائم (عج) واقع می‌شود … علم، از قم به سایر شهرها در شرق و غرب پخش می‌شود و حجت بر جهانیان تمام می‌شود به گونه‌ای که در تمام زمین، فردی پیدا نمی‌شود که دین و علم به او نرسیده باشد. بعد از آن، قائم علیه‌السلام قیام می‌کند و سبب انتقام خدا و غضب او بر بندگان (ظالم و معاند) می‌شود؛ زیرا، خداوند انتقام (و عذاب) بر بندگان روا نمی‌دارد، مگر وقتی که حجت را انکار کنند»
مردم ایران زمینه ساز ظهور خواهند شد
خیزش و جنبش بزرگی برای دعوت مردم به طرف دین، در ایران روی می‌دهد. از امام کاظم علیه‌السلام ‌نقل شده است: «مردی از اهل قم، مردم را به سوی حق دعوت می‌کند. گروهی، دور او اجتماع می‌کنند که مانند پاره‌های آهن‌اند و بادهای تند حوادث نمی‌تواند آنان را از جای برکند. از جنگ خسته نمی‌شوند و کناره گیری نمی‌کنند و بر خدا توکل می‌کنند. سرانجام، پیروزی برای متقین و پرهیزکاران است.».
شاید این حرکت، همان حرکتی است که از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است: «گویا می‌بینم گروهی از مشرق زمین، خروج می‌کنند و طالب حق هستند، اما به آنان پاسخ داده نمی‌شود. مجدداً، بر خواسته خود تأکید می‌کنند ولی جواب نمی‌شنوند. پس چون چنین دیدند، شمشیرها را به دوش می‌کشند، در مقابل دشمن می‌ایستند تا حق به آنان داده می‌شود، اما این بار قبول نمی‌کنند، بلکه قیام می‌کنند و نمی‌دهند آن را (پرچم قیام را) مگر به صاحب شما »
هر انقلابی برای رسیدن به اهداف عالی خود، نیاز به مقدمه چینی دارد
انقلاب اسلامی ایران چه نقشی در امر قیام و فراهم کردن شرایط ظهور امام مهدی (عج) دارد؟
رسول خدا(ص) فرموده است: «یخرج ناس من المشرق فیوطئون [یمهدون] للمهدی سلطانه» یعنی خروج می‌کنند گروهی از مردم از طرف مشرق پس آماده می‌کنند برای مهدی (علیه‌السلام) حکومتش را.
هر انقلاب و نهضتی برای رسیدن به اهداف عالی خود، نیاز به یک سری مقدمات و آمادگی‌هایی دارد؛ و اساساً به ثمر رسیدن هر پدیده و حرکت اجتماعی، احتیاج به زمینه‌سازی و برنامه ریزی قبلی دارد. در غیر این صورت آن رخداد و حرکت یا شروع نمی‌شود و یا به پایان و نتیجه مطلوب نمی‌رسد.
در این میان روشن است که هر چه آن انقلاب بزرگ و گستره‌اش وسیع‌تر باشد، اهمیت آمادگی و مقدمه چینی برای آن بیشتر احساس می‌شود.
دعوت و قیام جهانی و فراگیر حضرت ولی عصر علیه‌السلام نیز نیاز به زمینه‌ها و شرایطی دارد که بخشی از آنها را افراد جامعه اجتماع بشری مهیا می‌کنند.
اینجاست که یک حکومت و انقلاب برخاسته از متن جامعه که مبتنی بر احیای ارزش‌های فراموش شده است و در راستای اهداف و شعار‌های بلند حضرت بقیة ‌الله الاعظم حرکت می‌کند می‌تواند شرایط و زمینه را برای ظهور حضرت در جهات مختلف مانند آمادگی روحی و روانی، آمادگی جسمانی و نظامی، بالا بردن سطح معرفت و شناخت نسبت به امام زمان (علیه السلام) و ... ایجاد کند.
امام خمینی(ره) انقلاب ایران را شروع انقلاب مهدی(عج) می‌دانست
همانگونه که امام راحل، معمار بزرگ انقلاب و بنیان گذار این نظام الهی فرمود: این کشوری که کشور ائمه هدی و کشور صاحب الزمان علیهم‌السلام است باید کشوری باشد که تا ظهور موعود ایشان به استقلال خودش ادامه دهد؛ قدرت خودش را در خدمت آن بزرگوار قرار بدهد که عالم را انشاء الله به عدل و داد بکشد و از این جورهایی که بر مستضعفان می‌گذرد جلوگیری کند.
یا در جای دیگر می‌فرماید: ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشور‌های اسلامی می‌شکنیم و با صدور انقلابمان، که در حقیقت صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمدی (ص) است به سیطره و سلطه و ظلم جهان ‌خواران خاتمه می‌دهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی و مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان علیهم‌السلام هموار می‌کنیم.
امام خمینی(ره) در بخشی دیگر انقلاب ایران را شروع انقلاب مهدی می‌داند: انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم داری حضرت حجت علیه‌السلام است که خداوند به همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.
اولین قدم برای نزدیک شدن به عهد ظهور مهدی موعود(عج) به وسیله ملت ایران برداشته شده است و آن ایجاد حاکمیت قرآن است.
مقام معظم رهبری انقلاب اسلامی را موجب تسریع در ظهور ولی عصر(ع) می‌داند
مقام معظم رهبری در خطبه نماز جمعه سال 59 فرمود: ما باید بدانیم که ظهور ولی عصر (علیه‌السلام) همان طوری که با این انقلاب ما یک قدم نزدیک شد، با همین انقلاب ما باز هم می‌تواند نزدیک‌تر شود؛ یعنی، همین مردمی که انقلاب کردند و خود را یک قدم به امام زمانشان نزدیک کردند، می‌توانند باز هم یک قدم و یک قدم دیگر، و یک قدم دیگر، همین مردم خودشان را به امام زمان (علیه السلام) نزدیک‌تر کنند.
وی در جایی دیگر انقلاب را زمینه ساز حکومت مهدی علیه‌السلام می‌داند: ...اولین قدم برای حاکمیت اسلام و برای نزدیک شدن ملت‌های مسلمان به عهد ظهور مهدی موعود(عج) به وسیله ملت ایران برداشته شده است و آن ایجاد حاکمیت قرآن است.
انقلاب اسلامی موجب پیشرفت حرکت انسانیت به سوی سر منزل تاریخ شد
مقام معظم رهبری رابطه این دو انقلاب را به روشنی می‌فرماید: انقلاب ما در راه آن هدفی که امام زمان علیه‌السلام برای تأمین آن هدف مبعوث می‌شود و ظاهر می‌شود یک مقدمه لازم و یک گام بزرگ بوده است ما اگر این گام بزرگ را بر نمی‌داشتیم، یقیناً ظهور ولی عصر ‌علیه‌السلام به عقب می‌افتاد، شما مردم ایران و مادران شهید داده و پدران داغدار و افرادی که در طول این مبارزه زحمت کشیده‌اند، بدانید و شما ای امام بزرگوار امت! بدانید که بهتر از ما می‌دانید، شما موجب پیشرفت حرکت انسانیت به سوی سر منزل تاریخ و موجب تسریع در ظهور ولی عصر علیه‌السلام شدید.
شما یک قدم، این بار را به منزل نزدیک‌تر کردید. با این انقلاب مانع را که همان دستگاه و نظام پلید در این گوشه دنیا بود و سرطان بسیار خطرناک و موذی و آزار دهنده‌ای بود این را کندید و قلع و قمع کردید. خوب، حالا بعد از این چه کنیم؟ بعد از این تکلیف ما روشن است.


وعده صادق
b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-20-2013   #11 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

مدیر حوزه علمیه حضرت ولی عصر(عج) گفت: بخش عمده‌ای از علائم ظهور به تحقق پیوسته است، من خود، زمانی پیش از این به بررسی این علامت‌ها پرداختم و به وضوح دریافتم که نزدیک به 99 درصد از این علامت‌ها، پیش از این به وقوع پیوسته است.
جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، تعلق گرفتن اراده حضرت حق به ظهور ولی عصر(ع) از پی فراهم آمدن شرایط و زمینه‌های مناسب برای آن، صورت خواهد گرفت.
این شرایط، در دوره‌ نهایی پیش از ظهور فراهم می‌شود و بر اساس شماری از روایات صادره از خاندان عصمت(ع)، این ایرانیان هستند که دست در کار زمینه‌سازی و فراهم آوردن شرایط مناسب برای ظهور خواهند برد و آرایندگان مقدمه برای آن دوره فرخنده خواهند بود.
آنچه در ادامه می‌خوانید مجموعه سخنرانی مهدویت آیت‌الله محمدعلی ناصری استاد اخلاق و مدیر حوزه علمیه حضرت ولی عصر(عج) پیرامون «ایرانیان، زمینه‌سازان ظهور» تألیف مجید هادی‌زاده است:
*ایرانیان زمینه‌سازان ظهور
به چند نمونه از این روایات بنگرید:
الف: محدث اهل سنت احمد بن حنبل به نقل از پیامبر اکرم(ص) آورده است:
«نزدیک است که خداوند متعال اطراف شما را از عجم آکنده کند، آنان همچون شیرانی هستند که اهل فرار نیستند، آنان همچون شما می‌جنگند و غنایم شما را تصاحب می‌کنند».
بر اساس این حدیث، می‌توان دریافت که پیامبر اکرم(ص) ایرانیان را در زمان ظهور، مردمانی شجاع که از سر ایمان، سر در راه یاری آن حضرت می‌نهند، دانسته‌اند؛ چه اینان از صحنه‌های کارزار فرار نمی‌کنند و هر چند در غنائم با اعراب شراکت می‌کنند، اما شرکت‌ آنان در جنگ به طمع غنیمت و تحصیل منافع مادی نخواهد بود.
ب: در تفسیر آیه شریفه: «وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» احادیثی چند وارد شده است، بنابراین احادیث، ایرانیان هستند که ملحق به مسلمانان عرب می‌شوند و نشان افتخارآمیز ترویج اسلام را بر سینه خود می‌نهند.
به این سه روایت که در شمار این روایات است، بنگرید:
- «أَصْحَابُ الْقَائِمِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا أَوْلَادُ الْعَجَمِ»، اصحاب حضرت قائم سیصد و سیزده مردند، اینان همگی از تباری غیر عرب هستند.
- باز پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: «لو کانَ الإیمانُ مُعَلَّقا بالثُّرَیّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنَ الفارِسُ»، اگر ایمان به ستاره ثریا آویخته باشد، گروهی از ایرانیان آن را به دست خواهند آورد.
- عفان بصری از یکی از مکالمات خود با حضرت صادق(ص) این چنین یاد می‌کند:
حضرت صادق(ع) از من پرسیدند: آیا می‌دانی از چه رو شهر «قم» را قم نامیدند؟ گفتم: خدا و پیامبرش و شما آگاهید!
فرمودند: ‌«قم» را از این رو قم نامیدند که اهالی این شهر در اطراف حضرت حجت گرد خواهند آمد و به همراه او قیام خواهند کرد و او را ترک نمی‌کنند و همواره یاریگر ایشان خواهند بود».
- امیرالمؤمنین(ع) فرموده‌اند: «آفرین بر طالقان! چرا که خداوند را در این شهر گنج‌هایی است که از جنس طلا و نقره نیست، این گنج‌ها مردان با ایمانی هستند که خدا را آن گونه که شان اوست شناختند؛ اینان یاران مهدی در آخر الزمان هستند».
بنا بر حدیث شریف دیگری، صبحگاه روزی پیامبر اکرم(ص) در حالی که در میان یارانشان نشسته بودند فرمودند:
«شب گذشته، خواب دیدم که در مسیر صاف و همواری حرکت می‌کنم. پشت سر من هم دو دسته گوسفند سیاه و سفید در حرکتند، در طول مسیر گوسفندان سیاه کم کم پراکنده و کم و کمتر شدند، اما گوسفندان سفید همچنان به حرکت خود پشت سر من ادامه می‌دادند تا آنجا که دیگر هیچ گوسفند سیاهی نماند و تنها گوسفندان سفید به همراه من باقی ماندند، گمان می‌کنید که تعبیر این خواب چیست؟»
یکی از حاضران مجلس نیز تعبیر کرد که: «یا رسول‌الله! گوسفندان سیاه اعراب هستند که اندک اندک از کنار شما متفرق می‌شوند و گوسفندان سفید اشاره به ایرانیان دارد که همراه شما خواهند ماند و یاران شما خواهند بود».
در این حال، جبرائیل نازل شد و خدمت پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: «خداوند بر شما سلام می‌فرستد و می‌فرماید: تعبیر خواب شما همین است،‌ عرب‌ها از اطراف اسلام پراکنده می‌شوند و ایرانیان برای حفظ آن باقی می‌مانند».
بر اساس این چند روایت، دیدیم که ایرانیان نه تنها در پایان دوران غیبت کبری زمینه‌سازان ظهور آن حضرت خواهند بود که در صدر اسلام نیز به عنوان مؤمنانی حقیقی شناخته می‌شده‌اند؛ همانگونه که در دوران ظهور نیز پای در رکاب یاری آن حضرت دارند و از صمیم جان در خدمت به ایشان می‌کوشند.
*نزدیک بودن زمان ظهور
در فرهنگ شیعی کسانی که وقت خاصی را برای ظهور آن حضرت مشخص می‌کنند، «وقاتون» خوانده شده‌اند و مکرراً دستور به تکذیب آنان داده‌اند؛ اکنون می‌افزاییم که بدون آنکه بتوان زمانی را برای ظهور آن حضرت مشخص کرد، تنها می‌توان گفت که بر اساس قرائنی، زمان ظهور آن حضرت نزدیک است.
بلافاصله تکرار می‌کنیم که این سخن ما این است که بر اساس علائمی که برای ظهور مشخص شده است، می‌توان دریافت که واقعه انقلاب جهانی آن حضرت، از نظر زمانی به دوران ما بسیار نزدیک است، چه قسمت عمده این علائم متحقق شده و شماری از آن‌ها نیز در حال وقوع و جریان است.
گذشته از این اما، شماری از کسانی که به محضر حضرت ولی‌عصر (عج) بار یافته‌اند نیز بر این مطلب تأکید می‌کنند.
مدت‌ها پیش از این، یکی از صالحان روزگار شرف حضور در محضر آن حضرت را دریافت، در آن مجلس، گویا آخرین ذخیره الهی خطاب به آن مرد صالح فرموده بودند: «فرج من نزدیک شده است؛ دعا کنید که بدائی در این زمینه حاصل نشود»!
بدیهی است که آنچه نقل شد، نص کلام آن حضرت نیست؛ اما آنچه ایشان بر زبان آورده بودند مضمونی این چنین داشته است.
حال بر ماست که به مقتضای امر آن حضرت، دعا کنیم که برای خداوند بدائی حاصل نشود، و به زودی شاهد قیام فراگیر آن حضرت باشیم؛ اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب‌الزمان بمحمد و اهل بیت الطاهرین.
*شماره علائم ظهور و تحقق بخش عمده‌ای از آن
سنت خداوند متعال بر آن بوده است، که پیش از وقوع هر یک از وقایعی که در سرنوشت انسان‌ها تاثیری شگرف دارد، علائمی را ظاهر سازد. این علائم نشان‌دهنده نزدیک شدن و یا به وقوع پیوستن این وقایع است. در این شمار است علائمی که پیش از ولادت پیامبر اکرم(ع) ظاهر شد؛ خاموش شدن بتکده فارس - که چندین هزار سال آتش را در خود افروخته داشت-، خشک شدن دریاچه ساوه - که از عبادتگاه‌های زردشتیان بود- ، فرو ریختن چهارده کنگره از کنگره‌های کاخ کسرای زمان و ... در شمار این علائم بود.
این علامت‌ها به گونه همسو، نشان از فرو ریختن بنای شرکت و ستم داشت؛ چه این نشانه‌ها در دو بعد شرک عبادی و نیز شرک اجتماعی، نشان از اضمحلال این دو داشت؛ و به خوبی دلالت بر ظهور توحید عبادی و توحید اجتماعی در قالب دین اسلام و حکومت عدالت‌گرایانه پیامبر اکرم می‌کرد، شکافته شدن دیوار خانه کعبه به هنگام ولادت امیرالمؤمنین(ع) و نیز فریاد جبرائیل در آسمان که خبر از ولادت آن حضرت می‌داد نیز در همین شمار است.
برای واقعه شکوهمند ظهور - که بدون تردید در شمار مهمترین وقایع عالم هستی است و از این جهت با واقعه مبعث پیامبر اکرم(ص) همسری می‌کند- نیز علائمی است. این علائم به گونه پراکنده در روایات اهل بیت(ع) بیان شده است و شماری از دانشمندان شیعی نیز به جمع‌آوری آن پرداخته‌اند.
در اینجا می‌خواهیم اشاره کنیم که شماره این علائم از 800 علامت فراتر است، اکنون با تفحص و دقت نظر در آن‌ها، می‌توان دریافت که بخش عمده‌ای از این علائم به تحقق پیوسته است. من خود، زمانی پیش از این به بررسی این علامت‌ها پرداختم و به وضوح دریافتم که نزدیک به 99 درصد از این علامت‌ها، پیش از این به وقوع پیوسته است، در آن میان، تنها حدود 10 علامت- که از علائم حتمیه نیز هستند و یک سالی پیش از ظهور متحقق می‌شوند-، هنوز ظاهر نشده‌اند.
یکی از این علائم، ظهور 28 پرچم در حوزه ممالک اسلامی است، گویا منظور از «پرچم» در این روایات، تشکیل حکومت و یا شبه حکومت‌هایی است که در این حوزه صورت می‌پذیرد، به هر حال، بنا بر آنچه در این نصوص ذکر شده است، در زمان نزدیک و بلکه پیوسته به زمان ظهور، 28 پرچم در میان منطقه مسلمان‌نشین جهان پدید می‌آید که از آن میان، سه پرچم در ایران خواهد بود و دو پرچم در شام و در هر یک از ترکستان و روم نیز یک پرچم ظهور خواهد کرد.
این حکومت و یا شبه حکومت‌ها، هر کدام داعیه‌دار اصلاح هستند و به جز سه نهضت بسیار قوی سفیانی، سید یمانی و سید حسنی خراسانی گویا بقیه دولت‌ها از قدرت چندانی برخوردار نیستند و از این رو مضمحل می‌شوند.
سفیانی در شمار مخالفان حضرت است و در مقابل او، سید یمانی - که با پیوستن سید حسنی لشگری بسیار قوی به دست خواهد آورد - در شمار یاران و یاری‌کنندگان ولی عصر(عج) خواهد بود.


وعده صادق
b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-21-2013   #12 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

استاد مرکز تخصص مهدویت معتقد است: انتظار منجی، نه تن دادن به ظلم است و نه کمک به فراگیر شدن ظلم؛ بلکه مؤمن باید خواستار ظهور باشد و در این راه تمام تلاش خود را به کار گیرد.
جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس بازخوانی انقلاب‌ها و قیام‌هایی که در طول تاریخ شکل گرفته و جوامع را تحت تأثیر قرار داده‌اند گویای این است که این تحولات اجتماعی با تکیه بر شرایط و زمینه‌هایی به پیروزی رسیده‌اند. انقلاب جهانی بزرگ منجی عالم بشریت نیز مانند سایر انقلاب‌ها دارای شرایطی است که با تحقق آنها، ظهور آن بزرگ مرد امکان پذیر خواهد بود. لذا صاحبان اندیشه و فکر با تأمل در پدیده انقلاب و با توجه به بیانات بزرگان دین، شرط‌هایی برای انقلاب اسلامی حضرت مهدی(عج) ذکر کرده‌اند.
به همین منظور گفت‌وگوی مشروحی با حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی یوسفیان استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم و پژوهشگر معارف مهدویت درباره شرایط ظهور و سؤالهای مهمی که در این مورد مطرح شده است انجام داده‌ایم که بخش دوم و پایانی آن از نظر می‌‌گذرد.
یکی از شرایط ظهور، وجود یاوران با وفاست
چرا حضرت امام زمان (عج) ظهور نمی‌کنند؟ آیا مانع عمده ظهور، نبودن یاران صدیق است؟
همان طور که یک رشته علل و عوامل باعث غیبت شد و مردم از نعمت وجود امام ظاهر محروم شدند، همچنین ظهور امام نیز مشروط به تحقق زمینه‌ها و شرایط آن است و تا این شرایط فراهم نشود، ظهوری نخواهد بود.
یکی از شرایط عمده، وجود یاورانی است که به همراه امام، بار قیام را بر دوش بکشند و تا آخر از همراهی و یاری رهبر خود دست برندارند و او را تنها نگذارند.
سدیر صیرفی در گفت و گویی با امام صادق علیه‌السلام درباره عدم قیام می‌گوید: حضرت، مرا به خارج مدینه برد تا آن که وقت نماز، در محلی پیاده شدیم. امام صادق علیه‌السلام به جوانی که در آن نزدیکی بز می‌چراند نگاهی کرد و فرمود: ای سدیر به خدا قسم اگر پیروان من، به تعداد این بزها بودند، بر جای نمی‌نشستم. سدیر می‌گوید: بعد از تمام شدن نماز، حیوانات آن گله را شمردم و یافتم که عدد آن‌ها از هفده تجاوز نمی‌کند.
تحقق این شرط، لازم است، ولی کافی نیست، بلکه باید زمینه‌های دیگر نیز فراهم شود. از جمله آن شرایط، قابلیت مردم برای پذیرش دولت حق است. به این معنا که عموم مردم و جامعه بشری نه گروهی خاص و در منطقه‌ای خاص باید به درجه‌ای از معرفت برسند که دریابند حکومت‌ها و مکاتب ساخته بشر، جوابگوی نیاز مردم نیست و به وسیله این‌ها، سعادت و عدالت واقعی به بشر هدیه نمی‌شود.
مردم، خود باید ظهور عدالت را بخواهند و جهانیان را با زیبایی‌های دوران ظهور آشنا کنند و روحیه عدالت طلبی و ظلم ستیزی را در همه جا گسترش دهند.
خواجه تصیر‌الدین طوسی علت غیبت امام را کوتاهی مردم می‌داند
مرحوم خواجه طوسی، در کتاب تجرید‌الاعتقاد در بخش امامت، علت غیبت امام را کوتاهی مردم می‌داند؛ چرا که اعمال و کردار مردم، باعث شد امام از میان مردم برود. بنابراین، باید مردم از راه غلطی که رفته‌اند برگردند و امام را بخواهند تا ظهور صورت گیرد.
و از همین رو، شیخ صدوق در مقدمه کتاب کمال‌الدین می‌گوید: ظهور حجت‌های الهی در مقامات پیشوایی خود، بر سبیل امکان و تدبیر، نسبت به مردم زمان خودشان است. اگر حال مردم طوری باشد که امام بتواند تدبیر و رهبری اولیایش را بر عهده بگیرد یعنی مردم حاضر باشند حرف او را بپذیرند، و او بتواند اراده خدا را پیاده کند ظهور آن حجت، لازم خواهد بود و اگر وضع به گونه‌ای باشد که امام نتواند تدبیر در رهبری اولیایش را بر عهده بگیرد و حکمت الهی، موجب پنهانی او گردد و تدبیر نیز آن را اقتضا کند، خداوند او را در پشت پرده غیبت پنهان می‌سازد تا زمانی که وقت مناسب فرا رسد.
در زمان ظهور برخی از بزرگان گذشته رجعت می‌کنند
آیا تعدادی که به سیصد و سیزده نفر معروفند و از یاران خاص امام مهدی‌اند، همه، هم عصر زمان ظهور هستند یا افرادی از سابق نیز در میان آنان هستند؟
شاید در این که تعدادی از یاران گروه سیصد و سیزده نفری، از کسانی هستند که در عصر و زمان ظهور زندگی می‌کنند، جای تردید نباشد.
در برخی از روایات آمده است که اینان ‌کسانی هستند که شب در بستر خود ناپدید شده، پس صبح در مکه خواهند بود. آیه «اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً» در مورد این گروه است این گونه روایات، متعدد است و از آنها به خوبی می‌توان استفاده کرد که تعدادی از یاران، حتماً هم عصر زمان ظهورند.
البته از برخی از روایات، استفاده می‌شود که برخی از بزرگان روزگار گذشته، بر اساس مصالحی خاص، دوباره زنده شده و رجعت می‌کنند و در رکاب حضرت و از یاران آن بزرگوار می‌شوند.
در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است: «خروج می‌کنند با قائم علیه‌السلام، از پشت کوفه یا کعبه، بیست و هفت مرد که عبارت‌اند از: پانزده نفر از قوم حضرت موسی علیه‌السلام‌،‌ و هفت نفر از اصحاب کهف، و یوشع بن نون و سلمان و ابودجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر. پس در نزد آن حضرت، از یاران و والیان هستند»
بنابراین، یاران قائم علیه‌السلام، هم از افرادی هستند که هم عصر زمان ظهورند و هم از افرادی‌اند که در قبل از زمان ظهور، زندگی کرده‌اند و از دنیا رفته‌اند.
فراوانی ظلم و ستم از علایم و شرایط ظهور نیست
با توجه به این که امام زمان ظهور نمی‌کند مگر این که جهان پر از ظلم شود، آیا این مسئله با دعوت انسان‌ها به آماده سازی شرایط فرج، منافات ندارد؟ اگر جهان باید پر از ظلم شود تا ظهور کند، پس آماده سازی شرایط چه معنا دارد؟
این گونه سؤالات، در یک نقطه، اشتراک دارند و آن، این است که بین فراوانی ظلم و ستم با ظهور امام زمان، رابطه‌ای تمام وجود دارد، به نحوی که ظهور، زمانی است که ظلم و ستم فراگیر شده باشد. پس هر چه ظلم بیش‌تر شود، ظهور نزدیک‌تر می‌شود و لذا حق طلبی و اصلاح، امری بر خلاف ظهور، و جریانی مخالف فرج امام زمان علیه‌السلام‌ است، در حالی که فراوانی ظلم و ستم، نه یکی از علایم ظهور است و نه یکی از شرایط آن بلکه از ویژگی‌های دوران آخرالزمان و غیبت امام زمان علیه‌السلام است.‌ نهایت حرفی که می‌توان زد، این است که ظهور امام زمان علیه‌السلام ‌با فراگیری ظلم و ستم، مقارن است. بنابراین، شرط قرار دادن ظلم برای ظهور، امر صحیحی نیست.
اسلام از انسان می‌خواهد که درباره مسائل اجتماعی ساکت نباشد
برای درک کامل مطلب به چند نکته اشاره می‌کنم:
اولاً: این که بین سرنوشت انسان‌ها و اعمال اختیاری آنان رابطه است، جای هیچ تردیدی نیست. هم آدمی وجود این رابطه را در زندگی خود مشاهده می‌کند و هم در قرآن کریم بر این مطلب تاکید شده است. قرآن، هم آینده هر شخص را در دست خودش می‌داند «و اَن لیس للانسان الاّ ما سعی» ‌و هم سرنوشت جامعه را با خواست و عملکرد مردم پیوند زده است «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» یعنی، تعیین سرنوشت جامعه، به خوبی یا بدی، در دست مردمان آن جامعه است.
اسلام، از انسان می‌خواهد که درباره مسائل اجتماعی ساکت نباشد و در برابر ظلم و ستم تا برقراری عدالت بایستد و حتی در این راه، به پیکار و مبارزه برخیزد: «اُذِنَ لِلَّذینَ یُقتَلُون بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللهَ عَلی نَصْرِهمْ لَقَدِیرٌ ، الَّذینَ اُخْرِجُوا مِن دِیارِهِمْ بِغْیرِ حَقّ اِلاّ اَنْ یَقُولُوا ربُّنَا الله» و کوتاهی در این زمینه را نمی‌پذیرد و مؤاخذه می‌کند: «وَ ما لَکُمْ لا تُقتلُونَ فی سبیل الله»
بر همین اساس، امر به معروف و نهی از منکر، از واجبات دین شمرده شده است و خداوند به اجرای این دو فریضه بزرگ، امر کرده است «وَ لْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلىَ الخْیرْ وَ یَأْمُرُونَ بِالمْعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏»
ثانیاً: به طور کلی، هیچ‌گاه یک آموزه دین نمی‌تواند نافی و برخلاف سایر آموزه‌های دین باشد و الا این، خود، نشانه باطل بودن آن دین است. لذا یکی از ویژگی‌های قرآن، عدم اختلاف در آن است.
از این رو، معنا ندارد که خداوند در آیات متعدد، مردم را امر به توبه و ترک گناه بکند و در جایی دیگر برای تحقق وعده خدا یعنی ظهور حجت خدا امر به گناه شود! در دین که امر به توحید و یکتاپرستی شده، است، معنا ندارد که بخشی از دین، شرک را تأیید کند و بپذیرد.
پر شدن زمین از ظلم به معنای آن نیست که همه افراد باید اهل ظلم باشند
ثالثاً: پرشدن زمین از ظلم و ستم، هرگز به معنای آن نیست که همه افراد باید اهل ظلم و فساد باشند و همه اعمال و کردارشان بر اساس ظلم و ستم بر یکدیگر و افساد جامعه باشد. بلکه ممکن است عده‌ای ظلم کنند و ظلم آنان، نقاط فراوانی از زمین را بگیرد و در همه جا گسترده شود.
آیا برای آن که یک اتاق مملو از دود سیگار شود، باید همه افراد داخل اتاق سیگار بکشند؟ در زمان حاکمیت فرعون، ظلم و بی عدالتی فراوان بود و خداوند در آیات متعدد قرآنی، به آن اشاره دارد، ولی در فرمایش قرآن این نیست که همه ظالم بودند، بلکه ظلم زیاد بود. خداوند می‌فرماید «و اذ نجیناکم من آل فرعون … » علاوه بر این که فراگیری ظلم، امری نسبی و کنایی است و مراد از آن، شیوع ظلم است، به گونه‌ای که جریان عدالت به چشم نمی‌آید، نه این که هیچ عدالتی نباشد.
رابعاً: در این که قیام حضرت، بدون یار و یاور تحقق پذیر نیست، نباید تردید کرد. آیات و روایات نیز به وجود یاوران اشاره دارد. یاری کردن، یعنی حرکت برای اجرای برنامه‌ها و اهداف انقلاب و تبلیغات آن‌ها میان مردم. یاوران، مردم را با انقلاب آشنا و همراه می‌کنند و در حین انقلاب، انواع فداکاری‌ها را انجام می‌دهند و بعد از انقلاب، از هیچ تلاشی فروگذاری نمی‌کنند.
چنین افرادی وقتی می‌توانند موفق باشند که خود را همرنگ انقلاب و رهبر کرده باشند تا مردم جلوه‌های انقلاب را در رفتار آنان ببینند و بپذیرند.
آیا حرکت در مسیر گناه و ظلم، مردم را به طرف امام زمان علیه‌السلام سوق می‌دهد؟ بر همین اساس، خداوند، بر ایمان و عمل صالح تکیه دارد: «ما، در زبور، بعد از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان صالح ارث می‌برند.» و در جای دیگر می‌گوید: «وعده داده است خدا به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند، این که خلافت زمین را به آنان واگذارد … » شرط تحقق انقلاب مهدی علیه‌السلام این است که ایمان و عمل صالح در پرونده افراد باشد تا انقلاب رخ دهد.
امام صادق علیه‌السلام فرموند: «کونوا دعاة‌ الناس بغیر ألسنتکم» یعنی دعوت کننده مردم باشید به غیر زبانتان و همچنین فرموند: «زینت برای ما باشید نه مایه آبروریزی» آیا گناه و ظلم، دعوت به مهدی است و مایه زینت و افتخار ائمه؟
انتظار منجی نه تن دادن به ظلم است و نه کمک به فراگیر شدن ظلم
خامساً: وظیفه انسان، حرکت به طرف کمال و کسب آن از طریق عبودیت و بندگی است. عبودیت و بندگی نیز جز در پرتو عمل به تکالیف الهی که وظایف فردی و اجتماعی انسان را در بردارد، امکان پذیر نیست.
خداوند در سوره‌ عصر می‌فرماید: «إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ‏ِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبر» یعنی تنها کسانی که، ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند و همدیگر را سفارش به حق و راستی بکنند از خسران و ضرر به دورند.
خداوند، از انسان می‌خواهد در گناه نماند و به سوی او رجوع کند «یا ایها الذین امنوا توبوا الی الله توبة نصوحاً» یعنی ای کسانی که ایمان آوردید! همگی توبه کنید، توبه‌ای خالص.
خلاصه خداوند انسان را در تعیین سرنوشت خود و جامعه، دارای تأثیر می‌داند و از او می‌خواهد برای اصلاح گام بردارد و خسته نشود و در چنین نگرشی، وعده ظهور را مطرح می‌کند.
بنابراین انتظار منجی، به معنای صحیح آن، نه سکوت و تن دادن به ظلم است و نه کمک به فراگیر شدن ظلم، بلکه باید خواستار ظهور باشد و در این راه، تمام تلاش خود را به کار گیرد و اگر در این مسیر، نیاز به تشکیلات و حکومتی است که حرکت برای زمینه‌سازی را سامان دهد، برای تشکیل آن اقدام کند. طبیعی است که ظالمان و مفسدان نیز بیکار نخست و به مقابله بر می‌خیزند. لذا جبهه ظلم، در نهایت درجه ظلم حرکت می‌کند و جبهه حق به اوج تلاش می‌رسد و در این زمان است که خداوند، به مدد انسان‌های حق طلب می‌آید و با ظهور مهدی عزیز (عج) ‌کار ظالمان را یک سره می‌کند.
در آستانه ظهور، ظلم و ستم در جهان غالب می‌شود
مراد از گسترش و فراگیر شدن ظلم در آخرالزمان و قبل از ظهور چیست؟
پیرامون مفهوم و چیستی فراگیری ظلم و ستم دو دید‌گاه اصلی و مهم مطرح است یکی فراگیری ظلم و ستم به معنای غالبیت؛ طبق این دید‌گاه، در آستانه ظهور، ظلم و ستم در جهان غالب شده و چهره جهان، چهره ظلم و ستم خواهد بود که در کنار غالبیت ظلم و ستم، صلاح و رستگاری نیز در میان مردم مطرح می‌باشد. نکته قابل ذکر اینکه در روایات به فراگیری ظلم و ستم خبر داده شده نه فراگیری ظالم و ستمگر.
با این نگاه، اگر در جهان یک ظالم بود و از او ظلم‌های متعدد و متنوع سر زند و بقیه مردم، مظلوم و ستمدیده باشند، باز مصداق «ملئت ظلماً و جوراً» تحقق پیدا خواهد کرد.
دوم فراگیری ظلم و ستم به معنای ظالم و فاسد بودن عموم مردم است؛ طبق این دیدگاه، فراگیری ظلم و تباهی در جهان به این معنا است که جهان به صورت یک پارچه پر از ظلم و ستم خواهد شد و مردم همگی اهل فساد و ستم می‌باشند و دیگر از صلاح و رستگاری هیچ خبری نیست.
البته دیدگاه صحیح همان دید‌گاه اول است البته با مراجعه به احادیث و روایات مهدویت این مطلب به خوبی روشن می‌شود که در هیچ یک از آنها فراگیری ظلم و ستم به عنوان شرطی از شرایط ظهور دانسته نشده است. بلکه فراگیری ظلم و ستم در واقع به نوعی، نهایت آمادگی و احساس نیاز شدید مردم به منجی را به همراه دارد.
وظیفه امام عصر(عج) فراگیر کردن عدالت و اسلام در سرتاسر جهان است
حضرت علی علیه‌السلام هنگام قبول خلافت، فرمودند: علّت قبول خلافت از طرف من، عهد و مسئولیتی است که خدا از علما و دانشمندان گرفته که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان و بیچارگان سکوت نکنند و اینک مردم اطراف مرا گرفته و اصرار به قبول آن دارند. پس چرا الان که مردم این همه استغاثه می‌کنند و فریاد سر می‌دهند که «مهدی بیا! مهدی بیا!» و ظلم و جور در جهان بیداد می‌کند و فقر گریبان‌گیر ملت‌ها شده، حضرت نمی‌آید؟
با بررسی روایات، این مطلب روشن می‌شود که بین فساد و ظلم با ظهور امام زمان علیه‌السلام ارتباط خاصی نیست تا با زیاد شدن ظلم و فساد، امر ظهور تحقق پیدا کند، بلکه تنها ارتباطی که بین ظلم و ظهور است، این که در زمان ظهور، ظلم و ستم جامعه انسانی را فرا گرفته است. لذا در روایات متعدد، ظهور حضرت و عدالت فراگیر او، با این بیان مورد توجه و اشاره قرار گرفته است که «زمین را پر از عدل و داد می‌‌کند، همان گونه که پر از ظلم و ستم شده بود»، نه این که شرط ظهور یا نشانه ظهور، گسترش ظلم و ستم باشد، بلکه آن چه در ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام دخالت دارد، آن است که زمینه‌های ظهور فراهم باشد و مردم قابلیت پذیرش حضرت و اطاعت امر او را داشته باشند.
باید توجه داشت که اگر امام علی علیه‌السلام هنگام قبول خلافت، آن کلام بلند را فرمود و خلافت را پذیرفت، بدان جهت بود که مردم آمادگی پذیرش را اعلام کردند و حجت بر امام تمام شد، ولی تاریخ نشان داد، مردم، واقعاً، آمادگی پذیرش را نداشتند و لذا حضرت پس از حکومتی حدوداً پنج ساله، در مسجد کوفه به شهادت رسید.
شهادت حضرت، هر چند ضایعه بسیار بزرگ و غیر قابل جبرانی برای جامعه بشریت بود ولی هم راه امامت به دست امام حسن و سایر امامان علیهم‌السلام ادامه یافت و هم وظیفه امام علی علیه‌السلام آن نبود که با قیامی جهانی، عدالت را فراگیر کند.
وظیفه هر امام، از سوی خداوند با توجه به زمان و محیط و مردم تعیین شده است. امام مهدی علیه‌السلام آخرین امام است و وظیفه ایشان، فراگیر کردن عدالت و اسلام در سرتاسر جهان است. لذا زمان ظهور، وقتی خواهد بود که واقعاً مردم قابلیت پذیرش را در خود ایجاد کنند و حضرت را بخواهند و تا آخر همراه باشند.


وعده صادق
b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-22-2013   #13 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

یکی از آسیب های مفهوم مهدویت فعالیت مستمر فرقه های دست ساز نوظهور است که با شبهه پراکنی درخصوص معارف مهدویت سعی در وارد کردن معانی دروغ به این فرهنگ دارند. از این رو لازم است در راستای مقابله با این فعالیت های ویرانگر آموزش ها، انتقال و ترویج مفاهیم مهدوی در فضای مجازی به صورت گسترده بیان شود.
از این رو پاسخ به برخی پرسش های مهدوی در این فضا امری لازم و ضروری به نظر می رسد، خبرگزاری شبستان در این راستا با ارائه پرسش های مهدوی و پاسخ به آنها از طریق عالمان و عارفان به این حوزه سعی دارد، منطق مقابله با این شبهات را به علاقه مندان به این حوزه ارائه دهد.
از آیت الله عبدالله فاطمی نیا پرسیده شد:
وظیفه منتظران به خصوص جوانان در عصر غیبت چیست؟
وظیفه منتظر در عصر غیبت عمل به وظیفه است. مخصوصا جوانی که نوعا درون پاکی دارند از عمل به وظیفه نتیجه می گیرند. توصیه می‏کنم که جوانان در عصر غیبت از علمای ربانی فاصله نگیرند.


وعده صادق
b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-23-2013   #14 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

این نوشتار بر آن است تا مسئله مهدویت را با روش نقلى و تا تمرکز بر سخنان امام صادق علیه السلام واکاوى کرده، در اختیار شیعیان و رهروان مکتب تشیع قرار دهد. بر اساس مهم ترین یافته هاى این تحقیق، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل ویژگى هاى خاص تاریخى مجال بیشترى براى تبیین این مسئله فراهم نموده است،
.
.
.
اعتقاد به ظهور منجى ـ که در هندسه معرفتى مسلمانان از آن به «مهدى» یاد مى شود ـ از باورهاى مشترک میان ادیان آسمانى است. پیشوایان حقیقى دین مبین اسلام از زمان صدر اسلام به تبیین مسئله مهدویت پرداخته و بدین ترتیب، کمک شایانى به شیعیان در دوران غیبت امام عصر علیه السلام کرده اند.


اعتقاد و احساس نیاز به عدالت پیش از آنکه یک باور دینى باشد، باورى است که در درون انسان ها نهفته است. در دنیاى امروز لزوم وجود یک منجى عدالت گستر بیش از پیش احساس مى شود و بشریت از برنامه هاى حاکمان کنونى دنیا ناامید شده است. جهان به سویى مى رود که هر روز تشنگى مضاعفى براى آمدن منجى موعود ادیان پیدا مى کند. چنین احساسى موجب شده است تا اعتقاد به منجى دستمایه سوءاستفاده برخى غرض ورزان قرار گرفته، مدعى مهدویت شوند.
از این رو، تبیین صحیح مسائل مربوط به آموزه مهدویت یکى از ضرورى ترین امور به شمار مى رود. از سوى دیگر، تبیین آموزه مهدویت و مسائل مربوط به آن، به طور عمده رویکردى نقلى طلبیده، از وظایف مهم پیشوایان دین اسلام بوده است. در این میان، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل موقعیت خاص تاریخى به دوران طلایى تاریخ تشیع به سبب نشر معارف اصیل شیعه تبدیل شده است که تبیین آموزه مهدویت نیز از این مهم، مستثنا نیست. پرسش اصلى در این میان آن است که مسئله مهدویت در اندیشه امام صادق علیه السلام چه جایگاهى داشته است؟ فرصت تاریخى به دست آمده براى پیشواى مذهب امامیه، مجال بحث از چه مسائلى را در این باره داده است؟ دیدگاه امام صادق علیه السلامدر باب مسائل مهدویت چه بوده است؟
تاکنون محققان فراوانى درباره اصل مهدویت به تصنیف کتاب، پایان نامه و مقاله روى آورده اند. یکى از مهم ترین آنها که با رویکرد نقلى نوشته شده است، کتاب منتخب الاثر اثر آیت اللّه صافى گلپایگانى است که به گونه اى موضوع محوربه جمع آورى روایات پیرامون برخى موضوعات در باب مهدویت پرداخته است. با وجود این، کتاب یادشده نیز مشتمل بر تمام موضوعات، به ویژه پیش نیازهاى بحث از مهدویت ـ و به طور خاص در دوران امام صادق علیه السلام ـ نیست. این نوشتار، بر آن است تا مسائل مربوط به موضوع مهدویت را با بیان برخى پیش نیازهاى تاریخى و کلامى این موضوع در اندیشه امام صادق علیه السلام تبیین کند که خواننده از رهگذر آن با مهم ترین مسائل مورد ابتلاى شیعیان در آن دوران نیز آشنا مى شود.
1. انحراف فکرى در مسئله مهدویت در دوران امام صادق علیه السلام
بى گمان، یکى از دلایل تأکید فراوان امام صادق علیه السلامبر مسئله مهدویت، وجود برخى انحرافات فکرى راجع به این مسئله در آن دوران و پیش از آن بوده است. روایات مربوط به مهدویت به گونه اى است که نشان مى دهد مسئله مهدویت از دوران حضور نبى اکرم صلى الله علیه و آله نیز مطرح و تبیین شده است، چنان که فرمودند: «مهدى از فرزندان من است. اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است. شبیه ترین مردم به من از لحاظ صورت و سیرت است. به خاطر او غیبت و حیرتى واقع مى شود که امت ها در آن گمراه مى شوند... .»1
با وجود این، از نیمه نخست قرن اول هجرى، مدعیان مهدویت از مدینه کار خود را شروع و تلاش کردند آموزه مهدویت را به نفع خود مصادره نمایند.2 به گزارش تاریخ، پیشینه ادعاى مهدویت، به فرقه اى به نام «سبأییه» باز مى گردد که امام على علیه السلام را «مهدى» نامیدند و گمان کردند که ایشان کشته نشده و در آخرالزمان ظهور مى کند.3 پس از آن، برخى گروه هاى فرقه کیسانیه موضوع مهدویت محمد حنفیه را مطرح کردند و پس از مرگش نیز گفتند او زنده است و در کوه رضوى زندگى مى کند و روزى ظهور خواهد کرد.4 در ادامه، گروهى مدعى شدند که محمدبن عبداللّه بن الحسن معروف به «نفس زکیه» «مهدى» است.5 در پى آن، فرقه باقریه بر این باور شدند که امام محمدباقر علیه السلام همان مهدى منتظر است.6
آن گاه که مسئله بسیار مهم مهدویت که در حقیقت، تجلّى حکومت صالحان روى زمین است، چنین مورد دستبرد منحرفان قرار مى گیرد، امام صادق علیه السلامبر خود لازم مى داند که با تبیین صحیح مسئله مهدویت، ضمن آگاهى بخشى نسبت به اصل این مسئله، به مقابله با جریان هاى منحرف فکرى در آن دوران بپردازد. فضاى باز فکرى آن روز نیز مجالى گسترده در اختیار امام علیه السلام قرار داد تا هرچه بیشتر به تبیین مسئله مهدویت همت گمارد.
2. چشم اندازى به مسئله امامت در اندیشه امام صادق علیه السلام
پیش از بیان تفصیلى دیدگاه هاى امام صادق علیه السلام در باب مهدویت، رویکرد ایشان به مسئله امامت و جایگاه امام در نظام تکوین و تشریع ضرورى مى نماید. در اندیشه امام صادق علیه السلام در هر دوره اى از تاریخ بشر وجود حجت میان مردم ضرورى است. این حجت در عصر حضور پیامبران، خود پیامبران هستند و پس از آن، امامان علیهم السلام مصادیق آن حجت هاى الهى اند. حسین بن زیاد نقل مى کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ أَنْ یکُونَ فِیهَا حُجَّةٌ عَالِمٌ»؛7 زمین از وجود حجتى عالم خالى نیست.
ایشان در سخنى دیگر، یکى از وظایف این حجت را چنین تبیین کردند: «وَ اللَّهِ، مَا تَرَکَ اللَّهُ الْأَرْضَ ـ مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ ـ إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامٌ یهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ، وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ،...»؛8 به خدا سوگند، خداوند از آن زمان که از حضرت آدم علیه السلامقبض روح کرد، زمین را رها نکرد، مگر آنکه امامى در آن قرار داد که به وسیله او مردم به سوى خدا هدایت میشوند و او حجت خدا بر بندگان است... .
بر اساس این روایت، هدایت تشریعى بندگان یکى از وظایف امام است. چنین کسى لازم است از تمام علوم آگاهى داشته باشد؛ چنان که صفوان از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمود: «إن اللّه... أعظم من أن یحتج بعبد من عباده ثم یخفى عنه شیئا من أخبار السماء و الأرض»؛9 همانا خداوند... بزرگ تر از آن است که بر بندگان خود به کسى احتجاج کند، سپس چیزى از اخبار آسمان و زمین را از او مخفى نگه دارد.
همچنین امام نه تنها وظیفه هدایت تشریعى بندگان را بر عهده دارد، بلکه واسطه فیض میان خدا و بندگان است؛ بدین معنا که بدون حضور ایشان، دنیا اهل خود را در خود فرو مى برد. امام صادق علیه السلام راجع به امامان علیهم السلام فرمودند: «خداوند آنها را ارکان زمین قرار داد که اهل خود را نگه دارد... .»10 در اندیشه امام صادق علیه السلام، متصدى منصب امامت فردى منصوب از جانب خداوند،11 مفترض الطاعه،12 باب اللّه،13 خلیفه اللّه،14 وجه اللّه15 و خازن علم الهى است16 که از مقام عصمت برخوردار است.17
امام با چنین ویژگى هایى همواره روى زمین وجود دارد تا آنجا که اگر دو نفر روى زمین وجود داشته باشد، یکى از آن دو امام است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَوْ لَمْ یبْقَ فِى الْأَرْضِ إِلَّا اثْنَانِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّة.»18 همچنین فرمودند: «آخرین کسى که مى میرد امام است، تا کسى بر خداوند احتجاج نکند که خداوند او را بدون حجتى بر او رها کرده است.»19
3. مهدویت در قرآن در اندیشه امام صادق علیه السلام
تأویل آیات قرآن کریم از جمله وظایف ائمّه اطهار علیهم السلام بوده است. آیات فراوانى از قرآن کریم در سخنان امامان معصوم بر وجود مقدس امام زمان علیه السلام تطبیق شده است. در این باره على بن رئاب از امام صادق علیه السلام نقل کرده که راجع به آیه «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ» (انعام: 158) فرمودند: «الْآیاتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ الْآیةُ الْمُنْتَظَرَةُ الْقَائِمُ فَیوْمَئِذٍ لا ینْفَعُ نَفْسا إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ قِیامِهِ بِالسَّیفِ وَ إِنْ آمَنَتْ بِمَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ آبَائِهِ»؛20 آیات همان امامان هستند و آیه مورد انتظار، قائم علیه السلام است. پس در آن روز ایمان آوردن افرادى که قبل از قیام به شمشیر قائم ایمان نیاورده اند، سودى نخواهد داشت؛ اگرچه به امامان از پدران ایشان ایمان آورده باشند.
در این باره داودبن کثیر رقّى نیز از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که راجع به آیه «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» (بقره: 3) فرمودند: «مَنْ أَقَرَّ بِقِیامِ الْقَائِمِ أَنَّهُ حَق»؛21 آنها کسانى هستند که اذعان کنند قیام قائم علیه السلام حق است. یحیى بن ابى القاسم نیز از آن حضرت راجع به آیات «الم ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»(بقره: 1ـ3) سؤال کرد. ایشان فرمودند: «الْمُتَّقُونَ شِیعَةُ عَلِى (ع) وَ الْغَیبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِب»؛22 متقین همان شیعیان على علیه السلامهستند و غیب همان حجت غایب است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ» (مدثر: 8) نیز فرمودند: «إِنَّ مِنَّا إِمَاما مُسْتَتِرا فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَکَتَ فِى قَلْبِهِ نُکْتَةً فَظَهَرَ وَ أَمَرَ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَل»؛23 از ماست امامى که نهان است و آن گاه خداوند ـ عزوجل ـ بخواهد او را ظاهر سازد، قلبش را تحت تأثیر قرار دهد و او ظاهر شود و به دستورات خداوند ـ عزوجل ـ فرمان دهد.
امام صادق علیه السلام راجع به آیه «قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرا فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَعِینٍ» (ملک: 30) فرمودند: «أَرَأَیتُمْ إِنْ غَابَ عَنْکُمْ إِمَامُکُمْ فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِإِمَامٍ جَدِید»؛24 بگو به من خبر دهید اگر امام شما غایب شد، پس چه کسى است که براى شما امام جدید آورد؟ ایشان همچنین آیه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ...» (نور: 55) را نیز در شأن حضرت قائم علیه السلام و یاران ایشان دانستند.25
4. آفرینش نورى امام عصر علیه السلام
بر اساس برخى روایات، اولین موجودات آفریده شده انوار مقدس ائمّه اطهار علیهم السلام و در رأس آنها نور مقدس رسول اکرم صلى الله علیه و آله بوده است؛ چنان که خود فرمودند: «اول ما خلق اللّه نورى.»26 در این باره امام صادق علیه السلام با تأکید بر این مسئله، بر نورى بودن خلقت حضرت مهدى علیه السلام نیز تصریح مى کنند؛ چنان که به مفضل بن عمر فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ نُورا قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فَهِى أَرْوَاحُنَا فَقِیلَ لَهُ یاابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنِ الْأَرْبَعَةَ عَشَرَ فَقَالَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِى وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ...»؛27 خداوند تبارک و تعالى چهارده هزار سال پیش از آفرینش آفریدگان، چهارده نور را آفرید. آنها ارواح ما هستند. به ایشان گفته شد: آن چهارده نور چه کسانى هستند؟ پس فرمود: محمد و على و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل حسین،آخرین آنهاقائم است... .
5. انکار مهدویت؛ خروج از اسلام
اگرچه در دوران پیش از امام صادق علیه السلاممسئله مهدویت فراوان مورد تأکید بود است، در دوران آن حضرت این مسئله با ادبیات دیگرى مطرح مى شود؛ به گونه اى که لحن امام صادق علیه السلام در باب اعتقاد به اصل مسئله مهدویت اوجى محسوس به خود مى گیرد. ایشان ـ دست کم در دو روایت ـ مى فرمایند: «مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّةِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِى کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّدا (ص) نُبُوَّتَه»؛28 کسى که به تمام امامان اقرار کرده و مهدى را انکار کند مانند کسى است که تمام پیامبران را پذیرفته، اما نبوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله را انکار کند. روشن است که انکار نبوت رسول گرامى صلى الله علیه و آله، خروج از دین اسلام را در پى خواهد داشت.
6. معرفى نَسَبى حضرت مهدى علیه السلام
چنان که گذشت، تاریخ تشیع نشان از انحرافات جدى در باب مهدویت داشته است. تشکیل فرقه هاى متعدد در درون شیعه، بدین دلیل بود که هر فرقه مهدى موعود را از آنِ خود مى دانست.29 در این میان، امام صادق علیه السلام با درکى عمیق از این مسئله به دفعات به معرفى نشانه هاى حضرت مهدى پرداختند. ایشان در برخى روایات خود تأکید مى کنند که تمام امامان «مهدى» هستند؛ چنان که فرمودند: «منّا اثنا عشر مهدیا.»30
با وجود این، براى تفکیک مهدى موعود و قائم از دیگر امامان، به بیان نشانه هاى ایشان پرداختند؛ چنان که در روایتى خطاب به ابوبصیر فرمودند: «یکُونُ بَعْدَ الْحُسَینِ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُم»؛31 پس از حسین علیه السلام نه امام است، نهمین از آنها قائم علیه السلام خواهد بود. ایشان به ابوالهیثم تمیمى نیز فرمودند: «إِذَا تَوَالَتْ ثَلَاثَةُ أَسْمَاءٍ مُحَمَّدٌ وَ عَلِى وَ الْحَسَنُ کَانَ رَابِعُهُمْ قَائِمُهُم»؛32 هنگامى که سه اسم محمد و على و حسن به دنبال هم آمدند، چهارمى آنها قائم آنهاست.
همچنین مفضل بن عمر نقل مى کند که روزى بر مولایم امام صادق علیه السلام وارد شدم و از ایشان خواستم که جانشین پس از خود را معرفى کند. ایشان فرمودند: «الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِى ابْنِى مُوسَى وَ الْخَلَفُ الْمَأْمُولُ الْمُنْتَظَرُ م ح م د بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى بْنِ مُحَمَّدِبْنِ عَلِى بْنِ مُوسَى»؛33 امام پس از من فرزندم موسى است و آن جانشینى که مورد آرزو و انتظار است م ح م د فرزند حسن بن على بن محمدبن على بن موسى است. نکته قابل تأمّل در این روایت آن است که امام صادق علیه السلامبدون آنکه مفضل سؤالى راجع به امام عصر علیه السلام داشته باشد، خود به معرفى نشانه هاى امام عصر علیه السلام مبادرت مى ورزد.
ابوبصیر نیز نقل مى کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: «مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیا مَضَى سِتَّةٌ وَ بَقِى سِتَّةٌ یصْنَعُ اللَّهُ بِالسَّادِسِ مَا أَحَب»؛34 از ما دوازده مهدى وجود دارد؛ شش تا از آنها گذشته و شش تاى دیگر باقى است. خداوند راجع به ششمى آنچه را دوست دارد، انجام خواهد داد.
امام صادق علیه السلام در گفت وگوى خود با سیدحمیرى نیز بر این نکته تأکید کردند که مهدى موعود ششمین فرزند از نسل اوست.35 ابن ابى یعفور نیز هنگامى که از امام خواست تا مهدى موعود را به او بشناساند، امام فرمود که او پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام است.36 امام صادق علیه السلام به ابوبصیر نیز فرمودند: «یا أَبَابَصِیرٍ هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِى مُوسَى ذَلِکَ ابْنُ سَیدَةِ الْإِمَاءِ»؛37 او پنجمین امام از نسل فرزندم موسى است؛ او فرزند سرور کنیزان است.
7. شباهت با پیامبران الهى
در این دوران، شباهت امام عصر علیه السلام با پیامبران الهى در روایات متعددى تبیین مى شود؛ چنان که عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمودند: «فِى الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ(ع)... خَفَاءُ مَوْلِدِهِ وَ غَیبَتُهُ عَنْ قَوْمِهِ»؛38 در قائم سنتى از موسى بن عمران علیه السلام است... پنهان بودن تولد و غیبت از قوم خود.
سدیر صیرفى از امام صادق نقل مى کند که راجع به شباهت میان امام عصر علیه السلام با حضرت یوسف علیه السلام بر این نکته تأکید کرد که برادران یوسف او را نشناختند در حالى که او برادر ایشان بود. همچنین در حالى که میان یعقوب و یوسف علیهماالسلام تنها هجده روز راه بود و خداوند مى توانست یعقوب علیه السلام را از جاى یوسف علیه السلام آگاه سازد، اما چنین نکرد. به همین سان، خداوند حجت خود یعنى امام زمان علیه السلامرا پنهان کرده و او در حالى که در بازارهاى مردم راه مى رود، اما مردم او را نمى شناسند تا آنکه خداوند به او اجازه دهد خود را معرفى کند.39
امام صادق علیه السلام در روایتى دیگر خطاب به ابوبصیر، به شباهت میان امام زمان علیه السلام با حضرت موسى، عیسى و یوسف علیهماالسلام و پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله پرداخته، فرمودند: «فَأَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَخَائِفٌ یتَرَقَّبُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ عِیسَى فَیقَالُ فِیهِ مَا قِیلَ فِى عِیسَى وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ یوسُفَ فَالسِّتْرُ یجْعَلُ اللَّهُ بَینَهُ وَ بَینَ الْخَلْقِ حِجَابا یرَوْنَهُ وَ لَا یعْرِفُونَهُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَیهْتَدِى بِهُدَاهُ وَ یسِیرُ بِسِیرَتِه»؛40 اما سنت او از موسى بن عمران آن است که خائف و مراقب است و اما سنت او از عیسى آن است که آنچه راجع به عیسى گفته شده، راجع به او هم گفته مى شود و اما سنت او از یوسف، پنهان بودن است، به گونه اى که خداوند میان او و مردم حجابى افکنده که او را دیده اما نمى شناختند و اما سنت او از محمد صلى الله علیه و آله آن است که به هدایت او هدایت کرده و به سیره او عمل مى کند. امام صادق علیه السلام در روایتى دیگر نیز شباهت میان حضرت مهدى علیه السلام و حضرت خضر را عمر طولانى هر دو دانستند.41
8. پنهان یا آشکار ساختن نام امام زمان علیه السلام
یکى از مسائلى که از دیرباز مورد توجه بوده، مسئله جواز یا عدم جواز نام بردن از اسم امام زمان علیه السلام است. در سخنان امام صادق علیه السلام دو رویه وجود دارد.
1ـ8. منع نام بردن از امام عصر علیه السلام
بر اساس برخى روایات، امام صادق علیه السلامتلاش وافرى در پنهان ساختن نام امام عصر علیه السلام داشته است؛ چنان که وقتى ایشان نام تمام امامان علیهم السلامرا براى عبداللّه بن ابى الهذیل بیان کرد، از امام عصر علیه السلام با عنوان «ابن الحسن» یاد کرده، فرمود: «... ثُمَّ عَلِى بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُبْنُ عَلِى ثُمَّ عَلِى بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِى ثُمَّ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى... .»42
ایشان در سخن دیگرى خطاب به ابن ابى یعفور فرمودند: «یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُه»؛43 او از شما غایب بوده و بردن نام او براى شما جایز نیست. امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر نیز فرمودند: «إِیاکُمْ وَ التَّنْوِیهَ»؛44 بر شما باد که مبادا نام او را بلند کنید. شدیدترین بیان امام صادق علیه السلام سخنى است که ابن رئاب از ایشان نقل کرده است که فرمودند: «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ لَا یسَمِّیهِ بِاسْمِهِ إِلَّا کَافِر»؛45 صاحب این امر کسى است که کسى اسم او رانمى بردمگر کافر.
2ـ8. جواز نام بردن از امام عصر علیه السلام
بر اساس برخى دیگر از سخنان امام صادق علیه السلام، نام بردن از حضرت مهدى علیه السلام منعى ندارد؛ چنان که ایشان خود چنین کرده اند. براى مثال، خطاب به زید شحّام فرمودند: «نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ... أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّد»؛46 ما دوازده نفر هستیم... اول ما محمد و وسط ما محمد و آخرین ما نیز محمد است. ایشان در سخنى دیگر نیز فرمودند: «الخلف الصالح من ولدى و هو المهدى اسمه محمد و کنیته أبوالقاسم»؛47 خلف صالح از نسل من است و او مهدى است؛ نام او محمد و کنیه او ابوالقاسم است.
جمع بندى: دانشمندان شیعى در خصوص این مسئله اتفاق نظر ندارند؛ چنان که برخى همچون علّامه مجلسى بر حرمت تسمیه تأکید کرده48 و برخى دیگر آن را مخصوص زمان تقیه دانسته اند.49 با وجود این، سیره غالب عالمان شیعى بر نام بردن از امام عصر علیه السلام استوار بوده است.50
به نظر مى رسد ـ چنان که برخى محققان نیز بر آن باور هستند ـ روایات دسته دوم در مجموع بیشتر از روایات دسته اول باشند51 و روایات دسته اول در زمانى صادر شده اند که فضاى تقیه حاکم بوده است. از این رو، در عصر غیبت دلیلى بر منع از نام بردن از امام عصر علیه السلاموجود ندارد.52
پی‌نوشت‌ها:
1ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 286. شیخ صدوق 45 روایت از رسول اکرم صلى الله علیه و آله نقل مى کند ر.ک: همان، ص 256ـ288.
2ـ ر.ک: اسماعیل علیخانى، «جریان شناسى مهدوى»، معرفت کلامى، ش 3، ص 175.
3ـ محمدبن عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص 204ـ205.
4ـ حسن بن موسى نوبختى، فرقة الشیعة، ص 29؛ خواجه نصیرالدین طوسى، تلخیص المحصل، ص 414.
5ـ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 141.
6ـ عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص 45.
7ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 203.
8ـ على بن حسین بن بابویه قمى، الامامة والتبصرة، ص 31.
9ـ محمدبن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص 126.
10ـ محمدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 1، ص 196.
11ـ همان.
12ـ محمدبن على صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 259؛ همو، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 584؛ همو، الامالى، ص 121.
13ـ محمدبن حسن صفار، همان، ص 62.
14ـ محمدبن على صدوق، معانى الاخبار، ص 126ـ127.
15ـ همو، التوحید، ص 150.
16ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 193؛ محمدبن حسن صفار، همان، ص 124ـ125.
17ـ محمدبن على صدوق، الخصال، ج 1، ص 310؛ همو، معانى الاخبار، ص 131.
18ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 179؛ محمدبن على صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 197..
19ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 180؛ محمدبن ابراهیم نعمانى، الغیبة، ص 140؛ محمدبن على صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 196.
20ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 336؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 64، ص 33.
21ـ همان، ج 2، ص 340؛ على بن یونس نباطى بیاضى، الصراط المستقیم، ج 2، ص 228؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 124.
22ـ همان، ج 2، ص 340؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 124.
23ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 187؛ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 349؛ محمدبن حسن طوسى، الغیبة، ص 164.
24ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 340؛ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 351.
25ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 240. براى تفصیل بیشتر راجع به دیگر آیاتى که درباره امام زمان علیه السلام است، ر.ک: همان، ص 241ـ242.
26ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 1، ص 97.
27ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 335ـ336؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 15، ص 23.
28ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 333؛ ج 2، ص 338؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 429.
29ـ در این باره، ر.ک: اسماعیل علیخانى، همان، ص 175ـ206.
30ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 339؛ همو، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 1، ص 69.
31ـ همان، ج 2، ص 350؛ على بن یونس نباطى بیاضى، همان، ج 2، ص 134.
32ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 179ـ180؛ على بن صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 334؛ على بن محمد خزاز قمى، کفایه الاثر، ص 284.
33ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 334؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 48، ص 15.
34ـ همان، ج 2، ص 338.
35ـ همان، ص 342.
36ـ همان، ص 338.
37ـ همان، ص 345.
38ـ همان، ص 340؛ قطب الدین راوندى، الخرائج و الجرائح، ص 934.
39ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 431.
40ـ همان، ص 351.
41ـ همان، ص 354.
42ـ همان، ص 337.
43ـ همان، ص 338؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 32.
44ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 336؛ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 151؛ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 348.
45ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ص 333.
46ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 86.
47ـ على بن عیسى اربلى، کشف الغمة، ج 2، ص 475.
48ـ محمدباقر مجلسى، مرآه العقول، ج 4، ص 16ـ18.
49ـ ملّاصالح مازندرانى، شرح اصول الکافى، ج 6، ص 217.
50ـ براى نمونه، ر.ک: سیدمرتضى علم الهدى، الذخیرة فى علم الکلام، ص 26؛ محمدبن طوسى، همان، ص 272؛ قاضى بن براج طرابلسى، جواهرالفقه، تصحیح ابراهیم بهادرى، ص 250؛ على بن حسین محقق کرکى، رسائل الکرکى، ج 1، ص 63. براى تفصیل بیشتر در این باره، ر.ک: خدامراد سلیمیان، درسنامه مهدویت، ج 1، ص 210ـ212.
51ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 16، ص 246و247.
52ـ ناصر مکارم شیرازى، القواعدالفقهیه، ج 1، ص 503و504.
منبع: ماهنامه معرفت شماره178


وعده صادق


b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-24-2013   #15 (لینک نوشته)
و عشـق صـدای فـاصلـه هـاسـت ..
 
b313's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : جهان در آستانه ظهور (نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن و روایات )

حجت الاسلام جواد جعفری، عضو هیأت علمی و معاون پژوهش مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)در گفت و گو با خبرنگار حوزه مهدویت خبرگزاری شبستان بااشاره به سه برداشت کلی از واژه انتظار، گفت: در برداشت منفی از مفهوم انتظار افراد گمان می کنند که هیچ مسئولیتی در رابطه با مسائل اجتماعی ندارند.
وی ادامه داد: این افراد گمان می کنند که مسئولیت فقط در مسئولیت فردی خلاصه می شود و تنها مراقب اعمال شخصی خود هستند ولی در مقابل جامعه هیج وظیفه ای ندارند.
حجت الاسلام جعفری بااشاره به تنها دلیل این افراد، خاطرنشان کرد: آنها در این خصوص به روایاتی استناد می کنند، مبنی بر اینکه امام در اوج تاریکی ظهور می کند و مثل ستاره ای در شب تاریکی ظاهر می شود. بنابراین قرار نیست برای اصلاح جامعه تلاش کرده و شفاف سازی کنیم.
معاون پژوهش موسسه آینده روشن ادامه داد: این افراد ظهور امام عصر(ع) را یک امر انفجاری و دفعی می بینند که امام در اوج تاریکی ظاهر می شود و ظلمت را تبدیل به نور می کند که این همان قرائت مشهور انجمن حجتیه از مفهوم انتظار است، این برداشت منفی افراد را بی مسئولیت می کند.
وی درخصوص برداشت دوم از مفهوم انتظار، تصریح کرد: عده ای از افراد ادعا می کنند که از وضع موجود ناراضی هستند ولی این نظرشان هیچ تاثیری در وضع موجود نمی گذارد، آنها معتقدند با وجود اینکه از این وضع ناراضی هستیم ولی کاری هم نمی توانیم بکنیم. بنابراین باید اعتراض کنیم که هیچ کار عملی نمی شود در زمینه سازی ظهور حضرت انجام داد.
حجت الاسلام جعفری بااشاره به فرق گروه اول با گروه دوم، اظهارداشت: گروه اول می گویند ما قرار نیست که اعتراض کنیم و باید فقط صبر کرد و کارهای فردی انجام داد. اما گروه دوم معتقدند، می شود اعتراض کرد اما در جهت زمینه سازی وظیفه ای نداریم. چراکه در روایات آمده است که هر کاری که قبل از ظهور می شود، بی ثمر است و هر کاری که انجام دهیم، نتیجه ای ندارد.
معاون پژوهش موسسه آینده روشن برداشت سوم را مثبت دانست و بیان داشت: این افراد ظهور امام را امری اصلاحی می دانند و معتقدند امام برای اصلاح دنیا احتیاج به زمینه سازی و یار و یاور دارد.
وی با بیان اینکه باید علاوه بر زمینه سازی یارانی برای امام پرورش داد زیرا حرکت امام اصلاحی است نه معجزه آسا، گفت: همچنین یاران امام باید قبل از ظهور بستر مناسب را برای ظهور فراهم کنند.
حجت الاسلام جعفری خاطرنشان کرد: این نگاه سازنده است و به جامعه احساس مسئولیت و تکلیف می دهد و اینکه باید به دنبال وظیفه اجتماعی رفت، باید گفت که چنین انتظاری وظیفه فردی و اجتماعی را به منتظر واقعی آموزش می دهد.


وعده صادق
b313 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

برچسب ها
قرآن, منظر, نگاهی, آخرالزمان, آستانه, جهان, روایات, رخدادهای, ظهور

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 05:55 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.